مفیدترین پستها به نظر کاربران در این تاپیک را در اینجا ببینید!

+ پاسخ به مبحث
صفحه 13 از 18 نخستنخست ... 31112131415 ... آخرآخر
نمایش نتایج 121 تا 130 از 174

مبحث: متن های ادبی زیبا

  1. #121
    کاربر ویژه گیگاپارس (VIP)
    30,036 امتیاز ، سطح 42
    28% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,014
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    VeteranTagger First Class250 Experience Points
    نماد maryamm275
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    پست
    8,533
    گيپا
    232,137
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,036
    سطح
    42
    تشكرها
    28
    1,515 بار در 1,080 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    آگهی تبلیغات (برای حمایت از گیگاپارس)
    دلنوشته های دلنشین



    بیش از بیست شعر و متن عاشقانه فوق العاده زیبا برای اونا که عاشقن


    من کزین فاصله غارت شده ی چشم تو ام

    چون به دیدار تو افتد سرو کارم چه کنم

    یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است

    میله های قفسم را نشمارم چه کنم؟

    بقیه در ادامه مطلب

    همه ی زندگیمون درد

    همه ی زندگیمون غم

    جلوی آینه نشستم

    وسط فکرای درهم

    واسه چی ادامه میدم ؟

    نمی دونم یانمی گم

    دیگه هیچ فرقی نداره

    بغل ِ تو با جهنم

    جلوی آینه نشستم

    خوابم و بیدارم انگار

    پشت سر کابوس رفتن

    روبروم دیواره دیوار

    پشت سر حلقه ی آتیش

    روبروم یه حلقه ی دار

    غم ِ اولین سلام و آخرین خدانگهدار

    خسته ام ، یه تیکه سنگم

    خالی ام ، یه تیکه چوبم

    مثه یه قایق ِ متروک

    توی دریای جنوبم

    جلوی آینه نشستم

    به نبودن مشت می کوبم

    دارم از توو پاره می شم

    به همه می گم که خوبم!

    با تو سرتا پا گناهم

    همه چی گندم و سیبه

    هوا بدجور سرده انگار

    دستای همه توو جیبه

    باغمون گل داده اما

    هر درختش یه صلیبه

    ماهیه بیرون از آبم

    حالم این روزا عجیبه

    جلوی آینه نشستم

    بی سوالم ، بی جوابم

    نه چشام وا میشه از اشک

    نه می تونم که بخوابم

    مثه گنجشک توی طوفان

    مثه فریاد زیر آبم

    مثه آشفته ی موهات

    مثه چشم تو خرابم

    داشتی انگاری می ترکید

    درد دنیا توو سرم بود

    منو توو هوا رها کرد

    هر کسی بال و پرم بود

    روزای بدم که رفتن

    وقت روز بدترم بود

    این شبانه ، این ترانه

    گریه های آخرم بود



    دنیا کوچکتر از آن است

    که گم شده ای را در آن یافته باشی

    هیچ کس اینجاگم نمی شود

    آدم ها به همان خونسردی که آمده اند

    چمدانشان را می بندند

    و ناپدید می شوند

    یکی درمه

    یکی در غبار

    یکی در باران

    یکی در باد

    و بی رحم ترینشان در برف

    آنچه به جا می ماند

    رد پائی است

    و خاطره ای که هر از گاه پس میزند

    مثل نسیم سحر

    پرده های اتاقت را

    ....


    کتاب عاشقی را آرام باز می کنم

    و ورق می زنم صفحات دلدادگی را ،

    داستان خسرو و شیرین

    افسانه ی لیلی و مجنون

    روایت ویس و رامین ،

    قصه ی فرهاد و منیژه ،

    وامق و عذرا ، . . .

    . . .

    باز هم ورقی دیگر ،

    و برگی دیگر ،

    و کهن عشقی دیگر . . .

    . . .

    تو گویی لابلای هر برگ ،

    با ظرافتی خاص . . .

    دلی پیچیده شده ،

    و چشمی نگران . . .

    هنوز بر لب جاده عاشقی

    به انتظار نشسته ،

    یار را می جوید . . .

    . . .
    باز هم ورقی دیگر ،

    و برگی دیگر ،

    و کهن عشقی دیگر . . .

    . . .

    تو گویی لابلای هر برگ ،

    با ظرافتی خاص . . .

    دلی پیچیده شده ،

    و چشمی نگران . . .

    هنوز بر لب جاده عاشقی

    به انتظار نشسته ،

    یار را می جوید . . .


    به دفترخاطراتم پناه میبرم تا سردترین لحظات زندگیم را در گور سرد خاطراتم دفن کنم. امشب میخواهم از دلی بگویم که دیگرهیچ نقطه ای برای آغاز را نخواهد دید و کرشمه ی هیچ نگاهی تارهایش را به لرزه در نخواهد آورد.امشب به خاطر سرآمد شومم سیاه پوش شده تمام هستی امشب تمام ستارگان و سیارات سوگواری خود را با من سر میدهند امشب دیگر هیچ آوازی برایم آرام بخش نیست.دیگر حتی امشب رمق بیداری هم از دست رفته است و من درخت خاطراتت را از بیخ و بن ریشه کنان بر زمین سرد بی احساس میکوبم تیر عشقت را آنچنان بیرون خواهم کشید که یا خواهم مرد و یا آسوده خاطر خواهم شد.هر وقت خواستی با دسته گلی از نفرت بر گور سرد عشقی که داشتی بیا و نفرین وار ناسزایش بگو.


    عشق محکومی است که محاکمه نمی شود....دیوانه ایست که معالجه نمی شود....بیگانه ایست که شناخته نمی شود....سکوتی است که شکسته نمی شود....وفریادی ایست که ارام نمی شود

    کلبه ی کوچک قلبم برایت مرکبی از غرور و محبت مهیا می کنم تا تکسوار ساحل دریای بی انتهای عشقم گردی.اگر رفتی و مقصد گمشده را نیافتی تو را به خدا سوگند می دهم به کلبه ی کوچک قلبم باز گردی

    جاده عشق تا اطلاع ثانوی لیز و لغزنده می باشد عاشقانی که قصد سفر در این جاده را دارند خود را به زنجیر محبت و صمیمیت مجهز کنند. ?? پلیس راه عاشقان

    دوستی تکرار دوستت دارم نیست، دوستی فهمیدن ناگفتنی های کسی است که دوستش می داری.


    نشانی تو فقط
    بغض همه ی سنگ ها و
    یک دلِ سیر گریه کردن ابرهاست٬
    و سرخی نشکفته یک خاک٬
    پریدن اولین سهره ی بیدار٬
    و دستخطی ساده٬ پریده رنگ
    از نامه ای که هیچگاه به مقصد نرسید.

    نشانی تو

    راستی نشانی تو کجاست؟!


    پیراهن نگاه مرا مکش از پشت

    که بر می گردم

    و بی خیال عزیزهای مصری و یعقوب های چشم به راه

    چنان به خود می فشارمت

    که هفتاد و هفت سال تمام


    باران بباردوگندم درو کنیم



    تمام خنده هایم را نذر کرده ام

    تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا


    عطر دستهایت

    دلتنگی ام را به باد می سپارد . . . .



    هــمـه ی ِ قـراردادهــا را کـه روی

    کـاغـذهـای بـی جـان نـمی نویسنـــــ....ــــد !

    بــعـضی از عـهـدهــا را

    روی قــلـب هـای هــم مـی نــویــسـیـم ...

    .. حـواست به ایـن عـهـدهـای غـیـر کـاغـذی بـاشـد ...


    شکستنشان

    یـک آدم را مـی شـکند !!


    بیا قرار بگذاریم که . . .

    هیچ وقت با هم قرار ی نداشته باشیم !

    بگذار همیشه اتفاق بیافتد !
    ...
    این طور بهتر است من هر لحظه منتظر اتفاقم !

    منتظر ِ یک اتفاق که " تــــو " را به " مـن " برساند.


    خسته ام
    از هر روز گلایه و گریه
    خسته ام
    از هر روز بودن و مردن
    خسته ام
    از هر روز شکستن و بستن
    خسته ام

    می فهمی؟
    از اینکه می خواهم و نیست
    از اینکه هست و نمی خواهم
    می داند میمیرم
    میدانم مرده است!
    خسته ام...



    من اگر راستش را بخواهی!

    نمی دانم که از عاقبت این همه ترانه و نامه بی جواب!

    می ترسم یا نه؟!

    فقط می دانم که.....محتاجم!

    محتاج سکوت ستاره!

    محتاج لطافت صبح!

    محتاج صبر خدا!

    من محتاج ترانه های بی قفس ِ پر از کبوترم!


    بعضی از آدم ها انقدر نگاهشان


    چشمهایشان

    دستهایشان
    مهربان است ..كه دلت میخواهد

    یكبار در حقشان بدی كنی و نامهربانی

    و ببینی نگاهشان،چشم هایشان،دست هایشان

    وقتی نامهربان میشود چگونه است

    در نهایت حیرت تو

    میبنی

    مهربان تر میشوند انگار

    بدیت را با خوبی

    نامهربانی ات را با مهربانی

    پاسخ میدهند

    چقدر دلم تنگ است برای دیدن چنین ادم مهربانی


    در خلوت كوچه هایم

    باد می اید

    اینجا من هستم


    دلم تنگ نیست....

    تنها منتظر بارانم

    تا قطره هایش بهانه ایی باشند

    برای نم ناك بودن لحظه هایم

    و اثباتی

    بر بی گناهی چشمانم!


    پنجره رابازکن

    بیا!

    داردآفتاب می رود - غروب شود

    دارد دیرمی شود

    خودمان هم اگرنخواهیم

    دست های مان - میانِ راه



    گم میکنند همدیگررا.

    دارد دیرمی شود

    نگاه کن!

    این طوراگربرویم

    زیرِ پای مان پاییز

    هیچ گاه به آخرنمی رسد

    می مانیم میانِ برگ ها وُ... ،

    آه ، نه!

    پنجره رابازکن - بیا

    بایدبه ایستگاه بهاربرسیم!

    بهاریادت هست؟

    ودانه های معطرِکاج؟

    بیدارباشِ گنجشک ها و پروانه ها؟

    ریسه های بیدوُ

    شرم-خنده های کودکی

    که من بودم؟

    وگیاهِ نارنجیِ خورشید

    بی غروب وُ - همیشه درطلوع؟

    *

    زیباست ، اما

    ایستگاهِ خوبی نیست پاییز!

    بِجُنب !

    پنجره رابازکن

    دست هام رابگیر - بیا

    باید

    تا بهار

    بدویم


    ماه که بالا می آید

    تو نوشته می شوی،

    با تمام بودنت

    که پیشانی ات ماه بود

    چشم هایت، خورشید

    خنده هایت، چکاوک نارنج زار.
    ماه که می رود آفتاب شود

    باد می‌آید

    کاغذهایم را ... تو را با خود می برد.
    می شود ماه را با دست هایت نگه داری،

    غروب نکند؟

    می خواهم درها و پنجــره ها را چفت کنم

    و تــو را

    برای همیشــه بنویسم


    دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده

    اینقدر دورم ز تو که دنیا فراموشم شده

    دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده

    تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده

    هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم

    آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم

    هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم

    آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم
    در حسرت فردای تو تقویمو پر می کنم

    هر روز این تنهایی رو فردا تصور میکنم

    هم سنگ این روزای من تنها شبم تاریک نیست

    اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست
    هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم

    آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم

    هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم

    آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم
    دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده

    اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده

    دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده

    تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده


    هرچه هست، جز تقدیری که مَنَش می‌شناسم، نیست!
    دستهایم را برای دستهای تو آفریده‌اند
    لبانم را برای یادآوریِ بوسه، به وقتِ آرامش
    هی بانو! سادگی، آوازی نیست که درازدحام این زندگان زمزمه‌اش کنیم.
    هرچه بود، جز تقدیری که تو را بازت به من می‌شناسد،
    نشانی نیست!
    رخسارِ باکره در پیاله‌ی آب، وسوسه‌ی لبریزِ آفرینه‌ی نور،
    و من که آموخته‌ام تا چون ماه را
    در سایه‌سار پسین نظاره کنم.
    هی بانو ...!


    غربت خودم را احساس می كنم

    غربتی در این دنیای غریب

    شكوه شكفتن در من پژمرده

    هیجان صدادر من شكسته

    بغض در گلوگاه دقایقم خفه شده

    و اشك ها یكی پس از دیگری بر گونه آرزوهایم می چكد

    آری ، آغاز دوباره زیست و هزاران بار مردن یعنی این

    یعنی پا نهادن در جاده بی انتهای هیچ

    یعنی گم شدن در پستویی از تنهایی

    یعنی در گور گناهانت خشكیدن

    یعنی انگشتانت را در چرخ شعرهایت له كردن

    من فرق سپیده و شامگاه را نمی دانم

    برای من همیشه همه چیز سیاه است

    و شاید در اوج شادی هایم خاكستری رنگ شود

    چهره هیچ كس را به یاد نمی آورم

    كسی برایم به یاد ماندنی نیست

    پرواز برایم ممكن نیست چرا كه نه فرشته ام ٬ نه پرنده

    من انسانم ، انسانی از جنس خاك



    گاهی وقتها فکر می کردم که همیشه پایان، آدم را به سمت یک آغاز می کشاند ... اما وقتی دلم شکست، وقتی صدای شکستن دلم را شنیدم ... و تا چشم گشودم دیدم، که کوه غرورم پر شده از شکسته های آیینه آینده روشن ... وقتی دیدم چگونه پا روی دلم گذاشتی، از اوجِ غرور به قعرِ دلتنگی سقوط کردم ... وقتی که بوی خاک خیس و سرمای لطیف، که از درز پنجره سکوتم، گونه دلم را ... نوازش می داد و دل سنگی احساسم با اولین بارش غربت شکست ... باور کردم که ... همیشه یک پایان انسان را سمت آغازی دیگر نمی کشاند گاهی باید پایان را آموخت اما بی آغازی دیگر ... گاهی باید در پایان زندگی کرد و از پشت پنجره پایان به خاطرات گذشته نگریست ... گاهی باید پشت حصارِ حسرت در خاطرات ... زمانی که دستهای دلمان را گره کورِ عشق زدیم ... و با تیغ وداع گسلاندیم، غرق شویم... باید پشت پرچین تنهایی نشست و غبار دل را با اشک شست ... و باور کرد ... پایان را، بی آغازی دیگر ..!!


    تنهایی تلفنی‌ست که زنگ می‌زند مُدام

    صدای غریبه‌ای‌ست که سراغِ دیگری را می‌گیرد از من

    یک‌شنبه‌ی سوت‌وکوری‌ست که آسمانِ ابری‌اش ذرّه‌ای آفتاب ندارد

    حرف‌های بی‌ربطی‌ست که سر می‌بَرَد حوصله‌ام را

    تنهایی زل‌زدن از پشتِ شیشه‌ای‌ست که به شب می‌رسد

    فکرکردن به خیابانی‌ست که ادمهایشقدم‌زدن را دوست می‌دارند

    آدم‌هایی که به خانه می‌روند و روی تخت می‌خوابند و چشم‌های‌شان را می‌بندند امّا خواب نمی‌‌بینند

    آدم‌هایی که گرمای اتاق را تاب نمی‌آورند و نیمه‌شب از خانه بیرون می‌زنند

    تنهایی دل‌سپردن به کسی‌ست که دوستت نمی‌دارد

    کسی که برای تو گُل نمی‌خَرَد هیچ‌وقت

    کسی که برایش مهم نیست روز را از پشتِ شیشه‌های اتاقت می‌بینی هر روز

    تنهایی اضافه‌بودن‌ است در خانه‌ای که تلفن هیچ‌وقت با تو کار ندارد

    خانه‌ای که تو را نمی‌شناسد انگار

    خانه‌ای که برای تو در اتاقِ کوچکی خلاصه شده است

    تنهایی خاطره‌ای‌ست که عذابت می‌دهد هر روز

    خاطره‌ای که هجوم می‌آوَرَد وقتی چشم‌ها را می‌بندی

    تنهایی عقربه‌های ساعتی‌ست‌ که تکان نخورده‌اند وقتی چشم باز می‌کنی

    تنهایی انتظارکشیدنِ توست وقتی تو نیستی

    وقتی تو رفته‌ای از این خانه

    وقتی تلفن زنگ می‌زند امّاغریبه ای سراغِ دیگری را می‌گیرد

    وقتی در این شیشه‌ای که به شب می‌رسد خودت را می‌بینی هر شب
    اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
    سرزمین وداع را می سوزاند

  2. #122
    کاربر ویژه گیگاپارس (VIP)
    30,036 امتیاز ، سطح 42
    28% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,014
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    VeteranTagger First Class250 Experience Points
    نماد maryamm275
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    پست
    8,533
    گيپا
    232,137
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,036
    سطح
    42
    تشكرها
    28
    1,515 بار در 1,080 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    وقتی یکی را دوست دارید ...




    وقتی یکی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود

    وقتی یکی را دوست دارید، در کنار او که هستید، احساس امنیت می کنید

    وقتی یکی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید

    وقتی یکی را دوست دارید، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید


    وقتی یکی را دوست دارید، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است

    وقتی یکی را دوست دارید، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست


    وقتی یکی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است

    وقتی یکی را دوست دارید، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید


    وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هر کاری بزنید

    وقتی یکی را دوست دارید، هر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید


    وقتی یکی را دوست دارید، در مواقعی که به بن بست می رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید

    وقتی یکی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید


    وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید

    وقتی یکی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید


    وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید به هر جایی بروید که فقط او در کنارتان باشد

    وقتی یکی را دوست دارید، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید


    وقتی یکی را دوست دارید، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند

    وقتی یکی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد


    وقتی یکی را دوست دارید، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید

    وقتی یکی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید


    وقتی یکی را دوست دارید، واژه تنهایی برایتان بی معناست

    وقتی یکی را دوست دارید، آرزوهایتان آرزوهای اوست


    وقتی یکی را دوست دارید، به زندگی هم عشق می ورزید
    اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
    سرزمین وداع را می سوزاند

  3. #123
    کاربر ویژه گیگاپارس (VIP)
    30,036 امتیاز ، سطح 42
    28% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,014
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    VeteranTagger First Class250 Experience Points
    نماد maryamm275
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    پست
    8,533
    گيپا
    232,137
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,036
    سطح
    42
    تشكرها
    28
    1,515 بار در 1,080 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    از انسانها غمی به دل نگیرزیرا خود نیز غمگینند!

    زیرا با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند!

    زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند.

    پس دوستشان بدار حتی اگر دوستت نداشته باشند
    اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
    سرزمین وداع را می سوزاند

  4. #124
    کاربر ویژه گیگاپارس (VIP)
    30,036 امتیاز ، سطح 42
    28% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,014
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    VeteranTagger First Class250 Experience Points
    نماد maryamm275
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    پست
    8,533
    گيپا
    232,137
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,036
    سطح
    42
    تشكرها
    28
    1,515 بار در 1,080 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    از باغ می برند تا چراغانیت کنند
    تا کاج جشنهای زمستانیت کنند
    پوشانده اند صبح تورا ابر بهار
    با این بهانه که بارانیت کنند
    یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
    این بار می برند که زندانیت کنند
    ای گل گمان نکن به شب جشن میروی
    شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند
    آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
    شاید بهانه ای است که قربانیت کنند
    یک نقطه بیش فرق بین رحیم و رجیم نیست
    از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند
    اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
    سرزمین وداع را می سوزاند

  5. #125
    کاربر ویژه گیگاپارس (VIP)
    30,036 امتیاز ، سطح 42
    28% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,014
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    VeteranTagger First Class250 Experience Points
    نماد maryamm275
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    پست
    8,533
    گيپا
    232,137
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,036
    سطح
    42
    تشكرها
    28
    1,515 بار در 1,080 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
    «بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
    کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
    شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
    شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه
    ***
    سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
    به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
    هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
    ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
    هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
    يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه
    ***
    دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
    اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
    بمون براي کوچه*اي که بي تو لبريزه غمه
    ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
    ***
    بمون واسه خونه*اي که محتاج عطر تن توست
    بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!
    اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
    سرزمین وداع را می سوزاند

  6. #126
    کاربر ویژه گیگاپارس (VIP)
    30,036 امتیاز ، سطح 42
    28% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,014
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    VeteranTagger First Class250 Experience Points
    نماد maryamm275
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    پست
    8,533
    گيپا
    232,137
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,036
    سطح
    42
    تشكرها
    28
    1,515 بار در 1,080 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    اینطــوریــ قبـــول نیستــ

    چشمهــایتــ را زمیـن بگــذار

    بیـــا دستــ خــالــی بجنگیــمــ
    اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
    سرزمین وداع را می سوزاند

  7. #127
    کاربر ویژه گیگاپارس (VIP)
    30,036 امتیاز ، سطح 42
    28% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,014
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    VeteranTagger First Class250 Experience Points
    نماد maryamm275
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    پست
    8,533
    گيپا
    232,137
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,036
    سطح
    42
    تشكرها
    28
    1,515 بار در 1,080 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض


    بگذار باران ببـــــــارد.......آفتــ ـــــ ـــــ ــاب بتابد....... و من لبخند هايم را ببارم......اشک هايم را پنهــــــــــان کنم.....درنگاه آفتـــــــابي ديروزت.......!

    اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
    سرزمین وداع را می سوزاند

  8. #128
    کاربر ویژه گیگاپارس (VIP)
    30,036 امتیاز ، سطح 42
    28% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,014
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    VeteranTagger First Class250 Experience Points
    نماد maryamm275
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    پست
    8,533
    گيپا
    232,137
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,036
    سطح
    42
    تشكرها
    28
    1,515 بار در 1,080 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض


    چه زود با هـم بودنمان خاطره شد ....

    و کاش خاطره هامان بیرنگ نشود

    بیا گه گاهی به حرمت لحظاتی که با هم بودیم حتی با پیامکی هم شده نگذاریم خاطراتمان محو شوند

    تنها با یک جمله

    .

    .

    . به یادتم
    اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
    سرزمین وداع را می سوزاند

  9. #129
    کاربر ویژه گیگاپارس (VIP)
    30,036 امتیاز ، سطح 42
    28% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,014
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    VeteranTagger First Class250 Experience Points
    نماد maryamm275
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    پست
    8,533
    گيپا
    232,137
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,036
    سطح
    42
    تشكرها
    28
    1,515 بار در 1,080 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی؟
    دستهایم تا ابد تنهاست ، می دانی؟

    آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو
    زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی؟

    تو ، خودت را هدیه ام کردی ، ولی من هم
    شعرهایم را که بی پرواست ، می دانی؟

    هر چه می خواهیم – آری – از همین امروز
    از همین امروز ، مال ماست ، می دانی؟

    گرچه من ، یک عمر همزاد عطش بودم
    روح تو ، هم – سایه دریاست می دانی؟

    « دوستت دارم!» - همین ! – این راز پنهانی
    از نگاه ساکتم پیداست ، می دانی؟

    عشق من ! – بی هیچ تردیدی – بمان با من
    عشق یک مفهوم بی « اما» ست ، می دانی؟
    اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
    سرزمین وداع را می سوزاند

  10. #130
    کاربر ویژه گیگاپارس (VIP)
    30,036 امتیاز ، سطح 42
    28% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,014
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    VeteranTagger First Class250 Experience Points
    نماد maryamm275
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    پست
    8,533
    گيپا
    232,137
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,036
    سطح
    42
    تشكرها
    28
    1,515 بار در 1,080 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    آگهی تبلیغات
    تـــو

    ملــودیــ

    کــدام تــرانــه ى عـــاشقــانــه ای

    کــه تمـــامــ

    اشتيـــاقــمــ

    بـــر وزن نگـــاهتـــ

    شعـــر مـى شــود..
    اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
    سرزمین وداع را می سوزاند

+ پاسخ به مبحث
صفحه 13 از 18 نخستنخست ... 31112131415 ... آخرآخر

اطلاعات این مبحث

Users Browsing this Thread

در حال حاضر 1 کاربر در حال دیدن این مبحث می باشند، (0کاربر عضو و 1 کاربر مهمان)

بازدید کنندگانی که از طریق جستجو کلمات ذیل به انجمنهای گیگاپارس آمده اند:

متن ادبی

متن ادبی زیبا

متن های زیبا

متن های ادبی زیبا

متن های ادبی

متن زیبای ادبیمتن ادبی کوتاهمتن های زیبای ادبیمتون ادبی زیبامتن ادبيمتن ادبي زيباجملات ادبی زیبامتن زیبامتون ادبیمتن کوتاه ادبیمتنهای ادبیقطعه ادبی زیبامتون زیبای ادبیمتنهای ادبی زیبامتن کوتاه زیبامطالب ادبی زیبامتن زیبا و کوتاهجمله ادبیمتن های زیبا و کوتاهمتن هاي ادبي زيبا
SEO Blog

تگهای این مبحث

قانون های ارسال نوشته

  • You may not post new threads
  • You may not post replies
  • You may not post attachments
  • You may not edit your posts