در اين بخش مي خوام اشعار حافظ رو براتون بزارم .
فقط اميدوارم اين بخش طرفدار هاي مخصوص خودش رو داشته باشه و همه شما از اين بخش خوشتون بياد .
من اينو مي دونم بيشتر افرادي كه به ادبيات و شعر علاقه دارن حتما مثل خود من عاشق شعر هاي حافظ بزرگ هستن.
چون مي دونم مي خوام تو اين بخش بيشتر شعر هاي حافظ رو بزارم تصميم دارم يك فهرست براتون بزارم تا پيدا كردن شعر هاي مورد علاقه شما براتون راحت باشه .
خوب ديگه عاشقا با عشق شعر زنده هستن ( البته عاشق هاي ادبيات )
به هر حال اول و آخرش اميدوارم خوشتون بياد
* اين بخش رو ميزارم مخصوص غزليات حافظ بزرگ
* ۱. الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
* ۲. صلاح کار کجا و من خراب کجا
* ۳. اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
* ۴. صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
* ۵. دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
* ۶. به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
* ۷. صوفی بیا که آینه صافیست جام را
* ۸. ساقیا برخیز و درده جام را
* ۹. رونق عهد شباب است دگر بستان را
* ۱۰. دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
* ۱۱. ساقی به نور باده برافروز جام ما
* ۱۲. ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
* ۱۳. میدمد صبح و کله بست سحاب
* ۱۴. گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
* ۱۵. ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
* ۱۶. خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
* ۱۷. سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
* ۱۸. ساقیا آمدن عید مبارک بادت
* ۱۹. ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
* ۲۰. روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست
* ۲۱. دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
* ۲۲. چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
* ۲۳. خیال روی تو در هر طریق همره ماست
* ۲۴. مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
* ۲۵. شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
* ۲۶. زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
* ۲۷. در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
* ۲۸. به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
* ۲۹. ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
* ۳۰. زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
* ۳۱. آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
* ۳۲. خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
* ۳۳. خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
* ۳۴. رواق منظر چشم من آشیانه توست
* ۳۵. برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
* ۳۶. تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
* ۳۷. بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
* ۳۸. بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
* ۳۹. باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
* ۴۰. المنه لله که در میکده باز است
* ۴۱. اگر چه باده فرح بخش و باد گلبیز است
۴۲. حال دل با تو گفتنم هوس است
۴۳. صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است
۴۴. کنون که بر کف گل جام باده صاف است
۴۵. در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
۴۶. گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
۴۷. به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
۴۸. صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
۴۹. روضه خلد برین خلوت درویشان است
۵۰. به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
۵۱. لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
۵۲. روزگاریست که سودای بتان دین من است
۵۳. منم که گوشه میخانه خانقاه من است
۵۴. ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
۵۵. خم زلف تو دام کفر و دین است
۵۶. دل سراپرده محبت اوست
۵۷. آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
۵۸. سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
۵۹. دارم امید عاطفتی از جانب دوست
۶۰. آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
* ۶۱. صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
* ۶۲. مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
* ۶۳. روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
* ۶۴. اگر چه عرض هنر پیش یار بیادبیست
* ۶۵. خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
* ۶۶. بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
* ۶۷. یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
* ۶۸. ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
* ۶۹. کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست
* ۷۰. مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
* ۷۱. زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
* ۷۲. راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
* ۷۳. روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
* ۷۴. حاصل کارگه ****** و مکان این همه نیست
* ۷۵. خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست
* ۷۶. جز آستان توام در جهان پناهی نیست
* ۷۷. بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
* ۷۸. دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
* ۷۹. کنون که میدمد از بوستان نسیم بهشت
* ۸۰. عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
* ۸۱. صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
* ۸۲. آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
* ۸۳. گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
* ۸۴. ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
* ۸۵. شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
* ۸۶. ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
* ۸۷. حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
* ۸۸. شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
* ۸۹. یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
* ۹۰. ای هدهد صبا به سبا میفرستمت
* ۹۱. ای غایب از نظر به خدا میسپارمت
* ۹۲. میر من خوش میروی کاندر سر و پا میرمت
* ۹۳. چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
* ۹۴. زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
* ۹۵. مدامم مست میدارد نسیم جعد گیسویت
* ۹۶. درد ما را نیست درمان الغیاث
* ۹۷. تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
* ۹۸. اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
* ۹۹. دل من در هوای روی فرخ
* ۱۰۰. دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
* ۱۰۱. شراب و عیش نهان چیست کار بیبنیاد
* ۱۰۲. دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد
* ۱۰۳. روز وصل دوستداران یاد باد
* ۱۰۴. جمالت آفتاب هر نظر باد
* ۱۰۵. صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
* ۱۰۶. تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
* ۱۰۷. حسن تو همیشه در فزون باد
* ۱۰۸. خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
* ۱۰۹. دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
* ۱۱۰. پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
* ۱۱۱. عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
* ۱۱۲. آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
* ۱۱۳. بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
* ۱۱۴. همای اوج سعادت به دام ما افتد
* ۱۱۵. درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
* ۱۱۶. کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
* ۱۱۷. دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
* ۱۱۸. آن کس که به دست جام دارد
* ۱۱۹. دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
* ۱۲۰. بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد
* ۱۲۱. هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
* ۱۲۲. هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
* ۱۲۳. مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
* ۱۲۴. آن که از سنبل او غالیه تابی دارد
* ۱۲۵. شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
* ۱۲۶. جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
* ۱۲۷. روشنی طلعت تو ماه ندارد
* ۱۲۸. نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
* ۱۲۹. اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
* ۱۳۰. سحر بلبل حکایت با صبا کرد
* ۱۳۱. بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
* ۱۳۲. به آب روشن می عارفی طهارت کرد
* ۱۳۳. صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
* ۱۳۴. بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
* ۱۳۵. چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
* ۱۳۶. دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
* ۱۳۷. دل از من برد و روی از من نهان کرد
* ۱۳۸. یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
* ۱۳۹. رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
* ۱۴۰. دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
* ۱۴۱. دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
* ۱۴۲. دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
* ۱۴۳. سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
* ۱۴۴. به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
* ۱۴۵. چه مستیست ندانم که رو به ما آورد
* ۱۴۶. صبا وقت سحر بویی ز زلف یار میآورد
* ۱۴۷. نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد
* ۱۴۸. یارم چو قدح به دست گیرد
* ۱۴۹. دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمیگیرد
* ۱۵۰. ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
* ۱۵۱. دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمیارزد
* ۱۵۲. در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
* ۱۵۳. سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
* ۱۵۴. راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
* ۱۵۵. اگر روم ز پی اش فتنهها برانگیزد
* ۱۵۶. به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
* ۱۵۷. هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
* ۱۵۸. من و انکار شراب این چه حکایت باشد
* ۱۵۹. نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد
* ۱۶۰. خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
* ۱۶۱. کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
* ۱۶۲. خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
* ۱۶۳. گل بی رخ یار خوش نباشد
* ۱۶۴. نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
* ۱۶۵. مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
* ۱۶۶. روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
* ۱۶۷. ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
* ۱۶۸. گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
* ۱۶۹. یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد
* ۱۷۰. زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
* ۱۷۱. دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
* ۱۷۲. عشق تو نهال حیرت آمد
* ۱۷۳. در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
* ۱۷۴. مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
* ۱۷۵. صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
* ۱۷۶. سحرم دولت بیدار به بالین آمد
* ۱۷۷. نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
* ۱۷۸. هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
* ۱۷۹. رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
* ۱۸۰. ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
* ۱۸۱. بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
* ۱۸۲. حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
* ۱۸۳. دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
* ۱۸۴. دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
* ۱۸۵. نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
* ۱۸۶. گر می فروش حاجت رندان روا کند
* ۱۸۷. دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
* ۱۸۸. مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند
* ۱۸۹. طایر دولت اگر باز گذاری بکند
* ۱۹۰. کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند
* ۱۹۱. آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
* ۱۹۲. سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند
* ۱۹۳. در نظربازی ما بیخبران حیرانند
* ۱۹۴. سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
* ۱۹۵. غلام نرگس مست تو تاجدارانند
* ۱۹۶. آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
* ۱۹۷. شاهدان گر دلبری زین سان کنند
* ۱۹۸. گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند
* ۱۹۹. واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
* ۲۰۰. دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند
* ۲۰۱. شراب بیغش و ساقی خوش دو دام رهند
* ۲۰۲. بود آیا که در میکدهها بگشایند
* ۲۰۳. سالها دفتر ما در گرو صهبا بود
* ۲۰۴. یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
* ۲۰۵. تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
* ۲۰۶. پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
* ۲۰۷. یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
* ۲۰۸. خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
* ۲۰۹. قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
* ۲۱۰. دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
* ۲۱۱. دوش میآمد و رخساره برافروخته بود
* ۲۱۲. یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
* ۲۱۳. گوهر مخزن اسرار همان است که بود
* ۲۱۴. دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
* ۲۱۵. به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود
* ۲۱۶. آن یار کز او خانه ما جای پری بود
* ۲۱۷. مسلمانان مرا وقتی دلی بود
* ۲۱۸. در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود
* ۲۱۹. کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود
* ۲۲۰. از دیده خون دل همه بر روی ما رود
* ۲۲۱. چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
* ۲۲۲. از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
* ۲۲۳. هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
* ۲۲۴. خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
* ۲۲۵. ساقی حدیث سرو و گل و لاله میرود
* ۲۲۶. ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
* ۲۲۷. گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
* ۲۲۸. گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
* ۲۲۹. بخت از دهان دوست نشانم نمیدهد
* ۲۳۰. اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
* ۲۳۱. گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
* ۲۳۲. بر سر آنم که گر ز دست برآید
* ۲۳۳. دست از طلب ندارم تا کام من برآید
* ۲۳۴. چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
* ۲۳۵. زهی خجسته زمانی که یار بازآید
* ۲۳۶. اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
* ۲۳۷. نفس برآمد و کام از تو بر نمیآید
* ۲۳۸. جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید
* ۲۳۹. رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
* ۲۴۰. ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
* ۲۴۱. معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
* ۲۴۲. بیا که رایت منصور پادشاه رسید
* ۲۴۳. بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید
* ۲۴۴. معاشران گره از زلف یار باز کنید
* ۲۴۵. الا ای طوطی گویای اسرار
* ۲۴۶. عید است و آخر گل و یاران در انتظار
* ۲۴۷. صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار
* ۲۴۸. ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
* ۲۴۹. ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
* ۲۵۰. روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
* ۲۵۱. شب وصل است و طی شد نامه هجر
* ۲۵۲. گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
* ۲۵۳. ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
* ۲۵۴. دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
* ۲۵۵. یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
* ۲۵۶. نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
* ۲۵۷. روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر
* ۲۵۸. هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
* ۲۵۹. منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
* ۲۶۰. ای سرو ناز حسن که خوش میروی به ناز
* ۲۶۱. درآ که در دل خسته توان درآید باز
* ۲۶۲. حال خونین دلان که گوید باز
* ۲۶۳. بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
* ۲۶۴. خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز
* ۲۶۵. برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز
* ۲۶۶. دلم رمیده لولیوشیست شورانگیز
* ۲۶۷. ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
* ۲۶۸. گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
* ۲۶۹. دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
* ۲۷۰. درد عشقی کشیدهام که مپرس
* ۲۷۱. دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
* ۲۷۲. بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
* ۲۷۳. اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش
* ۲۷۴. به دور لاله قدح گیر و بیریا میباش
* ۲۷۵. صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش
* ۲۷۶. باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
* ۲۷۷. فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
* ۲۷۸. شراب تلخ میخواهم که مردافکن بود زورش
* ۲۷۹. خوشا شیراز و وضع بیمثالش
* ۲۸۰. چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
* ۲۸۱. یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
* ۲۸۲. ببرد از من قرار و طاقت و هوش
* ۲۸۳. سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
* ۲۸۴. هاتفی از گوشه میخانه دوش
* ۲۸۵. در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
* ۲۸۶. دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
* ۲۸۷. ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
* ۲۸۸. کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
* ۲۸۹. مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
* ۲۹۰. دلم رمیده شد و غافلم من درویش
* ۲۹۱. ما آزمودهایم در این شهر بخت خویش
* ۲۹۲. قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع
* ۲۹۳. بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
* ۲۹۴. در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
* ۲۹۵. سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
* ۲۹۶. طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
* ۲۹۷. زبان خامه ندارد سر بیان فراق
* ۲۹۸. مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق
* ۲۹۹. اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک
* ۳۰۰. هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک
1- الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
به بوی نافهای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد میدارد که بربندید محملها
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفلها
حضوری گر همیخواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها
2-صلاح کار کجا و من خراب کجا
صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا
چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را
سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا
ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد
چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا
چو کحل بینش ما خاک آستان شماست
کجا رویم بفرما از این جناب کجا
مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است
کجا همیروی ای دل بدین شتاب کجا
بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال
خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا
3-اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم
جواب تلخ میزیبد لب لعل شکرخا را
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوستتر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را
حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را
* ۴. صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بيابان تو دادهای ما را
شکرفروش که عمرش دراز باد چرا
تفقدی نکند طوطی شکرخا را
غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل
که پرسشی نکنی عندليب شيدا را
به خلق و لطف توان کرد صيد اهل نظر
به بند و دام نگيرند مرغ دانا را
ندانم از چه سبب رنگ آشنايی نيست
سهی قدان سيه چشم ماه سيما را
چو با حبيب نشينی و باده پيمايی
به ياد دار محبان بادپيما را
جز اين قدر نتوان گفت در جمال تو عيب
که وضع مهر و وفا نيست روی زيبا را
در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ
سرود زهره به رقص آورد مسيحا را
دلم از اشک گرفته دلم از شب از همه تیرگی وهراس مرگ
دلم از خودم گرفته که شدم نغمه سرای دل غمگین زمان
5-دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بینوا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمیپسندی تغییر کن قضا را
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
آیینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را
6-به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را
ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم
مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را
مژه سیاهت ار کرد به خون ما اشارت
ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا
دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی
تو از این چه سود داری که نمیکنی مدارا
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایان بنوازد آشنا را
چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی
دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را
به خدا که جرعهای ده تو به حافظ سحرخیز
که دعای صبحگاهی اثری کند شما را
7-صوفی بیا که آینه صافیست جام را
صوفی بیا که آینه صافیست جام را
تا بنگری صفای می لعل فام را
راز درون پرده ز رندان مست پرس
کاین حال نیست زاهد عالی مقام را
عنقا شکار کس نشود دام بازچین
کان جا همیشه باد به دست است دام را
در بزم دور یک دو قدح درکش و برو
یعنی طمع مدار وصال دوام را
ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش
پیرانه سر مکن هنری ننگ و نام را
در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند
آدم بهشت روضه دارالسلام را
ما را بر آستان تو بس حق خدمت است
ای خواجه بازبین به ترحم غلام را
حافظ مرید جام می است ای صبا برو
وز بنده بندگی برسان شیخ جام را
* ۸. ساقیا برخیز و درده جام را
ساقيا برخيز و درده جام را
خاک بر سر کن غم ايام را
ساغر می بر کفم نه تا ز بر
برکشم اين دلق ازرق فام را
گر چه بدناميست نزد عاقلان
ما نمیخواهيم ننگ و نام را
باده درده چند از اين باد غرور
خاک بر سر نفس نافرجام را
دود آه سينه نالان من
سوخت اين افسردگان خام را
محرم راز دل شيدای خود
کس نمیبينم ز خاص و عام را
با دلارامی مرا خاطر خوش است
کز دلم يک باره برد آرام را
ننگرد ديگر به سرو اندر چمن
هر که ديد آن سرو سيم اندام را
صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بيابی کام را
دلم از اشک گرفته دلم از شب از همه تیرگی وهراس مرگ
دلم از خودم گرفته که شدم نغمه سرای دل غمگین زمان
در حال حاضر 1 کاربر در حال دیدن این مبحث می باشند، (0کاربر عضو و 1 کاربر مهمان)