+ پاسخ به مبحث
نمایش نتایج 1 تا 1 از 1

مبحث: تاریخ ماننا

  1. #1
    مدیر انجمن تاريخ
    24,097 امتیاز ، سطح 37
    79% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 253
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    Recommendation Second ClassVeteranTagger First Class10000 Experience Points
    نماد b.b
    تاريخ عضويت
    Oct 2007
    پست
    1,680
    گيپا
    197,963
    پس انداز
    0
    امتیاز
    24,097
    سطح
    37
    تشكرها
    470
    1,205 بار در 706 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض تاریخ ماننا

    آگهی تبلیغات (برای حمایت از گیگاپارس)
    پادشاهی ماننا پیرامون 850 ق.م شروع به رشد کرد. پایتخت ماننا شهر سنگربندی شده ای به نام ایزیرتو بود.

    پیرامون 800 ق.م، منطقه بصورت زمین مورد مناقشه بین اورارتو و آشور درآمد. در هنگامه تعارض علنی میان این دو امپراتوری پیرامون 750 - 730 ق.م، ماننا فرصت را برای گسترش دادن متصرفاتش دریافت.

    شکست سختی که از طرف لشکریان از نو سازمان یافته آشوری تیگلت پیلسر سوّم، در سال 743 ق.م به اورارتو وارد آمد، به دعاوی اورارتو در مورد حکومت بر ماننا پایان بخشید و دوران رونق و شکوفایی ماننا آغاز گردید و در آن عهد از حیث نیرو و اهمیت، چندان از اورارتو و آشور عقب نبود.

    قلع و قمع ساردوری دوّم که به دست لشکریان تیگلت-پیلسر سوّم صورت گرفت به ناگاه ماننا را در رأس سرزمین آذربایجان کنونی قرار داد. پادشاه ماننا از وضع پیش آمده سود جست و در نتیجه، تمام سرزمین جنوبی دریاچه اورمیه و بخش مهمی از رود قزل اوزن و ارس، و به دیگر سخن، سرزمینی که بعد ها آتروپاتن نامیده شد را به زیر سلطه خود آورد.

    قدرت فوق العاده ماننا در عهد ایرانزو (725 - 716 ق.م) و تبدیل شدن آن به یک دولت درجه اول، پادشاهی های نیمه مستقل پیرامون را که فرمانروایانشان متمایل به استقلال کامل بودند ناراحت ساخته بود. شکی نیست که قدرت ماننا، مانند حکومت دیگر دولت های برده دار آن زمان، بار سنگینی بر دوش مردم بود ولی تجزیه طلبی شاهکان نیز در بیشتر موارد، جنبه مخالفت با پیشرفت داشت زیرا که بزرگان و اعیان می کوشیدند در سرزمین های بسیار کوچک خود، فرمانروایی بی بند و بار باشند و این خود، از ایجاد یک دولت نیرومند جلوگیری می کرد و کشور را به دست کشورگشایان بیگانه می سپرد و به هر تقدیر، چنین سرنوشتی از لحاظ مردم، از حکومت شاهان ماننا بدتر بود. در ضمن، دولت ماننا در واقع یک دولت اولیگارشی و حکومت چند خاندان مقتدر بود و به ضرورت، از منافع بزرگان اصیل ماننا، به زیان افراد عادی و آزاد و حتی - به احتمال - برده داران غیر اصیل دفاع می کرد. بدین سبب، در درون آن کشور نیز نارضایی توده مردم روز افزون بود. اگر فرمانروایی ماننا به جنبش گسترده مردم آزاد تکیه می کرد براستی می توانست دولتی نیرومند بوجود آورد ولی در سده هشتم پیش از میلاد چنین فرمانروایی وجود نداشت و جز عصیان های تجزیه طلبانه برخی از شاهکان، چیزی مشهود نبود و چون در سیاست خارجی عامل اصلی همانا رقابت میان دولت های بزرگ آشور و اورارتو و عیلام بود، وقایع سیاست خارجی نیز به صورت خیانت های کوچک، و تغییر جبهه فرمانروایان و حکام جزء که گاهی بسوی این و دمی به سوی آن دولت توجه می کردند تجلی می کرد. خود ماننا که از سه دولت دیگر ناتوان تر بود ناگزیر می بایست پیوسته از تناقض های موجود میان دیگر دولت ها استفاده کند و گاهی هم برتری آنها را بپذیرد.

    در سال 719 ق.م دو دژ ماننایی به نام شو-آن-داخول و دور-دوکّ از تحت فرمان ایرانزو پادشاه آن کشور بدر شدند. پیادگان و سواران متاتی شاه زیکرتو نیز به آنها در این امر کمک کرده بود. گذشته از این، سه دژ سوک، بال و آبی-تیکن، با روسای یکم پادشاه اورارتو پیمان بستند. سارگن دوّم شاه آشور نیز (به درخواست شاه ماننا) دسته هایی برای محاصره دژها به کمک ایرانزو گسیل داشت. دژها تسخیر گشتند و طبق رسم بسیار کهن خاورزمین که در مورد اتحاد های نظامی رعایت و اجرا می شد عمل شد؛ یعنی ساکنان دژ و اموال منقول را به آشور بردند و زمین و حصار تحویل ایرانزو گشت.

    ایرانزو قبل از سال 716 ق.م درگذشت. در آن سال که پسرش آز بر سریر سلطنت ماننا نشسته بود، متاتی فرمانروای زیکرتو، و تِلوسین فرمانروای آندیا و باگداتو فرمانروای اوئیشدیش که حاکمان گماشته شده از سوی ماننا بودند علیه آزا خروج کردند. به ظاهر اتهام ویژه آز این بود که با سارگن دوّم عقد اتحاد بسته بود. آز دستگیر و کشته شد و جنازه او را در کوه اوآئوش (سهند کنونی) افکندند. سارگُن دوّم بیدرنگ مداخله کرد و موفق به دستگیر کردن باگداتو شد و فرمان داد پوست از تنش برکنند و لاشه وی را در معرض تماشای مانناییان قرار داد و پسر دیگر ایرانزو را که اولوسونو نام داشت بر تخت سلطنت ماننا نشاند.

    با این وجود اولوسونو که در میان افراد و دار و دسته ضد آشوری محصور بود بزودی از آشور جدا شد و کوشید تا با اورارتو عقد اتحاد ببندد. وی 22 دژ را که به ظاهر در منطقه هم مرز با آشور قرار داشت به روسا پادشاه اورارتو داد و فرمانروایان دره های بخش بالای زاب کوچک را به اقدام علیه آشور وادار کرد.

    سارگن دوّم نیز که هنوز به آشور بازنگشته بود، شهر ایزیرتو پایتخت ماننا و دو دژ مهم مرکزی آن، یعنی زیبیه و آرمائیت را تصرف کرد. اولوسونو خود را تسلیم شاه آشور نمود و چون گویا براستی به دار و دسته طرفدار آشور وابسته و تا آن زمان مجبور به پیروی از نزدیکان خود بود، پادشاهی ماننا به وی بازگردانده شد.

    پس از جنگ آشور علیه اورارتو و پیروزی آشوریان (714 ق.م)، سارگون شاه آشور به پاس اتحاد اولوسونو، 22 دژ ماننایی را که روسا شاه اورارتو در سال 716 ق.م اشغال کرده بود و همچنین دو دژی را که در طی لشکرکشی همان سال از روسا و متاتی گرفته شده بود، به اولوسونو داد.

    اوضاع و احوال ایجاد شده به تحکیم اساس دولت ماننا و رسیدن آن به استقلال کامل، کمک می کرد و گویای این موضوع همین، که در سال 714 ق.م اولوسونو دو بار به آشور خراج پرداخت اما پس از سال 713 ق.م، مدت های مدیدی از خراج و هدیه به آشور چیزی نمی شنویم و حتی ماننا جسارت را به اندازه ای رساند که به مرزهای سرزمین های تسخیر شده آشور حمله می کرد.

    ماننا که تمام شرایط ضرورری را برای پیشرفت اقتصادی داشت و از لحاظ اقتصادی و سیاسی، مرکز سراسر ناحیه کوهستانی خاور آشور شمرده می شد، می توانست رشد کند و به صورت دولت مهمی درآید. ولی برای رسیدن به این هدف، می بایست سازمان کهنه و فرسوده حکومت چند خاندان مقتدر برانداخته شود، و دولتی ایجاد گردد که تنها به سران طبقه برده دار متکی نبوده بلکه به تمام برده داران و یا حتی به تمام توده آزادگان پشت گرمی داشته باشد. ولی زمان پایه گذاری چنین دولتی هنوز فرانرسیده بود؛ با این وجود ماننا، از لحاظ سیاست خارجی، پس از سال 714 ق.م، به مراتب استوارتر از پیش شده بود و می توانست تا اندازه ای استقلال عمل داشته باشد.

    این استقلال عمل تا آنجا پیش رفت که ماننا به همراه سکاییان، در قیام سال 673 ق.م علیه آشور، که به تأسیس پادشاهی مستقل ماد انجامید، متحد مادها بود. ماننا پس از آن قیام نیروی بسزایی به دست آورد. آخسری پادشاه ماننا به حق می توانست خود را در ردیف روسای دوّم شاه اورارتو ببیند. خاک ماننا از سوی باختر به زیان آشور - و به ظاهر به زیان اورارتو - گسترش یافته بود و در نقطه ای از بخش بالای زاب بزرگ، با خوبوشکیه و اورارتو هم مرز بود و مرز آن سپس، به سوی جنوب و در امتداد کوه های زاگرس - آنجا که اکنون مرز کشورهای ترکیه و ایران و عراق است - یعنی باختر شهر ارومیه، ادامه یافته بود. ماننا در سراسر کوه های قافلان کوه (گیزیل بوندا) با ماد هم مرز شد.

    آشوریان در سال 660 ق.م به فرماندهی نَبو-شار-اوسور به منظور بدست آوردن آنچه در قیام سال 673 ق.م ماد ها از دست داده بودند، تاخت و تاز به خاور را از سر گرفتند و نخستین هدف ایشان ماننا بود. چون لشکریان آشور از کوه های زاگرس گذشتند، آخسری پادشاه ماننا کوشید تا هنگام استراحت شبانه، به نیروهای آشوری شبیخون بزند و آنها را نابود سازد، اما موفق نشد. حمله لشکریان ماننا دفع شد و ایشان مجبور به عقب نشینی شدند و آشوریان هشت دژ را که در فاصله مرز جنوبی ماننا و تختگاه آن کشور ایزیرتو قرار داشت تصرف کردند. آخسری مقر خویش را از ایزیرتو (سقز کنونی) که در خطر بود به دژ ایشتاتو منتقل ساخت اما آشوریان که پانزده روز ایزیرتو و دژهای مجاور آن اوزبی (زیویه کنونی)، و اورمیاته را محاصره کرده و از تسخیر آنها ناتوان گشته بودند، به ویران کردن نواحی پیرامون و بردن مردم به بردگی و گرفتن اسبان و خران و دام های بزرگ شاخدار بسنده کردند.
    آشوریان در راه بازگشت به تسخیر دژهایی که مانناییان در زمان اسرحدون تصرف کرده بودند پرداختند. به ظاهر مانناییان در نظر داشتند که از این دژها برای تاخت و تازهای آتی خویش به آشور و اورارتو استفاده کنند. ولی این دژها اکنون، توسط پادگان های آشور اشغال شده بود.

    شکست آخسری تناقضات داخلی ماننا را شدیدتر ساخت. در متن سنگ نبشته آشوربانیپال آمده است که در سرزمین ماننا قیام نیشه ماتی (مردم کشور) آغاز شد (آشوریان توده مردم کشاورز را چنین می نامیدند). به احتمال، پیشرفت نهضت توده مردم بر اثر ایجاد پادشاهی ماد در همسایگی آنها که به توده های مردم آزاد پشت گرمی داشت تشویق شده بود و این امری طبیعی به نظر می رسید. شورشیان آخسری را کشتند و نعش او را در کوچه انداختند و تقریبا تمام خاندانش را نابود کردند.

    او-آل-لی پسر آخسری که زنده مانده بود، بیدرنگ پسر و ولیعهد خود اریسی-نی را به نزد پادشاه آشور فرستاد و علیه قوم خود، از او کمک خواست. نیای وی اولّوسونو نیز در گذشته چنین کرده بود. وی برای جلب عنایت آشوربانیپال، دختر خود را نیز به حرم او فرستاد. آشوربانیپال خراجی بر ماننا وضع کرد ولی از متون تاریخی به جا مانده دانسته نشده که آیا براستی آشوربانیپال کمکی به او-آل-لی کرد یا نه؛ اما به هر حال شاهان ماننا تا پایان، متحد آشور باقی ماندند و این خود سبب این گمان می شود که از سوی آشوریان به شاه ماننا کمک رسیده باشد و به احتمال مادیا پادشاه سکاییان و داماد آشوربانیپال، به توصیه وی به اوآلی کمک کرده است.

    مانناییان حتی در زمان جنگ بابل و ماد علیه آشور نیز هم پیمان آشوریان بودند و به سود آشور وارد جنگ شدند. اما قلع و قمع ایشان توسط نیروهای بابلی آنان را آن چنان ناتوان ساخت که سرزمینیشان در پیرامون 616 - 615 ق.م، توسط هوخشتره پادشاه ماد تسخیر شد.

    در سال 593 ق.م، یک منبع شرق باستان، از پادشاهی ماننا برای آخرین بار یاد می کند و آن را تابع ماد ولی خودمختار می داند.

    gahshomar.blogfa.com
    دلم آشفته آن مايه ناز است هنوز / مرغ پرسوخته در پنجه باز است هنوز
    جان به لب آمد و لب برلب جانان نرسيد / دل به جان آمد و او برسر ناز است هنوز
    گرچه بيگانه زخود گشتم و ديوانه زعشق / يار عاشق كش و بيگانه نواز است هنوز

  2. 2 نفر از b.b برای این مطلب مفید تشکر کرده اند:


+ پاسخ به مبحث

بازدید کنندگانی که از طریق جستجو کلمات ذیل به انجمنهای گیگاپارس آمده اند:

ماننا

مانناهاحکومت مانناسرزمین مانناحکومت مان نا مانناما نناپادشاهی ماناحكومت مانناکرد مانناقبل از اتروپاتن پایتخت مانناپادشاهان ماننا
SEO Blog

اطلاعات این مبحث

Users Browsing this Thread

در حال حاضر 1 کاربر در حال دیدن این مبحث می باشند، (0کاربر عضو و 1 کاربر مهمان)

تگهای این مبحث

قانون های ارسال نوشته

  • You may not post new threads
  • You may not post replies
  • You may not post attachments
  • You may not edit your posts