+ پاسخ به مبحث
نمایش نتایج 1 تا 3 از 3

مبحث: دلیل اثبات وجود خدا چیست؟

  1. #1
    مدیر کل انجمن ها
    54,240 امتیاز ، سطح 56
    89% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 210
    3.0% فعالیت
    دستاورد ها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Album picturesVeteranTagger First Class
    نماد Han!YE
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    محل سکونت
    گلستان سعدی
    پست
    5,409
    گيپا
    5,445,943
    پس انداز
    0
    امتیاز
    54,240
    سطح
    56
    تشكرها
    2,391
    2,740 بار در 1,635 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض دلیل اثبات وجود خدا چیست؟

    آگهی تبلیغات (برای حمایت از گیگاپارس)
    دلایل فراوانی بر اثبات وجود خدااقامه شده است که در ذیل به برخی از آن ها اشاره می کنیم.
    1-برهان امکان، یابرهان «امکان و وجوب».
    این برهان از چهار مقدمه‌ یقینی تشکیل مییابد:
    الف) هیچ ممکن الوجودی ذاتاً ضرورت وجود ندارد، یعنی هنگامی که عقل،ماهیتش را در نظر می گیرد، آن را نسبت به وجود و عدم، یکسان می بیند و صرف نظر ازوجود علت، ضرورتی برای وجود آن نمی بیند.
    این مقدمه، بدیهی و بی نیاز از اثبات است. زیرا محمول آن از تحلیل مفهوم موضوع به دست می آید و فرض ممکن الوجود بودن عیناً فرض نداشتن ضرورت وجود است.
    ب) هیچ موجودی بدون وصف ضرورت، تحقق نمی یابد،یعنی تا هنگامی که همه راه های عدم به روی آن مسدود نشود، به وجود نمی آید، و بهقول فلاسفه «الشیء ما لم یجب لم یوجد». به دیگر سخن: موجود یا ذاتاً واجب الوجوداست و خود به خود ضرورت وجود دارد و یا ممکن الوجود است، و چنین موجودی تنها درصورتی تحقق می یابد که علتی آن را ایجاب کند و وجود آن را به سر حدّ ضرورت برساند،یعنی به گونه ای شود که امکان عدم نداشته باشد. این مقدمه هم یقینی و غیر قابل تفکیک است.
    ج) هنگامی که وصف ضرورت، مقتضای ذات موجودی نبود، ناچار از ناحیه موجود دیگری به آن می رسد، یعنی علت تامه، وجود معلول را ضرورت بالغیر میسازد.
    این مقدمه نیز بدیهی و غیر قابل تردید است، زیرا هر وصفی از دو حال، خارج نیست: یا بالذات است و یا بالغیر. هنگامی که بالذات نبود، ناچار بالغیر خواهد بود. پس وصف ضرورت هم که لازمه هر وجودی است، اگر بالذات نباشد، ناچار در پرتو موجوددیگری حاصل می‌شود که آن را علت می نامند.
    د) دور و تسلسل در علل محال است. این مقدمه هم یقینی است، زیرا دور و تسلسل برگشت به اجتماع نقیضین می نماید و محال بودن اجتماع نقیضین بدیهی است.
    با توجه به این مقدّمات یقینی، برهان امکان به این صورت تقریر می‌شود: موجودات جهان، همگی با وصف ضرورت بالغیر،‌ موجود می شوند، زیرااز یک سو ممکن الوجود هستند و ذاتاً وصف ضرورت را ندارند (مقدمة اوّل) و از سوی دیگر، هیچ موجودی بدون وصف ضرورت تحقق نمی یابد (مقدمه دوم) پس ناچار، دارای وصف ضرورت بالغیر می‌باشند و وجود هر یک از آن‌ها به وسیلة علتی ایجاب می‌شود (مقدمهسوم).
    اکنون اگر فرض کنیم که وجود آن‌ها به وسیله یک دیگر ضرورت می یابد، لازمه اش دَوْر در علل است و اگر فرض کنیم که سلسلة علل،‌تا بی نهایت پیش می رود، لازمه اش تسلسل است و هر دوی آن‌ها باطل و محال می‌باشد(مقدمه چهارم) پس ناچار بایدبپذیریم که در رأس سلسله علت ها موجودی است که خود به خود ضرورت وجود دارد، يعنی واجب الوجود است.
    این برهان را به صورت دیگری نیز می توان تقریر کرد که نیازی به مقدمه چهارم (ابطال دور و تسلسل) نداشته باشد، و آن این که: مجموعه ممکن است به هرصورت که فرض شود، بدون وجود واجب الوجود بالذات، ضرورتی در آن‌ها تحقق نمی یابد، درنتیجه، هیچ یک از آن‌ها موجود نمی شود، زیرا هیچ کدام از آن‌ها خود به خود دارای ضرورتی نیستند تا دیگری در پرتو آن ضرورت یابد.
    به دیگر سخن: ضرورت وجود در هرممکن الوجودی ضرورتی عاریتی است و تا ضرورتی بالذات نباشد، جایی برای ضرورت های عاریتی نخواهد بود.
    2ـ برهان تقدّم:
    علت، تقدّم وجودی دارد بر معلول (نه تقدّم زمانی). معلول با این که هم زمان با علت است و از این نظر تقدّم و تأخری در کار نیست، در مرحله و مرتبه بعد از علت قرار گرفته و مشروط به وجود علت است، برخلاف علت که مشروط به وجود معلول نیست، یعنی درباره معلول صادق است: «تا علت وجودپیدا نکند، او وجود پیدا نمی‌کند» اما درباره علت صادق نیست که: «تا معلول وجودپیدا نکند، او وجود پیدا نمی کند». کلمه «تا» مفید مفهوم شرطیّت و مشروطیّت و تقدّم ذاتی است.
    مثال: فرض می‌کنیم گروهی می خواهند در امری، مثلاً حمله به دشمن،اقدام کنند اما هیچ یک از آن‌ها حاضر نیست پیش قدم شود و حتی حاضر نیست هم قدم باشد. به سراغ هر کدام که می رویم، می‌گوید «تا» فلان شخص حمله نکند، من حمله نخواهم کرد. شخص دوم همین را نسبت به شخص سوم می‌گوید و شخص سوم نسبت به شخص چهارم و همین طور... یک نفر پیدا نمی شود که بلا شرط حمله کند. آیا ممکن است در چنین وضعی حمله صورت گیرد؟ البته نه، زیرا حمله ها مشروط است به حمله دیگر، حمله غیر مشروط وجود ندارد و حمله های مشروط که سلسله را تشکیل می دهند، بدون شرط، وجود پیدا نمی کنند، نتیجه این است که هیچ اقدامی صورت نمی گیرد.
    اگر سلسله ای غیر متناهی ازعلل و معلولات فرض کنیم، چون همه ممکن الوجود می باشند، وجود هر کدام مشروط بر وجوددیگری است که آن دیگری نیز به نوبه خود مشروط به دیگری است، تمام آن‌ها به زبان حال می‌گویند «تا» آن یکی دیگر وجود پیدا نکند،‌ ما وجود پیدا نخواهیم کرد، و چون این زبان حال، زبان همه است، بلا استثنا، پس همه یک جا مشروط هایی هستند که شرط شان وجود ندارد، پس هیچ یک وجود پیدا نخواهد کرد.
    از طرف دیگر چون می بینیم موجوداتی در عالَم هستی وجود دارد، پس ناچار واجب بالذات و علت غیر معلول و شرط غیر مشروطی در نظام هستی هست که این‌ها وجود پیدا کرده اند.
    3- برهان تجربی (دلیل علمی )
    مهم ترین دلایل علمی برای اثبات وجود خدا ، آن دلایلی است که از راه نظم موجود در طبیعت و موجودات طبیعی می توان به وجود خداوند حکیم و مدبر رسید . تمام رشته های علوم ثابت می کند که در دنیا نظام معجزه آسایی وجود دارد که اساس آن،قوانین وسنن ثابت و غیر قابل انکار جهان هستی است. تلاش و کوشش دانشمندان و احاطه به این قوانین ،امکان می دهد که بشر از راز هستی پرده برداری کند که در این مختصرفقط به یک استدلال ساده از پرفسور ادموند کارل کورنفلد استاد و محقق شیمی لاستیک وداروهای ترکیبی آلی و تکامل شیمی آلی می آوریم؛ «پرفسور ادوین کانلین زیست‏شناس دانشگاه پرینستون غالبا می گفت: «احتمال پیدایش زندگی از تصادفات به همان اندازه استکه در نتیجه حدوث انفجاری در یک چاپخانه، یک کتاب قطور لغت بوجود آید» من این بیان را بدون قید و شرط تأیید میکنم. من عقیده راسخ دارم که خدایی وجود دارد که جهان راخلق کرده و از آن نگهداری میکند... من خدا را خدایی (میدانم) که تمام کتب آسمانی ازسوی وی نازل شده ودر آن کتاب خود را به عنوان خالق و صانع جهان به بشر شناسانده وراه مستقیم حقیقت را به او نشان داده است... من اجازه میخواهم تا از چگونگی تأثیرشیمی آلی که در تقویت ایمان من بسیار مؤثر افتاده شمه‏ای بیان کنم. ما وجود یک حکم تعالیه را برای خلقت طبیعت قبول میکنیم، والا باید بگوئیم که این جهان و طبیعت که ماآن را ادراک میکنیم، فقط و فقط در نتیجه تصادف بوجود آمده است. برای کسی که شگفتیهاو رموز و نظم و ترتیب شیمی آلی را مخصوصا در اجسام زنده دیده است، تصور به وجودآمدن جهان در نتیجه تصادف بسیار دشوار و محال است. هر قدر ما ساختمان ذره را بیشترمطالعه میکنیم و واکنش‏های این ذرات را بیشتر زیر نظر قرار میدهیم به همان اندازه روشن‏تر درمی یابیم که یک عقل کل نقشه عالم طبیعت را طرح و با اراده و مشیت خود آنرا خلق کرده است. این فکر نتیجه تجربه شخصی من است و غالب اوقات که در آزمایشگاه،میان اجسام بی نهایت کوچک و فعل و انفعالات پیچیده و عجیب آنها کار میکنم، فکر عظمت و حکمت عالیه آفریدگار مرا مبهوت و متحیر میسازد.
    فعل و انفعالات سلول حیوانی به قدری عجیب و پیچیده است که اگر کوچکترین انحرافی در آنها روی دهد باعث بیماری حیوان میشود. واقعا عجیب است که سازمانی به پیچیدگی یک سلول حیوانی بتواند خودبخود به حیات و فعالیت خویش ادامه دهد. برای این کار حتما وجود پروردگار فوق‏العاده حکیمی ضرورت دارد. من هر قدر بیشتر در آزمایشگاهها به کار تجربی می پردازم، ایمانم راسخ ترو محکم تر می شود و نسبت به فکر و حال بعضی از همکاران بیدین خودم، در هر نقطه جهان که باشند، بیشتر می اندیشم. وضع آنها در نظر من معمایی شده است که چگونه با مشاهدهاین همه دلیل بارز، باز نمیخواهند به وجود صانع اقرار کنند. در حالیکه یک ماشین ساده ساخت بشری طراح و سازنده‏ای لازم دارد، چگونه ممکن است موجوداتی که هزاران مرتبه پیچیده‏تر و عجیب‏تر از آنند، صانعی نداشته باشند.» (1)
    سخنان این دانشمند، مربوط به برهان نظم است که به طورخلاصه نمی تواند یک مجموعه منظم حتی یک موجودبسیار کوچک به صورت تصادف و اتفاق به وجود آید ، بلکه به سازنده و خالق حکیم و داناتعلق دارد و پذیرش تصادف در خلقت آن قدر بی دلیل است که مانند پذیرش به وجود آمدنیک کتاب فلسفی و عملی دقیق با انفجار یک کارخانه چاپ کتاب.

    برای توضیح بیشنر ،به کتاب اثبات وجود خدا به قلم چهل تن از دانشمندان تالیف جان کلوور ترجمه احمدآرام مراجعه فرمایید.
    پی نوشت:
    1) اثبات وجود خدا، ص 230 ـ 227
    اخرین ویرایش توسط Han!YE : 16-03-2009 at 07:55 PM
    براي كشف اقيانوسهاي جديد
    بايد شهامت ترك ساحل آرام خود را داشته باشيد؛اين جهان،جهان تغيير است نه تقدير

    پست های خلاف قوانین را با کلیک روی که پایین هر پست ،سمت راست می باشد یا از طریق پیام خصوصی به من گزارش دهید .
    وبلاگ ادبی زمرد خاموش



    .

  2. کاربرانی که برای این مطلب مفید از Han!YE تشکر کرده اند:


  3. #2
    كاربر وارد گيگاپارس
    2,652 امتیاز ، سطح 12
    1% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 398
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    Tagger Second ClassVeteran1000 Experience Points

    تاريخ عضويت
    Apr 2009
    پست
    78
    گيپا
    5,579
    پس انداز
    0
    امتیاز
    2,652
    سطح
    12
    تشكرها
    2
    46 بار در 27 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض دلیل اثبات وجود خدا چیست؟

    آفرین بر همت و تلاش شما

    بنظر من نوشیدن از سرچشمه زلال ائمه علیهم السلام ما را به معرفت حقیقی میرساند تا بر شناختهای شخصی افراد؛ چرا که آنها تربیت شدگان منبع غیب و وحی هستند نه برداشت کننده از تفکرات و تصورات ذهنی خود.

    بهتر این است که از ایراد و ادخال مباحث فلسفه یونان در شرع مقدس اسلام خودداری کنیم و این دو فرهنگ مخالف یکدیگر را به هم مخلوط ننماییم، زیرا حقیقتاً اگر در وصف خدا و خلق خدا به اشتباه رفتیم، دین و عقاید ما مسخ شده و به صورت موجوداتی خالی از محتوای حقیقت دین جلوه خواهیم کرد.
    و در این جا لازم است قدری به کیفیت استدلال و احتجاج ائمه اطهار در اثبات وجود خدا و حقایق غیب، و همچنین کیفیت اشراق در لسان ائمه اطهار علیهم السلام اشاره‌ای کنیم تا ببینیم که چگونه استدلال و احتجاج صحیح، ما را به حقایق عالم غیب مربوط می‌کند.
    خداوند در قرآن خبر می‌دهد که به بندگان مؤمن خود حجت می‌دهد، و به آنها احتجاج می‌آموزد می‌فرماید: و تلک حجّتنا اتیناها ابراهیم. حجت مشتق از کلمه حج است. حج هم به معنای عملی است که برای عامل، اثبات حقانیت می‌کند که می‌تواند به دلیل عملی که انجام داده از صاحب عمل حقی را مطالبه کند. حج خانه خدا که با این کلمه نام گذاری شده، به همین منظور است که برای حاجیان، اثبات حق می‌کند. آنها را مستحق اجرا الهی قرار می‌دهد، زیرا خداوند که خانه کعبه را بنا نموده، وعده داده است که هرکسی به زیارت خانه برود، بر خدا حق پیدا می‌کند، و خداوند حق او را رعایت نموده و به وعده خود وفا می‌کند. در این رابطه، هر قولی و هر عملی که انسان را به حقی و یا حقیقتی مربوط کند، آن قول و عمل، به دلیل همین ارتباط، حجت نامیده می‌شود و کسانی که آن قول و عمل را وسیله وصول به حق و یا حقیقت قرار می‌دهند، احتجاج می‌نامند. احتجاج یعنی اخذ حجت و قرار دادن وسیله برای نیل به مطلوب. مثلاً کارگر که برای صاحب کار، کار می‌کند، همان کار خود را دلیل اثبات حق خود قرار می‌دهد. می‌گوید: کار کارده ام، مزد طلب کار شده ام، و اگر کارش ناقص باشد، یا بدون فایده، برخلاف نقشه صاحب کار باشد، نمی‌تواند به کار خود احتجاج کند و حقی برای خود اثبات کند. حجت و یا احتجاج، اعمال و آثاری است که رابطه مستقیم قهری به حقی و یا حقیقتی داشته باشد، چنان رابطه‌ای که با هیچ قدرتی قابل نقض نباشد، مانند کار و عمل در اثبات اجر و مزد که این کار و عمل، با اثبات حقی برای کارگر، رابطه مستقیم دارد، و یا احسان و اسائه که با احسان متقابل و یا انتقام متقابل، رابطه مستقیم دارد، رابطه‌ای که قابل نقض نیست. کسی به شما احسان کرده، حق احسان بر شما پیدا کرده. خداوند می‌فرماید : هل جزاء الاحسان الا الاحسان. و کسی که به دستور شما عملی برای شما انجام داده، مستحق اجر می‌شود، با کسی که به شما بد کرده و حق شما را ضایع کرده است، به میزان تضییع حق، برای شما اثبات حق و حاکمیت می‌نماید. و اگر ردّ پایی را و یا اثری را در جایی دیدید، آن اثر شما را به حقیقتی که وجود مؤثر باشد، ارتباط می‌دهد، به طوری که آن ارتباط قابل نقض نیست. می‌گویند: البعره تدل علی البعیر و اثر الاقدام تدل علی المسیر. استدلالات از این قبیل را که حقی را و یا حقیقت ثابتی را اثبات می‌کند، احتجاج می‌نامند و اگر استدلالاتی باشد که فاقد یک چنین ارتباطی باشد، جدال می‌نامند. جدال یعنی دلائلی که با اثبات حق و یا حقیقت رابطه ندارد، و یا این که رابطه اش بسیار ضعیف است.
    استدلالات ائمه اطهار علیهم السلام و الصلاه، همه جا در اثبات حق و یا اثبات حقیقت، از نوع اول است که آن را احتجاج می‌نامند. مثلا در اولین مرتبه که ادعای امامت و یا نبوت می‌کنند، سرمایه آن ادعا را در اختیار انسان می‌گذارند. اعلمیت خود را در هدایت و رهبری اثبات می‌کنند. دلائل مأموریت خود را که همان معجزه است ظاهر می‌سازند. همچنین دلائل خوشبختی و موفقیت انسانهای مؤمن و مطیع را اثبات می‌نماید. علومی، و یا معجزه هایی که ظاهر می‌سازند، دلائلی واضح بر حق امامت و حقیقت وعده هایی است که داده‌اند. اما کسانی که ارتباطی با اثبات حق و حقانیت ندارند. مثلاً می‌گویند، مردم ما را قبول کرده‌اند، شما یک نفر و یا ده نفر حق مخالفت ندارید. با این که هیچ یک از این جملات رابطه‌ای با حق و یا حقانیت ندارد و ضمن این ادعا مانند پیغمبران وعده می‌دهند و باغ سبز نشان می‌دهند. عده‌ای را تطمیع وعده‌ای را تهدید می‌نمایند، با این که هیچ یک از آنها پایه و اساس ندارد و ممکن است تمامی افرادی را که در عقل و دانش پا به پای آنها نیستند محکوم به اطاعت نمایند، تمامی این دلائل را جدال می‌نامند گرچه در لباس و استدلال باشد. فلاسفه با استدلال به این که وقتی ما صورت ها و شکل ها را از این مخلوفات و موجودات بگیریم، با این شکل گیری و سلب عوارض و ماهیات، اشخاص و اشیاء، از کثرت به وحدت می‌روند و بعد از گرفتن عوارض و شکل ها و ماهیت ها، یک حقیقت بیشتر باقی نمی‌ماند، پس همان یک حقیقت غیر قابل نقض و فنا، وجود همه موجودات است و اگر خدایی باشد، همان است و جز آن کسی و چیزی نیست، زیرا آن چه در ذهن ما پیدا می‌شود و یا در خارج شکل گرفته است، تمامی این ذهنیات و اشکال، اعتبار محض است. نمایشی است برخلاف حقیقت. مانند شکل گیری دریا به صورت قطرات و باران ها و تگرگ ها و مشتقات دیگر. گرچه هریک از این مشتقات، نام مخصوصی پیدا کرده‌اند و شکل خاصی دارند. ولیکن هیچ یک از این شکل ها و نام ها و یا صورت های ذهنی که از آنها پیدا می‌شود، دلیل تغییر و تکثیر آن وحدت واقعی، یعنی وجود آب نیست. برپایه همین استدلال از محصوص به محسوس، یعنی ظهور قطرات، از دریا و برگشت به دریا، کل آفرینش را مقایسه کرده‌اند و با قیاس و مقایسه گفته‌اند، در آفرینش، یک حقیقت و یک هستی بیشتر نیست که دائم از وحدت به کثرت و از کثرت به وحدت برمی‌گردد و بر آن حقیقت واقعی که مبدأ پیدایش این همه کثرت ها و وحدت ها می‌باشد، چیزی اضافه و یا کم نشده است. با تثبیت یک حقیقت، به نام وجود، و امتناع حقیقتی که زائد بر آن وجود باشد، تمامی دلائل و براهین فلسفه را از کلیات به جزئیات، و از جزئیات به کلیات، مطرح کرده‌اند و چنین وانمود کرده‌اند که یک هستی و یا یک حقیقت به نام وجود، بیشتر نیست که همان وجود، در قالب مهیات و ذهنیات به نمایش در می‌آید و در همین قالب ها خود را به صورت مخلوق جلوه می‌دهد با این که یک حقیقت بیشتر نیست، بی نهایت شکل و قیافه به خود می‌گیرد که تمامی آن شکل ها و قیافه ها و حدود و رسوم، اعتباریاتی بیشتر نیستند که بگوییم بر حقیقت وجود، چیزی اضافه می‌شود و یا چیزی از آن کم می‌شود. در این جا می‌بینیم که پایه و مایه پیدایش فلسفه، همان قیاس و مقایسه است که مشاهده می‌کنیم در متن عالم، اشیاء و اشخاص از وحدت به کثرت می آیند مانند ماده و مشتقات آن و از کثرت به وحدت، مانند فناء مشتقات و برگشت به اصل ماده، انتقال پیدا می‌کند، با این که این قیاس نمی‌تواند پایه و مایه علم و دانش باشد، زیرا به آنها می‌گوییم، گرچه ظاهراً اشیاء، از وحدتی به نام مبداء به کثرت می‌روند و از کثرت به وحدت برمی‌گردند، لیکن این دلیل نمی‌شود که مبداء این کثرات یک حقیقت است و همان وجود عالم و یا خدای عالم است.
    این قانون صنعت و سازندگی است. مثلاً با این که چوب ها یک حقیقت بیشتر نیستند، به دست نجار هزاران شکل پیدا می‌کنند، و یا فلزات و مشتقات خاک، به همین کیفیت. ولیکن در انتها، آفریننده خود را که در وجود و کیفیت های وجود متباین با مبادی مشتقات است، نفی نمی‌کنند، بلکه با همین تحولات و تطورات، اثبات می‌کنند که آفریننده آنها، غیر آنها، و متباین با آنها می‌باشد. شما که از طریق صنایع نمی‌توانید حقیقت وجود صانع را پیدا کنید، این دلیل نمی‌شود که صانع مبداء مصنوعات و اصل تمامی مخلوقات است. نیافتن دلیل به معنای نبودن نیست.
    مشاهده می‌کنید که اساس فلسفه با دلائل و براهین عقلی و نقلی قابل نقض است ولیکن اساس احتجاج، یعنی دلالت مصنوع بر صانع، و تباین وجودی صانع با مصنوعی قابل نقض نیست. در این جا می‌توانیم اختلاف دو روش احتجاج و جدال را پیدا کنیم.
    پیدایش کوچک ترین و ساده ترین تغییر، سه حقیقت را اثبات می‌کند.
    که این سه حقیقت قابل نقض نیست.
    اول: عامل تغییر دهنده
    دوم: موجود تغییرپذیر
    سوم: اصلی که با اضافه و یا منهای آن تغییر پیدا می‌کند.
    شما در اثبات این موضوع می‌توانید ساده ترین تغییرات را در نظر بگیرید که بدون وجود این سه اصل تغییر، امتناع دارد و آن تبدیل آن به یخ یا تبدیل یخ به آب. گمان نداریم صنعتی در عالم به این سادگی وجود داشته باشد که اگر ما ظرف آبی را به کسی بدهیم که تبدیل به یخ کند و یا ظرف یخی را تبدیل به آب، فکر نمی‌کند که برای پیدایش این تغییر نیازمند به کسی یا چیزی باشد. می‌گوید آن را در جای سرد می‌گذارم تا یخ شود، و یخ را در جای گرم، تا تبدیل به آب گردد، اما فکر نمی‌کند که عاملی لازم است برای این تبدیل و تغییر تصمیم بگیرد و آن عالم شما باشید یا هر کسی و هر چیزی که تصمیم به یک چنین کاری دارد.
    دوم، چیزی بایستی از آب کم شود تا تبدیل به یخ گردد که همان حرارت است. اگر شما ظرف آبی را در خلاء کامل بگذارید که نه عامل حرارت باشد و نه عامل برودت و نه کسی که چنین تصمیمی داشته باشد، آیا در این کاسه آب، از ازل تا به ابد، تغییری پیدا می‌شود ؟ البته پیدایش تغییر ممتنع است و اگر می‌گوید ممکن است، بایستی همان سه عامل را آماده کنید. اراده‌ای پیدا شود تا این تغییر را انجام دهد و بعد از آن حرارتی برای تبدیل یخ به آب و یا آب به یخ. همه دانشمندان عالم جمع شوند و افکار خود را روی هم بریزند، آیا می‌توانند بدون تصمیم و بدون ایجاد عوامل و یا وسائل، یک چنین تغییر ساده‌ای را بوجود آورند؟ البته ممکن نیست. تمامی دانشمندان عالم از فلاسفه و طبیعیون، وحدت نظر دارند و بدون اختلاف رأی و عقیده، می‌گویند: حقیقت کل اشیاء و اشخاص فقط یک چیز است. یک حقیقت ساده و بسیط که در ذات خود، به جز خود چیزی نیست. آن حقیقت بحت و بسیط و یا ساده به نظر طبیعیون عالم ماده است و به نظر فلاسفه، حقیقتی فوق ماده به نام وجود، که به عقیده آنها، آن وجود بحت و بسیط در تنزل وجودی و یا به اصطلاح مادیون، در تبدیل نیرو به ماده، تبدیل به ماده شده است.
    طبیعیون عالم، بخصوص در این زمان، به یک حقیقت ضد ماده پی برده‌اند که حاکم بر ماده است. می‌گویند، گرچه بمب هسته‌ای خیلی نیرومند است که همه چیز را متلاشی می‌کند، اما نیرویی به نام ضد ماده و فوق ماده، بر ماده حاکم است که آن را نابود می‌کند، و از این جا قانون تبدیل نیرو به ماده و یا ماده به نیرو را کشف کرده‌اند و عقیده دارند که نیرو یک حقیقت فوق ماده است که تبدیل به ماده شده که در انفجار، ماده تبدیل به نیرو می‌شود و به اصل خود برمی‌گردد. در این اوآخر زمان علم، مادیون عالم و یا علمای طبیعی به حقیقتی فوق ماده راه یافته‌اند و به آن معتقد شده‌اند با این که طبیعیون قدیم، به چیزی غیر ماده و یا فوق ماده قائل نبودند، آنها گفته‌اند که همین ماده اصل اول است که در تحولات خود این همه صورت های مختلف پیدا می‌کند و تمام خصائصی را که دارد، عین خودش است، نه چیزی که بر آن اضافه شود و یا از آن کم گردد. ولیکن علمای طبیعی در این دنیای علم، از مرز ماده فراتر رفته‌اند و معتقد به وجود فوق ماده، به نام نیرو و یا ضد ماده شده‌اند که در تنزل و تبدیل به صورت ماده ظاهر می‌شود. ولیکن فلاسفه از همان قدیم و ابتدای طرح مسائل فلسفی، قائل به اصلی فوق ماده و مجرد از ماده شدند و گفتند آن اصل مجرد غیر مادی در تنزل، صورت های مختلفی پیدا می‌کند تا به صورت ماده و جسم ظاهر می‌گردد و آن اصل را به نام وجود نامیدند و مبداء آفرینش دانستند ولیکن هر دو طائفه، طبیعیون و فلاسفه، عقیده دارند که اصل اول، یک حقیقت بحت و بسط بیشتر نیست که در تحول و تنزل، این همه صورت های مختلف پیدا می‌کنند. ما به آنها می‌گوییم: آن یک اصل و یک حقیقت به عقیده شما مجرد و بحت و بسیط است، که در ذات خود به جز خود چیزی نیست.
    آیا آن اصل در ذات خود، محدود است یا نامحدود؟ و منظور ما از محدودیت، پذیرش ابعاد ثلاثه است، نه این که خود به خود ابعاد ثلاثه باشد. اگر می‌گویید خود به خود ابعاد ثلاثه است و ابعاد ثلاثه لازمه وجود و لازمه لاینفک وجود است مانند زوجیت برای اربعه. اگر چنین است که حتماً در ذات و وجود خود متناهی است زیرا آن وجود عین ابعاد ثلاثه بوده و ابعاد ثلاثه عین آن وجود است و این فرض نقیض عدم تناهی و عدم محدودیت می‌باشد. اگر آن وجود نامتناهی است که هرگز محدودیت نمی‌پذیرد و ابعاد ثلاثه یا بعد چهارم قبول نمی‌کند و اگر در ذات خود، محدود و متناهی است، که چاره‌ای جز این نیست که در خارج وجود او و یا داخل وجود او خلاء به وجود آید، زیرا اگر حدّ خارجی دارد، از انتهای حدّ تا بی نهایت، خلاء است و اگر هم حدّ داخلی دارد، باز در داخل آن حدّ و در خارج آن خلاء بوجود می‌آید و آن شیء مجرد بحت و بسیط، تجزیه می‌شود، کوچک و بزرگ می‌شود، کم و زیاد می‌شود و تمامی این عوارض منافی با آن وجود مجرد بحت و بسیط است و این را می‌دانیم که یکی از عوارض وجود ابعاد است. می‌گوییم: این ابعاد از کجا به آن وجود مجرد تعلق گرفته اگر لازمه ذات بوده که مجرد نبوده و اگر از ابعاد از کجا به آن وجود مجرد تعلق گرفته اگر لازمه ذات بوده که مجرد نبوده و اگر از خارج به آن مجرد تعلق گرفته؟ آن یک وجود خارجی بوده به نام ابعاد ثلاثه که عارض بر یک اصل مجرد منهای ابعاد شده است. در این جا چاره‌ای ندارید که یا از اعتقاد به تجرد آن اصل دست بردارید، و آن را در ذات خود قابل تجزیه و تبعیض بدانید و یا قائل به اصل دیگری به نام حدود و ابعاد، و یا الوان و چیزهای دیگر بشوید که به آن اصل مجرد شکل می‌دهد و آن را به این صورت ها ظاهر می‌سازد، یا بایستی از اعتقاد به تجرد آن اصل دست بردارید، یا معتقد به اصل دیگری باشد که عارض بر اصل مجرد می‌شود و به آن شکل می‌دهد.
    آیا شما می‌توانید منکر اصل تغییر و ظهور تغییر و تغییرات شوید و یا چاره‌ای جز اعتقاد به این اصل ندارید؟
    البته کسی نمی‌تواند منکر ظهور و حوادث و تغییر و تغیر باشد، زیرا این یک مسئله‌ای است ضروری که در مرآ و منظر ما واقع می‌شود. علماء می‌گویند: العالم متغیر و کلّ متغیر حادث، فالعالم حادث یا مولا ابی عبدالله الحسین(ع) در دعای عرفه عرض می‌کند: الهی علمت باختلاف الحالات و تغیرالصفات ان مرادک منی ان تتعرّف الی فی کل شیء.
    یعنی خدایا می‌دانم دلیل این همه تغییر و تغیر در حالات و صفات این است که در هر چیزی خود را به من معرفی کنی تا مبادا چیزی را ببینم و جاهل به وجود تو باشم. حضرت در این جا وجود تغییرات و تغیرات را عامل معرفت به خدا می‌داند که خدا خود را با این تغییرات به بندگانش معرفی می‌کند و بندگان هم به دلیل همین تغیرات خدا را می‌شناسند.
    (برگزیده ای از تفسیر خطبه اول نهج البلاغه - استاد فقید محمد علی صالح غفاری)

  4. کاربرانی که برای این مطلب مفید از arabi تشکر کرده اند:


  5. #3
    كاربر وارد گيگاپارس
    2,652 امتیاز ، سطح 12
    1% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 398
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    Tagger Second ClassVeteran1000 Experience Points

    تاريخ عضويت
    Apr 2009
    پست
    78
    گيپا
    5,579
    پس انداز
    0
    امتیاز
    2,652
    سطح
    12
    تشكرها
    2
    46 بار در 27 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    آگهی تبلیغات
    درآيات‌ 34 تا47 سوره یس قسمتي‌ از نشانه‌هاي‌ الوهيت‌ را در طبيعت‌ ذكر مي كند و مردم‌ را متوجه‌ مي سازد كه‌ چه‌ تغييراتي‌ در طبيعت‌ پيدا مي شود و خداوند اين‌ همه‌ حوادث‌ طبيعي‌ بوجود مي‌ آورد. تمام‌ اين ها صنعت‌ خدا است‌ و صنعت‌ هر صانعي‌ نشانه‌ وجود و علم‌ و حكمت‌ و هنر او مي باشد زيرا دلالت‌ مصنوع‌ بر صانع‌ يك‌ دلالت‌ قهري‌ طبيعي‌ مي باشد. دلالتي‌ است‌ كه‌ به‌ جعل‌ جاعل‌ به وجود نيامده‌ و به‌ جعل‌ جاعل‌ بر طرف‌ نمي شود. دلالت‌ ها و يا علامت ها بر دو قسم‌ است‌. قسم‌ اول‌ دلالت‌ هاي‌ قهري‌ وعقلي‌ قسم‌ دوم‌ دلالت هاي‌ جعلي.‌ دلائل‌ جعلي‌ به‌ چيزهائي‌ مي گويند كه‌ بوسيله‌ جاعل‌ نصـب‌ و قابل‌ رفع‌ است‌ مانند دلالت‌ حروف‌ و كلمات‌ و لغات‌ و معاني‌ و دلالت‌ شكل‌ اعداد خطي‌ بر عددهاي‌ مطلوب‌. نظر به‌ اين كه‌ اين‌ دلالت‌ ها به‌ جعل‌ جاعل‌ پيدا مي شـود و قابل‌ رفع‌ است‌ هر امتي‌ و هر طايفه‌اي‌ براي‌ خود حروف‌ و اعداد مخصوصي‌ دارند مانند لغات‌ فارسي‌ و عربي‌ و لاتيني‌ و يا شكل‌ اعداد مثلا"براي‌ نشان‌ دادن‌ عـدد سه‌ يا چهار در زبان‌ فارسي‌ و عربي‌ شكل‌ مخصوصي‌ جعل‌ شده‌ و در لاتين‌ و ژاپني‌ شكل‌ ديگر. يك‌ چنين‌ دلالت ها را علامت‌ مي نامند و قسم‌ دوم‌ دلالت‌ قهري‌ و عقلي‌ كه‌ به ‌جعل‌ جاعل‌ بوجود نيامده‌ و با جعل‌ جاعل‌ گرچه‌ خدا باشد، قابل‌ رفع‌ نيست‌ مانند دلالت‌ مصنوع‌ بر صانع‌ و مانند دلالت‌ آثار بر موثر و دلالت‌ حوادث‌ بر عواملي‌ كــه‌ آن‌ را بوجود مي‌ آورد. هر مصنوعي‌ دلالت‌ بر صانع‌ مي‌ كند و اين‌ دلالت‌ قابل‌ رفـع‌ نيست.‌ شما هر بنائي‌ را و هرصنعتي‌ را كه‌ ببينيد به محض‌ ديدن‌ يقين‌ بوجود كسي‌ پيدا مي كنيد كه‌ آن‌ را ساخته‌ است‌ گرچه‌ سازنده‌ را نبينيد يا نشناسيد زيرا حادثه‌اي‌ كه‌ نبوده‌ و امروز بوجود آمده‌ به خودي‌ خود دلالت‌ مي كند بر عاملي‌ كه‌ آن‌ حادثه‌ را ايجاد كرده‌ است.‌ به همين‌ مناسبت‌ خداوند تبارك‌ و تعالي‌ گرچه‌ غيب‌ است‌ و امكان‌ رويت‌ و مشاهده‌ او نيست‌ وليكن‌ آثار و صنايعي‌ كه‌ در عالم‌ بوجود آورده‌ دلالت‌ بر وجود او مي كند و خداوند هريك‌ از اين‌ حوادث‌ طبيعي‌ را نشانـه‌ وجود خود و علم‌ و حكمت‌ خود مي داند و حجت‌ خود را بر مردم‌ تمام‌ مي كند. اگر كسي‌ عذري‌ بياورد و بگويد خدايا تو را نديدم‌ كه‌ اطاعت‌ كنم‌ خداوند جواب‌ مي دهد آيات‌ مرا و مخلوقات‌ مرا كه‌ ديده‌اي‌ مثل‌ اين‌ است‌ كه‌ مرا ديده‌ باشي‌ لذا در اين‌ آيات‌ خداوند به‌ تغييراتي‌ كه‌ درعالم‌ طبيعت‌ مي دهد اشاره‌ مي كند و آنها را نشانه‌ وجود خود مي‌داند ميفرمايد: يكي‌ از دلائل‌ بزرگ‌ وجود خدا و نشانه‌ هاي‌ الهي‌، زمين‌ هاي‌ مرده‌ بي‌آب‌ و علف‌ است‌ كه‌ ما آنها را بوسيله‌ ابر و باران‌ زنده‌ مي كنيم‌ و اين‌ همه‌ حبوبات‌ و دانه‌ هائي‌ مانند گندم‌ و برنج‌ و نخود و چيزهاي‌ ديگر از اين‌ زمين‌ ها بيرون‌ ميآوريم‌ تا روزي‌ مردم‌ باشد.

+ پاسخ به مبحث

بازدید کنندگانی که از طریق جستجو کلمات ذیل به انجمنهای گیگاپارس آمده اند:

اثبات وجود خدا از جان کلوورمونا

دلایل اثبات خدا

دلایل اثبات وجود خداجان کلوورمونادلایل وجود خداکتاب اثبات وجود خدا از جان کلوورمونااثبات وجود خدا از جان كلوورمونااثبات وجود خدا ازجان کلوورمونااثبات وجود خداازجان کلوورمونااثبات وجود خدا از جان کلوور مونس مادلايل اثبات خدااحتجاج یعنی چهاثبات وجود خدا از نظر جان کلوورمونادلایل اثبات خداونداثبات وجود خدا جان کلوورمونااثبات وجود خدااز جان کلوورمونااثبات وجود خدااز جان كلوورمونادلایل اثبات وجود خداوندعلت وجود خدااثبات خدا از جان کلوورمونااحتجاج یعنی چه؟ جان کلوورموناکتاب جان کلوورمونادلیل اثبات وجود خدا چیست؟احتجاج یعنی
SEO Blog

اطلاعات این مبحث

Users Browsing this Thread

در حال حاضر 1 کاربر در حال دیدن این مبحث می باشند، (0کاربر عضو و 1 کاربر مهمان)

تگهای این مبحث

قانون های ارسال نوشته

  • You may not post new threads
  • You may not post replies
  • You may not post attachments
  • You may not edit your posts