[تنها کاربرانی که عضو شده اند و از طریق ایمیل عضویتشان فعال شده می تواند این لینک را ببینند. ]
هرچند ورزش باستانی یا ورزش زورخانه ای که از دیرباز نامی آشنا در میان ایرانیان داشته است و در بسیاری از برنامه های ورزشی نیز تصاویری از این ورزش را دیده ایم، اما کمتر از آنچه تصور میکنیم درباره این ورزش اصیل ایرانی چیزی میدانیم. مطلبی که میخوانید از مفصل سردم زورخانه در یکی از غرفه های چسبیده به راهروی ورودی ساخته شده است.
این غرفه صُفه ایست نیم گرد که کف آن از کف زورخانه یک تا یک و نیم متر بلندتر است. در جلوی سردم چوب بستی است که به آن زنگ و نشانه های پهلوانی چون پوست پلنگ، زره، سپر و پر قو آویخته اند. بر روی سکو زیر چوب بست اجاقی کنده شده که در آن آتش میریخته اند واگر اجاق نداشته باشند، منقلی درآنجا قرار میدهند که مرشد تنبک خود را با آن گرم کند و صدای رساتری از آن خارج نماید.
میگویند نخستین کسی که طرح زورخانه را ریخت "پوریای ولی"- که نام اصلیش محمودبن ولی الدین خوارزمی بوده - پهلوان، شاعر و عارف نیمه نخست قرن هشتم هجری بوده است.
گردانندگان زورخانه
مرشد:
امروزه مرشد در زورخانه کسی است که آوازی خوش دارد و هنگام ورزش روی سردم مینشیند و با آهنگهای گوناگون کهه هر یک مختص یکی از حرکات ورزشی است ضرب گرفته و شعرهای رزمی که بیشتر از شاهنامه اقتباس شده است را میخواند و صدای ضرب و آواز خود را با حرکات ورزشکاران هماهنگ کرده، آنان را به ادامه حرکات تشویق میکند.(مرشد با این تعریف ضربگیر نیز نامیده میشود)
اما در گذشته، مرشد یا "کهنه سوار" کسی بود که کار آموزش ورزشکاران و پهلوانان را بر عهده داشت، این کهنه سوار یا مرشد از چابکترین و آزموده ترین پهلوانان زورخانه بود و در هنگام ورزش لنگی بر دوش می انداخت و چوبی که به آن تعلیمی میگفتند در دست میگرفت و کنار گود مینشست و ورزشکاران را راهنمایی میکرد.
مشت و مالچی:
این شخص کسی است که پیش از ورزش به پهلوانان لنگ و تنکه میدهد و پس از ورزش آنها را مشت و مال (همان ماساژ امروزی) میدهد تا کوفتگی و خستگی از بدنشان دور شود. امور نظافت و خدمات زورخانه نیز با مشت و مالچی بوده است.
مقام ورزشکاران در زورخانه
ورزشکاران زورانه مقامها و درجات متعددی دارندکه به ترتیب از این قرارند:
مرشد در زورخانه
پیش کسوت:
در زورخانه پیش کسوت به کسی گفته میشد که سالمندتر، آزموده تر و پرسابقه تر از دیگران باشد. این شخص از همه گونه ورزش باستانی و ریزه کاریهای آنها آگاه است و هر ورزشی را بهتر و سنگینتر از دیگران اجرا میکند.
میاندار:
ورزشکاری است که در گود روبروی مرشد و میان ورزشکاران دیگر می ایستد و اداره برنامه ورزش و ترتیب اجرای حرکات را بر عهده میگیرد. ورزشکاران هنگام ورزش به او نگاه کرده و از حرکات او پیروی میکنند. میاندار باید مانند پیش کسوت آزمود و از تمام حرکات و فوت و فنهایشان آگاه باشد. معمولا پیش کسوت هر زورخانه، میاندار آنجا هم میشود.
پهلوان:
کسی که بسیار آزموده، چالاک و کارکرده باشد و در زورخانه هماوردی نداشته باشد.
نوخاسته:
جوان نوچه ای که آزمودگی یافته و پهنه کارها و فنون ورزشی ود را گسترش داده و برای کشتی گرفتن و ورزشهای "تو گودی" به زورخانه های دیگر میرود.
نوچه:
جوان ورزشکاری که زیر نظر یک پهلوان، فنون کشتی را می آموزد و شاگرد او به شمار میرود و از نظر تردستی و چابکی، برگزیده ترین شاگرد آن پهلوان است.
ابزارهای ورزش باستانی
تخته شنا:
چوبی هموار به درازای 70 و عرض 7 و ضخامت 2 سانتیمتر است که گاهیکوچکتر و بزرگتر از این اندازه نیز ساخته میشود. زیر این تخته در نزدیک دو سر آن پایه ای ذوذنقع به عرض 4 سانتیمتر میخکوب شده است.
میل ورزش:
وسیله ایست از جنس چوب توپر و به شکل کله قند. ته آن گرد و هموار و س آن گرد یا تخت استو این میل در سمت باریکتر خود دسته ای در حدود 15 سانتیمتر داردو وزن هر میل از 5 تا 40 کیلوگرم متغیر است.
میل بازی:
از نظر شکل مانند میل ورزش است اما دسته آن بلندتر و وزنش بسیار سبکتر-از 4 تا 6 کیلو- است. این میل برای انجام حرکات نمایشی، پرتاب کردن و گرفت ساخته شده است.
سنگ:
این ابزار نیز چوبی اما بسیار سنگین –از شصت تا صد و بیست کیلو- است و از دو پاره چوب که با بستهای فلزی به یکدیگر متصل شده اند ساخته شده است. درازای سنگ یک متر و پهنایآن هفتاد سانتیمتر است. یک بر این ابزتر هلالی شکا و سمت دیگر آن صاف است و در میان آن دستگیره ای تعبیه شده که روی آن با نمد یا کهنه پارچه پوشانده شدن تا دست ورزشکار آسیب نبیند. در قدیم سنگ را سنگ زور و به خاطر شکل هلالی سر آن سنگ نعل هم میگفتند.
کباده:
افزاری است آهنی مانند کمان که در میانش دو "جا دستی " دارد و درازای آن از 120 تا 130 سانتیمتر است. چله کباده از زنجیری شانزده حلقه ای-یا بیشتر و کمتر- که در هر حلقه شش پولک آهنی قرار داده شده است. وزن این افزار 10 تا 40 کیلو است.
[تنها کاربرانی که عضو شده اند و از طریق ایمیل عضویتشان فعال شده می تواند این لینک را ببینند. ]
چند تا مقاله میگذارم ببین خوبه؟:
ورزش باستاني و ارتباط آن با سنت و مدرنيته
بازيها و ورزشهاي سنتي (Play Games and Traditional Sports) و بازيهاي بومي و محلي Native از زمانهاي گذشته، به عنوان وسيلهاي در ايجاد انگيزهي حركت، تلاش براي آمادگي جسماني و لذت بردن از تفريحات، زمينه مناسبي را جهت گسترش سلامتي افراد در گروههاي سني مختلف مردم فراهم نمودهاند.
انقلاب صنعتي علاوه بر ايجاد تغييرات بسيار در زندگي مردم، موجب افزايش سريع نظامهاي ارتباطي جديد شد. در دوران جديد، ايجاد هماهنگي و تلاش براي رسيدن به استانداردهاي بينالمللي در زمينههاي مختلف و ارايه خدمات و مراقبتهاي سلامتي و ورزشي به عنوان نيازي اساسي، ملموس و محسوس شد. مجموعه اين تغييرات، الگوها و روشهاي توسعه، بازيها و ورزشهاي سنتي را نيز تحت تأثير خود قرار داد. با ورود ورزشهاي جديد به ويژه در برنامه بازيهاي المپيك كه از پوشش وسيع رسانهاي برخوردار بودند ورزشهاي سنتي در سايه قرار گرفتند.
در اين راستا بسياري از تمدنهاي كهن فرصت و سهم اندكي در معرفي فرهنگهاي بومي خود را يافتند. بسياري از كشورها مقهور فرهنگ جهاني ورزش شدند. ايرانيان در گذشته با معرفي ورزشهايي چون چوگان و يا هاكي (چوگان مردمي) سهمي در فرهنگ جهاني را به خود اختصاص دادهاند اما به دليل فقدان يك استراتژي فرهنگي مؤثر و مشخص و عزمي ملي يكي ديگر ار ورزشهاي پهلواني و كهن ايراني (ورزشهاي زورخانهاي) در معرض هجوم ورزشهاي مدرن و بينالمللي قرار گرفت. نقش و كاركردهاي اجتماعي و فرهنگي و ورزشي آن با مخاطره مواجه شد. شايان ذكر است در تلاقي سنت و مدرنيزم تنها ورزشهايي توانستند در عرصههاي بينالمللي مطرح شوند كه در روند مدرنيزاسيون غربي خود را با استانداردهاي جديد وفق دادند.
آلن گاتمن (Allen Gattmann) در كتاب Games and Empires نشان ميدهد كه روند ارائه ورزشهاي جديد در آسيا ديرتر اتفاق افتاد. پس از 68 سال از شكلگيري جنبش المپيك نوين به رهبري بارون پير دوكوبرتن به همت پروفسور كانو سرانجام يكي از آرمانهاي فرهنگي آسيايي محقق ميگردد و در بازيهاي المپيك 1964توكيو ورزش جودو به عنوان يكي از ورزشهاي آسيايي در برنامه بازيهاي المپيك قرار گرفت و در بازيهاي المپيك سيدني شاهد حضور يكي ديگر از ورزشهاي آسيايي به نام تكواندو در برنامه بازيهاي المپيك هستيم.
مفهوم «فرهنگ جهاني» و فرآيند «جهانيسازي»
مفهوم «فرهنگ جهاني» و فرآيند «جهاني سازي» موضوعات پيچيدهاي است كه نميتواند با جزئياتش در اينجا مورد بررسي قرار بگيرد. به منظور اختصار اجازه دهيد به اين دو مفهوم اشاره شود.
جهاني شدن در گستردهترين و ليبرالترين (1) مفهوم خود اشاره به ارتباطپذيري متقابل inter) (Connectedness (2) فرهنگ، ساختار و نمايندگي در سطح جهان دارد. (رجوع كنيد به كار آرچر 1991، صفحه 133).
در محدودترين و نوعاً سختگيرانهترين مفهوم خود اشاره به غربگرايي يا به طور خاصتر آمريكايي شدن يا تحقيرآميزتر كوكاكولاگرايي يا مك دونالدگرايي دارد. (ريترز (3) 1996)
فرآيند ورزشيسازي (Sportification)
عليرغم گوناگوني منشأ اجتماعي ورزشهاي جديد، شاهد تغيير عمده فرآيند ورزشي سازي (Sportification) تغيير شكل مسابقات قومي به ورزشهاي جديد هستم. ماهيت اين شكل از طريق تعريف ايدهآل ـ تيپيكال (4) اينگهام (1979) از ورزش «سازمان يافته» در دو چهارچوب تاريخي (ماقبل مدرن و مدرن) و تحليل مقايسهاي دانينگ و شريد (Dunning and Sheards) (1979 صفحه 34 ـ 33) از خصوصيات ساختاري مسابقات قومي و ورزشهاي جديد نشان داده شده است.
مراحل تغيير شكل و يا انتقال بازيهاي قومي
بيل(5) (1989) چنين پيشنهاد ميكند: تغيير شكل و يا انتقال بازيهاي قومي به ورزش نوعاً در برگيرنده پنج مرحله ميباشد كه در چرخه كلي كمتر از يك قرن و در بعضي موارد به پنجاه سال ميرسد.
اين تغيير شكل و يا انتقال بازيهاي سنتي به ورزشهاي بينالمللي به طور كلي از مراحل زير گذشته است:
1ـ مرحله بازيهاي بومي و محلي (the folk game stage)
2ـ شكلگيري باشگاهها (the formation of Clubs)
3ـ ايجاد ديوانسالاري ملي وضع قوانين (The establishment of a rule – making national Bureaucracy)
4ـ گسترش و پذيرش ورزش در ديگر كشورها (the diffusion and adoption of the sport in other countries)
5ـ شكلگيري يك ديوانسالاري بينالمللي ميباشد. (The Formation of international Bureaucracy)
فرآيند ورزشيسازي
در تلاقي سنت و مدرنيسم پروفسور جان لوي John w.loy فرايندهاي اجتماعي، استاندارد كردن و نهادينهسازي ورزش به پارامترهايي چون:
- ساختار اجتماعي (Social structure)
- تفكر اجتماعي (Social thought)
- مشاركت اجتماعي (Social particpation)
- توزيع اجتماعي و گسترش فرهنگي (Social distribution & cultural diffusion)
اشاره مينمايد.
به نظر ميرسد براي نهادينهسازي ورزش باستاني بر اساس فرايندهاي اجتماعي Social process و معرفي آن در عرصههاي مختلف داخلي و خارجي بايد به پارامترهاي فوق توجه نمود.
در اين جا مايل هستم در خصوص ورزش باستاني يا ورزشهاي زورخانهاي توضيحات بيشتري را ارائه نمايم. ورزش باستاني از دو واژه ورزش باستاني معادل لغات انگليسي Sport براي ورزش و Ancient براي باستاني تشكيل شده است. زورخانه محلي است كه اين ورزش در آن انجام ميشود.
ورزشهاي زورخانهاي براساس نوع استفاده از ابزار و وسايل ورزشي، به دو گروه تقسيم ميشوند:
1ـ حركات با وسيله شامل، سنگ گرفتن، ميلگيري، شنا و كباده زدن ميباشد.
2ـ حركات بدون وسيله شامل: تمرينات كششي و گرم كردن، پاي زدن، چرخيدن و كشتي پهلواني است.
از منظر هدف، زمان، حالت و چگونگي اجرا و نمايش ورزش باستاني به صورتهاي زير انجام ميشود.
1ـ اجراي ورزش باستاني در زورخانهها
اين اجرا بيشتر با اهداف آمادگي جسماني و تفريحات سالم و غنيسازي اوقات فراغت در زورخانهها انجام ميشود، معمولاً حدود دو ساعت طول ميكشد و با تعارفات و غزلخواني برخي از ورزشكاران خوش صدا توأم است و مرشد با سخنان جذاب بر شيريني تمرين و اجرا ميافزايد. اين نوع تمرينات بيشتر بين همه گروههاي سني بزرگ سال رايج است. ورزشكاران هر يك بر حسب سابقه ورزشي و مقامهاي ورزشي داراي درجات مختلفي هستند و هنرنمايي ميكنند.
2ـ مسابقات ورزش باستاني
سازماندهي رقابتهاي ورزشي در ورزش باستاني بين گروههاي مختلف ورزشي در قالب مسابقات هنرهاي فردي و تيمي انجام ميشود. همه گروههاي سني ميتوانند از خردسالي تا كهنسالي در اين مسابقات شركت نمايند.
از سوي فدراسيون ورزش باستاني و كشتي پهلواني جمهوري اسلامي ايران هر ساله مسابقات مختلفي در گروههاي سني مختلف انجام ميشود. اين مسابقات در گروه سني نوجوانان زير 12 سال تا به اضافه 80 سال برگزار ميشود. در برخي از شهرهاي ايران گزارش فعاليت ورزشكاران باستاني كار بالاي يك صد سال وجود دارد.
زورخانهها به عنوان ميراث فرهنگي ارزشمند مردم ايران زمين و مردم منطقه و كهنترين باشگاهها و سازمانهاي ورزشي جهان مطرح بوده است. به گفته ادوارد براون شرقشناس قدمت زورخانهها به دوران باستان پيش از ميلاد حضرت مسيح (ع) حدود 3000 هزار سال ميرسد. در گذشته اين ورزش در ايران و به ويژه در غرب و جنوب و آسياي ميانه رايج بوده است. بسياري از صاحبنظران داخلي و خارجي معتقد هستند اين ورزش علاوه بر آثار مثبت ورزشي با داشتن ساختار ورزشي و فرهنگي آداب و رسوم مبتني بر فتوت، جوانمردي، صفا و ادب ميتواند به عنوان يك ورزش و ابزار تربيتي از جايگاه مناسبتري برخوردار شود.
ورزشهاي زورخانهاي علاوه بر برخورداري از جنبههاي فرهنگي، هنري و زيباييشناسانه در تقويت قدرت، استقامت و هماهنگي اسكلتي بدن مؤثر است و براي سلامتي و آمادگي جسماني اقشار مختلف مردم و دستيابي به كيفيت زندگي بهتر ميتواند مفيد و مؤثر واقع شود.
* سيد امير حسيني (رييس آكادمي ملي المپيك و پاراالمپيك )
منابع:
حسن پرتو بيضايي، تاريخ ورزش باستاني ايران 1337 چاپ جديد انتشارات وزرا 1382
غلامرضا انصافپور، تاريخ و فرهنگ زورخانه و گروههاي اجتماعي زورخانهرو، مركز مردمشناسي 1353.
References:
Allen Guttmann at Amherst College in 1991. He was doing socio historical research on the same subject, culminating in 1994 in his much praised book Games and Empires: Modern Sports and Culural Imperialism.
Loy, jon W. – Department of Sociology and Anthroplogy University of Rhode Island USA TRADITIONAL PLAYS GAMES AND SPORT : FROM LOCALIZATION TO GLOBALIZATION Keynote address given at the First International Conference and Festival on Tradilional Plays, Games and Sports, Bangkok, Thailand, February 2004.
World: Unity and Diversity, “International Socicology, 6 (2), 131 – 147.
Archer, Margaret S. (1991). “Sociology for One.
Coleman, James S. (Jan. 1967) “Learning through Games" National Education Association Journal, 69 – 70.
Dunning, Eric and Kenneth Sheard. (1979). Barbarians, Gentlemen, and Players: A Sociological study of the Development of Rugby Football. Oxford: Robertson & Co.
Loy: John W. (1968) "The Nature of Sport: A Definitional Effort" Quest, 10, 1 – 15.
Ritzer, George (1996). McDonaldization of Socicty (rev. ed). Pine Forge Press.
Smith Anthony D. (1990). “Towards a Global Culture?" Theory, Culture & Society, 7, 171 – 191.
Stone, Gregory P. (1955). “American Sports: Play and Dis – Play" Chicago Review, 9, 83 – 100.
Stringer, Kortney. (Dec, 23, 2003) “Music and Video Give Life to Old Board games, “Wall Street Journal, p. B1.
Sutton - Smith, Brian (1976). “A Structural Grammar of Game and Sport", International Review of Sport Sociology, 11 (2), 116 – 137.
Van Bottenburg, Moarten. (2001). Global Games, Champaign, IL. University of Illinois Press.
منبع: سایت - باشگاه اندیشه -
آزادی حقیقی آن نیست که هرچه میل داریم انجام بدهیم ، بلکه آن است که آنچه را که حق داریم بکنیم .
ویکتور کوزن
ورزش باستانی یزد(زورخانه)
پیدایش زورخانه:
پیدایش زورخانه بر می گردد به زمانهای خیلی قدیم که جنگهای تن به تن انجام می شد و تعلیم فنون جنگی در آن عصر به سبک و شیوه مخصوص انجام می گرفت زیرا عملیات جنگی آن روز عبارت بود از اسب سواری ، چوگان بازی، تیر اندازی و کشتی و... که تعلیمات آن برای هر مملکتی ضروری بود.ساختمان زورخانه
زورخانه جايي است كه مردان در آن ورزش مي كنند و بيشتر در كوچه پس كوچه هاي شهر ساخته شد است. بام آن به شكل گنبد و كف آن گودتر از كف كوچه است . در آن كوتاه و يك لختي است و هر كه به خواهد از آن بگذرد و داخل زورخانه بشود بايد خم شود . مي گويند در زورخانه را از اين رو كوتاه مي گيرند كه ورزشكاران و كساني كه براي تماشا به آنجا مي روند به احترام ورزش و ورزشكاران و آن مكان خم شوند. اين در به يك راهروي باريك با سقف كوتاه باز مي شود و آن راهرو به «سردم زورخانه» مي رود . درميان زورخانه گودالي هشت پهلو و گاهي شش پهلو به درازي 5 يا 4 متر و پهناي 4 متر و ژرفاي 3 چارك تا يك متر كنده شده كه «گود» ناميده مي شود. در كف گود چند لايه بوته و خاشاك گذاشته و روي آن بوته و خاشاك خاك رس ريخته و هموار كرده اند. بوته و خاشاك را براي نرمي كف گود مي ريزند و هر روز روي اين كف را پيش از آن كه ورزش آغاز شود با آب «گل نم» مي زنند تا از آن گرد برنخيزد.
سراسر ديواره گود ساروج اندود شده است و لبه آن به جاي هزاره آجري با چوب پوشانده شده است تا اگر ورزشكاران هنگام ورزش به لب گود بخورند تنشان زخمي نشود. در بالا و دور گود غرفههايي ساخته شده كه جاي نشستن تماشاچيان و گذاشتن جامه ورزشكاران و لنگ بستن تنكه پوشيدن آنان است . يكي دو غرفه از اين غرفهها نيز جايگاه افزارهاي ورزشي است .
سَر دم
سر دم زورخانه در يكي از غرفه هاي چسبيده به راهروي زورخانه درست شده است و آن صفه اي است نيم گرد كه كف اش از كف زورخانه يك متر تا يك و نيم متر بلندتر است. در جلوي «سر دم» چوب بستي است كه به آن زنگ و پوست پلنگ و زره و سپر و پر قو آويخته است. بر روي سكو زير چوب بست اجاقي كنده شده كه در آن آتش ميريزند و هرگاه اجاق نداشته باشند منقلي زير چوب بست مي گذارند و مرشد تنبك خود را با آتش اجاق يا منقل گرم مي كند تا صداي آن رساتر درآيد .
ميگويند نخستين كسي كه طرح ساختمان زورخانه را ريخت «پورياي ولي» بود. نام پورياي ولي (محمود قتالي خوارزمي) است و او در نيمه دوم سده هفتم و نيمه نخستين سده هشتم هجري مي زيسته است . او پهلوان و شاعر و عارف بوده و دمي گرم و گيرا داشته است.
با لب زمزمه آرا چه خفي و چه جلي جرگه را گرم بكن از دم پورياي ولي
افزارهاي ورزش باستاني
تخته شنا: چوبي است هموار به درازاي 70 سانتي متر و پهناي 7 و ستبري 2 سانتيمتر و گاهي كوچكتر و بزرگتر از اين اندازه هم ساخته مي شود. به زير تخته نزديك دو سر آن دو پايه زنخي (ذوزنقه اي) به بلندي چهار سانتيمتر ميخكوب شده است.
ميل ورزش: افزاري است چوبي و كله قندي و توپر، ته آن گرد و هموار و سر آن تخت يا گرد است و در ميان آن دستهاي به درازاي پانزده سانتيمتر فرو برده اند . وزن هر ميل از پنج كيلو تا چهل كيلو گرم است .
ميل بازي: مانند ميل ورزش است ولي دسته آن بلندتر از ميل ورزش و وزنش كمتر از آن است تا در هنگام بازي و پرتاب كردنش آسان باشد .وزن هر ميل بازي از چهار تا شش كيلو گرم بيشتر نمي شود .
سنگ: دوپاره و راست گوشه است كه از درازا با بست هاي فلزي به يكديگر چسبانيده شده و يك بر آن هلالي است، درازاي سنگ يك متر و پهناي آن هفتاد سانتيمتر است. در ميان سنگ سوراخي است كه در آن دستگيره اي گذاشته اند و روي آن را با نمد يا كهنه پوشانده اند تا دست ورزشكار را هنگام سنگ گرفتن زخم نكند. وزن هر دو سنگ از بيست كيلو تا صد و بيست كيلو است. سنگ را در قديم (سنگ زور) و (سنگ نعل) هم مي ناميدند زيرا به شكل نعل است.
كبـّاده: افزاري است آهني، مانند كمان و سراسر تنه آن از آهن است و در ميانش «جا دستي» دارد. درازاي آن نزديك به صد و بيست تا صد و سي سانتيمتر است. چله كبـّاده زنجيري است شانزده حلقه اي ـ و گاهي كمتر يا بيشتر ـ و در هر حلقه شش پولك آهني دارد و ميان آن جا دستي گذاشته شده است. وزن كباده از ده كيلو تا چهل كيلو است. گاهي نيز كبادههاي سنگينتر و سبكتر هم مي سازند و بكار ميبرند.
جامههاي ورزش باستان
تنكه يا تنبان نطعي :شلوار كوتاهي است كه ران را تا زير زانو مي پوشاند و آن را هنگام ورزش كردن و كشتي گرفتن مي پوشند. اين تنبان از يك رويه چرمي يا پارچه ماهوتي ستبر و چند لايه آستر كرباسي دوخته شده است . رويه آن بيشتر به رنگ آبي مايل به سبز است.
كمر و نشيمنگاه و سر دو زانوي تنكه از چرم است. روي رانهاي تنكه گل و بوته هاي بزرگي ـ بيشتر بوته جقّه سركج قلاب دوزي شده است . بالاي تنكه را «برج»، پيش روي تنكه را كه زير شكم مي افتد «پيش قبض»، روي زانو را (پيش كاسه) يا ( سر كاسه) و پشت زانو را (پس كاسه) مي نامند.
لُنگ: همان لنگي است كه مردان در گرمابه ميبندند. در روزگار ما به جاي پوشيدن تنكه ، ورزشكاران لنگي روي «زير شلوار» خود مي بندند و در گود ميروند و بستن آن چنين است :
دو سر از پهناي لنگ را در كمر گاه بر روي ناف گره مي زنند و پايين لنگ را كه آويزان است از پشت پا مي گيرند و از ميان دو پا بالا مي برند و در «پيش قبض» كه همان «گره» است فرو مي كنند.
گردانندگان زورخانه
مرشد: امروز در زورخانه مرشد به كسي مي گويند كه آوازي خوش دارد و هنگام ورزش روي «سر دم» مي نشيند و با آهنگ هاي گوناگون كه هر كدام ويژه يكي از حركات ورزشي است ضرب ميگيرد و شعرهاي رزمي كه بيشتر از شاهنامه فردوسي برگزيده مي شود مي خواند و صداي ضرب و آواز خود را با حركات ورزشكاران ، هماهنگ مي كند و آنان را به ورزش بر مي انگيزد. در قديم « مرشد» يا «كهنه سوار» كسي بود كه كار آموزش ورزشكاران و پهلوانان با او بود. كهنه سوار در هنگام ورزش لنگي به دوش مي انداخت و چوبي هم كه به آن «تعليمي» مي گفتند در دست مي گرفت و در كنار گود مي نشست و باستاني كاران يا كشتيگيران را در كارهاي ورزشي و كشتي گيري راهنمايي مي كرد. كهنه سواران يا مرشدان از چابكترين و آزمودهترين پهلوانان و ورزشكاران بودند . ( گويا مرشد امروزي را «ضرب گير» مي خواندند).
مُشتُ مالچي: كسي است كه پيش از ورزش به ورزشكاران و پهلوانان لنگ و تنكه ميدهد و پس از ورزش آنها را مشت و مال ميكند، تا كوفتگي و خستگي از تنشان بدر رود و پادويي زورخانه نيز با مشت مالچي است.
مقام ورزشكاران در زورخانه
پيش كِسوَت: پيش كسوت در زورخانه به كسي مي گويند كه سالمندتر و آزموده تر از ورزشكاران ديگر باشد . پيش كسوت از همه گونه ورزشهاي باستاني و ريزه كاريهاي يكايك آنان آگاه است و مي تواند بهتر و سنگين تر از ديگران ورزشهاي باستاني را انجام دهد.
مياندار: ورزشكاري است كه در گود روبروي مرشد و ميان ورزشكاران ديگر مي ايستد و گرداندن ورزش و پيش و پس انداختن كارهاي ورزشي را به عهده مي گيرد. ورزشكاران هنگام ورزش به او نگاه و از حركات ورزشي او پيروي مي كنند. مياندار بايد مانند پيش كسوت آزموده و آگاه از همه گونه ورزش و ريزه كاريهاي يكايك آنها باشد. معمولاً پيش كسوت هر زورخانه مياندار آنجا مي شود.
پهلوان: به كسي گفته مي شود كه بسيار آزموده و چابك و كار كرده باشد و هماوردي نداشته باشد.
نوخاسته: جوان نوچهاي است كه آزمودگي يافته و پهنه كارهاي ورزشي خود را گسترش داده و براي كشتي گرفتن و ورزشهاي «تو گودي» به زورخانه هاي ديگر مي رود.
نوچه: به جوان ورزشكاري گفته مي شود كه زير نظر پهلواني، فن هاي كشتي را مي آموزد و شاگرد او به شمار مي رود. او از نظر تردستي و چابكي برگزيدهترين شاگردان آن پهلوان است.
شيوه ورزش باستاني
سنگ گرفتن: سنگ گيرنده در بالاي گود در جايي از زمين كه لنگ انداخته اند به پشت ميخوابد و سه بالش، يكي را زير سر و دوتاي ديگر را زير بازوي راست و چپ مي گذارد و دو سنگ با دو دست خود چنان مي گيرد كه سرهاي هلالي آن دو به سوي سرش باشد و پي در پي به پهلوي چپ و راست ميغلطد. هنگامي كه بر پهلوي چپ است سنگي را كه در دست دارد مستقيم چنان بالا مي برد كه بازوي خميدهاش راست شود و به همان شيوه هنگامي بر پهلوي راست است سنگي را كه در دست چپ دارد مستقيم به بالا مي برد. اين گونه سنگ گرفتن را «غلطان» مي گويند. گونه ديگر سنگ گرفتن آن است كه ورزشكار به پشت ميخوابد و پاهايش را دراز مي كند و دو سنگ را باهم پي در پي روي سينه بالا و پايين مي برد، اين سنگ گرفتن را (جُفتي) مينامند. مرشد، سنگ گرفتن ورزشكاران را تا (117) يا (114) بار مي شمارد و اگر سرگرم ضرب گرفتن براي ورزشكاران درون گود باشد، يكي از دوستان سنگ گيرنده سنگهاي او را مي شمارد. شماره (117) و (114) مسان باستاني كاران مقدس است و مرشد يا ديگران از اين دو شماره بيشتر نمي شمارند. (117) اشاره به صد و هفده تن كمربسته مولا است و (114) اشاره به يكصد و چهارده سوره قرآن است. سنگ شمار يا مرشد پيش از سنگ گرفتن براي شور بخشيدن به سنگ گيرنده (سرنوازي) مي خواند:
هر كار كه مي كني بگو بسم الله تا جمله گناهان تو بخشد الله
دستت كه رسد به حلقه سنگ بگو لا حول ولا قُوه الا بالله
و سپس شمارش را چنين آغاز مي كند:
لا حُولَ وَلا قُوهَ اِلا بِالله العلي الَعظيم.
بِسِم اللهِ الـّرحمنِ الرحيم
اول خدا ـدو نيست خدا ـسبب ساز كل سبب يا (سيد كائنات) چاره ساز بيچارگان الله ـپنجه خيبر گشاي عليـ شش گوشه قبر حسينـ امام هفتم باب الحوايجـ قبله هشتم يا امام رضاـ يا اما محمد تقي روحي فداه و جسميـ دهنده بي منت اللهـ يا امام حسن عسگري دخيلـ جمال امام زمان صلوات. يا (جمال هشت و چهار صلوات)ـ زياده باد دين خاتم انبياءـ اي چهارده معصوم پاكـ نيمه كلام الله مجيدـ شانزده گلدسته طلاـ صد و هفده كمر بسته مولاـ خداي هجده هزار عالم و آدمـ بر بي صفتان روزگار لعنتـ يا (بر نمك نشناس لعنت)ـ بيس (بيست) لعنت خدا بر ابليسـ يك بيس (بيست و يك) آقاي قنبر عليس (علي است)ـ دوبيس مرد دو عالم عليسـ چاربيس بيمار دشت كرب و بلا (كربلا) يا (ناز چهار ستون بدنت)ـ پنج تن زير كساـ شش ساق عرش مجيد يا (باقر العلوم بعد از نبي) علي استـ سه بيس يا علي مثلت كيس(كيست) هفت بيس يا علي موسي بن جعفرـ هش بيس يا علي بن موسي الرضاـ نُه بيس نوح نبي اللهـ سي ختم كلام اللهـ يك سي گرفتي ماشاءاللهـ دوسي برايش ذولفقارـ نيستي جان كفارـ چاره بيچارگان خود اللهـ دادرس درماندگان خود مولاـ يا ابوالفضل العباس دخيلـ يا موسي بن جعفرـ يا علي بن موسي الرضا بطلبـ نه سي طوفان بلاـ چهل ختم اولياء و انبياءـ يك چل بزرگ است خداـ دو چل محمَّد است مُصطفاـ سه چل عليس شير خداـ چار چل يا فاطمه زهراـ پنج چل خديجه كبرا ام المؤمنينـ شش چل ابراهيم خليل اللهـ هفت چل موسي كليم اللهـ هش چل عيسي روح اللهـ نه چل آدم صفي اللهـ پنجاه، هزار بار بر جمال خاتم انبياء صلواتـ ز آدم و حّوا دگر نبي اللهـ شعيب و يوسف و يعقوبـ پس خليل اللهـ ملائكان مُقّربـ دگر ز جبرائيلـ ز حسُن يوسفـ جمال شصت بند ديو ، علي را صلوات .
ادامه در پست بعدی...
آزادی حقیقی آن نیست که هرچه میل داریم انجام بدهیم ، بلکه آن است که آنچه را که حق داریم بکنیم .
ویکتور کوزن
در اين هنگام مرشد براي دنبال كردن شماره و رساندن آن به (114) يا (117) از پنجاه به پايين مي شمارد بدينگونه:
نه چل آدم صفي اللهـ هش چل عيسي روح اللهـ هفت چل موسي كليم الله . . . . . . . تا به شماره يك برگردد. (17) شماره يا (14) شماره بازمانده از (117) يا (114) را دوباره از يك به بالا مي شمارد. ولي اگر مرشد از شماره شصت به پائين شمرده باشد سه شماره يا شش شماره به يك مانده كه روي هم (117) يا (114) شماره مي شود شماره را به پايين مي رساند. البته اين اندازه شمارش در صورتي پيش مي آيد كه سنگ گيرنده به تواند (117) يا (114) بار سنگ بگيرد.
جاي ايستادن ورزشكاران در گود
در گود هر يك از ورزشكاران به فراخور مقام خود در جايي مي ايستند. كار كُشتهترين و كار آزمودهترين و سالمندترين آنها كه پيش كسوت ديگران خواهد بود «مياندار» مي شود و ميان گود روبروي مرشد مي ايستد. ورزشكاري كه پس از او از ورزشكاران ديگر سالمندتر و آزموده تر است پاي (سر دم) ميايستد. اگر در ميان ورزشكاران «سيّد» ي باشد و در ورزش باستاني پختگي چندان هم نداشته باشد پاي (سر دم) مي ايستد و اگر شايستگي ميانداري داشت در ميان گود مي رود و ميانداري مي كند. در اين صورت پيشينهترين ورزشكار روبروي او (پاي سر دم) يا پشت او مي ايستد. ورزشكاري كه از ديگران ناآزموده تر و ناپخته تر است و به او (تازه كار) مي گويند، جايش در گود پشت سر مياندار است. ديگر ورزشكاران از بزرگ تا كوچك (از نظر آزمودگي) به ترتيب كنار گود دورادور مياندار مي ايستند.
شنا رفتن
پيش از شنا رفتن، مياندار يكي از تخته شناها را كه در غرفه اي روي هم ريخته شده است برميدارد و به دنبال او ورزشكاران يكي پس از ديگري ، تخته اي را برمي دارند و درو گود ميايستند. سپس مياندار دور گود ميگردد و به هر يك از ورزشكاران ميانداري كردن را تعارف مي كند. آنگاه از همه رخصت مي طلبد و تختهاش را در ميان گود مي گذارد و زانوان و پنجه پا در كف گود قرار مي دهد و دو لبه تخته شنا را با دست مي گيرد . گاهي مرشد يا مياندار از ورزشكاري كه آوزاي خوش و گيرا دارد درخواست مي كند كه چند بيتي به مناسبت حال و مقام بخواند و پيش از اينكه او خواندن را آغاز كند «مياندار» يا «مرشد» مي گويد: (مزد دهنش به محمد صلوات) و همه صلوات مي فرستند و با صلوات فرستادن ورزشكاران، آوازه خوان كمي خستگي در مي كند و سرانجام آواز خود را چنين به پايان مي رساند:
يا رب به حـّق ناد علياً سينجلي يا رب به حـّق شاه نجف مرتضي علي
افتادگان وادي غم را بگير دست يا مصطفي محمد و يا مرتضي علي
و آنگاه همه صلوات مي فرستند سپس مياندار دو پايش را پس مي برد و از يكديگر باز مي گذارد و به مرشد نگاه مي كند. ورزشكاران هم به پيروي از مياندار چنان مي كنند مرشد زنگ را به صدا در مي آورد و به ضرب مي زند و با هر تك ضربه محكمي كه مي كوبد ورزشكاران سينه خود را به سوي تخته شنا خم و نزديك مي كنند . گاهي در كشاكش شنا رفتن مياندار با صدايي كه از خستگي بريده به گوش مي رسد فرياد مي زند (علي بابا) و با دست به مرشد اشاره مي كند كه آهنگ ضرب را تندتر كند تا آنها شيوه شنا رفتن را عوض كنند.
ورزشكاران چهار گونه شنا مي روند:
شناي كرسي ـ شناي دست و پا مقابل ـ شناي دو شلاقه ـ شناي پيچ.
شناي كرسي: در اين شنا ورزشكاران پس از اين كه تخته شنا را بر كف گود گذاشتند دو سر آن را مي گيرند و دو پا را در برابر آن تا آنجا كه بتوانند چنان از هم باز مي كنند كه كف پاهايشان از كف گود بلند نشود و سپس شنا مي روند.
شناي دست و پا مقابل: در اين شنا، دو دست ورزشكار بر روي تخته به فاصله بيست سانتي متر از هم قرار دارد و پاهاي او در امتداد تن كشيده و جفت است.
شناي دو شلاقه: شناي دو شلاقه همان شناي (دست و پا مقابل) است با اين فرق كه در آن دو بار پياپي شنا مي روند و پس از آن كمي درنگ و خستگي در مي كنند و سپس دوباره ديگر پياپي شنا مي روند. اين روش را تا پايان ورزش نگاه مي دارند.
شناي پيچ: در اين شنا مانند شناهاي ديگر دست هاي ورزشكار بر روي تخته از يكديگر باز است و او نخست در حركت اول سر خود را زير بغل چپ مي برد و تنه خود را به سوي راست مي چرخاند و در حركت دوم ، سر خود را زير بغل راست مي برد و تنه را به سوي چپ مي چرخاند و شنا را به همين روش ادامه مي دهد.
نرمش: ورزشكاران پس از شنا رفتن بر مي خيزند و بي آنكه تخته شنا را از كف گود بردارند براي در كردن خستگي نرم و آرام بدن خود را تكان ميدهند و اين حركت را نرمش مي نامند. مرشد هنگام نرمش كردن ورزشكاران آهنگي ملايم مي گيرد و اشعار را با آهنگ مخصوص نرمش مي خواند . روش نرمش هر مياندار با مياندار ديگر اندكي اختلاف دارد.
ميل گرفتن: ورزشكاران هر كدام يك جفت ميل از جايگاه ويژه ميلها كه در بالاي گود و نزديك آن است بر مي دارند و نخست مياندار به هر يك از ورزشكاران تعارف مي كند كه ميانداري بپذيرند و اگر كسي نپذيرفت، همان مياندار ميلها بر شانه خود مي گذارد و ديگران از او پيروي مي كنند وبا ضرب مرشد ميل گرفتن را آغاز مي كنند . ميل گرفتن سه گونه است: ميل سنگين ـ ميل چكشي يا (سرنوازي) ـ ميل جفتي.
ميل سنگين: ورزشكاران با آهنگ ضرب و آواز مرشد آرام و سنگين يك بار ميل دست راست را روي شانه و پشت و پهلو و سينه راست مي چرخانند و ميل ديگر را پيش سينه چپ رو به بالا نگاه مي دارند، و بار ديگر ميل دست چپ را روي شانه و پشت و پهلو و سينه چپ مي چرخانند و ميل ديگر را پيش سينه راست رو به بالا نگاه مي دارند . اين كار به اين روش ادامه مي يابد.
ميل چكشي يا سرنوازي: ورزشكاران با آهنگ ضرب مرشد كه تند و با شتاب است ميل را بروي شانه ها و پشت و پهلو و سينه به تندي مي چرخانند.
ميل جفتي: نخست دو ميل را در برابر هم روي سينه نگاه مي دارند سپس پي در پي باهم به پس مي برند و بازميگردانند. ورزشكاران پس از ميل گرفتن براي در كردن خستگي دسته ميلها را در دست مي گيرند و ته آن را بر كف گود مي گذارند و ميلها را تك تك پيش و پس مي برند و مي نشينند و بلند مي شوند. اين گونه نرمش و ميل گرفتن را (خم گيري) مي گويند.
پا زدن: مياندار در ميان گود مي ايستد و ورزشكاران پيرامون او گرد مي آيند. نخست پاي آرامي مي زنند كه به آن پاي (نرم) مي گويند و آن چنين است كه ورزشكار پنجه يك پا را اندكي از زمين بلند مي كند و بر روي پنجه پاي ديگر، خود را تكان مي دهد و به آرامي پيش و پس مي رود.
ورزشكاران در زورخانه چهار جور پا مي زنند:
1ـ پاي اول (پاي چپ و راست) 2ـ پاي جنگلي 3ـ پاي تبريزي اول و دوم و پاي شوم 4ـ پاي آخر.
1ـ پاي اول: ورزشكاري روي پنجه پا مي ايستد و پايها را پي در پي به چپ و راست مي گذارد. بدين گونه كه يك بار پاي راست را در كناره بيروني پاي چپ مي گذارد و در پي آن پاي چپ را در كناره بيروني پاي راست مي گذارد و اين كار را تند و پي در پي ادامه مي دهد و در همين حال تن خود را نرم و آرام مي جنباند.
2ـ پاي جنگلي: ورزشكار روي پنجه هاي پا مي ايستد و با آواز و صداي ضرب مرشد يك بار سنگيني بدن خود را روي پنجه پاي چپ مي اندازد و پاي راست را به پيش پرتاب مي كند و بار ديگر روي پنجه پاي راست مي ايستد و پاي چپ را به پيش پرتاب مي كند. اين كار تند و پي در پي انجام مي گيرد گاهي ورزشكار، ميان پاي جنگلي زدن (رخصت) ميطلبد و ميان گود مي آيد و مي چرخد. در اين هنگام ورزشكاران ديگر در كنار گود مي ايستد و او را نگاه مي كنند.
3ـ پاي تبريزي .
الف ـ پاي اول: ورزشكار همآهنگ با ضرب مرشد ، هر بار بر يكي از دو پاي خود تكيه و پاي ديگر را به پيش پرتاب مي كند. در اينحركات دستها نيز ميجنبد.
ب ـ پاي دوم: پس از پاي اول ، مياندار از ميان گود با دست به مرشد اشاره مي كند و مرشد بي درنگ آهنگ ضرب را تند مي كند و مياندار به شرح زير (دو پا) مي زند، يكبار پاي راست و بار ديگر پاي چپ را به پيش پرتاب مي كند و آنگاه پايها را يكي يكي كمي از زمين برميدارد و مي گذارد و در اين حال تمام بدن خود را نيز به نرمي تكان مي دهد.
ج ـ پاي سوم: پس از پاي دوم مياندار باز با دست به مرشد اشاره مي كند و مرشد آهنگ ضرب را عوض مي كند . در اين هنگام مياندار «سه پا» مانند «دو پا زدن» است با اين فرق كه ورزشكار سه پا را پشت سر هم يكي پس از ديگري پرتاب مي كند و آنگاه كمي درنگ مي كند و دوباره همين روش پا مي زند.
4ـ پاي آخر: ورزشكار روي پنجه هاي دو پا مي ايستد و با آواز مرشد تند و پشت سر هم پاها را بلند مي كند و يكي پس از ديگري به عقب مي برد و باز مي گرداند گويي دونده اي است كه در جاي خود ايستاده است و پيش نمي رود.
چرخ زدن
چرخ زدن پنج گونه است:
1ـ چرخ جنگلي 2ـ چرخ تيز 3ـ چرخ سبك و چمني 4ـ چرخ تك پر 5ـ چرخ سه تك پر.
چرخ جنگلي: ورزشكار در ميان گود مي آيد و دستها را در امتداد شانه نگاه مي دارد و به نرمي خود را تكان مي دهد و آرام و همآهنگ با صداي ضرب مرشد، دور گود مي چرخد.
چرخ تيز: ورزشكار درميان گود يا دور گود بسيار تند به دور خود مي چرخد . گاهي سرعت چرخ آنقدر زياد مي شود كه هيكل چرخنده را نمي توان تشخيص داد.
چرخ سبك چمني: ورزشكار در چرخ سبك و چمني نه تند و نه آرام بلكه سنگين و زيبا به درو خود مي چرخد و با چرخ دور گود را هم مي پيمايد.
چرخ تک پر: ورزشكار پس از يك بار بدور خود چرخيدن، يك بار هم به هوا مي جهد و در هوا چرخي به دور خود مي زند. گاهي هم چرخنده دو دست راست را روي هم بر سينه مي گذارد و چرخ مي زند. معمولاً ورزشكار «تك پرها» را در هوا در گوشه هاي گود انجام مي دهد.
سه تک پر: ورزشكار سه بار به دور خود مي چرخد آنگاه يك تك پر در هوا مي زند. مرشد براي هر يك از چرخها آهنگي ويژه بر ضرب مي گيرد.
كبـّاده كشيدن
كبـّاده كشيدن: كباده را همه ورزشكاران نمي كشند و كسانيكه بخواهند بكشند پس از چرخ زدن دوتا دوتا يا تك تك از مرشد يا پيش كسوت «رُخصت» مي گيرند و هر كدام كبادهاي برميدارند و با دو دست در بالاي سر نگه مي دارند. كباده كشيدن به اين گونه است كه ورزشكار كمان كباده را با دست راست و زنجير آن را با دست چپ مي گيرد (و برخي هم از ورزشكاران برعكس) و بالاي سر در اين حالت دو بازوي او كمي تا شده است نگه مي دارد. و با ضرب و آواز مرشد، يك بار دست راست را در امتداد شانه نگاه مي دارد و دست چپ را بر روي سر خم مي كند و مي خواباند و بار ديگر دست چپ را در امتداد شانه نگاه مي دارد، و دست چپ را بر روي سر خم مي كند و مي خواباند و بدين گونه ورزشكار كباده كشيدن را ادامه مي دهد. او بايد به روي پنجه هاي دو پا به ايستد و با آهسته و نرم حركت دادن كباده پا به پا بشود و پيش و پس برود .
كُشتي
در گذشته پس از پايان يافتن ورزش، كشتيگيران و پهلوانان ميان گود مي رفتند و دو به دو با هم كشتي مي گرفتند. دو كشتي گير نخست (فرو مي كوبيدند) آنگاه مرشد لنگي به ميان هر دو كشتي گير پرتاب مي كرد تا دست نگه دارند كه شعر(گُل كُشتي) خوانده شود. كشتيگيران در كنار هم به پهلو، رو به قبله خم مي شدند و يك دست را بر گردن يكديگر و دست ديگر را روي زانو مي گذاشتند و مرشد شعر (گل كشتي) را مي خواند يا يكي از ورزشكاران كه آواز خوشي داشت در لبه ديوار گود مي نشست و از حاضران (رُخصت) مي طلبيد و گل كشتي را مي خواند:
در معركه ها درنگ مي بايد كرد خون برجگر نهنگ مي بايد كرد
پوشند يلان زره به پيكار اينجاستجايي كه برهنه جنگ مي بايدكرد
دو كشتي گير پس از اينكه مرشد يا خواننده مي گويد:
خدا را سجود ، پيران را عزّت، جوانان را قدرت ، رب المشرقين و رب المغربين فباي آلاء ربكما تكذبان، كف گود را دست مي بوسيدند و كشتي را آغاز مي كردند.
ادامه در پست بعدی
آزادی حقیقی آن نیست که هرچه میل داریم انجام بدهیم ، بلکه آن است که آنچه را که حق داریم بکنیم .
ویکتور کوزن
دعا كردن
پس از پايان ورزش، مرشد مي گويد (اول و آخر مردان عالم بخير) و به زنگ مي زند و تنبك را كنار ميگذارد و مي نشيند. در اين هنگام مياندار و ورزشكاران ديگر كه هر يك لنگي بر دوش انداخته اند به كنار گود مي آيند و به لبه آن تكيه مي دهند و مياندار ديگران را احترام مي گذارد و تعارف مي كند. اگر كسي نپذيرفت خود او به دعا كردن مي پردازد و ورزشكاران و تماشاچيان هم باهم پس از هر يك از دعاهاي او (آمين) مي گويند. دعا چنين است:
دست و پنجه مرشد درد نكند. خداوند نسل سادات را زياد كند و دشمن و بدخواه سادات را از صفحه زمين براندازد. پروردگارا به حق عزت و جلالت قسمت مي دهيم كه تيغ شاه اسلام پناه ما را «بـرا» (بـران) بگردان، سايه بلند پايه اش را از سر آب و خاك ايران و فرد فرد ايرانيان كم و كوتاه نفرما. پروردگارا شر شيطان و بلاهاي ناگهاني، نفس اماره آخر الزمان را از بلاد اسلام دور بگردان. خداوندا بانيان ورزش را كه مرده اند و رفته اند رحمت بفرما. در دنيا و آخرت زبان مار را به ذكر لا الله الا الله گويا بفرما. پروردگارا تورا قسم مي دهم به حق مقـربان درگاهت در دنيا ما را از زيارت ائمه اطهار و در آخرت از شفاعت ابا عبدالله بي بهره منما. سپس مياندار مي گويد:
بر آن كساني رحمت باد كه خداوند رحمتشان كرده. در دنيا و آخرت ما را روسفيد و نام نيك بگردان. يك صلوات ختم كنيد. حاضران صلوات مي فرستند و دعا پايان مي پذيرد.
گل ريزان
يكي از ديدنيترين جشنها كه در زورخانه بر پا مي شود (گل ريزان) است. جشن بيشتر در شبهاي ماه رمضان براي بزرگداشت پهلوانان بنام و كهن بر پا مي شود و در آن پهلوانان و ورزشكاران قديمي و با سابقه و بزرگان و سرشناسان محل دعوت مي شود و هر يك از آنان دسته گلي با خود مي آورند و در و ديوار زورخانه نيز با گل پوشيده مي شود. در جاهاي خاص و روي ميز شيريني و ميوه چيده مي شود. پس از يك دور ورزش و بازيهاي ورزشي و چند كشتي ميان پهلوانان بنام، يكي از پيش كسوتترين ورزشكاران درباره مقام پهلواني كه (گل ريزان) براي او برپا شده است سخن ميراند. اكنون «گل ريزان» بيشتر براي بزرگداشت، و پاس پهلوان يا ورزشكار آزموده و قديمي برپا مي شود و هم چنين براي كمك به خانواده ورزشكاراني كه درآمد كافي براي گذراندن زندگي خود ندارند يا گرفتاريهايي زندگي آنان را آشفته كرده است. براي «گل ريزان» دعوت نامه هايي با عنوان «همت عالي» و به ارزشهاي گوناگون چاپ مي كنند و پولي را كه از اين راه گرد مي آيد به ورزشكار يا خانواده او مي دهند.
پهلوانان به بنام
در زير لوحهاي كه نام سرشناسترين پهلوانان ايران از سده هفتم هجري تاكنون بر آن كنده و بر ديوار خاوري زورخانه بانك ملي ايران كار گذاشته شده است آورده مي شود و نام سه تن از پهلوانان يزدي را هم مي توان در پهلوانان تاريح ايران ديد :پهلوان فيله همداني سده هفتم هجري. پهلوان محمود بن ولي الدين خوارزمي (پورياي ولي) سده هشتم.
پهلوان محمد ابوسعيد سده نهم.
پهلوان نداقي عراقي اصفهاني سده دهم.
پهلوان بيك قمري سده دهم.
پهلوان ميزابيك كاشي سده يازدهم.
پهلوان كبير اصفهاني سده دوازدهم.
پهلوان لنـدره دوز سده سيزدهم.
پهلوان عسگر يزدي سده سيزدهم به بعد.
پهلوان محمد مازار سده سيزدهم به بعد .
پهلوان ابراهيم يزدي (يزدي بزرگ) سده سيزدهم به بعد.
پهلوان شعبان سياه سدهسيزدهم به بعد.
پهلوان حاج حسن بد آفت سده سيزدهم به بعد.
پهلوان حاج نايب رضاقلي سده سيزدهم به بعد.
پهلوان حسين گلزار كرمانشاهي سده سيزدهم به بعد.
پهلوان اكبر خراساني سده سيزدهم به بعد.
پهلوان يزدي كوچك (عبـُدل) سده سيزدهم به بعد.
پهلوان سيد هاشم خاتم زاده سده سيزدهم به بعد.
پهلوان اصغر نجار سده سيزدهم به بعد.
پهلوان ميرزا باقر دراندروني سده سيزدهم به بعد.
پهلوان علي ميرزاي همداني سده سيزدهم به بعد.
پهلوان مهدي خان سيف الممالك سده سيزدهم به بعد.
پهلوان صادق قُمي سده سيزدهم به بعد.
پهلوان سيد حسن شجاعت (رّزاز) سده سيزدهم به بعد.
پهلوان حاج محمد صادق بلور فروش سده سيزدهم به بعد.
پهلوان سيد تقي كمال قمي سده سيزدهم به بعد (اين پهلوان حدود بیست سال است که دارفانی را وداع و دعوت حق را لبیک گفته است روحش شاد ).پژوهش و گرد آوري : حسین جلالیيزدفردا
آزادی حقیقی آن نیست که هرچه میل داریم انجام بدهیم ، بلکه آن است که آنچه را که حق داریم بکنیم .
ویکتور کوزن
ورزش باستانی قوشبازی
صفت اول خدمت دوستانم عرض کنم اگر صاحب صبر و حوصله میباشند به سراغ شکار با پرنده های شکاری بروند.در غیر اینصورت زحمت و صبر بیهوده ای است که متحمل میشوند.مجله ای انگلیسی زبان نوشته بود قوش بازی به حوصله بیش از پول نیازمند است.
صفت دوم قوش باز باید عشق حقیقی داشته باشد نه عشق زودگذر یا تفنن و یا استفاده برای معاش.باید فقط برای ورزش و تفریح باشد در غیر این صورت پرنده تربیت شده یا تربیت نشده بزودی یا تلف میشود یا فرار میکند .اگر عشق حقیقی باشد اولآ در تربیت او عجله نمیکند بعدآ در موقع شکار از روی کمال اعتدال و احتیاط شکار میکند.اگر قوش را برای تفنن و بزرگی نگهداری کنید تنبل و بطور حتم مریض و تلف خواهد شد مخصوصآ سیاه چشمها اگر مدتی پرواز نکند و شکار نکنند حتما فلج میشوند.مرحوم سپهبد عبدالمجید نصراللهی در خاطرات خود نوشته:شاهین بسیار خوب و بز و طواری بدستم افتاد که بالهای او را از بیخ قیچی کرده بودند پرها قیچی شده او برای ثبت کردن در اختیارم نبود متاسفانه هیچ چاره ای بجز اینکه به طولک انداخته شود نداشتم سه ماه به اول بهار و موقع طولک مانده بود شش ماه هم دوره پر در آوردن او طول میکشد .نزدیک بود طولکش را تمام کند که متاسفانه فلج شد و مدتی به حال فلجی او را نگهداشتم بطور خوبی از طولک در آمد و بسیار قشنگ شده بود.تمام تلاش و معالجات بی نتیجه ماند و بالاخره مرد.بنابراین اگر قوشی را بگیرند و با او شکار نکنند حتما مریض و تلف خواهد شد.همانطورکه قبلآ عرض کردم سیاه چمشها بیشتر در معرض این خطر هستند.در شکار باید خیلی رعایت و یک الی دو حداکثر سه دفعه بیشتر نباید او را دنبال شکار انداخت چونکه متناسب با تعداد دفعات برای پرواز دادن و گرفتن پرنده ها یا چرنده های قابل شکار بوسیله پرنده های شکاری خطر اضافه میشود.خطر در موقع شکار زیاد است که اول از همه عقاب است که بیشتر اوقات در آسمان پیدا ویا در زمین در محلی نشسته که ما به خوبی او را نمی توانیم ببینیم.بمحض رها کردن قوش برای شکار دنبال او می افتد یا او را میگیرد و یا فراری می دهد که بیشتر دومی اتفاق می افتد.خطر دیگر گم شدن قوش است که قوش دنبال شکارش از قوشباز دور میافتد و در جایی دور مینشیند که راه حلهای برای این مشکل پیدا شده است.اول زنگوله که به دم یا پای قوش بسته میشود و به محض تکان خوردن قوش زنگوله به صدا در میاد.دوم ردیابهای مغناطیسی کوچک است که به دم قوش وصل میشود وبه سهولت میتوان قوش را پیدا کرد.چنانچه مقدور باشد هر روز یک قطعه شکار بگیرد و او را روی همان شکار سیر کند مدتی قوش سالم میماند و همیشه با ذوق و علاقه شکار میکند.تعداد شکار مثل کبک یا تیهو یا درنا غاز هوبره خرگوش و غیره معرف خوبی قوش نیست.خوب شکار کردن و با شوق و علاقه شکار کردن و برای تربیت پرواز دادن و برنگشتن تا گرفتن بیشتر مورد توجه علاقمندان حقیقی به پرنده های شکاری میباشد.
صفت سوم قوش باز بی باک و شجاع است.از تاخت کردن سرازیری ها یا راندن با ماشین و هر نوع وسیله ای در زمینهای نا هموار ملاحضه نداشته باشد از داخل شدن در جنگل یا بیشه زارها از ترس اینکه مبادا لباسهایش پاره شود باکی نداشته باشد از عبور از رودخانه های قابل عبور از ترس اینکه کفشهای او خیس میشود ملاحضه نداشته باشد.
صفت چهارم جوانمرد و رفیق دوست باشد مثلآ اگر در شکار گاهی با رفقا قوش یکی گم شد حداکثر همراهی و تلاش را برای پیدا کردن در سخت ترین شرایط بکند و هیچ وقت از گم شدن قوش دوستان خوشحال نباشد.
صفت پنجم متین و محکم وبردبار باشد چون بالاخره روزی میرسد که پرنده شکاری یا عمرش به پایان میرسد یا گیرعقاب میافتد یا اینکه گم میشود در این صورت صاحب قوش نباید عزا بگیرد.دوستی را سراغ دارم که قرقی خیلی جره بزی داشت این پرنده شکاری کوچک بسیار قشنگی بود و خیلی خوب شکار میکرد گنجشک و سار و پرنده های کوچک را بخوبی میگرفت.روزی حین دنبال کردن شکار گم شد.این دوست عزیز بنده مدتی ناراحت وبشدت عصبانی و حتی چند روز از غصه نمیتونست خوب غذا بخورد البته باید احتیاط کرد که این اتفاقات پیش نیاد ولی با تمام این احتیاط روزی میرسد که قوش یا تلف میشود یا گم میشود ویا توسط عقاب شکار میشود در این مواقع هیچ وقت نباید ناراحت شد ودر صدد پیدا کردن قوش دیگری بر آمد البته پیدا کردن و گرفتن پرنده شکاری بدون زحمت نیست ولی غیر ممکن هم نیست.
صفت ششم باید معتقد و خدا شناس باشد و هر دفعه که قوش را دنبال شکار می اندازد با توکل بخدا او را رها نماید.مرحوم تیمور میرزا در اینمورد نمونه بوده است و خیلی با عقیده و مومن و در خلال سطور کتاب بازنامه ناصری که مولف آن همین مرحوم تیمور میرزا است این موضوع بخوبی استنباط و ادراک میشود.
خلاصه بحث این است که قوشباز باید با حوصله و صبور باشد.باید عاشق قوش باشد نه علاقه به گوشت شکار آن.جسور و متهور باشد.جوانمرد و جنتلمن باشد.بردبار و متحمل باشد.معتقد و متوکل باشد.این حداقل صفات یک قوش باز است.
قوشچی کرد حاکم ارومیه - بر گرفته از سفر نامه هانری بایندر (کردستان.بین النهرین و ایران)
کلوب قوشبازی ایرانیان
آزادی حقیقی آن نیست که هرچه میل داریم انجام بدهیم ، بلکه آن است که آنچه را که حق داریم بکنیم .
ویکتور کوزن
ورزش باستانی از دیدگاه ارزش
این كتاب شامل سيزده فصل است كه مطالب هر فصل به طور سليس بيان گرديده است. جنبههاي فرهنگي و تاريخي و معرفي كامل ادوات و ابزارهاي اين ورزش و نيز روابط اجتماعي، تأثير ورزش بر عضلات و نكات مفيد ديگر برخي از محتويات اين كتاب را تشكيل ميدهند. همچنين در اين كتاب، ورزش باستاني از ديدگاه تربيت بدني، روان شناسي، جامعه شناسي، فرهنگ زورخانه و ... مورد بررسي قرار گرفته است.
آزادی حقیقی آن نیست که هرچه میل داریم انجام بدهیم ، بلکه آن است که آنچه را که حق داریم بکنیم .
ویکتور کوزن
در حال حاضر 1 کاربر در حال دیدن این مبحث می باشند، (0کاربر عضو و 1 کاربر مهمان)