+ پاسخ به مبحث
نمایش نتایج 1 تا 2 از 2

مبحث: ناصر خسرو

  1. #1
    مدیر کل انجمن ها
    54,240 امتیاز ، سطح 56
    89% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 210
    3.0% فعالیت
    دستاورد ها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Album picturesVeteranTagger First Class
    نماد Han!YE
    تاريخ عضويت
    Dec 2008
    محل سکونت
    گلستان سعدی
    پست
    5,409
    گيپا
    5,445,943
    پس انداز
    0
    امتیاز
    54,240
    سطح
    56
    تشكرها
    2,391
    2,740 بار در 1,635 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض ناصر خسرو

    آگهی تبلیغات (برای حمایت از گیگاپارس)

    شاعر خرد و دانایی

    بلخ پایگاه و بنگاه ناب ترین اندیشه های ایرانی بوده است. بیش از هزار سال، دانش ها و هنرها از این دیار به سوی جهان جاری شده است. بلخ سرزمین نوبهار، دیار ابراهیم ادهم، شهید بلخی، ابومعشر بلخی، مولوی بلخی است.
    ناصرخسرو بلخی دانشمند و فیلسوف و مبارز نیز از بلخ است.
    ناصرخسرو بلخی (481–394 هجری) یکی از نابغه*های فکری و شاعر مشهور ادب فارسی، در قرن پنجم هجری (یازدهم میلادی) است. ابو معین ناصر پسر خسرو پسر حارث قبادیانی، شاعر، حکیم، نویسنده و جهانگرد مشهور و داعی بزرگ اسماعیلی در کیش اسماعیلی معروف به حجت خراسان در سال 394 در قبادیان بلخ (در شمال افغانستان امروزی) بر جهان چشم گشود.
    وِیژگی های این دوران و تاثیر آن بر ناصرخسرو:
    روزگار به سر آمدن دولت های مستقل و آزاده ایرانی! روزگار نابودی سامانیان و آل بویه! روزگار تازش ترکان به دستیاری تازیان بر آن همه دستاوردهای فرهنگی و اجتماعی!
    خبرت هست کز این زیرو زَبر شوم ُغزان
    نیست یـکی پی ز خراسان که نشد زیـر و زَبُر

    و به قول فردوسی:
    ز دهقان و از تُرک و از تازیان
    نژادی پدید آید اندرمیان
    نه دهقان، نه تُرک و نه تازی بُود
    سخن ها به کردار بازی بُود

    حكیم ابومعین ناصر بن خسرو حارث قبادیانی تا حدود 40سالگی در بلخ و در دستگاه دولتی غزنویان و سپس سلجوقیان به سر برد ولی اندك اندك آن محیط را برای اندیشه خود تنگ یافت و در پی درك حقایق به این سوی و آن سوی رفت تا این كه در چهل سالگی گویا به بهانه خوابی كه دیده بود، از دربار گریخت و عازم كعبه شد و پس از یك سفر هفت ساله كه چهار بار سفر حج و سه سال اقامت در مصر مركز خلافت فاطمی را در خود داشت به مذهب اسماعیلیه گروید و به عنوان حجت جزیره خراسان راهی سرزمین خود شد. بقیه عمر ناصر خسرو در یك مبارزه بی‏امان با ستم و جهل گذشت .. متعصبان آن روزگار حضور ناصرخسرو در بلخ را برنتافتند و او را با تهمتهای بددین، قرمطی، ملحد و رافضی از آن سرزمین به نیشابور و مازندران و سپس یمكان بدخشان آواره كردند؛ که چنین بوده است رسم این بی رسمان که چند هزار سال است به این بهانه ها راه بر دانش و خرد بسته اند و خاک در چشمان حقیقت می پاشند.
    ناصر خسرو متولد ناحیه قبادیان است. وی گرچه در دوران شاهان غزنوی و سلجوقیان به سر برده اما نسبت به آن ها نفرت داشته است:
    خاتون و بگ و تگین شده اکنـون
    هر ناکس و بنده و پرستاری
    دیوی ره یـافت انـدرین بوستـان
    بدفعلی و ریمنی و غدّاری
    بشـکـست و بـکـند ســروِ ِ آزاده
    بنشاند بجای او سپیداری

    و بازهم در باره ی غزان و ترکان که بر ایران تاخته و آن همه دستاوردهای باشکوه رستاخیز فرهنگی ایرانیان را بر باد داده و به خاک و حون کشیده بودند، دارد:
    که اُوباشی همی بی خـان و بـی مـان
    در او امــروز، خـان گشتند و خاتون
    نبـاتِ پُـربـلا، ُغـّز است و قـبچـاق
    کـه ُرسـته ستند بـر اطراف جیحون
    هـمی خـوانند بـر مـنبر زمسـتی
    خـطیبان، آفـرین بـر دیـو مـلعون

    پس از آوارگی های زیاد و اذیت بسیاروی در یمگان بدخشان وفات کرده است، آرامگاه او درافغانستانقرار دارد.
    علی میر فطروس در پژوهش گرانقدر خود در باره ی این ماجرا می نویسد:
    تبلیغات ناصرخسرو علیه فقهای خشک اندیش و نیز خصلت سیاسی مبارزات او در حمایت از دولت فاطمیان مصر و دشمنی با رقیب سرسخت آنان (عباسیان بغداد) و همچنین مبارزه علیه مظالم ترکمانان سلجوقی، همه و همه، باعث شدند تا ناصرخسرو بزودی مورد دشمنی و تکفیر شریعتمداران قرار گیرد.
    در سال 452 / 1060 با فتوی و تحریک فقهای بلخ، گروهی اُوباشِ متعصّب با کارد و دشنه و تیر و کمان به خانه ناصرخسرو شبیخون زده و "قصد جان او کردند". در این شبیخون، خانه و اموال ناصرخسرو تاراج شد و به غارت رفت:

    ای زود گـــرد! گــنبد بـــررفتـــه!
    خــانه وفـا بدست جفــا رفتـه
    بــر مــن چــرا گماشتـه ای خــیره
    چندین هـزار مستِ بــرآشفتـه
    ایـن، دشنــه بـرکشیده هـمی تـازد
    و آن، با کمان و تیر بــرو خفته
    ایـنم کــند بخُطبــه درون نفریـــن
    وانم، بنامه فریه کند ُسفته
    مـن خیــره مــانده زیرا با مستان
    هر دو یـکی است گـفته و ناگفته
    بدنبال این شبیخون، ناصرخسرو- به اجبار- متواری و در کوه های یمگان مخفی گردید:
    من گشته هزیمتی به یمگانم در
    بـی هیچ گــنه، شـده به زنهاری
    چون دیو ببـُرد خان و مان از من
    به زین بـه جهان نیافتم غـاری
    یمگان، کوهی بلند و دشوارگذر است که تابستان های آن، گرم و غبارآلود و زمستان های آن، بسیار سرد و طاقت سوز است. محمد زکریای قزوینی از یمگان بعنوان "مکان مستحکم با عمارات عجیب" یاد کرده است.
    ناصرخسرو تا پایان عمر در یمگان، محصور و محبوس ماند و بیشترِ اشعار و آثارش را در این تبعید 25 ساله تألیف کرد.*

    دوره ناصرخسرو از نظر توجه به متون زرتشتی و ادب و حکمت ایران قدیم دوره شاخصی در ادبیات ایران است چنانکه از رودکی تا فردوسی، شاعران به صورتهای مختلف به باورهای ایران قدیم اشاره کرده اند.بسیاری از دانشمندان و فیلسوفان ایرانی بر آن شدند تا بار دیگر و در آستان یک رستاخیز فرهنگی و علمی که در دوران سامانیان و پس از آن ها به وجود آمده بود، به گنجینه بزرگ دانش ها و اندیشه های ایران باستان باز گردند.
    ناصرخسرو خواندن کتاب داستانهای شاهان ایران را ترغیب می کرده است چنانکه به پندنامه ها و خردنامه های ایشان توجه داشته است.
    روشنایی نامه از آثار منسوب به ناصرخسرو با بندهش از متون اساسی اندیشه مزدایی پیوند ژرفی دارد.
    ناصر فاشگو و آشکار- بیان است. با قلمی برهنه بر بدی ها می تازد و در برابر آن همه زشتی و ناسزا که بر ایران پنجه انداخته است، پرچم آزادگی و خرد بر می افرازد.
    ویژگی دیگر هنر ناصرخسرو آن است که او بدون آن که مقلد کسی باشد بسیاری از اندیشه های تازه را در شعر فارسی پیش آورده که پیش از او سابقه نداشته است.
    پس از دوره سامانیان و ستایشگران سخنور و سخن سنج آن، رودکی و فردوسی و پیروان آنها، زبان ادبی و دولتی به پیچیدگیرو نهاد و از سرچشمه خود یعنی زبان مردمی نسبتا دور شد. اما ناصر بر آن بود تا زبان پارسی را به دور از مدح و ثنا و پاکیزه نگه دارد و به نوشته خودش این در دری را زیر پای خوکان نریزد.
    ناصر خسرو چون زبان شناس و داننده زبانهای گوناگون زمان خویش ، زبانهای عربی و یونانی را خوب فرا گرفته بود. به خصوص آموزش و پژوهش در زبانهای دیگر و ماخذهای دینی و عرفانی .وی چنین نگاشته است:
    "و آن چه در زمان من بود از فقه و اصول اقلام او اکثر را به مطالعه ضبط کردم و نهصد تفسیر به نظر زدم. و در این مدت پانزده سال دیگر گذشت. بعد از آن به دانستن زبان ثلاثه شروع کردم یعنی تورات موسی و انجیل عیسی و زبور داود علیه السلام...
    معلم اول شمس القیس، معلم دوم شیمورانیس، معلم سوم بطلمیوس... و بعد از این چون جمله را گرداندم، علم ایمان... و مذهب در ضمیر و باطن و به حکمت و منطق و احکام الهی، طبیعی و قانون اعظم و طب و علم ریاضت و علم سیاست..."
    وی آموزش و پژوهش ماخذها و ارزشهای تمدن مسیحی و بودایی و غیره را بی واسطه ی ترجمه مطالعه و از سرچشمه اصلی سیراب شده بود.
    از دانش گسترده و بینش روشنگرانه او این که پس از مطالعات بسیار بیان می دارد که کتاب ها ی دینی همه یکی هستند و تفاوت اساسی تنها در کاربرد زبانها است. این نظر بشردوستانه ناصر خسرو در کتاب « وجه دین» چنین روشن بیان شده است:
    "میان تورات و انجیل و قرآن به معنی هیچ اختلاف نیست مگر به ظاهر لفظ مثل و رمز خلاف هست. پس میان رومیان انجیل است و میان روسیان تورات و میان هندوان صحوف ابراهیم."
    [تنها کاربرانی که عضو شده اند و از طریق ایمیل عضویتشان فعال شده می تواند این لینک را ببینند. ] در باره وی می*گوید: مردی است با مناعت طبع، خرسند فروتن، در برابر رویدادها و سختیها بردبار، اندیشه*ورز، در راه رسیدن به هدف پای می*فشارد. ناصر خسرو در باره خود چنین می*گوید:
    گه نرم و گه درشت چون تیغ/ پند است نهان و آشکارم
    با جاهل و بی خرد درشتم/ با عاقل نرم و برد بارم**


    ناصر در سفرنامه رویدادها را با بیطرفی و بی غرضی تمام نقل می*کند. اما زمانی*که به زادگاهش [تنها کاربرانی که عضو شده اند و از طریق ایمیل عضویتشان فعال شده می تواند این لینک را ببینند. ] می*رسد و به امر دعوت به مذهب اسماعیلی مشغول می*شود، ملّاها و فقها سد راه او شده و عوام را علیه او تحریک نموده، خانه و کاشانه*اش را به*نام [تنها کاربرانی که عضو شده اند و از طریق ایمیل عضویتشان فعال شده می تواند این لینک را ببینند. ]، [تنها کاربرانی که عضو شده اند و از طریق ایمیل عضویتشان فعال شده می تواند این لینک را ببینند. ] و [تنها کاربرانی که عضو شده اند و از طریق ایمیل عضویتشان فعال شده می تواند این لینک را ببینند. ] به آتش کشیده قصد جانش می*کنند. به این سبب اشعار او اندکی تغییر می*کند. مناعت طبع، بردباری و عزت نفس دارد امابه سبب گرایش به مذهب اسماعیلی و وظیفه*ای* که به *وی واگذار شده بود و نیز رویارویی با علمای اهل سنت و فقهای فریبکار و بد اندیش و با سلجوقیان و خلیفگان بغداد که مخالفان سرسخت اسماعیلیان و انسان ها بودند، ستیز و پرخاشگری در وی بیدار شده وبه فقیهان و دینمداران روزگار می*تازد و رسوایشان می سازد .
    ناصر خسرو همانگونه که اشاره کردم به زبان مردم نزدیک می شود و تلاش دارد تا زبان را از پیچیدگی های درباری برهاند:
    ز مردم زاده ای با مردمی باش،
    چه باشد دیو بودن؟ آدمی باش!
    داستان از ماست که برماست، نمونه ای از کارهای ارجمند ناصر خسروست:
    روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
    واندر طلب طعمه پر و بال بیاراست
    بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت:
    امروز همه روی زمین زیر پر ماست
    بـر اوج فلک چون بپرم از نظـر تــیز
    می*بینم اگر ذره*ای اندر ته دریاست
    گر بر سر خـاشاک یکی پشه بجنبد
    جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست
    بسیار منی کـرد و ز تقدیر نترسید
    بنگر که ازین چرخ جفا پیشه چه برخاست
    ناگـه ز کـمینگاه یکی سـخت کمانی
    تیری ز قضاو قدر انداخت بر او راست
    بـر بـال عـقاب آمـد آن تیر جـگر دوز
    وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست
    بر خـاک بیفتاد و بغلـتید چو ماهی
    وانگاه پر خویش گشاد از چپ و از راست
    گفتا عجبست اینکه ز چوبست و ز آهن
    این تیزی و تندی و پریدنش کجا خاست
    چون نیک نگه*کرد ، پر خویش بر او دید
    گفتا: ز که نالیم که از ماست که بر ماست

    وی همواره مردم را از جنگ و کشتار و بدی دور می دارد:
    چون تیغ به دست آری، مردم نتوان کشت،
    نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت.
    او بر آن بود که دامنه نثر فراخ تر است و هرجا مسایل بس مهم فلسفی پیش امده به نثر روی آورده است ،لیکندر داخل آن شعر را نیز وارد می سازد. نمونه ی برجسته این گونه نگارش و پژوهش «جامع الحکمتین» است که بیان موضوعها به نثر استوگاهی شعر نیز دیده می شود. در داستان «اندر زنده بودن عالم و مردنی بودن جاهل» یک غزل آمده است که بسیار پر معنی و خردمندانه است:
    بجو و بنویس آن گه بخوان و بپرس،
    پسش بیاموز آن گه بدان و بر دل کار...
    ناصر خسرو مبارزی خردورز است و سر سازگاری با جاهلان و ستمکاران ندارد. عصر و زمانه ی ناصر، روزگار خردورزانی چون خیام و رازی و ابن سیناست. گرچه نخست در دربار است و سپس که با پند نمی تواند درباریان را تغییر دهد رو به سوی فقیهان می آورد، اما به زودی از اینان نا امید شده و فریاد بر می دارد:
    از شاه زی فقیه چنان بود رفتنم
    کز بیم مور در دهن اژدها شدم
    و همه جا فقیهان را اژدها و ابلیس می خواند و مردم را از فریب آنان و شاهان بر حذر می دارد:
    فعل، همه جُور گشت و مـکر و جفـا
    قـول، هـمه زرق و غـدر و افسون شد
    چاکر ِ نان پاره گشت فضـل و ادب
    علـم بـه مکـر و بـه زرق معجــون شـد
    زهد و عدالت، ُسفال گشت و حَجَر
    جـهل و سَفــه، زرّ و ُدرّ مکنون شـد
    سر به فلک بر کشید بی خِرَدی
    مـردمی و ســروری در آهـون شــد
    بـاد ِ فـرومــایـگی وزیــد، وزو
    صـورت نیـکی نــژند و محــزون شـــد
    خاک خراسانم چو بود جای ادب
    مـعدن دیــوانِ نــاکس اکــنون شـــد

    و باز هم در باره ی فقیهان عصر خود دارد:
    دشمن عـــــاقلان بی گنه انـــد
    زانکه خود جاهل و گنه کارند
    همه دیدار و هیچ فایــده نه
    راست چون سایه ی سپیدارند
    منبر عالمان گرفته ستند
    این گروهی که از درِ دارند
    روز بازار ساخته است ابلیس
    وین سفیهانش روی بازارند
    کـــی شــــود دردمند درست
    زین طبیبان که زار و بیمارند؟
    بر دروغ و زنا و می خوردن
    روز و شب همچو زاغ ناهارند؟
    ور ودیعت نهند مال یتیم
    نزد ایشان، غنیمت انگارند
    گر درست است قول معتزله
    این فقیهان به جمله کفارند
    فخر دانا به دین بود وینهــــا
    عیب دین اند و علم را عارند

    و در باره ی فقیهان و زاهدانی که با استفاده از قران و آیات به خدمت ستم و جهل کمر بسته و بر گرده ی مردم سوار شده و بذر کینه و دروغ وریا می پاشند آورده است:
    هر روز یکی لباس نو پوشد
    از فریب نو خریداری
    روزی سقطی شکار او باشد
    روزی شاهی و نام بر داری
    فرقی نکند میان نیک و بد
    مستی نشناسد او ز هشیاری
    ماری است کز وکسی نخواهد رست
    از خلق جهان به جمله دیاری
    زین پیش جز از وفای آزادان
    کاریش نبود نه بیاواری
    مر طغرل ترکمان و چغری را
    با تخت نبود و با مهی کاری
    استاده بُدی به بامیان شیری
    بنشسته به عز در بشیر شاری
    بر هر طرفی نشسته هشیاری
    گسترده به داد و عدل آثاری
    از فعل بد خسان این امّت
    ناگاه چنین بخاست آواری
    ابلیس لعین بدین زمین اندر
    ذرّیت خویش دید بسیاری
    یک چند به زاهدی پدید آمد
    بر صورت خوب طیلسان داری
    بگشاد بدین درون حلیت
    بر ساخت به پیش خویش بازاری
    گفتا که « اگر کسی به صد دوران
    بوده است ستمگریّ و جباری
    چون گفت که لا اله الا الله
    نایدش به روی هیچ دشواری»
    تا هیچ نماند ازوُ بدین فتوی
    در بلخ بدیِ و نه گنه کاری
    وین خلق همه تبه شد و بر زد
    هر کس به دلش ز کفر مسماری
    هر زشت و خطای تو سوی مفتی
    خوب است و روا چو دید دیناری
    ور زاهدی و نداده ای رشوت
    یا بیش درست همچو دیواری
    گوید که « مرا به درد سر دارد
    هر بی خردیّ و هر سبکساری»
    گوید که « نبود مر خراسان را
    زین پیش چو من سری و دستاری»

    و شگفتا که این مقدار و بدین روشنی، قرن ها ناصرخسرو و حافظ و مولانا بر ما سرودند و خواندند و پندی در گوش جان نگرفتیم و گفته اند که:
    هر که نامخت از گذشت روزگار
    نیز ناموزد ز هیچ آموزگار
    ناصر خسرو در اشعار خود همه جا در ستایش خرد سخن می راند:
    درخت تو گر بار دانش بگیرد
    به زیر آوری چرخ نیلوفری را
    و هم پای آن زاهدان و فقها را که به نام علما به فریب و پراکندن جهل و نادانی مشغولند سرزنش و نکوهش می کند:
    ای حیلت سازان! ُجهلای علما نام!
    کــز حیلـه مر ابلیس ِ لعین را وزرائید
    ایــزد چو قضــای بد بر خلق ببـارد
    آنـگاه شما یکــسره در خورد قضـائید
    چون ُحکم فقیهان نَبوَد جز که به رشوت
    بی رشوت هر یک ز شما خود فقهائید
    گر راست بخواهید چو امروزِ فقیهان
    تـزویرگــرانند شمـا اهــل ریـائــید
    چون خصم سر ِ کیسه رشوت بگشاید
    در وقـت، شما بند شریعت بگشــائید

    آن چنان که علی دشتی در پژوهش ارجمند خود آورده است، ناصرخسرو که شاعر خرد و دانش بود با مساله خدا همواره درگیر بود. گونه ای حیرانی و پریشانی بین آیین آریایی و سامی نیز در کار های او دیده می شود. وی که دلباخته ایران و زبان پارسی و حکمت ایران باستان بود به آیین فاطمی نیز گرویده و در بین خرد و وحی سرگردان مانده بود.آیین و دانش ایران باستان بر انسان و خرد استوار بود و آیین سامی بر وحی.
    ناصر خسرو ستایشگر بزرگ طبیعت نیز هست. در وصف بهار از قصاید عالی اوست:
    آمد بهار و نوبت سرما، شد
    وین سالخورده گیتی برنا شد
    آب چو نیل برکه اش میگون شد
    صحرای سیمگونش خضرا شد...

    آثار ناصر خسرو
    ((پس از آن جا به جوزجان شدم و قریب یک ماه ببودم و شراب پیوسته خوردمی. شبی در خواب دیدم که یکی مرا گفت: "چند خواهی از این شراب که خرد از مردم زائل کند، اگر به هوش باشی بهتر". من جواب گفتم که "اندوه دنیا کم کند." جواب داد که "بی خردی و بی هوشی راحتی نباشد... بلکه چیزی باید طلبید که خرد و هوش را بیافزاید." گفتم که "من این را از کجا آرم؟" گفت: "جوینده یابنده باشد. ))
    یکی از با ارج ترین کارهای وی سفرنامه است:
    سفرنامه، شرح سفر ناصرخسرو است كه در آن با برادرش و غلامى هندو از بیش از صد شهر عبور مى كند واز شرایط و اوضاع و احوال سفر یادداشت هایى برمى دارد. علت سفر نیز خوابى است كه وى در سن چهل و دو سالگى مى بیند و تصمیم مى گیرد از شغل دبیرى در دستگاه سلجوقیان استعفا دهد و به حج برود. سفرنامه یك اثر تبلیغى و ترویجى است كه مخاطب آن مردم معمولى هستند. این كتاب بسیار روان نوشته شده و ناصرخسرو سعى كرده چیزهایى را كه دیده است به طور خلاصه گزارش دهد. در این سفر ناصرخسرو از مرو به سرخس رفته و سپس از نیشابور، بسطام، سمنان، رى، قزوین، خرزویل، خندان، شمیران، سراب، سعیدآباد، تبریز، مرند، خوى (در ایران)، بركراى، وان، وسطان، اخلاط، بتلیس، ارزن، میافارقین، آمد (دیار بكر)، حران، قرول، سروج (در تركیه)، منبج، حلب، جند قنسرین، سرمین، معره النعمان، كویمات، حما ، عرقه، طرابلس، قلمون، طرابرزن، جبیل، بیروت، صیدا، صور (در سوریه)، عكا، طبریه، حیفا، قیساریه، رمله، بیت المقدس (در فلسطین آن زمان) دیدن مى كند كه تا این جا یك سال از آغاز سفر او مى گذرد. ناصرخسرو پس از رسیدن به بیت المقدس، ۳۴ روز در آن جا مى ماند و توصیف جالبى از بیمارستان این شهر، مسجد صخره و مسجد اقصابه دست می دهد. سپس به بیت اللحم، حبرون (در فلسطین)، عرعر، وادى القراى، مدینه و مكه رفته و حج مى گزارد. سپس به بیت المقدس رفته و از آنجا به قاهره مى رود.
    در مدت سه سالى كه ناصرخسرو در قاهره بوده است براى بار دوم و سوم و چهارم با كشتى به حج مى رود. در سفر چهارم ناصرخسرو پنج ماه و ۱۹ روز در مكه مى ماند سپس تصمیم مى گیرد به بلخ بر گردد، اما این بار از مسیر
    پیشین، باز نمى گردد. زیرا او اكنون یك مبلغ جدى مذهب اسماعیلى شده بود و خطر آن مى رفت كه به جرم قرمطى بودن جان خود را از دست بدهد. او مسیر دیگرى را انتخاب مى كند كه در قلمرو سلجوقیان نیست. این مسیر از طریق طائف، فلج، یمامه، لحساء (الاحساء)، بصره، آبادان، مهروبان، ارجان (نزدیك بهبهان)، لوردغان، خان لنجان، اصفهان، نایین، طبس، تون، قائن، سرخس، مروالرود، سمنگان به بلخ منتهى مى شود. سفر او شش سال و هفت ماه و بیست و دو روز طول مى كشد و با حساب مسیرهاى فرعى سه هزار فرسنگ مى شود.

    در لحسا شرح بسیار با ارزشی از نخستین دولت سوسیالیستی و جمهوری لاییک این سرزمین که به دست قرمطیان ایرانی ادراه می شد می آورد.
    هنگامى كه ناصرخسرو به راه مى افتد هنوز به مذهب شیعه اسماعیلى نگرویده بود، اگرچه ممكن است تمایلاتى به آن داشته است اما پس از بازگشت از حج یك مبلغ رسمى مذهب اسماعیلیه مى شود. ناصرخسرو مدتى در بلخ مى ماند و به تبلیغ مذهب اسماعیلیه مى پردازد، اما به علت این كه سلجوقیان سنى بوده اند با او مخالفت كرده و در صدد آزار وى برمى آیند و او مجبور مى شود آن جا را ترك كرده و به دره یمگان در كوه هاى بدخشان روى آورد و در پناه امیرى بقیه زندگى خود را دور از شهر و دیار و در غربت بگذراند. ناصرخسرو اولین كسى است كه سفرنامه حج نوشته است. ماركوپولوى مشهور ۲۲۴ سال پس از ناصرخسرو سفرنامه خود را نوشته و به هیچ وجه دقت ناصرخسرو را ندارد
    . ناصرخسرو در كتاب سفرنامه ، اطلاعات گرانبهایى در مورد دنیاى اسلامى نیمه اول قرن پنجم هجرى مى دهد، زیرا او از مهمترین مراكز علمى و دینى آن زمان بازدید كرده است. وى در سفرنامه در مورد فاصله شهرها، وضع شهرها، نوع لباس و خوراك مردم، واحد پول، وضعیت حكومت ها، مردم سرشناس و مشهور، ساختمان ها، آداب و رسوم مردم، صنایع و كشاورزى، وضع آبیارى و باغ ها، نوع خرید و فروش و واحد پول شهرها، معتقدات دینى و سیاسى، عادات و رسوم اجتماعى مردم مناطق مختلف، حوادث و وقایع تاریخى، وضع امنیت و آبادى شهرها و راه ها و جمعیت شهرها، اطلاعات گرانبهایى مى دهد و همانند یك پژوهشگر امروزین اندازه مى گیرد و آمار مى دهد. انبوه اطلاعات، آمار و ارقامی كه در سفرنامه است اطلاعات گرانبهایى در زمینه ادبیات، جامعه شناسى، زبان شناسى، جغرافیا و تاریخ دوران او در اختیار ما مى گذارد. ناصرخسرو مشاهده گر دقیق و دانشمندى جدى است.
    زبان سفرنامه نیز زبان روان و ساده و پاکیزه ای است. ناصرخسرو تا آنجا كه مى تواند فارسى مى نویسد و دستور زبان پارسى را به كار مى گیرد و واژه هاى فارسى بیشمارى را به كار مى گیرد كه زبان فارسى امروزین مدیون اوست. سفرنامه نتیجه یادداشت هاى روزانه ناصرخسرو است. ناصروخسرو به عنوان شخصى خردگرا و مشاهده گر دقیق، بارها در متن كتاب وقتى از زبان دیگران چیزهاى عجیب و غیرعقلانى را تكرار مى كند كه خود آنها را باور ندارد مى گوید: «العهده على الراوى» (صفحه ۳۰ سفرنامه) «و بعضى كه شنیدم و نوشتم عهده آن بر من نیست.» (صفحه ۹۳ سفرنامه) . در پایان كتاب مى نویسد: «این سرگذشت آنچه دیده بودم به راستى شرح دادم و بعضى كه به روایت ها شنیدم، اگر در آنجا خلافى باشد، خوانندگان از این ضعیف ندانند و مواخذت و نكوهش نكنند.» این عالى ترین جنبه فكرى یك فرد دانشورز را نشان مى دهد.
    در مصر سه سال به سر برد و به مذهب اسماعیلی گروید و به خدمت خلیفه فاطمی المستنصربالله ابوتمیم معد بن علی (427 -487) رسید.

    ناصر خسرو از درجات هفتگانه اسماعیلیان، درجات مستجیب، مأذون وداعی را پیمود و به درجه حجتی رسید و از سوی امام فاطمی اداره قسمت خراسان (یا "جزیره خراسان" در تقسیمات اسماعیلیان) بدو واگذار شد.

    نمونه ای از متن سفرنامه:دوازدهم محرم سنه ثمان و ثلثین و اربعمائه ازقزوین برفتم به راه بیل و قبان که روستاق قزوین است . و از آن جابه دیهی که خرزویلخوانند . من و برادرم وغلامکی هندو که با ما بود زادی اندک داشتیم . برادرم به دیهرفت تا چیزی از بقال بخرد ، یکی گفت که چه می خواهی بقال منم . گفتم هرچه باشد مارا شاید که غریبیم و برگذر . گفت هیچ چیز ندارم. بعد از آن هر کجا کسی از این نوعسخن گفتی ، گفتمی بقال خرزویل است . چون از آن جا برفتم نشیبی قوی بود چون سه فرسنگبرفتم دیهی از حساب طارم بود برزالحیر می گفتند . گرمسیر و درختان بسیار از انار وانجیر بود و بیش تر خودروی بود . و از آن جا برفتم رودی بود که آن را شاه رود میگفتند . بر کنار دیهی بود که خندان می گفتند و باج می ستاندند از جهت امیر امیران واو از ملوک دیلمیان بود و چون آن رود از این دیه بگذرد به رودی دیگر پیوندد که آنرا سپید رود گویند و چون هردو رود به هم پیوندند به دره ای فرود رود که مشرق است ازکوه گیلان و آن آب به گیلان می گذرد و به دریای آبسکون رود و گویند که هزار وچهارصد رودخانه در دریای آبسکون ریزد ، و گفتند یکهزار و دویست فرسنگ دور است ، ودر میان دریا جزایر است و مردم بسیار و من این حکایت را از مردم شنیدم .
    ناصرخسرو شعرهای خود را در قالب قصیده گفته و از غزل گریزان است. او بارها از غزل*سرایان روزگار خود انتقاد كرده است. او می خواهد تا با شعر مردمان را روشن سازد و در همه جا از خرد و دانش ستایش کرده و از تقلید و تعصب دور داشته است.
    او به همان اندازه كه ستایش امیران و فرمان*روایان را نادرست می*داند، غزل*سرایی برای معشوقان و دلبران را نیز بیهوده می*داند. بی**گمان او شیفته*ی خردورزی است و شعری را می*پسندد كه شنونده را به فكر كردن وادارد. از این روست كه چنین می*گوید:
    اگر شاعری را تو پیشه گرفتى یكی نیز بگرفت خنیاگری را
    تو برپایی آن*جا كه مطرب نشیند سزد گر ببری زبان جری را
    صفت چند گویی به شمشاد و لاله رخ چون مه و زلفك عنبری را
    به علم و به گوهر كنی مدحت آن را كه مایه*ست مر جهل و بد گوهری را
    به نظم اندر آری دروغی طمع را دروغست سرمایه مر كافری را
    پسنده*ست با زهد عمار و بوذر كند مدح محمود مر عنصری را
    من آنم كه در پای خوكان نریزم مر این قیمتی در لفظ دری را
    دانشمند فرهیخته ی آن روزگار در زندگی خویش از فراز و نشیب بسیار گذشت:
    * دوران جوانی تا آستان چهل سالگی را در دربار گذرانید و از کتابخانه ها ی درباری بهر ه ها برد و کوشید تا با پند و حکمت، دولت ها را به سوی آزادی و ارج انسان راهنمایی کند.
    * در چهل سالگی از درباریان نومید شد و گریخت و به حج رفت و دست به دامن فقها شد تا تغییری در این زندگی ایجاد کند. پس از دیدارها و مطالعه ی آثار دینی بزرگترین ادیان، از آنان نیز دل برید.
    * به هنگام سفر به مصر و گردیدن جهان دل به مردمان محروم بست و آیین اسماعیلی را راهی برای نجات مردم انگاشت و به مبارزه در این راه پرداخت.
    * پس از بازگشت به خراسان و هجوم ملایان و فقها از یک سو و از سوی دیگر حاکمان و مردمان بی سواد و غوغاییان به یمگان تبعید شد.
    * دستاوردبیست و پنج سال تبعید این آواره ی یمگانی، بهترین اشعار و نوشته های اوست که راه نجات مردمان را در دانش و تجربه و مهر و مدارا یافته است. از کتاب زادالمسافرین که در یمگان نوشته شده بر می اید که در این زمان گرچه در مسایلی چون جبر و اختیار، وی عقل و اختیار انسانی را برگزیده است؛ اما آیین و شیوه ی خود را راه نجات می داند. به روی اما انتخاب اختیار و خردورزی و داد خواهی وی در خور توجه بسیار و دستاورد بزرگی در تاریخ اندیشه ی ایرانی است:
    از جان و تنت ناید،الا که همه خیر
    چون عقل بود بر تن و بر جان تو سالار
    ***
    هر که جان خفته را از خواب جهل آوا کند
    خویشتن را گرچه دون است ای پسر والا کند
    ***
    خوب یکی نکته یادم است ز استاد
    گفت: نگشت آفریده چیز،به از داد

    ناصرخسرو دارای نوشته های بسیار بوده است، چنانچه خود درین باره گوید:

    منگر بدین ضعیف تنم زانکه در سخن / زین چرخ پرستاره فزونست اثر مرا

    آثار ناصرخسرو عبارت اند از:
    · دیوان اشعار فارسی
    · دیوان اشعار عربی (که متاسفانه در دست نیست). خود درباره دو دیوان فارسی و تازی چنین گوید:
    بخوان هر دو دیوان من تا ببینی / یکی گشته با[تنها کاربرانی که عضو شده اند و از طریق ایمیل عضویتشان فعال شده می تواند این لینک را ببینند. ]، [تنها کاربرانی که عضو شده اند و از طریق ایمیل عضویتشان فعال شده می تواند این لینک را ببینند. ]
    یا:
    این فخر بس مرا که به هر دو زبان / حکمت همی مرتب و دیوان کنم

    · جامع الحکمتین - رساله ایست به فارسی، در بیان عقاید اسماعیلیان.
    · خوان الاخوان - به نثر در اخلاق و حکمت .
    · بستان*العقول و دلیل المتحرین که از آنها اثری در دست نیست.
    · [تنها کاربرانی که عضو شده اند و از طریق ایمیل عضویتشان فعال شده می تواند این لینک را ببینند. ] - کتابی در بیان حکمت به نثر.
    · گشایش و رهایش - رساله*ای است به نثر روان فارسی، شامل سی پرسش و پاسخ آنها.
    · وجه دین - رساله ایست به نثر در مسائل کلامی و باطن و عبادات و احکام شریعت.
    · [تنها کاربرانی که عضو شده اند و از طریق ایمیل عضویتشان فعال شده می تواند این لینک را ببینند. ] - این کتاب مشتمل بر مشاهدات سفر هفت ساله ایشان بوده و یکی از منابع مهم جغرافیای تاریخی به حساب می*آید.
    · سعادت*نامه - رساله ایست منظوم شامل سیصد بیت.
    · روشنایی*نامه - این رساله نیز به نظم فارسی است.
    به غیراز کتابها و رساله*های فوق کتابها و رساله*های دیگری نیز به حکیم ناصرخصرو نسبت داده شده*اند که بسیاری از خاورشناسان که راجع به احوال و آثار وی پژوهش کرده*اند در وجود آنها تردید دارند. نام این کتابها و رسالات عبارت است از: اکسیر اعظم، در منطق و فلسفه و قانون اعظم؛ در علوم عجیبه - المستوفی؛ در فقه - دستور اعظم - تفسیر قرآن - رساله در علم یونان - کتابی در سحریات - کنزالحقایق - رساله*ای موسوم به سرگذشت یا سفرنامه شرق و رساله*ای موسوم به سرالاسرار.


    منبع:ایران پردیس
    براي كشف اقيانوسهاي جديد
    بايد شهامت ترك ساحل آرام خود را داشته باشيد؛اين جهان،جهان تغيير است نه تقدير

    پست های خلاف قوانین را با کلیک روی که پایین هر پست ،سمت راست می باشد یا از طریق پیام خصوصی به من گزارش دهید .
    وبلاگ ادبی زمرد خاموش



    .

  2. #2
    كاربر وارد گيگاپارس
    1,882 امتیاز ، سطح 10
    8% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 368
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    1 year registered1000 Experience Points

    تاريخ عضويت
    Jan 2011
    پست
    59
    گيپا
    0
    پس انداز
    0
    امتیاز
    1,882
    سطح
    10
    تشكرها
    10
    10 بار در 8 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    Exclamation ناصر خسرو

    آگهی تبلیغات
    ناصرخسرو حکیم ناصر خسرو از شاعران بزرگ و فیلسوفان برتر ایران است که بر اغلب علوم عقلی و نقلی زمان خود از قبیل فلسفهٔ یونانی و حساب و طب و موسیقی و نجوم و فلسفه و کلام تبحر داشت و در اشعار خویش به کرات از احاطه داشتن خود بر این علوم تأکید کرده است. ناصرخسرو بهمراه حافظ و رودکی جزء سه شاعری است که کل قرآن را از برداشته است. وی در آثار خویش، از آیات قرآن برای اثبات عقاید خودش استفاده کرده است. فهرست مندرجات [مخفی شود] ۱ زندگینامه ۲ شخصیت ناصرخسرو ۳ درونمایه شعر ناصرخسرو ۴ آثار ناصرخسرو ۵ نمونه اشعار ۶ برگرفته از ۷ جستارهای وابسته ۸ پیوند به بیرون [ویرایش] زندگینامه ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی، معروف به ناصرخسرو، در سال ۳۹۴ در روستای قبادیان در بلخ (در استان بلخ در شمال افغانستان امروز) در خانوادهٔ ثروتمندی چشم به جهان گشود. بگذشت ز هجرت پس سیصد نود و چار بنهاد مرا مادر بر مرکز اغبر (اغبر= غبارآلود، مرکز اغبر = کره زمین) در آن زمان پنج سال از آغاز سلطنت سلطان محمود غزنوی میگذشت. ناصرخسرو در دوران کودکی با حوادث گوناگون روبرو گشت و برای یک زندگی پرحادثه آماده شد: از جمله جنگهای طولانی سلطان محمود و خشکسالی بی سابقه در خراسان که به محصولات کشاورزان صدمات فراوان زد و نیز شیوع بیماری وبا در این خطه که جان عدهٔ زیادی از مردم را گرفت. ناصرخسرو از ابتدای جوانی به تحصیل علوم متداول زمان پرداخت و قرآن را از بر کرد. در دربار پادشاهان و امیران از جمله سلطان محمود و سلطان مسعود غزنوی به عنوان مردی ادیب و فاضل به کار دبیری اشتغال ورزید و بعد از با شکست غزنویان از سلجوقیان، ناصرخسرو به مرو و به دربار سلیمان چغری بیک، برادر طغرل سلجوقی رفت و در آنجا نیز با عزت و اکرام به حرفه دبیری خود ادامه داد و به دلیل اقامت طولانی در این شهر به ناصرخسرو مروزی شهرت یافت. همان ناصرم من که خالی نبود ز من مجلس میر و صدر وزیر نخواندی به نامم کس از بس شرف ادیبم لقب بود و فاضل دبیر به تحریر اشعار من فخر کرد همی کاغذ از دست من بر حریر وی که به دنبال سرچشمه حقیقت میگشت با پیروان ادیان مختلف از جمله مسلمانان، زرتشتیان، مسیحیان، یهودیان و مانویان به بحث و گفتگو پرداخت و از رهبران دینی آنها در مورد حقیقت هستی پرس و جو کرد. اما از آنچا که به نتیجه‌ای دست نیافت دچار حیرت و سرگردانی شد و برای فرار از این سرگردانی به شراب و میگساری و کامیاریهای دوران جوانی روی آورد. در سن چهل سالگی شبی در خواب دید که کسی او را می‌گوید «چند خواهی خوردن از این شراب که خرد از مردم زایل کند؟ اگر بهوش باشی بهتر» ناصرخسرو پاسخ داد «حکما چیزی بهتر از این نتوانستند ساخت که اندوه دنیا ببرد» مرد گفت «حکیم نتوان گفت کسی را که مردم را به بیهشی و بی خردی رهنمون باشد. چیزی باید که خرد و هوش را بیفزاید.» ناصرخسرو پرسید «من این از کجا آرم؟» گفت «عاقبت جوینده یابنده بود» و به سمت قبله اشاره کرد. ناصرخسرو در اثر این خواب دچار انقلاب فکری شد، از شراب و همه لذائذ دنیوی دست شست، شغل دیوانی را رها کرد و راه سفر حج در پیش گرفت. وی مدت هفت سال سرزمینهای گوناگون از قبیل ارمنستان، آسیای صغیر، حلب، طرابلس، شام، سوریه، فلسطین، جزیرة العرب، قیروان، تونس، و سودان را سیاحت کرد وسه یا شش سال در پایتخت فاطمیان یعنی مصر اقامت کرد و در آنجا در دوران المستنصر بالله به مذهب اسماعیلی گروید و از مصر سه بار به زیارت کعبه رفت. ناصر خسرو در سال ۴۴۴ بعداز دریافت عنوان حجت خراسان از طرف المستنصر بالله رهسپار خراسان گردید. او در خراسان و به‌خصوص در زادگاهش بلخ اقدام به دعوت مردم به کیش اسماعیلی نمود، اما برخلاف انتظارش مردم آنجا به دعوت وی پاسخ مثبت ندادند و سرانجام عده‌ای تحمل او را نیاورده و در تبانی با سلاطین سلجوقیان بر وی شوریده، و از خانه بیرونش کردند. ناصرخسرو از آنجا به مازندران رفت و سپس به نیشابور آمد و چون در هیچ کدام از این شهرها در امان نبود به طور مخفیانه میزیست و سرانجام پس از مدتی دربدری به دعوت امیر علی بن اسد یکی از امیران محلی بدخشان که اسماعیلی بود به بدخشان سفر نمود و بقیهٔ ۲۰ تا ۲۵ سال عمر خود را در یمگان بدخشان سپری کرد. پانزده سال بر آمد که به یمگانم چون و از بهر چه زیرا که به زندانم و تمام آثار خویش را در بدخشان نوشت و تمام روستاهای بدخشان را گشت. حکیم ناصرخسرو
    Arash

+ پاسخ به مبحث

بازدید کنندگانی که از طریق جستجو کلمات ذیل به انجمنهای گیگاپارس آمده اند:

شعردرخت دانش ناصر خسرو

معنی اشعار ناصر خسرو

خردگرایی در اشعارناصرخسرو

وضعیت اجتماعی دوره غزنویان ناصر خسرو

مفهومدرخت و اب در دیوان ناصر خسرو

معنی شعر درخت دانش ناصر خسرو

معنی شعر چرخ نیلوفری ناصرخسرو

مفهوم عدالت دردیوان ناصرخسرو

ترجمه شعر درخت دانش ناصرخسرو

معنی چرخ نیلو فری

ایران باستان زمان ناصر خسرو

درخت تو گر بار دانش بگيرد به زير آوري چرخ نيلوفري را كتاب ناصر خسرو ترجمه انگليسي ترجمه اشعار

مفهوم درخت در دیوان ناصر خسرو

شعر درخت دانش ناصر خسرو

زندگی نامه ناصر خسرو

از شاه زی فقیه چنان بود رفتنم

معنی درخت تو گر بار دانش بگیرد

معروف ترین شعر ناصر خسرو قبادیانی

معنی : درخت تو گر بار دانش بگیرد به زیرآوری چرخ نیلوفری را

نمونه اشعار ناصر خسرو

عقل در ادب فارسی ناصر خسرو

درک مطلب در مورد درخت تو گر بار دانش بگیرد به زیر اوری چرخ نیلوفری را

تقدیر الهی از نظر ناصر خسرو

شعردرخت دانش

مدح چغری بیگ در دیوان ناصر خسرو

SEO Blog

اطلاعات این مبحث

Users Browsing this Thread

در حال حاضر 1 کاربر در حال دیدن این مبحث می باشند، (0کاربر عضو و 1 کاربر مهمان)

تگهای این مبحث

قانون های ارسال نوشته

  • You may not post new threads
  • You may not post replies
  • You may not post attachments
  • You may not edit your posts