+ پاسخ به مبحث
نمایش نتایج 1 تا 2 از 2

مبحث: شيخ صدوق و کتابهايش

  1. #1
    كاربر وارد گيگاپارس
    3,198 امتیاز ، سطح 13
    30% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 352
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    Your first Group1 year registeredTagger First Class1000 Experience Points

    تاريخ عضويت
    Oct 2009
    پست
    106
    گيپا
    4,342
    پس انداز
    0
    امتیاز
    3,198
    سطح
    13
    تشكرها
    35
    22 بار در 15 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    Exclamation شيخ صدوق و کتابهايش

    آگهی تبلیغات (برای حمایت از گیگاپارس)
    ابو جعفر محمّد بن علیّ بن حسین بن بابویه قمّی، مشهور به شیخ صدوق (متوفّی در سال 381 ه‍. ق) از بزرگان امامیّه و از محدّثان معروف بشمار می رود. دانشمندان و رجال شناسان شیعه در آثار خود، وی را بسیار ستوده ‌اند. نجاشی در کتاب رجالش دربارة وی می‌ نویسد :
    شیخنا وفقیهنا و وجه الطائفه بخراسان ...[1]
    «او شیخ و فقیه ما و آبروی طائفة (امامیّه) در خراسان است...؟»
    علامه حلّی (حسن بن یوسف بن مطهّر) دربارة وی می نویسد :
    کان جلیلاً حافظ للأحادیث، بصیرا بالرجال ناقدا للاخبار، لم یرفی القمیین مثله فی حفظه و کثرة علمه[2]....
    «او بزرگ مرتبه و حافظ احادیث و آگاه از رجال حدیث و ناقد اخبار بود و در میان علمای قم همانندش در حفظ حدیث و فراوانی دانش دیده نشده است».
    محمّد باقر مجلسی دربارة وی می ‌نویسد:
    «من عظماء القدماء التابعین لآثار الأئمه النجباء الذین لا یتبعون الآراء و الأهواء»[3]
    «از بزرگان پیشینیان است که از آثار امامان بزرگوار پیروی می‌نموده‌اند و از کسانی است که در پی آراء شخصی و دلخواه نفی بر نیامده‌ اند».
    مامقانی دربارة وی می ‌نویسد:
    شیخ من مشایخ الشیعه، و رکن من ارکان الشریعه، رئیس المحدثین و الصدوق فیما یرویه عن الائمه -عليه السلام- [4]
    «او بزرگی از بزرگان شیعه و پایه‌ ای از پایه‌ های شریعت بود، سرآمد محدّثان شمرده می ‌شود و در آنچه از امامان -عليه السلام- گزارش می ‌کند بسی راستگو و مورد اعتماد است».
    دیگر دانشمندان امامیّه نیز در آثارشان از او تمجید فراوان نموده ‌اند.
    علاّمة حلّی در «خلاصه الاقوال» سیصد کتاب از آثار وی را یاد می ‌کند که برخی از آنها همچون «مدینه العلم» به ما نرسیده است.
    در اینجا ما از میان کتبی که شیخ صدوق بجای نهاده چند کتاب را برگزیده ‌ایم و از هر کدام گواهی می ‌آوریم. کتاب ‌های مزبور عبارتند از:
    1- من لا یحضره الفقیه
    2- الخصال
    3- معانی الاخبار
    4- کمال ‌الدین و تمام النعمه
    5- صفات الشیعه
    6- عقاب الاعمال
    7- عیون اخبار الرضا
    جامع ‌ترین کتابی که از ابن بابویه در دسترس ما قرار دارد کتاب «من لایحضره الفقیه» است. اهمیّت این کتاب از آنروست که شیخ صدوق کوشیده تا احادیث صحیح و کاملاً مطمئن را در آن فراهم آورد و لذا در آغاز کتابش می ‌نویسد :
    «لم أقصد فیه قصد المصنفین فی إیراد جمیع ما رووه، بل قصدت إلی إیراد ما أفتی به و أحکم بصحته و أعتقد فیه أنه حجه فیما بینی و بین ربی».[5]
    یعنی: «در این کتاب آهنگ آن نکردم که همانند دیگر مصنّفان، هر چه روایت نموده‌ اند بیاورم، بلکه قصد آن کردم تا چیزهایی را گزارش نمایم که بدانها فتوی می ‌دهم و بدرستی آنها حکم می ‌کنم و عقیده دارم که حجّت میان من و خداوند من است».
    هر چند در کتب شیخ صدوق، روایت صحیح و موثّق یافت می ‌شود ولی متأسفانه کتاب ‌ها و آثاری وی، از اخبار نادرست و باطل نیز خالی نیستند که نمونه‌هایی از آنها را به نظر خوانندگان ارجمند می‌رسانیم.
    õ õ õ

    --------------------------------------------------------------------------------
    [1]. رجال النجاشی، ص 276.
    [2]. خلاصة الأقوال فی معرفة الرجال، ص 248.
    [3]. بحار الأنوار، ج 10، ص 405 (چاپ جدید).
    [4]. تنقیح المقال، ج 3، ص 154.
    [5]. من لایحضره الفقیه، ج 1، صص 2 -3، از منشورات جماعه المدرّسین.

  2. #2
    كاربر وارد گيگاپارس
    3,198 امتیاز ، سطح 13
    30% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 352
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    Your first Group1 year registeredTagger First Class1000 Experience Points

    تاريخ عضويت
    Oct 2009
    پست
    106
    گيپا
    4,342
    پس انداز
    0
    امتیاز
    3,198
    سطح
    13
    تشكرها
    35
    22 بار در 15 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    آگهی تبلیغات
    نقد احاديث شيخ صدوق
    1- در کتاب «من لا یحضره الفقیه» که شیخ صدوق، صحّت تمام احادیث آن را ضمانت نموده ضمن «کتاب الصوم» آمده است که ماه رمضان همیشه سی روز تمام خواهد بود و هیچگاه از سی روز کمتر نمی ‌شود! روشن است که این حکم، با امر محسوس و مشهود مخالفت دارد، چه بارها در آغاز و انجام ماه رمضان، هزاران تن هلاک را رؤیت کرده اند و تعداد روزهای ماه را بیست و نه روز یافته اند. روایت مزبور به صورت‌ های گوناگون، از جمله به شکل‌ های زیر در «من لا یحضره الفقیه» دیده می شود:
    * «فی روایة محمّد بن سنان عن خذیفة بن منصور عن أبی عبدالله -عليه السلام- قال: شهر رمضان ثلاثون یوماً لا ینقص أبداً».[1]
    یعنی: «در روایت محمّد بن سنان از حذیفه بن منصور از امام ابو عبدالله صادق -عليه السلام- آمده که گفت: ماه رمضان سی روز است و هیچ گاه کمتر از آن نمی‌شود»!
    ** «و فی روایة حذیفة بن منصور عن معاذ بن کثیر و یقال له معاذ بن مسلم الهراء عن أبی عبدالله -عليه السلام- قال : شهر رمضان ثلاثون یوماً لا ینقص والله أبداً».[2]
    یعنی: «در روایت حذیفه بن منصور، از معاذ بن کثیر (که معاذ بن مسلم هرّاء نیز به او گفته می ‌شود) از امام صادق -عليه السلام- آمده است که گفت: ماه رمضان سی روز است، سوگند بخدا که هرگز کمتر از آن نمی ‌شود»!
    *** «روی عن یاسر الخادم قال: قلت للرضا -عليه السلام- هل یکون شهر رمضان تسعة و عشرین یوما؟ فقال: إن شهر رمضان لا ینقص من ثلاثین یوماً أبداً».[3]
    یعنی: «از یاسر خادم، روایت شده که به امام رضا -عليه السلام- گفتم: آیا ماه رمضان بیست و نه روز می‌شود؟ گفت: همانا ماه رمضان هیچگاه از سی روز کمتر نمی شود»!
    غلط بودن این احادیث، بر عالم و عامی آشکار است و به تحقیق در اسناد آنها نیاز نیست (بویژه که شیخ صدوق، اسناد روایاتش را در من لایحضره الفقیه نیاورده و غالباً به ذکر راوی نخستین بسنده می کند).
    2- شیخ صدوق در کتاب «من لا یحضره الفقیه» ضمن «باب المعایش و المکاسب» آورده است:
    «وقال (الصادق) -عليه السلام- لأبی الربیع الشامی: لاتخالط الأکراد فان الأکراد حی من الجن کشف الله عزوجل عنهم الغطاء».[4]!
    یعنی: «امام صادق -عليه السلام- به ابو ربیع شامی گفت: با کردها آمیزش مکن زیرا که کردها طایفه‌ای از جن هستند که خداوند عزوجل پرده از آنها برداشته است! [5]
    شک نیست که این روایت، ساختگی و دروغ است زیرا قرآن مجید حکم می‌ کند که همة افراد بشر به یک اصل و ریشه بر می گردند و همه، فرزندان آدم‌ اند چنانکه می خوانیم:
    )يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ(. (الحجرات / 13)
    «هان ای مردم؛ ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و نژادها و دسته ‌های گوناگون قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید (ولی بدانید که) گرامی ترین شما نزد خدا کسی است که از تقوای بیشتری برخوردار باشد همانا خدا از احوال همه آگاه و با خبر است».
    برخی از شارحان کتاب «من لا یحضره الفقیه» گفته‌اند که: چون کردها اخلاق و رفتار ناپسندی داشتند از این رو امام صادق -عليه السلام- در این حدیث آنان را به طائفه ‌ای از جن تشبیه نموده است که بصورت انسان ظاهر شده اند! ولی اوّلاً حدیث مزبور، از «أدات تشبیه» شوند. ثالثاً تشبیه طائفة بزرگی چون کردها به جن با آنکه افراد پاک و متقی در میان ایشان فراوان است، هرگز در شأن یک امام و رهبر جامعة اسلامی نیست. بنابراین توجیه این حدیث ساختگی، بي ‌فایده بنظر می رسد و باید آن را به کنار نهاد.
    3- شیخ صدوق در کتاب «من لا یحضره الفقیه» در ضمن مسائل مربوط به «صلاه الجمعه» روایتی از امام صادق -عليه السلام- آورده که نشان می دهد خطبة نماز جمعه، باید بعد از نماز برگزار شود! پیداست که این روایت درست نیست زیرا با اجماع مسلمانان (از شیعه و سنّی) و روایات فراوان از سوی هر دو دسته، مخالفت دارد. ابن بابویه می نویسد:
    «و قال ابو عبدالله -عليه السلام- أول من قدم الخطبة علی الصلوة یوم الجمعة عثمان لأنه کان إذا صلی لم یقف الناس علی خطبته و تفرقوا و قالوا ما نصنع بمواعظه و هو لایتعظ بها وقد أحدث ما أحدث، فلما رأی ذلک قدم الخطبتین علی الصلوة»![6]
    یعنی: «امام ابو عبدالله صادق -عليه السلام- گفت: نخستین کس که در روز جمعه، خطبه را بر نماز مقدّم داشت عثمان بود زیرا که چون نماز را می‌خواند مردم برای شنیدن خطبة او نمی ماندند و پراکنده می شدند و می ‌گفتند که موعظه‌ های وی برای ما چه سودی دارد با آنکه خودش از آنها پند نمی ‌گیرد و بدعت‌ ها پدید آورده است؟! پس چون عثمان چنین دید دو خطبه را بر نماز مقدم داشت»!
    همة شارحان «من لا یحضره الفقیه» گفته ‌اند که این روایت خطا و باطل است و صدوق، خطبة نماز عیدین را (که پس از نماز باید خوانده شود) بجای خطبة نماز جمعه گمان کرده و به خطا در افتاده است! از امام باقر و صادق -عليه السلام- هم روایات متعددی مخالف با این روایت و فتوی در دست داریم.[7]
    4- شیخ صدوق (همانند کلینی) در کتاب «من لا یحضره الفقیه» ضمن فصل مربوط به «صلوه الآیات» اسطورة نهنگی را آورده که سبب زلزلة زمین می‌شود! شیخ مثل دیگر موارد، سند روایتش را حذف کرده است و افسانة مزبور را با اطمینان خاطر به امام صادق -عليه السلام- نسبت می‌دهد او می‌نویسد: قال الصادق -عليه السلام- «إن الله تبارک و تعالی خلق الأرض فأمر الحوت فحملتها، فقالت: حملتها بقوتی! فبعث الله عزوجل إلیها حوتا قدرفتر فدخلت فی منخرها فاضطربت أربعین صباحا. فاذا أراد الله عزوجل أن یزلزل أرضا تراءت لها تلک الحوته الصغیره فزلزلت الأرض فرقا».[8]
    یعنی : «امام صادق -عليه السلام- گفت: همانا خدای تبارک و تعالی زمین را آفرید و به فرمان وی آن ماهی بزرگ (یعنی نهنگ) زمین را حمل کرد. پس نهنگ پیش خود گفت که من زمین را به نیروی خویشتن حمل کردم! آنگاه خداوند عزوجل ماهی کوچکی را باندازة فاصلة شست و سبّابه بسویش فرستاد که در بینی وی داخل شد پس چهل روز آن نهنگ، سرگشته و پریشان بود و هر گاه که خدای عزّوجلّ بخواهد در سرزمینی زلزله ای پدید آورد آن ماهی کوچک بر نهنگ نمایان می شود و نهنگ از ترس وی (می لرزد و) زمین را می لرزاند»!
    ما قبلاً نظیر همین روایت را با مختصر تفاوتی از شیخ کلینی آوردیم و ظاهراً سند صدوق و کلینی مشترک است و دیدیم که سند کلینی درست نبود. در اینجا اضافه می ‌کنیم که برخی از شارحان کتاب «من لا یحضره الفقیه» در مقام دفاع از این حدیث گفته ‌اند که امام صادق -عليه السلام- به راوی خبر، پاسخی مناسب با فهم وی داده است! ولی ما این ادّعا را نمی پذیریم زیرا دروغگویی را بر امام -عليه السلام- روا نمی شمریم. اگر راوی یا پرسش گری برای درک مطلب آماده نباشد، بر امام مسلمین لازمست همچون رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- (در وقتی که از مسئلة «روح» مورد پرسش قرار گرفت) پاسخ گوید:
    )وَمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً(. (إسراء / 85)
    «این امر از امور خداوندی است و شما را درک و فهم کامل آن میسّر نیست، نه آنکه به دروغ افسانه‌ ای بسازد و فرهنگ مسلمانان را آلوده سازد!».
    بنابراین ما حق داریم بعکس شارحان من لا یحضره الفقیه این قبیل احادیث را اساساً مجعول و نادرست بشماریم و خطّ بطلان بر روی آنها بکشیم.
    5- شیخ صدوق در کتاب «الخصال» در «باب الثلاثه» روایتی خرافی تحت عنوان: «ثلاث کن فی امیر المومنین -عليه السلام-» آورده است و می‌نویسد : «حدثنا محمد بن ابراهیم بن اسحاق الطالقانی قال : حدثنا الحسن بن علی العدوی عن عباد بن صهیب [بن عباد] عن أبیه عن جده عن جعفر بن محمد -عليه السلام- قال سأل رجل أمیر المؤمنین -عليه السلام- فقال له: أسئلک عن ثلاث هن فیک: أسألک عن قصر خلقک، و عن کبر بطنک، و عن صلع رأسک! فقال امیر المؤمنین -عليه السلام-: إن الله تبارک و تعالی لم یخلقنی طویلا، و لم یخلقنی قصیرا، و لکن خلقنی معتدلا، أضرب القصیر فأقده، و أضرب الطویل فأقطه. و أما کبر بطنی فإن رسول الله -صلى الله عليه وسلم- علمنی بابا من العلم ففتح لی ذلک الباب ألف باب فازدحم العلم فی بطنی فنفجت عنه عضوی و أما صلع رأسی فمن إدمان لبس البیض و مجالدة الأقران»[9]!
    یعنی : «خبر داد به ما محمّد بن ابراهیم بن اسحاق طالقانی – که خدا از او خشنود باد – گفت خبر داد به ما، حسن بن علی عدوی، از عباد بن صهیب بن عباد، از پدرش، از جدش، از جعفر بن محمّد -عليه السلام- که گفت مردی از امیرمؤمنان -عليه السلام- سؤال کرد و بدو گفت دربارة سه چیز که در تو است از تو می‌ پرسم: (یکی) از کوتاهی پیکرت می ‌پرسم و (دوّم) از بزرگی شکمت و (سوّم) از ریخته شدن موی جلوی سرت! امیر مؤمنان -عليه السلام- پاسخ داد: خداوند تبارک و تعالی مرا دراز نیافرید و نیز کوتاه خلق نکرد بلکه معتدل آفرید (در نتیجه) بر کوتاه قامت ضربه می ‌زنم و او را از طول به دو نیم می ‌کنم و بر دراز قامت ضربه می ‌زنم و او را از عرض به دو نیم می ‌کنم! و امّا بزرگی شکمم (علّتش اینست که) رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به من بابی از علم آموخت و آن باب، هزار باب را برای من گشود و علم در شکم من ازدحام کرد و از این ‌رو شکمم برآمد! و امّا ریخته شدن موی جلوی سرم، بعلّت بر سر نهادن کلاه خود بمدّت دراز و کارزار با رقیبان است»!
    اولاً: در سند این حدیث، حسن بن علی عدوی، احوالش مجهول است و نام و نشان وی در کتب رجال دیده نمی ‌شود. بعلاوه، عباد بن صهیب چنانکه علاّمة حلّی در «خلاصه الأقوال» آورده «بتری مذهب» بوده است[10] و برخی او را توثیق نموده و بعضی تضعیفش کرده ‌اند چنانکه فاضل مقداد در «التنقیح» بر قول اخیر رفته است[11]. احوال پدر و جدّ وی هم معلوم نیست لذا خبر مزبور بلحاظ سند، مورد اعتماد و وثوق نمی ‌باشد.
    ثانیاً: متن خبر، شاهکار خرافه‌ پردازی است! بلکه نوعی اهانت و اسائة ادب به امیر مؤمنان علی -عليه السلام- در خلال آن صورت گرفته است. آیا حکمت و دانش در شکم آدمی جای می ‌گیرد که هر کس از علم بیشتری برخوردار باشد شکمش بزرگتر شود؟ شگفت آور، توجیه یکی از شارحان حدیث است که می گوید: چون دانش و حکمت لذّت ‌آور می باشد از این رو علی -عليه السلام- از لذّت علم، چاق می ‌شد، هر چند تن را به ریاضت و عبادت ‌های بسیار وا می ‌داشته است! جناب شارح توجه نداشته که اگر قرار باشد کسی از لذت دانش فربه شود، در آن صورت همة اعضای بدن وی فربه خواهد شد و پیکری متناسب پیدا می ‌کند نه آنکه تنها شکمش بزرگ گردد! بعلاوه روایت می گوید که علّت بزرگی شکم، ازدحام علوم در آن بوده است نه لذّت روحانی از دانش! راستی چه لزومی دارد که ما این قبیل احادیث نابخردانه و خرافی را تأویل و توجیه کنیم؟!
    6- شیخ صدوق در کتاب «معانی الاخبار» ضمن «باب نوادر المعانی» می ‌نویسد:
    «حدثنا أبی – (رح) قال حدثنا سعد بن عبدالله، عن أحمد بن عیسی، عن العباس بن معروف، عن علی بن مهزیار، عن محمد بن الفضیل، عن العزر می قال : کنت مع ابی عبدالله -عليه السلام- فی الحجر جالسا تحت المیزاب و رجل یخاصم رجلا و احدهما یقول لصاحبه: و الله ما تدری من این تهب الریح؟ فلما اکثر علیه قال له ابو عبدالله -عليه السلام- فهل تدری انت من این تهب الریح؟ قال : لا ولکن اسمع الناس یقولون! فقلت : انا لابی عبدالله -عليه السلام- من این تهب الریح جعلت فداک؟ قال : ان الریح مسجونه تحت هذا الرکن الشامی فاذا ارادالله عزوجل ان یرسل منها شیئا اخرجه اما جنوب فجنوب و اما شمال فشمال، و اما صبا فصبا، و اما دبور فدبور، ثم قال: و آیه ذلک انک لا تزال تری هذا الرکن متحرکا فی الشتاء و الصیف ابدا اللیل مع النهار».[12]
    یعنی : «پدرم – که رحمت خدا بر او باد – بما خبر داد و گفت که سعد بن عبدالله بما خبر داد، از احمد بن محمد بن عیسی، از عباس بن معروف، از علی بن مهزیار، از محمد بن الحصین، از محمد بن فضیل، از عزرمی، وی گفت که با ابو عبدالله صادق -عليه السلام- در حجر (اسماعیل) زیر ناودان (کعبه) نشسته بودم و مردی با مرد دیگری جدال و گفتگو می ‌کرد و یکی از آن دو به رفیقش گفت: بخدا قسم تو نمی ‌دانی که باد از کجا می‌ وزد! آن مرد پاسخ داد: نه، ولی در این باره سخن مردم را می‌شنوم! در این هنگام من از امام صادق -عليه السلام- پرسیدم : فدایت شوم باد از کجا می ‌وزد؟ گفت: باد در زیر این رکن شامی (محلّی در خانة کعبه) محبوس است و هنگامی که خداوند عزّوجلّ اراده فرماید، مقداری از آن را بیرون می‌فرستد، هر نوع بادی از باد جنوب و شمال و صبا و دبور. سپس گفت: نشانة آنهم اینست که تو پیوسته این رکن را در زمستان و تابستان همیشه در شب و روز متحرّک می ‌بینی»!
    اوّلا در سند این خبر اشکال وجود دارد. محمّد بن الحصین – یکی از راویان آن – احوالش مجهول است. مامقانی در مورد او می ‌نویسد : «لم اقف علی حاله»[13]! «بر حالش واقف نشدم» همچنین علامة حلّی دربارة راوی دیگر آن یعنی محمّد بن فضیل نوشته است: یرمی بالغلو[14]! یعنی : «او متهم به غلو است»! حدیثی را که دو تن – مجهول الحال و غلوکننده – گزارش نموده باشند چگونه می‌توان مورد اعتماد قرار داد؟!
    ثانیاً باد، هرگز انبانی در رکن شامی ندارد که هر وقت خدای متعال اراده کند مقداری از آن را بیرون فرستد! باد، نتیجة اختلاف سطح حرارت در هوا است. هوای گرم به بالا صعود می ‌کند و هوای سرد جای آن را می ‌گیرد و این جابجایی، باد را جلوه‌ گر می‌ سازد. امروز دیگر کودکان دبستانی نیز این قبیل مسائل را می ‌دانند و حدیث مذکور، جز خرافه ‌گویی چیزی به شمار نمی ‌آید. اینک یا باید گفت که امام صادق -عليه السلام- تنها از احکام مذهبی آگاه بوده ‌اند و از رموز طبیعت خبر نداشتند و یا باید پذیرفت که راویان این حدیث، بر امام صادق -عليه السلام- دروغ بسته‌ اند و ما قول دوم را ترجیح داده بر می ‌گزینیم زیرا که حرکت بادها از رکن شامی، در این خبر به خدای متعال نسبت داده شده است و ما مقام امام صادق -عليه السلام- را اجلّ از آن می ‌دانیم که چنین نسبت دروغی را به خداوند سبحان دهد.
    7- در کتاب «کمال الدین و تمام النعمه» اثر شیخ صدوق، حدیث طولانی و غریبی از «سعد بن عبدالله قمّی» نقل شده که ضمن آن، امام حسن عسکری -عليه السلام- دربارة خلیفة اوّل و دوّم (ابوبکر و عمر) گفته‌ اند :
    «... أسلما طمعا و ذلک بأنهما یجلسان الیهود و یستخبرانهم عما کانوا یجدون فی التوراة و فی سائر الکتب المتقدمه الناطقه بالملاحم من حال الی حال من قصه محمد - -صلى الله عليه وسلم- - و من عواقب أمره، فلما کانت الیهود نذکر أن محمدا یسلط علی العرب کما کان بختنصر سلط علی بنی إسرائیل و لابد له من الظفر بالعرب کما ظفر بختنصر ببنی إسرائیل غیر انه کاذب فی دعواه أنه نبی فأتیا محمداً -صلى الله عليه وسلم- فساعداه[15] .... الحدیث»
    یعنی : «(ابوبکر و عمر) از روی طمع اسلام آوردند زیرا که آن دو با یهود مجالست داشتند و از اطلاعات ایشان دربارة پیش‌بینی ‌ها یا ملاحم تورات و دیگر کتب گذشته که در این امر سخن بمیان آورده‌ اند، خبرگیری می ‌نمودند و از احوال و ماجرای محمّد -صلى الله عليه وسلم- و سرانجام کار او می ‌پرسیدند. پس چون یهود گفتند که محمّد بر عرب چیره می ‌شود همانگونه که بختنصر (نبوکد نصر، پادشاه بابل) بر بنی اسرائیل چیره شد و این پیروزی حتمی است – جز آنکه محمّد در ادّعای پیامبری خود دروغگو می ‌باشد! آن دو بسوی محمّد -صلى الله عليه وسلم- آمدند و او را یاری نمودند...»!
    دربارة این خبر باید گفت که :
    اولاً: سند روایت مزبور غیرقابل اعتماد است زیرا در میان راویان آن از «محمد بن بحر شیبانی» یاد شده که ابن الغضائری درباره‌اش گوید: انه ضعیف فی مذهبه ارتفاع[16] یعنی «او در گزارش حدیث ضعیف است و در مذهب وی غلو (نسبت به امامان) وجود دارد» و علامة حلّی نیز در روایت وی توقّف نموده است[17]. و همچنین در سند، از «احمد بن مسرور» نام برده شده که اساساً نشانی از وی در کتب رجال دیده نمی‌شود. «احمد بن عیسی بغدادی» نیز شناخته شده نیست و برویهم سند حدیث، اعتبار لازم را ندارد.
    ثانیاً: متن خبر، مخالف با قرآن کریم است زیرا در خلال آن ادّعا شده که یهود از پیامبر اسلام -صلى الله عليه وسلم- و پیروزی وی خبر می ‌دادند امّا می ‌گفتند که او در ادعای نبوتش، کاذب است! با آنکه در قرآن مجید می ‌خوانیم که یهود نشانه‌ های نبوّت پیامبر -صلى الله عليه وسلم- را در تورات یافته بودند
    )النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ(. (اعراف: 157)
    و پیش از نزول قرآن از همراهی با پیامبر موعود (در غلبه بر کفّار) خبر می ‌دادند ولی پس از آمدن وی، کفر ورزیده او را انکار کردند! چنانکه می‌فرماید :
    )وَكَانُواْ مِن قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُواْ فَلَمَّا جَاءهُم مَّا عَرَفُواْ كَفَرُواْ بِهِ(. (بقره / 89)
    «پیش از این بر کافران پیروزی می‌ جستند ولی وقتی چیزی را که می‌ شناختند بسویشان آمد، انکارش کردند»!.
    لذا این روایت، ساختگی و دروغست و آن را برای تحریک مسلمانان بر ضدّ یکدیگر ساخته‌اند.
    8- در کتاب «صفات الشیعه» اثر شیخ صدوق حدیثی بدینصورت آمده است: «الحدیث الرابع عشر. قال ابو حمزه و سمعت ابا عبدالله جعفر بن محمد -عليه السلام- یقول: رفع القلم عن الشیعه بصمه الله و ولایته».[18]
    یعنی : «حدیث چهاردهم، ابو حمزه گفت از ابو عبدالله جعفر بن محمّد (امام صادق) -عليه السلام- شنیدم که می ‌گفت : از نوشتن گناهان شیعه، قلم برداشته شده است (هر گناهی کنند به حساب نمی‌آید!) بدان سبب که در حفظ و ولایت خدا هستند»!
    اولاً: این حدیث در سندش «انقطاع» وجود دارد زیرا صدوق آن را از شیخ خود (محمّد بن حسن بن احمد بن ولید) شنیده و او از مفضل، به نقل از ابو حمزه گزارش کرده است و میان استاد صدوق و ابو حمزه که از یاران امام صادق -عليه السلام- بوده افراد دیگری باید باشند که ذکر همة آنها نیامده است.
    ثانیاً: متن حدیث مورد اشکال است زیرا اگر ادعا کنیم که شیعیان بدلیل حفظ خداوند، هرگز دچار گناه نمی ‌شوند. این ادّعا مخالف با امر مشهود و محسوس است! و چنانچه بگوییم آنان به گناه مبتلا می ‌گردند ولی قلم از گناهانشان برداشته شده است! این قول با قرآن کریم نمی‌ سازد که می ‌فرماید :
    )إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ(. (يس:12)
    «ما خود مردگان را زنده می ‌کنیم و کارهایی که پیش فرستادند و آثارشان را می ‌نویسیم».
    علاوه بر این، چنین احادیثی، مایة جرأت ورزیدن بر گناه در میان شیعیان می ‌شود و با «حکمت شرع» موافقت ندارد.
    9- در کتاب «عقاب الاعمال» اثر شیخ صدوق آمده است :
    «حدثنی محمد بن الحسن قال حدثنی محمد بن الحسن الصفار عن أحمد بن أبی عبدالله البرقی قال فی روایة إسحاق بن عمار عن أبی عبدالله -عليه السلام- قال سمعته یقول من مضت له جمعة لم یقرا فیها «قل هو الله أحد» ثم مات، مات علی دین أبی لهب»[19]!
    یعنی : «محمّد بن حسن – که خدا از او خشنود باد – مرا حدیث کرد، گفت محمّد بن حسن صفّار مرا حدیث کرد از احمد بن ابی عبدالله برقی گفت در روایت اسحاق بن عمّار از ابو عبدالله (امام صادق) آمده که از امام شنیدم که می‌گفت: هر کس جمعه‌ ای بر او بگذرد و در آن مدت، سورة «قل هو الله احد» را نخواند و سپس بمیرد، بر دین ابی لهب (عموی پیامبر -صلى الله عليه وسلم- که ایمان نیاورد) مرده است»!
    این حدیث به اجماع امّت اسلام (از شیعه و سنّی) باطل است زیرا هر هفته یکبار خواندن سورة توحید، بر مسلمانان واجب نیست تا چه رسد به آنکه تارکش، بر آیین ابی لهب بمیرد!
    10- در کتاب «عیون اخبار الرضا» اثر شیخ صدوق آمده است :
    و بهذا الإسناد قال قال رسول الله -صلى الله عليه وسلم-: یا علی إن الله تعالی قد غفر لک و لأهلک و لشیعتک و محبی شیعتک و محبی محبی شیعتک ....[20] الحدیث
    یعنی : «با این اسناد (که قبلاً ذکرش گذشت) پیامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمود : ای علی، همانا خداوند متعال تو را آمرزید و خاندانت و پیروانت و دوستان پیروانت و دوستان دوستان پیروانت (همگی را آمرزید)»!
    در این حدیث چنانکه ملاحظه می کنید مبالغه ای شگفت صورت گرفته است، اعلام می دارد که هر کس (هر چند کافر و ظالم و فاسق باشد) دوستان دوستان شیعیان را دوست بدارد نزد خدای سبحان آمرزیده مي ‌شود! بی‌شک این سخن، کلام نبوی -صلى الله عليه وسلم- نیست و دروغ آن چنان آشکار است که نیاز به بررسی سند ندارد.
    این ده نمونه از احادیث کتب گوناگون شیخ صدوق، نقل و نقد شد تا خوانندگان ارجمند دریابند که در کتاب ‌های مهمّ حدیث، چه اخبار نادرستی آمده است و اگر بخواهیم بدون قید و شرط، احادیث این کتاب ‌ها را بپذیریم و مفتون بزرگی یا اشتهار نویسندگان آنها شویم، چه آسیب عظیمی به دین خدا وارد ساخته ‌ایم.
    õ õ õ

    --------------------------------------------------------------------------------
    [1]. من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 169 مقایسه شود با ترجمه فارسی آن در ج 2، ص 522 (مترجمان : آقایان صدر بلاغی و محمّد جواد غفاری).
    [2]. من لا یحضره الفقیه، ج 2، صص 169 و 170 مقایسه شود با ترجمه فارسی آن در ج 2، ص 523.
    [3]. من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 171 مقایسه شود با ترجمه فارسی آن در ج 2، ص 524.
    [4]. من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 164 مقایسه شود با ترجمه آن در ج 4، ص 218.
    [5]. حدیث مذکور در کافی هم آمده است بدینصورت که امام صادق –عليه السلام- به ابی ربیع شامی فرمود : «لا تنکحوا من الاکراد احد فانهم جنس من الجن کشف عنهم الغطاء»! «با هیچ یک از کردها زناشویی مکنید زیرا آنها از جنس جنّیان هستند که پرده از آنان برداشته شده است»! (الفروع من الکافی، ج 5، چاپ دارالکتب الإسلامیة).
    [6]. من لا یحضره الفقیه، ج 1، صص 432-433 مقایسه شود با ترجمه آن در ج 2، ص 107.
    [7]. به : الفروع من الکافی، کتاب الصلوه، باب تهیئه الإمام للجمعه و خطبته و الإنصات (ج 3، ص 421، چاپ تهران) حدیث 1 و 2 و 3 و 7 رجوع کنید.
    [8]. من لا یحضره الفقیه، ج 1، صص 542-543 مقایسه شود با ترجمه آن در ج 2، ص 259.
    [9]. الخصال، اثر شیخ صدوق، باب الثلاثة، ص 189 از منشورات جماعة المدرّسین.
    [10]. خلاصة الأقوال فی معرفة الرجال، ص 380.
    [11]. به تنقیح المقال، ج 2، ص 121 نگاه کنید.
    [12]. معانی الأخبار، اثر شیخ صدوق، صص 384-385، از منشورات جماعه المدرّسین.
    [13]. تنقیح المقال، ج 3، ص 108.
    [14]. خلاصة الأقوال فی معرفة الرجال، ص 395.
    [15]. کمال الدین و تمام النعمة، اثر شیخ صدوق، ص 463، از انتشارات جماعة المدرّسین.
    [16]. خلاصة الأقوال فی معرفة الرجال، ص 397.
    [17]. خلاصة الأقوال فی معرفة الرجال، ص 397.
    [18]. صفات الشیعة و فضائل الشیعة، اثر شیخ صدوق، ص 13، از انتشارات کتابخانه شمس (تهران).
    [19]. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، اثر شیخ صدوق، 510، از انتشارات اخلاق (قم).
    [20]. عیون اخبار الرضا، اثر شیخ صدوق، چاپ سنگی، ص 211.

+ پاسخ به مبحث

بازدید کنندگانی که از طریق جستجو کلمات ذیل به انجمنهای گیگاپارس آمده اند:

دانلود کتاب جامع الاخبار

دانلود کتاب معانی الاخبار

دانلود معانی الاخبار

دانلود کتاب الخصال شیخ صدوق

دانلود کتاب ثواب الاعمال pdfترجمه غفاری

دانلود کتاب الفین علامه حلی

کتاب الخصال شیخ صدوق

دانلود کتاب کمال الدین شیخ صدوق

دانلود ترجمه کتاب الفین

دانلود کتاب اکمال الدین

دانلودمعاني الاخبار للشيخ الصدوق

ابوبکر و عمر کتاب الفین حلی

دانلود كتاب اكمال الدين و تمام النعمه شيخ صدوق

دانلود کتاب الفین

دانلود ترجمه الخصال شیخ صدوق

الخصال شیخ صدوق

دانلود كتاب الفين

معاني الاخبار شيخ صدوق

دانلود کتاب معانی الاخبار شیخ صدوق

دانلود شیخ صدوق کمال الدین تمام النعمه pdf

دانلود ترجمه معانی الاخبار

دانلودکتاب الفین علامه حلیدانلود کتاب من لایحضر الفقیه pdfترجمه و دانلود کمال‌الدین و تمام‌النعمةدانلود کتاب الفین علامه حلی برای موبایل
SEO Blog

اطلاعات این مبحث

Users Browsing this Thread

در حال حاضر 1 کاربر در حال دیدن این مبحث می باشند، (0کاربر عضو و 1 کاربر مهمان)

تگهای این مبحث

قانون های ارسال نوشته

  • You may not post new threads
  • You may not post replies
  • You may not post attachments
  • You may not edit your posts