+ پاسخ به مبحث
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرآخر
نمایش نتایج 21 تا 30 از 34

مبحث: ادبیات پایداری

  1. #21
    کاربر ویژه گیگاپارس (VIP)
    30,036 امتیاز ، سطح 42
    28% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,014
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    VeteranTagger First Class25000 Experience Points1000 Experience Points
    نماد maryamm275
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    پست
    8,151
    گيپا
    232,137
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,036
    سطح
    42
    تشكرها
    18
    1,334 بار در 952 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    آگهی تبلیغات (برای حمایت از گیگاپارس)
    بر ساحلِ دريا دختركي است؛ دخترك خانواده اي دارد
    و خانواده خانه اي دارد با دو پنجره
    و يك در ...
    در دريا ناوي به شكار مردم وقت ميگذراند
    بر ساحلِ دريا: چند نفر
    روي شنها ميافتند،
    و دخترك دمي نجات مييابد
    زيرا دستي از مه ...
    دستي كه آسماني مينمود،
    او را نجات داد .
    دخترك فرياد زد:
    پدر!
    پدر! برخيز كه بازگرديم،
    دريا جاي ما نيست!
    پدرش امّا
    - كه بر سايه اش غلتيده بود-
    او را پاسخي نگفت.
    در تند بادِ غروب
    خون، ابرها را فرا گرفت
    و نخلستان را نيز
    فرياد ،
    دخترك را از زمين برگرفت
    به دورتر از ساحلِ دريا
    دخترك در شب صحرا فرياد زد
    پژواك را امّا، پژواكي نبود
    و او خود فريادي ابدي شد
    در خبري فوري
    كه ديگر خبري فوري نبود
    آن دم كه هواپيماها بازگشتند
    تا خانه اي را بمباران كنند
    كه دو پنجره دارد
    و يك در ....


    محمود درویش
    اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
    سرزمین وداع را می سوزاند

  2. #22
    کاربر ویژه گیگاپارس (VIP)
    30,036 امتیاز ، سطح 42
    28% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,014
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    VeteranTagger First Class25000 Experience Points1000 Experience Points
    نماد maryamm275
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    پست
    8,151
    گيپا
    232,137
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,036
    سطح
    42
    تشكرها
    18
    1,334 بار در 952 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    مردی ز باد حادثه بنشست
    مردی چو برق حادثه برخاست
    آن ، ننگ را گزید و سپر ساخت
    وین ، نام را ، بدون سپر خواست

    ابری رسید پیچان پیچان
    چون خنگ یال اش آتش ، بر دشت
    برقی جهید و موکب باران
    از دشت تشنه ، تازان بگذشت.

    آن پوک تپه ، نالان نالان
    برزید و پاگشاد و فرو ریخت
    و آن شوخ بوته ، پر تپش از شوق
    پیچید و با بهار در آمیخت

    پرچین یاوه مانده شکوفید
    و آن طبل پرغریو فروکاست.
    مردی ز باد حادثه بنشست
    مردی چو برق حادثه برخاست.

    شاملو
    اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
    سرزمین وداع را می سوزاند

  3. #23
    کاربر ویژه گیگاپارس (VIP)
    30,036 امتیاز ، سطح 42
    28% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,014
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    VeteranTagger First Class25000 Experience Points1000 Experience Points
    نماد maryamm275
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    پست
    8,151
    گيپا
    232,137
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,036
    سطح
    42
    تشكرها
    18
    1,334 بار در 952 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    صبح آمده ست برخیز
    بانگ خروس گوید
    وینخواب و خستگی را
    در شط شب رها کن
    مستان نیم شب را
    رندان تشنه لب را
    بار دگر به فریاد
    در کوچه ها صدا کن
    خواب دریچه ها را
    با نعره ی سنگ بشکن
    بار دگر به شادی
    دروازه های شب را
    رو بر سپیده
    وا کن
    بانگ خروس گوید
    فریاد شوق بفکن
    زندان واژه ها را دیوار و باره بشکن
    و آواز عاشقان را
    مهمان کوچه ها کن
    زین بر نسیم بگذار
    تا بگذری از این بحر
    وز آن دو روزن صبح
    در کوچه باغ مستی
    باران صبحدم را
    بر شاخه ی اقاقی
    ایینه ی خدا کن
    بنگر جوانه ها را آن ارجمند ها را
    کان تار و پود چرکین
    باغ عقیم دیروز
    اینک جوانه آورد
    بنگر به نسترن ها
    بر شانه های دیوار
    خواب بنفشگان را
    با نغمه ای در آمیز
    و اشراق صبحدم را
    در شعر جویباران
    از بودن و سرودن
    تفسیری آشنا کن
    بیداری زمان را
    با من بخوان به فریاد
    ور مرد خواب و خفتی
    (( رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ))

    شفیعی کدکنی
    اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
    سرزمین وداع را می سوزاند

  4. #24
    کاربر ویژه گیگاپارس (VIP)
    30,036 امتیاز ، سطح 42
    28% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,014
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    VeteranTagger First Class25000 Experience Points1000 Experience Points
    نماد maryamm275
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    پست
    8,151
    گيپا
    232,137
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,036
    سطح
    42
    تشكرها
    18
    1,334 بار در 952 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    امشب همه غم های عالم را خبر کن !
    بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن !
    ای میهن، ای انبوه اندوهان دیرین !
    ای چون دل من، ای خموش گریه آگین !
    در پرده های اشک پنهان، کرده بالین !
    ای میهن، ای داد !
    از آشیانت بوی خون می آورد باد !
    بربال سرخ کشکرت پیغام شومی است !
    آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد ؟
    ای میهن، ای غم !
    چنگ هزار آوای بارانهای ماتم !
    در سایه افکند کدامین ناربن ریخت
    خون از گلوی مرغ عاشق ؟
    مرغی که می خواند
    مرغی که می خواست
    پرواز باشد …
    ای میهن، ای پیر
    بالنده ی افتاده، آزاد زمین گیر !
    خون می چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها .
    ای میهن ! در اینجا سینه ی من چون تو زخمی است ...
    در اینجا، دمادم دارکوبی بر درخت پیر می کوبد ،
    دمادم، دمادم ...
    اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
    سرزمین وداع را می سوزاند

  5. #25
    کاربر ویژه گیگاپارس (VIP)
    30,036 امتیاز ، سطح 42
    28% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,014
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    VeteranTagger First Class25000 Experience Points1000 Experience Points
    نماد maryamm275
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    پست
    8,151
    گيپا
    232,137
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,036
    سطح
    42
    تشكرها
    18
    1,334 بار در 952 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    کلاخارانس شاعر معاصر اسپانیایی در نامه ای که به مناسبت هشتاد و یکمین سال تولد احمد شاملو به بنیاد این شاعر ایرانی فرستاده بود با استناد به سخنی از گاندی که«شعر مقاومت» را «منفی بی پایانی» خوانده بود گفته بود: «با این سخن، گاندی شعر را یک بار و برای همیشه در متن زندگی اجتماعی جای داد و برخلاف افلاطون، درها را به روی شاعران باز کرد و با خوشرویی به شاعر، امکان های شرکت در زمینه های سیاسی را نشان داد.»
    او در ادامه ی نامه اش این عبارت گاندی را عبارتی اتفاقی ندانسته بود بلکه آن را برپایه ی شهودی که جوهره ی حقیقی شعر است معرفی کرده بود و افزوده بود: «اگر شعر می تواند به اسلحه ا برای نبرد بدل شود، نخست به خاطر حقیقت آن است. حقیقتی که حقایق دیگر را در برمی گیرد...»
    به عقیده خانس: «از این رو گاندی افزود: شعر فرم پایان ناپذیری است از امتناع، چراکه در جامعه و جهان، همگان خواسته اند که اشیا و دروغ را به زور بر ما تحمیل کنند... شعر در برابر جبر تاریخ قد علم می کند، علیه استثمار مغزها توسط ایدئولوژی ها، علیه جمود مذهبی و علیه تمامی تعصب ها»
    به نظر کلارا خانس: این صلابت که مشخصه ی شعر است، پله ی نخستین و محکم مبارزه است.
    فرقی نمی کند این حرف های کلاراخانس را قبول داشته یا نداشته باشیم، چون به هر حال توصیفی است از میان ده ها و یا صدها توصیف دیگر که درباره ی شعر مقاومت یا شعر اعتراض داده می شود. به این دلیل فرقی نمی کند که هنوز معیارهای ثابتی برای شناخت ژانر ادبیات مقاومت وجود ندارد و عموماً تعاریفی که از این گونه ی ادبی و مؤلفه هایش می شود کار را به توصیف و مفهوم گرایی صرف می کشاند و آنقدر عام است که می تواند شامل هر نوع شعری با ته مایه اعتراض بشود. ویژگی هایی هم که بیشتر برای این ژانر- اگر بپذیریم که یک ژانر شده است- به کار می برند این هاست:
    1- مردمی بودن یا صدای اعتراض مردم بودن
    2- ضد دیکتاتوری و ضد امپریالیسم بودن
    3- عدالت خواهانه بودن
    4- درباره ی آزادی از... به ... بودن
    5- حمایت از ارزش های عام انسانی
    به هر حال چون بحث ما اینجا درباره ی ویژگی های ادبیات مقاومت نیست و فقط می خواهیم به معرفی چند شاعر سرشناس این نوع ادبیات بپردازیم نقطه اتکای نوشته را از بیان آن ویژگی ها به بیان بیوگرافی شاعران تغییر می دهم. فقط نکته ی جالب توجهی که درباره ی این شاعران وجود دارد سرنوشت های غمبار و اسطوره ای آنهاست که در دوره های مشخص زندگی هایی متفاوت با سایر افراد جامعه داشته اند. در روسیه ی بحران زده ی دهه ی ۳۰، صدها نویسنده و شاعر روشنفکر، زندانی، تبعید و اعدام شدند. ماندلشتام یکی از بزرگترین شاعران روسیه، بعد از سال ها تبعید و زندان و آوارگی در تبعیدگاهی در سیبری از گرسنگی و تیفوس مرد. ایساک بابل که به قول گورکی«تنها امید ادبیات روسیه» بود، تیرباران شد. مایاکوفسکی و یسه نین پس از سرخوردگی خودکشی کردند. بولگاکوف ممنوع الاانتشار شد. در جاهای دیگر هم در همان زمان ها وضع به همین منوال بود. فدریکو گارسیا لورکا شاعر معروف اسپانیایی به دست فاشیست های اسپانیایی به قتل رسید. یا نیس رئیسوس در تبعید به سر می برد. ویکتور خارای شیلیایی پس از کودتای نظامی به شکلی اسف بار کشته شد و نرودا هم چند روز بعد از کودتا بر اثر بیماری و در اوضاعی به هم ریخته چشم از جهان فروبست.
    آنها در موقعیت بحرانی ی از تاریخ نیستند و آثاری شگرف هم به وجود آوردند به قول ریتسوس: «بزرگترین نمونه های مقاومت، در زمان بزرگترین ظلم ها به وجود آمده اند.» شاید بتوان گوشه هایی از مشخصه های شعر مقاومت را در شکل زندگی و سرنوشت شاعرانش جستجو کرد. این وضع البته در ایران هم به شکل غم انگیزی وجود داشته و دارد مبارزه ی شاعران و نویسندگان ایرانی با دیکتاتوری حکومت پهلوی و اعلام برخی از آنها و همچنین زندانی شدن برخی دیگر مؤید این نکته در سال های قبل از انقلاب است. اگرچه این وضعیت پس از انقلاب سال ۵۷ وضعی اسف بار تر به خود گرفت و عموم شاعران نویسندگانی که اهل مبارزه و مقاومت بودند یا دچار سانسور شدند یا منزوی شده و خانه نشین شدند و یا مجبور به ترک کشور شده و بالاخره بدتر از همه؛ به شکل عجیبی به قتل رسیدند. به هر حال در این نوشتار قصد بررسی و ویژگی های شعر مقاومت در ایران را هم ندارم وگرنه بدون توجه به خطوط قرمزی که در این زمینه وجود دارد می توان، مقاله ای مفصل و واقع گرایانه از آنچه به سر شعر ایران در اختناق و سانسور سه دهه ی اخیر رفته است به رشته ی تحریر درآورد. اگرچه این کار، کار دشواری ست ولی امیدوارم بتوانم به زودی زخمش را به تن بخرم.

    منبع:

    کد:
    http://layalila6.blogfa.com/
    اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
    سرزمین وداع را می سوزاند

  6. #26
    کاربر ویژه گیگاپارس (VIP)
    30,036 امتیاز ، سطح 42
    28% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,014
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    VeteranTagger First Class25000 Experience Points1000 Experience Points
    نماد maryamm275
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    پست
    8,151
    گيپا
    232,137
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,036
    سطح
    42
    تشكرها
    18
    1,334 بار در 952 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    چهره های ادبیات مقاومت(ویکتور خارا)

    می گویند رئیس زندان که سروده های هیجان انگیز ویکتورخارا را شنیده بود، وقتی خارا را به همراه سایر همرزمانش به استادیوم سانتیاگو آوردند تا اعدامشان کنند، به او نزدیک شد و گفت: آیا حاضر است برای دوستان خود گیتار بنوازد و سرود بخواند؟ و وقتی که پاسخ مثبت خارا را شنید، دستور داد تا گیتارش را بیاورند. گروهبان اما تبری با خود آورد و هر دو دست ویکتور را با آن شکست. آن وقت رئیس زندان به طعنه گفت: خوب، بخوان، چرا معطلی؟
    ویکتورخارا هم در حالی که دستان خونین و شکسته اش را در آسمان حرکت می داد از همبندان خود خواست که با او همصدا شوند و آنگاه آواز پنج هزار زندانی با خواندن «سرود وحدت» در استادیوم بزرگ سانتیاگو طنین انداز شد:
    مردمی یکدل و یکصدا
    هرگز شکست نخواهند خورد...
    اما هنوز سرود به پایان نرسیده بود که گروهبانان خشمگین، جسم نیمه جان او را به گلوله بستند. این پایان تراژیک و افسانه ای زندگی ویکتور خارا شاعر، آهنگساز و خواننده ی انقلابی شیلیایی بود که در 16 سپتامبر ۱۹۷۳ به دست سربازان اگوستین پینوشه دیکتاتور سابق شیلی به نحوی که آمد کشته شد.
    مرگ افسانه ای او در استادیوم سانتیاگو که از سال 2003 به استادیوم «ویکتورخارا» تغییر نام داد او را به نمود و نمادی فعال از مبارزه بر علیه ظلم، و دفاع از آزادی و آزادگی در سرتاسر جهان و بخصوص کشور خودش تبدیل کرده است.
    او در ۲۳ سپتامبر ۱۹۳۲ در شهر لاکوئن در نزدیکی سانتیاگو و در خانواده ای فقیر به دنیا آمد. مادرش آماندا زنی مهربان و کارگری سخت کوش بود که آواز هم می خواند. گیتار هم می نواخت. ویکتور با نواختن گیتار و بسیاری از سرودها و نغمه های بومی شیلی را در نوجوانی از مادرش فراگرفت. در سن ۱۵ سالگی به مطالعه ی حسابداری روی آورد اما از دست دادن مادر که تنها پناهگاه روحی اش بود او را بسیار اندوهگین کرد. به همین دلیل از مطالعه حسابداری دست کشید و وارد دنیایی شد که در آن زمان به گمانش مهمترین کار دنیا بود. یعنی کشیش شدن. اما بلافاصله از این کار پشیمان شد و به خدمت ارتش درآمد. پس از حدود ۳ سال خدمت به لاکوئن برگشت و با تشکیل یک گروه موسیقی به طور حرفه ای مشغول کار موسیقی شد. در همین هنگام با ویولتا پارا آوازخوان و هنرمند معروف شیلیایی آشنا شد و از او تأثیرات زیادی پذیرفت.
    ویکتور خارا در سال ۱۹۶۶ اولین آلبوم تکنوازی خود را عرضه کرد. در همین سال ها البته کار تئاتر هم می کرد. ضمن اینکه به فعالیت های سیاسی هم روی آورده است.
    ترانه های او مملو از عشق و نگرانیهایش درباره ی مردم شیلی است. عشق فراوانی که او به مردم کارگر شهرهای کوچک و روستاهایی کشورش داشت. در بسیاری از ترانه هایش مشهود است. او همیشه به بی عدالتی و نابرابری در جامعه و همچنین رسوائیهای سیاسی حمله می کرد.
    کوشش های او در راه آزادی و عدالت، هویتی ضد امپریالیستی به موسیقی اش بخشید. خود او در این باره گفته: «معتقد نیستم که خواننده ی انقلابی بودن، صرفاً مترادف با خواندن سرودهای سیاسی باشد. انقلابی گری یعنی نجات دادن ارزش های مردم از دست امپریالیسم.»
    او در سال ۱۹۶۹ تئاتر را کنار گذاشت تا به تمامی به کار موسیقی بپردازد. شعر و موسیقی او ترکیبی بود از موسیقی فولکلور و مواضع سیاسی. ترانه های بومی ای که او در کودکی از مادرش آموخت. چه خودش به آن رسیده بود. ارتباط نزدیکی با گنجینه ی موسیقی مردمی آمریکای لاتین داشت. موسیقی آمریکای لاتین در نقطه اتصال موسیقی های اسپانیایی و قبیله های بومی(مانند آزتک ها و مایاها)، سازهای محلی و نواهای آفریقایی، باعث ترانه هایی شده که به زیبایی و آسانی می تواند زندگی روزمره، امیدها، آرزوها و حسرت های ساکنان این منطقه را بیان و بازگو نماید.
    ویکتور خارا در فاصله ی سالهای 73- 1970 روزانه در حدود ۲۰ ساعت کار می کرد و با سفر به سراسر شیلی، کنسرت های بسیاری برای کارگران معدن ها، کارخانه ها، زاغه نشینان و دانشجویان برگزار می کرد.
    خود او نوشته: «از زمانی که چشم به جهان گشودم. شاهد بی عدالتی، فقر و بدبختی اجتماعی در کشورم شیلی بوده ام. من معتقدم که به خاطر همین مصائب، آوازخوانی برای مردم در جهت تسکین آلامشان ضروری است. من قویاً معتقدم که انسان در مسیر زندگی اش باید آزاد شود و به خاطر عدالت مبارزه و کار نماید.»
    طرفداری او از ایده آل های سیاسی اش را می توان در حمایت همه جانبه ی او از ریاست جمهوری سالوادور آلنده از خوانندگان سرشناس آمریکای لاتین در دفاع و حمایت از آلنده برگزار کردند به خارا شهرتی جهانی بخشید.
    پیروزشدن آلنده در انتخابات ریاست جمهوری اگرچه برای همه آزادیخواهان و طرفداران خلق یک پیروزی قابل توجه بود ولی این رؤیای دلنشین زیاد پایدار نبود. چون با کودتای ارتش و مرگ آلنده و بالاخره روی کارآمدن دیکتاتور مخوف پینوشه، همه چیز رنگ دیگری به خود گرفت. قتل ها و قتل عام های زیادی شروع شد. انسان های نازنین زیادی مردند. ویکتور خارا هم در آن روزهای ترایک و غم انگیز در حالی که می دانست اگر به دانشکده فنی برای اجرای مراسم برود اسیر خواهد شد ولی با انتخاب سرنوشت این کار را انجام داد و به همراه ۵ هزار نفر دیگر در ۱۲ سپتامبر سال ۱۹۷۳ به اسارت کودتاچیان درآمد. او در طول چند روزه ی اسارت بارها مورد شکنجه قرار گرفت. زندانیان سیاسی همراه او، گواهی می دهند که مأموران زندان، با ریشخند و تمسخر از او می خواستند برایشان کیتار بنوازد. در حالی که او با استخوان های خرد شده روی زمین افتاده بود. و در نهایت کودتاچیان، او و سایر زندانیان را به استادیوم سانتیاگو، یعنی همان جایی که خارا پیشتر از این در دفاع از آلنده در آن کنسرت برگزار کرده بود، بردند و آن سرنوشت تراژیک و افسانه ای را برای آنان رقم زدند.
    جالب اینجاست که درست ۶ روز پس از مرگ ویکتور خارا، یک ستاره شناس بزرگ روسی به نام نیکولا استفانوویچ کرونیک، کهکشان شماره ۲۶۴۴ را که کشف کرده بود به نام «ویکتور خارا» نامگذاری کرد.
    پس از مرگ خارا به همسرش «جووانا خارا» اجازه داده شد تا جسد او را که در گودال اجساد گمنام انداخته شده بود برداشته و برای او آرامگاهی درست کند. همسر وی بعد از برگزاری مراسم تدفین ویکتور تمام آثار، نوشته ها و اموال شخصی همسرش را برداشته و پنهانی از شیلی خارج شد.
    آخرین آلبوم آهنگ های خارا«مانیفیست» نام داشت که پس از مرگش انتشار یافت. او در ترانه ای که نام آلبوم هم از آن گرفته شده چنین می گوید:
    گیتارم نه برای ثروتمندان است
    نه برای کاسه لیسان آنها
    ترانه هایم
    اسکله ای است برای رسیدن به ستاره ها
    آله خاندرو گازه لا از شاعران انقلابی آمریکای لاتین در شعری که برای خارا سروده است از او چنین یاد می کند:
    او را در پرسه های بی پایان کولی وارش
    درمی یابیم
    که ترنم زنگ دارش
    چون ناقوس شبانگاهی
    خوب مسموم قاره را آشفته می کند
    ای بومیان پا برهنه
    او فرزند بی بدیل خلق لاتین
    ویکتور خاراست
    اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
    سرزمین وداع را می سوزاند

  7. #27
    کاربر ویژه گیگاپارس (VIP)
    30,036 امتیاز ، سطح 42
    28% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,014
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    VeteranTagger First Class25000 Experience Points1000 Experience Points
    نماد maryamm275
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    پست
    8,151
    گيپا
    232,137
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,036
    سطح
    42
    تشكرها
    18
    1,334 بار در 952 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    نه برای خواندن است که می خوانم، و نه برای عرضه صدایم
    نه ، من آن شعر را با آواز می خوانم که گیتار پر احساس من می سراید
    چرا که این گیتار قلبی زمینی دارد و پرنده وار، پرواز کنان در گذر است
    و چون آب مقدس، دلاوران و شهیدان را به مهر مهربانی تعمیم می دهد
    پس ترانه من آنچنان که ویولتا میگفت هدف یافته است
    آری ، گیتار من کارگر است، که از بهار می درخشد و عطر می پراکند
    گیتار من دولتمندان جنایتکار را بکار نمی آید که آزمند زر و زوراند
    گیتار من به کار زحمتکشان خلق می اید تا با سرودشان آینده شکوفا شود
    چرا که ترانه آن زمانی مهنایی می یابد که قلبش نیرومندانه در تپش باشد
    و انسانی آن ترانه را بسراید که سرود خوانان شهادت را پذیرا شود
    شعر من در مدح هیچ کس نیست، و نمی سرایم که بیگانه ای بگرید
    من برای بخش کوچک دوردست سرزمینم می سرایم
    که هرچند باریکه ای بیش نیست اما ژرفایش را پایانی نیست
    شعر من آغاز و پایان همه چیز است
    شعری سرشار از شجاعت، شعری همیشه زنده و تازه و پویا

    ویکتور خارا
    اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
    سرزمین وداع را می سوزاند

  8. #28
    کاربر ویژه گیگاپارس (VIP)
    30,036 امتیاز ، سطح 42
    28% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,014
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    VeteranTagger First Class25000 Experience Points1000 Experience Points
    نماد maryamm275
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    پست
    8,151
    گيپا
    232,137
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,036
    سطح
    42
    تشكرها
    18
    1,334 بار در 952 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    چهره های ادبیات مقاومت (شیر کو بیکه س)



    «شیر کوبیکه س» مطرح ترین شاعر نوپرداز کرد، در سال 1940 در شهر سلیمانیه ی عرق به دنیا آمد. پدرش «فایق بیکه س» از شاعران انقلابی و آزادیخواه کردستان بود که غزل های ملی اش جرقه آزادیخواهی و مقاومت را در ذهن شیرکو جوان شعله ور ساخت. هرچه زمان می گذشت شیرکوبه پیشگویی های زنی مسیحی که در سلیمانیه همسایه ی آنها بود نزدیکتر می شد.
    زن پیشگو در کودکی مار سیاهی را دید که بر گردن شیرکوبه حلقه کرده است و به مادرش گفت: «این پسر در آینده زبانی آتشین پیدا خواهد کرد.»
    ۱۷ ساله بود که اولین شعرش در یکی از هفته نامه ی ادبی سلیمانیه به نام «ژین» چاپ شد و با همین شعر توانست توجه ادب دوستان و منتقدین ادبیات کردی را به خود جلبکند اما این شعر و دیگر شعرهای شیرکوی جوان برخلاف شعرهای کلاسیک پدرش، بدون وزن و قافیه ی معمولی بودند و شیرکو خود را با اشعار نو و زبانی، کاملاً تازه به همگان معرفی کرد.
    در سن ۲۴ سالگی به گروه چریکی کردستان پیوست و تفنگ قلم دومش گردید.
    در سال ۱۹۸۶ اولین کتاب شعرش به نام «تریفه ی هه لبه ست» (مهتاب شعر) به بازار آشفته ی آن زمان آمد و این همزمان بود با شورش معروف ملت کرد به نام «شورش ایلول» که شعرهای شیرکو در رادیو به گوش رزمندگان کرد می رسید و تهییج کننده ی آنها در مقابله با حزب بعث بود.
    بعد از «شورش ایلول» به سلیمانیه برگشت اما او هم مثل هزاران کرد بی خانمان دیگر از سوی دستگاه خفقان حزب بعث رمادی در نزدیکی بغداد تبعید شد.
    این تعید هرچند روزهای تاریک و سختی را برای شاعر به همراه داشت اما آتش زبان شیرکو را شعله ور کرد و از این حیث خدمتی تاریخی به ادبیات و زبان کردی نمود.
    شیرکو در تبعیدگاه گریه های زنان آواره و پوکه هایی که اسباب بازی کودکان یتیم شده بودند را وارد شعرش کرد اما هیچ گاه از زبان و ساختار شاعرانه اش دور نشد و شعرهای این دوره اش زمان و مکان را در هم نوردید و هنوز هم قدرت ادبی این کارها به خوبی نمایان است.
    اما خروج شیرکو از کردستان و راهی شدن او به اروپا اوج فعالیت ادبی و هنری اش به حساب می آید.
    شیرکو در خیابان های مه آلود لندن و شب های یخ زده ی استکهلم دربه در به دنبال کوه های سربه فلک کشیده ی کردستان و شانه ی چوبی یارش می گردد؛ مدام از این کافه به آن کافه می رود تا در خلوتی شبانه شاهکارهایی مثل «دره ی پروانه ها» و «صلیب و مار و تقویم شاعر» را بنویسد. شیرکو در این دو کتاب تمام مسائل تاریخی و دردهای ملت زمان خودش را با زبان گویا و توانایی همراه با رمز و رازهایی شاعرانه بازگو می کند.
    صفحات زیادی از این دو کتاب و سایر مجموعه های دیگرش یادآور شهدای مظلوم حلبچه است. به اروپا رو می کند و پیش قهرمانان تاریخی و نامی این کشورها گله می کند که فرزندان و گل ها و پرنده های حلبچه با بمب های شیمیایی نوادگان شما که به صدام تقدیم کرده بودند جانشان را از دست دادند.
    خطوط زیادی از قصیده ها و رمان- قصیده هایش که نوع ادبی خاص و ابتکار خود شیرکو است به دختران سیه چشم، گل ها و بوته ها و حتی حیوانات سرزمینش اشاره دارد و غم غربت با تمام وجود در این خطوط موج می زنند.
    او با اکثر شاعران مقاومت جهان از نزدیک دوستی صمیمانه ای داشت و به همین خاطر اشعار او به اکثر زبان های زنده ی دنیا چاپ شده است.
    انجمن قلم سوئد در سال ۱۹۹۱ به دلیل توانایی و قدرت قلم این شاعر غریب جایزه ی معروف توخولسکی که هر سال به شاعری غریب داده می شود را به او می دهند.
    در سال ۱۹۹۲ وزیر روشنفکری حکومت محلی کردستان می شود اما خیلی زود از دنیای سیاست و پست و مقام کناره گیری می کند و در سلیمانیه مؤسسه ی فرهنگی- هنری (عصر) را تأسیس می کند که بی نظیرترین کتاب ها و دیوان های شعر شاعران کرد را گردآوری و چاپ می کنند. همچنین سرپرستی و سردبیری دو مجله ی نقد ادبی و فکری فلسفی به نام های (آینده) و (عصر) را در همین مؤسسه به عهده می گیرد.
    در شعرهایش به ظلم و جوری که بر تمام ملت های مظلوم و ستمدیده ی جهان رفته اشاره می کند و تنها به ملت خودش نمی پردازد ، شهردار رم، به عنوان شهروند افتخاری رم را به او اعطا کرد.
    در ایران چندین کتاب از شیرکو به زبان فارسی ترجمه و در اختیار علاقه مندان به ادبیات مقاومت جهان قرار گرفته است. آخرین مجموعه او را «سید علی صالحی» به نام «سلیمانیه؛ سپیده دم جهان»، همزمان با برگزاری دادگاه صدام حسین بازسرایی کرده است. صالحی در گفتگو با مهر در مورد مضمون اشعار این شاعر کرد گفته: «بیشترین مضمونی که در اشعار وی مشاهده می شود تراژدی های اجتماعی، کشتار مردم حلبچه، انفال و دیگر مسائل مربوط به کردستان است.»
    شیرکو تاکنون حدود ۲۰ جلد کتاب از اشعار خودش را روانه ی بازار کتاب کرده که برخی از آنها به زبان های عربی، انگلیسی، روسی، فرانسوی، سوئدی، اسپانیایی و پرتغالی ترجمه شده است.
    همچنین وی اشعار زیادی از شاعران انقلابی جهان را به کردی ترجمه و چاپ کرده است.
    همچنین او رمان «پیرمرد و دریا» از ارسنت همینگوی را نیز به کردی ترجمه نموده است و اینک قسمت هایی از اشعار او:
    تناسخ
    اگر در روزی توفانی بمیری
    بسا که روحت در تن ببری حلول کند
    اگر در روزی بارانی بمیری
    بسا که روحت در برکه ای حلول کند
    اگر در روزی آفتابی بمیری
    بسا که روحت در انعکاس پرتویی حلول کند
    اگر در روزی برفی بمیری
    بسا که روحت در تن کبکی حلول کند
    اگر در روزی مه آلود بمیری
    بسا که روحت در دره ای حلول کند
    اما بدین گونه که می بینید:
    من زنده ام و
    شعر برایتان می خوانم
    با این همه دیرزمانی است
    روحم در تن کردستان حلول کرده است.
    پس از کشتار حلبچه سراسیمه می گوید:

    گریزت نبود
    می بایست با زبانه ی آتش می نوشتی
    و دوزخی کع برای ترس و خاموشی است برمی افروختی
    پیوسته تیر است که در باد می بارد
    پیوسته سیل و شمشیر است و یورش باران
    این گیسوی جامانده ی شعر است
    یا کاکل خاکی دهی؟
    این آینه شکسته از آن آفتاب است یا دختری؟
    پس این رودخانه کشته دلداده دشت بود یا پسری؟
    پس این جیغ های ریخته از آن من است یا درختی؟
    پس این یکی گل پستانی است یا دانه ی گیلاس
    این گربه سوخته است یا طفل من؟
    پس این سر پدر من است یا گلوره تنور؟
    اینها پرهای ریخته پریانند یا کبوتران
    پس این گردی چشمان من اند یا دانه های زیتون و انگور؟
    نمی دانم من چگونه بازشان شناسم
    نمی دانم من چگونه از همشان
    نمی دانم من چگونه
    نمی دانم من
    نمی دانم
    نه...!!
    اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
    سرزمین وداع را می سوزاند

  9. #29
    کاربر ویژه گیگاپارس (VIP)
    30,036 امتیاز ، سطح 42
    28% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,014
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    VeteranTagger First Class25000 Experience Points1000 Experience Points
    نماد maryamm275
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    پست
    8,151
    گيپا
    232,137
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,036
    سطح
    42
    تشكرها
    18
    1,334 بار در 952 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    آن‌گاه كه با ساقة تاكی بنویسم
    تا كه برخیزم

    سبد كاغذم از خوشة انگور پر شده است!
    یك‌بار با سر بلبلی نوشتم
    برخاستم... لیوان دم دستم لبریز از نغمه بود
    روزی با بال پروانه‌ای نوشتم
    برخاستم... سر میز و تاقچة پنجره‌ام
    لبریز از گل بنفشه بود
    زمانی هم
    كه با شاخه گیاه دشت انفال و حلبچه بنویسم
    همین كه برخیزم...می‌بینم:
    اتاقم، خانه‌ام، شهرم، سرزمینم
    همه آكنده از جیغ و داد و
    از چشم كودكان و
    از پستان زنان!

    کوبیکه س
    اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
    سرزمین وداع را می سوزاند

  10. #30
    کاربر ویژه گیگاپارس (VIP)
    30,036 امتیاز ، سطح 42
    28% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,014
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    VeteranTagger First Class25000 Experience Points1000 Experience Points
    نماد maryamm275
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    پست
    8,151
    گيپا
    232,137
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,036
    سطح
    42
    تشكرها
    18
    1,334 بار در 952 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    آگهی تبلیغات
    چهره های ادبیات پایداری
    لنگستون هیوز

    هیوز را اولین بار با صدای شاملو شناختیم. نامدارترین شاعر سیاهپوست آمریکا که بیشتر عمرش را در تلاش برای احقاق حقوق سیاهان صرف کرد. او در سال ۱۹۰۲ در چاپلین ایالت میسوری آمریکا به دنیا آمد.
    آنطور که در خاطراتش نوشته، تا ۱۲ سالگی به دلیل اینکه پدر و مادرش از هم جدا شده بودند با مادربزرگش زندگی می کرده، پس از مرگ مادربزرگ، همراه با مادرش به ایلیونز رفته و مشغول به درس خواندن می شود. در سال ۱۹۲۱ وارد دانشگاه کلمبیا شده و در نیویورک برای امرار معاش مشغول به کارهای مختلف می شود. حتی مجبور می شود برای کار به سفر برود، جاشوی کشتی بشود و در پاریس در یک باشگاه شبانه به کار آشپزی بپردازد و پس از بازگشت به آمریکا در وارد من پارک هتل پیش خدمت شود. خودش می نویسد: «در همین هتل بود که ویچل لینشری، شاعر بزرگ آمریکایی، با خواندن سه شعر من- که کنار بشقابش گذاشته بودم- چنان به هیجان آمد که مرا در سالن نمایش کوچک هتل به تماشاگران معرفی کرد.»
    نوزده ساله بود که نخستین شعرش در مجله ی بحران به چاپ رسید. شعری کوتاه به نام«سیاه از رودخانه ها سخن می گوید» که از شیوی کارل سندبرگ پیروی کرده بود، شیوه ای که سندبرگ رد آن با لحنی عاطفی به بیان احساس گذشته ی دیرینه سال سیاهان پرداخته است.
    زمینه ی اصلی آثار هیوز تبعیض نژادی، احساس غربت و در عین حال سخنگویی از غرور و نخوت سیاهان است. با این وجود اصلی ترین کوشش او شاید از میان بردن داوری های نادرست و برداشت های قالبی و اشتباهی بود که درباره ی سیاهان می شود و عمومن از جانب سفیدپوستان نشأت می گرفت. به نحوی که بسیاری از سیاهپوستان نیز آنها را باور می کردند. او تلاش می کرد این مسائل را روشن کند.
    انتقاد شدید او از برداشت های قالبی سفیدپوستان از وضع و حال سیاهان در یکی از شعرا مشهورش به نام موضوع انشا درس انگلیسی «ب» به وضوح آشکار است. در این شعر، دانشجوی سیاهی که استاد سفیدپوستش از او می خواهد چیزهایی درباره ی خودش بنویسد به تفاوت میان واقعیت زندگانی سیاهان و برداشت ذهنی نادرست استاد از این واقعیات می اندیشد و همان را هم بر کاغذ آورده و می نویسد. یا در ترانه ای دیگر به نام «صاحبخانه» به طرح ماهیت زندگی سیاهان در محلات فقیرنشین شهرهای بزرگ و رفتاری که با آنان می شود، می پردازد.
    مثل فریادی از گلوی مظلومان و ستمدیدگان. شعر صاحبخانه هیوز در همین چند سال پیش- با وجود اینکه سالهاست از مرگ او می گذرد- در شهر بستون جنجالی به پا کرد. چون دستگاه آموزشی این شهر یکی از بهترین دبیران شهر را به دلیل اینکه در یکی از دبیرستان های محله ی سیاهان این شعر را جزو مطالب درسی دانش آموزان منظور کرده بود از خدمت اخراج کرد.
    یکی از مهمترین شگردهای شعری هیوز به کارگرفتن وزن و آهنگ و موسیقی آمریکایی- آ‏فریقایی در آثارش است. در بسیاری از اشعار او، آهنگ جاز ملایم، جاز تند و جاز ناب و بوگی ووگی احساس می شود. او حتی در برخی اشعارش چند شگرد را درهم آمیخته و آوازهای خیابانی، جاز و مکالمات روزمره ی مردم را یکجا در فرم شعرش وارد کرده. نخستین دفتر شعر به نام«جاز ملایم خسته» که در سال 1925 منتشر شد سرشار از این کوشش هاست، کوشش هایی برای تلفیق هرچه بهتر شعر و موسیقی و این شاید به این دلیل باشد که او از ۹ سالگی با جاز، جاز ملایم آشنایی و به آن علاقه داشت.
    مایه اصلی اشعار این کتاب ترکیبی نامتجانس از وزن و آهنگ، گرمی و هیجان، زهرخند و اشک است. او کوشیده با استفاده از کلمات، همان حالاتی را بیان کرده و به نمایش بگذارد که خوانندگان جاز ملایم با نوای موسیقی، ایما و اشاره و حرکات صورت بیان می کنند.
    هیوز، زندگی هنری پرثمری داشت، او ابتدا به سرودن شعر روی آورد. پس از آن نوشتن داستان، قصه و نمایشنامه را هم آغاز کرد. همچنین مقالات ادبی و اجتماعی زیادی هم در روزنامه ها و مجلات به چاپ رساند. برای اپرا و نمایش های برادوی و بازی های رادیو و تلویزیون هم متنهایی تهیه و تألیف کرد. او حتی در زمینه ی ادبیات کودکان هم فعال بود و چند کتاب به رشته تحریر درآورد.
    دستمایه ی اصلی تمامی این آثار البته تجزیه، تحلیل، بیان و تشریح حالات و جنبه های گوناگون زندگی سیاهان است. او در پررودن این دستمایه از پیش پا افتاده ترین نیش وکنایه های عامیانه تا زیباترین تنزل های ناب بهره و استفاده می برد.
    فرزند توام من، ای سفیدپوست!
    یا
    گریه ی جانم را نمی شنوی
    چراکه دهانم به خنده گشوده است

    هیوز به هر حال اکثر زندگی اجتماعی ادبی اش را وقف خدمت به سیاهان و بیان مشکلات زندگی آنان کرد. او به طور مداوم به تربیت، شناساندن و شناختن شاعران و نویسندگان جامعه ی سیاهپوست آمریکا مشغول بود. او همچنین در رنسانس هارلم نقش اساسی ایفا کرد و از صاحب نفوذترین رهبران فرهنگ سیاهان در آمریکا به شمار می آمد. او را ملک الشعرای هارلم یا سیاهان می خوانند.
    بگذارید این وطن دوباره وطن شود
    بگذارید دوباره همان رؤیایی شود که بود
    بگذارید پیشاهنگ دشت شود
    و در آنجا که آزاد است منزلگاهی بجوید
    (این وطن هرگز برای من وطن نبود)
    بگذارید این وطن رؤیایی باشد که رؤیاپروران در رؤیای خویش داشته اند.
    بگذارید سرزمین بزرگ و پرتوان عشق شود
    سرزمینی که در آن نه شاهان بتوانند بی اعتنایی نشان دهند نه ستمگران اسباب چینی کنند/ تا هر انسان را آن که برتر از اوست از پا درآورد
    (این وطن هرگز برای من وطن نبود)
    اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
    سرزمین وداع را می سوزاند

+ پاسخ به مبحث
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرآخر

بازدید کنندگانی که از طریق جستجو کلمات ذیل به انجمنهای گیگاپارس آمده اند:

تحقیق در مورد ادبیات پایداری

تحقیق درباره ادبیات پایداری

تحقیق درباره ی ادبیات پایداری

درباره ادبیات پایداری

ادبیات پایداریتحقيق در مورد ادبيات پايداريدرباره ی ادبیات پایداریمقاله در مورد ادبیات پایداریمقاله درباره ی ادبیات پایداریمقاله درباره ادبیات پایداریتحقيق درباره ادبيات پايداريدر مورد ادبیات پایداریتحقیق ادبیات پایداریدرباره ي ادبيات پايداريتحقيق درباره ي ادبيات پايداريتحقیقی در مورد ادبیات پایداریتحقیق درمورد ادبیات پایداریشعری درباره ادبیات پایداریتحقیق درباره ادبیاتپایان نامه ادبیات مقاومتتحقیق درمورد ادبیاتتحقیق در مورد ادبیات پایدار مقاله در مورد پايداريمطلب درباره ی ادبیات پایداریتحقیق در مورد ادبیات
SEO Blog

اطلاعات این مبحث

Users Browsing this Thread

در حال حاضر 1 کاربر در حال دیدن این مبحث می باشند، (0کاربر عضو و 1 کاربر مهمان)

تگهای این مبحث

قانون های ارسال نوشته

  • You may not post new threads
  • You may not post replies
  • You may not post attachments
  • You may not edit your posts