+ پاسخ به مبحث
نمایش نتایج 1 تا 10 از 10

مبحث: آشنایی با اصطلاحات ادبی

  1. #1
    مدیر سابق ادبیات
    37,438 امتیاز ، سطح 47
    31% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,112
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger First Class25000 Experience Points

    تاريخ عضويت
    Jan 1970
    پست
    1,623
    گيپا
    42,383
    پس انداز
    0
    امتیاز
    37,438
    سطح
    47
    تشكرها
    802
    1,503 بار در 823 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض آشنایی با اصطلاحات ادبی

    آگهی تبلیغات (برای حمایت از گیگاپارس)
    نثر:درلغت پراکندن وانتشاردادن است ودراصطلاح ادب به سخنی که عاری ازوزن وقافیه باشد«نثر»گویند.

    نظم :درلغت دانه های مرواریدرابه رشته کشیدن ودراصطلاح ادب به کلامی گفته می شود که مقیّدبه وزن وقافیه باشد.

    منثور:به سخنی که به شکل نثرباشدکلام «منثور»گویند.

    منظوم :به سخنی که به شکل نظم باشدکلام «منظوم »گویند.

    شعر:سخنی است موزون وخیال انگیزوتفاوت میان شعرونظم دراین است که نظم کلامی موزون و مقفي است ولی شعرکلامی موزون ومخّیل است ،امّاچون مفهوم شعرکلّی است اغلب به جای نظم کلمه ی شعربه کاربرده می شود.

    بیت : درلغت به معنی خانه و دراصطلاح کم ترین مقدار شعر و به عبارت دیگر واحد شعر است که از دو مصراع تشکیل شده است . اگر شاعرمقصود خودرا تنها در یک بیت بیان کند، به آن بیت «فرد» می گویند . «تک بیت » ، «مفرد» از دیگر نام های آن است .
    از«تک بیت »بیشتردراثنای سخنرانی ها،خطبه هاونامه هااستفاده می شود.تک بیت های صائب مشهوراست .


    *مردی نه به قوت است وشمشیرزنی
    آن است که جوری که توانی ،نکنی


    *پیشانی عفوتوراپرچین نسازدجرم
    ما آیینه کی برهم خورداززشتی تمثالها


    (صائب )

    مصراع :هربیت شامل دوقسمت است .هریک ازاین قسمت ها،«مصراع »نام دارد.مصراع یا مصرع ،درلغت به معنی یک لنگه ازدردوتختی ودراصطلاح نیمی ازیک بیت است .

    مصرّع :بیتی که هردومصراع آن قافیه داشته باشد،«مصرّع »نام دارد.
    بشنوازنی چون حکایت می کند وزجدایی ها شکایت می کند
    سینه خواهم شرحه شرحه ازفراق تابگویم شرح درداشتیاق

    وزن :باشنیدن هریک ازمصراع ها، آهنگ خاصّی راحّس می کنیم که آن را در یک جمله معمولی نمی یابیم .این آهنگ که در تمام مصراع ها یکسان است ، همان« وزن شعر» است. وزنی که در هریک ازمصراع ها احساس می شود، تابع نظمی است که در چگونگی قرارگرفتن کلمات آن مصراع وجود دارد؛ به گونه ای که اگر در هر مصراع کلمه ای حذف شود یا جای کلمه یا کلماتی تغییر کند، آن وزن نخستین احساس نخواهد شد. در هر شعر تمام مصراع ها هم وزن اند. از این هم وزنی است که تعداد وترتیب هجاها درهردومصراع یکی است. علمی که درباره وزن شعر سخن می گویدعروض نامیده می شود.

    ردیف:ردیف ازویژگی های شعرهای سنّتی است .ردیف درپایان هربیت تکرارمی شودواین تکرار برتأثیرموسیقی شعرمی افزاید.تکراردرانسجام شعرموثراست ومانندقافیه تداعی معانی راممکن می سازد ونیزموجب تأکیدمی شود.

    ای ساربان آهسته ران که آرام جانم می رود
    وان دل که باخودداشتم بادلستانم می رود
    من مانده ام مهجورازاو،بیچاره ورنجورازاو
    گویی که نیشی دورازاو،دراستخوانم می رود

    (سعدی )


    به پایان مصراع اول شعرومصراع های زوج بنگرید؛واژه ی «می رود»به صورت یک کلمه ی مستقل وبه یک معنی درپایان همه آنهاتکرارشده است .این واژه «ردیف »نام دارد.
    ردیف می تواندیک یاچندواژه یایک جمله باشد.

    گوهرخودراهویداکن کمال این است وبس
    خویش رادرخویش پیداکن کمال این است وبس

    (حاج میرزاحبیب خراسانی )


    مردّف :شعری که ردیف دارد«مردّف »خوانده می شود.

    قافیه :به حروف مشترک که درکلمات آخرقرینه های سخن منظوم تکرارمی شود«قافیه » گویند وکلماتی که این حروف مشترک درآنهاآمده است «کلمات قافیه »نامیده می شوند.

    ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود
    وآن دل که باخودداشتم بادلستانم می رود
    من مانده ام مهجورازاو،بیچاره ورنجورازاو
    گویی که نیشی دورازاو،دراستخوانم می رود
    گفتم به نیرنگ وفسون ،پنهان کنم ریش درون
    پنهان نمی ماندکه خون برآستانم می رود

    به واژه ها ی قبل ازدریف درپایان مصراع اول ومصراع زوج شعرفوق بنگرید؛حروف «انم » درپایان همه این واژه هاتکرارشده است واین حروف مشترک«قافیه»نام دارد و کالماتی نظیر«جانم ،دلستانم ،استخوانم و...»که این حروف مشترک درآن هاآمده است ، «کلمات قافیه »نامیده می شوند.قافیه علاوه برتأتیرموسیقایی ،به تنظیم فکرواحساس شاعر کمک می کند،به شعراستحکام می بخشد،مصراع ها وبیتهاراجدامی کندوبدان ها تشخیص می دهدوباتداعی معانی درآفرینش مفاهیم نووتازه به شاعرکمک می کند.

    نکته :درشعرسنتّی قافیه اجباری وردیف که پس ازقافیه می آیداختیاری است.

    نکته :قافیه درشعرنیمایی نظم مشخصی ندارد.

    قالب :اگربه نحوه ی تکرارقافیه ی «انم »درشعری که خواندیددقت کنید،درمی یابیدکه قافیه درپایان مصراع اول شعروهمه مصراع های زوج آمده است .شکلی که قافیه به شعرمی بخشد ، «قالب»نام دارد.تفاوت قالب ها،تفاوت درچگونگی قافیه آن هاست .زیراقافیه می تواندتنهادرپایان مصراع فردیازوج یادرآخرهردومصراع یک بیت بیاید.اگرنحوه ی تکرار قافیه دردویاچندشعریکسان باشد،تعدادابیات ،محتواووزن نوع قالب رامشخص خواهند کرد.

    نکته :شعرسنّتی قالبهای متفاوت دارداماقالب شعرنیمایی ازکوتاه وبلندشدن مصراع هاحاصل می شود.

    تخّلص :به نام شعری شاعرتخّلص می گویندکه معمولاًدرغزل دربیت پایانی شاعرنام خویش رامی آوردهم چون حافظ ،سعدی .تخّلص گاه دربیت های ماقبل آخرمی آید.

    فراق یارکه پیش توکاه برگی نیست بیاوبردل من بین که کوه الونداست
    زضعف طاقت آهم نماندوترسم خلق گمان برندکه «سعدی»زدوست خرسنداست


    ¯¯¯


    «حافظ »به زیرخرقه قدح تابه کی کشی دربزم خواجه پرده زکارت برافکنم
    تورانشه خجسته که در من یزید فضل شدمنّت مواهب اوطوق گردنم

    بلاغت :درلغت چیره زبانی ،زبان آوری ،شیواسخنی ؛دراصطلاح ادب آوردن کلام مقتضای مقام.مثلاًاگرمقتضای حال اطناب وتفصیل است ،کلام رامفصّل آوردندواگربه عکس مقتضای حال شنونده ایجازواختصاراست کلام رامختصروموجزاداکنند.

    فصاحت :فصاحت درلغت به معنی ظهوردربیان است وآن رادرفارسی گشاده زبانی وچرب زبانی وگویایی ،معنی کرده اندوحاصل نشودمگرآن که درسخن ازلغات وترکیبات خوش آهنگ ورایج استفاده شود.

    علم معانی :دانشی است که به یاری آن حالات گوناگون سخن به منظورهماهنگی باحال شنونده وخواننده شناخته می شود.
    مخاطب مادربرابرسخن حالات متفاوت ممکن است داشته باشدهم چون آگاهی یابیخبری ونادانی .
    دراین علم ازچندمبحث اساسی که هریک به اقسامی تقسیم می شودبحث می کند.مادراین جابه سه مبحث ایجاز،اطناب ومساوات می پردازیم:

    ایجاز:ایجازعبارت است ازبیان مقصودومعنی درکوتاه ترین لفظ وکمترین عبارت مشروط برآن که رساننده مقصودباشد.بهترین نمونه ایجازکلام فردوسی درتوصیف رستم درشاهنامه است .
    *چنانچه ایجازبه حدی باشدکه مخّل ومعنی باشدویابیان مقصودنکند،آن را«ایجازمخّل » گویند.

    اطناب :آوردن الفاظی است زایدوبسیارکه معنی آن کم واندک باشد.مناجات کفرآمیزچوبان باخدا ونکوهش موسی درمثنوی مولانانمونه ای ازطناب است .

    *اگراطناب ودرازسخنی موجب ملال شنونده وخواننده گرددبه آن «اطناب ممّل»گویند.
    بهترین نمونه های ایجازواطناب رادرقرآن کریم داریم .

    مساوات :یعنی آوردن لفظ به اندازه معنی وبرعکس .البّته دّقت درمساوات لفظ ومعنی باعث روشنی معنی می شودوازاین جهت کلامی که باحفظ سادگی درآن مساوات هم به کار رود ازباب رسانیدن مقصودگوینده بسیارمناسب است .بهترین نمونه مساوات درکلام سعدی دیده می شود.

    سهل و ممتنع :به سخنی اطلاق می شودکه درظاهرساده وآسان جلوه کند،چنان که تصور شودنظیرآن رابه آسانی توان گفت ،امادرعمل معلوم شودکه دشواروممتنع است .اشعارسعدی ازاین ویژگی برخورداراست .

    مناظره :شیوه ی پرسش وپاسخ یاگفت وشنودکه دراصطلاح ادبی به آن «مناظره » می گویند،که درادبیات فارسی سابقه ای طولانی دارد.درشعرفارسی ،اسدی توسی رامبتکرفن مناظره دانسته اند. مناظره ی «فرهادباخسرو»درمنظومه ی خسرو وشیرین نظامی نشانگر استادی وتوانایی شاعر بزرگ گنجه است .ازمعاصرین استادانه ترین نمونه های مناظره ،مناظرات زیباوآموزنده ی پروین اعتصامی است .به دونمونه مناظره درزیرتوجه کنید:

    نخستین بارگفتش کزکجایی بگفت ازدارملک آشنایی
    بگفت آنجابه صنعت درچه کوشند بگفت انده خرندوجان فروشند
    بگفتاجان فروشی درادب نیست بگفت ازعشق بازان این عجب بیست ...

    (نظامی )


    ¯¯¯

    محتسب مستی به ره دیدوگریبانش گرفت
    مست گفت:«ای دوست ،این پیراهن است افسارنیست»
    گفت:«مستی ،زان سبب افتان وخیزان می روی»
    گفت:«جرم راه رفتن نیست ،ره هموارنیست » ...

    (پروین اعتصامی )


    منبع : ehyayi
    اخرین ویرایش توسط ghazal_ak : 31-12-2007 at 02:47 PM


  2. #2
    مدیر سابق ادبیات
    37,438 امتیاز ، سطح 47
    31% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,112
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger First Class25000 Experience Points

    تاريخ عضويت
    Jan 1970
    پست
    1,623
    گيپا
    42,383
    پس انداز
    0
    امتیاز
    37,438
    سطح
    47
    تشكرها
    802
    1,503 بار در 823 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض انواع سخن منظوم یاقالب های شعر

    1- قصیده : نوعی نظم یاکلام منظوم است که بیش از17بیت دارد.موضوع قصیده عبارت است ازمدح ،هجو،موعظه ،شکایت ازروزگار،وصف مجالس بزم ورزم ،وصف مناظره قصرها وهماننداینهاوگاهی نیزمسائل فلسفه وحکمت .ساختمان قصیده چنان است که مصراع اول بیت نخست بامصراع دوم همان بیت ومصراع دوم سایرابیات دارای قافیه است .بیت آغازین قصیده رامطلع گویندودرقصیده های درازممکن است که شاعرمطلع دیگری بیاوردکه آن راتجدیدمطلع نامند.بعضی ازاجزای تشکیل دهنده ی قصیده عبارتنداز:

    1ـ تغزّل یا تشبیب : مقدّمه ی قصیده راگویند .بیشتر شاعران مدیحه سرا در آغاز قصیده چندبیتی درباره موضوع های گوناگون ازجمله ،طلوع وغروب خورشید،وصف بهار،خزان ،یک شب پرستاره وغیراین هامی سرایندوسپس به مدح می پردازند این چندبیت نخستین راکه ربطی به مدح نداردتغّزل (شعرعاشقانه گفتن )ویاتشبیب(یادروزگارجوانی کردن )می نامند.
    2ـ تخلّص : رابط میان تغزّل واصل قصیده است .تخلّص یابیت گریزبعدازمقدمه می آیدوبه معنی رهایی ازمقدمه وپرداختن به موضوع اصلی است .

    3-تنه ی اصلی : مقصوداصلی شاعراست بامحتوایی چون مدج ،رثا،پندواندرزوعرفان وحکمت و...

    قصیده وغزل درتعدادادبیات ودرون مایه باهم تفاوت دارند.متوسط ابیات قصیده چهل تاپنجاه بیت است ودرازترین آنهابه حدود300بیت می رسد.سرودن قصایداستوار وپرمعنی درحدشاعران بزرگ است .تعدادابیات غزل های نغزوزیباویکدست از10بیت بیشتر نیست .
    فرخی سیستانی ،عنصری ،منوچهری ،ناصرخسرو،مسعودسعد،سنایی ،انوری ،جمال الدین اصفهانی ،خاقانی ازقصیده سرایان مشهوربه شمارمی آیند.بهارومهرداد اوستاازگویندگان معاصردرقصیده هستند.

    آرایش قافیه درقصیده چنین است :

    ________________________ ò ___________________ò
    ________________________ ___________________ò
    ________________________ ___________________ò
    ________________________ ___________________ò
    ________________________ ___________________ò


    نکته :نام دیگرتغّزل وتشبیب ،نسیب است .
    قصیده بدون مقدمه راقصیده محدودیامقتضب نامند،به قصیده چکامه وچامه نیزگفته می شود.

    درزیربه ذکرقصیده ی داغگاه ازفرخی سیستانی وقصیده ی دیوان مداین ازخاقانی بسنده می کنیم :

    چون پرندنیلگون برروی پوشدمرغزار پرنیان هفت رنگ اندرسرآردکوهسار
    خاک راچون ناف آهومشک زایدبی قیاس بیدراچون پّرطوطی برگ رویدبی شمار
    بادگویی مشک سوده دارداندرآستین باغ گویی لعبتان ساده دارداندرگوشوار
    ارغوان لعل بدحشی دارداندرمرسله نسترن لؤلؤی مکنون دارداندرگوشوار
    راست پنداری که خلت های رنگین یافتند باغ های پرنگارازداغگاه شهریار
    داغگاه شهریاراکنون چنان خرّم بود کاندروازنیکویی حیران بماندروزگار
    سبزه اندرسبزه بینی چون سپهراندرسپهر خیمه بینی چون حصاراندرحصار...

    (فرخی سیستانی )


    ¯¯¯


    هان،ای دل عبرت بین ازدیده عبرکن ،هان ایوان مداین راآینیه ی عبرت دان
    یک ره زلب دجله منزل به مداین کن وزدیده دوم دجله برخاک مداین ران
    خوددجله چنان گریدصددجله ی خون ،گویی کزگرمی خونابش آتش چکدازمژگان
    ازآتش حسرت بین بریان جگردجله خودآب شیندستی کاتش کندش بریان
    تاسلسله ی ایوان بگسست مداین را درسلسله شددجله ،چون سلسله شدپیچان
    مابارگه دادیم ،این رفت ستم برما برقصرستمکاران گویی چه رسدخذلان
    بردیده ی من خندی کاینجازچه می گرید گویندبرآن دیده کاینجانشودگریان


    این هست همان ایوان کزنقش رخ مردم خاک دراوبودی دیوارنگارستان ...

    (خاقانی )

    1ـ غزل : یکی دیگرازانواع مهم شعرفارسی غزل است که بین 5تا16 بیت ودرمواردی تابیش از20بیت داردکه تمام ابیات بریک وزن وقافیه اند.ساختمان غزل همانندقصیده است .بدین معنی که مصراع اول بیت اول بامصراع دوم همان بیت ومصراع های دوم سایرابیات هم قافیه است . موضوع غزل برخلاف قصیده درخدمت امیال وخواستهای خودشاعراست، ازعشق وآرزووشکایت ازیاروامثال آن وگاهی باورهای فلسفی وعرفانی واخلاقی واجتماعی .
    منظور از عشق در تغزّلات ،عشق صوری وزمینی ودرغزلیات عرفانی که عالی ترین تجلیات عاشقانه وربّانی درشعرفارسی است ،عشق الهی وآسمانی است .

    نخستین بیت غزل رامطلع وآخریین بیت آن راکه اغلب همراه باذکرتخّلص شاعراست ،مقطع نامند.تخّلص درغزل برخلاف تخّلص درقصیده عنوان شعری شاعراست ودرواقع امضای شاعر درپایان آن است وازدوره ی مغول به بعدبیشترمعمول شد.
    رودکی ،کمال الدین اصفهانی ،سعدی وحافظ ،فخرالدین عراقی ،مولوی ،صائب ،خواجوی کرمانی ،عطارراغزلیات زیباونغزاست .
    غزل پردازان دوران معاصربسیارندوازآن میان باید:ملک الشعرای بهار،رهی معیری ، استاد شهریار ،هوشنگ ابتهاج ،دکترحمیدی شیرازی وبسیارکسان دیگررانام برد.ازمخالفان غزل ناصرخسرومشهورتراست .

    نکته : زیباترین وبرجسته ترین بیت ازلحاظ لفظ ومعنی وقصیده رابیت الغزل وبیت القصیده ویاشاه بیت می گویند.

    آرایش قافیه درغزل :

    _________________________ò ___________________ò
    _________________________ ___________________ò
    _________________________ ___________________ò
    _________________________ ___________________ò
    _________________________ ___________________ò


    درزیربه ذکرچندغزل می پردازیم :

    درخرابات مغان نورخدامی بینم این عجب بین که چه نوری زکجامی بینم
    جلوه برمن مفروش ای ملک الحاج که تو خانه می بینی ومن خانه خدامی بینم
    خواهم اززلف بتان نافه گشایی کردن فکردوراست هماناکه خطامی بینم
    سوزدل اشک روان آه سحرناله شب این همه ازنظرلطف شمامی بینم
    کس ندیده است زمشک ختن ونافه چین آنچه من هرسحرازبادصبامی بینم
    دوستان عیب نظربازی حافظ مکنید
    که من اورازمحّبان شمامی بینم

    (حافظ )

    ¯¯¯

    یارمرا،غارمرا،عشق جگرخوارمرا یارتویی ،غارتویی ،خواجه !نگه دارمرا
    نوح تویی روح تویی فاتح مفتوح تویی سینه ی مشروح تویی بردراسرارمرا
    نورتویی سورتویی دولت منصورتویی مرغ که طورتویی ،خسته به منقارمرا
    قطره تویی ،بحرتویی ،لطف تویی،قدرتویی قندتویی ،زهرتویی،بیش میازارمرا
    روزتویی ،روزه تویی ،حاصل در یوزه تویی آب تویی ،کوزه تویی ،آب ده این بارمرا
    دانه تویی ،باده تویی،جام تویی پخته تویی ،خام تویی ،خام بمگذارمرا
    این تن اگرکم تندی ،راه دلم کم زندی راه شدی ،تانبدی این همه گفتارمرا

    (مولوی )

    ¯¯¯

    نه دل مفتون دلبندی ،نه جان مدهوش دلخواهی نه برمژگان من اشکی،نه برلبهای من آهی
    نه جان بی نصیبم را،پیامی ازدلارامی نه شام بی فروغم را،نشانی ازسحرگاهی
    نیابدمحفلم گرمی ،نه ازشمعی نه ازجمعی نداردخاطرم الفت ،نه بامهری نه باماهی
    به دیداراجل باشد،اگرشادی کنم روزی به بخت واژگون باشد،اگرخندان شوم گاهی
    کی ام من؟آرزوگم کرده ای تنهاوسرگردان نه آرامی،نه امیدی ،نه همدردی ،نه همراهی
    گهی افتان وخیزان،چون غباری دربیابانی گهی خاموش وحیران ،چون نگاهی به نظرگاهی
    رهی، تاچندسوزم دردل شبهاچوکوکبها به اقبال شررنازم که داردعمرکوتاهی

    (رهی معیری )


    ¯¯¯


    3-مثنوی (دوگانگی ،مزودج ) : نوعی ازکلام منظوم است که هردومصراع آن یک قافیه دارد وبنابراین درمثنوی هربیت دارای قافیه ای جداگانه است وازاین رومثنوی به ظاهرآسانترین نوع شعراست ،هرچندسرودن مثنوی زیباودلنشین کارآسانی هم نیست .وجه تسمیه وعلت نامگذاری این قالب شعری (مثنوی )بدان جهت بوده است که هربیت مصراع هایش دوبه دوهم قافیه هستند.چون در مثنوی محدودیت بیت وجودنداردونیزقافیه درهربیت تفاوت می کنداشعاردراز ومنظومه های داستانی ، حماسی ، عاشقانه ، تاریخی وفلسفی و عرفانی به صورت مثنوی ودراوزان مختلف سروده می شوند.ازآن جاکه موضوع مثنوی متنوع ومتفاوت است برخی آن رابه چهارنوع تقسیم بندی کرده اند:

    1-مثنوی رزمی (حماسی ) : مانندشاهنامه فردوسی ،گرشاسب نامه اسدی توسی
    2-مثنوی بزمی (عاشقانه ) : مانندخسرووشیرین نظامی ،ویس ورامین فخرالّدین اسعدگرگانی
    3-مثنوی عرفانی (معنوی ) : مانندمثنوی مولانا،حدیقةالحقیقةسنایی ومنطق الطیرعطار
    4-مثنوی حکمی (اخلاقی –اجتماعی ) : مانندبوستان سعدی

    نمونه های دیگرمثنوی : مخزن الاسرارنظامی، هفت پیکر ، لیلی و مجنون نظامی ،گلشن راز شیخ محمودشبستری ،جام جم اوحدی مراغدرای ،تحفةالاحرارجامی ،یوسف وزلیخاجامی .
    ازشاعران معاصری که درسرودن مثنوی موفق بوده اند:نام هوشنگ ابتهاج ،حمیدی شیرازی ،علی معلم واحمدعزیزی قابل ذکراست .

    درزیربه ذکرچندنمونه می پردازیم :

    جنبش اول که قلم برگرفت حرف نخستین زسخن درگرفت
    پرده ی خلوت چوبرانداختند جلوت اول به سخن ساختند
    تاسخن آوازه ی دل درنداد جان تن آزاده به گل درنداد
    چون قلم آمد،شدن آغازکرد چشم جهان رابه سخن بازکرد...

    (نظامی ،مخزن الاسرار)


    ¯¯¯

    شبی یاددارم که چشمم نخفت شنیدم که پروانه باشمع گفت
    که من عاشقم گربسوزم رواست تراگریه وسوزباری چراست
    بگفت ای هوادارمسکین من برفت انگبین یارشیرین من
    چوشیرینی ازمن به درمی رود چو فرهادم آتش به سرمی رود
    که ای مدّعی عشق کارتونیست که نه صبرداری نه یارای ایست ...

    (سعدی ،بوستان )

    ماچون دودریچه روبه روی هم آگاه زهربگومگوی هم
    هرروزسلام وپرسش وخنده هرروزقرارروزآینده
    عمرآینه ی بهشت ،امّاآه بیش ازشب وروزتیرودی کوتاه
    نه مهرفسون نه ماه جادوکرد نفرین به سفرکه هرچه کرداوکرد

    (مهدی اخوان ثالث )

    مشنوای دوست که غیر از تو مرا یاری هست یاشب و روز به جز فکر توام کاری هست
    به کمند سرزلفت نه من افتادم وبس که به هرحلقه موئیت گرفتاری هست
    گربگویم که مراباتوسروکاری نیست درودیوارگواهی بدهدکاری هست
    هرکه عیبم کندازعشق وملامت گوید تاندیدست ترا،برمنش انکاری هست
    صبربر جوررقیبت چه کنم گرنکنم همه دانندکه درصحبت گل خاری هست
    نه من خام طمع عشق تومی ورزم وبس که چون من سوخته درخیل توبسیاری هست
    من چه درپای توریزم که پسند تو بود جان وسررانتوان گفت که مقداری هست
    عشق سعدی نه حدیثی است که پنهان ماند داستانی ست که برهرسربازاری هست

    (سعدی )


    ¯¯¯

    4-قطعه : عبارت است ازابیاتی متحددروزن وقافیه دربیان یک اندیشه وشرح یک حکایت و واقعه .تنهاقالب شعری است که بیت مصّرع نداردوهم قافیه بودن دومصراع بیت نخست درقطعه الزامی نیست .دارای وحدت موضوع است .موضوع آن پند و اندرز است . تعداد ابیاتش2 الی60 و معمولاًبین 20-2 می باشد.
    قطعات ناصرخسرو،ابن بمین ،سعدی وازمعاصرین پروین اعتصای وایرج میرزا مشهور است .

    نمایش قافیه درقطعه چنین است :
    ________________________ _____________________ò
    ________________________ _____________________ò
    ________________________ _____________________ò
    ________________________ _____________________ò
    ________________________ _____________________ò

    نکته :درقطعه فقط مصراع های زوج هم قافیه است .حداقل قطعه دوبیت است .

    نکته :تنهاقالب شعری که تمام ابیاتش مصّرع است مثنوی است .

    به چندقطعه ی زیرتوجه کنید:

    دوست مشمارآن که درنعمت زند لاف یاری وبرادرخواندگی
    دوست آن باشدکه گیرددست دوست درپریشان حالی ودرماندگی

    (سعدی )

    گویندمراچوزادمادر پستان به دهن گرفتن آموخت
    شبهابرگاهواره ی من بیدارنشست وخفتن آموخت
    دستم بگرفت وپابه پابرد تاشیوه ی راه رفتن آموخت
    یک حرف ودوحرف برزبانم الفاظ نهادوگفتن آموخت
    لبخندنهادبرلب من به غنچه ی گل شکفتن آموخت
    پس هستی من زهستی اوست تاهستم وهست دارمش دوست

    (ایرج میرزا)

    زمانه ،پندی آزادواردادمرا زمانه راچونکوبنگری همه پنداست
    به روزنیک کسان گفت :غم مخورزنهار بساکساکه به روزتوآرزومنداست

    (رودکی )

    روزی گذشت پادشهی ازگذرگهی فریادشوق برسرهرکوی وبام خاست
    پرسیدزان میانه یکی کودک یتیم کاین تابناک چیست که برتاج پادشاست
    آن یک جواب دادچه دانیم ماکه چیست پیدااست آنقدرکه متاعی گرانبهاست
    نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت وگفت این اشک دیده ی من وخون دل شماست
    مارابه رخت چوب شبانی فریفته است این گرگ سالهاست که با گّله آشناست
    آن پارساکه ده خردوملک ،رهزن است آن پادشاکه مال رعّیت خورد،گداست
    به قطره ی سرشک یتیمان نظاره کن تا بنگری که روشنی گوهرازکجاست
    پروین ،به کجروان سخن ارزاستی چه سود کوآنچنان کسی که نرنجدزحرف راست

    (پروین اعتصامی )

    5-رباعی : عبارت است ازچهارمصراع که مصراع های اول ،دوم وچهارم آن هم قافیه هستندوگاه مصراع سوم بادیگرمصراع هاهم قافیه است . رباعی بروزن لا حول و لاقوة الّا بالله بنا می شود. موضوع رباعی عبارت است ازمسائل حکمی ،فلسفی ،شکوه ازکوتاهی عمروگشوده نشدن راز آفرینش وگاه شکایت ازدوست وتنهایی وجدایی .

    عطار، مولانا،بیدل وشیخ ابوسعیدازمشهورترین رباعی سرایان تاریخ ادبیات ایران هستند.
    ازگویندگان رباعی دردوران معاصربایدازسیدحسن حسینی ،نصرالله مردانی ،وحیدامیری و مصطفی علی پورنام برد.

    نکته :رباعیات خیام ازدیگرشاعران مشهورتراست .
    نکته :آغازگررباعی رودکی بوده است
    نکته :ازقالب های رایج شعرانقلاب اسلامی رباعی است ومفاهیمی چون عشق وشهیدو شهادت ازجمله مفاهیم محوری انقلاب هستند.

    آرایش قافیه دررباعی چنین است :


    (1)


    ______________ò ______________ò
    ______________ ______________ò




    (2)


    ______________ò ______________ò
    ______________ò ______________ò



    چندنمونه رباعی ازدیروزوامروز:

    هرذرّه که درخاک زمینی بوده ست پیش ازمن وتوتاج ونگینی بوده ست
    گرداز رخ نازنین به آزرم فشان کان هم رخ خوب نازنینی بوده است

    (خیام )


    گرمردرهی میان خون بایدرفت ازپای فتاده سرنگون بایدرفت
    توپای به راه درنه وهیچ مپرس خودراه بگویدت که چون بایدرفت

    (عطار)

    من درد تورا زدست آسان ندهم دل برنکنم زدوست ،تاجان ندهم
    ازدوست به یادگار،دردی دارم کان دردبه صدهزاردرمان ندهم

    (مولوی )


    هرچندکه ازآینه بی رنگ تراست ازخاطرغنچه هادلم تنگ تراست
    بشکن دل بی نوای ماراای عشق این ساز،شکسته اش خوش آهنگ تراست

    (سیدحسن حسینی )


    سرسبزترین بهارتقدیم توباد آوای خوش هزارتقدیم توباد
    گفتندکه لحظه ای است روییدن عشق آن لحظه هزاربارتقدیم توباد

    (وحیدامیری )


    6 ـ دوبیتی : دوبیتی یاترانه ازجهت قافیه همانندرباعی است وتفاوت آن بارباعی دروزن آن ها است .معمولاًدوبیتی هابروزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل سروده می شوند.موضوع دوبیتی بیان حال وروزشاعرومشکلات روزانه ،آرزوهای نخستین انسان وگاهی باورهای فلسفی ومطالب عرفانی است. مشهورترین گویندگان دوبیتی باباطاهروفایزدشتستانی هستند.دوبیتی باباطاهربه فهلویات یاپهلویات معروف است.

    نکته: تفاوت دوبیتی ورباعی دروزن آن هاست بدین معنی هجای اولش بادوحرف (هجای کوتاه ) ورباعی باسه حرف (هجای بلند)شروع می شود.هرمصراع دوبیتی 11هجاودررباعی 12- 13 هجامی باشد.

    به چندنمونه دوبیتی توّجه کنید:

    زدست دیدهو دل هردوفریاد که هرچه دیده بینددل کندیاد
    بسازم خنجری نیشش زفولاد زنم بردیده تادل گرددآزاد

    (باباطاهر)


    سحرگاه زآرزوی شوق دیدار کشاندم خویش بربالین دلدار
    ادب نگذاشت (فایز)بوسدش لب همی سودم به زلفش چشم خونبار

    (فایز)


    نه دارم مهربانی های هابیل نه بغض وبخل بی پایان قابیل
    تمام حاصلم مشتی ترانه است مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل

    (سلمان هراتی )


    سحربر شاخساربوستانی چه خوش می گفت مرغ نغمه خوانی
    بیاورهرچه اندرسینه داری سرودی ،نامه ای ،آهی ،فغانی

    (اقبال لاهوری )

    نمایش قافیه دردوبیتی چنین است :


    (1)


    ______________ò ______________ò
    ______________ ______________ò



    (2)


    ______________ò ______________ò

    ______________ò ______________ò

    7- چهارپاره (دوبیتی نو) : نوعی شعرکه بابندهایاخانه های چهارمصراعی سروده می شود.همه بندهای چهارپاره ازنظرمعناباهم پیونددارند.هربنددارای دوبیت است وازدیدگاه قافیه آزادترازدوبیتی است ،زیرانیازی نیست که درمصراع 1و2و4هم قافیه باشند،کافی است که مصراع های زوج هم قافیه شود.
    فریدون تولّلی ،فریدون مشیری ،دکترخانلری وملک الشعرای بهارازبهترین چارپاره سرایان محسوب می شوند.

    نمایش قافیه چنین است :

    ______________ò ______________ò
    _______________ ________________ò
    ______________ š ______________ š
    _______________ ________________ò
    õõõ
    õõõ
    ______________ò ______________ò
    _______________ ________________ò
    ______________ò ______________ ò
    _______________ ________________ò


    نمونه ای ازچارپاره ی فریدون توللّی که دوبندآن رادرزیرمی آوریم :

    دور،آن جاکه شب فسونگرومست خفته بردشت های سردوکبود
    دور ،آن جاکه یاس های سپید شاخه گسترده برترانه ی رود

    õõõ
    دور،آن جاکه می دمدمهتاب زردوغمگین زقلّه ی پربرف
    دور،آن جاکه بوی سوسن ها رفته تادرّه های خامش وژرف


    8 ـ ترجیع بندوترکیب بند : این نوع شعربه چندبخش یابندتقسیم شده که هرپاره ی آن درروزن بابندهای دیگرمشترک است اماازلحاظ قافیه باآن هایکی نیست درپایان هربندبیتی عیناًتکرامی شود که باآن بندهادروزن مساوی ولی درقافیه متفاوت است که به آن «بیت برگردان » یا «واسطةالعقد» گویند.ترجیع بندمعمولاًدارای وحدت موضوع است ؛یعنی یک مطلب واحددرآن طرح وتوصیف می شود.

    اگردرپایان هربندآن تک بیت (بیت برگردان )تغییرکندوعیناًتکرارنشودآ قالب شعری را ترکیب بندخوانند.
    ترجیع بندهاتف اصفهانی (اقلیم عشق )مشهورترین است .واسطه العقد ترجیع بندهاتف این است :

    که یکی هست وهیچ نیست جزاو وحـــــده لاالــــــه الّــاهـــــــو

    سعدی نیزترجیع بندمشهوردارد،که بیت برگردان آن چنین است :

    بنشینم وصبرپیش گیرم دنباله ی کارخویش گیرم

    محتشم کاشانی ازمشهورترین گویندگان ترکیب بنداست .ترکیب بندمشهورجمال الّدین عبدالرزاق اصفهانی درنعت وستایش پیامبر(ص)قابل ذکراست .


    نمایش وشکل هندسی ترجیع بندچنین است :


    ________________________ ò ____________________ò


    ________________________ ____________________ò


    ________________________ ____________________ò


    ________________________ ____________________ò


    ________________________ ____________________ò


    __________________æ


    __________________æ


    ________________________ ™ ____________________™


    ________________________ ____________________™


    ________________________ ____________________™


    ________________________ ____________________™


    ________________________ ____________________™


    __________________æ


    __________________æ


    درزیربه نمونه ای ازترجیع بندوترکیب بندتوجّه کنید:

    ای زلف تو،هرخمی کمندی چشمت به کرشمه ،چشم بندی
    مخرام بدین صفت ،مبادا کزچشم بدت ،رسدگزندی
    ای آینه ،ایمنی که ناگاه درتورسدآه دردمندی
    یاچهره بپوش یابسوزان برروی چوآتشت سپندی
    دیوانه عشقت ای پری روی عاقل نشودبه هیچ پندی
    تلخ است دهان عیش ازصبر ای تنگ شکر ،بیارقندی ...
    بنشینم وصبرپیش گیرم
    دنباله ی کارخویش گیرم
    درداکه به لب رسیدجانم آوخ که زدست شدعنانم
    کس دیدچومن ضعیف هرگز کزهستی خویش درگمانم
    پروانه ام اوفتان وخیزان یکباره بسوزووارهانم
    گرلطف کنی بجای اینم ورجورکنی سزای آنم
    جزنقش تونیست درضمیرم جزنام تونیست برزبانم
    گرتلخ کنی به دوری ام عیش یادت ،چوشکرکنددهانم ...
    بنشینم وصبرپیش گیرم
    دنباله ی کارخویش گیرم

    نمونه ترکیب بندازجمال الدین عبدالرزاق اصفهانی :

    ای ازبرسدره شاهراهت وی قبّه ی عرش تکیه گاهت
    ای طاق نهم رواق بالا بشکسته زگوشه ی کلاهت
    هم عقل دویده دررکابت هم شرع خزیده درپناهت
    مه طاسک گرد ن سمندت شب طرّه ی پرچم سیاهت ...
    ایزدکه رقیب جان خردکرد
    نام توردیف نام خودکرد
    ای مسندتو،ورای افلاک صدرتووخاک توده ،حاشاک
    درراه توزخم ،محض مرهم بریادتو،زهرعین تریاک
    طغرای جلال تولعمرک منشورولایت تولولاک
    نه حقّه وهفت مهره پیشت دست توودامن توزان پاک ...
    خواب توولابنام قلبی
    خوان توابیت عندربّی

    9ـ مسمّط : از«مسمّط» به معنی به رشته کسیدن مرواریدگرفته شده است .دراصطلاح ادب نوعی ازشعراست که دارای چندبندمی باشدهربندآن دارای چندمصراع هم قافیه است که درپایان هربندمصراعی باقافیه ای جداگانه آورده می شودکه قافیه مصراع های آخرتمام بندهایکی است .این قالب شعری ابتکارمنوچهری دامغانی شاعرقرن پنجم است .
    نمایش قافیه دراین شعرچنین است :


    __________________ ò _________________ò


    ___________________ò _________________ò


    __________________ò


    __________________™


    __________________æ _________________æ


    __________________ æ _________________æ


    _________________æ


    _________________™


    نکته : مسمّط هابراساس تعدادمصراع های هربندنام گذاری می شوند:مسمّط مخمس (5مصراع )،مسمّط مسدّس (6مصراع )و...

    درزیرنمونه ای ازمسمّط منوچهری ذکرمی شود:

    خیزیدوخزآریدکه هنگام خزان است بادخنک ازجانب خوارزم وزان است
    آن برگ رزان بین که برآن شاخ وزان است گویی به مثل پیرهن رنگرزان است
    دهقان به تعّجب سرانگشت گزان است
    کاندرچمن وباغ نه گل ماندونه گلنار
    طاووس بهاری رادنبال بکندندپرّش ببریدندوبه کنجی بفکندند
    خسته به میان باغ ،به زاریش پسندنداونه نشینندونه گویندونه خندند
    وین پرّنگارنیش براوبازبنندند
    تاآذرمه بگذرد،آیدسپس آذار
    10ـ مستزاد : درلغت به معنی « زیاد ذکرشده » است ودراصطلاح ادب شعری است که درپایان هرمصراع پاره ای به آن می افزایندکه دروزن به آن نیازی نیست امابامعنای مصراع ارتباط دارد.کهن ترین مستزاد رابه قرن پنجم نسبت داده اند.مولوی نیزغزلی زیبادرمستزاد داردکه چنین آغازمی شود:

    هرلحظه به شکلی بت عیّاربرآمد دل بردونهان شد
    هردم به لباس دگرآن یاربرآمد گه پیروجوان شد

    نمونه دیگرازشاعرمعاصراستادجلال الدین همایی متخلّص به «سنا»:
    گرحاجت خودبری به درگاه خدا باصدق وصفا
    حاجات توراندخداوندروا بی چون وچرا
    زنهارمبرحاجت خوددربرخلق باجمه دلق
    کزخلق نیایدکرم وجودوعطا بی شرک وریا

    نکته : تنهاقالب شعری سنتی است که مصراع های آن مساوی نیستند

    11ـ ملمّع : ملمّع شعری است که یک پاره آن (مصراع یابیت )فارسی وپاره دیگرآن به لفظ دیگری باشد،(عربی ،ترکی ).البته درکتب سنتی بدیع «لفظ دیگر»رافقط عربی گرفته اند.ملمّع معمولاًبه شکل غزل است .
    به دونمونه ملّمع درزیرتوجه کنید:
    سل المصانع رکباًتهیم فی الفلوات توقدرآب چه دانی که درکنارفراتی
    شبم به روی توروزاست ودیده ام به توروشن وان هجرت سواءعشیتی وغداتی
    اگرچه دیربماندم ،امیدبرنگرفتم مضی الزّمان وقلبی یقول انّک آت

    (سعدی )


    óóó


    تونیک وبدخودهم ازخودبپرس چرابایدت دیگری محتسب
    ومن یتق الله یجعل له ویرزقه من حیث لایحتسب

    (حافظ )

    12-شعرنیمایی : ازدوجهت قابل برسی است :

    1ـ محتواودرون مایه 2- شکل وقالب

    ازجهت درون مایه ،نگاه به طبیعت وجهان ،جهت گیری اجتماعی واستفاده ازنماددرطرح مسائل اجتماعی ،انعکاس فضاهای طبیعی ورنگ محلّی درشعرازویژگی های محتوایی شعرنیمایی است .
    ازنظرقالب وشکل ،کوتاه وبلندشدن مصراع هاوجابه جایی قافیه هاازویژگی های شعرنیمایی به شمارمی آید.

    شعرمعاصر(شعرنو)بعدازنیمادر سه شکل ادامه یافت :

    1-شعرآزاد( نیمایی ) : که وزن دارد اما جا ی قافیه درآن مشخص نیست؛ مانند برخی از سروده های سهراب سپهری ،اخوان ثالث وقیصرامین پور

    2 ـ شعرسپید(شعرمنثور) : آهنگ دارداماوزن عروضی نداردوجای قافیه درآن مشخص نیست ؛مانندبرخی ازاشعارسهراب سپهری ،اخوان ثالث وموسوی گرمارودی واحمدشاملو

    3-موج نو:که نه آهنگ داردنه قافیه ونه وزن عروضی وفرق آن بانثردرتخّیل شعری است ،مانندبرخی ازاشعاراحمدرضااحمدی

    نکته :شعرموج نوبه دشواری وپیچیدگی مشهوراست .
    نکته :منظومه ی افسانه نیماسرآغازشعرنواست .
    نمونه هایی ازشعرنیمایی :

    تورا من چشم در راهم . شباهنگام
    که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه هارنگ سیاهی
    وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم
    تورا من چشم در راهم شباهنگام
    درآن دم که برجادّه ها چون مرده ماران ،خفتگانند؛
    درآن نوبت که بندددست نیلوفربرپای سروکوهی دام ؛
    گرم یادآوری یانه
    من ازیادت نمی کاهم ،
    تورامن چشم درراهم .

    (نیما)


    من مسلمانم
    قبله ا م یک گل سرخ
    جانمازم چشمه ،مهرم نور
    دشت سجاده ی من
    من وضوباتپش پنجره ها می گیرم .
    من نمازم راوقتی می خوانم
    که اذانش راباد،گفته باشدسرگلدسته ی سرو
    من نمازم راپی «تکبیره الاحرام »علف می خوانم ،
    پی «قدقامت »موج

    (سهراب سپهری )


    گربدین سان زیست بایدپست
    من چه بی شرم ام ،اگرفانوس عمرم رابه رسوایی نیاویزم
    بربلندکاج خشک کوچه ی بن بست
    گربدین زیست بایدپاک
    من چه ناپاکم ،اگرننشانم ازایمان خود،چون کوه
    یادگاری جاودانه برترازبی بقای خاک :

    (احمدشاملو)

    اخرین ویرایش توسط ghazal_ak : 06-12-2007 at 06:30 PM


  3. #3
    مدیر سابق ادبیات
    37,438 امتیاز ، سطح 47
    31% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,112
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger First Class25000 Experience Points

    تاريخ عضويت
    Jan 1970
    پست
    1,623
    گيپا
    42,383
    پس انداز
    0
    امتیاز
    37,438
    سطح
    47
    تشكرها
    802
    1,503 بار در 823 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض انواع نثر

    انواع نثر : نثرهای قدیم ازنظرزبان وبیان بانثرهای جدیدومعاصرتفاوت دارند.به نثرفارسی ازآغازقرن چهارم هجری تامشروطه «نثرقدیم »وازمشروطه تا امروز«نثرمعاصر»می گویند .نثرهای قدیم رامی توان به سه نوع تقسیم کرد:

    1- نثرساده : این نثررامرسل نیزنامیده اند،چون فاقدآرایه های لفظی ولغات واصطلاحات پیچیده ودشواراست. ویژگیهای این نثرعبارت است از:ساده وروشن باجملات کوتاه ،خالی ازلغات مهجورعربی ،عدم استفاده ازمترادفات ،توصیفات کلی وکوتاه ومربوط به اموربیرونی ،فاقدآرایه های لفظی ولغات واصطلاحات پیچیده .
    نمونه های نثرمرسل :تاریخ بلعمی (ترجمه ی تاریخ طبری )ازابوعلی بلعمی ،قابوس نامه (کتابی اخلاقی ومؤلّف، آن رابرای تربیت پسرش گیلان شاه در44باب تألیف کرده است ) از عنصرالمعالی کیکاوس بن اسکندر،سیاست نامه (سیرالملوک یاپنجاه فصل خواجه ) ازخواجه نظام الملک توسی ،ترجمه تفسیرطبری ازمحمدبن جریرطبری ،تاریخ سیستان ازمؤلّفی نامعلوم .

    نکته :این نوع نثربه نام های نثربلعمی ،نثرخراسانی ونثردوره ی اول نیزخوانده می شود.


    درذیل به چندنمونه توجه کنید:
    ...پس دیگرروزفلک راآگاه کرد،ملک بفرموداوراباردهید.واو،ابر ه چون بنشستی وکس راباردادی ،برتخت نشستی ،وکس برتخت ننشستی جزوی ،وملک نخواست که عبدالمطلّب راپیش سپاه همیشه برتخت نشاندی ،که ایشان گویندکه وی ازیشان بترسید...
    (تاریخ بلعمی )


    ...ای پسرچون درکارزارباشی ،آنجاسستی ودرنگ شرط نباشد،وچنانکه تاخصم توبرتوشام خوردتوبروچاشت خورده باشی ،وچون درمیدان کارزارافتی هیچ مکن ،وبرجان خویش مبخشای که آن رابه گوربایدخفت ،به خانه نتواندخفت .

    (قابوس نامه )


    ...چون ازخواب بیدارشدم آن حال تمام بریادم بود،برمن کارکرد.باخودگفتم :که ازخواب دوشین بیدارشدم ،اکنون بایدکه ازخواب چهل ساله نیزبیدارشوم .اندیشیدم که تاهمه افعال واعمال خودبدل نکنم فرج نیابم.

    (سفرنامه )


    آورده اندکه روزی شیخ ما-قدس الله روحه الغزیز-درنیشابوربه محّله ای فرومی شدوجمع متصّوفه بیش ازصدوپنجاتن بازوبه هم .ناگاه زنی پاره ای خاکسترازبام بینداخت ؛نادانسته که کسی می گذرد،ازآن خاکستربعضی به جامه ی شیخ رسید.شیخ فارغ بودوهیچ متأثر نگشت . جمع دراضطراب آمدندوگفتند:«این سرای بازکنیم »وخواستندکه حرکتی کنند،شیخ ما گفت :«آرام گیرید؛کسی که مستوجب آتش بودبه خاکستر بازو قناعت کنند،بسیارشکرواجب آید.»جمله جمع راوقت خوش گشت وبسیار بگریستندونعره هازدند.

    (اسرارالتوحید)




    2ـ نثرمسجّع وفنّی : دارای ویژگی های زیراست :

    1-به کاربردن انواع سجع ها، مترادفات ،تشبیهات ،استعارات وتوصیفات شاعرانه به طورطبیعی وبارعایت اعتدال
    2-نزدیک شدن به زبان شعر
    3-استفاده ازآیات واحادیث وضرب المثل هاواشعار

    مناجات های خواجه عبدالله انصاری ،وکلیله ودمنه نصرالله منشی ،گلستان سعدی ازاین نوع نثرهستند.

    مثال ازنثرفارسی :
    ای کریمی که بخشنده ی عطایی ،وای حکیمی که پوشنده ی خطایی ،وای صمدی که ازادارک خلق جدایی ،وای احدی که درذات وصفات بی همتایی ،وای خالقی که راهنمایی ،وای قادری که خدایی راسزایی !جان ماراصفای خودده ،ودل ماراهوای خودده ،وچشم ماراضیای خودده ،وماراآن ده ،که مارا آن به ،ومگذارمارابه که ومه .

    (خواجه عبدلله انصاری ) ازالهی نامه


    می بینم که کارهای زمانه میل به ادباردارد، و چنانستی که خیرات مردمان را وداع کردستی وافعال ستودواخلاق پسندیده مدروس گشته ،وراه راست بسته ،وطریق ضلالت گشاده ،وعدل ناپیداوجودظاهر،علم متروک وجهل مطلوب ،ولوم ودنائت مستولی وکرم ومروت منزوی ،ودوستی ها ضعیف وعداوت ها قوی ،نیک مردان رنجورومستدل وشریران فارغ و محترم ...

    (کیله ودمنه )


    منّت خدای را – عّز و جّل که طاعتش موجب قربت است وبه شکراندرش مزید نعمت . هرنفسی که فرومی رودممّدحیات است وچون برمی آیدمفّرح ذات .پس درهرنفسی دونعمت موجوداست وبرهرنعمت شکری واجب .

    (گلستان )


    گفتم مذّمت اینان روامدارکه خداوندکرمند.گفت غلط گفتی که بنده ی درمند؛چه فایده چون ابرآذارندونمی بارندوچشمه آفتابندوبرکس نمی تابند،برمرکب استطاعت سوارانندونمی رانند،قدمی بهرخدا ننهند و در می بی مّن واذی ندهند...
    (گلستان )


    3ـ نثرمصنوع ومتکّلف :

    ویژگی های این نوع نثرعبارت است از:
    1-استفاده افراطی وخارج ازحّداعتدال ازسجع های متوالی ،وترکیبات واصطلاحات دشوار
    2-سرشارازتکلّف
    3-توجّه بیشتربه لفظ وبی توجّهی به معنی
    4-فهم ودریافت معانی دشواراست

    کتاب های تاریخ جهانگشاازعطاملک جوینی ،مرزبان نامه ازسعدالّدین وراوینی ومقامات حمیدی ازقاضی حمیدالّدین بلخی نمونه هایی ازنثرمصنوع ومتکلف هستند.

    درذیل به دونمونه ازاین نوع نثراکتفامی کنیم :

    دونمونه ازنثرمصنوع ومتکلف :
    حمدوثنایی که روایح ذکرآن چون ثنایای صبح برنکهت دهان گل خنده زند،وشکروسپاس که فوایح نشرآن چوننسیم صبا،جعدوطره سنبل شکند،ذات پاک کریمی راکه ازاحاطت به لطایف کرمش ،نطاق رانطاق تنگ آمد؛قدیمی که عقل به بارگاه کبریا ی قدمش ،قدیمی فراپیش ننهاده ،بصیری که درمشکات زجاجی بصر،به چراغ ادراک ،پرتوجمال حقیقتش نتوان دید (مرزبان نامه )
    همای اقبال چون آشیانه ی کسی رامأواخواهدساخت وصدای ادبارآستانه ی دیگری را ملازمت نمود،اگرچه میان ایشان درجات نیک متفاوت است ،آن یکی دراوج دولت ودیگری درحضیض مذّلّت ،امامقبل راقّلیت آلت وضعف حالت ازادراک به مقصودمانع نیست :

    هرآن کومهّیابوددولتی را اگراونجوید،بجویدش دولت

    (تاریخ جانگشا)


    نکته :گونه ی دیگری ازنثرقدیم وجوددارد،این نثردرپایان دوره نثرمرسل (قرن 5)وآغاز نثرفنی به فاصله نیم قرن ظاهرمی شودکه به نثر«بینابین »ویانثر«مرسل عالی »معروف است .بهترین نمونه ی این نوع نثرتاریخ بیهقی است .این نثرویژگی های نثرساه وبرخی ازویژگی های نثرفنّی رادارد.

    به نمونه ای ازنثربیهقی توّجه کنید:

    این است حسنک وروزگارش وگفتارش ،رحمةالله علیه ،این بودکه گفتی «مرادعای نیشابوریان بسازد»ونساخت .واگرزمین وآب مسلمان به غصب بستد،نه زمین ماندونه آب ،وچندان غلام وضیاع واسباب وزروسیم ونعمت هیچ سودنداشت .اورفت واین قوم که این مکرساخته بودند نیزبرفتند، به حمدالله علیهم .واین افسانه ای است بسیار با عبرت.واین همه اسباب منازعت و مکاوحت ،ازبهرحطام دنیا،به یک سوی نهادند ، احمق مرداکه دل دراین جهان بندد،که نعمتی بدهدوزشت بازستاند...

    (تاریخ بیهقی )


    برخی ازسخنوران نثررابه دودسته گفتاری (شفاهی )ونوشتار ی (کتبی =مکتوب ) تقسیم می کنند.نثرگفتاری خودبه دونوع محاوره ونثرخطابه بخش می گردد. نثرنوشتاری نیز دو قسم می شود یکی نثرمرسل (آزاد=مطلق )ودیگری نثرفنّی (هنری )

    نثر دورۀ معاصرازنوع نثرمحاوره است که بانام های نثرشکسته ونثرگفتاری نیزخوانده می شود،دراین نوع نثرنویسنده تمام تعبیرات ولغاتی راکه زبان محاوره دردسترس اندیشه ی او می گذاردبه کارمی برد.معانی درقالب جمله هایی ساده بیان می گردد.جمله ها نیز با نظمی ساده در رشته ی کلام جای می گیرد.ازتعبیرات مجازی (استعاره ،مجاز، کنایه وتشبیه )به جزهمان مقدارکه درزبان محاوره رایج است درآن اثری نیست .
    ازاین نوع نثر(شکسته )به جزهمان مقدارکه درزبان محاوره رایج است درآن اثری نیست .
    ازاین نوع نثر(شکسته )دربیان نقل قولها،نمایش نامه هاوداستان ها وفیلم نامه هااستفاده می شود.
    اینک ،درذیل به ذکرسه نمونه بسنده می کنیم وعلاقمندن رابه اصل متن حوالت می دهیم :

    چندنمونه نثرمعاصر :
    یکی ازاین مهمانان پیرزنی کازرونی بود،کارش نوحه سرایی برای زنان بود.روضه می خواند .خیلی حراّف وفضول بود.اتفاقاًشیرین زبان ونقاّل هم بود.مابچه هاخیلی اورادوست می داشتیم .وقتی می آمدکیف مابه راه بود.شب هاقصّه می گفت .گاهی هم تضیف می خواند وهمه درخانه کف می زدند،چون باکسی رودرباسی نداشت ،رک وراست هم بودو عیناً عیب دیگران راپیش چشمشان می گفت ،ننه ،خیلی اورادوست می داشت .
    (رسول پرویزی )ازکتاب «شلوارهای وصله دار»

    کرمعلی آتش غیظ وغضب رابرافروخته ،فریادبرآورد،دلم می خواهدبدانم کی قدغن کرده ،کی حق داردقدغن کند.مگرمردم آزادنیستند.مگرتومعنی آزادی رانمی فهمی ؟من به احدی اجازه نمی دهم که پابه روی حّق من وآزادی من بگذارد.من آدمی هستم آزاد. صادق هدایت
    ازکتاب «حاجی آقا»

    ویلان الدّوله ازآن گیاه هایی است که فقط درخاک ایران سبزمی شودومیوه ای بارمی آوردکه«نخودهمه آش »می نامندبیچاره ویلان الدوله این قدرگرفتاراست که مجال ندارد سرش را بخاراند .مگرمردم ولش می کنند،مگردست ازسرش برمی دارند؟یک شب نمی گذارنددرخانه ی خودش سرراحتی به زمین بگذارد!راست است که ویلان الدوله خانه وبسترمعینی هم به خودسراغ ندارد«درویش هرکجاکه شب آید،سرای اوست »درست درحّق اونازل شده ،ولی مردم هم دیگرپرشورش رادرآورده اند،یک ثانیه بدبخت رابه فکر خودش نمی گذارند...
    جمال زاده
    ازکتاب «یکی بود،یکی نبود»

    یک سه تارنووبی روپوش دردست داشت ویخه بازوبی هواراه می آمد.ازپلّه های مسجد با عجله پایین آمد از میان بساط خرده ریزفروش هاوازلای مردمی که درمیان بساط گسترده ی آنان ،دنبال چیزهایی که خودشان هم نمی دانستند،می گشتند،داشت به زحمت ردمی شد.
    ( جلال آل احمد) ازکتاب «سه تار»


  4. #4
    مدیر سابق ادبیات
    37,438 امتیاز ، سطح 47
    31% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,112
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger First Class25000 Experience Points

    تاريخ عضويت
    Jan 1970
    پست
    1,623
    گيپا
    42,383
    پس انداز
    0
    امتیاز
    37,438
    سطح
    47
    تشكرها
    802
    1,503 بار در 823 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض ادوارسبک شعرفارسی

    بحث درباره ی تحّول شعرازجهت قالب ،ازلحاظ کاربردلفظ وازنظرمعنی ومفهوم به عملی مربوط می شودکه بدان سبک شناسی می گویند.سبک عبارت است ازکیفیت تغییریاچگونگی بیان شاعرانه ومنظورازسبک شناسی ،معرفت به چگونگی بیان شاعرانه وتحّول آن درطول تاریخ است .

    به طورکلی ادوارسبک شعرفارسی بدین ترتیب است :

    1-سبک خراسانی : ازآن جاکه زبان فارسی که پس ازورود اسلام به ایران به عنوان زبان رسمی ایران شناخته شدازخراسان آغازشدوشعراونویسندگان معروف فارسی زبان درآغازدر آن ناحیه ظهورکردندسبک شاعران این دوره را(قرن سوم وقرن چهارم تااوخرقر پنجم ) سبک خراسانی نامیدند.
    دراین دوره شاعران معروفی مانندرودکی ،شهیدبلخی ،دقیقی ،فردوسی ،فرخی سیستانی ، منوچهری وناصرخسرومی زیسته اند.شعردراین سبک متنوع وگوناگون بودوازمیان انواع شعر،قصیده بردیگرانواع برتری داشت .

    ازویژگی های این سبک :سادگی وروانی کلام ،دوری ازترکیبات دورازذهن ،کاربرداندک واژگان عربی ،مضامین شعربیشتروصف طبیعت یاوصف معشوق ویامدح بوده است .آرایه های ادبی بندرت ودرحدساده به کارگرفته می شد.برای نمونه ابیاتی ازقصیده رودکی ،بوی جوی مولیان ،نقل می شود:

    بوی جوی مولیان آیدهمی یادیارمهربان آیدهمی
    ریگ آموی ودرشتی راه او زیرپایم پرنیان آیدهمی
    آب جیحون ازنشاط روی دوست خنگ ماراتامیان آیدهمی
    ازکه جویم وصل اوکزهرسویی می نفیرعاشقان آیدهمی
    ای بخارا!شادباش ودیرزی میرزی توشادمان آیدهمی
    میرماه است وبخاراآسمان ماه سوی آسمان آیدهمی
    میرسرواست وبخاربوستان سرو سوی بوستان آیدهمی
    آفرین ومدح سودآیدهمی گربه گنج اندزیان آیدهمی

    2-سبک عراقی : مقدمه ی سبک عراقی درقرن پنجم شروع شدودرتمامی قرن ششم وهفتم وهشتم وقسمتی ازقرن نهم ادامه یافت .سبک این دوره راازآن جهت عراقی نامندکه زبان فارسی دری باشروع این سبک درتمام نقاط ایران منتشرشدوزبان رسمی مردم ایران گردیدوچون اغلب پایه گذاران این سبک ازایران مرکزی بودندوایران مرکزی هم عراق عجم نامیده می شد،سبک شعراین دوره به سبک عراقی معروف شد.
    عطار،مولوی ،سنایی ،سعدی ،فخرالّدین عراقی ،نظامی ،حافظ ،خاقانی وجامی از معروفترین شاعران این دوره اند.

    خصوصیات این سبک :
    1- غزل ازلحاظ کمّیت جای قصیده راگرفت
    2- درمیان انواع شعر،توجّه به سرودن مثنوی زیادشد
    3- غزل بیانگرعشق عرفانی شدوازاین راه عرفان درشعرفارسی راه یافت و اصطلاحات عرفانی ازقبیل :میخانه ،خرابات ،مغ ،خرقه ،زاهدو...درشعرفارسی راه یافت .
    4- کاربردصناعات ادبی (لفظی ومعنوی )درشعرراه کمال پیمودوبرخلاف دوره قیل انواع تشبیهات پیچیده ، کنایه ،استعاره مجاز،ایهام ،جناس وترصیع درشعراین دوره به کمال دیده می شود.برای نمونه ،غزلی ازحافظ ،که شعراونقطه اوج سبک عراقی است ،نقل می شود:

    فاش می گویم وازگفته ی خوددلشادم بنده ی عشقم وازهردوجهان آزادم
    طایرگلشن قدسم چه دهم شرح فراق که دراین دامگه حادثه چون افتادم
    من ملک بودم وفردوس برین جایم بود آدم آورد درین دیرخراب آبادم
    سایه طوبی ودلجویی حورولب حوض به هوای سرکوی توبرفت ازیادم
    نیست برلوح دلم جزالف قامت دوست چه کنم حرف دگریادنداداستادم
    کوکب بخت مراهیچ منجّم نشناخت یارب ازمادرگیتی به چه طالع زادم
    تاشدم حلقه به گوش درمیخانه ی عشق هردم آیدغمی ازنوبه مبارکبادم
    می خوردخون دلم مردمک دیده سزاست که چرادل به جگرگوشه مردم دادم
    پاک کن چهره ی حافظ به سرزلف زاشک ورنه این سیل دمادم ببردبنیادم

    3ـ سبک هندی (اصفهانی ) : قرن نهم ودهم ونیمی ازقرن یازدهم دوره ی سبک هندی است . سبک این دوره راازآن جهت هندی می گویندکه شمارزیادی ازشاعران ایرانی به هند مهاجرت کردندوعلاقه مهاجرت به هندچنان ذهن شاعران رابه خودمشغول کرده بودکه اغلب آنان آرزوی این سفررادرشعرخوداظهارمی کردندوازسوی دیگروجودشاعران پارسی گوی هندی تبارنیزموجب این نامگذاری شد.باتمام این احوال عده ای ازاستادان سخن پارسی را اعتقادبراین است که سبک شعراین دوره رابایداصفهانی نامید.

    ویژگی های این سبک :
    1-بعضی ترکیبات جدیدوواژه های ترکی درشعراین دوره واردشد
    2-بعضی ازلغات قدیمی وفصیح فارسی یاعربی ازمیان رفت
    3-نوع سبک شعرغزل است قصیده ومثنوی نیز وجودداردامابه پایه ی غزل نمی رسد
    4-ازمهمترین مشخصه این دوره به کاربردن صنعت ارسال مثل ،اسلوب معادله وتمثیل است .
    5-استعمال استعارات پیچیده ومعماولغزوترکیبات بدیع ازدیگرویژگی های این دوره است .
    6-یکی ازمضامین شعری منقبت ومرثیه ائمه اطهاراست وشعرابیشترسعی خودراصرف سرودن اشعاردرمنقبت ائمه ومراثی آنان بخصوص شهدای کربلاکردند که محتشم کاشانی بزرگترین ومعروفترین آنان است
    7-ازنظرمعنی شعرای این دوره گردتقلیدنمی گشتندوآنچه سبک هندی بدان معروف گشته ابتکارمضمون ومعنی است .
    ازشاعران معروف این دوره بایدصائب تبریزی ،کلیم کاشانی ،محتشم کاشانی ،وحشی بافقی وبیدل رانام برد.

    به عنوان نمونه تک بیت هایی ازصائب نقل می شود:

    ریشه ی نخل کهنسال ازجوان افزونتراست بیشتردلبستگی باشدبه دنیاپیررا
    ¯¯¯

    فکرشنبه تلخ داردجمعه ی اطفال را عشرت امروزبی اندیشه ی فرداخوش است
    ¯¯¯

    پشه باشب زنده داری خون مردم می خورد زینهار!اززاهدشب زنده داراندیشه کن
    ¯¯¯

    شودخشک همچون سبودست آن کس که باری زدوش کسی برندارد

    4-دوره بازگشت ادبی : سبک هندی پس ازدوقرن که به نهایت تکلّف وپیچیدگی رسید،تقریباًدرنیمه قرن دوازدهم دوره آن پایان یافت وشاعران بعدازاین دوره به تغییراین سبک دست زدندوبرآن شدند که سبک شعرفارسی رابه دوره عراقی وخراسانی بازگردانندوازاین روی سبک این دوره را بازگشت ادبی یاتجدیدحیات ادبی نام نهادند.علّت این تغییرتکلّف وپیچیدگی شعربود.دوره ی این سبک ازپایان عهدصفوی شروع شدودرقرن های دوازدهم وسیزدهم تااوایل قرن چهاردهم ادامه داشت .
    ازمیان پیشگامان این تغییرسبک بایدازهاتف اصفهانی نام برد.

    5 ـ دوره ی شعر معاصر : دوره معاصررامعمولاًبایدازاواخر دوره ی قاجاریه تاامروزبه حساب آورد. روابط ایران واروپاوآوردن کارشناسان فنی ونظامی وتأسیس مدارس واعزام دانشجویان ایرانی به کشورهای اروپایی ،آشنایی ایرانیان باعلوم وادبیات اروپا،ترجمه کتابها ی مختلف سبب شدتا تحولاتی درذهن ادیبان وهنرمندان ایرانی به وجودآید.
    شعرونثرفارسی باالهام گرفتن ازآثاراروپاییان دچارتحولاتی شدورفته رفته انقلابی درسبک شعر پیداشدوشعرنوپدیدآمد.البّت نوآوری درشعرراجسته وگریخته دربیان شاعران اواخرقرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم چون «ایرج میزرا»و«میرزاده عشقی »می بینیم اماتحول کامل آن توسط «نیمایوشیج »(علی اسفندیاری )بارزشدوازآن پس بودکه شاعران نوپردازدرصحنه ی شعرفارسی رخ نمودندوباشکستن قالب شعرازجهت وزن وقافیه مسیرتحول شعرراپس ازدوران بازگشت ادبی یا بهتر بگوییم تقلید از گذشتگان بار دیگر باز کردند. ازبزرگان این دوره بایددردرجه اول «نیمایوشیج » رابه عنوان قافله سالاراین سبک نام بردوسپس ازشاعرانی چون اخوان ثالث ،سهراب سپهری ، فریدون مشیری ،دکترشفیعی کد کنی وجزآنان سخن گفت .به عنوان نمونه بخشی ازشعر«آی آدم ها »ی نیمایوشیج در زیرنقل می شود:

    آی آدم ها...
    آی آدم ها،
    که برساحل نشسته ،شادوخندانید!
    یک نفردرآب ،داردمی سپاردجان .
    یک نفرداردکه دست وپای دایم می زند،
    روی این دریای تندوتیره وسنگین ،که می دانید.
    آن زمان که مست هستند،
    ازخیال دست یابیدن به دشمن ،
    آن زمان ،که پیش خود،بیهوده پندارید،
    که گرفتستید، دست ناتوانی را،
    تاتوانایی بهترپدیدآرید،
    آن زمان که تنگ می بندید
    به کمرهاتان ،کمربند.
    درچه هنگام می بگویم من ؟
    یک نفر،درآب داردمی کند بیهوده جان قربان !

    البته درکنارجریان های شعری وتحول آفرینی ها، سنت گرایان وجناح وفاداربه شعر واد ب سنتی حضوری روشن وفعال دارند.پس ازپیروزی انقلاب اسلامی نیزمضامین تازه ،پوبا،انقلابی واجتماعی باالهام ازفرهنگ اسلامی وعناصرپرشورحماسی به ویژه عاشورای حسینی ،نثروشعرراآکند.
    چهره هایی چون علی معّلم ،نصراالله مردانی ،قیصرامین پور،موسوی گرمارودی ،سپیده کاشانی ،حمیدسبزواری وسلمان هراتی سروده هایی درخورتوجه ارائه دادند.درزیر نمونه ای از شعر سلمان هراتی نقل می شود:

    پیش ازتوآب معنی دریاشدن نداشت شب مانده بودوجرأت فرداشدن نداشت
    بسیاربودروددرآن برزخ کبود امادریغ ،زهره ی دریاشدن نداشت
    درآن کویرسوخته ،آن خاک بی بهار حتی علف اجازه ی زیباشدن نداشت
    گم بوددرعمق زمین شانه ی بهار بی توولی زمینه ی پیداشدن نداشت
    دل اگرچه صاف ،ولی ازهراس سنگ آیینه بودومیل تماشاشدن نداشت
    چون عقده ای به بغض فروبودحرف عشق این عقده تاهمیشه سرواشدن نداشت

    منبع : ehyayi


  5. #5
    مدیر سابق ادبیات
    37,438 امتیاز ، سطح 47
    31% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,112
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger First Class25000 Experience Points

    تاريخ عضويت
    Jan 1970
    پست
    1,623
    گيپا
    42,383
    پس انداز
    0
    امتیاز
    37,438
    سطح
    47
    تشكرها
    802
    1,503 بار در 823 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    علم بدیع :بدیع درواژه به معنی نوآیین ،نوآورده است ودرزبان علمی است که ازآرایه های کلام سخن می گوید .آرایه ها و زیورهایی است که سخن رابدان هامی آراییم .ارایه های سخن به دوگونه بخش شده اند:

    1 ـ آرایه های لفظی (صنایع یابدیع لفظی ) : به آن دسته ازآرایه های ادبی که ازتناسب آوایی ولفظی میان واژه هاپدیدمی آینداطلاق می شودمانند؛واج آرایی ،سجع ،ترصیع ،جناس

    2ـ آرایه های معنوی (صنایع یابدیع معنوی ) : به آن دسته ازآرایه های ادبی گفته می شودکه برپایه تناسب های معنایی واژه هاشکل می گیرندمانند؛مراعات نظیر،تناقض ،عکس ،تلمیح ،تضمین ،اغراق ،حسن تعلیل ،ارسال المثل ،تمثیل واسلوب معادله و ایهام .
    حال که بامفهوم وانواع آرایه های ادبی درشکل کلی آشناشدیم به بررسی هریک به صورت جداگانه می پردازیم .

    آرایه های لفظی
    1- واج آرایی : به تکراریک واج (صامت یامصّوت )دریک بیت یاعبارت گفته می شودکه پدیدآورنده ی موسیقی درونی شعراست .

    مثال :
    سروچمان من چرامیل چمن نمی کند تکرارصامت /چ/
    خیزیدوخزآریدکه هنگام خزان است تکرارصامت های /خ/و/ز/ ازمنوچهری تداعی کننده ی صدای ریزش وخردشدن برگ هادرفصل خزان است .

    نمونه های دیگر:
    بگذارتابگریم چون ابردربهاران کزسنگ ناله خیزدروزوداع یاران

    (سعدی )


    بیاکه قصرامل سخت سست بنیاداست بیارباده که بینادعمربرباداست

    (حافظ )


    براوراست خم کردوچپ کردراست خروش ازخم چرخ چاچی بخاست

    (فردوسی )


    اذازلزلت الارض زلزالها

    (قرآن )


    ازپای تابه سرهمه سمع وبصرشدم

    (سعدی )


    نکته : واج آرایی یانغمه ی حروف تکرارآگاهانه است که باعث می شودموسقی کلام والقای معنی موردنظرشاعربیشترگردد.

    2ـ سجع : درلغت آوازکبوترراگویندودراصطلاح سخن شناسان آوردن واژهایی است درآخر قرینه های سخن منثورکه درواج آخرمشترک باشند.معمولاًهرقرینه ازیک جمله تشکیل می شود اماگاهی نیزیک قرینه ازدویاچندجمله ی کوتاه پدیدآمده است .به جمله هایی که دارای آرایه ی سجع باشند،مسجّع واین عمل راتسجیع خوانند.

    مثال :
    1-ای عزیز،دررعایت دل هاکوش وعیب کسان می پوش
    + + (خواجه عبدالله انصاری )

    2-جان ماراصفای خودده ودل ما را هوای خودده
    + + (خواجه عبدالله انصاری )

    3-منّت خدای راعّزوجّل که طاعتش موجب قربت است وبه شکراندرش مزید نعمت
    + + (گلستان )

    4-هرنفسی که فرومی رودممّد حیات است وچون برمی آیدمفّرح ذات
    + + (گلستان )


    درعبارت های بالا،کوش ومی پوش ،صفاوهوا،قربت ونعمت ،حیات وذات ،واژه ها ی سجع به شمارمی آیند.


    نکته :درمثال 2«خودده »درحکم ردیف سجع هستندکه ردیف سجع می تواندبه قرینه حذف گردد نظیرنمونه های 3و4

    ـ ترصیع : درلغت به معنی جواهرنشاندن است ودراصطلاح ادب هرگاه اجزای دوبخش ازیک بیت یاعبارت نظیربه نظیر،دروزن وحرف آخرمشترک باشندآرایه ی ترصیع پدیدمی آید.

    مثال :
    ای منّوربه تو نجوم جلال وی مقّرربه تورسوم کمال
    × + - 5o × + - 5o

    که تمام این زوج هابایکدیگرهم وزن وهم قافیه هستند.

    نمونه ها:
    ای کریمی که بخشنده ی عطایی وای حکیمی که پوشنده ی خطایی

    (خواجه عبدالله انصاری )


    بدان خدای که این افلاک رابرپای داشت واین املاک رابرجای

    (قاضی حمیدالدین بلخی )


    باران رحمت بی حسابش همه رارسیده وخوان نعمت بی دریغش همه جاکشیده

    (سعدی )


    نکته :سجع های ترصیع تماماًمتوازی هستند.
    نکته :دوبخش ترصیع بایدبلافاصله درپی هم بیایندومیان دوبخش هیچ واژه ی اضافه نیاید.
    نکته :دربیت هاوجمله هایی که سجع های متوازی ومتوازن درمقابل هم قرارمی گیرند،آرایه ی موازنه موجوداست .

    جناس (تجنیس) : به کاربردن کلماتی که تلفظّی یکسان ونزدیک به هم دارند.این آرایه برتأثیرموسقی وآهنگ کلام می افزاید.جناس دونوع است :جناس تام وجناس ناقص

    1- جناس تام ؛ هرگاه واژه ای دریک بیت یاعبارت دوباربه کاربرودومعنای متفاوت داشته باشدجناس تام پدیدمی آید.

    مثال :
    بیا و برگ سفر ساز و زاد ره بر گیر که عاقبت برود هرکه او ز مادر زاد
    (خواجوی کرمانی )

    دوکلمه زاد(توشه ).زاد(ولادت)باوجودتفاوت معنایی یکسان خوانده می شود.


    نمونه :
    خرامان بشد سوی آب روان
    چنان چون شده بازیابدروان
    (فردوسی )


    عشق شوری درنهاد ما نهاد
    جان مادر بوته ی سودا نهاد
    (فخرالدین عراقی )


    نالم به دل چونای من اندرحصارنای
    پستی گرفت همت من زین بلندجای
    (مسعودسعد)


    بزد بر برو سینه ی اشکبوس
    سپهرآن زمان دست اودادبوس
    (فردوس )

    بهرام که گورگرفتی همه عمر
    دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
    (نظامی )


    برادرکه دربندخویش است
    نه برادرونه خویش است
    (سعدی )


    جناس ناقص؛ هرگـاه دو واژه در یکـی از مـوارد زیر با هم اختلاف داشته باشند یکی از انواع جناس ناقـص پدید می آید.

    الف ) اختلاف درحرکت : مِلک ،مُلک ، قَمَری ، قُمری که به این نوع جناس ناقص حرکتی گویند.
    ب) اختلاف دریک حرف اختلاف درحرف اول :ناز،باز
    اختلاف درحرف وسط :آستین ،آستان کمین ،کمان
    اختلاف درحرف آخر: بار،باز

    به این نوع جناس ،جناس ناقص اختلافی یامطرّف گویند.
    ج)یک واژه یک حرف بیش ازدیگری دارد : درآغازیک حرف بیشتردارد شما،ما
    درمیان یک حرف بیشتردارد خاص، خلاص
    درآخریک حرف بیشتردارد قیام ،قیامت

    به این نوع جناس ،جناس ناقص افزایشی یازایدگویند.

    د)یکی ازدورکن جناس ازترکیب دو واژه پدید می آید.
    دل خلوت خاص دلبرآمد دلبرزکرم به دل برآمد

    به این نوع جناس ،جناس مرکب گویند.

    اختلاف دورکن جناس درجابه جایی حروف است :
    امهال ،اهمال قلب ،لقب گنج ،جنگ
    به این نوع جناس ،جناس ناقص قلب می گویند.

    نمونه ها:
    بایدبه مُژگان رُفت گردازطورسینین
    بایدبه سینه رَفت زین جاتافلسطین
    (حمیدسبزوواری )

    ابربهاری رافرموده تابنات
    نبات درمهدزمین بپرورد
    (سعدی )


    ده روزمهرگردون ،افسانه است وافسون
    نیکی به جای یاران فرصت شماریارا
    (حافظ )


    همی ریخت خون وهمی کند موی
    سرش پرزخاک و پرزآب روی
    (فردوسی )


    کنون بندبگشای ازجوشنم
    برهنـه ببین این تن روشـنم
    (فردوسی )

    اشتقاق : به کارگرفتن واژه هایی است که هم ریشه وهم خانواده باشند.
    عالم ،معلوم مفتاح ،فتوح

    شبه اشتقاق : به ظاهرهم ریشه هستندولی ازجهت معنی ارتباطی میان آنهانیست .
    عَلَم ،عالم

    اشتقاق وشبه اشتقاق ازانواع جناس شمرده می شوند.
    اخرین ویرایش توسط ghazal_ak : 31-01-2008 at 03:14 PM


  6. #6
    كاربر وارد گيگاپارس
    3,934 امتیاز ، سطح 14
    77% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 116
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    SocialVeteran1000 Experience Points
    نماد *yutab*
    تاريخ عضويت
    Oct 2007
    محل سکونت
    مشهد
    پست
    143
    گيپا
    4,097
    پس انداز
    0
    امتیاز
    3,934
    سطح
    14
    تشكرها
    104
    124 بار در 85 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض 24 اصطلاح ادبي

    يك . اِرْتِجال = بَديهه



    آوردن گفتارى بى مقدّمه و بدون تدارك و انديشه قلبى.
    دو . استقبال = اقتدا



    سرمشق ساختن شعر يكى از شاعران ديگر و بر وزن و قافيه آن سرودن.مثلا منوچهرى دامغانى سروده است:
    • فغان از اين غُراب بين و واىِ او كه در نوا فكندمان نواى او
    • كه در نوا فكندمان نواى او كه در نوا فكندمان نواى او

    ملك الشّعراى بهار گفته است:
    • فغان ز جغد جنگ و مرغواى او كه تا ابد بريده باد ناى او
    • كه تا ابد بريده باد ناى او كه تا ابد بريده باد ناى او

    و استاد مهرداد اوستا سروده است:
    • شب است و ياد يار بيوفاى من چو اهرمن به هم فشرده ناى من
    • چو اهرمن به هم فشرده ناى من چو اهرمن به هم فشرده ناى من

    سه . اِطناب



    آوردن سخنى كه داراى واژه هاى فراوان و معنى اندك باشد. اگر اطناب به جايى برسد كه خواننده را دلزده كند، آن را اطناب مُمِلّ مى نامند.
    چهار . اقتباس



    آوردن عين عبارت سخنورى ديگر در اثر خود.
    پنج . انسجام



    يكدست بودن و سازگارى همه اجزاى يك اثر.
    شش . ايجاز



    آوردن واژه هاى اندك با معنى بسيار و ارزشمند، بدان شرط كه مقصود را كاملا برساند. اگر ايجاز به اندازه اى باشد كه خواننده مقصود را در نيابد، آن را ايجاز مُخِلّ مى نامند.
    هفت . بَلاغت = رسايى



    بيان سخن به گونه اى كه با مقتضيات زمان و مكان و مخاطب سازگار باشد. چنين سخنى را بليغ مى گويند. نيز سخنورى از اين گونه را هم بليغ مى نامند.
    هشت . بيت الغزل يا بيت القصيده = شاه بيت
    بهترين بيت غزل يا قصيده را گويند.
    نه . تَعقيد



    بيان سخن به گونه اى پيچيده كه فهم آن براى مخاطب دشوار باشد. اگر سبب اين دشوارى، واژه هاى ناآشنا و سخت باشد، آن را تعقيد لفظى; و اگر تعابير و كنايات و مَجازهاى مشكل باشد، تعقيد معنوى مى نامند. سخن پيچيده را مُعَقَّد مى خوانند.
    ده . تَلميح



    اشاره كردن در ضمن گفتار، به حكايتى، داستانى، مثلى، آيه اى، يا روايتى.
    مثلا حافظ با اشاره به داستان حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ فرموده است:
    • يارب! اين آتش كه در جان من است سرد كن،آن سان كه كردى بر «خليل»
    • سرد كن،آن سان كه كردى بر «خليل» سرد كن،آن سان كه كردى بر «خليل»

    يازده . جَزالت



    بيان سخن به گونه اى قوى و استوار و پرمغز. چنين سخنى را جَزيل مى نامند.
    دوازده . چيستان = لُغَز



    وصف چيزى، بدون نام بردن صريح از آن چيز; به گونه اى كه مخاطب، خود، از روى اوصاف به آن پى ببرد.
    سيزده . حَشْو



    آوردن جمله يا واژه اى كه از لحاظ معنى، زايد باشد. گاه به خود آن جمله يا واژه نيز حشو گفته مى شود.
    چهارده . رَكاكت



    آوردن سخنى كه از لحاظ لفظ و معنى، سست و پست و فرومايه باشد. چنين سخنى را رَكيك مى گويند.
    پانزده . سَلاسَت



    آوردن سخن به گونه اى نرم و هموار و دلپسند. چنين سخنى سَليس نام دارد.
    شانزده . سَهْل و مُمْتَنِع = سهلِ ممتنع
    سخنى است كه در ظاهر آسان و ساده (= سهل) جلوه كند و مخاطب بپندارد كه آوردن چنين سخنى بسيار ساده است، امّا پس از انديشيدن معلوم شود كه بيان نظير آن دشوار و گاه نشدنى (= ممتنع) است. در زبان عربى، اَبو فِراس و بُحْتُرى; و در زبان پارسى، فرّخى سيستانى و سعدى چنين سخن مى گفته اند.
    هفده . عَذْب



    سخن خوش و روان و دلپذير و لطيف. لطافَتِ سخن را عُذوبَت مى گويند.
    هجده . غَثّ و سَمين



    سخنى كه يكدست و هموار نباشد; يعنى در آن، واژه ها و جمله هاى استوار و عالى در كنار عبارات و كلمات سست و نامناسب نشسته باشند. معمولا در چنين موردى مى گويند: «اين سخن، غث و سمين دارد».
    نوزده . فَصاحت



    درستى و شيوايى سخن كه معمولا با واژه هاى روان و خوش آهنگ و نيز جمله هاى درست و بهنجار حاصل مى شود. سخنى چنين و يا سخنورى كه چنين سخنى را بياورد، فصيح نام دارد.
    بيست . مُتَكَلِّف = مَصْنوع



    سخنى كه به خيال تأثير بيشتر، به شيوه اى پرپيچ و خم وسرشار از صنعت هاى لفظى ومعنايى عرضه گردد و از حالت طبيعى خارج شود.

    بيست و يك . مُساوات



    برابر بودن و سازگارى لفظ و معنى در يك سخن، يعنى تعادل و دورى از
    درازگويى يا كوتاه گويى بيش از اندازه.
    بيست و دو . مَطبوع



    سخنى كه بر دل بنشيند و مخاطب خوش ذوق را خشنود سازد.
    چنين سخنى اگر صنايع لفظى يا معنوى داشته باشد، هم لطيف و دلپسند است نه متكلّف و مصنوع. فرّخى و سعدى و حافظ چنين سخن مى گفته اند.
    بيست و سه . مُفْرَد = فرد = تك بيت



    تك بيتى كه گاه در ميان سخنان و نوشته ها مورد استفاده قرار مى گيرد.
    بيست و چهار . مُلَمَّع



    شعرى كه در آن، فارسى و عربى به هم در آميخته شده باشد. مثلا حافظ فرموده است:
    • دعا گوى غريبان جهانم و اَدْعُو بالتّواتر و التَّوالى
    • و اَدْعُو بالتّواتر و التَّوالى و اَدْعُو بالتّواتر و التَّوالى

    [تنها کاربرانی که عضو شده اند و از طریق ایمیل عضویتشان فعال شده می تواند این لینک را ببینند. ]
    there`s no sorrow to defeat you
    no joy to leave you
    no enemy to annoy you
    no friend to forget you

    cause there`s GOD to please you

  7. 2 نفر از *yutab* برای این مطلب مفید تشکر کرده اند:


  8. #7
    كاربر وارد گيگاپارس
    3,934 امتیاز ، سطح 14
    77% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 116
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    SocialVeteran1000 Experience Points
    نماد *yutab*
    تاريخ عضويت
    Oct 2007
    محل سکونت
    مشهد
    پست
    143
    گيپا
    4,097
    پس انداز
    0
    امتیاز
    3,934
    سطح
    14
    تشكرها
    104
    124 بار در 85 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض عروض

    تعريف عروض



    عَروض يعنى آنچه كه شعر به آن عرضه مى شود و با آن محك مى خورد. در اصطلاح، عروض از دانش هاى ادبى است كه در مورد چگونگى ايجاد وزن و انواع آن و نيز شگردهاى ويژه آهنگ شعر سخن مى گويد.

    مبانى عروض




    يك . مصَوّت و صامت
    در فارسى، شش مصَوّت (Vowel) داريم، سه كوتاه و سه بلند:
    كوتاه= ـَ a ـِ e ـُ o
    بلند= آ a اى i اوُ u
    بقيّه اصوات را صامت (Consonant) مى نامند كه 23 عدد هستند.
    دو. هِجا (Syllable)
    هجا (= سيلاب = بخش) تركيبى است از يك مصَوّت با يك يا دو يا سه صامت.
    تعداد هجاهاى هر كلمه برابر است با تعداد مصوّت هاى آن. هجا دو گونه است:
    يكم . هجاى بلند:
    (1) صامت + مصَوّت كوتاه + صامت: دَر (dar)
    دِل (del)
    بُن (bon)
    (2) صامت + مصوّت بلند: با (baa)
    بُو (buu)
    بى (bii)
    تذكّر: طبق قرارداد، مصوّت بلند را در «املاى عروضى» دوبار مى نويسند.
    دوم . هجاى كوتاه:
    صامت + مصوّت كوتاه: نَه (na)
    كِه (ke)
    چُو (co)املاى عروضى




    املاى عروضى يعنى نگارش دقيق مصوّت ها و صامت ها به منظور تشخيص آسان هجاها. معمولا هجاى بلند را باعلامتِ (ـ) و هجاى كوتاه را با علامتِ (U) نشان مى دهند. املاى عروضى بر پايه حروفى است كه مى خوانيم، نه آنچه مى نويسيم. چند قاعده مهم در املاى عروضى عبارتند از:
    يك . اگر در يك هجا، حرف نون ميان مصوّت بلند و حرف ساكن قرار گيرد، نون ناديده گرفته مى شود (= از تقطيع ساقط مى شود). گاهى حرف باء در پايان مصراع نيز چنين مى شود. در اين حال، نون يا باء را در املاى عروضى، داخل پرانتز مى گذاريم:
    شاه شمشاد قـدان خسـروِ شيـرين دهنـان
    كه به مژگان شكند پشتِ همه صف شكنان (حافظ)
    دو . گاهى در خواندن، كسره سير (= اشباع) مى گردد و از اين رو، با صامت پيش از خود هجاى بلند تلقّى مى شود:
    به نامِ (= نامى) خداوند جان و خرد (فردوسى)
    سه . همه كلمات يك مصراع در پيوند با يكديگر ونه تك تك در نظر گرفته مى شوند. مثلا در اين مصراع، «خوش آمد» چنين خوانده مى شود: خُشامد (= خُـ شا مد) و آن را (خوش آمَد) نمى خوانيم: خوش آمد گل وزان خوش تر نباشد (حافظ)

    تَقطيع




    تقطيع يعنى تقسيم كردن هر مصراع به هجاهاى كوتاه و بلند; و منطبق ساختن آن ها با اركان عروضى:
    خوش مى روى بى من مرو . . . (مولانا)
    خوشمىرَوىبىمنمَـرو. . .
    --U---U-
    پيش از تقطيع، بايد شعر را خوب و دلنشين خواند وبه حسب همان نحوه خواندن، تقطيع را انجام داد.اَركان عروضى



    اركان يعنى اصول و اجزاى وزن بندى. خليل بن احمد، كه علم عروض را پايه نهاد، چون خود نَحوى بود، سه حرف فاء و عين و لام را مبناى ركن بندى عروض قرار داد. روش ركن بندى اين است كه هر سه يا چهار هجاى يك مصراع را با هم در يك ركن مى ريزيم و اگر در انتهاى مصراع يك يا دو هجا اضافه آمد، ركن هاى كوتاهى برابر آن ها قرار مى دهيم. به ندرت، ممكن است پنج هجا با هم در يك ركن گرد آيند. در هيچ ركنى، بيش از دو هجاى كوتاه و نيز بيش از سه هجاى بلند پشت سر هم قرار نمى گيرند.

    اركانِ مشهور از اين قرارند:

    يك. ركن يك هجايى:
    (1) فَعْ ـ
    دو. اركان دو هجايى:
    (2) فَعَل U ـ
    (3) فَعْلُن ـ ـ
    سه. اركان سه هجايى:
    (4) فَعِلُنْ U U ـ
    (5) فاعِلُنْ ـ U ـ
    (6) فَعُولُنْ U ـ ـ
    (7) مَفْعُولُنْ ـ ـ ـ
    ( مَفْعُولُ ـ ـ U
    چهار. اركان چهار هجايى:
    (9) فاعِلاتُنْ ـ U ـ ـ
    (10) فاعِلاتُ ـ U ـ U
    (11) فَعِلاتُنْ U U ـ ـ
    (12) فَعِلاتُ U U ـ U
    (13) مَفاعيلُنْ U ـ ـ ـ
    (14) مَفاعيلُ U ـ ـ U
    (15) مَفاعِلُنْ U ـ U ـ
    (16) مَفاعِلُ U ـ U U
    (17) مُسْتَفْعِلُنْ ـ ـ U ـ
    (1 مُسْتَفْعِلُ ـ ـ U U
    (19) مُفْتَعِلُنْ ـ U U ـ
    پنج. اركان پنج هجايى:
    (20) مُسْتَفْعِلاتُنْ ـ ـ U ـ ـ
    (21) مُتَفاعِلُنْ U U ـ U ـ
    تذكّر: فَعْ و فَعَلْ فقط در پايان مصراع مى آيند. اركانِ پايان يافته به هجاى كوتاه هرگز در پايان مصراع قرار نمى گيرند. ديگر اركان در همه جاى مصراع مى نشينند. تا جاى ممكن، بايد از تقطيع به اركان يك و دو هجايى خوددارى كرد.
    اينك به دو مثال عنايت ورزيد:
    (1) اى مدنى برقع و مكّى نقاب (نظامى)
    اِى مـَ دَ نى بُر قـِ عُ مَكـْ كى نـِ قا (بْ)
    - U U - - U U - -U -
    مُفْـ تَـ عـِ لُنْ مُفـْ تـَ عـِ لُنْ فا عـِ لُنْ
    مُفْتَعِلُنْ مُفْتَعِلُنْ فاعِلُنْ
    (2) دلا بسوز كه سوز تو كارها بكند (حافظ)
    دِ لا بـِ سو زُ كـِ سو زى تـُ كا رُ ها بـِ كـُ نَد
    U - U - U U - - U - U - U U -
    مـَ فا عـِ لُنْ فـَ عـِ لا تُنْ مـَ فا عـِ لُنْ فـَ عـِ لُنْ مَفاعِلُنْ فَعِلاتُنْ مَفاعِلُنْ فَعِلُنْ
    there`s no sorrow to defeat you
    no joy to leave you
    no enemy to annoy you
    no friend to forget you

    cause there`s GOD to please you

  9. کاربرانی که برای این مطلب مفید از *yutab* تشکر کرده اند:


  10. #8
    كاربر وارد گيگاپارس
    3,934 امتیاز ، سطح 14
    77% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 116
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    SocialVeteran1000 Experience Points
    نماد *yutab*
    تاريخ عضويت
    Oct 2007
    محل سکونت
    مشهد
    پست
    143
    گيپا
    4,097
    پس انداز
    0
    امتیاز
    3,934
    سطح
    14
    تشكرها
    104
    124 بار در 85 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    بَحرهاى عَروضى




    از تركيب اركان گوناگون، بَحرهاى عروضى پديد مى آيند. مثلا هرگاه چهار فاعِلاتُن در يك مصراع جمع شوند، آن را بحر رَمَل مى نامند. همچنين هر مجموعه هجا در يك مصراع را با نامى مى خوانند، مثلا همان وزن را رَمَل مثمَّن سالم مى گويند. روشن است كه ادامه اين توضيحات براى كسانى مفيد است كه مى خواهند دانش عروض را به طور كامل فراگيرند، يعنى شاعران و مشتاقان شاعرى. نيز قواعد گسترده اى با عنوان اختيارات و ضرورت هاى شاعرى در دانش عروض وجود دارند كه به كار همان دسته مى آيند. با آن كه دانش عروض بسيار شيرين و سودمند است، گمان مى بريم كه نويسنده را همين مقدار آشنايى با موسيقى شعر كفايت مى كند. همين جا تأكيد مىورزيم كه آنچه گفتيم تنها نمايى از عروض، آن هم به شيوه امروزى، بود تا آسان و راحت در ذهن نويسندگان و مشتاقان نويسندگى جا مى گيرد. عروض سنّتى، مباحث واصطلاحات مبسوط ديگرى دارد كه اكنون از آن در مى گذريم.


    [تنها کاربرانی که عضو شده اند و از طریق ایمیل عضویتشان فعال شده می تواند این لینک را ببینند. ]
    there`s no sorrow to defeat you
    no joy to leave you
    no enemy to annoy you
    no friend to forget you

    cause there`s GOD to please you

  11. 2 نفر از *yutab* برای این مطلب مفید تشکر کرده اند:


  12. #9
    كاربر وارد گيگاپارس
    3,934 امتیاز ، سطح 14
    77% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 116
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    SocialVeteran1000 Experience Points
    نماد *yutab*
    تاريخ عضويت
    Oct 2007
    محل سکونت
    مشهد
    پست
    143
    گيپا
    4,097
    پس انداز
    0
    امتیاز
    3,934
    سطح
    14
    تشكرها
    104
    124 بار در 85 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض قافیه چیست؟

    موقعيت قافيه
    قافيه در شعر كلاسيك در پايان هر بيت قرار مي گيرد اما در شعر نيمايي، در آخر جمله يا مطلب واقع مي شود مثل:
    هست شب يك شب دم كرده و خاك
    رنگ رخ باخته است.
    باد، نو باوة ابر،از بركوه
    سوي من تاخته است
    هست شب همچو ورم كرده تني گرم در استاده هوا،
    هم از اينروست نمي بيند اگر گم شده اي راهش را.
    (نيما)
    باخته و تاخته دو كلمة همقافيه اند كه در آخر جمله واقع شده اند. "هوا" و "را"، نيز پس از پايان يافتن مطلب، قافيه گرديده اند.
    قوافي غير لازم
    در دو جا لازم نيست كه قافيه ذكر شود:
    الف. جايي كه مطالب به صورت پراكنده آمده باشد و يا صفت ها به شكل جداگانه ذكر شده باشند. مانند اين مثال؛
    در نور پرتقالي قنديلهاي صحن
    زنهاي چادري
    مردان با عبا
    پير و جوان و خرد
    محزون و اشكبار
    پيوسته با تضرع بر معجر ضريح
    كوبند سر.
    (منوچهر شيباني/ شعر نو ... ص 115)
    ب. جايي كه وزن بتواند وحدت شعر را حفظ كند مانند؛
    من از نهايت شب حرف مي زنم
    من از نهايت تاريكي
    و از نهايت شب حرف مي زنم
    اگربه به خانه من آمدي براي من اي مهربان چراغ بيار
    و يك دريچه كه از آن
    به از دحام كوچه خوشبخت بنگرم
    (فروغ فرخزاد)
    انواع قافيه
    قافيه دو نوع است:
    1- قافيه لفظي: و آن قافيه اي است كه دو كلمه در حروف "روي" مشترك باشند مثالش فراوان گذشت.
    2- قافيه معنوي: و آن قافيه اي است كه دو كلمه از لحاظ معنايي با هم همآهنگ باشند و يا ميان شان تناسب برقرار باشد مثل اينكه ميان دو كلمه ئي كه در پايان مصراع ها قرار گرفته اند، جناس، مراعات النظير و يا تضاد برقرار باشد مانند:
    ديگر اينك اين زمان
    مسافران گم شده
    در شبان قطبي مهيب
    كسي نپرسد از كسي
    در كجا غروب؟
    در كجا سحرگهان؟
    (همان/ ص233)
    چون ميان غروب و سحرگهان تضاد وجود دارد، لذا مي توان گفت آنها همقافيه مي باشند ليكن قافيه معنوي.
    حروف قافيه
    قافيه در اصل يك حرف است به نام "روي." روي آن حرف اصلي است كه در پايان كلمه قافيه قرار مي گيرد مانند "دال" در درد و زرد؛ اما گاهي پيش از آن يا بعد از آن از يك الي چهار حرف- اضافه مي شود كه هر يك در علم قافيه نام مشخصي دارند چنانچه شاعر در اين شعر آورده است:
    قافيه در اصل يك حرف است و هشت آن را تبع
    چار پيش و چار پس اين نقطه آنها دايره
    حرف تأسيس و دخيل و قيد و ردف آنگه روي
    بعد از آن وصل و خروج است و مزيده و نايره
    چهار حرفي كه پيش از "روي" واقع مي شوند عبارتند از:
    1- حرف تأسيس: تأسيس آن الفي است كه با فاصله شدن يك حرف، پيش از "روي" قرار مي گيرد مانند الف قامت و طاعت.
    2- حرف دخيل: دخيل آن حرفي است كه بين الف تأسيس و حرف "روي" واقع مي شود مثل ميم در مثال مذكور (قامت و طاعت).
    3- رَدِف: ردف (بر وزن كتف) خود بر دو نوع است:
    الف. ردف اصلي: و آن حرف عله ئي (واو، الف، ياء) است كه بدون فاصله پيش از رَوِي قرار گيرد مثل باد، بود، بيد.
    ب. ردف زايد: ردف زايد نيز دو گونه است:
    1- ردف زايد مفرد: و آن عبارت است از حرف ساكني (غير از ده حرف قيد) كه قبل از "روي" واقع مي شود مانند قاف در عقل و لام در علم.
    2- ردف زايد مركب: و آن عبارت است از شش حرف س، خ، ن، ش، ر، ف (سخن شرف) كه پيش از "روي" و بعد از "ردف اصلي" بيايد مثل دوست، سوخت، نشاند، گوشت، كارد، فريفت و ....
    3- حرف قيد: قيد عبارت است از ده حرف ساكني كه بدون فاصله پيش از "روي" جاگزين شود و آن ده حرف اينهاست: ب خ ر ز س ش غ ف ن هـ مثل صبر، تخت، سرد، رزم، دست، دشت، نغز، رفت، تنگ، دهر.
    رعايت حروف قيد در قافيه ضروري است مگر بعضي از مواقع كه در آن صورت بايد به حرف قريب المخرج تبديل گردد. مانند "ح" در اين بيت:
    بنام خداوند تنزيل و وحي
    خداوند امر و خداوند نهي
    (فردوسي)
    حروفي كه بعد از روي مي آيند عبارتند از:
    1- حرف وصل: حرف وصل آن حرفي است كه بدون فاصله بعد از "روي" واقع شود و "روي" را متحرك سازد همانند شين در بمنش و چمنش:
    يا رب اين نو گل خندان كه سپردي بمنش
    مي سپارم بتو از چشم حسود چمنش
    (حافظ)
    2- حرف خروج: و آن حرفي است كه بعد از حرف وصل بيايد مثل حرف ميم در كلمات ندانيم و نخوانيم.
    3- حرف مزيد: مزيد آن حرفي است كه بعد از "خروج" ذكر شود مانند حرف "شين" در گفتيمش و نهفتيمش.
    4- حرف نايره: نايره آن حرفي است كه به "مزيد" بپيوندد مثل نون در بيت زير:
    ما كار زمانه نيك ديدستيمان
    از كار زمانه زان بريد سيتمان
    رعايت حروف چهارگانه بعد از "روي" لازم و واجب مي باشد.
    عيوب قافيه
    براي قافيه عيب هايي را ذكر كرده اند كه باعث اختلال در قافيه مي شود و آن بر دو نوع است:
    الف. عيوب ملقبه: عيوب ملقبه خود بر چهار گونه تقسيم مي شود:
    1- سِناد: يعني اختلاف در ردف (چه اصلي و چه زايد) مثل زندگاني و نشيني.
    2- اِقوا: يعني اختلاف در حركات ماقبل ردف اصلي و ردف زايد.
    3- اكفاء: يعني اختلاف در حرف روي (حرف هاي قريب المخرج) مثل سلاح و پناه.
    4- ايطاء: تكرار حروف در قافيه چه به صورت خفي مثل كوهسار و شاخسار يا به صورت جلي مانند صفات و جهات، ياران و دوستان.
    برخي ايطاء جلي را شايگان ناميده اند.
    ب. عيوب غير ملقبه: برا ي عيوب غير ملقبه اقسام زيادي ذكر كرده اند از جمله تحريف كلمه را، مثل قافيه كردن ديو با سيو (سيب).
    قواعد قافيه
    1- واو معروف با واو مجهول (مثل دود با اوش) و ياء معروف با ياء مجهول (شيرخوردني با شيردرنده) قافيه نمي شوند.
    2- ياء يازده نوع است: ياء نسبت، ياء مصدري، ياء خطاب، متكلم، وحدت، نكره، شرط و جزاء، استمرار، ربط و اضافات، زايد، جزء كلمه. همه اين ياءها با همديگر قافيه مي شوند مگر ياء وحدت و نكره كه با ياءهاي ديگر قافيه نمي شوند.
    3- در قافيه آنچه مهم است، قسمت اصلي كلمات است نه زوايدي مثل پسوندها، ضماير و علايم جمع، لذا "علف زار" با "چمن زار"، "رفتم" با "بردم"، و "جوانان" با "پيران" هيچگاه همقافيه نمي شوند زيرا اصل آنها علف، چمن- رفت، برد- جوان و پير، مي باشد و "زار، م، ان" جزء اصل كلمات نيست. يا مثل اين شعر:
    آوازهاي شرقي باران غروب كرد
    جنگل در انتظار درختان غروب كرد
    خورشيدهاي تازه به دوران رسيده را
    بايد نديد و مثل شهيدان غروب كرد
    در اين شعر باران، درختان و شهيدان همقافيه شده اند، در صورتيكه از لحاظ قافيه به اشكال مواجه اند زيرا درختان و شهيدان با ضمير جمع آمده اند، اگر ضمير را برداريم، درخت و شهيد مي شود كه هيچگونه هم آهنگي بهم ندارند و نمي توانند با باران قافيه گردند.
    4- وقتي ازكلمات، حروف زوايد را برداشتيم، اگر حركات قبل از حروف آخر يك نوع بود، آن كلمات همقافيه اند در غير آن همقافيه نمي باشند. مثل چمن و سخن كه حرف آخر هر دو، نون است، و حرف ماقبل آنها خا وميم داراي يك نوع حركت (فتحه) مي باشد.
    برخلاف كلمات "شُد و بَد" كه حركات حروف قبل از دال از يك نوع حركت برخوردار نمي باشد بلكه يكي ضمه و ديگري فتحه است كه اين سبب اختلال قافيه مي گردد.
    5- در قافيه- مثل وزن- مهم شكل تلفظ است نه نوشتن، از اينرو مي توان "خواهر" را با "مادر" و "خورد" را با "برد"، "خويش" را با «پيش» همقافيه كرد. به همين صورت بعضي گفته اند: مي شود كلمات مختوم به ث و س ت و ط، ذ، ز، ض و ظ را با هم همقافيه نمود در حاليكه عدهء ديگر معتقد اند كه در قافيه علاوه بر شكل صوتي، شكل صوري نيز مهم مي باشد و رعايت آن الزامي است. بناءً همقافيه ساختن كلمات قفس و عبث، التفات و احتياط، التذاذ، راز و مقراض، كار ناصواب است و آوردن در شعر بيش از يك مورد به اصول شعر لطمه مي زند.


    م.تاتار خاني
    [تنها کاربرانی که عضو شده اند و از طریق ایمیل عضویتشان فعال شده می تواند این لینک را ببینند. ]
    there`s no sorrow to defeat you
    no joy to leave you
    no enemy to annoy you
    no friend to forget you

    cause there`s GOD to please you

  13. 2 نفر از *yutab* برای این مطلب مفید تشکر کرده اند:


  14. #10
    مدیر سابق ادبیات
    37,438 امتیاز ، سطح 47
    31% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,112
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    SocialVeteranCreated Album picturesTagger First Class25000 Experience Points

    تاريخ عضويت
    Jan 1970
    پست
    1,623
    گيپا
    42,383
    پس انداز
    0
    امتیاز
    37,438
    سطح
    47
    تشكرها
    802
    1,503 بار در 823 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض جناس مرکب

    آگهی تبلیغات
    جناس مرکب يا مرفو (رفو شده) از فروع جناس تام است و بر دو نوع است:


    الف: دو کلمه متجانس، هم هجا (هم وزن) هستند، اما اختلاف در تکيه دارند، يعني - به قول دستودانان- يکي بسيط يا در حکم بسيط و ديگري مرکب است:

    کمند (تکيه در آخر)/ کمند (تکيه در اول)، سلامت (صحت) / سلامت (سلام بر تو)





    گفتمش بايد بري ناممزياد

    گفت آري مي برم نامتزياد

    (فرصت شيرا زي)




    زياد اول کثرت را مي رساند و زياد دوم مخفف «از ياد» است .





    بنگر و امروز بين کز آنکيان است

    ملک که دي و پرير از آنکيان بود

    (سيف فرغاني)



    منظور از کيان اول سئوال پرسشي «از آن چه کساني» است و منظور از کيان دوم دوران پادشاهي کيانيان است.




    تا قيامت هر که جنس آن بدان

    در وجود آيد، بود رويش بدان

    مولوي




    قوافي منظومه سحر حلال اهلي شيرازي تماما ا اين دست است :


    خواجه در ابريشم و ما درگليم
    عاقبت اي دل همه يکسر گليم



    از گليم اول زيرانداز (نامرغوب) و از گليم دوم عبارت «در گـِل هستيم» اراده مي شود.

    تبصره : در برخي از کتب بديعي متأخر در مورد جناس مرکب، دقت هايي کرده اند که در واقع خارج از حوزه بحث هاي بديعي (موسيقيائي) است. مثلاً گفته اند که اگر طرز نگارش واژه ها يکسان باشد جناس مرکب مقرون است: کمند/ کمند و اگر شکل املايي به يک گونه نباشد جناس مرکب مفروق است: دلبري/ دل بري


    شاهان زمانه خصم بردار کشند
    و آن نرگس بيدار تو بي دار کشد

    (مولانا)



    ب: هر دو کلمه متجانس مرکب باشند، در اين صورت بدان جناس ملفق يا متشابه گويند.


    چون ناي بي نوايم از اين ناي بي نوا
    شادي نديد هيچکس از ناي بي نوا

    (مسعود سعد سلمان)




    ناي بي نوا در آخر مصراع اول به معني زندان «ناي» بي ساز و برگ و مفلوک و در آخر مصراع دوم به معني ناي بي آهنگ است.



    زان شده در پيش شاهان دور باش
    کي شده نزديک شاهان، دور باش

    (منطق الطير عطار)




    تبصره يک : گاهي کلمه جناس را (چه مرکب باشد و چه مفرد) به دو قسمت معني دار تقسيم مي کنند و هر قسمت را جداگانه و در معني مستقل به کار مي برند.

    قوم گفتندش که اي خر! گوش دار
    خويش را اندازه خرگوش دار

    (دفتر اول مثنوي)




    يکي شاهدي در سمرقند داشت
    که گفتي به جاي سمر، قند داشت

    (بوستان)





    از بس مکان که داده و تمکين که کرده اند
    خشنودم از کياي ري و از کياي ري

    (خاقاني)




    مفروشيد کمان و زره و تيغ، نان را
    که سزا نيست سلح ها به جز از تيغ زنان را

    (مولوي)



    تبصره 2: در کتب سنتي شهريار

    به عنوان جناس ملفق ذکر شده است که صحيح نيست، زيرا در مثال اول يک مصوت کوتاه اضافه است و در مثال دوم يک همزه و نيز در هر دو مورد، در طرح هجاها اختلاف است. اين موارد را بهتر است ملحق به جناس مرکب بناميم:




    گوئي که نگون کرده است ايوان فلک وش را؟

    حکم فلک گردان يا حکم فلک گردان؟


    خاقاني






    کمال فضل ترا من به گرد مي نرسم
    مگر کسي کند اسب سخن به زين به ازين

    سعدي (قصايد)



    در مثال اول يک مصوت کوتاه و در مثال دوم يک هجاي کوتاه اختلاف است.


+ پاسخ به مبحث

بازدید کنندگانی که از طریق جستجو کلمات ذیل به انجمنهای گیگاپارس آمده اند:

اصطلاحات ادبی

اصطلاحات ادبيتفاوت سخن منظوم باشعرچیستتحليل واژهها دردوبيتي باباطاهرچند بیت شعرکه دران ارایه حسن تعلیل باشدبگذارتابگریم چون ابردربهارانسخن منظوم چیستجناس تام وجناس ناقصنثرمسجعانواع نثرویِِِژگی های ان بیت ومصراع های کوتاهی که جناس تام دارنداصطلاح ادبینمونه هایی ازارایه ی واج اراییاصطلاحات ادبیاتاصطلاح ادبي حسودمرغ سحرناله سر كنسخن منظوم]بيت هاي داراي نماد زنانه فرخزادگویندمراچوزادمادر ایرج میرزانثرمرسل ایجازواطنابحشو درادبياتخر هاهم هندی می رقشندنشعرونظمقواعد عروضي درقافيه
SEO Blog

اطلاعات این مبحث

Users Browsing this Thread

در حال حاضر 1 کاربر در حال دیدن این مبحث می باشند، (0کاربر عضو و 1 کاربر مهمان)

قانون های ارسال نوشته

  • You may not post new threads
  • You may not post replies
  • You may not post attachments
  • You may not edit your posts