+ پاسخ به مبحث
نمایش نتایج 1 تا 2 از 2

مبحث: داستان کوتاه

  1. #1
    كاربر وارد گيگاپارس
    3,934 امتیاز ، سطح 14
    77% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 116
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    SocialVeteran1000 Experience Points
    نماد *yutab*
    تاريخ عضويت
    Oct 2007
    محل سکونت
    مشهد
    پست
    143
    گيپا
    4,097
    پس انداز
    0
    امتیاز
    3,934
    سطح
    14
    تشكرها
    104
    124 بار در 85 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض داستان کوتاه

    آگهی تبلیغات (برای حمایت از گیگاپارس)
    تاريخچه داستان كوتاه



    داستان نويسي بر خلاف داستان گويي ، تاريخ دور و درازي ندارد. اگر عمر داستان گويي به دوره غار نشيني انسا نهاي اوليه - كه لابد، همان طوركه فورستر به آن اشاره مي كند، شبها هنگام خوردن گوشت شكار، وقايع روزانه رابراي هم تعريف مي كرده اند- برمي گردد، [1] تاريخ داستان نويسي فقط به كمتر از چهار قرن پيش مي رسد. رمان نويسي به شيوه كلاسيك و امروزي آن اوايل قرن هفدهم و با رمان معروف دن كيشوت اثر سروانتس زاييده شد. داستان كوتاه اما از رمان هم جوان تر است و هم عمرآن كوتاه تر. در واقع نخستين داستان هاي كوتاه اوايل قرن نوزدهم خلق شدند. با اين حال رد پاي داستان كوتاه را ديرتر هم مي توان يافت: قرن چهاردهم ميلادي و در دكامرون اثر بوكاچيو و نيز قصه هاي كانتر بري نوشته چاسر . در ايران و در قرن هفتم هجري گرچه حكايات گلستان سعدي از جهت كوتاهي و وحدت موضوع به آن چه كه امروزه به آن داستان كوتاه مي گويند كم شباهت نيست، اما اين قصه ها وحكايات با همه اهميت واعتبارشان به دليل عدم شخصيت پردازي نمي توانند داستان كوتاه - به مفهوم امروزي آن- تلقي شوند. اوايل قرن نوزدهم بود كه ادگار آلن پو ( 1849-1809) در امريكا و نيكلاي واسيلي يوويچ گوگول (1852-1809 ) در روسيه چيزي را بنياد نهادند كه اكنون داستان كوتاه ناميده مي شود.
    گوگول را پدر داستان كوتاه هم گفته اند. پو اما نخستين نظريه پرداز اين فرم ادبي است . با اين حال درونمايه هاي نوشته هاي اين دو ، به هيچ روي مشابه هم نيست . پو آگاهانه مي كوشيد تا به هر شيوه ممكن عنصر تأثير گذاري را در داستانهايش - حتي به بهاي مخدوش كردن واقعيت تقويت كند. او دراين كارچنان اصرار مي ورزيد كه بسياري از داستان هايش ناگزير فاصله بعيدي از واقعيت پيدا مي كردند. دلهره، حوادث و ماجراهاي غيرعادي همراه با تعليق هاي قوي و هيجان آور از ابزارهاي معمول سبك داستان نويسي او محسوب مي شوند. از اين جهت گوگول نقطه مقابل اوست. داستانهاي گوگول كه سرمشق نويسندگان بعدي و حتي معاصرش مي شدند، براي اولين بار به طرز شگفت آوري واقعي و ملموس بودند. گوگول شخصيت هاي داستان هايش را از ميان مردم فقير و عادي برمي گرفت. كاري كه آن زمان مرسوم نبود. اشارت يكي از نويسندگان معروف پس از او به او و داستان شنل اش ناظر به همين معنا است: " همه ما از زير شنل گوگول بيرون آمده ايم." [2] در واقع اين جمله هم به پيش كسوت بودن گوگول اشارت دارد و هم نشان دهنده تبعيت نويسندگان روس است از او، در شيوه وسبك واقع گرايي. پس ازاين دو گي دوموپاسان ( 1893-1850) فرانسوي و آنتون چخوف ( 1904 - 1860 ) روسي داستان كوتاه را به طرز شايسته اي تكامل بخشيدند. تأثيراين دو بر نويسندگان پس از خود به حدي بود كه برخي تا همين اواخر نويسندگان معاصر داستان كوتاه را به دو طيف مستقل تقسيم مي كردند. طيفي كه به شيوه چخوف روسي در نوشتن معتقد بود و ديگري كه خود را متأثر از موپاسان فرانسوي مي دانست.[3]
    علت اصلي تمايز اين دو در چيزي است كه طرح يا پيرنگ (PLOT ) ناميده مي شود . چخوف و موپاسان هر دو به واقعيت و واقع گرايي اهميت زيادي مي دادند اما داستانهاي چخوف غالبا فاقد طرح پيچيده و گره افكني هاي معمول دو نويسنده معروف پيش از خود - گوگول و پو - بود، موپاسان اما به طرح و هيجان انگيزبودن ساختمان قصه هايش بهاي زيادي مي داد تا آنجا كه گاه باور پذير بودن داستان هايش را فداي تأثير گذار بودن آنها مي كرد. سامرست موام نويسنده ومنتقد انگليسي ( 1955-1874 ) به عنوان نمونه به داستان گردنبند او اشاره مي كند كه به عقيده او در اين داستان موپاسان محتمل بودن ماجرا را فداي تأثير گذاري قصه كرده است.[4]
    نكته جالب توجه در اين خصوص اين است كه چخوف گفته است موپاسان را سرمشق خود درنويسندگي مي داند . موام پس از ذكر اين جمله مي گويد: اگر خودش اين جمله را به ما نگفته بود، هرگز آن را باور نمي كردم."[5] تأثير چخوف بر دو تن از برجسته ترين داستان نويسان پس ازخود يعني كاترين منسفيلد (1923-188 انگليسي و شرود اندرسن ( 1941-1876) آمريكايي بيش از ديگران بود. اين دومي به پيروي از چخوف سادگي در طرح را به نهايت رساند. اندرسن كوشيد تا داستان كوتاه را از قيد و بند نقل ماجرا و طرح وقايع پيچيده و هيجان آور رها سازد. كارهاي او نمونه هاي روشني از سادگي درطرح و پرداخت به شمار مي روند. شيوه او را نويسنده هم تبارش ارنست همينگوي (1961-1899) با خلق داستانهاي زيادي در اين سبك به كمال رساند. همينگوي با كم رنگ كردن عنصر طرح در داستان به عنصر گفت و گو اهميت بيشتري داد. قصه هاي او هر چند در نداشتن طرح پيچيده به كارهاي چخوف شبيه بودند اما درونمايه آنها كه برابهام و ايهام بنياد گذاشته شده بودند با داستانهاي ساده و روان چخوف قرابتي نداشتند. اگرمكتب چخوف به همينگوي منجر شد، شيوه داستان نويسي موپاسان به اُ. هنري يا ويليام سيدني پورتر (1910-1862) انجاميد. داستان هاي اُ. هنري اگرچه معمولا پيام مهمي براي خواننده ندارند اما شيرين و خواندني اند. پايان هاي غا فلگير كننده و ساختمان پر كشش آنها در نوع خود بي نظير است.
    جزاينها داستان نويسان معتبري چون هنري جيمز ( 1916-1863) ، دي. اچ . لارنس (1930- 1885) ويليام فاكنر ( 1962- 1867) ، جيمز جويس (1941- 1882) ، و ويرجينيا وولف ( 1941-1882) نيزسهم زيادي در گسترش هنر كوتاه نويسي داشتند. اين سه نفر آخر با خلق شيوه اي كه بعدها به جريان سيال ذهن معروف شد داستان نويسي را به عرصه تازه اي كشاندند. در واقع با آغازقرن بيستم ميلادي داستان كوتاه تنوع و اوج بيشتري يافت. داستان كوتاه همگام با تحولات اجتماعي و سياسي و پيدايش ديدگاه هاي جديد فلسفي به انسان و موقعيت او در برابر هستي ، اكنون بارورتر از هميشه است. داستانهاي نويسندگان امروز با پيشرفت شگفتي كه در تكنيك و زبان برآنها رفته است ، فاصله بعيدي با قصه هاي پو و گوگول يافته اند. فاصله اي كه به اندازه آدمهاي ميانه قرن نوزدهم است با آدمهاي دهه پاياني قرن بيستم. يكي از قله هاي بلند داستان كوتا- نويسان معاصر بي ترديد نويسنده برجسته وخلاق آمريكايي جروم ديويد سالينجر (-1919 ) است . سالينجر گرچه كارخود را با رمان ناتور دشت (1951) آغاز كرد اما داستانهاي كوتاه و بي نظير او كه در نشريات معتبرآمريكايي به چاپ مي رسيدند خبر از قصه نويس آگاه وتوانايي مي دادند كه در كوتاه نويسي ياد آور همينگوي ، مارك تواين (1910 - 1835) و رينگ لارد نر (1933-1885) بود. شيوه بديع و كم نظير او درگفتار نويسي همراه با عمق ا نديشه هاي فلسفي تنيده درآثارش او را به سرعت در رديف نويسندگان كلاسيك آمريكايي قرار داد .
    راه يافتن مفهومي به نام" سرعت" در زندگي انسان معاصر كه خود حاصل فن آوري لجام گسيخته و پيشرفت حيرت آور دانش تجربي در دهه پاياني قرن بيستم است، انسان را در گردابي از مشكلات اجتماعي / فلسفي افكنده كه هنر - به مفهوم عام آن - بازتاب اين دشواري هاست . در اين ميان هنرداستان نويسي ، هم در معنا و هم در صورت بيشترين تأثير را پذيرفته است. در زمانه اي كه فرصت فراغت براي انسانها به شدت محدود شده است، داستان كوتاه هم ناگزير است به سبك ها و شيوه هاي تازه اي كه هماهنگ باروح زمانه است رو بياورد. نهضت مينيماليسم - كه مي كوشد تا حد امكان توصيف ، شرح جزئيات و تفسير صحنه ها را از چارچوب داستان حذف كند - پاسخي طبيعي به موقعيت و شرايط پيچيده زندگي انسان معاصر است .
    ظهور نويسندگان متفكري چون جان آپدايك( -1932)، ريموند كارور(1988-193 ، كازوا ايشي گورو(-1954)، دونالد بارتلمی( -1933) و ديگران پيش و بيش از هر چيز به اين نكته اشارت دارد كه داستان نويسي و به ويژه كوتاه نويسي همچنان در دل زندگي امروز حضوري جدي دارد. اين "حضور" گرچه شب ها و به هنگام خوردن گوشت شكار و در جوار شعله هاي آتش نيست و اغلب در آسمان خراش هاي چندين طبقه رخ مي دهد اما به نظر مي رسد از همان جنس است.

    1- ادوارد مورگان فوستر، جنبه های رمان، ترجمه ی ابراهیم یونسی، چاپ اول، انتشارات نگاه تهران، 1369، ص32.
    2- این گفته در منابع مختلف به یکی از سه نویسنده ی بزرگ روس -داستایوسکی، گورکی و تورگنیف- نسبت داده شده است.
    3-سید حامد النساج، ادبیات معاصر عرب، ترجمه ی محمد جواهر کلام، ناشر، مترجم، تهران، 1372، ص 12.
    4- سامرست موام، درباره ی رمان و داستان کوتاه، ترجمه ی کاوه دهگان، شرکت سهامی کتاب های جیبی، چاپ چهارم، تهران، 1364، ص327 و 328.
    [تنها کاربرانی که عضو شده اند و از طریق ایمیل عضویتشان فعال شده می تواند این لینک را ببینند. ]
    there`s no sorrow to defeat you
    no joy to leave you
    no enemy to annoy you
    no friend to forget you

    cause there`s GOD to please you

  2. کاربرانی که برای این مطلب مفید از *yutab* تشکر کرده اند:


  3. #2
    كاربر وارد گيگاپارس
    3,934 امتیاز ، سطح 14
    77% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 116
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    SocialVeteran1000 Experience Points
    نماد *yutab*
    تاريخ عضويت
    Oct 2007
    محل سکونت
    مشهد
    پست
    143
    گيپا
    4,097
    پس انداز
    0
    امتیاز
    3,934
    سطح
    14
    تشكرها
    104
    124 بار در 85 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض فابل

    آگهی تبلیغات
    فابل به معنای قصه و حکایت است و از کلمه لاتین Fabula آمده است و در ادبیات جهانی به آن دسته از قصه ها و افسانه های کوتاه منثور یا منظوم گفته می شود که از زبان حیوانات گفته شده باشد.
    در بیشتر فابل ها مطالبی اخلاقی بیان می شود و داستان با اندرزی حکیمانه پایان می پذیرد.
    اینگونه قصه ها اغلب از تخیل سرچشمه می گیرد.
    فابل شامل دو قسمت است: "جنبه سمبولیک نمایشی" و " جنبه عبرت آموزی" یا نتیجه گیری اخلاقی.بعضی فابل ها را به سه دسته تقسیم کرده اند: نظری، اخلاقی و جبری. فابل های نظری جنبه و شکل تعلیماتی و فهمیدنی دارد و نمود طبیعی آنها نمایشگر قانون و نظم جهانی است. فابل های اخلاقی شامل مضامین و مطالبی برای شیوه زندگی و خواست های آدمی و اخلاقیات است که باعث می شود دیدی نسبتاً وسیع به نمودهای طبیعی و امور عینی پیدا کنیم که منتهی به سعادت و شادکامی همه مخلوقات زنده می شود و قوانینی که برای این سعادت لازم است بوسیله خالق فراهم گردیده است.
    در فابل های جبری (تقدیری) یک سلسله از وقایع رخ می دهد که دفع و رفع آنها از قدرت موجود جاندار خارج است و یک قدرت مافوق این مقدرات را بر موجودات تحمیل می کند، بی آنکه موجود محکوم بتواند برای فرار از پایان شوم سرنوشت خویش کاری بکندبعضی وقت ها هم یا چون مرتکب خلافی گشته -گر چه به حکم غریزه بوده- ولی کیفر آن را خواهد دید. مثلاً عقابی تکه گوشتی را از محرابی می رباید و خدایان آشیانه اش را با آتش غیبی می سوزانند و همه جوجه های کوچک و پر در نیاورده اش شکار جانورانی می شوند که او جوجه ها و بچه های کوچک آنها را دزدیده بود. فابل در تمدن های باستانی حتی نزد اقوام ابتدایی وجود داشته ولی بسیاری از آنها از میان رفته است. یکی از سرزمین هایی که شاید در آن بیش از همه نقاط عالم فابل وجود داشته و هنوز بسیاری از آنها به صورت مکتوب در نیامده است، قاره آفریقاست که بیش از 250000 قصه، "فابل"، افسانه و تمثیل دارد و مقدار فراوانی از این انبوه حکایات و منظومه ها فابل می باشد.

    فابل در هندوستان


    منشاء غالب فابل های اروپایی را می توان از مشرق زمین مخصوصاً از هندوستان دانست. کتاب کلیله و دمنه از بهترین فابل های موجود بشمار می رود. در زبان سانسکریت به آن "دانتا کاثا" و "کالپتیا کاثا" گفته می شود که به معنی افسانه است و به احتمال خیلی ضعیف کلیله و دمنه که نام دو شغال است از این دو کلمه سانسکریت است گرفته شده است و امروزه به کتاب کلیله و دمنه یا پنجاتترا (یعنی پنج باب یا پنج قصه) مشهور است. کتاب کلیله و دمنه بوسیله برزویه طبیب از زبان هندی به زبان پهلوی در روزگار انوشیروان ترجمه شد و در اوایل دوره اسلامی عبداله ابن مقفع آن را به زبان عربی ترجمه کرد.ظاهراً از روی این ترجمه رودکی آن را به رشته نظم در آورد و در قرن ششم هجری ابوالمعالی نصراله منشی آن را به زبان پارسی ترجمه کرد و مقادیری حدیث و شعر و غیره بدان افزود. کتاب کلیله و دمنه از متن اصلی یا عربی به زبانهای اروپایی نیز راه یافته است. کتاب کلیله و دمنه بنا به قول نصراله منشی مشتمل بر شانزده باب بوده که ده باب آن را به هندیان نسبت داده اند و شش باب بقیه را ایرانیان بدان افزودند.

    فابل در یونان باستان


    ظاهراً قدیمی ترین فابل های موجود مربوط به یونانیان و متعلق به قرن های هفتم و هشتم قبل از میلاد است. بیشتر این فابل ها از شخصی به نام ایزوپ نقل شده است (ایزوپ شخصی افسانه ای مانند لقمان است). او مردی الکن، گوژپشت و زشترو اما دانا و فرزانه از مردم یونان بود. بعدها یعنی سیصد سال قبل از میلاد شخصی بنام فالریوس فابل های ایزوپ را جمع آوری کرد و در قرن اول پیش از میلاد فدروس نویسنده رومی مقداری از آنها را به رشته نظم در آورد و در نتیجه فابل های ایزوپ به زبان لاتین راه یافت.
    نشانه ها در فابل
    در فابل هر یک از جانوران نمونه و سمبلی از یک تیپ اجتماعی یا اخلاقی هستند. مثلاً در کلیله و دمنه "شیر" مظهر شاهان و حاکمان است. در منطق الطیر عطار "هدهد" سمبل رهبر و مرشد است و "سیمرغ" مظهر خداست. "بلبل" نمونه ی مردم خوشگذران، "طوطی" مظهر زاهدان و ظاهربینان و "طاووس" هم نشان دهنده ی مردمی است که تکالیف را فقط برای رسیدن به بهشت انجام می دهند. در نمونه ی زیر از "منطق الطیر عطار"، "بوتیمار" (نام نوعی پرنده) نشان دهنده ی افراد خسیس است که با داشتن مکانات، نمی توانند از زندگی بهره ای ببرند.
    پس درآمد زود بوتیمار پیش ------- گفت ای مرغان من و تیمار خویش
    بر لب دریاست خوشتر جای من------- نشنود هرگز کسی آوای من
    از کم آزاری من هرگز دمی------- کس نیازارد ز من در عالمی
    بر لب دریا نشینم دردمند------- دایما اندوهگین و مستمند
    ز آرزوی آب، دل پر خون کنم------- چون دریغ آید، نجوشم چون کنم
    چون نیم من اهل دریا، ای عجب ------- بر لب دریا به بمیرم خشک لب
    گرچه دریا می‌زند صد گونه جوش------- من نیارم کرد از و یک قطره نوش
    گر ز دریا کم شود یک قطره آب ------- ز آتش غیرت دلم گردد کباب
    چون منی را عشق دریا بس بود------- در سرم این شیوه سودا بس بود
    جز غم دریا نخواهم این زمان------- تاب سیمرغم نباشد الامان
    آنکه او را قطره‌ی آبست اصل------- کی تواند یافت از سیمرغ وصل.


    [تنها کاربرانی که عضو شده اند و از طریق ایمیل عضویتشان فعال شده می تواند این لینک را ببینند. ]
    there`s no sorrow to defeat you
    no joy to leave you
    no enemy to annoy you
    no friend to forget you

    cause there`s GOD to please you

  4. 2 نفر از *yutab* برای این مطلب مفید تشکر کرده اند:


+ پاسخ به مبحث

بازدید کنندگانی که از طریق جستجو کلمات ذیل به انجمنهای گیگاپارس آمده اند:

داستان کوتاه کلیله و دمنه

داستانی کوتاه از زبان حیوانات

داستان کوتاه کلیله ودمنه

کوتاهترین داستان کلیله و دمنه

داستان کوتاه از زبان حیوانات

تاریخچه داستان کوتاه

داستانی کوتاه از کلیله و دمنه

ترجمه داستان گردنبند

داستانهای کوتاه کلیله و دمنه

داستان کوتاه از کلیله و دمنه

کوتاه ترین داستان کلیله و دمنهداستان كوتاه كليله و دمنهداستانی کوتاه از کلیله ودمنهکوتاه ترین داستان کلیله ودمنهداستان های کوتاه کلیله و دمنهداستان فابل ازکلیله ودمنهحکایت کوتاه از کلیله و دمنه داستان کوتاه کلیلهداستان کوتاه از کلیله ودمنهتاريخچه داستان كوتاهداستاني كوتاه از كليله و دمنهداستان فابلداستان کوتاهی از کلیله و دمنهداستان کوتاه کلاسیکیک داستان کوتاه از کلیله و دمنه
SEO Blog

اطلاعات این مبحث

Users Browsing this Thread

در حال حاضر 1 کاربر در حال دیدن این مبحث می باشند، (0کاربر عضو و 1 کاربر مهمان)

قانون های ارسال نوشته

  • You may not post new threads
  • You may not post replies
  • You may not post attachments
  • You may not edit your posts