حسين محي الدين الهي قمشه اي فرزند چهارم استاد فقيد مهدي الهي قمشه اي و خانم طيبه تربتي در دي ماه 1318 (ژانويه 1940) در تهران به دنيا آمد. تحصيلات ابتدائي، متوسطه و دانشگاهي را به ترتيب در دبستان دانش، دبيرستان مروي و دانشکده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران تا درجه دکتري (Ph.D. In Islamic Philosophy & Theology) به پايان برد و نيز تحصيلات حوزوي و سنتي را نزد پدر، و استادان ديگر دنبال کرد. پدر ايشان فيلسوف، مجتهد، شاعر و مترجم برجسته اي بودند و اولين و معتبر ترين ترجمه فارسي قرآن از کارهاي ايشان ميباشد. دکتر قمشه اي پس از پايان تحصيلات دانشگاهي به کار تدريس در دانشگاه تهران و ساير مراکز آموزش عالي در داخل و بعد ها خارج از کشور پرداخت و در کنار آن به تاليف و ترجمه در زمينه عرفان و ادبيات و زيبائي شناسي مشغول شد.
ايشان داراي همسر و دو فرزند، يک پسر و يک دختر بنامهاي شاهد و شادي مي باشند. وی همه آموزش هاي او در ايران صورت گرفته و زبان انگليسي، عربي، فرانسه و غيره را نيز در ايران آموخته است. استاد قمشه اي، با خستگي ناپذيري تحسين بر انگيزش همواره پيک آشنايي ايراني و غير ايراني با فلسفه و ادبيات غني عرفاني ايران بوده و در اين راستا در دانشگاههاو مراکز علمي فرهنگي بيشماري در ايران و خارج از ايران تدريس و سخنراني داشته که از آن ميان ميتوان تدريس فلسفه، عرفان، ادبيات، و هنر در دانشگاه تهران و ديگر دانشگاههاي ايران و همچنين دانشگاههاي لندن، آکسفورد، هاروارد، پرينستن، و برکلي کاليفرنيا را نام برد.
دکتر قمشه اي همچنين با هنر هايي چون نقاشي و موسيقي و خوشنويسي از نزديک آشنايي دارد و گاهگاهي در زمينه خوش نويسي آثاري از او به نمايش گذاشته شده است. ايشان به موسيقي ارادت خاص دارد و آنرا بيش از ساير هنر ها در سخنرانيهاي خود ستوده و همگان را به آموختن آن تشويق نموده است. به قول يکي از موسيقيدانان هيچيک از سخنرانيهاي دکتر قمشه اي نيست که در آن نکته اي در باره موسيقي نباشد.
دکتر قمشه اي از حافظه درخشاني برخوردار است و به نظر مي رسد که قرآن را تقزيبا از حفظ دارد و با مثنوي و حافظ و نظامي و فردوسي چنان است که گويي ديوان آنها در پيش روي او گشاده است و بخصوص گلشن راز شيخ محمود شبستري تماما در خاطر اوست. وي همچنين در ادبيات انگليس و عرب نيز مي تواند ساعتها از حفظ ، اشعار و قطعاتي را بازگو کند.
[تنها کاربرانی که عضو شده اند و از طریق ایمیل عضویتشان فعال شده می تواند این لینک را ببینند. ]
اخرین ویرایش توسط b.b : 01-04-2008 at 10:53 AM
دلم آشفته آن مايه ناز است هنوز / مرغ پرسوخته در پنجه باز است هنوز
جان به لب آمد و لب برلب جانان نرسيد / دل به جان آمد و او برسر ناز است هنوز
گرچه بيگانه زخود گشتم و ديوانه زعشق / يار عاشق كش و بيگانه نواز است هنوز
سخنراني دكتر الهي قمشه اي تاريخ : 19/8/84:
به نام خدا
دكتر حسين الهي قمشه اي :
اول سلام ناقابل خودم را خدمت عزيزان تقديم كنم بعد سلام سعدي را هديه آوردم كه گفته است :
من بعد از اين اگر به دياري سفر كنم هيچ ارمغاني نبرم جز سلام دوست
سلام الله ما كرب اليالي و جابره المثاني و المصابي
سعدي سلام دوست و معشوق را براي شما هديه آورده و من حالا كه اين سلام را براي ما هديه آورده ، از طرف همه ميخواهم به سعدي جواب بدهم كه زهي سعادت من كه تو آمدي به سلام و خوش آمدي و عليك السلام و الاكرام .
معروف است كه گفتند وقتي كسي سلام ميكند به شما يك خرده بیشتر جواب بدهيد ، تحيت فيها سلام ، سلام هم جزء تحيات بهشتيهاست . يكي از نغمههايي كه در بهشت شنيده ميشود همين سلام است ، منتها نه اين سين و لام و الف و ميمي كه ما ميگوييم اينجا ، چون عرصه زبان است آنجا عالمي است كه واقعا سلام به معناي امنيت خاطر و آرامش و لذت و معنويت، و بهشت در حقيقت معاني ديگر سلام همه در آنجا معروف است حالا گفتند اگر كسي به شما سلام كرد بگوييد سلام عليك ،اگر گفت سلام عليك بگوييد سلام عليكم و رحمه الله ، اگر گفت سلام عليكم و رحمه الله بگوييد سلام عليكم و رحمه الله و بركاته .
ولي معروف است كه يك كسي اينها را بهش گفته بودند برخورد كرد به يكي كسي آن شخص بلافاصله همه را گفت سلام عليكم و رحمه الله و بركاته اين نميدانسته كه چه كار بكند و از حولش گفته سبحان ربي العظيم و بحمده ، فكر كرده كه بعدش چه بايد بگويد . چقدر خوب است كه ما هر چه كه دريافت كرديم يك خرده بيشتر پس بدهيم نه فقط سلام باشد كه لفظ است هر چه كه به شما دادند سعي كنيد كه يك مقداري بيشتر و لا تنسي الفضل آن اضافي را فراموش نكنيد . قديم فروشندگان ميگفتند كيلويي اينقدر است ولي يك خرده چرب تر اين را بهش ميگويند فضل ، يك اضافه اي ميدادند ، يك هديه . اينجا هم رسم است بعضي مغازه ها كه خريد ميكنيد يك چيزي اضافه به شما ميدهند اين خيلي لذت بخش است و بين مردم الفت ايجاد ميكند . اگر يك كسي گفت 1000 تومان به من قرض بدهيد 1500 تومان بهش قرض بدهيد ، هر چه خواستند فضل را فراموش نكنيد ولي اگر كسي حقش 1000 تومان بود بگوييد درست است حقت 1000 تومان است ، ولي من 1100 تومان بهت ميدهم و در قرآن سفارش شده و لا تنسي الفضل بينكم يادتان نرود كه يخرده هم آدم بايد يك چيزي را بيشتر عرضه كند . به عنوان محبت ، چون حق يك مقدار خشك است وقتي كه بيشتر ميشود آدم احساس مي كند كه در تنگنا نبوده و زور اين را نكرده كه اين را بيا بردار و برو اين يك لطفي در آن است كه بوي عشق ميدهد .
بسم الله الرحمن الرحيم ما امشب مثل سلاممان كه انشاءالله سلام فيه حتي مطلع الفجر باشد .اين شبها شبهايي است كه فرشته در آن نازل ميشود . البته من مكرر گفتم كه شما دنبال يك شبهاي خاصي نباشيد و هر شب را غنيمت بشماريد
آن شب قدري كه گويند اهل خلقت امشب است ،
و مثل سعدي بگوييد : هر شب شب قدر است اگر قدر بدانيم . منتظر شب به خصوصي نباشيد ولي خوب مناسبت هم دارد كه ما شب هاي به خصوصي را احيا مي كنيم . احيا كردن ، بقيه شب ها ميميرند و آدم شب را مي خوابد و كوتاه ميكند .
حديث است از پيغمبر اكرم كه اليل طبيب و لا تقصره بمنامك ، شب خيلي دراز است كوتاهش نكن با خوابيدن چون آدم وقتي كه ميخوابد كوتاه ميشود . شبها ر ابايد احيا كرد، احيا كردن به اين است كه آدم يك حيات معنوي پيدا كند يك فرهنگ و عشق و شور و يك معرفتي پيدا كند و احيا بكند اين را .
بنابراين بسم الله هم يكي از نشانه هاي رحمت و فضل الهي است رحمت غير از عدالت است و بالاتر از عدالت است . شكسپير آن قطعه معروفش را شنيديد كه ؟ آن يهودي ميگه كه واجب است بر من كه حتما رحم كنم ميگويند نه رحم اجباري نيست . لطفش در اين است كه اجباري نباشد . خودم رحمت ميكنم ، مهرباني مي كنم ،اينها خوب است كه خودش رخ بدهد كسي نميتواند بگويد تو حتما بايد مهربان باشي با اين مهرباني جنسش جنس اجبار و اكراه نيست . ولي عدالت چرا ميگويند تو بايد عدالت كني بنابراين گفت كه يعني رحم و محبت و شفقت چيزي نيست كه اجباري باشد بلكه مثل باراني است كه دراپس لابت اجنتل گريشن درين مثل يك باران پر بركتي است كه ميآيد بر آن زمين پايين تر ميبارد و لطفش در اين است كه سعادت ميبخشد آن را كه ميدهد و آن كه ميگيرد .
يعني فكر نكنيد فقط كسي كه به آن محبت ميشود سعادت را دريافت ميكند . آن كسي كه محبت را ميكند بيشتر بنابر اين .
هر چه آدم قدرتش بيشتر باشد مهرباني بيشتر جلوه ميكند . ميگويند با اين قدرت نگاه كن ببين چه مهرباني دارد، يعني آن كه از همه قوي تر است رحمش بيشتر گل ميكند . و بر آن پادشاهي كه تاج بر سرش است رحم زيبنده تر از تاجشه ، اگر تاجش را بردارد رحم بگذاره اونجا خيلي بهتر است ، زيبنده از تاج اوست .
امشب ميخواهيم كه از اطوار عشق صحبت كنيم و جلوههاي گوناگون عشق الهي ، عشق آسماني ، عشق زميني ، عشق به فرزند ، عشق به همسر ، عشق به زيبايي و موسيقي و دانايي همه اينها را اطوار گوناگونش را مي خواهيم بگوييم . شايد اطوار دارد . اطوار باعث ميشود كه آدم ملول نشود ديديد اين نوازنده ها وقتي مينوازند ميروند بالا و پايين
ملا نصر الدين كه دستش را گذاشته بود در يك نقطه اي و ميزد و اطواري نبود ، گفتند كه آقا اينجا بايد بالا و پايين برود دستت گفت آنهايي كه بالا و پايين ميروند پيدا نكردند ، من پيدا كردم . فكر ميكرد دنبال يك چيزي دارند ميگردند اين طوري كه ميروند بالا و پايين گفت من پيدا كردم ،
هيچ وقت يك نتي را پيدا نكنيد كه مرتب بزنيد ، همان نت را چون هم سر خودتان را ميخوريد ، هم سر ما خورد و حلق خود بدريد ، هم ديگران ملول ميشود . به خاطر اينكه خداوند خودش هزاران هزار جلوه دارد و اصلا تكرار هم نميكند . صد هزار جور آدم خلق ميكند ، دفعه ديگر يكي ديگر است . دو تا چشم و ابرو و بيني و دهان دو تا هم گوش گذاشته آنجا ، آنتن گذاشته . اين چند جور داره اطواري ميچيند . شما ميان صد ميليون آدم ميگوييد زري خانم را پيدا كردم . فقط همين يك دونه است ،هيچ كس ديگر مثل آن نيست در قرن هاي گذشته نبوده و در آينده هم نخواهد بود نه هيچ چيزش آن نيست ، تو قرنهاي گذشتش هم نبوده ،خداوند اصلا دون شانش است كه يك چيزي را تكرار كند معني اش اين است كه ما كارخانه مان تمام شد يك طرح را زديم و اين را همين تكرار ميكنم و كل يوم هو في شان، هر روز يك شان تازه اي دارد به همين جهت همه چيز بايد اطواري باشد ، نمازتان بايد اطواري باشد . يعني فردا مثل ديروز نباشد و پس فردا مثل ديروز نباشد ، اطوار تازه اي بايد از اين كلمات آسماني و قدسي آدم بايد كه معاني تازهاي در بياورد و بيانديشد و ارتباط اين كلمات را با زندگياش ببيند كه اياك نعبد چقدر وارد زندگي من شده ، غير المغضوب عليهم چقدر وارد زندگي من شده ، چند نفرند كه الان از دست من عصباني اند . اهدنا الصراط المستقيم آيا من دارم صراط مستقيم را ميروم يا نه ، اگر هر روز آدم اين سوال ها را بكند هي معراج مي كند . معراج آدم تكرار نميكنه كه ، هر وروزيك پله ميره بالاتر نمازتان تكرار نيست . اينها كه ميگويند چرا تكرار كنيم ، تكرار نيست . شما تكرارش ميكنيد اگر عادت شد ، مي شود تكرار . ولي اگر شما هر روز يك اطوار تازه اي بريزيد مسلماني هم يك اطواري دارد ، شما هر روز مسلمان بشويد هر روز آدم بايستي كه تكليف خودش را با مسلماني معلوم كند اين يك جور مسلماني در معني وسيع است كه همه انبيا و اوليه و زمين و ماه و آسمان غنك و بقر، همه مسلمان هستند يعني همه تسليم آن قانون و قاموس الهي هستند كه بر عالم گذاشته . درخت بادام و گردو هيچ قصوري نميكند ، معصوم است و دقيقا دستوري كه به او دادند اجرا ميكند شما نميبيند وسط يك گردو خرده شيشه تا حالا ديديد كه رفته باشد .
آنجا درست تصفيه ميكند آن گردو را بايد به شما بدهد ، مواد سمي اضافه نميكند،؛ زهر توليد نميكند هماني كه بايد به شما بدهد ميدهد و همين طور همه كائنات مسلمان هستند و دنيا دنياي اسلام است و كشمكش هر چه در او زندگي است پيش خداوندي او بندگي است يعني تمام كائنات و هر چه كشش ميكنند ، دارند پيش پروردگارشان دارند خودشان را تسليم پروردگار ميكنند ، كه اين كه اعراب ديديد كه از دور به هم ميرسند ميگويند اهلا و سهلا مرحبا لك ، يعني چي اهلا ؟ يعني تو اهل ما هستيم اهلي اينجا ، غريبه نيستي خانه دختر خاله ات است پسرخاله ات است هر كار خواستي بكني . هيچي بهتر از اين نيست كه به آدم بگويند اهلا سلام عليكم پسر دايي ، سهلا يعني اينجا زمين هموار است و تپه و سنگ ندارد كه تو پايت به سنگ بخورد ،
آدم بايد سهل بشود به قول نظامي گفت كه :
سهل شوي بر قدم انبيا
يعني انبيا ميخواهند راه بروند ، مشيت الهي ميخواهد از تو عبور كند ، بگذار يك زمين همواري باشد و مقاومت نكن در مقابلش و اگر حق را ميخواهي بگويي بگو هي فكر نكن كه حالا اين چقدر ميدهد ، اينجا چقدر در آمد دارد ، حق را بايد بيان كني .
و بايد اين عبور كند سهل يعني زمين هموار و عبد هم كه ميگويند ما عابد هستيم و عبادت ميكنيم ، عبادت هم يعني هموار كردن راه براي عبور مشيت الهي كه حالا كه قرار است فرمان او بيايد اينجا من در مقابلش مثل تيشه به قول مولانا ميگويد وقتي كه تيشه ميزند ، اين اگر گره داشته باشد مقاومت ميكند و باز دوباره و سه باره بايد بزنند و ميزنند تا بالاخره تسليم ميشود ، بنگر آن تيشه كه به دست كيست ، الان آن تيشه مشيتش غالب است اگر اين كار را نكردي جاي ديگر با تو ميكنند ،
بنگرآن تيشه كه به دست كيست خوش تسليم شو چون گره مستيز با تيشه
كه نحن الغالبون فرعون داشت ستيزه ميكرد با حضرت موسي ، اگر آن وقتي كه حضرت موسي ميآمد ميگفت چشم حالا كه توميگي، ستيزه كرد و بنابراين گفت نحن الغالبون ما غالب ميشويم كه نشد ،كه لاغلبن المرسلين خدا هم گفت من و رسولانم غالب ميشويم شما غالب نميشويم و الله غالبا علي لامره يكي از تم هاي اصلي سوره يوسف كه خيلي عجيب است كه اين سوره معمولا داستان يك تم دارد يعني يك موضوع اصلي دارد ، كه مثلا ميگويند اتللو راجع به چيست ؟ حسادت. رمئو و ژوليت راجع به چيست ؟ راجع به عشق است . حالا نمايش نامه فلان كتاب راجع به چيست ؟ مثلا فرض كنيد راجع به غرور و تعصب است . اثر خانم جين آستين كه فيلمش را هم مجددا آوردند ، توصيه ميكنند كه حتما ببينيد و ورژن جديدش را هم ببينيد . موضوعش يك چيز است .
ولي عجيب است كه سوره يوسف اگر بگويند كه اين و الله غالب علي امره آدم نگاه ميكند بله از اول داستان ميخواهد اين را نشان بدهد كه خداوند غلبه ميكند به تمام نقشه ها كه گفتند ان اخونا اين برادر ما و يوسف و اخيه احب علي ابينا منا ، اينها محبوب ترند ما يك نقشه اي بكشيم ، نقشه ، كسي ميآيد در مقابل خدا نقشه بچيند ؟ بايد تسليم بشوي ولي تسليم نشدند و آخر سر هم همان كه خدا
عزيز مصر به رغم برادران غيور زقعر چاه برآمد به اوج جاه رسيد
پس اين موضوع داستان يوسف لاغلبن همين است كه والله غالب علي امره اما اگر بگويند موضوعش عشق است ؟ بله عشق است . محور اصلي اين داستان تاثير زيبايي است ، ميبينيم بله ، در نقطه اوج سوره يوسف گفته اند كه لولا برهان ربه اگر بگويند اخلاق و عفت و پاكدامني است ، بله پاكدامني است .خيلي داستان عجيبي است كه اين همه تم هاي مختلف هر كدامش ميتواند موضوع اصلي قرار بگيرد .مثلا راجع به خواب مثل اينكه اين داستان خواب است ، چهار تا خواب را بيان كرده در 10 صفحه چهار خواب با تعبيرش و شيوه تعبيرش بيان شده
داستان فراق است شنيدهام سخني خوش كه پير كنعان گفت فراق يار نه آن ميكند كه بتوان گفت مي بينيم كه همه اينها درست است . بنابراين ما اگر معني اسلام را بفهميم كه يعني تسليم شو . اگر كه مواجه شدي با حق و باطل ، بگو كه من تسليم حق ميشوم اين را ميگويند مسلماني ، به معني وسيعش اين است كه گوته گفته كه اگر مسلماني اينه است من مسلمانم .
مسلماني يك عمل نيست ، يك حالت قلبي است در درون ما ، يك كاري نيست كه اسمش مسلماني است، و يك حالي است كه اسمش مسلماني است . آن حال چيست ؟ آن است كه من در هر احوالي در كل حال آماده هستم كه اگر گفتند كه آقاي قمشه اي اين حرفت غلط است و من ميبينم كه است ميگويم چشم باشد . آقا اين چك را شما امضا كردي بله ، اين بدهي را شما داري ؟ بله . من آماده هستم بحث ميكنيم .
سعدي ميگويد كه يك شبي ما در يك قافله اي ميرفتيم بحث در گرفت و ميگويم انصاف و ما اينقدر جدال و وثاق كرديم قيل و قال و مطلب اين طوري كه شما ميگوييد نيست ، اين طور است كه من ميگويم . بعد ميگويد كه شنيدم كه دو خانم كه هم كجاوه بودند ، يكي اين طرف نشسته بود يكي آن طرف ، يك چيز هاي كوچكي ميگذاشتند اين طرف و آن طرف شتر يك چيزهايي بود كه مثل هودج نبود ، ولي مينشستند آنجا هم كجاوه ، كه ميتوانستند ضمنا با هم صحبت هم بكنند . يكي به آن يكي گفت كه اين پياده عاج، پياده عاج درست ميكردند براي شطرنج . ميگويد كه اين پياده عاج وقتي كه اين صحنه شطرنج را طي ميكند به مقام وزارت ميرسد و برتر مي شود از آنكه قبلا بود .
بيرق رود فرزين شود باشد ز بازي هاي خوش بيرق رود فرزين شود در سايه فرخ رخي بيرق برفت و شاه شد بيرق يعني پياده ،ميگويد اين پياده عاج وقتي ميرسد به آخر اين و اين بيابان را در مينوردد اين بيابان را بهتر ميشه ، وزير ميشود ، ولي اين پياده حاج اينها تمام بيابان را در نورديدند ، بهتر نشدند بدتر شدند . بنابراين اگر آدم جدال نكند و آمادگي داشته باشد در هر زماني، بعضي ها هستند اصلا از پيش جواب ها را آماده دارند ، مثل اينكه احتمال نميدهد كس ديگري حرف درستي بزند . ميگويد بگو تا جوابت را بدهم . تو هر چه كه بگويي فرقي نميكند بگو تا جوابت را بدهم .
من خودم در يك مجلسي بودم كه منكر ماترياليست بودند گفت بگو تا جوابت را بدهم ، بنابراين اين طوري آدم نبايد باشد اين مسلمان نيست ، اين آدمي است كه هواهاي نفساني خودش را دنبال ميكند .
ما دو تا دين بيشتر نداريم يكي دين اسلام و يكي هم هواهاي نفساني . يتخذ الهه هوا دو تا دين داريم ، يكي دين است يكي كفر است . كفر يعني چه يعني تسليم شدن به هواهاي نفساني من قبول دارم كه اين طوري است ، ولي اين يك ميليون دلار براي ما سود دارد ، ولي من يك دكاني دارم كه اينجا تعطيل ميشود . اين ولي ها يعني مسلمان نيست ديگر فرق نميكند سني باشد ، شيعه باشد .
وقتي آدم تسليم حق نشد كافر است ديگر ، فرقي نميكند ميخواهد سني باشد يا شيعه ، مسيحي يا كاتوليك باشد و هر چه كه باشد و اين آدمي كه حق را زير پا گذاشت شمر ميشود ، شمر هم حق را زير پا گذاشت سر را بريد ، ما هم اگر حق را زير پا گذاشتيم و سرش را بريدم ، اين جنس جنس خوبي نيست بگو اين عيب ها را دارد . اين خانه را كه آمدند ازت بخرند هزار تا تئاتر بازي نكن كه اين خانه يا اين ماشين ميگفت كه اين بولدزر براي يك خانم دكتري بوده ميرفته در مطب و برميگشته .
اين را اين طوري نگو ، بلكه راست بگو و چقدر لذت دارد كه آدم راست بگويد و مسلماني يعني اين . حالا اطوار عشق كه ميخواهيم صحبت كنيم اين اطوار مسلماني هم اين است كه هر روز صبح اول تكليف خودتان را با مسلماني مشخص كنيد كه تو مسلمان هستي يا نيستي ؟ اگر مسلمان هستي بايد تسليم خدا بشوي تسليم خوبي بشوي ، قوموا مع الصادقين با راستگويان باشي ،با دروغگويان نباشي، با متكبران نباشي با متواضعان باشي ، اينها را قبول داري يا نداري ؟
هر روز صبح مسلمان شو مسلمان شو مسلمان . در يك مجلسي بوديم گفتند يك خارجي ميخواهد مسلمان بشود و گفتند چه بايد بكنيم ؟ گفتند بايد بگويي اشهد ان لا اله الا الله اذكار را گفت و مسلمان شد و دست زدند و بعد من رفتم پشت ميكروفون گفتم حالا كه اين آقا مسلمان شده چه خوب است همه ما هم اشهدمان را بگوييم مسلمان شويم ، چون ما ها هم يك مسلمان ارثي هستيم ، يعني از پدر مادرمان به ارث برديم مسلماني را . آدم بايد بيايد براي هميشه اعلام بكنه كه من قبول دارم و تمام ذرات وجود من گواهي ميدهد كه يك خدا در عالم است ، يك قدرت موثر در عالم است و يك نفر است كه روزي ميدهد . بنابراين من نبايد تدبيري كنم كه چه خاكي به سرم كنم كه يك نفر است كه روزي ميدهد پس تو فكر ميكني كه ده نفراند كه روزي ميدهد يا دلار كاره اي است يا بازار بورس كاره اي است . اغلب ميروند در بازار بورس يكي افسرده و ملول است چي شده بورس آمده پايين ،آن يكي چه شده بورس رفته بالا ،آدم چرا بايد در اضطراب باشد
مومن مضطرب نيست و هيچ اضطرابي ندارد
سلام يعني مومن سلام مومن مهيمن سلام بغل مومن است ، مومن نگراني ندارد ، هر چه رفت بالا و آمد پايين ضرر هم جزء معامله است . نبايد آدم فكركند كه دائما به هر دري بزند و دروغي بگويد كه ضرر نكند بايد قبول كند كه اينجا اشتباه كرديم و ضرر كرديم ، دفعه بعد بهتر كار ميكنيم .
اما اطوار عشق كه تمام ادبيات جهان را گرفته . يعني اگر بپرسند كه ادبيات جهان يعني چه ؟ يعني اطوار عشق . هزار طور دارد و جالب است كه هر كدامشان هم از عشق دارند صحبت ميكنند و تكراري هم نيست . شما ببينيد موسيقي بالاخره چند تا نت است دو ر مي فا سو لا سي . چقدر اطوار از اين در ميآيد خدا ميداند. موزارت ميآيد ، بتهون ميآيد ، آن يكي علي اكبر خان هندي ميآيد ، علي اكبر خان شهنازي ميآيد ، هزار نفر ميآيند ، با همين چهار تا دانه نت كه بالا ميرود و پايين ميآيد ، يا با همين چند تا حرف الف ب جيم دال ببينيد سعدي چه كار ميكند ؟ ميگذارد كنار هم و چقدر اطوار گوناگون ريخته همين شكسپير كه پريشب درباره اش صحبت ميكرديم ، آدم تعجب ميكند كه اين همه حرف خوب را چطور ريخته در كلمات .
يا از همه اطوارهاي عجيب و عجيب ترين اطوارها كه در حد اعجاز است قرآن . اين كه ميگويند الف لام ميم و بعضي ها ميگويند الف و لام و ميم است بفرما اينها را طوري تعريف كن الف و لام و ميم و عين و سين و قاف كه حروف است بعضي ها اين طور تفسيركردند ، شما بفرماييد اين حروف و اين هم اسب و اين هم ميدان ببينم چی درست ميكني ؟
اگر توانستي بگويي كه والعصر ان الانسان لفي خسر يك دانه سوره دو سطري يك مرتبه تكليف تمام بيزينس منهاي دنيا را مشخص ميكند كه والعصر قسم هم ميخورد و با چه قدرتي دارد صحبت ميكند ، قسم ميخورد به عصر و زمان كه چيز مهمي است ، مهمترين ثروت ما زمانه ، چون همه چيزي است كه ما داريم و به ما بگويند بيا اين ميليون دلار و اين هم قصر و بارگاه در هاوايي و اين هم سند و قباله و منهاي زمان يعني عزرائيل ايستاده اينجا ، آقا بفرما ، اين چه فايده دارد .
من هميشه گفتم جوانها حق ندارند غصهدار باشه ،چرا چونكه زمان جلوشه ، هر جواني ميلياردر است بياييد شما آزمايش كنيد ، هر آدم مسني كه الان 80 سالش است حاضره تمام ثروتش را بدهد به شما ، آن 20 سالگي را بگيرد ،20 سالگي را ميلياردها ميخرند ، نميدهيد . بنا براين معلوم ميشه كه ثروته ، هر يك روزي كه آدم دارد ثروت است ، شما ثروتتون را بر باد دارين ميدين ، آدم بايد دائما مراقب باشد كه اين يك دقيقه دو دقيقه شد من هيچ چيز كسب نكردم .چه كار داري ميكني ؟ چه كردي ؟ اين خورد و خوراك براي اين چيز به قول سعدي ميگويد
همي ميرد عيسي از لاغري
تو عيسي را بهش نان نميدهي بخوري يعني معنويت و تقوي و عشق و اينها را بهش هيچ غذا نميدهي بخورد . آن وقت تو در بند آني كه خر پروري .در حالي كه خر عيسي گرش به مكه برند چو بيايد هنوز خر باشد به خاطر اينكه به جايي نميرسد عيسي است كه ميخواهد به آسمان برود و روح ما حضرت عيسي است ، روح الله است نفخه من روحي روح ما هم روح الله است همه ما روح اللهيم . روح الله در تو نشاني است . بخشي از روح الله متجلي در شما بنابراين ما بايستي كه اين عمرمان را عادلانه تقسيم كنيم ، يك بخش جزئي است بگيم آقا يه معدهاي هم هست كه : اين شكم بي هنر پيچ پيچ صبر ندارد كه بسازد به هيچ بالاخره يك چيزي بايد به آن بدهند ، اين را به اندازه اي كه سلامت باشد و زياد پرخوري هم نكند ،
الان ماه رمضان هم است ، بگويم كه در ادبيات و فرهنگ مغرب ، گناهان هفتگانه مهلك ، سون دكلي سينز ميگن كه ميكشه آدم را،
يكياش اين كه اشتغال به خورد و خواب خيلي ها را كشته يكي تنبلي و كاهلي يكي از گناهان كبيره است . كه آدم تنبل وقتش را به باطل بگذارند بايد بنويسد كه من حسين محي الدين قمشه اي در روز دوشنبه بايد يك چنين كاري را انجام بدهم آن وقت وقتي آدم بنويسد هر چيزي را نمينويسد رو كاغذ مثلا ساعت 5 تا 6 غيبت زري خانم نمينويسد كه ، ساعت 8 نقشه چيدن براي گول زدن فلاني نمينويسد ، كه چيزهاي خوبي مينويسد من توصيه ميكنم كه همه بنويسند .
اولا دفترچه خاطرات داشته باشند من ميخواهم خاطراتم را بنويسم يك پاراگراف بنويسم كه من اين كارها را كردم آن وقت آدم حواسش جمع ميشود كه يك كارهايي نكنه كه نتواني بنويسي ،خيلي كارها را آدم نمينويسد گفتند كاري نكنيد كه نتوانيد بنويسيد . بنابراين اگر اين زمان را شما مراقبت كنيد والعصر ان الانسان لفي خسر همه در زيان هستند .
قسم به زمانت و قسم به عصر الا الذين ، چون همه را گفته مگر يك افرادي ، الا الذين آمنوا ، مگر يك كسانيكه ايمان آوردند به خوبي آمن بالحسني و صدق بالحسني قبول كند زيبايي را تو بايد قبول كني ، خوبي و شرافت و مردانگي را بهتر از بي هويتي و ظلم و جور است ، بايد قبول كنيم ، چرا بايد يك شكسپيري پيدا شود كه بگويد درستکاری درآمدش بيشتر از نادرستی است ، يعني اگر تو جوانمرد باشي درآمد بيشتري از هستي پيدا مي كني . مجموعه درآمد تو از هستي بيشتر ميشود . اگر كه خوب باشي .
خوبي بهتر ابدي است . اين را به هزار زبان در ادبيات گفتند كه خوبي بهتر از بدي است و بنابراين تواضع بهتر از غرور است و بدان كه آدم محبت داشته باشد بهتر از حسد است . يك كسي يك صفتي دارد تو چرا ميخواهي كه او نداشته باشد ، تو هم ميتواني يك چيز ديگر كسب كني . تازه بر فرض نتوانستي زهي سعادت كه اين آقا اين صفت را دارد به ما ميرسد . اصلا آدم ميـتواند از كمالات مردم بهره مند شود و ما همه كمالاتي كه به ما رسيده از كمالات مردم است ما از خودمان توليد نكرديم كه ، پس اصلا حسادت معني ندارد .
اولا عشق را به صفات متضاد ميشناسند ، عشق تمام هستي است و عشق تمام نيستي است . يعني آدم ها هم گيج شدند اين چه مدل حرف زدن است كه تو ميگويي ،
همين شكسپير ميگويد عشق تمام بي صبري است و عشق تمام اختيار است ، عشق تمام بي اختيار است عشق تمام اشارت است عشق تمام آزادي است عشق تمام وجود است ، عشق عدم است اصلا عشق اين است كه تو نباشي تو مباش اصلا هولي اين بود هر چه اين نبود فزوني اين بود اين چه معني دارد معني اش اين است كه وجود دو معني دارد يكي وجود فلسفي است كه ما ميگوييم عالم وجود ، يك وجود داريم و من اين را مكرر گفتم كه من در حيرتم كه چرا يك عده اي با وحدت وجود مخالفت ميكنند وحدت وجود اصلا جزء بديهيات است مگر چند تا وجود داريم ؟
شما به چند تا وجود اعتقاد داريم كثرت وجود يعني چه ؟ يعني 10 تا 20 تا 30 تا وجود داريم وجود يك دانه است هر چه كه وجود دارد يك معني است وجود 10 تا معني كه ندارد . بنابراين آن وجودي كه عالم را پر كرده بهش ميگويند عشق اسم ديگرش عشق است العشق ظهره الوجود بعضي هم ميگويند عشق خودش وجود است يعني اين عشقي كه عالم را پر كرده شما برويد يك جايي كه وجود نباشد .
دلم آشفته آن مايه ناز است هنوز / مرغ پرسوخته در پنجه باز است هنوز
جان به لب آمد و لب برلب جانان نرسيد / دل به جان آمد و او برسر ناز است هنوز
گرچه بيگانه زخود گشتم و ديوانه زعشق / يار عاشق كش و بيگانه نواز است هنوز
در حال حاضر 1 کاربر در حال دیدن این مبحث می باشند، (0کاربر عضو و 1 کاربر مهمان)