بسياري مرگ را تهديد گر هستي من تلقي مي كنند،
كه گويي با مرگ هستي من پايان مي پذيرد.
آنان مرگ را نيستي نا كزيري مي دانند كه فرا روي من است
و مي پندارند كه با مرگ همه ي روشنايي ها آهسته آهسته به خاموشي مي گرايد و همه چيز
در گنگي و سكوتي وحشت انگيز فرو مي رود،
و آدمي در گونه اي نا آگاهي مطلق محو و نابود مي شود.
براي اينان، آدمي از عدم بر آمده و به دامان عدم فرو مي رود.
اما مرگ نه تهديد گر هستي من، كه استمرار بودن من است.
هرگز نتوانسته و نمي توانم نيستي را به تصور در آورم،
و هرگز باورم نيست كه هستي من در دامان عدم فرو خواهد رفت.
چگونه مي توانم باور كنم كه روشنايي هستي، يعني روشنايي تو،
خاموشي مي پذيرد؟
چگونه بپذیرم كه غوغای شورانگیز تو خاموشی مي گيرد؟
من فرزند روشنايي ام و به روشنايي باز خواهم گشت.
من در روشنايي تو جاودانه ام.
مرگ را واژه اي منفور مي انگارند.
اما مرگ، نه يك واژه، كه يك شبه واژه است،
چرا كه براي مرگ، با حضور تو، معناي محصلي نمي يابم.
مرگ تنها زماني معناي محصلي مي داشت كه مرا به نيستي رهنمون مي بود.
اما چگونه مي توان از سيطره و قلمرو مستي تو برون شد؟
از مرگ مي هراسند و مي گريزند.
اما مرگ، همچون حيات، جلوه گاه هستي بيكرانه ي توست.
مرگ رويارويي با حضور پر حضور تر هستي توست.
مرگ يعني تولدي براي حيات و زيستي بي پايان.
تنها آنان كه حضور تو را نيافته اند از مرگ در هراسند.
مرگ حلقوم فريادي است كه دعوت تو را بر ما بر مي خواند.
با مرگ است كه پرده در مي افتد و رازي كه همواره بر من پوشيده بوده است،
آشكار خواهد شد.
رازي كه انديشيدن به آن، جوهر آگاهي من است،
ومن با مرگ صداي نجواي رازي را خواهم شنيد كه كشف آن اشتياق بخش حيات من بوده است.
آه چه مبارك سحري است پس از شبي دير پاي در آغوش حضور پر حضور تو آرميدن،
و سر بر زانوان روشنايي تو فرو گذاشتن،
و در دامان پر مهر و پر عطوفت حضور تو چشم فرو بستن،
و به خوابي آرام رفتن،
تا پس از مجالي، براي حيات و شور و شوق ديگري بر خواستن،
و حكايت را آغازيدن و قصه ي ديگري را سراييدن.
بيژن عبدالكريمي، قصه من و تو، تهران، 1380، نشر نقد
دلم آشفته آن مايه ناز است هنوز / مرغ پرسوخته در پنجه باز است هنوز
جان به لب آمد و لب برلب جانان نرسيد / دل به جان آمد و او برسر ناز است هنوز
گرچه بيگانه زخود گشتم و ديوانه زعشق / يار عاشق كش و بيگانه نواز است هنوز
و اگر می خواهید خدا را بشناسید ، در پی کشف رازها نباشید .
بلکه به گرداگرد خویش نگاه کنید ، او را خواهید دید که با کودکانتان سرگرم بازی است .
و به آسمان بنگرید ، او را خواهید دید که در میان ابرها گام بر می دارد،در حالی که دست هایش را در آذرخش دراز کرده است و در باران پایین می آید .
او را خواهید دید که در گل ها می خندد ، آن گاه به پا می خیزد و در لابلای درختان ، دستانش را برای شما تکان می دهد .
*آنها در بیداریشان به من می گویند :"تو و دنیایی که در آن زندگی می کنی چیزی نیستید جز دانۀ شنی که بر ساحل بی انتهای دریایی بی کرانه افتاده اید ."
و من در رویایم به آنها می گویم :"من آن دریای بی کرانه هستم .و همۀ جهان چیزی نیست جز دانه ای شن بر ساحل من ."
**سنجش شما با مقیاس خرئدترین کارتان مانند آن است که بخواهند قدرت اقیانوس را از روی سستی کف آب آن برآورده کنند .
قضاوت کردن دربارۀ شما از روی ناکامی تان سرزنش کردن فصل هاست بهسبب گذرا بودنشان.
*** همین دیروز بود که خود را ذره ای می پنداشتم که در سپهر زندگی بی هیچ ضرب آهنگی تاب می خورد .
اکنون می دانم که من آن سپهرم و تمامی حیات با اجزایی آهنگین در من درجنب و جوشند.
هنگامی که با این فجایع روبرو می گردم با رنج فراوان فریاد بر می آورم:
پس زمین ای دختر خدایان آیا انسان واقعی این است؟
و زمین با صدایی رنجیده پاسخ میدهد:این طریق روح است که تیغ ها و سنگ ها سر راه آن قرار گرفته اند.این سایه ای از انسان است.این شب است؛اما صبح خواهد آمد .
در سپیده دم زمین دستانش را برچشمان من خواهد گذاشت و هنگامی که دستان او از چشمان من به کناری روند؛خویشتن را خواهم یافت و جوانی من آرام رو به نزول می رود و آرزوها بر من پیشی می گیرند و به مرگ نزدیک می شوم.
هر لحظه یکی سنگی بر مغز سر غم زن
آنگاه زنی گفت با ما از شادی و اندوه سخن بگو.
و او (مصطفی)پاسخ داد:
شادی شما همان ادوه بی نقاب شماست.چاهی که خنده های شما از آن بر می آید؛چه بسیار که با اشکهای شما پر میشود.
و آیا جز این چه میتواند بود؟
هرچه اندوه دورن شما را بیشتر بکاود؛جای شادی در شما بیشتر میشود.
مگر کاسه ای که شراب شما را در بر دارد همان نیست که در کوره ی کوزه گر سوخته است؟
مگر آن نی که روخ شما را تسکین میدهد همان چوبی نیست که درونش را با کارد خراشید اند؟
هرگاه شادی میکنید به زرفای درون دل خود بنگرید تا ببینید سرچشمه شادی به جز سرچشکه اندوه نیست.
ونیز هرگاه اندوهناکیدباز در دل خود بنگرید که به راستی گریه شما از برای آن چیزیست که مایه شادی شما بوده است.
پاره ای از شما میگویید شادی برتر از اندوه است وپاره ای دگر میگویید اندوه برتر است
اما من به شما میگویم این دو از همدیگر جدا نیستند.
این دو باهم می آیند؛و هرگاه شما با یکی از آن ها بر سر سفره مینشینید؛به یاد داشته باشید که آن دیگری در بستر شما خفته است..
جبران خلیل
هر لحظه یکی سنگی بر مغز سر غم زن
هفت بار روح خویش را آزردم
اولین بار زمانی بود که برای رسیدن به بلندمرتبگی خود را فروتن نشان می داد.
دومین بار آن هنگام بود که در مقابل فلج ها می لنگید.
سومین بار آن زمان که در انتخاب خویش بین آسان و سخت،آسان را برگزید.
چهارمین بار وقتی مرتکب گناهی شد، به خویش تسلی داد که دیگران هم گناه می کنند.
پنجمین بار آنگاه که به دلیل ضعف و ناتوانی از کاری سر باز زد،و صبر را حمل بر قدرت و توانایی اش دانست.
ششمین بار که چهره ای زشت را تحقیر کرد، درحالیکه ندانست آن چهره یکی از نقاب های خودش است.
و هفتمین بار وقتی که زبان به مدح و ستایش گشود و انگاشت که فضیلت است .
جبران خلیل
هر لحظه یکی سنگی بر مغز سر غم زن
ای جوان
رویاهایت را فرو مگذار
که بی آنان زندگانی را امیدی نیست
بی امید زندگی را آهنگی نباشد
از رویاهایت شتابان گذر مکن
که در التهاب این شتاب
نه تنها نقطه ی سر آغاز خویش
بلکه حتی سر منزل مقصود را گم کنی
زندگی مسابقه نیست
زندگی یک سفر است
وتو آن مسافری باش
که در هر گامش
ترنم خوش لحظه ها جاریست
موهبت
من از خدا خواستم به من توان و نيرو دهد
و او بر سر راهم مشکلاتي قرار داد تا نيرومند شوم.
من از خدا خواستم به من عقل و خرد دهد
و او پيش پايم مسايلي گذاشت تا آنها را حل کنم.
من از خدا خواستم به من ثروت عطا کند
و او به من فکر داد تا براي رفاهم بيش تر تلاش کنم.
من از خدا خواستم به من شهامت دهد
و او خطراتي در زندگيم پديد آورد تا بر آنها غلبه کنم.
من از خدا خواستم به من عشق دهد
و او افراد زجر کشيده اي را نشانم داد تا به آنها محبت کنم.
من از خدا خواستم به من برکت دهد
و خدا به من فرصت هايي داد تا از آنها بهره ببرم.
من هيچ کدام از چيزهايي را که از خدا خواستم، دريافت نکردم
ولي به همه چيزهايي که نياز داشتم، رسيدم.
از اين پيروي كنيد تا انجمن ما در جهان تك باشه --->>![]()
من به آمار زمین مشکوکم
اگر این سطح پر از آدمهاست،
پس چرا این همه دلها تنهاست...؟!
در حال حاضر 12 کاربر در حال دیدن این مبحث می باشند، (0کاربر عضو و 12 کاربر مهمان)