عوامل سقوط قاجاريه
1. عوامل خارجى
صدور دستخط مشروطيت در ايران،2 مانعى بر سر راه تداوم مداخلات استعمارى دو قدرت روسيه و بريتانيا در ايران ايجاد نكرد نمونه بارز آن تقسيم ايران به مناطق نفوذ در 1907 م. و نيز اولتيماتوم روسها به اقدامات مورگان شوستر و الزام ايران به جلب نظر روسيه در استخدام مستشاران خارجى3 است. بر اثر اولتيماتوم روسيه به ايران، مجلس دوم به تعطيلى كشانده شد.
در اثناى جنگ جهانى اول، رخدادى چون دستگيرى سليمان ميرزا رهبر حزب دموكرات،افكار عمومى و مليون4 را عليه انگليسىها برانگيخت. در سالهاى بعد با واقعه قتل ايمبرى، نايب كنسول آمريكا، و منصرف كردن كمپانى نفت سينكلر از ايران، دو قدرت توان خود را براى تاراندن رقبا از صحنه ايران آزمودند و احمد شاه قاجار در آن واقعه تنها به اين بسنده كرد كه به علما تلگراف زند:
«از برقرارى حكومت نظامى (به خاطر قتل ايمبرى) ناخرسند است».
5.مداخلات قدرتهاى خارجى در تحميل كابينههاى دوست و قطع مساعده از كابينههاى مستقل، در متزلزل شدن قاجارها بىتأثير نبود. چنانكه مشيرالدوله آشكارا به پرنس ارفع گفته بود:
«بعد از رفتن وثوق الدوله، ماهى دوازده هزار ليره به طور مساعده براى گرداندن چرخ دولت، انگليسىها مىدادند، حالا موقوف شد».
6 .ارفع نيز در واقعه امتناع خود از نخست وزيرى و اصرار بر وزارت مشيرالدوله اظهار مىدارد: «چون آن وقت نظريه سفارت انگليس در تعيين رئيس الوزرا خيلى مدخليت داشت، از تمجيد او مضايقه نكردم».
7 در تلگرافهاى مقامات انگليسى موارد بسيارى از دخالت قدرتهاى خارجى ثبت شده است؛ براى مثال باركلى به سر ادوارد گرى تلگراف مىزند:
«من و همكار روسيم اصرار نموديم كه جلسهاى تشكيل شود و ما در باب تركيب كابينه از ساير جزئيات توضيحاتى به اعلىحضرت دهيم».
8 -در تلگرافى كه دو روز بعد به تاريخ هفتم مه 1909 مخابره مىشود، باركلى گزارش مىدهد: «امروز عصر اجلاس مذكور تشكيل يافت، اصرار نموديم كه ناصر الملك و سعدالدوله بايد جزو كابينه بشوند»
.9-در اثناى اشغال ايران در جنگ جهانى اول بر تعداد دولتهاى تحميلى در ايران افزوده شد؛ چنانچه فرمانفرما با پيشنهاد سفارت انگليس10 رئيس الوزرا شد. مخبرالسلطنه هدايت از حضور قشون روس در همين ايام در ايران تعبير به «درد بى درمان نموده» و به اجزاى نظميه مىگويد دم نزند و به زنها بگو «چندى در خانه با چادر نماز حركت كنند بهتر از آن است كه سربرهنه از خانه به در شوند».11
2. پيامدهاى جنگ جهانى اول در ايران
اشغال ايران بيش از پيش به استيصال حكومتگران قاجار در حفظ قدرت انجاميد. در اين جنگ نه تنها به اعلان بىطرفى ايران توجه نشد، كه روسها نيروهايى در شمال، غرب و گيلان پياده كردند؛ بريتانيا بر شمار سربازان خود در جنوب افزود، آلمانها بر دامنه تحريكات عشايرى12 افزودند و مختصر آن كه «پرچم ايران بر فراز فقط چند شهر عمده كشور در اهتزاز بود».13
تلختر آن كه ايران تمامى نتايج شوم جنگى را كه مىخواست از آن احتراز كند، همانند قحطى نان، كشتار نفوس،14 هتك نواميس، تورم و كاهش توليدات15 و خدشه دار شدن استقلال سياسى را تحمل كرد. وقتى روزنامه عدل به تاخت و تازهاى انگليسىها در جنوب انتقاد كرد «اشغالگران دستور توقيف آن را دادند». مشكلات اشغال كشور در اين دايره محدود نماند و سومين مجلس شوراى ملى تعطيل شد و متعاقب آن آزادى خواهان پراكنده و برخى تبعيد و فترت چند سالهاى در كشور آغاز گرديد.
3. تحولات سياست انگلستان در دهههاى آغازين قرن بيستم
با وقوع انقلاب 1917 در روسيه، تشكيل حكومتهاى نظامى در همسايگان شوروى براى نظام سرمايه دارى به يك ضرورت سياسى تبديل شد. خطر سرايت فرم و محتواى ستم ستيزى، آزادى و برابرى خواهى انقلاب 1917 در دنيا به ويژه در مناطق تحت نفوذ انگلستان، انگليسىها را به واكنش واداشت. نظام سرمايهدارى در تدبير براى مهار انقلاب كمونيستى به تقويت يا ايجاد دولتهاى ميليتاريستى در پيرامون روسيه شوروى پرداختند
و بر اين اساس مانرهايم در فنلاند، ريدزسيسمگلى در لهستان، برليس در بلغارستان، آتاتورك در تركيه، امان الله خان در افغانستان و چيان كان چك در چين، با ماهيت نظامىگرى به قدرت رسيدند. به واقع «زنجيرهاى از تحت الحمايههاى انگلستان از صحراى ليبى تا زاگرس، مصر، فلسطين، ماوراى اردن و عراق، مجموعهاى از دولتهاى دست نشانده را تشكيل مىدادند كه از راههاى زمينى رسيدن به هند را حفاظت مىكردند».16
با خروج نيروهاى روسيه از ايران همه تيرهاى خشم و نفرت متوجه انگليسىها شد كه هنوز خاك ايران را ترك نكرده بودند؛ از اين رو تغييراتى در سياست انگلستان در ايران پديدار شد؛ از جمله: خروج نمادين از ايران، فعال كردن نور پرفورس، تحميل قرار داد 1919، يافتن فرمانده مناسب براى نيروهاى متحدالشكل به عنوان جايگزين انگليسىها در ايران، طرح كودتا و سپردن آن به عناصر طرفدار انگلستان.
سياستمداران انگليسى بر آن شدند با تحميل قرار داد 1919 زمام اداره ايران را در دست گيرند؛ اما «وقوع انقلاب روسيه، در جدى شدن مليون در مخالفت با قرار داد 1919 مؤثر واقع شد» و حتى مليون از دفتر آرميتاژ اسميت، رئيس كميسيون مالى قرار داد 1919 «جوالدوزى»17 تعبير مىكردند. با بروز مخالفتهاى فراوان داخلى و خارجى با قرار داد 1919، تغيير جدىترى در سياست انگلستان اجتنابناپذير مىنمود. نامههاى لرد كرزن نشان مىدهد كه «مأيوس و متأثر شدن كرزن از قرار داد 1919 سبب شد كه آنها دل به كودتا و رضاخان ببندند».
نيكى كدى نيز تأييد مىنمايد كه «انگليسىها پس از ناممكن ديدن اجراى قرار داد 1919 بر آن شدند تا راه حلهاى ديگرى بيابند».18
در اين راستا انگليسىها در صدد تجديد سازمان نظامى ايران برآمدند و به ادغام نيروهاى پليس جنوب، نيروى ژاندارمرى و قزاقها و گماردن چهرهاى نظامى و بومى در رأس اين قوا پرداختند. در تبادل نظر فراوانى كه بين مقامات بلند پايه و انگليسىها صورت گرفت، با توجه به شرايط بحرانى پايان حكومت قاجار - كه انديشه كودتا حتى به اذهان غيرنظاميان نيز راه يافته بود - با كاناليزه كردن رخدادهاى داخلى، رضاخان فرمانده آترياد همدان با كودتاى سوم اسفند 1299، به مقام سردار سپهى رسيد. با چرخش محسوسى كه در سياست انگلستان صورت گرفت، اهتمام انگليسىها متوجه دولت مركزى قوى شد و با رها كردن سياست كهن كه تشديد نظام خان خانى و ملوك الطوايفى بود، بسيارى از دوستان گذشته مانند شيخ خزعل را به پاى دوست جديد (رضاخان) قربانى كردند.
با شكست انگليسىها در تحميل قرار داد 1919 انبوهى از تلگرافها بين تهران و وزارت خارجه انگلستان مبنى بر تقويت حكومت مركزى قوى در ايران و متعاقب آن حمايت از رضا شاه مخابره شد. سرپرسى لورن كه بر اساس همين رايزنىهاى خود در آن برهه، در انگلستان به «تاج بخش»19 معروف گرديد، اصرار ورزيد
كه «منافع بريتانيا ايجاب مىكند كه با رضاخان متحد شويم» چه او «مرد نيرومندى است كه با مردم بيرحمانه رفتار مىكند و مردم از او مىترسند».20 كرزن نيز دلايلى براى حمايت از رضاخان طرح كرد؛ از جمله:
تجديد حيات بلشويزم در شمال ايران، دشمنى مجلس با قرار داد 1919، فساد درمانناپذير سياست مداران ايران و بىكفايتى احمد شاه.
چنين به نظر مىآيد گزارشى كه نيكلسون براى چمبرلين، وزير خارجه انگليس، فرستاد، در حكم تير خلاصى به حكومت قاجاريه بود. او گزارش داد كه «ايران سابق هرم سستى بود ايستاده بر قاعدهاش، ايران كنونى هرم سستى است ايستاده روى سرش؛ بنابراين احتمال سقوط آن بيشتر است».21
عوامل داخلى
به نظر مىرسد پارهاى از علايمى كه كرين برينتون در كالبد شكافى چهار انقلاب به عنوان نشانههاى پيش آهنگ انقلابها از آنها ياد مىكند، در چگونگى فروپاشى قدرت در آخرين سالهاى حكومت قاجار مصداق يافته بود، با اين تفاوت كه مجموعه رخدادهاى پايان قاجار به انقلاب ختم نشد و نهاد سلطنت همچنان پا بر جا ماند. برخى از نشانهاى مورد نظر برينتون عبارتند از:
1. عدم موفقيت طبقات حاكم در اجراى كاركردهايشان22 و فقدان ورزيدگى و اعتماد به نفس سياسى طبقه حاكم؛
2. بيدارى وجدان طبقه حكومتگر در قبال بىعدالتىهاى طبقه خود؛
3. كاربرد پراكنده و نامؤثر قدرت و سست شدن پايههاى قدرت؛23
4. عدم شكوفايى استعدادها؛24
5. قهر روشنفكران با حاكميت؛
6. تشديد ناسازگارىهاى اجتماعى.25
در دوره مورد بحث مىتوان مصاديقى براى همه نشانههاى فوق يافت و در عين حال موارد ديگرى نيز بر آن افزود. در زير به اختصار به چند مورد آن مىپردازيم.
1. عدم موفقيت طبقه حاكم در اجراى كاركردهايشان
به نظر مىآيد كه در اين دوره، حكومت قاجار به دليل افزايش فشارهاى داخلى و خارجى با بحران مشروعيت مواجه شد؛ براى مثال در نامهاى كه در چهارم جمادى الثانى 1330 براى تاجر كرمانشاهى نوشته شده عبارتى هست كه مىتواند نشان دهنده فقدان مشروعيت قاجاريه در آن سالها باشد:
«با اين اوضاع كه معلوم نيست حاكم كيست و ترتيب چيست، نمىدانم كارى از پيش برود يا خير».؟26 اكثريت نمايندگان مجلس شوراى ملى و آن گاه مجلس مؤسسان نيز كه به تغيير سلطنت رأى مثبت دادند به واقع در عدم مشروعيت قاجار براى ادامه حكومت ترديدى به خود راه ندادند. ملك الشعراء بهار در جلسه هفتم آبان ماه 1304 مجلس اظهار مىدارد:
«مىتوانم قسم بخورم كه براى شخص بنده به هيچ وجه فرقى نمىكند كه در رأس امور اين مملكت اشخاص خاص يا طبقات مخصوص باشند».27 دكتر مصدق هم اعلام كرد:
«راجع به سلاطين قاجار، بنده كه كاملاً از آنها مأيوس هستم، زيرا آنها در اين مملكت خدماتى نكردهاند كه بنده بتوانم از آنها دفاع كنم».28 طبق گزارشهاى كنسولگرىهاى انگلستان در شهرهاى مختلف، مردم از رفتن قاجارها افسوس نخوردند، «اما از ظهور سلسله جديد هم خوشحال نشدهاند».29 در جريان جنبش تنباكو، كندى انگليسى به ناصرالدين شاه هشدار داد كه «اين امتياز تنباكو نيست كه مورد هجوم قرار گرفته، بلكه اين سلطنت اعلىحضرت است
كه در معرض حمله قرار گرفته است».30 در تلگرامى كه سيدين به علما (درباره محمد على شاه) مخابره كردند، يأس آنان از قاجاريه آشكار مىشود. «چند روز است اعلىحضرت بدون بهانه با هيأت موحش در خارج دروازه تشكيل اردو زده، چند نفر از امرا را بعد از دو سه روز حبس تبعيد، ملت در كمال استيحاش و خوف، قتل نفوس فوق العاده ولايات ايران تعطيل عمومى، اقدامات مجدانه سريع النتايج».31 از ديدگاه آيرونسايد نيز «طبقه بالاى جامعه اين كشور كاملاً فاسد و بىمصرف است و اقشار پايين آن به شدت تنگدستند».32
2. بيدارى وجدان طبقه حكومتگر در قبال بىعدالتىهاى طبقه خود
نگاهى به روز شمار حوادث پس از فتح تهران، گوياى اين واقعيت است كه اعتبار و حيثيت سياسى قاجاريه به حداقل درجه خود رسيده و آنان سهم ناچيزى در هدايت يا مهار رخدادهاى سياسى داشتند. احمدشاه به گاه صدور دستخط رياست الوزرايى سيدضياء الدين طباطبايى، جملاتى را مىآورد كه مىتواند مصداقى از بيدارى وجدان طبقه حكومتگر در برابر بىعدالتىهاى طبقه خود باشد. او مىنويسد:
حكام ايالات و ولايات در نتيجه غفلت كارى و بىقيدى زمامداران دورههاى گذشته، بىتكليفى عمومى و تزلزل امنيت را در مملكت فراهم كرده و ما و تمام اهالى را از فقدان هيأت دولت ثابتى متأثر ساخته بود، مصمم شديم كه به تعيين شخص لايق خدمتگزارى كه موجبات سعادت مملكت را فراهم كند به بحران متوالى خاتمه دهيم.33
3. كاربرد پراكنده و نامؤثر قدرت و سست شدن پايههاى قدرت قاجاريه
اگر آقا محمد خان قاجار سبب برقرارى ثبات و امنيت در كشور پس از دورهاى از هرج و مرج سياسى و باز گرداندن وحدت ملى به ايران، وجاهت سياسى پيدا كرد، آخرين بازماندگان قاجار حيثيت سياسى خود را بر سر ناامنى مزمن در كشور از دست دادند.
آقا محمد خان يكى از ستونهاى قدرتش را بر نظامىگرى استوار ساخت؛ اما در آخرين سالهاى حيات سياسى قاجاريه اثرى از آن ركن قدرت هويدا نبود. براى نشان دادن استيصال قاجاريه در كنترل اوضاع به نمونهاى اشاره مىكنيم: مخبرالسلطنه هدايت در سرآغاز شرح فتنه قراجه داغ مىنويسد: «ميرزا هاشم خان حاكم قراجه داغ است.
خوانين محل كه بايد دفاع كنند، شانه خالى كردند، تجار و علما هم تذبذب مىكنند، در تبريز هم قوه كه به اهر بفرستيم نداريم».34 قاجارها همچنين مشروعيت پادشاهى خود را بر شالوده قدرت ايلاتى گذاشته بودند و با «پيمانهاى عشيرهاى، بوروكراسى دولتى، ايجاد ارتش دايم و احياى رسوم دربارى35 حيات سياسى خود را تداوم بخشيدند. بدين قرار، آخرين پادشاهان قاجار كه فاقد مهارت و استعداد سياسى ضرورى در حفظ قدرت بودند، بيش از پيش اركان قدرت قاجاريه را متزلزل كردند.
افزون بر اين، پس از مشروطه نهاد مجلس به يكى از ستونهاى نگاه دارنده قدرت تبديل شده بود، اما چون هيأت حاكمه در همين مقطع ناتوانى حادى را در حفظ روابط صحيح با اين نهاد از خود بروز داد، از اين رو مجلس شوراى ملى براى حفظ قدرت در خاندان قاجاريه، تعصبى از خود بروز نداد و حتى به ابتكار تنى چند از نمايندگان به انحلال سلطنت قاجار وجه قانونى بخشيده شد.
بخش ديگرى از تزلزل قدرت قاجاريه به ناكارآمدى نهادهاى حكومتى در آن مقطع باز مىگردد. در اين جا به بيان كوتاهى از ناكار آمدى نهادها مىپردازيم. در آن سالها عناصر تشكيل دهنده نهاد سلطنت - به تعبيرعلى اكبر داور «مؤسسه سلطنت»36 (عنصر نظرى و عنصر عملى) - از كاركرد واقعى خود فاصله گرفتند و مصاديق عملى نظام شاهنشاهى محمدعلى شاه و احمد شاه بودند
كه يكى با گلوله باران مجلس و حرم امام رضاعليه السلام و ديگرى به سبب ترس و احتياطهاى غيرقابل توجه سياسى، سخت بىاعتبار شده بودند. احتمال مىرود پژوهشگران دوره قاجار بر اين نكته اتفاق نظر يافته باشند
كه قاجارها در دهههاى پايانى، قدرت انطباق با رويدادهاى داخلى و خارجى را از دست داده بودند و چنين به نظر مىرسد كه در تحولات پس از مشروطه، به ضرورت «چرخش نخبگان» بىتوجهى گرديد و كماكان سياستمداران گذشته كه اغلب يا وابسته به دربار يا از «شاهزادگان درجه اول»37 بودند اداره كشور را به شيوه سنتى در دست گرفتند؛ از اين رو مسؤوليت بسيارى از خطاهاى سياسى شاهان قاجار بر دوش آن سياستمداران سنگينى مىكرد
كه جايگاه خود را به نخبگان جديد نسپرده بودند. رحيم زاده صفوى در ديدار با احمد شاه، آشكارا از «انحطاط فكرى» طبقه اعيان در نيمه اخير سلطنت شان و اين كه اعيان قاجار «از لحاظ عقل و همت و بلند نظرى سخت بينوا گرديدهاند»38 سخن به ميان مىآورد.
حتى بعضى از سياستمداران كه در صدد تطبيق با شرايط برآمدند، در شيوه رسيدن به اهداف دچار خطا شدند؛ براى مثال «وثوق الدوله عاقد قرارداد 1919 آدم كم هوش و ناتوانى نبود، بلكه مانند بسيارى از دولتمردان ايران فرد منفردى بود كه عدهاى همكار داشت، اما قدرتش بر نهاد مبتنى نبود».39
نمونه بارز كاربرد نامؤثر قدرت در دوره احمد شاه قاجار به منصه ظهور رسيد. احمد شاه ناتوانى آشكارى در حفظ قدرت داشت و با به اين كه آخرين پادشاه سلسله قاجار شد، عدم تمايل او به قدرت به تسريع سقوط قاجاريه انجاميد.
محققان او را «بى حال»40، «بزدل» و «رياكار»41 ناميدهاند. تأملى در خطابيه مجلس به احمد شاه، نشاندهنده وخامت اوضاع مقارن به قدرت رسيدن احمد شاه بود، در اين خطابيه آمده است.
چون سلطان والا حضرت شاهزاده محمدعلى ميرزا از شغل مهم سلطنت به موجب ماده 36 و 37 قانون اساسى معاف شدهاند، مجلس فوق العاده كه در 27 جمادى الاخرى در عمارت بهارستان منعقد گرديد، سلطنت را به اعلى حضرت همايون شما تفويض كرده است.42
از مظاهر ناتوانى احمد شاه يكى آنكه مبادرت به غيبت سياسى طولانى از صحنه حوادث ايران نموده و همين امر راه را براى انتقال قدرت از قاجاريه به پهلوى هموار كرد و كم كم «از طرفداران قاجار كاسته و عقلاى مملكت توجه خود را به سردار سپه معطوف داشتند».43 احمد شاه با دلهرههاى غريب سياسىاش، سخت به تكيه گاه نيازمند بود. دولت آبادى مىنويسد كه احمد شاه گفته بود: «ديديم مردم با پدر ما چه كردند بايد پولى جمع كرد و گوشه امنى زندگانى نمود».44 سيدضياء الدين در اين باره مىگويد: «مرحوم احمد شاه مىخواست مراجعت كند به فرنگ و مىگفت من در امان نيستم، اگر قشون انگليسى برود چگونه مىتوانم در پايتخت خودم كه قشون و پليس و ژاندارم ده ماه مواجب نگرفتهاند زندگى كنم و اگر متجاسرين به من هجوم كنند چكنم؟».45 از نظر او حتى «كلم فروشى در سويس برپادشاهى»46 ترجيح داشت.
بى ميلى احمد شاه سوژه جذابى براى مطبوعات فراهم آورد؛ چنانچه كوكب ايران نوشت: «آيا شاه ما، مركز اميد و انتظارات ما، موقع را هنوز براى عطف نظرى به اولاد بدبخت خود مقتضى نمىداند؟»47
در پايان به مقايسه احمد شاه با رضاخان اشاره مىكنيم كه آيرونسايد در اولين ديدارش با آن دو شرح داده است:
... وقتى به مرد چاقى كه لباس فراك خاكسترى به تن داشت و به هنگام شنيدن حرفهاى من به طرز عصبى مىلرزيد نگاه مىكردم، با خود انديشيدم كه ديدن نمونهاى از يك انسان در هم شكسته در مقامى به اين اهميت تا چه حد دردناك بود.
نفرات واحد آترياد همدان بشاش بودند، فرماندهى آنها مردى بود با قامتى به بلنداى بيش از شش پا، با شانههايى فراخ و چهرهاى بسيار مشخص و متمايز، بينى عقابى، و چشمان درخشانش به او سيمايى زنده مىبخشيد كه در آن مكان دور از انتظار بود. نام او رضاخان بود.48
4. قهر روشنفكران با حاكميت
به نظر مىرسد در تطبيق با نظريه برينتون، بتوان سرخوردگى مشروطه خواهان از قاجاريه را نماد قهر روشنفكران با حاكميت تلقى كرد. از برآيند اوضاع چنين برمىآيد كه جامعه ايرانى پس از سرخوردگى از تحقق ايده آلهاى دموكراتيك خود در نهضت مشروطه، به تجربه اصلاحات به شيوه آمرانه متمايل و اختيار خود را به ديكتاتورى چون رضاخان سپرد. نااميدى از مشروطه به عللى چون بازگشت استبداد، عدم تعميق ارزشهاى نهضت مشروطه، توقيف آزادى خواهان و مطبوعات و تداوم سيطره خارجى باز مىگشت.
5. همزمانى تمايلات سياسى متضاد در كشور
در اين دوره از يك سو تمايلات گريز از مركز و حكومت ملوك الطوايفى شدت يافت كه يكى، در سيماى جنبشهاى رهايى بخش جنگل و خيابانى تبلور يافت و كمابيش از همدلى بخشى از جامعه روشنفكرى برخوردار بود، و ديگرى، در سيماى خوانين و سركردگان ايالات مانند امير مؤيد سواد كوهى، اسماعيل آقا سميتقو، دوست محمد خان بلوچ، شيخ خزعل، كه فرياد خودسرى سر داده و عملاً از فرمان حكومت مركزى سر بر تافته بودند، جلوه گر شده بود.
اما هر قدر كه تمايلات گريز از مركز به لحاظ جغرافيايى بيشتر در مناطق مرزى ايران بروز يافته بود، در تهران يك جريان سياسى كه بيشتر تحصيل كردههاى جديد آن را هدايت مىكردند، از تمركز گرايى حكومتى پشتيبانى مىكرد؛ از اين رو فشار همزمان تمايلات قوى سياسى متضاد،از تحمل حكومتگران پايانى قاجار فراتر بود.
نمايندگان اين تفكر، تمركز گرايى قوى را تنها راه حل مشكل توسعه نايافتگى ايران قلمداد مىكردند. از نظر دكتر سيف زاده، نظريه «اقتدار گرايى ديوانسالار» كه در اين سالها مطرح شده بود خود نوعى نظريه بحران بود، «زيرا تقاضاهاى مشاركت و توزيع جامعه موجب بحران مشروعيت و رسوخ مشروعيت و رسوخ رژيم مىشود. پاسخى كه رژيم براى حل بحرانهاى مزبور دارد چيزى جز سركوب سازمان يافته نيست.
اخرین ویرایش توسط ghazal_68 : 30-04-2009 at 06:37 PM
6. تشديد ناآرامىهاى اجتماعى
چنين به نظر مىآيد كه اوضاع آشفته اجتماعى ايران در هنگام سقوط قاجاريه، با نظريه برينتون در خصوص تشديد ناآرامىهاى اجتماعى قبل از وقوع انقلابها انطباق دارد. منابع تاريخى از اين دوران با عناوين «برزخ»، «بلاتكليفى» و «اوضاع پيچيده سياسى»50 ياد مىكنند.
در اين دوران چنان ناامنى مستولى مىگردد كه از شگفت روزگار حضور نيروهاى انگليسى نوعى ثبات روانى موقت به برخى از افراد جامعه مىبخشد. آيرونسايد در اين باره مىنويسد: «هر كس را ديدم، از من سؤال مىكرد كه پس از خارج شدن نيروهاى شما از ايران، چه بر سر كشور خواهد آمد».51
گفتنى است كه منابع داخلى ضمن اذعان به ناامنى اجتماعى معتقد بودند برخى از سارقان و عناصر شرور را دولت انگليس تحريك به آشوب مىكرد تا «در داخل و خارج انتشار دهد كه دولت مركزى قادر به حفظ امنيت نيست».52 براى مثال در آن آشفته بازار «در زنجان، خوزستان، خراسان، تفگچىهاى خوانين و مالكين هر چه مىخواستند كردند».53
عوامل مساعد در ظهور قدرت پهلوى اول
1. عوامل داخلى
با انجام كودتا و تشكيل كابينهاى كه به «كابينه سياه» شهرت يافت، بازوى نظامى كودتا نيز به مقام سردار سپهى رسيد، اما در آن پلكان قدرت كه مىتوانست اوج افتخارات او تا آن لحظه باشد نايستاد و با خوش شانسىهاى سياسى، پس از دو سال در 1302 به نخست وزيرى رسيد
و دو سال بعد در 1304 در نتيجه بلند پروازىهاى سياسى خود و اقدامات طرفدارانش آخرين مرحله انتقال قدرت را سپرى كرد و به پادشاهى رسيد. در اين انتقال تدريجى قدرت، ابتدا با همراهى مجلس مقام فرماندهى كل قوا را گرفت، آنگاه با سركوب قهرآميز كليه تحركات سياسى، مدعى برقرارى امنيت در كشور شد. در دوره نخست وزيرى نيز گروههاى متعدد و متنوعى را در داخل و خارج با خود همراه ساخت. در ماجراى جمهورى خواهى، خصايص متعدد خود را مرحله به مرحله بروز داد؛ در حالى كه رويه او در سالهاى بعدى نشان داد كوچكترين تعلق خاطرى به نظام جمهورى ندارد؛ اما در 1303 صرف طرح موضوع جمهورى را تاكتيكى مؤثر براى اضمحلال قاجاريه مىديد و با آن همداستانى كرد
و تا آن جا پيش رفت كه به اشاره او انبوه تلگرافها،54 از شهرهاى مختلف دال بر جمهورى خواهى به تهران مخابره شد و آن گاه از طرح جمهورى اعلام انصراف نمود. عوامفريبىهاى رضاخان ابعاد وسيعترى يافت. در دوران سردار سپهى دستور داد كه «يك ناظر شرعيات بر امور مطبوعات و ثبت نظارت كند»،55 حال آن كه يكى از سه عصاره اقدامات آتى او در دوران پادشاهىاش ملهم از فكر سكولاريستى در كنار «مدرنيسم و ناسيوناليسم» بود.
تظاهرات دينى آغازين رضاخان امر را بر بسيارى مشتبه كرد، به طورى كه سيف پورفاطمى مىنويسد: پدرم برايم نقل كرد روز تاجگذارى رضا شاه يكى از علما اين شعر سعدى را خواند:
اقليم پارس را غم از آسيب دهر نيست
تا بر سرش بود چو تويى سايه خدا
امروز كس نشان ندهد در بسيط خاك
مانند آستان درت مأمن رضا56
دورويىهاى رضاخان نه تنها به جامعه مذهبى منحصر نشد؛ او از ايدهالهاى افرادى چون تيمور تاش، داور، تدين، ديبا، فيروز فرمانفرمايان و سردار اسعد براى انتقال قدرت و سالهاى استقرار قدرت خود بهره جست و وقتى كاملاً از آن پشتوانه فكرى بهرههاى لازم را برد يك يك آنها را «از گردونه قدرت به خاطر استقلال رأى و ظرفيتى كه براى محبوبيت سياسى داشتند».57 حذف كرد.
الف) وجاهت ملى رضاخان: هر قدر پرونده قاجارها در آخرين دهههاى حكومت، به لحاظ جريحه دار كردن غرور ملى و فقدان تلاش ارزنده براى اعاده حيثيت از ملت خود، تيره و تار شده بود بر عكس رضاخان از همان «اعلاميه كودتا» خود را چهرهاى ملى معرفى كرد كه براى ختم تجزيه داخلى و مداخلات اجانب كودتا كرده است. او از ناسيوناليسم ايرانى كه جنگ جهانى اول و قرار داد 1919 آن را تحريك كرد و از بيگانه ترسى و بيگانه ستيزى كه كل فضاى ايران را پر كرده بود
به سود خود بهره برد. در تأكيد گفتار خود به عبارت رضاخان كه در اجراى مانور سياسى سركوب شيخ خزعل بيان كرد، استناد مىكنيم: «من هرگز زير بار دخالت كشورهاى خارجى نمىروم. در غير اين صورت قادر نيستم استقلال كشورم را حفظ كنم... شيخ خزعل يك نفر رعيت ايران است كه فقط زمامداران ايران مىتوانند او را تنبيه يا ببخشند».58 طالع بخت سياسى رضاخان آن قدر بلند بود كه خود شيخ خزعل با اشتباهات تاكتيكى پى در پى و انگليسىها با قطع حمايت از خزعل مرحله به مرحله او را به قهرمان ملى تغيير چهره دادند، به ويژه وقتى كه شيخ خزعل باور نهانى خود را علنى ساخت كه «اين جا عربستان است، شما اگر خوزستان را گم كردهايد برويد آن را پيدا كنيد»
.59 از سوى ديگر، از آن جا كه تمركز گرايى حكومتى «به يك اشتياق ملى تبديل شده بود، توفيق رضاخان در اين امر نيز بر اعتبار ملى او افزود.
ب) برخوردارى از مساعدت نهادها و نيروهاى داخلى در براندازى قاجاريه:
چنين به نظر مىآيد كه قزاق سواد كوهى از استعداد بهرهمندى از «آن تاريخى» برخوردار بوده است. درست در برهه حساسى كه قدرت قاجارها با ركود علاج ناپذيرى رويا رو شد و همه كس «انتظار تحولى» را مىكشيد و آزادىخواهان سرخورده و نمايندگان مجلس و مطبوعات به گونه خود انگيختهاى براى در اختيار قرار دادن استعداد و كارآيى خود به مخالفان قاجار آمادگى نشان دادند، رضاخان در صحنه ظاهر شد و در طى چهار سال با ورزيدگى سياسى از «آن تاريخى» به سود خود و به زيان قاجارها بهره برد و
پايههاى ديكتاتورىاش را كه به استبداد تغيير چهره داد، بنا نهاد. عبارت دولت آبادى مؤيد ادعاى ماست كه در مجلس به عنوان مخالف لايحه انقراض قاجار خطاب به يعقوب انوار گفت:
«من يكى از اشخاصى هستم كه با قاجاريه مخالفم و سلطنت قاجاريه را منقرض مىدانم، هر كس جمع بشود و بخواهد سلطنت قاجاريه را بر گرداند ديگر نمىتواند، حالا ديدى آقا سيد يعقوب كه معنايش همراهى با قاجاريه نبود؟»60 رضاخان در تلاش براى دستيابى به هرم قدرت دست كم از مساعدت عميق سه نهاد احزاب، مطبوعات و مجلس و نيز دولت انگلستان به عنوان نيروى قدرتمند خارجى برخوردار گرديد. در زير به چرايى و چگونگى پشتيبانى آنان از چهره سياسى نوظهور رضاخان مىپردازيم.
1 - مساعدت احزاب و روشنفكران با رضاخان:
با بروز ناكارآمدى حكومت قاجاريه در حفظ امنيت اجتماعى و تحقق ايده آلهاى روشنفكران، آنان در يك قهر سياسى سازمان يافته، تمام توان خود را در كفه ترازوى رضاخان، كه به زعم آنان به اندازه كافى قاطع، پيشرو و وطن دوست بود، قرار دادند. تأملى درباره اظهار خرسندىهاى جامعه روشنفكرى از تغيير سلطنت، عمق بهرهمندى رضاخان از پشتوانه فكرى روشنفكران را مىرساند، چنانچه سيف پورفاطمى مىنويسد:
وقتى اعلاميه پايان سلطنت قاجار بر در و ديوار و خانه و مغازهها در اصفهان نصب مىكردند معلمان و محصلان بىاندازه خوشحال شدند.61 از احزابى كه پشتوانه حزبى براى تحقق پادشاهى پهلوى اول را فراهم كردند مىتوان از حزب تجدد، حزب اصلاح طلبان، حزب سوسياليست و حزب كمونيست نام برد. فراكسيون تجدد، سخت در تكاپوى تصويب سريع لايحه انقراض و همچنين تشكيل جلسه مجلس مؤسسان به منظور ايجاد پشتوانه قانونى براى پهلوى اول افتاده بود.
مؤسسان بد فرجام اين حزب (تيمور تاش، داور و تدين) از هر گونه كمكى براى قدرتگيرى رضاخان دريغ نورزيدند. نگاهى به برنامه حزب تجدد كه خواستار جدايى دين از سياست، ايجاد ارتش منظم، صنعتى كردن كشور، اسكان عشايرو...62 بود، اين واقعيت را بر ما آشكار مىسازد كه بنيانگذار سلسله پهلوى در سالهاى استقرار و آغازين تثبيت قدرت خود، تا چه اندازه از برنامه حزب تجدد الهامگيرى كرده است.
رضاخان در اين سالها به «بت وارهاى»63 براى جوانان درس خوانده و فرنگ رفته مانند على اكبر سياسى، مؤسس كلوب ايران جوان، تبديل شده بود. هواخواهان تجدد بودند كه با انتقاد از «تشكيلات ماليه»64، كار را براى پهلوى اول آسان كردند و بدينسان مراكزى كه مىبايست يا مىتوانست در مقابل قدرت رضاخان ايستادگى كند، در اثر كوشش احزاب، مقاومت و مخالفتشان خنثى شد.
اشخاصى چون داور گوششان به نصايحى چون «بازى سياست در ايران كه مردمش به رشد كافى نرسيدهاند خالى از خطر نيست» بدهكار نبود و معتقد بود «من اهل تعارف و مماشات مانند مستوفى الممالك و مشيرالدولهها نيستم، بايد در اين كشور قاطعانه عمل كرد».65
2 - مساعدت نهاد مطبوعات با رضاخان:
رضاخان قسمتى از مسير پرشتاب برانداختن قاجاريه را با همراهى مؤثر مطبوعات طى كرد؛ براى مثال نشريه پر آوازه حبل المتين كه از اركان فكرى انقلاب مشروطه بود، از سالهاى 1300 از جمله حاميان رضاخان شد. نهاد مطبوعات بود كه ابهت اشرافيت كهن قاجاريه را كه از موانع قدرت رضاخان محسوب مىشدند، در هم شكست؛ به طور مثال با ناميدن عالىترين مقام دربار ايران به اسم «احمد علاف»، ابهت او را درهم شكستند و حتى به اين حد بسنده نكردند و نوشتند:
پيكر عريان دهقان را در ايران يا نارد
آنكه در پاريس بوسد روى سيمين پيكران را
مطبوعات در ماجراى جمهورى خواهى نيز از افشاى مفاسد نظام شاهنشاهى فروگذار نكرده و با بزرگ نمايى، عكس مونتاژ شدهاى از احمد شاه را با شاپوى66 در دست در كنار يك خانم اروپايى در 1303 در دو جريده تهران منتشر كردند.
اساساً گام نخست ورود رضاخان به صحنه قدرت به همراهى روزنامه نگارى ضد اشرافى به نام سيدضياء الدين طباطبايى صورت گرفت. در سپيده دم كودتاى سوم اسفند سيدضياء بدنامىِ دستگيرى اشراف خاين و خادم را به جان خريد و صد البته كه رضاخان از آن امر سود برد. جامعه مطبوعاتى ايران از اين كه قاجارها نمىخواستند نقش آنها را در تحولات فكرى بپذيرند، سخت آزرده خاطر شده و قاجاريه را لايق براى حمايت در مقابل رضاخان نديدند
رحيم زاده صفوى البته خيلى دير، خطر قطع پيوند نخبگان فكرى با حكومت را به احمد شاه گوشزد كرده و مىگويد: «يك چهره ملى مثل روزنامه نويس يا نويسنده رنگ دربار را نمىديد، اما به نام فلان الملك و بهمان الدوله رقعه دعوت مىرود».67
3 - مساعدت نهاد مجلس با رضاخان: در آبان ماه 1304 نمايندگان طرفدار لايحه انقراض همه جد و جهد سياسى خود را صرف عبور مسالمتآميز از كنار مخالفان لايحه انقراض كردند. حتى برخى از آنان مانند ياسايى در زير زمين قصر رئيس الوزرا در تدارك جلب آرا مساعد با زور يا خواهش برآمدند. با مطالعه مذاكرات نمايندگان موافق و مخالف لايحه انقراض سلطنت قاجار مىتوان دريافت كه اگر رضاخان همدستى علنى مجلس چهارم و پنجم را با خود نداشت، با چه مشقتهايى راه صعب انتقال قدرت را بايد طى مىكرد. طبق ماده واحده، «مجلس شوراى ملى انقراض سلطنت قاجاريه را اعلام نموده و حكومت موقتى را در حدود قانون اساسى و قوانين موضوعه مملكتى به شخص آقاى رضاخان پهلوى واگذار مىكند».68
در مجلس، عصاره استدلال موافقان آن بود كه «تلگرافات بسيارى از سراسر ايران مبنى بر خلع قاجاريه از قدرت به مجلس مخابره شده و تحصنهايى در همين خصوص صورت گرفته است و ترتيب اثر ندادن به آنها مملكت را دچار آشوب مىسازد». تقى زاده در خصوص عملكرد مجلس در آن روز مىنويسد: «سيدمحمد تدين كه نايب رئيس بود به جاى رئيس مجلس نشست و آنچه در قوه داشت براى پيش بردن مقصود سردار سپه و رأى گرفتن به آن طرح قانونى مبنى بر خلع قاجاريه سعى كرد».69
از ميان مخالفان لايحه انقراض قاجاريه، دولت آبادى صورت جلسه مجلس تاريخى پنجم را كه «تغيير سلطنت» بود امر تازهاى خواند و روح حاكم بر آن جلسه را «وحشتناك»70 توصيف كرد. تقى زاده پس از تقدير از خدمات سردار سپه، محيط طرح موضوع را «غيرطبيعى و غيرعادى» ناميد. مدرس از اين كه استعفاى رياست مجلس قرائت نشده و رئيس جديد برگزيده نشده و مجلس روند غيرقانونى را براى طرح لايحه طى كرده اخطار قانونى داد و مجلس را ترك كرد. دكتر مصدق نيز ضمن پذيرش لياقت رضاخان در مقام نخست وزيرى، از اين كه سلطنت و حكومت يك جا در دست رضاخان متمركز شود، انتقاد كرد.
2. مساعدت انگليسىها در به قدرت رسيدن رضاخان
به گواهى اسناد و شواهد فراوان، ضلع سوم مثلث كودتاى سوم اسفند را انگليسىها تشكيل داده و در شمارش معكوس براى زوال قدرت قاجارها، نقش مؤثرى ايفا كردند.
اهميت و گستردگى بحث، ناگزير مىسازد كه به رئوس مهمترين نكات مربوط به نقش انگليسىها در تحولات انتقال قدرت از اسفند 1299 تا 1304، اشاره بكنيم. امروزه به يمن بررسىهاى متعدد، تقريباً غالب پژوهشگران در اصل مداخله انگليسىها در كودتاى سوم اسنفد 1299 اتفاق نظر دارند. آنچه مورد اختلاف است ميزان و حدود دخالت انگليسىها در مرحله قدرت يابى رضاخان تا پادشاهى و پس از آن است.
بيش از آن كه ظهور رضاخان را مرهون سياست خاص انگلستان در ايران بدانيم، دستيابى او به قدرت مرهون اقتضاى تحول در سياست جهانى و منطقهاى انگلستان بوده است. رضاخان به دليل جسارت نظامى به ويژه در جنگهاى عشايرى غرب، نداشتن وابستگىهاى طبقاتى، خوشنامى سياسى، دوستى با لورن، تأييد آيرونسايد، عدم آمادگى رجال نظامى چون امير موثق نخجوان، مورد توجه سياستمداران انگليسى واقع شد.
انگليسىها را نمىتوان تنها دليل به قدرت رسيدن پهلوى اول دانست، بلكه آنها عامل شتابزا به شمار مىرفتند. احتمال مىرود پس از رسيدن شايعه - يا واقعيت - وعدهاى كه انگليسىها در ناصريه از طريق وزير مختار خود به سردار سپه داده بودند كه مانع رسيدن او به مقام سلطنت نباشند، احمد شاه همه اميد خود را براى بازگشت به قدرت از دست داده باشد. اگر غيبت طولانى احمدشاه كه به محض احساس خطر «تاج و تخت» را رها مىكرد را نيز به حساب تلقينهاى شيطانى انگليسىها بگذاريم، در از دست رفتن اطمينان ملت به احمد شاه نيز پاى انگليسىها به ميان مىآيد.
رضا شاه
انتظار ملت از انقلاب مشروطيت (1284 ه.ش.) استقلال ، آزادي و استقرار حکومت مشروط بود كه از نخستين ماههاي پس از صدور فرمان مشروطيت و گشايش مجلس شوراي ملي و به ويژه گفتگو بر سر متمم قانون اساسي به ياس و ناكامي انجاميد. نزديك دو سياست شوم روس و انگليس پس از يك قرن رقابت، موجب انعقاد قراردادهاي 1286 ه.ش. (1907 م.) و 1294 ه.ش. (1915 م.) در تقسيم ايران به مناطق نفوذ به منظور جلوگيري از حضور كشورهاي ديگر بود.
در جنگ بين الملل اول (1918 – 1914 م.) با نقض بي طرفي ايران، قسمتهاي از كشور در اشغال قواي متخاصم قرار گرفت و صحنه جنگ روس و انگليس و عثماني شد. عدم كارآيي دولتها و سقوط پي در پي آنها، ناامني، صدمات و خسارات جنگ، نهضتهايي را در گوشه و كنار مملكت به همراه داشت تا آنجا كه احتمال تجزيه كشور مي رفت .
سقوط رژيم روسيه تزاري كه حمايت از سلاطين قاجار را عهده دار بود و جايگريني بلشويكها كه فرياد رهايي سر مي دادند، انگليس را به تلاشي مضاعف وادار ساخت تا هم منطقه را در مقابل خطر انقلاب شوروي حفظ كند و هم جاي رقيب سابق را بگيرد و امتيازات نفتي را همچنان در دست داشته باشد .
قرارداد وثوق الدوله – كاكس، كه ايران را در وضع تحت الحمايگي قرارمي داد، در سال 1298 ه.ش. (1919 م.) به امضاء رسيد
و اين امر از ورود ايران به كنفرانس صلح ورساي جلوگيري كرد. با نظر ژنرال آيرون سايد انگليسي استاروسلسكي فرمانده روسي قزاق كنار گذاشته شد و سردار همايون، فرماندهي كل قزاق را در اختيار گرفت. موج خروشان اعتراض بر ضد قرارداد 1919 م. در داخل و خارج كشور و عدم پذيرش صريح آن از جانب احمدشاه، انگليس را به تغيير سياست در مورد ايران وادار ساخت.
تشكيل حكومتي قدرتمند لازم بود كه از پيشرفت ارتش سرخ، كه تا گيلان آمده بود، جلوگيري كند، كه براي دارندگان امتياز نفت مضر بود. و در عين حال نمودار تحقق آمال و خواسته هاي ملت باشد. مذاكرات آيرون سايد با رضاخان و سيدضياء الدين در قزوين سرنوشت ساز بود. رضاخان بر ديگر كانديداها سبقت گرفت و مجري كودتاي سوم اسفند 1299 ه.ش. شد.
رضا خان ميرپنج فرزند عباسقلي خان سواد كوهي معروف به داداش بيك در 1256 شمسي در قريه آلاشت تولد يافته و در 22 سالگي به نيروي قزاق پيوسته و در طي بيست سال مراحل نظامي را تا فرماندهي هنگ قزاقخانه ( آترياد ) همدان طي كرده بود و قرار شد براريكه قدرت مستقر گردد.
به احمد شاه جوان آخرين شاه از سلسله قاجار هم اطمينان داده شد كه از جانب كودتا خطري او را تهديد نمي كند و در عين حال وادار گرديد كه فرمان رياست وزرايي سيد صياء الدين را امضاء كند و عنوان سردار سپه را به رضاخان اعطا نمايد .
به دنبال كودتا كه در روز دوشنبه سوم اسفند ماه ( حوت ) نيمه شب انجام شد، پايتخت را تسخير كردند و با ايجاد سروصدا و تير اندازي بي مورد و زد و خوردهايي نه چندان جدي، كودتاگران توانستند در مردم وحشت و اضطراب ايجاد كنند و فرداي آن روز جمع زيادي از رجال و دولتمرادن گذشته بازداشت شدند و اقداماتي در جلب نظر مردم صورت گرفت .
سيدضياءالدين طباطبايي به منظور عوام فريبي و كسب و جاهت سياسي، قرارداد 1919 م. را كه به همت دلير مرداني همچون آيت الله مدرس عملا كارايي خود را از دست داده بود لغو كرد و انگلستان نيز براي اغفال مردم ايران، لغو اين قرارداد را با خشنودي پذيرفت تا كابينه مورد نظر كابينه اي ملي و ضد انگليسي معرفي شود .
عهد نامه مودت ايران و شوروي كه متضمن انصراف از امتيازات تزارها بود، امضاء گرديد (7 اسفند 1299 ه.ش.). اندكي بعد سردار سپه به جاي مسعود كيهان وزير جنگ شد و همكار خود سيد ضياء را در مبارزه قدرت تبعيد فرستاد. رضا خان تا 26 خرداد 1302 ه.ش. با حضور در كابينه هاي قوام، مشير الدوله و مستوفي الممالك با عنوان وزير جنگ تصميم گيرنده اصلي بود .
وي با ادغام ديويزيون قزاق، ژاندارمري دولتي، بريگاد مركزي و ساير قواي پراكنده نظامي پليس جنوب (SPR)، ارتش متحدالشكلي را پايه گذاشت كه فقط مجري دستورهاي وزير جنگ بود و در همين زمان به پاره اي از نهضت ها از جمله نهضت جنگل و قيام كلنل پسيان پايان داده شد .
نهضت جنگل بر پايه ظلم ستيزي و آرمان خواهي و تفكر ديني توسط ميرزا كوچك جنگلي در شمال كشور شكل گرفت و در مقطع كوتاهي توانست در مقابل قواي بيگانه ( روس و انگليس ) ايستادگي كند . پس از پيروزي بلشويكها و سرنگوني حكومت روسيه تزاري، گر چه اين نهضت در مقطع بسيار كوتاهي مورد حمايت بلشويكها قرار گرفت، ولي با چرخش سياست خارجي شوروي مبني بر اعلام سياست سازش با دولتها و انصراف از سياست حمايت انقلاب جهاني (در هشتمين كنگره حزب كمونيست) ميرزا كوچك جنگلي قرباني توافقات بين المللي شد و قواي رضا خان توانست باقيمانده نيروهاي او را هم متلاشي كند.
رضا خان سردار سپه در خرداد 1302 ه.ش. فرمان نخست وزيري را از احمد شاه گرفت و موجبات سفر سوم او را به اروپا فراهم ساخت ( 10 آبان 1302 ه.ش. ).
قتل ماژورايمبري، كنسول ايالات متحده آمريكا در تهران، علاقه اين كشور را به حضور در منطقه تا مدتي به تاخير انداخت و بهانه اي به دست سردار سپه داد تا حكومت نظامي برقرار سازد ( تير 1303 ه.ش. ).
استيضاح اقليت مجلس كه روند فعاليت رئيس الوزراء را بر خلاف اصول قانون مشروطيت مي دانست، به جاي بركناري رضاخان، به تضعيف مجلس منجر شد و رضاخان فرماندهي كل قوا را هم به عهده گرفت (14 بهمن 1303 ه.ش.) و متعاقب سركوب سركشاني چون سميتقو و بر كنار كردن شيخ خزعل از مستند قدرت در خوزستان نفت خيز، قهرمان ملي شد.
چرا که در آن ايام پاشيدگي ايران توانست دوباره ايراني يکپارچه سازد. رضا خان براي تصاحب قدرت بيشتر، به فكر تغيير رژيم و احراز مقام رياست وزرايي ارضاء مي شد و نه استعمار انگلستان اين هدف محدود را در ايران دنبال مي كرد.
اما چون طرح تغيير سلطنت از قاجاريه به پهلوي در ابتداي نخست وزيري رضاخان ممكن نبود و مقاومت جدي جامعه را در پي داشت، لذا براي آماده كردن افكار عمومي جامعه براي اين تغيير، شعار جمهوري مطرح شد زيرا مقارن همين ايام در تركيه هم رژيم امپراتوري منحل و نظام جمهوري مستقر شده بود. اين امر بهانه خوبي براي طرفداران رضاخان بود كه تبليغات وسيعي به راه بيندازند و خواهان استقرار نظام مشابهي در ايران شوند.
براي تغيير، بهترين راه وجود مجلس بود كه مي توانست چنين اقدامي را قانوني جلوه دهد. اين جريان در آغاز انتخابات مجلس پنجم كه سردار سپه با قدرت قشون و وزارت داخله، مجلس شورايي آراسته ترتيب داده بود، به وقوع پيوست.
طرفداران رضاخان (با نام فراكسيون تجدد) و مخالفان به رهبري مدرس (با نام اقليت) مدتي در كشمكشهاي پارلماني قرار گرفتند و در اين گفتگوها، ارتباط كودتا با قرارداد 1919 ميلادي و رابطه غوغاي جديد جمهوري خواهي با كودتا و نقش افراد دست اندركار به خوبي آشكار گرديد كه در مجلس و جامعه واكنشهايي پديد آورد.
مدرس چون ميدانست رضاخان با اعمال نفوذ در انتخابات موفق شده است عده اي از طرفداران خود را به عنوان نماينده به مجلس بفرستد، تصميم گرفت تا با اعتراض به اعتبارنامه آنان، با حضورشان در مجلس مخالفت كند .
پس از واقعه دوم حمل 1303 خورشيدي و تظاهرات مردم در بهارستان به حمايت از مدرس و قشون كشيهاي رضاخان و كشته و مجروح و مصدوم شدن تظاهر كنندگان، ورودي رضا خان به تالار مجلس و رويارويي با نمايندگان برجسته، خاصه مرحوم موتمن الملك رئيس مجلس، هياهوي "جمهوري خواهان" فروكش كرد. رضاخان پس از معذرت خواهي و دستور آزادي محبوسان روزهاي اخير، خود به عموم مردم توصيه كرد كه "عنوان جمهوري " را موقوف نمايند.
رضا خان چون به دليل مخالفت روحانيان كاري از پيش نبرد، بر آن شد كه به عنوان سلطنت يكه تاز عرصه سياست شود. او پس از يك دوره قهر و آشتي، با رسيدن به " مقام فرماندهي كل قوا " و اجراي برنامه ارسال تلگرامها و طومارها و نامه ها از ولايات به تحكيم ارتش و حاكمان و واليان، در مخالفت با سلطنت قاجاريه و احمد شاه كه به تحقيق پايگاه مردمي و تاريخي و سياسي خود را از دست داده بود، شرايطي پديد آورد كه مـجـلـس دوره پـنـجـم در جلسه 9 آبانماه 1304 ه.ش. ماده واحده اي را با مضمون " مجلس شوراي ملي به نام سعادت ملت ، انقراض سلطنت قاجاريه را اعلام نموده و حكومت موقتي را حدود قانون اساسي و قوانين موضوعه مملكتي به شخص آقاي رضاخان پهلوي واگذار مي نمايد، تعيين تكليف حكومت قطعي موكول به نظر مجلس موسسان است كه به تغيير مواد 36، 37، 38، 40 متمم قانون اساسي تشكيل مي شود، با اكثريت 80 راي از 85 نفر نمايندگان حاضر تصويب نمود. ده روز پس از خلع احمدشاه از سلطنت، سفير انگلستان نزد رضاخان رفت و طي يادشتي از سوي دولت انگلستان، حكومت وي را به رسميت شناخت و فرداي همان روز نيز سفير شوروي به رسميت شناختن حكومت او را توسط دولت متبوعش اعلام كرد. مجلس موسسان در 5 آذر 1304 ه.ش. با تعداد نمايندگاني سه برابر مجلس شورا با رياست ميرزا صادق خان مستشار الدوله تشكيل شد و طي پنج جلسه با تغيير اصول ياد شده، رضاخان را به سلطنت برگزيد و سلطنت را در خاندان او موروثي نمود. شاه جديد در 4 ارديبهشت 1305 ه.ش. تاجگذاري كرد.
برخورد زمامداي روسيه با رضاخان ، براساس تحليل ماركسيستي آنان از پايگاه اجتماعي وي استوار بود . آنان رضا خان را به عنوان عامل توانمند "بورژوازي ملي"در برابر "فئوداليسم پوسيده سنتي" تلقي مي كردند و معتقد بودند كه وي ايران را از حالت نيمه فئودالي خارج و با ملاكين و زمينداران بزرگ و روحانيان مبارزه خواهد كرد، لذا به حمايت از او برخاستند .
بر اساس همين تحليل نمايندگان سوسياليست كه در مجلس پنجم شركت داشتند و همواره از روسها تبعيت مي كردند. سليمان ميرزا و پانزده نفر از نمايندگان چپ به هنگام طرح تغيير سلطنت، به پادشاهي رضاخان راي مثبت دادند و به اين ترتيب در ايجاد حکومت پهلوي سهيم شدند. رضا خان كه با تظاهر به رعايت مذهب و پذيرش نظرات روحانيان و اظهار علاقه مندي به احكام دين و حمايت بخشي از روحانيان كه سقوط سلطنت قاجار و استقرار نظم جديد را به نفع جامعه مي دانستند، به قدرت رسيده بود از آغاز سلطنت، سياستي مخالف در پيش گرفت، چنان كه مقارن دوره ششم مجلس در مسئله نظام وظيفه با روحانيان روشي مخالفت آميز آغاز كرد و اين روش اجتماع علما را در قم به عنوان اعتراض پيش آورد .
تبديل محاضر شرع به محاضر رسمي، روحانيان را از امور جاري بازداشت. تفكيك دين از سياست به صورت يك اصل در آمد و موقوفات در اختيار دولت قرار گرفت. در مسئله تغيير لباس و كشف حجاب و اسلام زدايي تا آنجا پيش رفت كه فاجعه مسجد گوهر شاد و کشتار عمومي پيش آمد (1314 ه.ش.). رضاخان به روحانيان دستور داد كه آنان نيز لباسهاي مخصوص خود را كنار بگذارند و از دخالت در امور اجتماعي جداً احتراز كنند .
مجلس شوراي ملي از دوره ششم تا دوازدهم با نظم خاصي ادامه يافت و تبديل به مركز منتخبين رضاخان شد. آخرين اقليت مجلس مربوط به دوره هفتم است. محمد علي فروغي، ميرزا حسن خان مستوفي الممالك، مهديقلي خان هدايت، محمود جم، احمد متين دفتري، علي (رجبعلي) منصور در دوران سلطنت او ماموريت يافتند تشكيل كابينه دهند .
نظميه رضاشاه با رياست سرهنگ محمد در گاهي شروع شد و بعد از محمد صادق خان كوپال، سالها محمد حسين آيرم اين سمت را بر عهده گرفت و با خشونت و قساوت بسيار و اختيارات فوق العاده نظارت عمومي را به عهده داشت، و در اجراي سياست شاه از همين طريق بسياري از مخالفان و حتي موافقاني كه رضا خان را در رسيدن به قدرت ياري كردند مثل نصرت الدوله، تيمورتاش، سردار اسعد، اسدي، و در گاهي نابود شدند. از سال 1310 ه.ش. با تفسير قانون اساسي ،وزير دادگستري در نقل و انتقال قضات مجاز گرديد.
انگليس كه با امتياز دارسي (1901 م.) نفت را در اختيار داشت، علاقه مند بود كه تمديد قرارداد را از تصويب مجلس بگذراند، لذا در 1310 ه.ش. به يكباره در آمد ناچيز ايران از نفت را به مقدار زيادي كاهش داد. موضوع در جريان مذاكره قرار گرفت اما در 16 آذر 1311 ه.ش. شاه از به نتيجه نرسيدن مذاكرات برآشفت و امتياز نامه دارسي را در آتش سوزاند و دستور داد مجلس لغو امتياز دارسي را اعلام نمايد. اما شركت نفت مقابله را تشديد كرد وتبليغات گسترده اي عليه ايران شروع شد. براي اولين بار در اين دوره به زعم مقابله با انگليس، مردم ابراز خوشوقتي مي كردند. انگليس موضوع را به جامعه ملل ارجاع داد.
با وجود مراقبت دستگاه پليسي، شورويها عناصر كمونيست را تقويت مي كردند تا اينكه در 1308 ه.ش. ژرژ آقاپگف كارمند بازرگاني شوروي در تهران، به سفارت انگليس پناهنده شد. وي اسرار شبكه جاسوسي شوروي در ايران را فاش ساخت و در اين ارتباط اشخاصي دستگير و روابط با شوروي تيره شد و در قوانين، مجازات سنگيني براي فعاليتهاي كمونيستي پيشبيني گرديد. در 1316 ه.ش. شبكه كمونيستي ديگري مركب از 53 ايراني کشف شد كه دكتر اراني در راس آنان بود كه محكوميتهايي پيدا كردند. رضاشاه در 1314 ه.ش. مسافرت يك ماهه اي به تركيه و ملاقات با مصطفي كمال (آتاترك) رئيس جمهور آن كشور را داشت و تحت تاثير تحولات تركيه قرار گرفت. در بازگشت روند حركت به سوي غرب را تشديد نمود. در اوايل سلطنت رضاخان كاپيتولاسيون لغو گرديد و ارتباط با كشورها گسترش يافت و اختلافات مرزي با همسايگان، به طريق مختلف مرتفع شد. بارها بر حق حاكميت ايران نسبت به بحرين تاكيد شد بدون اينكه اقدام جدي و عملي، كه مستلزم مقابله با انگليس باشد، صورت پذيرد. قرارداد تعيين خط سر حدي ايران و تركيه با انضمام آرارات شرقي به خاك تركيه منعقد شد (1311 ه.ش.). قانون تعيين حدود آبهاي ساحلي و منطقه نظارت دولت در دريا تصويب گرديد ( 1313 ه.ش. ). با افغانستان بر اساس نظري كه 45 سال قبل از آن ژنرال ماكلين و كلنل ماكماهون انگليسي داده بودند، كه مستلزم چشم پوشي از بخش وسيعي از خراسان و بلوچستان و سيستان بود، با راي حكميت دولت تركيه، قرارداد تعيين حدود امضاء شد (1314 ه.ش.) و بالاخره در جهت هماهنگي سياست در منطقه پيمان دوستي و عدم تجاوز بين ايران و تركيه و افغانستان و عراق در كاخ سعد آباد به امضاء رسيد ( 1316 ه.ش. ). در مورد رود هيرمند هم در 1318 ه.ش. قراردادي با افغانستان به امضاء رسيد .
روابط سياسي و اقتصادي با آلمان كه از مدتها قبل شروع شده بود، پس از نمايان شدن آثار جنگ جهاني اول گسترش بيشتري يافت.
احداث بسياري از ساختمانها و تاسيسات كشور و از جمله راه آهن به وسيله كارشناسان آلماني انجام مي گرفت. تاسيس دانشگاه تهران و گسترش مراكز آموزشي و اعزام محصل به خارج و تصويب قوانين غالبا مربوط به اين دوره است. پس از به قدرت رسيدن حزب ناسيونال سوسياليست هيتلري (1933 م.) با شروع جنگ، انگليسيها مانع حمل كالاي آلمان از راه دريا به ايران شدند. آلمان راه شوروي را انتخاب كرد. سياست بريتانيا قطع رابطه با دولت هيتلري بود اما رضاخان تعلل نشان داد .
در اول تير 1320 ه.ش. آلمان خاك شوروي را مورد حمله قرار داد. چرچيل با وجود تمامي دشمني، متحد شوروي شد. مسئله رساندن مهمات به جبهه روسيه فقط از طريق راه آهن ايران حل مي گرديد، اما مشكل اعلام بي طرفي ايران بود. در 27 تير 1320 ه.ش. انگليس و روسيه يادداشتهاي مشابهي به ايران تسليم و از فعاليت آلمانها ابراز نگراني کردند و خواستند كه تعداد آلمانيهاي مقيم ايران را به يك پنجم كاهش دهد. پيغام خصوصي انگليس هم واگذاري راه بود اما از طرف ايران به آن توجه نشد. التيماتوم دو كشور و پيام هيلتر، رضاخان را در وضع بغرنجي قرار داد. وي سياست دفع الوقت را در پيش گرفت . در سحر گاه سوم شهريور 1320 ه.ش. ايران از شمال و جنوب مورد تجاوز قرار گرفت. ارتشي كه تمام هم رضاخان صرف آن شده بود، به هنگام ورود قواي بيگانه توان مقاومت نداشت و از جانب ملت هم مورد حمايت قرار نگرفت و از هم پاشيد .
رضا خان ناچار به فروغي متوسل شد كه سالها او را كنار گذاشته بود. روسها شديدا با بودن رضاخان مخالف بودند حتي سخن از بازگشت قاجاريه و تغيير رژيم از سلطنت به جمهوري پيش آمد. اما ظاهرا با مهارت و سوابق فراماسونري فروغي اين مسئله منتفي شد و قرار شد رضاشاه از سلطنت كناره گيري کند (تنها راه چاره در آن موقعيت استعفاء، به منظور جلوگيري از فرپاشي ايران و تقسيم آن، بود) و پسرش محمدرضا به سلطنت برسد و به اين طريق نفوذ سياست انگليس در هيئت حاكمه ايران همچنان باقي ماند. رضا شاه با استعفاء از سلطنت به تبعيد رفت .
رضا خان در مرداد 1323 ه.ش. در ژوهانسبورگ در گذشت.
محمدرضا شاه
محمد رضا وليعهد بيست ساله با استعفاي رضاخان بر طبق قولي كه متفقين به فروغي داده بودند در اواخر شهريور 1320 ه.ش. در مقام سلطنت قرار گرفت و در شرايط اشغال نظامي كشور توسط بيگانگان در مجلس سوگند ياد نمود. آغاز آزادي پس ازسقوط رضا خان، توام با آثار شوم جنگ و حضور قواي نظامي بيگانه بر ملت بود. فرياد عمومي براي انتقام از فجايع دوره گذشته با قول به جبران و محاكمه جنايتكاران و استرداد املاك و رعايت قانون اساسي ، پاسخ گفته مي شد.
ايران با پيمان سه جانبه اي كه به امضاء اسميرنوف سفير شوروي، بولارد وزير مختار انگليس و علي سهيلي وزير خارجه ايران رسيد به متفقين پيوست و روس و انگليس متعهد شدند استقلال و تماميت ارضي ايران را محترم بشمارند. با استعفاي فروغي از نخست وزيري، سهيلي جاي او را گرفت (18 اسفند 1320 ه.ش.). دولت اجازه انتشار اسكناس گرفت و آن را در اختيار متفقين گذاشت. شوروي توانست حزب توده را تشكيل و رونق دهد. هيئت حاكمه در اختيار انگليس بود، مع الوصف احزابي را براي مقابله با توده شكل داد.
بار ديگر ميلسپوو هيئتهاي مستشاري نظامي و مالي وارد ايران شدند. اما انگليس به اين سياست راضي نبود. سهيلي بار ديگر در صحنه گذاشته شد و او در 17 شهريور 1322 ه.ش. به آلمان اعلان جنگ داد و به اعلاميه ملل متحد پيوست. در آذر 1323 ه.ش. كنفرانس تهران با شركت استالين و روزولت و چرچيل تصميمات مهمي در مورد جنگ گرفت، ايران پل پيروزي ناميده شد.
مجلس چهاردهم محل برخورد سياستهاي مختلف و افشاگريها و رد اعتبار نامه ها بود. اعتبار نامه پيشه وري رد شد. دكتر مصدق با مخالفت با اعتبارنامه سيدضياء در صدد بود وابستگي او را به انگليسيها نشان دهد. وي به اتفاق جمعي از نمايندگان اختيارات ميسلپوم را لغو و او را از ايران اخراج كردند و با اعطاي هر نوع امتياز به خارجيان در دوران اشغال كشور مخالفت نمودند. ساعد در 8 فروردين 1323 ه.ش. جانشين سهيلي شد. رضا خان در مرداد 1323 ه.ش. در ژوهانسبورگ در گذشت.
با شكست آلمان و تسليم اين كشور ، منشور ملل متحد تهيه شد. ايران از امضاءكنندگان اوليه آن بود مسئله تخليه ايران از قواي بيگانه در كنفرانس ( 17 ژوئيه 1945 م. مرداد 1324 ه.ش. ) پتسدام مطرح شد، و استالين و چرچيل موافقت كردند بلافاصله ايران را تخليه نمايند. بعد از بمباران اتمي هيروشيما و ناكازاكي و تسليم بلاقيد و شرط ژاپن، ايران، طي يادداشتي خواهان خروج قواي بيگانه شد. وزراي خـارجـه سـه كـشـور اشـغـالـگر توافق كردند تا 12 اسفند 1324 ه.ش.
خاك ايران را تخليه كنند. در همين زمان پيشه وري كه در روزنامه آژير حملاتي به هيئت حاكمه مي نمود، در پناه قواي شوروي و قواي مسلحي كه تدارك ديده بود، آذربايجان را اختيار گرفت. دولت مركزي به رياست صدرالاشراف كه تازه معرفي شده و در مجلس مورد اختلاف بود، در مقابل شورش آذربايجان اقدامي نكرد. دولت بعدي با رياست حكيمي، اقدام شوروي را در حمايت از فرقه دمكرات مورد اعتراض قرار داد و از انگليس و آمريكا در خواست حمايت نمود.
ارتش سرخ مانع رسيدن قواي دولت مركزي به آذربايجان شد ( 30 آبان 1324 ه.ش. ). شهرهاي آذربايجان در اشغال فرقه دمكرات قرار گرفت. انگليس و آمريكا نگران، در مقابل اقدام شوروي، عكس العمل نشان دادند. در همين احوال حزب كومله كردستان، تاسيس دولت جمهوري كردستان به رياست قاضي محمد را اعلام داشت (بهمن 1324 ه.ش.). سه ماه بعد حكومتهاي خود مختار آذربايجان و كردستان در پناه ارتش سرخ، قرارداد موافقت و اتحاد منعقد نمودند (3 ارديبهشت 1325 ه.ش.). اندكي بعد در خوزستان و در فارس هم گروههايي با حمايت انگليس، سر به شورش برداشتند كه نوعي مقابله عملي با سياست شوروي در آذربايجان و كردستان بود.
در اولين اجلاس مجمع عمومي سازمان ملل اعلام شد كه ايران طبق ماده 35 منشور، عليه شوروي به شوراي امنيت اعلام شكايت نموده است، ويشينسكي نماينده شوروي، اتهامات وارده از جانب ايران را رد كرد. مسئله آذربايجان اولين موضوع دستور كار سازمان ملل نوبنياد بود و لذا مورد توجه افكار عمومي مطبوعات و نمايندگان كليه دول قرار گرفت.
قوام السلطنه بار ديگر در 6 بهمن با ظاهري دوستانه با احزاب چب و شوروي، ولي باطنا متكي به سياست غرب، با عنوان نخست وزير وارد صحنه شد و خواهان مذاكره مستقيم با استالين و مولوتف گرديد و با هواپيماي روسي به مسكو رفت. پيشنهادهاي بدوي استالين سنگين بود. قوام فقط بهره برداري مشترك از نفت شمال را قول داد كه به امضاي قراردادي انجاميد. شوراي امنيت طرفين را به مذاكره دعوت كرد.
آمريكا، شوروي را به سبب ادامه اشغال ايران تهديد كرد و شوروي به طمع اين كه نفت شمال را به دست آورد و شكايت ايران در سازمان ملل متوقف بماند و مقابله اي با آمريكا نكرده باشد، قواي خود را خارج كرد (19 ارديبهشت 1325 ه.ش.). در نتيجه با حمله ارتش، آذربايجان از تجريه نجات يافت (21 آذر 1325 ه.ش.) و قدرت مركزي با حمايت غرب تثبيت شد و كردستان هم در اسفند 1325 ه.ش. با شكست جمهوري كردستان و اعدام سران آن حفظ شد.
مجلس پانزدهم در 29 مهر 1326 ه.ش. موافقتنامه قوام – ساد چيكف را كان لم يكن اعلام، و دولت را مكلف نمود كه براي استيفاي حقوق ملت از شركت نفت انگليس و ايران، اقدام نمايد. اين تصميم باعث عصبانيت شوروي و مسرت آمريكا و نگراني انگليس گرديد و آثاري را به دنبال داشت. قوام بر خلاف انتظار، در اوج قدرت كنار گذاشته شد. سالهاي 1326 تا 1330 ه.ش. كابينه هاي حكيمي، هژير، ساعد، منصور، رزم آراء و علاء در جهت استحكام دربار و تامين منافع ملت، تشكيل شدند .
واقعه 15 بهمن 1327 و تيراندزي به شاه در دانشگاه تهران، حكومت نظامي در تهران برقرار و حزب توده غير قانوني گشت و اعضاي فعال و كارگزاران آن تارومال شدند و از سوي ديگر آيت الله كاشاني دستگير و به كشور لبنان تبعيد گرديد و با ايجاد پاره اي تغييرات در قانون اساسي با تشكيل مجلس موسسان و تصويب آن مجلس سنا كه نيمي از اعضاي آن انتصابي بودند شكل گرفت و شاه با شرايطي از قدرت منحل كردن هر دو مجلس برخوردار گرديد .
در دوره نخست وزيري ساعد، پس از مذاكرات مفصلي نمايندگان انگلستان و ايران (گس و گلشاييان) قرارداد الحاقي به قرارداد نفتي 1933 ايران و انگليس را امضاء كردند. ساعد قرارداد الحاقي را در پايان دوره پانزدهم به مجلس برد ولي به لحاظ مقاومت اقليت برجسته آن روز مجلس، فرصت تصويب پيدا نشد. و مذاكرات انجام شده پيرامون قرارداد الحاقي، باعث آگاهي مردم و افشاشدن ماهيت استعماري قرارداد قبلي گرديد.
دولت ساعد نتوانست دوام بياورد واستعفا كرد. پس از او علي منصور به نخست وزيري رسيد. او هم پس از رد قرارداد الحاقي از طرف مجلس شانزدهم، جاي خود را به رزم آرا، رئيس ستاد ارتش داد. قرارداد الحاقي در مجلس به كميسيون مخصوص به رياست دكتر مصدق واگذار شد و او ضمن يك مصاحبه مطبوعاتي صراحتاً قرارداد دارسي و قرارداد 1933و نيز قرارداد الحاقي را بي اعتبار دانست. انگلستان براي مقابله با نهضت ابتدا مسئله دول مستقل عربي جديد در منطقه خليج فارس را مطرح كرد كه خوزستان ايران را هم شامل مي شد.
سپس براي در مضيقه قرار دادن ايران از لحاظ اقتصادي، دو شعبه بانك انگليس در ايران را تعطيل و خواستار بازگرداندن وديعه ( يك ميليون ليره استرلينگ ) به بانك و استرداد وامهاي پرداختي به بازرگانان ايران شد و كمپاني نفت هم مبلغ 150 ميليون تومان پول خود را از گردش اقتصادي ايران خارج كرد.
قرارداد گس – گلشاييان كه منافع انگليس را در نفت حفظ مي كرد، مردود اعلام گرديد و اصل ملي شدن صنعت نفت در سراسر كشور در آخرين روزهاي 1329 ه.ش. تصويب و پس از سقوط كوتاه مدت علاء، دكتر محمد مصدق مامور اجرا آن شد.
طي يك سال و نيم دوره اول زمامداري دكتر مصدق به منظور جلوگيري از اجراي ملي شدن صنعت نفت، تهديد نظامي، محاصره اقتصادي، شكايت به شوراي امنيت و ديوان لاهه، اعزام هيئتهايي از نوع جاكس و استوكس و وساطت هاي آمريكا پيش آمد تا اينكه دكتر مصدق با شاه نتوانست در معرفي دولت به توافق برسد و استعفا كرد و قوام السلطنه روي كار آمد ولي حكومت چهار روزه قوام السلطنه ساقط گرديد و با انگليس قطع رابطه صورت گرفت .
با انتخاب مجدد دکتر مصدق به نخست وزيري، دكتر مصدق اختيار قانون گذاري را به دست آورد و مجلس را منحل كرد. شاه توانست از اين وضع بهره گيرد ومصدق را عزل نمايد. آمريكا و انگليس و عوامل آنها، ئوطئه شكست نهضت را چيدند و حوادث 25 تا 28 مرداد 1332 ه.ش. شكل گرفت.
گر چه آيت كاشاني علي رغم جو موجود، در 27 مرداد طي نامه اي به دكتر مصدق، او را از وقوع كودتايي توسط زاهدي مطلع ساخت ولي متاسفانه آخرين تلاش براي ايجاد اتحاد نقش برآب شد و فرداي آن روز ( 28 مرداد ) سرلشكر زاهدي با حمايت مستقيم دولت آمريكا و سازمان سيا و همراهي انگليس توسط جمعي كه در داخل تدارك ديده بودند به آساني حكومت را در دست گرفت و نخست وزيري كودتا شد.
در سال 1352 ه.ش. درآمد حاصل از فروش نفت افزايش يافت و اعلام شد كه ايران حاكميت بر نفت را به دست آورده است و در همين زمان در افغانستان با كودتا جمهوري اعلام شد كه هشداري ديگري براي شاه بود. به دنبال چهارمين جنگ اعراب و اسرائيل و اعلام تحريم نفتي غرب از جانب اعراب، قيمت هر بشكه نفت ايران چهار برابر افزايش يافت و دريافت آن به چنان ميزاني رسيد كه نظام شاه از هزينه آن عاجز ماند و سخاوتمندانه به بسياري از كشورها وام يا كمك بلاعوض داد و به خريد تسليحات انبوه مدرن پرداخت تا عنوان قدرتمند پيدا نمايد و ژاندارم منطقه شناخته شود.
ارتش ايران در پيروي از سياست آمريكا در جبهه ظفار به سركوبي مبارزين عليه سلطان عمان پرداخت. اختلافات مرزي ايران و عراق شدت يافت و تا برخورد مسلحانه پيش رفت و سرانجام در اسفند 1353 ه.ش. با موافقتنامه الجزاير به صلح و آشتي انجاميد و مرز ثابت دو كشور به طور دائم مشخص شد.
در حال حاضر 1 کاربر در حال دیدن این مبحث می باشند، (0کاربر عضو و 1 کاربر مهمان)