+ پاسخ به مبحث
صفحه 1 از 4 123 ... آخرآخر
نمایش نتایج 1 تا 10 از 34

مبحث: ادبیات پایداری

  1. #1
    کاربر ویژه گیگاپارس (VIP)
    30,036 امتیاز ، سطح 42
    28% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,014
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    VeteranTagger First Class25000 Experience Points1000 Experience Points
    نماد maryamm275
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    پست
    8,151
    گيپا
    232,137
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,036
    سطح
    42
    تشكرها
    18
    1,334 بار در 952 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض ادبیات پایداری

    آگهی تبلیغات (برای حمایت از گیگاپارس)
    ادبیات پایداری
    هر نوع نوشته یا سروده ای که مبارزه ملتها در برابر عوامل استبداد داخلی یا تجاوز بیگانگان را نشان دهد در حوزه ی ادبیات پایداری جای می گیرد.اصلی ترین مسائل در حوزه ی ادبیات پایداری دعوت به مبارزه، ترسیم چهره ی بیدادگر ، ستایش آزادی و آزادگی ، نمودن افق های روشن پیروزی ،انعکاس مظلومیت مردم ، بزرگ داشت شهدای راه آزادی و..... است.
    شعر و داستان مقاومت مرزهای قومی را می شکافد و مخاطب آن ژرفای وجدان عام بشری است.
    به همین سبب چنین آثاری را نمیتوان به صورت یک شعار مستقیم نگریست بلکه بیشتر به مانند تپش قلب آدمیست که به هنگام
    باز ایستادنش همه به یک اندازه متاثر می گردند.
    از بزرگترین چهره های ادبیات پایداری میتوان به پابلو نرودا، جان اشتاین بک، پل الوار، محمود درویش، یانیس ریستوس،
    گارسیا لورکا، ناظم حکمت، احمد شاملو و... اشاره نمود.
    در این تایپیک قصد بر این است تا با این گونه آثار و خالقان آن بیشتر آشنا شویم.
    اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
    سرزمین وداع را می سوزاند

  2. #2
    کاربر ویژه گیگاپارس (VIP)
    30,036 امتیاز ، سطح 42
    28% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,014
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    VeteranTagger First Class25000 Experience Points1000 Experience Points
    نماد maryamm275
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    پست
    8,151
    گيپا
    232,137
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,036
    سطح
    42
    تشكرها
    18
    1,334 بار در 952 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
    هم رونق جهان شما نیز بگذرد
    وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
    بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
    باد خزان و نکبت ایام نا گهان
    بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
    آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
    بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
    چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
    بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
    در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
    این عو عو سگان شما نیز بگذرد
    بادی که در زمانه بسی شمع ها بکشت
    هم بر چراغان شما نیز بگذرد
    زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
    ناچار کاروان شما نیز بگذرد
    ای مفتخر به طالع مسعود خویش!
    تاثیر اختران شما نیز بگذرد
    این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
    نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
    بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
    بعد از دو روز آن شما نیز بگذرد
    در باغ دولت دگران بود مدتی
    این گل ز گلستان شما نیز بگذرد
    آبیست ایستاده در این خانه مال و جاه
    این آی ناروان شما نیز بگذرد
    ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع
    این گرگی شبان شما نیز بگذرد


    سیف فرغانی
    اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
    سرزمین وداع را می سوزاند

  3. #3
    کاربر ویژه گیگاپارس (VIP)
    30,036 امتیاز ، سطح 42
    28% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,014
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    VeteranTagger First Class25000 Experience Points1000 Experience Points
    نماد maryamm275
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    پست
    8,151
    گيپا
    232,137
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,036
    سطح
    42
    تشكرها
    18
    1,334 بار در 952 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    مرگ نازلی

    نازلی! بهارخنده زد و ارغوان شکفت
    در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر
    دست از گمان بدار!
    با مرگ نحس پنجه میفکن!
    بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار...
    نازلی سخن نگفت،
    سر افراز
    دندان خشم بر جگر خسته بست رفت
    ***
    نازلی ! سخن بگو!
    مرغ سکوت، جوجه مرگی فجیع را
    در آشیان به بیضه نشسته ست!

    نازلی سخن نگفت
    چو خورشید
    از تیرگی بر آمد و در خون نشست و رفت
    ***
    نازلی سخن نگفت
    نازلی ستاره بود:
    یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت
    نازلی سخن نگفت
    نازلی بنفشه بود:
    گل داد و
    مژده داد: زمستان شکست!
    و
    رفت...

    شاملو
    اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
    سرزمین وداع را می سوزاند

  4. #4
    کاربر ویژه گیگاپارس (VIP)
    30,036 امتیاز ، سطح 42
    28% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,014
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    VeteranTagger First Class25000 Experience Points1000 Experience Points
    نماد maryamm275
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    پست
    8,151
    گيپا
    232,137
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,036
    سطح
    42
    تشكرها
    18
    1,334 بار در 952 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    شاعر : <<<پابلو نرودا>>>
    نام شعر : <<<از تو عبور می کنم>>>
    مترجم : <<<دکتر شاهکار بینش پژوه>>>
    اگر تمام خاک زمین باشی
    تنها مشتی از تو کاقی است
    برای آنکه تا ابد بپرستمت

    از میان صور فلکی
    چشمهای تو
    تنها نوری است که می شناسم

    تنت به بزرگی ماه
    و کلامت خورشیدی کامل
    و قلبت آتشی است

    برهنه پای
    از تو عبور می کنم
    و تنگ می بوسمت
    ای سرزمین من !
    اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
    سرزمین وداع را می سوزاند

  5. #5
    کاربر ویژه گیگاپارس (VIP)
    30,036 امتیاز ، سطح 42
    28% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,014
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    VeteranTagger First Class25000 Experience Points1000 Experience Points
    نماد maryamm275
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    پست
    8,151
    گيپا
    232,137
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,036
    سطح
    42
    تشكرها
    18
    1,334 بار در 952 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    شاعر : <<<پابلو نرودا>>>
    نام شعر : <<<مدوسا (Medusa)>>>
    مترجم : <<<دکتر شاهکار بینش پژوه>>>
    مجالی نیست تا برای گیسوانت جشنی بپا کنم
    که گیسوانت را یک به یک
    شعری باید و ستایشی

    دیگران
    معشوق را مایملک خویش می پندارند
    اما من
    تنها می خواهم تماشایت کنم

    در ایتالیا تو را مدوسا صدا می کنند
    (به خاطر موهایت)
    قلب من
    آستانه ی گیسوانت را ، یک به یک می شناسد

    آنگاه که راه خود را در گیسوانت گم می کنی
    فراموشم مکن !
    و بخاطر آور که عاشقت هستم
    مگذار در این دنیای تاریک بی تو گم شوم
    موهای تو
    این سوگواران سرگردان بافته
    راه را نشانم خواهند داد
    به شرط آنکه ، دریغشان مکنی
    اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
    سرزمین وداع را می سوزاند

  6. #6
    کاربر ویژه گیگاپارس (VIP)
    30,036 امتیاز ، سطح 42
    28% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,014
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    VeteranTagger First Class25000 Experience Points1000 Experience Points
    نماد maryamm275
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    پست
    8,151
    گيپا
    232,137
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,036
    سطح
    42
    تشكرها
    18
    1,334 بار در 952 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    شاعر : <<<پابلو نرودا>>>
    بانو

    تو را بانو نامیده ام
    بسیارند از تو بلندتر، بلندتر.
    بسیارند از تو زلال تر، زلال تر.
    بسیارند از تو زیباتر، زیباتر.
    اما بانو تویی.
    از خیابان که می گذری
    نگاه کسی را به دنبال نمی کشانی.
    کسی تاج بلورینت را نمی بیند،
    کسی بر فرش سرخ زرین زیر پایت
    نگاهی نمی افکند.
    و زمانی که پدیدار می شوی
    تمامی رودخانه ها به نغمه در می آیند
    در تن من،
    زنگ ها آسمان را می لرزانند،
    و سرودی جهان را پر می کند.
    تنها تو و من،
    تنها تو و من، عشق من،
    به آن گوش می سپریم.
    اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
    سرزمین وداع را می سوزاند

  7. #7
    کاربر ویژه گیگاپارس (VIP)
    30,036 امتیاز ، سطح 42
    28% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,014
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    VeteranTagger First Class25000 Experience Points1000 Experience Points
    نماد maryamm275
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    پست
    8,151
    گيپا
    232,137
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,036
    سطح
    42
    تشكرها
    18
    1,334 بار در 952 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    شاعر : <<<پابلو نرودا>>>
    خنده تو

    نان را از من بگیر، اگر می خواهی،
    هوا را از من بگیر، اما
    خنده ات را نه.
    گل سرخ را از من مگیر
    سوسنی را که می کاری،
    آبی را که به ناگاه
    در شادی تو سرریز می کند،
    موجی ناگهانی از نقره را
    که در تو می زاید.
    از پس نبردی سخت باز می گردم
    با چشمانی خسته
    که دنیا را دیده است
    بی هیچ دگرگونی،
    اما خنده ات که رها می شود
    و پرواز کنان در آسمان مرا می جوید
    تمامی درهای زندگی را
    به رویم می گشاید.
    عشق من، خنده تو
    در تاریک ترین لحظه ها می شکفد
    و اگر دیدی، به ناگاه
    خون من بر سنگفرش خیابان جاری ست،
    بخند، زیرا خنده تو
    برای دستان من
    شمشیری است آخته.
    خنده تو، در پائیز
    در کناره دریا
    موج کف آلوده اش را
    باید برفرازد،
    و در بهاران، عشق من،
    خنده ات را می خواهم
    چون گلی که در انتظارش بودم،
    گل آبی، گل سرخِ
    کشورم که مرا می خواند.
    بخند بر شب
    بر روز، بر ماه
    بخند بر پیچاپیچِ
    خیابان های جزیره، بر این پسر بچه کمرو
    که دوستت دارد،
    اما آنگاه که چشم می گشایم و می بندم،
    آنگاه که پاهایم می روند و باز می گردند،
    نان را، هوا را،
    روشنی را، بهار را،
    از من بگیر
    اما خنده ات را هرگز
    تا چشم از دنیا نبندم
    اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
    سرزمین وداع را می سوزاند

  8. #8
    کاربر ویژه گیگاپارس (VIP)
    30,036 امتیاز ، سطح 42
    28% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,014
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    VeteranTagger First Class25000 Experience Points1000 Experience Points
    نماد maryamm275
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    پست
    8,151
    گيپا
    232,137
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,036
    سطح
    42
    تشكرها
    18
    1,334 بار در 952 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    شاعر : <<<پابلو نرودا>>>
    به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
    اگر سفر نكنی،

    اگر كتابی نخوانی،
    اگر به اصوات زندگی و موسیقی طبیعت گوش فرا ندهی
    اگر برای خودت ارزشی قائل نباشی
    به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
    زماني كه خودباوري, عزت نفس را در خودت بكشی،
    وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.
    وقتی تمام روزها رو با نفرین به بخت بدت بگذرونی و
    از بارون بد شانسی ها که تمومی نداره
    به آرامي آغاز به مردنمي‌كنی
    اگر برده ‏ی عادات و عقایدت شوی،
    اگر هميشه از يك راه تكراری بروی
    اگر روزمرّگی را تغيير ندهی

    اگر در زندگی هیچ وقت ریسک نکنی ..راههای مختلف رو امتحان نکنی
    ورنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
    یا اگر بادیگران برای آموختن و گسب تجربه صحبت نكنی

    به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی
    اگر قبل از این که کاری رو شروع کنی نسبت بهش بدبین باشی و اونو انجام ندی
    اگر درباره ی چیزهایی که نمی دونی پرسش نکنی
    اگر به سوالاتی که جوابشون رو میدونی پاسخ ندی
    تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی
    اگر از شور و حرارت و هیجان
    از احساسات سركش،
    و از چيزهايی كه چشمانت را به
    درخشش وامی‌دارند،
    و ضربان قلبت راتندتر مي‌كنند،
    دوری کنی
    تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
    اگر هنگامی كه با شغلت و یا کاری که انجام میدهی
    شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
    اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
    اگردنبال روياهایت نروی،
    اگر به خودت اجازه ندهی
    كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ت ورای مصلحت‌انديشی رفتار کنی . . .
    اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
    سرزمین وداع را می سوزاند

  9. #9
    کاربر ویژه گیگاپارس (VIP)
    30,036 امتیاز ، سطح 42
    28% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,014
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    VeteranTagger First Class25000 Experience Points1000 Experience Points
    نماد maryamm275
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    پست
    8,151
    گيپا
    232,137
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,036
    سطح
    42
    تشكرها
    18
    1,334 بار در 952 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    بر روی دفتر های مشق ام


    بر روی درخت ها و میز تحریرم


    بر برف و بر شن


    می نویسم نامت را.



    روی تمام اوراق خوانده


    بر اوراق سپید مانده


    سنگ ، خون ، کاغذ یا خاکستر


    می نویسم نامت را.



    بر تصاویر فاخر


    روی سلاح جنگیان


    بر تاج شاهان


    می نویسم نامت را.



    بر جنگل و بیابان


    روی آشیانه ها و گل ها


    بر بازآوای کودکیم


    می نویسم نامت را.



    بر شگفتی شبها


    روی نان سپید روزها


    بر فصول عشق باختن


    می نویسم نامت را.



    بر ژنده های آسمان آبی ام


    بر آفتاب مانده ی مرداب


    بر ماه زنده ی دریاچه


    می نویسم نامت را.



    روی مزارع ، افق


    بر بال پرنده ها


    روی آسیاب سایه ها


    می نویسم نامت را.



    روی هر وزش صبحگاهان


    بر دریا و بر قایقها


    بر کوه از خرد رها


    می نویسم نامت را.



    روی کف ابرها


    بر رگبار خوی کرده


    بر باران انبوه و بی معنا


    می نویسم نامت را.



    روی اشکال نورانی


    بر زنگ رنگها


    بر حقیقت مسلم


    می نویسم نامت را.



    بر کوره راه های بی خواب


    بر جاده های بی پایاب


    بر میدان های از آدمی پُر


    می نویسم نامت را.



    روی چراغی که بر می افروزد


    بر چراغی که فرو می رد


    بر منزل سراهایم


    می نویسم نامت را.



    بر میوه ی دوپاره


    از آینه و از اتاقم


    بر صدف تهی بسترم


    می نویسم نامت را.



    روی سگ لطیف و شکم پرستم


    بر گوشهای تیز کرده اش


    بر قدم های نو پایش


    می نویسم نامت را.



    بر آستان درگاه خانه ام


    بر اشیای مأنوس


    بر سیل آتش مبارک


    می نویسم نامت را.



    بر هر تن تسلیم


    بر پیشانی یارانم


    بر هر دستی که فراز آید


    می نویسم نامت را.



    بر معرض شگفتی ها


    بر لبهای هشیار


    بس فراتر از سکوت


    می نویسم نامت را.



    بر پناهگاه های ویرانم


    بر فانوس های به گِل تپیده ام


    بر دیوار های ملال ام


    می نویسم نامت را.



    بر ناحضور بی تمنا


    بر تنهایی برهنه


    روی گامهای مرگ


    می نویسم نامت را.



    بر سلامت بازیافته


    بر خطر ناپدیدار


    روی امید بی یادآورد


    می نویسم نامت را.



    به قدرت واژه ای


    از سر می گیرم زندگی


    از برای شناخت تو


    من زاده ام


    تا بخوانمت به نام:


    آزادی.




    سروده ی پل الوار
    اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
    سرزمین وداع را می سوزاند

  10. #10
    کاربر ویژه گیگاپارس (VIP)
    30,036 امتیاز ، سطح 42
    28% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,014
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    VeteranTagger First Class25000 Experience Points1000 Experience Points
    نماد maryamm275
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    پست
    8,151
    گيپا
    232,137
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,036
    سطح
    42
    تشكرها
    18
    1,334 بار در 952 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    آگهی تبلیغات
    سوگواران خموش

    سوگواران تو امروز خموشند همه
    که دهان های وقاحت به خروشند همه

    گر خموشانه به سوگ تو نشستند رواست
    زان که وحشت زده ی حشر وحوشند همه

    آه از این قوم ریایی که درین شهر دو روی
    روزها شحنه و شب ، باده فروشند همه

    باغ را این تب روحی به کجا برد که باز
    قمریان از همه سو خانه به دوشند همه

    ای هران قطره ز آفاق هران ابر ببار
    بیشه و باغ به آواز تو گوشند همه

    گر چه شد میکده ها بسته و یاران امروز
    مهر بر لب زده وز نعره خموشند همه

    به وفای تو که رندان بلاکش فردا
    جز به یاد تو و نام تو ننوشند همه

    * استاد محمد رضا شفیعی کدکنی
    اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
    سرزمین وداع را می سوزاند

+ پاسخ به مبحث
صفحه 1 از 4 123 ... آخرآخر

بازدید کنندگانی که از طریق جستجو کلمات ذیل به انجمنهای گیگاپارس آمده اند:

تحقیق در مورد ادبیات پایداری

تحقیق درباره ادبیات پایداری

تحقیق درباره ی ادبیات پایداری

درباره ادبیات پایداری

ادبیات پایداریتحقيق در مورد ادبيات پايداريدرباره ی ادبیات پایداریمقاله در مورد ادبیات پایداریمقاله درباره ادبیات پایداریمقاله درباره ی ادبیات پایداریتحقيق درباره ادبيات پايداريدر مورد ادبیات پایداریتحقیق ادبیات پایداریتحقيق درباره ي ادبيات پايداريدرباره ي ادبيات پايداريتحقیق درمورد ادبیات پایداریتحقیقی در مورد ادبیات پایداریشعری درباره ادبیات پایداریتحقیق درباره ادبیاتپایان نامه ادبیات مقاومتتحقیق درمورد ادبیاتمطلب درباره ی ادبیات پایداریتحقیق در مورد ادبیاتتحقیق در مورد ادبیات پایدار مقاله در مورد پايداري
SEO Blog

اطلاعات این مبحث

Users Browsing this Thread

در حال حاضر 1 کاربر در حال دیدن این مبحث می باشند، (0کاربر عضو و 1 کاربر مهمان)

تگهای این مبحث

قانون های ارسال نوشته

  • You may not post new threads
  • You may not post replies
  • You may not post attachments
  • You may not edit your posts