جايگاه خوارزمي در تاريخ رياضيات جهان
در اهميت نقش خوارزمي در تاريخ رياضيات جهان همين بس كه دو واژهي آلگوريسم يا آلگوريتم كه تا سدهي 18 ميلادي بر «فنّ محاسبه با ارقام هندي» اطلاق ميشد و امروزه نيز به معني «روش ويژهي محاسبه در نوع خاصي از مسائل رياضي» به كار ميرود، از تلفظ نام خوارزمي در زبان لاتين (زبان رايج اروپا تا سدهي 17 ميلادي) گرفته شده است. واژهي جبر در زبانهاي اروپايي (مانند algerba و غيره) نيز بيترديد برگرفته از نام كتاب الجبر و المقابله اوست. در اينجا نظرات برخي پژوهشگران برجستهي غربي دربارهي خوارزمي به اختصار ياد ميشود:
1. آريستيد مار پژوهشگر برجستهي فرانسوي (در قرن 19 ميلادي) دربارهي خوارزمي ميگويد: «يك موضوع تاريخي را امروزه نميتوان انكار كرد و آن اين است كه محمد بن موسي خوارزمي، معلم واقعي ملل اروپايي جديد در علم جبر بوده است.»
2. جُرج سارتُن پژوهشگر آمريكايي در كتاب مشهور خود، به نام « مقدمه بر تاريخ علم »، آورده است: «خوارزمي بزرگترين رياضيدان عصر خود، و در صورت در نظر گرفته شدن همهي جوانب، يكي از بزرگترين رياضيدانان همهي اعصار به شمار ميآيد.» او خوارزمي را يكي از بنيانگذاران آناليز يا جبر به صورتي جدا از هندسه دانسته است، زيرا كتاب جبر و مقابله حل آناليزي معادلات درجهي اول و دوم را در بر دارد. سارتن به همين جهت نيمهي اول قرن نهم ميلادي را عصر خوارزمي ناميده و فصلي از كتاب خود را به نام او مزيّن ساخته است.
3. آيلْهارد ويدِمان پژوهشگر مشهور آلماني اواخر سدهي 19 و اوائل سدهي 20 ميلادي، خوارزمي را يك نابغه و داراي شخصيت علمي ممتاز خوانده است.
4. اسميت نيز در تاريخ رياضيات خود وي را بزرگترين رياضيدان دربار مأمون به شمار آورده است.
گفتني است در سال 1362 هجري شمسي برابر 1983 ميلادي، به مناسبت هزار و دويستمين سالگرد تولد خوارزمي يادنامهاي به زبان روسي در 260 صفحه و مشتمل بر 16 مقاله در مسكو و يادنامهي ديگري در تهران به زبان فارسي و به همت كميسيون ملي يونسكو منتشر شده است.
خوارزمی ابو جعفر محمد بن موسی
خوارزمی ابو جعفر محمد بن موسی از دانشمندان بزرگ ریاضی و نجوم می باشد از زندگی خوارزمی چندان ا طلاع قابل اعتمادی در دست نیست الا اینکه وی در حدود سال 780 میلادی در خوارزم(خیوه کنونی) متولد شد شهرت علمی وی مربوط به کارهایی است که در ریاضیات مخصوصاٌ در رشته جبر انجام داده به طوری که هیچیک از ریاضیدانان قرون وسطی مانند وی در فکر ریاضی تاثیر نداشته اند اجداد خوارزمی احتمالاٌ اهل خوارزم بودند ولی خودش احتمالاٌ از قطر بولی ناحیه ای نزدیک بغداد بود. به هنگام خلافت ماموی عضو دارالحکمه که مجمعی از دانشمندان در بغداد به سرپرستی مامون بود، گردید خوارزمی کارهای دیونانتوس را در رشته جبر دنبال کرد و به بسط آن پرداخت خود نیز کتابی در این رشته نوشت .
الجبر و المقابله که به مامون تقدیم شده کتابی است در باره ریاضیات مقدماتی و شاید نخستین کتاب جبری باشد که به عربی نوشته شده است دانش پژوهان بر سر این که چه مقدار از محتوای کتاب از منابع یونانی و هندی و عبری گرفته شده است اختلاف نظر دارند معمولاٌ در حل معادلات دو عمل معمول است خوارزمی این دو را تنقیح و تدوین کرد و از این راه به واردساختن جبر به مرحله علمی کمک شایانی انجام داد اثر ریاضی دیگری که چندی پس از جبر نوشته شد رساله ای است مقدماتی در حساب که ارقام هندی(یا به غلط ارقام عربی) در آن به کار رفته بود و نخستین کتابی بود که نظام ارزش مکانی را(که آن نیز از هند بود) به نحوی اصولی و منظم شرح می داد اثر دیگری که به مامون تقدیم شد زیج السند هند بود مه نخستین اثر اختر شناسی عربی است که به صورت کامل بر جای مانده و شکل جداول آن از جداول بطلمیوس تاثیر پذیرفته است. کتاب صورت الارض که اثری است در زمینه جغرافیا اندک زمانی بعد از سال 195 – 196 نوشته شده است و تقریباٌ فهرست طولها و عرضهای همه شهرهای بزرگ و اماکن را شامل می شود این اثر که احتمالاٌ مبتنی بر نقشه جهان نمای مامون است(که شاید خود خوارزمی هم در تهیه آن کار کرده بوده باشد)، به نوبه خود مبتنی بر جغرافیای بطلمیوسی بود این کتاب از بهضی جهات دقیق تر از اثر بطلمیوس بود خاصه در قلمرو اسلام. تنها اثر دیگری که بر جای مانده است رساله کوتاهی است در باره تقویم یهود. خوارزمی دو کتاب نیز در باره اسطرلاب نوشت آثار علمی خوارزمی از حیث تعداد کم ولی از نفوذ بی بدیل برخوردارند زیرا که مدخلی بر علوم یونانی و هندی فراهم آورده اند بخشی از جبر دوبار در قرن ششم / دوازدهم به لاتینی ترجمه شد و نفوذی عمده بر جبر قرون وسطایی داشت رساله خوارزمی در باره ارقام هندی پس از آنکه در قرن دوازدهم به لاتینی ترجمه و منتشر شد بزرگترین تاثیر را بخشید نام خوارزمی مترادف شد با هر کتابی که در باره حساب جدید نوشته می شد(و از اینجا است اصطلاح جدید))الگوریتم)) به معنی قاعده محاسبه کتاب جبر و مقابله خوارزمی که به عنوان الجبرا به لاتینی ترجمه گردید باعث شد که همین کلمه در زبانهای اروپایی به معنای جبر به کار رود نام خوارزمی هم در ترجمه به جای الخوارزمی به صورت الگوریتمی تصنیف گردید و الفاظ آلگوریسم و نظایر آنها در زبانهای اروپایی که به معنی فن محاسبه ارقام یا علامات دیگر است مشتق از آن می باشد .
ارقام هندی که به غلط ارقام عربی نامیده می شود از طریق آثار فیبوناتچی به اروپا وارد گردید همین ارقام انقلابی در ریاپیات به وجود آورد و هر گونه اعمال محاسباتی را مقدور ساخت باری کتاب جبر خوارزمی قرنها در اروپا ماخذ و مرجع دانشمندان و محققین بوده و یوهانس هیسپالنسیس و گراردوس کرموننسیس و رابرت چستری در قرن دوازدهم هر یک از آن را به زبان لاتینی ترجمه کردند نفوذ کتاب زیج السند چندان زیاد نبود اما نخستین اثر از این گونه بود که به صورت ترجمه لاتینی به همت آدلاردباثی در قرن دوازدهم به غرب رسید جداول طلیطلی(تولدویی) یکجا قرار گرفتند و به توسط ژرار کرمونایی در اواخر قرن یازدهم به لاتینی ترجمه شدند، از مقبولیت گستره تری در غرب برخوردار شدند و دست کم یکصد سال بسیار متداول بودند از کارهای دیگر خوارزمی تهیه اطلسی از نقشه آسمان و زمین و همچنین اصلاح نقشه های جغرافیایی بطلمیوس بود جغرافیای وی تا اواخر قرن نوزدهم در اروپا ناشناخته ماند، دیگر از کتب مهم خوارزمی کتاب مفاتیح العلوم است که کتاب مهم و ارزنده ای است خوارزمی در حدود سال 848 میلادی مطابق با 232 هجری قمری در گذشت
آثار خوارزمي
آثار خوارزمي در تاريخ علم جهان از اهميتي ويژه برخوردارند و به همين لحاظ پژوهشگران دو قرن اخير به نشر يا بررسي ارزش علمي آنها پرداختهاند.1. الجبر و المقابله. در ادامه معرفي خواهد شد.
2. الجمع و التفريق بحساب الهند. در ادامه معرفي خواهد شد.
3. زيج . زيج(جدولهاي اخترشناسي) خوارزمي يكي از مهمترين و مشهورترين آثار اوست. اين زيج از لحاظ تاريخ رياضيات و نجوم بسيار مهم است، زيرا نخستين اثري است كه در آن تابع جِيْب (معادل تابع سينوس) به كار رفته است. اين زيج در ميان مسلمانان و اروپائيان سدههاي ميانه از اهميتي بسيار برخوردار بود. به همين لحاظ در دورهي اسلامي دست كم 9 اثر در شرح يا نقد آن نوشته شد. مَسْلَمه بن احمد مَجْريطي (مادريدي) اخترشناس مسلمان اَندُلُسي (بخش مسلمان نشين اسپانيا) زيج خوارزمي را باز نويسي كرد و آن را تذهيب زيج الخوارزمي ناميد. در نيمهي نخست سده 12 ميلادي آدِلاردِ باثي (نخستين دانشمند مشهور انگليسي و از مردم شهرِ باث) تذهيب زيج الخوارزمي را به زبان لاتين ترجمه كرد.
4. مقاله في استخراج تاريخ اليهود و اعيادهم. اين اثر يكي از كهنترين پژوهشهاي موجود درباره تقويم و گاهشماري يهود و كهنترين پژوهش مسلمانان در اين زمينه به شمار ميآيد و از اين رو بسيار مهم است. پژوهشگر پرآوازهي آمريكايي، اِدوارد اِستوارت كِنِدي، در 1964 ميلادي اين اثر را بررسي كرده است.
5. كتاب الرُخامَه. درباره چگونگي ساخت و نصب ساعتهاي آفتابي افقي. امروزه نشاني از اين كتاب در دست نيست .
6. عمل الأسطرلاب. درباره ساخت اسطرلاب
7. العمل بالأسطرلاب. دربار ه كار با اسطرلاب
8. صوره الأرض. موضوع اين كتاب، چنانكه از نامش پيدا است، جغرافياي جهان است. در 1926 ميلادي هانس فُنمُژيك اين كتاب را در لايپزيگ منتشر ساخت. وي در اين چاپ نام مؤلف را به اشتباه ابوجعفر محمد بن موسي (يعني محمد بن موسي بن شاكر) ثبت كرده است.
كتاب حساب
اين كتاب نخستين اثري است كه در دورهي اسلامي درباره حساب با ارقام هندي نوشته شده و در بسط و رواج حساب هندي، چه در كشورهاي اسلامي و چه بعدها در كشورهاي اروپايي، تأثير بسيار داشته است. مسلمانان فن حساب هندي را به طور مستقيم از اين كتاب فرا گرفتند و اروپائيان نيز از راه ترجمههايي كه در سده 12 ميلادي از اين كتاب فراهم آمد با حساب هندي آشنا شدند. خوارزمي در آغاز اين كتاب از كتاب جبر و مقابله خود ياد كرده است. با اين حساب بايد گفت كه اين كتاب دومين كتاب رياضي برجايمانده از دوره اسلامي است.
متن عربي اين كتاب از بين رفته اما يك نسخه خطي از ترجمه لاتيني اين كتاب كه در ميانهي سده 12 ميلادي صورت گرفته در كتابخانه كمبريج موجود است. اين نسخه كه در سده 13 ميلادي كتابت شده است با عبارت Dixit Algorismi يعني، «خوارزمي گفته است» (ترجمهي عبارت «قالَ الخوارزمي») آغاز ميشود و با مثالي دربارهي ضرب كسرها پايان مييابد. همين عبارت موجب شد كه اروپائيان فن محاسبه با ارقام هندي را آلگوريسم (و بعدها در زبان انگليسي آلگوريتم) بنامند.
دو كتاب مهم لاتيني رابطه بسيار نزديكي با كتاب حساب خوارزمي دارند كه عبارتند از :
1. كتاب آلگوريسم حساب عملي. اين كتاب نه از روي متن اصلي الجمع و التفريق خوارزمي، كه از روي يك تحرير عربي ناشناخته آن به لاتين ترجمه شده است. مترجم اين كتاب احتمالا يوهانس اسپانيايي (يا طُلَيْطَلي يا سِويلي)، مترجم مشهور عربي به لاتيني است كه از 1135 تا 1153 ميلادي در طُلَيْطَله (تولدوي اسپانيا) به كار ترجمه مشغول بود. بخش نخست اين ترجمه و نسخه خطي كمبريج (يعني ترجمهي متن اصلي كتاب خوارزمي) شبيه هم هستند. كتاب آلگوريسم حساب عملي مشتمل است بر شرح ارقام و اعمال اصلي حساب با روش هندي و استخراج جذر و غيره .
2. كتاب شرح آلگوريسم در فن نجوم. اين كتاب را شخصي ناشناس به نام « استاد A » تأليف كرده است. چند نسخه خطي از آن موجود است كه يكي از آنها در 1143 ميلادي نوشته شده است. ممكن است مقصود از استاد A ، آدلارد باثي (مترجم زيج خوارزمي) يا رابِرت چِسْتِري (مترجم جبر خوارزمي) باشد. هر دو شخص ياد شده انگليسي بودند و در همين ايام در انگليس و اسپانيا مشغول فعاليت بودند. در اين كتاب اصول حساب و هندسه و موسيقي و اخترشناسي در 5 مقاله بيان شده و ممكن است كه اين مطالب بر گرفته از آثار خوارزمي و از جمله كتاب حساب او باشد.
جبر و مقابله
كتاب جبر و مقابله، كهنترين كتاب نوشته شده در جبر و نيز كهنترين كتاب رياضي است كه از مسلمين به دست ما رسيده است. اين كتاب در روزگار خلافت مأمون، يعني حدود 1210 سال قمري و 1170 سال شمسي پيش از اين تأليف شده است. اين كتاب از سده 12 ميلادي، كه اروپائيان با علم جبر آشنا شدند، تا سده 16 ميلادي (يعني حدود 4 قرن)، مبناي مطالعات علمي آنان در جبر بود. در اهميت اين كتاب همين بس، كه امروزه اين رشته مهم رياضيات به نام همين كتاب يعني جبر (در زبانهاي اروپايي به صورتهايي مانند Algebra و مانند آن) خوانده ميشود. اين كتاب حل آناليزي معادلات درجه اول و دوم را در بر دارد.
جبر و مقابله دو بار به زبان لاتين ترجمه شده است. نخست توسط مترجمي انگليسي به نام رابرت چِسْتِري در 1145 ميلادي كه ترجمهاي ناقص است. اندكي بعد نيز گِراردوسِ كِرِمونايي، مترجم بزرگ اروپايي و شايد بزرگترين مترجم از عربي به لاتيني در طول تاريخ (درگذشته 1187 ميلادي)، اين كتاب را بار ديگر از عربي به لاتيني ترجمه كرد.
ترجمهي لاتيني رابرت چستري در تاريخ رياضيات اهميت بسيار دارد. زيرا اروپائيان از راه همين ترجمه با علم جبر آشنا شدند و در واقع سال 1145 ميلادي را بايد سال آغاز علم جبر در اروپا دانست. اَدْريان رومانوس (1561-1615 ميلادي)، رياضيدان هلندي، با بهره گيري از يك نسخه خطي نفيس ترجمه لاتيني رابرت چستري، نگارش تفسيري بر جبر خوارزمي را با عنوان دربارهي جبر محمد عرب (شايد به اين دليل كه كتاب او عربي بوده است) آغاز كرده بود كه تنها مقدمهي آن در 72 صفحه در سال 1598 يا 1599 ميلادي چاپ شده است. محققي به نام هانري بُسمانس مقالهي پژوهشي كاملي دربارهي اين مقدمه نوشته است. مقدمهي ادريان نخستين اثر چاپي دربارهي جبر و مقابله خوارزمي به شمار ميآيد. برخي ديگر از چاپهاي اين كتاب به شرح زير است:
1. در 1830 ميلادي، فردريش رُزِن آلماني، متن عربي جبر و مقابله خوارزمي را در لندن به چاپ رساند. وي يك سال بعد ترجمهي انگليسي اين كتاب را نيز در همان شهر منتشر كرد.
2. در 1838 ميلادي گيوم (يا گوليلمو) ليبري، پژوهشگر فرانسوي و عضو فرهنگستان علوم فرانسه، ترجمهي لاتيني گراردوس كرمونايي را به چاپ رساند.
3. در 1846 ميلادي آريستيد مار فرانسوي بخشي از جبر و مقابله را كه باب المساحه نام دارد، از روي ترجمهي انگليسي فردريش رزن به فرانسه ترجمه كرد. وي 20 سال بعد همين بخش را اين بار از عربي به فرانسه ترجمه و چاپ كرد.
4. در 1915 ميلادي كارپينسكي ترجمهي لاتيني ناقص رابرت چستري را همراه با ترجمه انگليسي و مقدمه و يادداشتهاي سودمند منتشر ساخت. اين كتاب مهم، همچنين بحثي مفصل دربارهي احوال و آثار خوارزمي و ترجمههاي آثار وي به زبان لاتيني دارد.
5. در 1932 ميلادي سولومون گانتس بار ديگر باب المساحه را از روي نسخه خطي عربي آن به انگليسي ترجمه و به همراه متن عربي به چاپ رساند و در واقع ترجمههاي پيشين اين بخش را تصحيح كرد.
6. در 1983 ميلادي و در يادنامهي روسي هزار و دويستمين سالگرد تولد خوارزمي (چاپ مسكو) چند مقالهي مهم دربارهي جبر خوازمي و ترجمههاي لاتين آن به چاپ رسيد. برخي از مقالات اين مجموعه بعدها به طور مستقل و به ديگر زبانهاي اروپايي منتشر شد.
7. در 1348 هجري شمسي نيز حسين خديوِ جم جبر خوارزمي را با استفاده از متن عربي چاپ مصر به فارسي ترجمه و تحت عنوان ترجمهي فارسي جبر و مقابله خوارزمي در تهران (انتشارات خوارزمي) به چاپ رساند. اين ترجمه در سال 1362 شمسي و به مناسبت 1200 سالگرد تولد خوارزمي به همت كميسيون ملي يونسكو با برخي تصحيحات دوباره چاپ شد.
8. در سال 1383 بازنويسي و شرح جبر و مقابله (به كوشش يونس كرامتي) منتشر شد. اين كتاب براي خوانندگان جوان و علاقه مندان به تاريخ رياضيات بسيار مناسب است.
9. تازهترين ترجمهي اين اثر به زبان فرانسه در سال 2006ميلادي به دست رشدي راشد انجام شد.
سخناني از خوارزمي
دانشمندان روزگاران گذشته، و خردمندان ملتهاي پيشين پيوسته سرگرم نگارش و تأليف بودهاند. آنان به اندازهي توان و دانش خود، براي آيندگان، در هر رشتهاي از دانش، آثاري تأليف كردهاند؛ بدان اميد كه در سراي ديگر، پاداشي يابند و در اين جهان نيز نام نيكي از آنان برجاي ماند. نام نيكي كه همهي ثروتها و پيرايههاي مادي، با آنكه با رنج بسيار به دست ميآيند، در برابرش ناچيز است. شوق رسيدن به نام نيك است كه رنج كشف رازهاي دانش، و زحمت حل مشكلات علمي را بر دانشمند آسان ميسازد .
مردم دانشور سه دسته هستند :
دستهي نخست كساني هستند كه براي نخستين بار دانشي ناشناخته را ميشناسند و مردمان ديگررا نيز با آن دانش آشنا ميسازند و آيندگان را ميراث خوار علم خويش ميسازند.
دستهي دوم كساني هستند كه ميكوشند با شرح و تفسير آثار پيشينيان، درك مطالب اين آثار را بر ديگران آسان سازند. آنان با روشن ساختن نكات مبهم آثار دانشمندان پيشين، راههاي سادهتري براي بيان مطالب آنها مييابند و با اين كار نتيجهگيري از آنها را آسان ميسازند.
دستهي سوم نيز كساني هستند كه اشكالات و آشفتگيهاي آثار پيشينيان خود را درمييابند. پس اين اشكالات را برطرف ميكنند و آشفتگيها را سامان ميبخشند. آنان با خوشبيني به كار مؤلفان اين آثار مينگرند و بر آنان خرده نميگيرند و از اين كه متوجهي اشتباه ديگران شدهاند بر خويشتن نميبالند.
اخرین ویرایش توسط elMirA : 07-02-2009 at 09:10 PM
رنــج قفـــس به کنــار ،آنــچه عقاب را پیر میکند پرواز زاغ بی ســـر وپاست.
مقدمه
دکتر محسن هشترودی
شرح حال بزرگ مردی که نگاه تیز بین او فراسوی هر پرده مات و کدری را در مییافت و وقتی به دنیا مینگریست به قدری آن را خوب میشناخت که درک نوع نگاه او به دنیا به بررسی بسیار نیاز دارد. در سال هزار و دویست و هشتاد و شش خورشیدی در شهر تبریز در خانوادهای فرهیخته کودکی به دنیا آمد که او را محسن نام نهادند، پدرش همچون اکثر آذریها مردی بود کوشا و با همت که چهارده سال در نجف اشرف تحصیل کرده بود. یک روحانی وارسته و پرهیزگار که چون از نجف به تبریز برگشت اشراف و اعیان شهر برای او هدیههای بسیار فرستادند و او که انسانی وارسته بود تمام هدیهها را پس فرستاد حتی هدیه صولت السلطنه را. و با این شیوه به آنان فهماند که وابستگی به یک طبقه و دلسوزی برای طبقه دیگر باهم منافات دارد، این بود که در کنار ستارخان سردار ملی به مبارزه پرداخت و در دور اول و دوم به نمایندگی مردم تبریز به مجلس شورا رفت. او مرد پارسا و سخت کوشی بود که از مال دنیا چیزی نیندوخت و همواره سعی میکرد چهار فرزند پسرش را پارسا و سخت کوش و دانش دوست بار آورد و در این امر نیز موفق شد به گونهای که هر چهار فرزندش به نحوی در زمینه کاری خود موفق بودند.
تحصیلات
چهل روز که از حضور محسن در خانواده آنان گذشت خانواده هشترودی به تهران نقل مکان کرد. محسن هشترودی تحصیلات ابتدایی خود را در مدارس سیروس و اقدسیه گذراند. وی مرد بسیار سخت کوشی بود و از کلاس هفتم بدون معلم به فراگیری زبان فرانسه همت گماشت و در آن خصوص چنان پیشرفت کرد که خیلی زود شروع به خواندن کتابهای فرانسوی نمود. محسن از کلاس هشتم به مدرسه دارالفنون رفت و چون سطح مدرسه دارالفنون از بقیه مدارس بالاتر بود، بطور معمول هر دانش آموز تازه واردی را در کلاسهای مختلف میسنجیدند. به همین دلیل معلم هندسه از او خواست قضیهای را ثابت کند آن روز هیچ کس نمیدانست که روزی همین دانش آموز یکی از ریاضیدانهای بزرگ دنیا خواهد شد.
محسن در آنروز معلم هندسه را مات و مبهوت نمود و معلم در شگفت شد که او چگونه این قضیه را بدون استفاده از راههای مطرح شده در کتاب ثابت نموده است؟ از او پرسید این راه را از کجا آموخته ای؟ و دور ازذهن نبود که محسن هشترودی با این همه کلنجار رفتن با کتابها این راه را خودش ابداع کرده باشد. دیری نپایید که از پرتو آوازه نام او در مدرسه نام دیگر شاگردان برجسته مدرسه کم رنگ شد و محسن هشترودی کانون توجه معلمان و شاگردان مدرسه شد. پروفسور هشترودی دوران دبیرستان را که به پایان رساند. تحصیل در رشته پزشکی را آغاز نمود، پس از مدتی تحصیل در این رشته آن را رها کرد و به فرانسه رفت تا در رشته مهندسی مکانیک تحصیل نماید، اما این رشته نیز با ذوق او موافق نبود. این بود که به تهران برگشت و در دارلمعلمین عالی به تحصیل در رشته ریاضی مشغول شد.
ریاضی با روح ذوق پروفسور هشترودی موافق بود و او باعشق تمام به تحصیل پرداخت. پس ازدریافت درجه لیسانس به فرانسه رفت و در دانشکده علوم پاریس مشغول به تحصیل در رشته ریاضی شد و سپس به دانشگاه سوربن رفت و در آن دانشگاه تحصیلات خود را در دوره دکتری ریاضی به پایان رساند. پروفسور هشترودی در سال هزار و سیصد و پانزده خورشیدی در سن بیست و نه سالگی به ایران بازگشت و با سمت دانشیاری در دانشکده علوم و دانشسرای عالی مشغول به تدریس شد و پس از پنج سال به درجه استادی رسید.
دکتر هشترودی و اطرافیان
وی نیز چون همه انسانها از محیط و افراد پیرامون خود تأثیر پذیرفته بود، اما چند فرد به گفته خود او بیش از همه بر وی تأثیر گذاشتند. در درجه اول برادر بزرگترش محمد ضیا هشترودی که دکتر هشترودی بنیان تعلیم خود را از او میدانست. محمد ضیا مردی خود ساخته بود تا کلاس یازده در دارالفنون خواند و چون معلومات او بیش از حد کلاس و گاهی بیش از سواد معلمان بود مرتب بر معلمان خرده میگرفت. سرانجام او را از مدرسه اخراج کردند، وی در شهرهای مختلف به معلمی پرداخت و تا پایان عمر معلم بود. زبان فرانسه را بسیار خوب فرا گرفته بود به گونهای که فرانسویان تحصیل کرده را شگفت زده میکرد. زبان عربی را نیز خوب میدانست و مطبوعات عربی و ادبیات آن زمان را مطالعه میکرد، ریاضیات را در حد عالی میدانست و این همه را خود آموخته بود.
به ادبیات فارسی عشق میورزید و خط خوبی داشت. شبانه روز مطالعه میکرد و این عادت تا پایان عمر با او بود. میبینیم که خطوط اصلی سیمای فرهنگی دکتر محسن هشترودی نیزهمین موارد بود. از برادر که بگذریم استادانی که بر دکتر هشترودی تأثیر فراوان گذاشتهاند غلامحسین رهنما عبدالعظیم قریب دکتر سیاسی والی کارتان فرانسوی بنیانگذار ریاضیات جدید را میتوان نام برد.
خصوصیات فردی و فعالیتهای غیر ریاضی
پروفسور هشترودی نیز همچون پدرش انسانی وارسته بود وارسته و آزاد از بسیاری قید وب ندهای دست و پا گیر ، قید و بندهایی که درصد بسیار زیادی از توان افراد را به خود اختصاص میدهد و همین امر یکی از رموز موفقیت او بود. بیشتر پول و وقتش را صرف مطالعه میکرد و مطالعه او هیچگاه به یک زمینه خاص محدود نمیشد. علاوه بر ریاضی در ادبیات و بسیاری زمینههای دیگرنیز مطالعه داشت. هر شبانه روز سه تا چهار ساعت میخوابید و بقیه وقتش را صرف مطالعه و کارهای اجتمای و فرهنگی میکرد. استاد هشترودی پا به پای تدریس در دانشگاه در سال هزار و سیصد و بیست و یک خورشیدی رئیس فرهنگ تهران ، در سال هزار و سیصد و سی خورشیدی رئیس دانشکده علوم تهران شد.
روش خاص پروفسور هشترودی در هنگام کار بر روی یک موضوع توجه عمیق و تمرکز کامل بر روی آن بود او وقتی به یک موضوع خاص می پرداخت تمام ذهن و حواسش را برروی آن متمرکز می کرد به گونه ای که درهنگام کار وقتی او را صدا میزدند متوجه نمیشد و بعد از چند بار صدا زدن برای چند لحظهای به طرف صدا خیره میشد. درست شبیه فردی که از خوابی عمیق برخاسته باشد. از دیگر ویژگیهای او در هنگام کار دست کشیدن از بقیه کارها و اختصاص دادن تمام توان خود به یک کار واحد بود. نقل است از همسر وی رباب هشترودی که وقتی کاری را شروع میکرد تا به نتیجه دلخواه دست نیافته بود از خواب و خوراک خبری نبود و گاهی اوقات حتی چند وعده پشت سر هم غذا نمیخورد. از دیگر ویژگیهای برجسته وی نگاه تیز بین او بوده است، نگاه وی چنان تیز و متمرکز بود که همگان را به حیرت وا میداشت.
از دیگر صفات و ویژگیهای پروفسور هشترودی حافظه بسیار قوی او بود، حافظه یک دارایی خدادادی است اما استفاده بهینه از آن به خود شخص بر میگردد. پروفسور هشترودی هیچگاه از حافظهاش برای مسایل پیش پا افتاده استفاده نمیکرد، تنها موضوعاتی را به خاطر میسپرد که ارزش به خاطر سپاری را داشته باشند. این ویژگی در اکثر دانشمندان وجود دارد، یعنی توجه به آنچه ارزش توجه کردن داشته باشد و بیتوجهی نسبت به سایر امور ، از این روست که مرم عادی بعضی وقتها دانشمندان را به حواس پرتی متهم میکنند.
نظم ویژگی دیگری است که نزد پروفسور جایگاه خاص خودش را داشت به ویژه نظم وی برای حضور در کلاسهای درس. از آنجایی که او به تدریس عشق میرزید نظم وی برای حضور در کلاسها چنان بود که هیچگاه دیده نشد که پروفسور دیر به کلاس درس برود و در این امر بی نظمی کند، اما در پایان دادن به کلاس درس قایل به نظم نبود. کلاسهای او گاهی اوقات سه تا چهار ساعت بیش از زمان قانونی طول میکشید. وی در ارج گذاشتن به دبیران و آموزگاران نیز چنان بود که این موضوع را میتوان جزو ویژگیهای او دانست و در همین راستا توجه او به انسان و همه مردم مثال زدنی است او به انسان و استقلال آن مهر میورزید چنان که معتقد بود:
اگر قرار باشد سر رشته دانش و فن در دست زورمندانی باشد که آن را ضد انسانها بکار گیرند چه بهتر که تمدنی در کار نباشد و بر همان حالت انسانهای نخستین زندگی کنیم. یک دانشمند هنگامی میتواند بر مراد دل خود زندگی کند که استقلال داشته باشد. نازک دلی ، داشتن احساس پاک و لطیف و حساسیت او نسبت به ظلم و ستم از دیگر ویژگیهای او بودند. پروفسور هشترودی چنانچه نشانی از ستم مییافت بی درنگ واکنش نشان میداد، حتی اگر در کوچه و خیابان مادری کودکش را تنبیه میکرد با بانگ و فریاد آن مادر را از این عمل زشت باز میداشت. نقل است روزی در حین تدریس پروفسور هشترودی متوجه کفشهای پاره پاره دانشجویی شد و نتوانست به درس دادن ادامه دهد، کلاس را ترک کرد بعد آن دانشجو را خواست و چون از تهیدستی بی حد او خبر دار شد از حقوق خود برای او مستمری در نظر گرفت.
پروفسور هشترودی مطرح کننده یوفوها و کسی که به شوروی سابق کمک کرد زمانی که سفینه یوری گاگاریین داشت از مسیر منحرف میشد. سفینه با محاسبات پروفسور به مسیر خود باز گشت. این دانشمند بزرگ بیش از صد مدال جهانی دارد. بطور خلاصه میتوان ویژگیهای پروفسور هشترودی که از عوامل اصلی موفقیت او بودن را چنین فهرست نمود:
پیشرفت علمی از دیدگاه پروفسور هشترودی
- وارستگی و ساده زیستی که از پدر خود به ارث برده بود.
- سخت کوشی و تلاش مستمر.
- توجه به ذوق و استعداد خود در انتخاب رشته تحصیلی.
- توجه و تمرکز عمیق بر روی موضوع مورد نظرخود و بی توجهی نسبت به موضوعات باز دارنده.
- حافظه قوی و استفاده بهینه از آن.
- نظم در کارهایی که میپذیرفت.
- ارج گذاشتن به انسان در کل و توجه خاص به معلمان و جوانان ، نازک دلی و احساسی پاک و لطیف داشتن.
پروفسور هشترودی همواره بر این اعتقاد بود که با شکوفا کردن استعدادها و جهت دهی صحیح به آنها میتوان از لحاظ علمی جایگاه شایستهای در دنیا بدست آورد. او همواره در تلاش بود تا مسئولین را متقاعد کند که پژوهشگاه بزرگی در ایران تأسیس کنند تا تمامی استعدادها در آن گرد آیند و در جهت شکوفا نمودن جامعه تلاش نمایند. امکانات پژوهشی در آن جمع آید، جوانان علاقهمند و مستعد در شهرها و روستاها بی هیچ تبعیضی شناسایی شوند و این امکانات را در اختیار آنان بگذارند تا استعدادها به موقع شکوفا شود و پژمرده نگردد. بر سر هر کوچه باید کتابخانهای باشد و فراخور محل کتابهای مقدماتی همه علوم و هنرها را در آن گرد آورند. جوانان را باید به کتابخانه و مراکز فرهنگی کشاند، تنها از این راه است که دانشمندان و هنرمندان بسیاری از جامعه سر بر میآورند و ایران جایگاه شایسته و دیرین خود را در دنیای علم بدست خواهد آورد.
علاوه بر آنچه بیان شد مشخص است که همواره در کنار یک مرد یا زن موفق انسان دیگری نیز وجود دارد که با ایجاد یک فضای مساعد زمینه را برای پیشرفت دیگری آماده میکند. این مسئله به نوع نگاه فرد دوم به جامعه و مردم بر میگردد، چه بسا استعدادها و نیروهایی که بخاطر خود خواهیها ممکن است به هدر رود و هیچگاه درخدمت جامعه قرار نگیرد، زیرا توجه به کل جامعه و بکار گیری تمام توان خود برای آیندگان نیازمند از خود گذشتگی و ایثار است. رباب هشترودی همسر پروفسور هشترودی نیز از این امر بر کنار نیست، چون پروفسور هشترودی را با لذت تحمل نمود، نقل است هشترودی در هنگام ازدواج هیچ ثروتی جز کتاب نداشت و زندگی ساده او همینطور ادامه یافت.
پس از مدتی حدود شش هزار تومان پول بدست آورد و آن مبلغ را به همسرش داد و به او گفت چون زمان عروسی هیج برایت نخریدم اکنون که گشایشی دست داده برو و انگشتری یا چیز دیگر برای خود تهیه کن. اما همسر فداکار او پول را نگه داشت و با فروختن فرش و یکسری اسباب دیگر خانهای با آن پول خریداری نمود. خانم رباب هشترودی در مورد لذت زندگی با چنین مرد سخت کوشی میگوید زن و مرد اگر سلیقهشان در یک راستا باشد، برای هم نشینی و هم صحبتی باهم چه رنجها که بر خود هموار خواهند کرد. ادب و دانشی که هشترودی کسب میکرد نه تنها جان خود را تازه میکرد بلکه به اطرافیان خود نیز گرمی میبخشید و پرتو آن دم به دم بر تن آدمی احساس میشد. معلومات او در گفتار و کردار او بازتاب داشت، چون لب به سخن میگشود چنان لطافت و ظرافتی از آن میتراوید که آدمی را بسوی خود میکشاند.
مقالات و تألیفات پروفسور
حاصل زندگی پر بار پروفسور هشترودی را نمیتوان به سادگی با معیارهای کمی قیاس کرد، وی طی سالهای استادی خود شاگردان برجستهای تربیت نمود که هر کدام راه او را پیش گرفتند و مایه سر بلندی ملت ایران شدند. آیا تعلیم انسان آن هم انسانهای برجسته و بزرگی که پرتو وجود هر کدام از آنها به تنهایی روشنی بخش قسمت وسیعی ازجامعه است را می توان به آسانی سنجید و با معیارهای موجود ارزیابی کرد؟ حاصل شصت و نه سال زندگی پر ثمر علاوه بر کارهای فرهنگی ، علمی و مدیریتهای فرهنگی مقالهها و کتابهای بسیاری است که مشهورترین آنها به قرار زیر میباشد:
وداع با دنیا
- نظریه اعداد
- دانش و هنر
- تمرینهای ریاضیات مقدماتی
- سایهها
- سیر اندیشه بشر
- LES CONNEXION SNORMAL AFFINES ET WEYLIENNES
- SUR LESS ESPACES DE RIMANN DE WEYL ET DE SCHOUTEN
سر انجام پروفسور هشترودی در روز سیزدهم شهریور سال هزار و سیصد و پنجاه و پنج خورشیدی چشمان تیز بین و کنجکاو خود را بر این جهان پر فسون بست و این چنین خلأی دردناک و سنگین در میان جامعه علمی ایجاد شد. او در حالی این جهان را بدرود گفت که همچنان به کار با جوانان عشق میورزید و آرزو میکرد ای کاش سنت جاری اجازه میداد تا جسدش در دانشگاه دفن شود تا باز خاک نشین قدم جوانان باشد.
اخرین ویرایش توسط elMirA : 07-02-2009 at 09:18 PM
رنــج قفـــس به کنــار ،آنــچه عقاب را پیر میکند پرواز زاغ بی ســـر وپاست.
زندگینامه آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی
آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی در سال 1295 ه.ق، در روستای سعید آباد گلپایگان و در خانوادهای شهره به علم، فضل و ادب، پا به عرصه وجود نهاد. نسبت شریفش با 27 واسطه، به حضرت موسی کاظم علیهالسلام میرسد.
آیت الله گلپایگانی در نه سالگی، پدر بزرگوارش را از دست داد و چند سالی را در سعید آباد گذراند. 12 ساله بود که در همان سامان، نزد برادران بزرگوارش، درس را آغاز کرد. وی مقداری از درسهای مقدماتی را در موطن خود فرا گرفت و برای ادامه تحصیل، راهی گلپایگان شد. عمده علوم عربی، بلاغت و منطق را از علمای گلپایگان آموخت.
میگویند که هر روز مسافت بین سعید آباد و گلپایگان را برای آموختن علم، پیاده میپیمود. ایشان چند سالی را در گلپایگان به درس و تحصیل اشتغال داشت و در سال 1311 ه.ق در سن 16 سالگی، عزم اصفهان کرد و در مدرسه الماسیه ساکن شد. او مدتی را در آن مدرسه ساکن بود تا اینکه از آنجا، به مدرسه شیخ محمد علی ثقه الاسلام منتقل گردید.
در سال 1319 ه.ق، آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی، آهنگ نجف اشرف کرد و در مسیر خود از گلپایگان، از سوی عالمان آن سامان مورد استقبال قرار گرفت. وی در اوایل ماه رمضان 1319 ه.ق، به نجف اشرف رسید. آیت الله گلپایگانی از نخستین روزهای ورود به نجف، در درس مرحوم آیت الله آخوند ملا محمد کاظم خراسانی حاضر شد و از ملازمان درس ایشان گردید. دو دوره اصول مرحوم آخوند را حاضر گشت و در بحث فقه در مباحث مختلف از آن وجود ذی قیمت بهره فراوان برد. سید جمال الدین علاوه بر شرکت در درس آخوند خراسانی، از افادات مرحوم حاج آقا رضا همدانی هم بهره برد. وی از ملازمان فقه فقیه عصر، سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، بود. همچنین، آیت الله گلپایگانی از انفاس ملکوتی آقا شیخ هادی تهرانی، آخوند ملا علی نهاوندی، عالم کامل شیخ محمد بهادری و آقا سید ابوتراب خوانساری، بهره فراوان برد.
پس از آنکه آیت الله العظمی حاج سید ابوالحسن اصفهانی (ره) در سال 1365 ه.ق وفات یافت، آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی به مرجعیت شیعه نایل شد و عده زیادی از شیعیان در عراق و ایران از ایشان تقلید میکردند.
آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی علاوه بر تربیت و تدریس در حوزه، تألیفات ارزندهای را از خود به یادگار نهاد. ایشان در زمینه سرودن شعر نیز ید طولایی داشت؛ به طوری که دیوان اشعاری که کاملاً مذهبی و عرفانی است، از خود به جای گذاشت. نمونهای از اشعار ایشان که بیانگر ذوق شعری ایشان را نشان میدهد و هنگام تشریف به حرم حضرت امیر المؤمنین علی (علیهالسلام) سرود، چنین است:
از ازل ای مــیــر حــق ســرّ الـــه کـل مـن قـال بلـی شـد مـبــتــلا
بـنـدگـیات عـرضـه بـر مـاسـوی تا که عمرم رفت و گشتم رو سیا
شد مطاف من حـریــم کـوی تــو کعـبـه مقـصـود مـن شـد روی تو
بر همیـن بگذشت بـر ـن سـالها بـر درت ای ذوالـکـرام بـا نـالـههـا
آروز دارم کـــه ای زیــبــا صــنــم آنـکـه وقــت مـرگ آیــی در بــرم
تــا بـبـیـنـم روی حــق در روی تو عـاشـقـانـه جـان دهم در کوی تو
آیت الله گلپایگانی، آثار علمی بسیار دارد، که برخی از آنها چاپ شده است. ایشان میفرمود: "من یک طاقچه تقریرات آیت الله نائینی را دارم و حدود 30 سال در خدمت ایشان بودم و تمام درسهای ایشان را یادداشت کردم." حدود 70 سال تحصیل و تدریس، آثار علمی بسیاری را به دنبال داشت که به برخی از آنها اشاره میشود:
1. رساله فی جواز البقاء علی تقلید المیت
2. رساله فی اجتماع الامر و النهی
3. رساله استدلالی در غیبت (رسالههای یاد شده همراه 20 مسأله مهم استدلالی فقهی، در سال 1370 ه.ق، در چاپخانه حیدریه نجف اشرف چاپ شد.)
4. تقریرات درس اصول مرحوم نائینی
5. یک دوره اصول فقه به قلم خود ایشان
6. یک دوره فقه، شامل ابواب: طهارت، صلات، وصایا، اجاره، مکاسب، طلاق، قضا (ناتمام)، اطعمه و اشربه و حج
سرانجام، آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی پس از عمری تلاش و کوشش در جهت احیای دین و خدمات ارزنده بسیار به جامعه اسلامی، در عصر روز دوشنبه 29 محرم الحرام سال 1377 ه.ق، در سن 82 سالگی چشم از جهان فرو بست. پیکر پاکش را پس از تشییع جنازهای با شکوه، به وادی السلام در نجف اشرف انتقال دادند و چون در این قبرستان جای مناسبی غیر همان مکانی که ایشان مینشستند و فاتحه میخواندند پیدا نمیکنند، از این روی بدنش را در این مکان دفن میکنند. روحش شاد.
خیام
غیاث الدین ابوالفتح، عمر بن ابراهیم خیام (خیامی) در سال 439 هجری (1048 میلادی) در شهر نیشابور و در زمانی به دنیا آمد که ترکان سلجوقی بر خراسان، ناحیه ای وسیع در شرق ایران، تسلط داشتند. وی در زادگاه خویش به آموختن علم پرداخت و نزد عالمان و استادان برجسته آن شهر از جمله امام موفق نیشابوری علوم زمانه خویش را فراگرفت و چنانکه گفته اند بسیار جوان بود که در فلسفه و ریاضیات تبحر یافت. خیام در سال 461 هجری به قصد سمرقند، نیشابور را ترک کرد و در آنجا تحت حمایت ابوطاهر عبدالرحمن بن احمد , قاضی القضات سمرقند اثر برجسته خود را در جبر تألیف کرد.
خیام سپس به اصفهان رفت و مدت 18 سال در آنجا اقامت گزید و با حمایت ملک شاه سلجوقی و وزیرش نظام الملک، به همراه جمعی از دانشمندان و ریاضیدانان معروف زمانه خود، در رصد خانه ای که به دستور ملکشاه تأسیس شده بود، به انجام تحقیقات نجومی پرداخت. حاصل این تحقیقات اصلاح تقویم رایج در آن زمان و تنظیم تقویم جلالی (لقب سلطان ملکشاه سلجوقی) بود.
در تقویم جلالی، سال شمسی تقریباً برابر با 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 45 ثانیه است. سال دوازده ماه دارد 6 ماه نخست هر ماه 31 روز و 5 ماه بعد هر ماه 30 روز و ماه آخر 29 روز است هر چهارسال، یکسال را کبیسه می خوانند که ماه آخر آن 30 روز است و آن سال 366 روز است در تقویم جلالی هر پنج هزار سال یک روز اختلاف زمان وجود دارد در صورتیکه در تقویم گریگوری هر ده هزار سال سه روز اشتباه دارد.
بعد از کشته شدن نظام الملک و سپس ملکشاه، در میان فرزندان ملکشاه بر سر تصاحب سلطنت اختلاف افتاد. به دلیل آشوب ها و درگیری های ناشی از این امر، مسائل علمی و فرهنگی که قبلا از اهمیت خاصی برخوردار بود به فراموشی سپرده شد. عدم توجه به امور علمی و دانشمندان و رصدخانه، خیام را بر آن داشت که اصفهان را به قصد خراسان ترک کند. وی باقی عمر خویش را در شهرهای مهم خراسان به ویژه نیشابور و مرو که پایتخت فرمانروائی سنجر (پسر سوم ملکشاه) بود، گذراند. در آن زمان مرو یکی از مراکز مهم علمی و فرهنگی دنیا به شمار می رفت و دانشمندان زیادی در آن حضور داشتند. بیشتر کارهای علمی خیام پس از مراجعت از اصفهان در این شهر جامه عمل به خود گرفت.
دستاوردهای علمی خیام برای جامعه بشری متعدد و بسیار درخور توجه بوده است. وی برای نخستین بار در تاریخ ریاضی به نحو تحسین برانگیزی معادله های درجه اول تا سوم را دسته بندی کرد، و سپس با استفاده از ترسیمات هندسی مبتنی بر مقاطع مخروطی توانست برای تمامی آنها راه حلی کلی ارائه کند. وی برای معادله های درجه دوم هم از راه حلی هندسی و هم از راه حل عددی استفاده کرد، اما برای معادلات درجه سوم تنها ترسیمات هندسی را به کار برد؛ و بدین ترتیب توانست برای اغلب آنها راه حلی بیابد و در مواردی امکان وجود دو جواب را بررسی کند. اشکال کار در این بود که به دلیل تعریف نشدن اعداد منفی در آن زمان، خیام به جوابهای منفی معادله توجه نمی کرد و به سادگی از کنار امکان وجود سه جواب برای معادله درجه سوم رد می شد. با این همه تقریبا چهار قرن قبل از دکارت توانست به یکی از مهمترین دستاوردهای بشری در تاریخ جبر بلکه علوم دست یابد و راه حلی را که دکارت بعدها (به صورت کاملتر) بیان کرد، پیش نهد.
خیام همچنین توانست با موفقیت تعریف عدد را به عنوان کمیتی پیوسته به دست دهد و در واقع برای نخستین بار عدد مثبت حقیقی را تعریف کند و سرانجام به این حکم برسد که هیچ کمیتی، مرکب از جزء های تقسیم ناپذیر نیست و از نظر ریاضی، می توان هر مقداری را به بی نهایت بخش تقسیم کرد. همچنین خیام ضمن جستجوی راهی برای اثبات "اصل توازی" (اصل پنجم مقاله اول اصول اقلیدس) در کتاب شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس (شرح اصول مشکل آفرین کتاب اقلیدس)، مبتکر مفهوم عمیقی در هندسه شد. در تلاش برای اثبات این اصل، خیام گزاره هایی را بیان کرد که کاملا مطابق گزاره هایی بود که چند قرن بعد توسط والیس و ساکری ریاضیدانان اروپایی بیان شد و راه را برای ظهور هندسه های نااقلیدسی در قرن نوزدهم هموار کرد. بسیاری را عقیده بر این است که مثلث حسابی پاسکال را باید مثلث حسابی خیام نامید و برخی پا را از این هم فراتر گذاشتند و معتقدند، دو جمله ای نیوتن را باید دو جمله ای خیام نامید. البته گفته می شود بیشتر از این دستور نیوتن و قانون تشکیل ضریب بسط دو جمله ای را چه جمشید کاشانی و چه نصیرالدین توسی ضمن بررسی قانون های مربوط به ریشه گرفتن از عددها آورده اند.
استعداد شگرف خیام سبب شد که وی در زمینه های دیگری از دانش بشری نیز دستاوردهایی داشته باشد. از وی رساله های کوتاهی در زمینه هایی چون مکانیک، هیدرواستاتیک، هواشناسی، نظریه موسیقی و غیره نیز بر جای مانده است. اخیراً نیز تحقیقاتی در مورد فعالیت خیام در زمینه هندسه تزئینی انجام شده است که ارتباط او را با ساخت گنبد شمالی مسجد جامع اصفهان تأیید می کند.
تاریخ نگاران و دانشمندان هم عصر خیام و کسانی که پس از او آمدند جملگی بر استادی وی در فلسفه اذعان داشته اند، تا آنجا که گاه وی را حکیم دوران و ابن سینای زمان شمرده اند. آثار فلسفی موجود خیام به چند رساله کوتاه اما عمیق و پربار محدود می شود. آخرین رساله فلسفی خیام مبین گرایش های عرفانی اوست.
اما گذشته از همه اینها، بیشترین شهرت خیام در طی دو قرن اخیر در جهان به دلیل رباعیات اوست که نخستین بار توسط فیتزجرالد به انگلیسی ترجمه و در دسترس جهانیان قرار گرفت و نام او را در ردیف چهار شاعر بزرگ جهان یعنی هومر، شکسپیر، دانته و گوته قرار داد. رباعیات خیام به دلیل ترجمه بسیار آزاد (و گاه اشتباه) از شعر او موجب سوء تعبیرهای بعضاً غیر قابل قبولی از شخصیت وی شده است. این رباعیات بحث و اختلاف نظر میان تحلیلگران اندیشه خیام را شدت بخشیده است. برخی برای بیان اندیشه او تنها به ظاهر رباعیات او بسنده می کنند، در حالی که برخی دیگر بر این اعتقادند که اندیشه های واقعی خیام عمیق تر از آن است که صرفا با تفسیر ظاهری شعر او قابل بیان باشد. خیام پس از عمری پربار سرانجام در سال 517 هجری (طبق گفته اغلب منابع) در موطن خویش نیشابور درگذشت و با مرگ او یکی از درخشان ترین صفحات تاریخ اندیشه در ایران بسته شد.
![]()
اخرین ویرایش توسط ghazal_68 : 08-02-2009 at 07:37 PM
اسكيلاس- دوره هخامنشي (زمان حكومت داريوش از سال 486- 521 ق.م.) دريا نورد و مكتشف و مهندس سازنده قنات
ستاسپ- دوره هخامنشي ( زمان حكومت خشايار شاه 2466-486 ق.م.) دريا نورد و مكتشف
بوبراندا-دوره هخامنشي (زمان خشايار شاه) مهندس
آرتاخه-دوره هخامنشي (زمان خشايار شاه) مهندس و سازنده كانال آتوس
استانس- دوره هخامنشي شيميدان و استاد دموكريتوس
برازه- دوره ساساني (زمان فرمانروائي اردشير( 241-226 م) مهندس و احيا كننده شهر فيروز آباد
برانوش- دوره ساساني- سازنده شادروان شوشتر
فرغان- دوره ساساني- سازنده طاق كسری
جهن برزين- دوره ساساني - سازنده تخت (تاقديس)
شيده- دوره ساساني - سازنده كاخ خورنق
ابولؤلؤ(فيروز) - قاتل عمربن خطاب (خليفه اعراب و متجاوز به ايران) - هنرمند ، صنعت كار و سازنده آسياهاي بادي
رنــج قفـــس به کنــار ،آنــچه عقاب را پیر میکند پرواز زاغ بی ســـر وپاست.
«زندگينامه ي عبدالرحمان صوفي رازي»
چكيده: ايران داراي تاريخ غني و چندهزارساله است. پس از ورود اسلام به ايران، روح دانش پژوه ايرانيان و همچنين توصيه هاي مكرر اسلام مبني بر يادگيري علم و دانش دست در دست هم دادند تا دانشمنداني برجسته و عالي مقام در آسمان دانش ايرانيان بدرخشند. از جمله ي اين دانشمندان، رصدگر تيزبيني بود كه از خطهي "ري" برآمد و دنياي مأنوس بطلميوس را متلاطم كرد. "صوفي رازي" كسي بود كه رصدهايش پرده از بسياري از اسرار آسمان برداشت. اهميت كارهاي او بر ما مردم مدرن امروزي هنوز به خوبي آشكار نشده است، و دليل آن فقط كم كاري ما است. به راستي كدام ما خردمند تريم: مرد بزرگي كه فقط با دو چشمانش - كه همه ي ما از ْن برخورداريم- سقف بلند بالاي سرش را به خوبي شناخت يا ما كه انسان هاي مدرن هستيم ولي قدر كارهاي امثال او را نميدانيم؟!
كلمات كليدي: ///عبدالرحمان صوفي رازي- صورالكواكب- رصد- اجرام غير ستاره اي ///
مردم ايران از ديرباز به نجوم اهتمام و توجه ويژه اي داشتند. بسياري از منجمين نامدار جهان لقب پر افتخار ايراني بودن را به همراه خود دارند و شايد بتوان گفت كه نجوم دنياي امروز، مديون تلاش هاي منجمان ايراني است. يكي از مهم ترين و شايسته ترين رصدگران و ستاره شناسان ايراني در دوره ي بعد از اسلام، «عبدالرحمان صوفي رازي» است. اين منجم نامي، آثار ارزنده و شايان توجهي در زمينه ي نجوم به رشته ي تحرير در آورد و بسياري از اولين ها را به نام خود ثبت كرد. او مردي بود كه زندگي اش سرشار از حوادث جالب و سفر هاي پر ماجرا بود.
ديباچه
نام كامل او "ابوالحسن عبدالرحمان عمربن محمد صوفي رازي" است. طبق برخي روايات او در سال 282ه.ق و طبق برخي ديگر از روايات در سال 291 ه.ق چشم به جهان گشود. اطلاعات زيادي در مورد كودكي و نوجواني او در دسترس نيست. فقط اينكه پدرش مردي زاهد و درويش بود. او در خانواده اي قناعت پيشه و مؤمن به دنيا آمد. در زمان حيات صوفي، ايران تحت سلطنت ديالمه ي آل بويه بود. ري، محل تولد صوفي، از جمله مهم ترين مقر هاي حكومت آل بويه بود؛ بنابراين داراي امكانات كامل و مناسب بود. او در سنين بزرگسالي، حدوداً چهل سالگي به دنبال فهميدن پاسخ يك مسئله ي نجومي از ري به دينور رفت و در آن جا مستقر شد. او به دليل كارهاي ممتازش در زمينه ي نجوم در آن جا، به فارس و دربار عضدالدوله ي ديلمي دعوت شد. عضدالدوله كه حاكم ديالمه ي فارس بود، علاقه ي زيادي به دانشمندان و محققان كشور داشت و خود نيز از يادگيري علم غافل نبود. ؛ به همين دليل از صوفي خواست تا معلم نجوم او باشد و در دربار بماند.بنابراين و براي چندين سال در شيراز، مركز حكومت ديالمه ي فارس، با احترام فراوان از سوي مردم و حاكم، به رصد ستارگان و صور فلكي پرداخت. حتي رصدخانه اي هم در اين شهر به نام صوفي رازي تأسيس شد. به اين ترتيب او سال هاي عمرش را در شيراز به تحقيق و پژوهش پرداخت. صوفي در سال 376 ه.ق در حالي كه پير و فرسوده شده بود، در شيراز دار فاني را وداع گفت.
سفر به مدارات جنوبي: صوفي تحرير معروف ترين كتاب خود، صور الكواكب را در شيراز آغاز كرد ولي پس از مدتي براي ديدن اجرام آسماني كه در عرض هاي جغرافيايي شهر او ديده نمي شدند، عازم كشورهاي ديگر شد. در طي مسافرت طولاني كه داشت، تا كشور يمن هم رسيد. هدف او فقط ثبت درست و دقيق اجرام آسماني و صور فلكي بود. از جمله مهم ترين اجرامي كه براي اولين بار توسط صوفي ديده شدند، ابرهاي ماژلاني بودند. اين ابرها را صوفي رازي در اين سفرها ديد و آن ها را در كتاب خود، "البكر" ناميد. در توضيح اين اجرام، و همچنين كهكشان آندرومدا اين توصيف آمده:
«آن ها ستاره نيستند. بلكه مانند هاله هاي ابر مانند مي مانند كه كمرنگ و كم فروغ هستند. البته آن ها مطمئناً ابر و سحاب نيستند.»
كشفيات رصدي و خدمات علمي: صوفي رازي، چندين جرم مهم آسماني را براي اولين بار در رصد و به نام خود ثبت كرد. از جمله كارهاي آن مي توان به كهكشان آندرومدا ، كه دورترين جرم قابل مشاهده با چشم غير مسلح است، مشاهده كرد. غير از آن او ستاره هاي دوتايي را از هم تشخيص داد. او با اين كشف نظريهي بطلميوس را دچار اشكال و نقض كرد. البته بديهي بود كه او نمي توانست درباره ي نوع دوتايي (بصري يا گرفتي) بودن اظهار نظر كند.
ساير اجرامي كه او ديد سحابي چشم گربه در صورت فلكي روباه، ابرهاي ماژلاني كوچك و بزرگ، سحابي چوب لباسي و ... بودند. كاري كه صوفي مي كرد، اين بود كه اسامي ستارگان و شكل صور فلكي كتب مرجع آن زمان، مثلاً المجسطي بطلميوس، را مطالعه كرده و با آسمان شب تطبيق مي داد. ابوريحان بيروني در كتاب قانون مسعودي، از صوفي ياد مي كند و رصد هاي او را برتر از رصدهاي افرادي مثل بطلميوس مي داند. تيزبيني و دقت رازي باعث تصحيح بسياري از جداول ستاره اي آن زمان، شد.
صوفي رازي توانست نصف النهار شهر شيراز را با دقت بالايي محاسبه كرد. همچنين وي توانست يك كره ي سماوي از جنس نقره بسازد. روي اين مدل كره ي آسماني مواضع دقيق مشخص شده اند. اين وسيله ي علمي امروزه در موزه ي شهر قاهره ، پايتخت مصر، نگه داري مي شود. كار ديگر او توجه به كم و زياد شدن درخشندگي ستاره ها و حركات خاص آن ها بود. بنابر اين ابداع علم نورسنجي ستارگان، امتيازي است كه صوفي رازي با هوش و ذكاوت و علم و دانش خود ، توانست آن را ايجاد كند و بسط دهد.
آثار صوفي رازي: اثر گرانقدر و ارزشمند اين دانشمند، «صورالكواكب» است. در حقيقت، اين كتاب حاصل عمر و سفرهاي صوفي است. جورج سارتون، اسلام شناس مشهور معاصر، اين كتاب را به همراه "زيج الغ بيگ" و "زيج ابن يونس" سه شاهكار رصدهاي اسلامي دانسته است.
صورالكواكب تا كنون به چندين زبان زنده ي دنيا ترجمه شده است. اين كتاب كه به زبان عربي (زبان واحد سرزمين هاي اسلامي در آن زمان) نگاشته شده بود، توسط خواجه نصيرالدين طوسي، دانشمند نامي كشورمان، به زبان فارسي ترجمه شد. ويژگي برجسته ي اين كتاب، دقت بالا و اندازه گيريهاي دقيق آن بوده است. همچنين صوفي كتابش را به صورت مصور با اشكال كامل صور فلكي به رشته ي تحرير در آورد.
اثر ديگر صوفي رازي، كتابي است در حوزه ي علم هندسه كه « اشكال متساوي الاضلاع» نام دارد. او اين كتاب را به دستور عضدالدوله ي ديلمي نگاشته است. آثار ديگري هم وجود دارند كه آن ها را به عبد الرحمان نسبت مي دهند. تعداد اين كتب تا چند ده جلد كتاب هم مي رسد.
تقدير از صوفي رازي: به پاس خدمات ارزشمندي كه صوفي رازي به ستاره شناسي اسلام و ايران و جهان عرضه كرد، جامعهي علمي دنيا نام او را بر چندين نقطه از كره ي ماه ثبت كرد. معروف ترين آن ها در مدار 22 درجه ي جنوبي و نصف النهار 13 درجه ي كره ي ماه است.
همچنين نام او بر تعدادي از فرهنگ هاي اخترشناسي و رصدخانه ها گزارده شده است. متأسفانه در اكثر منابع غربي، صوفي را با نام "الصوفي" يك منجم عرب مي دانند. در حالي كه حقيقتاً وقتي او در ري به دنيا آمده و خانواده اش هم اهل همانجا بودند، بايد عرب بودن او را حرفي بي پايه و اساس دانست.
انجمن نجوم ايران براي تصحيح اين ذهنيت و اهداف ديگري چون شناساندن عبدالرحمان به مردم دنيا، رقابتي ملي و رصدي به نام " ماراتن صوفي" را همه ساله ميان رصدگران برگزار مي كند. اين مسابقه ي رصدي سالانه باعث مي شود تا همه ي منجمان جهان بهانه اي پيدا كنند براي مطالعه ي زندگي و آثار اين دانشمند و رصدگر عاليقدر ايراني.
منابع:
1- كتاب آشنايي با نجوم/ تأليف محمدرضا خواجه پور و محمدتقي ميرترابي/ شرکت چاپ و نشر کتاب های درسی ایران/ 1376
2- كتاب علم و تمدن در اسلام/ تأليف دكتر سيد حسين نصر/ ترجمه ي احمد آرام/ علمی فرهنگی/ 1386
3- كتاب زندگينامه ي مشهورترين دانشمندان و مخترعان/ تأليف زهرا رضايي/ درنا/ 1381
4- كتاب گنجينه ي اطلاعات عمومي/ تأليف مهرداد مهرين/ جاویدان/ 1354
مريم دروديان
رنــج قفـــس به کنــار ،آنــچه عقاب را پیر میکند پرواز زاغ بی ســـر وپاست.
شهاب الدين سهروردي
شيخ شهاب الدين يحيي بن حبشي بن اميرك سهروردي ، بي شك يكي از بزرگان حكمت و فلسفه و عرفان ايران زمين است .و اين حكيم فرزانه درمدت عمر كوتاه ولي پربار خويش ،آثار ارزنده و ماندگاري به جامعه بشري تقديم كرده است كه از زواياي گوناگون درخور توجه و دقت هستند . هدف اصلي او در پرداختن به مسايل فلسفي ، احياي تفكر فلسفي ايران باستان وبد و با حكيم ابوالقاسم فردوسي دريك مسير قرار گرفت . شهاب الدين ازكودكي انديشه اي نيرومندو هوش سرشار و براي تحصيل علم و طبعي حريص و مولع داشت . دوران كودكي و اوان حداثت سن و آغاز تحصيل را در مولدو مسقط خود سهرورد گذرانيد.
شهاب الدين دراصفهان كتاب «البصائر النصيريه »تاليف عمربن سهلان الساوي استاد مبرز علم و منطق و حكمت را نزد ظهير پارسي خواند و درمراغه ، پيش شيخ مجد الدين جبلي ،از بزرگان نامدار عصر الياس علوم و حكمت و اصول فقه را آموخت . سهروردي درضمن تحصيل علم و دانش به فعاليت هاي گوناگوني پرداخت . او درباب چگونگي تشكيل و تحقيق علم حصولي و ادراكات حصولي به مراتبي قائل بود كه عبارتند از : 1ـ ادراك عقلي 2ـ ادراك خيالي 3ـ ادراك حسي ز جمله استادان سهرورد مي توان به مجد الدين جبلي و طاهر الدين قاري اشاره كرد . طوريكه جبلي تحصيلات اوليه را به وي آموخته و قاري نيز تحصيلات عاليه را به او آموزش داده است . ا ز جمله استادان سهرورد مي توان به مجد الدين جبلي و طاهر الدين قاري اشاره كرد . طوريكه جبلي تحصيلات اوليه را به وي آموخته و قاري نيز تحصيلات عاليه را به او آموزش داده است . سهروردي درروز جمعه سلخ ذي الحجه ( يا پنجم رجب ) سال 587 هجري قمري وفات يافت .
اهميت وعمق فلسفه سهروردي كه مهمترين فعاليت آموزشي شيخ شهاب الدين سهروردي بود ،درهمين است كه دو اصل به ظاهر دوراز هم تفكر شرق و غرب را به يكديگر نزديك ساخته است . شيخ شهاب الدين يحيي بن حبشي بن اميرك سهروردي ، بي شك يكي از بزرگان حكمت و فلسفه و عرفان ايران زمين است .و اين حكيم فرزانه درمدت عمر كوتاه ولي پربار خويش ،آثار ارزنده و ماندگاري به جامعه بشري تقديم كرده است كه از زواياي گوناگون درخور توجه و دقت هستند . هدف اصلي او در پرداختن به مسايل فلسفي ، احياي تفكر فلسفي ايران باستان وبد و با حكيم ابوالقاسم فردوسي دريك مسير قرار گرفت .
شهاب الدين بسيار كم مي خورد و اغلب به يك هفته روزه مي گشود . به امور دنيا و ظاهر حال ، خوراك ،پوشاك ، جاه و مقام ، ضياع، عقار ، تعنيات مادي و تشخيصات اجتماعي بي اعتنا بود و حتي گاهي برخلاف عرف و عادت و منظور درهم شكستن قيود و حدود ،جامه و كلاهي دراز و سرخ مي پوشيد و يا خرقه اي ديگر بر سر مي افكند . اغلب روزها روزه دارو بيشتر شبها در مناجاب و بيدار بود . به آواز و ترانه خوش و نغمات موسيقي و سماع دلكش عشق مي ورزيد و در سخن گفتن دلير و بي با ك بود . شيخ اشراق درطرح وبيان تجربيات عرفاني خويش ، از تجربيات پيشينيان خود بويژه متون حماسي بهره برده است و نه تنها ادامه دهنده راه بزرگاني چون فردوسي دراحياي فرهنگي ايران باستان است ، بلكه درشيوه بيان اين مطالب نيز بيش از پيش تحت تاثير متون حماسي از جمله شاهنامه است .
آثار: حكمه الاشراق : اين اثر شاهكار فكري و ذوقي سهروردي است . زيرا درآن زبده و نخبه اصول و مسايل حكمت الاشراق يا فلسفه باستان را آورده است و بايد آن را عصاره انديشه و ذوق و خلاصه تفكر و تدبر و ره آورده سير و سياحت درآفاق وانفس و همچنين نتيجه و رياضيات و مكاشفات و حاصل تفحص و تتبع وي به شمار مي آورد .
شهابالدين سهروردي، مبتكر اشراق و مهمترين فيلسوف در فاصله ميان دو دوره آيين فلسفه مشاء، از ابنسينا تا ابن رشد است. سهروردي حلقه واسط بين اين دو دوران طلايي از انديشه فلسفه اسلامي است. علاوه بر آن ميتوان وي را به عنوان شخصيتي كه زمينهساز پيدايش مكتب اصفهان شد نيز موردتوجه قرار داد؛ چرا كه ميرداماد و ملاصدرا هر دو به شدت تحت تأثير مكتب فلسفي او قرار داشتهاند.
شيخ شهابالدين سهروردي در سال 549 هجري قمري در قريه سهرورد زنجان ديده به جهان گشود. نخستين آموختههاي او در شهر مراغه نزد مجدالدين جليلي بود. سهروردي نزد جليلي، فقيه مشهور آن زمان، فقه را آموخت و در همانجا و نزد همين استاد با فخر رازي، منتقد بزرگ فلسفه مشاء، همدرس بود. با آنكه اين دو از نظر علمي تفاوتهاي آشكاري با يكديگر داشتند اما دوستي و قرابتي عجيب ميان اين دو برقرار بود.
هنگامي كه سفرهاي سهروردي گستردهتر شده بود به آناتولي رسيد و از آنجا به حلب سوريه رسيد. در همان شهر با ملك ظاهر، پسر صلاحالدين ايوبي، ديدار كرد. ملكظاهر شيفته شيخ شده و مقدمش را گرامي داشت و از او خواست كه در آن جا بماند. سهروردي پذيرفت و درس و بحث خود را در مدرسه حلاويه آغاز كرد. در همين مدرسه بود كه شاگرد و پيرو وفادارش شمسالدين شهروزي به او پيوست.
شيخ شهابالدين سهروردي هميشه در بيان مسائل، به خصوص احكام و مسائل مربوط به دين بيباك بود و همين صراحت بيان او بود كه سرانجام فقهاي قشري عامه عليه او شوريدند، او را مرتد خوانده و سخنانش را خلاف اصول دين دانستند. اين كينه و عناد تا جايي رسيد كه ملك ظاهر را تشويق به قتل او كردند. اما ملك ظاهر نميپذيرفت و به خواست آنان توجهي نميكرد. اما فقها با ارسال شكوائيه به صلاحالدين ايوبي او را مجاب كردند كه فرمان قتل شيخ را صادر كند. سرانجام صلاحالدين ايوبي در نامهاي از پسرش خواست شيخ را به قتل برساند.
بدين ترتيب شيخ زنداني شد و در سن 36 يا 38 سالگي به قتل رسيد. مشهور است كه او را به دار آويختند يا خفه كردند.
جنازه شيخ را در روز جمعه آخر ذيالحجه سال 587 هـ . ق از زندان بيرون آوردند. جرم او معاندت با شرايع ديني بود. بدين ترتيب، سهروردي نيز سرانجامي چون سقراط يافت.
سيري در زندگي، رفتار و عقايد فلسفي
از سهروردي در طول عمر كوتاه خود حدود پنجاه كتاب و رساله به يادگار مانده است. آثار او نه تنها حاوي مهمترين افكار وي است بلكه به طرز شگفتي از نظر فصاحت و بلاغت تحسين شده و داراي نثري پخته و قوي است. سهروردي حقيقت را امري واحد ميدانست و آن را منسوب به خداوندي واحد دانسته و اصطلاح «الحق من ربك» را از قرآن وام گرفته است.
سهروردي ميگويد: «حقيقت، خورشيد واحدي است كه به جهت كثرت مظاهرش تكثر نمييابد. شهر واحدي است كه بابهاي كثيري دارد و راههاي فراوان به آن منتهي است».
سهروردي عقيده داشت در ايران باستان امتي ميزيست كه مردم را به حق رهبري ميكرد و آنان را پرستنده حق واحد ميدانست. سهروردي افراد اين امت را پهلوانان و جوانمرداني يگانهپرست ميدانست و ايشان را با اين كلام معرفي ميكرد: «خداوند ولي كساني است كه ايمان آورند و ايشان را از ظلمت به سوي نور هدايت ميكند». او حكماي ايرانيان باستان را كساني ميدانست كه با شيوه اشراقي به مقام عرفاني والايي رسيدهاند.
شيخ شهابالدين يحيي بن حبشي بن اميرك سهروردي، بيشك يكي از بزرگان حكمت و فلسفه و عرفان ايران زمين است. و اين حكيم فرزانه در مدت عمر كوتاه ولي پربار خويش، آثار ارزنده و ماندگاري به جامعه بشري تقديم كرده است كه از زواياي گوناگون در خور توجه و دقت هستند. هدف اصلي او در پرداختن به مسايل فلسفي، احياي تفكر فلسفي ايران باستان بود.
شهابالدين از كودكي انديشهاي نيرومند و هوش سرشار و براي تحصيل علم، طبعي حريص و مولع داشت. دوره كودكي و اوان جواني و آغاز تحصيل را در سهرورد گذرانيد.
سهروردي بعد از پايان تحصيلات رايج آن زمان، شروع به مسافرت در سر تا سر سرزمينهاي اسلامي كرد. وي با مشايخ صوفيه ملاقاتها كرد و از تعاليم آنها بهرهها گرفت. شيخ اشراق اوقات بسياري را به تفكر و نيايش ميگذراند. درهمين زمان بود كه از مناطق آناتولي و سوريه عبور كرد و علاقه وافري به شهرهاي اين دو كشور پيدا كرد. در يكي از سفرها، بين راه دمشق به حلب، ملك ظاهر پسر صلاحالدين ايوبي فرمانرواي مشهور عثماني را ملاقات كرد. ملك ظاهر، كه سخت شيفته شهابالدين شده بود، از او خواهش كرد كه در قصر وي ماندگار گردد.
رسالههاي شيخ اشراق
حدود پنجاه عنوان از آثار سهروردي از طريق تواريخ و تذكرههاي گوناگون به دست رسيده است كه ميتوان آنها را به پنج گروه زير تقسيم كرد:
1ـ چهار رساله بزرگ تعليمي، كه سه رساله آن درباره فلسفه مشايي ارسطو است و رساله چهارم به حكمت اشراقي محض پرداخته است. تمام اين آثار به زبان عربي نوشته شده است.
2ـ رسالههاي تعليمي كوتاه؛ چون: هياكل النور، الالواح العماديه، پرتونامه، اعتقادالحكما، اللمعات، يزدان شناخت و بُستان القلوب. اين رسالهها شامل توضيحهايي است درباره مسايل مورد بحث در رسالههاي بلند ايشان. تعدادي از اين آثار به زبان عربي و برخي به فارسي است.
3ـ حكايتهاي ساده كه به زبان رمزگونه نوشته شده است و معرّف سير و سلوك از مرحله نفس تا مرحله اشراق است. بيشتر اين رسالههاي كوتاه به زبان فارسي نوشته شده و عبارتاند از: عقل سرخ، آواز پَر جبرييل، الغربة الغربيه، لغت موران، رساله في حالات الطفوليه، روزي با جماعت صوفيان، رساله في المعراج و صفير سيمرغ.
4ـ تفسيرهاي متون قديمي فلسفه و قرآن كريم مانند ترجمه رسالة الطير ابن سينا به فارسي، تفسير اشارات و تنبيهات ابن سينا و رساله في حقيقة العشق در شرح رسالة العشق ابن سينا و تفسير آياتي از قرآن و حديث.
5 ـ ستايشها، مناجاتهاي سهروردي.
مطالعات مربوط به سهروردي در جهان
آلمان
در كنار منابع پراكنده مربوط به سهروردي، در اوايل قرن گذشته، از اشخاصي چون ون كريمر در تاريخ انديشههاي حكومتي در اسلام و اثر دائرةالمعارف گونة كارل بروكلمان، به پژوهش بزرگي در مورد سهروردي به وسيله محقق آلماني، ماكس هرتن در فلسفه اشراق سهروردي بر ميخوريم. اين اثر در بردارنده خلاصه حكمتالاشراق سهروردي به زبان آلماني، به علاوه حواشي ملاصدرا برآن است.
ديگر پژوهشگر آلماني كه در اوايل اين قرن توجهش به سهروردي معطوف شد، اتو اسپايز در كتاب تحقيقي خود، سه رساله در عرفان از شهابالدين سهروردي منقول است كه سه نوشته صوفيانه سهروردي را معرفي ميكند: رسالةالطير، لغت موران و سفير سيمرغ. مورد ديگري كه بايد از آن ياد كرد، دو مقاله مفصل از هلموت ريتر درباره سهروردي است كه در آن، بحثي كلي درباره سهروردي ارايه ميكند و درونمايه و هسته مركزي فلسفه سهروردي را آشكار ميسازد.
در اين ارتباط نخست با اثر بزرگ راينر فريتگ با عنوان تناسخ در انديشه فرقههاي منحرف اسلامي روبهرو هستيم كه در آن، ديدگاه سهروردي را درباره تناسخ مورد بحث قرار ميدهد. پس از آن، مقاله سابلين اشميت از دانشگاه بن با عنوان نظريه تناسخ روح (نفس) براساس آراء شهابالدين سهروردي و پيروانش قرار دارد. اشميت در بحث خود، مسأله تناسخ روح را كه موضوعي جنجالبرانگيز ميان فيلسوفان بوده است، مطابق نظر سهروردي، نه تنها ممكن ميداند بلكه مدعي است كه سهروردي نظر موافق نسبت به آن دارد.
منابعي نيز توسط برخي پژوهشگران كمتر شناخته شده، درباره سهروردي فراهم شده است؛ مانند تاريخچه فلسفه در ايران از عبدالامير جوهر دلواري كه به زبان آلماني زير عنوان فلسفه ايراني از زرتشت تا سهروردي نگارش يافته است.
فرانسه
قديميترين اثر درباره سهروردي، به زبان فرانسه توسط كارا دو وو در سال 1902 تحت عنوان فلسفه اشراق نوشته شد و در آن، ساختار نظريه اشراق سهروردي مورد بحث قرار گرفت.
در ميان نسل بعدي محققان فرانسوي، شخصيت برجستهاي چون هانري كربن را مييابيم. تنها معدودي از غربيان سهمي بيش از هانري كربن در معرفي فلسفه اسلامي به غرب داشتهاند. نوشتههاي او نه تنها در غرب بلكه در ايران نيز داراي اهميت است؛ چه اين كه او نيز منزلت سهروردي را به ايرانيان نشان داده است. فهرست ترجمه و شرحهاي او برآثار سهروردي بسيار پرشمارتر از آن است كه در اين جا ذكر شود. كوربن، اگر نگوييم همه، بيشتر آثار سهروردي را ترجمه و معرفي كرده است.
همچنين در تاريخ فلسفه اسلامي و نيز در كتاب مرد نوراني در تصوف ايراني كربن كه به زبانهاي انگليسي، آلماني و ايتاليايي ترجمه شده است، ميتوان بحث از سهروردي را يافت. در اثر اخير است كه كربن با استفاده از انديشه سهروردي، قلمرو مقدس را توسعه ميبخشد و مكتب وحدت وجود ابن عربي و مكتب وحدت شهود سمناني را مورد بحث قرار ميدهد. او در ادامه به بحث درباره مضامين اشراقي و سفر معنوي نفس از مغرب دور (occidental exile) تا مشرق نور (orient of light) در شماري از آثارش ميپردازد؛ مانند ايران و فلسفه (مجموعه مقالاتي غالباً غير تحقيقي) و مضامين زرتشتي در فلسفه سهروردي (كه در جست و جوي ريشههاي فلسفي انديشه سهروردي تا ايران باستان است و از جاودان خرد بحث ميكند.)
كربن همچنين تحليل دقيقي از زندگي و افكار سهروردي در اثر بزرگش، «سهروردي بنيانگذار مكتب اشراق» ارايه ميكند. منابع پرشمار ديگري را نيز مي توان درباره سهروردي در مجموعه كامل آثار كربن يافت؛ ولي ارائه يك مرجع جامع كه همه آنها را دربر بگيرد، فراتر از قلمرو اين اثر قرار دارد.
در ميان ديگر آثار به زبان فرانسه كه به بزرگداشت نقش سهروردي پرداختهاند، از كتاب جورج اناواتي بانام ابن سينا: ما بعد الطبيعه شفا نام برد كه در آن، از ميزان تاثير ساختارشناسي ابن سينا بر سهروردي بحث ميكند و وي را اساسا پيرو ابن سينا نشان ميدهد. اناواتي همچنين در كتاب «مفهوم وجود در كتاب المشارع و المطارحات» درباره نظريه وجود سهروردي قلمفرسايي نموده، يك بار ديگر شباهت آن را با نظريه وجود ابن سينا ترسيم ميكند.
در اين جا بايد به سهم لويس گاردت اشاره كنيم. اين محقق فرانسوي، مقالات گوناگوني در معرفي سهروردي به مخاطبان اروپايي نگاشته است. در ميان آثار قابل توجه او ميتوان از مقاله وي درباره وجوه اشراقي انديشه سهروردي كه بر جنبههاي معنوي پارادايم فكري او تاكيد دارد، ياد كرد. اثر ديگر او، بررسي درونمايه افكار سهروردي و ماهيت تجربه عرفاني اوست. نيز جا دارد از مقاله وي، «شيخالاشراق سهروردي و فرهنگ مسلمانان» ياد كنيم كه در آن، فلسفه مشائي فارابي با فلسفه سهروردي مورد مقايسه قرار گرفته است.
مرتبه سهروردي در تاريخ فلسفه اسلامي توسط گومز نوگالس در اثري با عنوان سهروردي و سهم وي در حوزه فلسفه مورد توجه واقع شده است. ساختار فلسفي سهروردي به وسيله حسن حنفي در گفتماني با مباحث فلسفي معاصر رو در رو قرار گرفته است. حنفي در جالبترين و بديعترين مقاله خود، زير عنوان فلسفه اشراق و پديدارشناسي، به مقايسه فلسفه اشراق با پديدارشناسي هوسرل در اصطلاحات روششناسي و در انديشه «خودِ اشراقي» برميخيزد.
انگلستان و آمريكا
در ميان پيشتازان مطالعه درباره سهروردي در غرب، نخستين و برجستهترين فرد، سيدحسين نصر است كه در اواخر دهه پنجاه ميلادي معرفي سهروردي به اهالي مغرب زمين را آغاز كرد. آثار او در اين زمينه بسيار پرشمارتر از آن است كه در اينجا از آنها ياد شود. در زير به برخي از اين آثار اشاره ميكنم:
نخست مجموعه آثار فارسي سهروردي است كه با مقدمه نصر منتشر شده است. نصر مقالات فراواني دارد كه در ميان آنها ميتوان از آثار فارسي شيخ اشراق شهابالدين سهروردي و گسترش مكتب اشراق سهروردي ياد كرد. نصر در مقاله دوم، از گسترش تفكر صوفيانه در شبهقاره و غرب سخن ميگويد. مقاله نصر در تاريخ فلسفه اسلامي به كوشش م.م. شريف، نيز يكي از نخستين مقالات جامع و مبسوط به زبان انگليسي به شمار ميرود. بخش مربوط به نصر در كتاب سه حكيم مسلمان و نيز مقاله سهروردي: شيخ شهيد و پير مكتب اشراق و عرفان كه در سال 1960 منتشر شد، راه بلندي را به سوي معرفي سهروردي به خوانندگان غربي پيمود.
اغلب رسالههاي فارسي صوفيانه سهروردي، نخستين بار توسط محقق دانشگاه هاروارد، ويليام م. ثاكستون ترجمه و منتشر شد و اخيراً اين مجموعه براي دومين بار به چاپ رسيد. احتمالاً در نتيجه اينگونه ترجمههاست كه مفاهيم و اصطلاحات اشراقي توسط برخي شاعران آمريكايي نظير ويليام بليك و ويليام ب. پيتس نيز مورد توجه واقع شده است. اين دو در شعرشان به انگارههاي اشراقي اشاره دارند و بعضي اصطلاحات فني آن را به كار گرفتهاند. صلاح سالم علي، پژوهشگر معاصر، در مقاله خود با عنوان مضامين اشراقي در انديشه و شعر ويليام بليك و ويليام ب.يتس، شباهت و تأثيرات سهروردي را براين دو شاعر آمريكايي مورد مطالعه قرار داده است.
مرحوم مهدي حائري يزدي، در يكي از مهمترين آثار در زمينه فلسفه اسلامي به زبان انگليسي، شرح و تفسيري دارد بر انديشه سهروردي در باب علم حضوري. عنوان اين اثر اين است: اصول معرفتشناسي در فلسفه اسلامي: علم حضوري.
در ميان آثار ناشناختهتر درباره سهروردي به زبان انگليسي، ميتوان از مقاله ادوارد جورجي ياد كرد كه در آن، از تجديد حيات مكتب اشراق در دوران جديد سخن ميگويد. بلال كاسپينار درباره ملاصدرا، ابن سينا و سهروردي، قلمفرسايي كرده، به مقايسه ديدگاه آنان درباره علم الهي پرداخته است. آنتوني توفي بهرهگيري سهروردي از نمادگرايي را مورد بررسي قرار ميدهد و شيوه او را در استفاده از نماد «نور» با شيوه غزالي مقايسه ميكند. شيخ تسون بايراك الجراحي الحلاوتي در شكل نور، تفسيري صوفيانه از هياكل النور سهروردي به دست ميدهد.
درپي آثار پيشتازانه كربن و نصر، شماري از رسالههاي دكتري در سال 1970 نوشته شد كه در ميان آنها، موارد زير قابل ذكر است: ميشل بايلبلي رسالهاش را درخصوص وجه ادبي و سخنشناسانه داستان هاي سهروردي نگاشت. بايلبلي در نوشته خود با عنوان خرد اشراق: بررسي قصههاي منظوم سهروردي بحث و تحليل دامنهداري درباره داستانهاي فارسي سهروردي عهدهدار ميشود و بر ارزش ادبي آنها انگشت تاكيد مينهد. كاظم تهراني در پاياننامه دكتري خود، چهار رساله صوفيانه سهروردي را مورد تامل قرار ميدهد و تحليل جامعي از نمادگرايي در اين رسالهها ارائه ميكند. وي همچنين مقالهاي درباره مفهوم پير (شيخ) در آثار سهروردي نوشته است. حسين ضيايي پيش از ديگران، رساله دكتري خود را درباره منطق سهروردي عرضه نمود و براي نخستينبار مطرح كرد كه سهروردي داراي سيستم منطقي ممتاز و مشخصي است كه وي را از ديگر فيلسفوفان مشاء جدا ميسازد. او چندين مقاله و يك كتاب باعنوان دانش و اشراق درباره منطق سهروردي نگاشته است. شايد بتوان مهمترين نوشته ضيايي را آخرين ترجمه او از حكمت الاشراق دانست كه با همكاري جان والبريج نگاشته شده و نقد محققانه و البريج را درباره شرح شهرزوري بر آراء سهروردي به همراه دارد. در ميان ساير رسالههاي دكتري، به جاست از اثر خانم گسيلا وب در زمينه فرشتهشناسي سهروردي ياد كنيم. وي در اين اثر، رابطه ميان ريشههاي زرتشتي فرشتهشناسي سهروردي و شالودههاي اسلامي انديشه فلسفي او را مورد تحقيق قرارداده است.
اسپانيا، ژاپن و ايتاليا
آراگوس جان مانوئل، فيلسوف اسپانيايي، در نوشتهاي با نام «انديشه غيرعقلي اسلام: تصوف سهروردي»، وجوه صوفيانه انديشه سهروردي يا به قول خودش «انديشه خرد گريز (غيرعقلاني) در اسلام» را مورد توجه قرار ميدهد. فيلسوف اسپانيايي ديگر و محقق نامدار در عرصه تفكر اسلامي، ميگوئل هرناندز، نمادگرايي معنوي در انديشه سهروردي را در كتابش نمادگرايي و رمزپردازي در فلسفه اسلامي: ابن سينا و سهروردي، مورد اشاره قرار ميدهد و آن را با نمادگرايي ابن سينا مقايسه ميكند. وي به طور ويژه، مفهوم پرواز پرندگان نزد سهروردي را بااين مفهوم در رسالةالطير قياس ميكند. كروز هرناندز در اثر ديگرش به بررسي ساختار عرفاني و فلسفي حكمت الاشراق و ارتباط اين دو نوع گفتمان ميپردازد. به اين سياهه، كار آندريا دو ويتا، محقق جوان آرژانتيني را بايد افزود كه رساله دكترياش درباره سهروردي است و در خلال آن ميكوشد تا شماري از آثار او را به اسپانيايي ترجمه كند.
در ژاپن، چندين پژوهشگر در سالهاي اخير به آثار سهروردي توجه نشان دادهاند؛ اگر چه متون زيادي توسط آنان توليد نشده است. در ميان اين محققان، توشيكو ايزوتسو با همكاري هانري كوربن و سيدحسين نصر در سالهاي دهه 1970 ميلادي، دانشجوياني علاقمند به سهروردي را در ژاپن پروراندند. در ميان اين دانشجويان جا دارد از اكيرو ماتسو موتو ياد كنيم كه نزد استاد آشتياني تلمذ كرد و رسالةالوجود جلالالدين دواني راترجمه نمود.
بررسي حاضر، خلاصهاي از بيشترين آثاري است كه به زبانهاي اروپايي درباره سهروردي به نگارش درآمده است؛ اما به هيچ وجه تمامي آثار در اين باب را دربر نميگيرد.
اوضاع اجتماعي و شرايط فكري و سياسي سرزمين ايران در قرنهاي نخستين اسلامي، حكيم ابوالقاسم فردوسي بزرگترين حماسهسراي ملي ايران ضمن به نظم در آوردن شاهنامه به زبان فارسي در اواخر قرن چهارم هجري، جهتهاي پهلواني و زورآزمايي و مبارزه اجداد و نياكان ايرانيان و خلق و خوي و خصال نيك جوانمردي و رادمندي آنان را زنده كرد.
شيخ شهيد شهابالدين يحيي سهروردي نيز در نيمه دوم قرن ششم هجري باتوجه به زمينههاي قبلي دراين باره و بررسي اوضاع اجتماعي و محيط افكار و آثار بزرگان قبل از خود، تصميم جدي خود را درباره احياي فلسفه ايران باستان گرفت و بقول خود وي به (نورالانوار) سوگند ياد كرد كه در اين راه پرمعناي نوراني بدون هيچگونه بيم و هراس تا سرحد مرگ پيش رود.
خوشبختانه اين راد مرد وطندوست ايراني باتوجه به وسعت آگاهي خود از مباني فلسفه ايران باستان با كوشش و جديتي كامل و چشمگير در راه احياي آن كوشيد و سرانجام با اينكه جان خود را برسر اين آرمان ملي گذارد، اثري جاويد و فناناپذير بنام «حكمتالاشراق» را به وجود آورد كه بنيان و مرجع بزرگ و بيهمتاي فلسفه متحول و متحرك اشراق گرديد كه در حقيقت آن را بايد فلسفه اسلامي ايرانيان ناميد.
بدين ترتيب روشن ميشود كه فردوسي و شيخ اشراق هر دو درصدد بيدار كردن حس مليت ايراني و روشن ساختن جلوه و جلال اصالت فرهنگي ايران بودهاند. توضيح اين مطلب نيز لازم است كه مأخذ مهم فردوسي در ايجاد شاهنامه فارسي، خداينامهها و مأخذ مهم سهروردي در ايجاد مكتب فلسفه اشراق اوستا و ديگر رسالهها بوده كه بعدها از ميان رفته است.
سهروردي پهلوانان فرزانهاي چون كيومرث و تهمورث و حكيماني چون زردشت و جاماسپ را براي نخستين بار در فلسفه معرفي ميكند. وي واقعيت اشياء را به نور تمثيل ميكند و آنچه را كه تفاوت ميان آنهاست در شدت و ضعف نورانيت آنها ميداند. او معتقد است كه نوري واحد عامل آشكار شدن اشياء است و هستي مطلق و نور محض را «نورالانوار» خداوند ميداند.
علي معروفي ـ كارشناس فرهنگي
رنــج قفـــس به کنــار ،آنــچه عقاب را پیر میکند پرواز زاغ بی ســـر وپاست.
ابو نصر محمد بن طرخان بن اوزلغ فارابی، در وسیج نزدیک فاراب در ماوراءالنهر، به سال 259ق/872م ، بنابراين، حدود يك سال پیش از مرگ کندی در بغداد، به دنیا آمد. فارابی، از خانوادهای سرشناس بود و پدر او، دربار سامانیان، از فرماندهان لشکر بوده است، اما همچون سلف خود، کندی ـ که فارابی را از سرمشق او تبعیت کرده بود ـ شرح حال او چندان معلوم نیست. فارابی، در جوانی به بغداد رفت و نخستین معلم او، در این شهر، یوحنابن حیلان بود. آنگاه، او منطق، نحو، فلسفه، موسیقی، ریاضیات و علوم را فرا گرفت. از آثار او چنان بر میآید که زبانهای ترکی و فارسی را میفهمیده است( برابر افسانهها، او، افزون بر عربی، با هفتاد زبان دیگر نیز آشنا بوده است). با گذشت زمان، فارابی، چنان استادی به دست آورد که (پس از ارسطو، معلم اول) معلم ثانی خوانده شد و نخستین فیلسوف بزرگ مسلمانان به شمار آمد. از شواهد چنان بر میآید که برابر نظریه رایج در ایران، این فیلسوف بزرگ شیعه بوده است. در واقع فارابی، در سال330ق/941م، بغداد را بسوی حلب ترک گفته و در کنف حمایت سلسله شیعی حمدانیان قرار گرفت و سیف الدوله حمدانی به او ارج بسیار نهاد. این حمایت شیعی ویژه را نباید تصادفی دانست. این حمایت، زمانی معنا پیدا میکند که در حکمت نبوی مبتنی بر تعلیمات امامان شیعی مشترک است. او پس از اقامت در حلب، مسافرتهایی کرد و تا قاهره رفت و آنگاه، در دمشق، به سال 339ق/ 950م در هشتاد سالگی روی در نقاب خاک کشید.
این فیلسوف بزرگ، اندیشمندی عمیقا دینی و اهل عرفان بود، او، در نهایت سادگی زندگی میکرد و لباس صوفیان بر تن داشت. فارابی که طبیعتی اساسا متامل داشت، از امور دنیوی اعراض میکرد، اما در عوض، سماع موسیقی را بسیار دوست میداشت و خود، نوازندهاي چیره دست بود. از او، کتاب الموسیقی الکبیر باقی مانده که شاهدی بر تضلع وی در ریاضیات است و نیز، بدون تردید، مهمترين شرح نظریه موسیقی، در سدههای میانه به شمار میرود. این فیلسوفان موسیقیدان، به سبب خوشبینی سطحی، به جمع میان افلاطون و ارسطو (ی اثولوجیا) نمیپرداخت، همچنانکه او، به جمع میان فلسفه و دیانت نبوی نیز اعتقاد داشت. به نظر میرسد که احساس ژرف معلم ثانی از این اندیشه ناشی بود که حکمت نزد کلدانیان در بینالنهرین ظاهر شد و از آنجا به مصر و آنگاه به یونان انتقال یافت و در یونان مکتوب شد و وظیفه او این است که این حکمت را به کانون اصلی خود بازگرداند.
آثار پر شمار او که شرحهایی بر اثر ارسطو ـ مانند منطبق، طبیعیات، آثار العلویة، مابعد الطبیعه و اخلاق نیکو ماخسی ـ را شامل میشده، اینک از میان رفته است. اینجا، میتوان به ذکر برخی از آثار عمده او بسنده کرد (ر.ک. کتابشناسی): رساله الجمع بین رأیی الحکیمین، کتاب فی اغراض ارسطو طالیس، تلحیض برخی محاورات افلاطون، رساله فیما ینبغی ان یقدم قبل تعلم الفلسفة، مقدمهای بر فلسفه ارسطو، احصاء العلوم که تاثیری ژرف بر نظریه طبقهبندي علوم در فلسفه مدرسی در مغرب زمین داشته است. رساله فیالعقل و المعقول که ذکر آن خواهد آمد و فصوص الحکم که در مشرق زمین، به تفصیل، مورد مطالعه قرار گرفته است. بالاخره، مجموعه رسالههایی که به رسالههای مربوط به «فلسفه سیاسی» فارابی مشهورند مانند آراء اهل المدنیة الفاضلة، السیاسة المدنیة، تحصیل السعادة و تلخیص نوامیس افلاطون.
مهمترین آثار به اختصار:
1) ما ینبغی ان تعلم قبل الفلسفه (آنچه شایستهاست قبل از فلسفه فرا بگیری): در این کتاب، فارابی منطق، هندسه، اخلاق نیکو و کنارهگیری از شهوات را پیش نیاز پرداختن به فلسفه ذکر میکند و درباره هر یک مطالبی بیان مینماید.
۲) السیاسه المدنیه (سیاست شهری): این کتاب درباره اقتصاد سیاسی است.
۳) الجمع بین رأی الحکیمین افلاطون الالهی و ارسطو طالیس (جمع بین آراء دوحکیم بزرگ، افلاطون الهی و ارسطو): فارابی در این کتاب میکوشد بین نظریات افلاطون و ارسطو هماهنگی برقرار سازد.
۴) رساله فی ماهیه العقل (رسالهای درباره ماهیت و چیستی عقل): در این رساله اقسام عقول را تعریف و مراتب آنها را بیان میکند.
۵) تحصیل السعاده (به دست آوردن سعادت): در اخلاق و فلسفه نظری.
۶) اجوبه عن مسائل فلسفیه (پاسخهایی به مسائل فلسفی): پاسخهایی است به برخی پرسشها و مسائل فلسفی.
۷) رساله فی اثبات المفارقات (رسالهای در اثبات وجود موجودات غیر مادی): در این رساله، فارابی درباره موجودات غیر مادی بحث میکند.
۸) اغراض ارسطو طالیس فی کتاب مابعد الطبیعه (مقاصد ارسطو در کتاب متافیزیک): این کتاب یکی از مهمترین کتابهای فارابی است که مورد استفاده ابن سینا هم قرار گرفت.
۹) رساله فی السیاسه (رسالهای در سیاست): فارابی درباره سیاست صحبت میکند.
۱۰) فصول الحکم (جداکنندههای حکمت): این کتاب در مورد حکمت الهی و شامل ۷۴ بحث در این زمینه و مباحث نفس میباشد.
هیچ دلیل قانع کنندهای برای تردید در صحت انتساب رساله فصوص الحکم وجود ندارد. اشتباه مجموعهای که سابق براین در قاهره چاپ شد و بخشی از این رساله را به عنوانی دیگر به نام ابن سینا منتشر کرد، مبتنی بر چاپی انتقادی نیست. پل کراوس، براین بود که فارابی،در واقع، موضعي ضد عرفانی داشت، سبک و مضمون فصوص با ديگر آثار هماهنگ نبود و نظریه نبوت او صرفا «سیاسی» بود. باری، میتوان ملاحظه کرد که مجموعه اصطلاحات تصوف، به تقریب، در همهجای آثار فارابی پراکنده است، که در نوشتهای غیر از فصوص، فقرهای وجود دارد که پژواکی از گزارش معروف خلسه افلوطین در کتاب اثلوجیا (اغلب به خود میآیم ....) در آن دیده میشود، که نظریه اشراقی فارابی، عنصر عرفانی مسلمی را شامل میشود، البته به شرطی که بپذیریم که عرفان، به ضرورت، مستلزم اتحاد عقل انسانی با عقل فعال نیست، زیرا اتصال نیز تجربهای عرفانی است. ابنسینا و سهروردی، با فارابی، در رد اتحاد توافق دارند، زیرا اتحاد، نتایجی پر تضاد به دنبال دارد. همین طور، میتوان ملاحظه کرد که درک پیوند میان «عرفان» فارابی و مجموعه نظریات وی مشکل نیست: میان آن دو، نه ناهمخوانی وجود دارد و نه فاصله. اگر در فصوص اصطلاحاتی نشات گرفته از مکتب اسماعیلی به چشم میخورد (اصطلاحاتی که مشترک میان همه عرفانهاست)، این مطلب، بیآنکه تردیدی در صحت انتساب آن ایجاد کند، مبین یکی سرچشمههای الهام اوست، سرچشمهای که میان حکمت او، درباره نبوت و پیامبرشناسی شیعی هماهنگی ایجاد میکند. بالاخره، اغراق آمیز خواهد بود که نظریه مدینه فاضله او را به معنای جدید کلمه، «سیاسی» بدانیم. این نظریه، با آنچه ما «برنامه سیاسی» مینامیم نسبتی ندارد. در این باره، با مجموعه شرح حالی که آقای ابراهیم مدکور، سابقا از نظریه فلسفی فارابی به دست داده است، موافقت داریم.
اینجا، تنها میتوان سه نکته از این نظریه فلسفی را برجسته کرد. نخست اینکه نظریه، تمایز منطقی و فلسفی میان ماهیت و وجود را در موجودات مخلوق به او مدیون هستیم. وجود، قوام دهنده ماهیت نیست. بلکه محمول و عارض بر آن است. گفتهاند این نظر در تاریخ فلسفه، آغاز دوره جدیدی بوده است. ابنسینا، سهروردی و فیلسوفان دیگری، قائل به اصالت ماهیت بودهاند. با ملاصدرا شیرازی، در سده یازدهم ق/هفدهم م وضعیت به طور کلی دگرگون شد. ملاصدرا به اصالت وجود قائل شد و از حکمت اشراق، روایتی اصالت وجودی عرضه کرد. این موضع گیری، درباره وجود، از تمایز میان وجود واجب و وجود ممکن ناشی میشود که قائم به ذات نیست، زیرا وجود و عدم آن، مساوی نیست، بلکه به این دلیل، وجود آن، وجوب پیدا میکند که به توسط غیر، یعنی وجود واجب وضع شده است. این نظریه که نزد ابنسینا اهمیتی ویژه پیدا خواهد کرد، ابتدا، به صورتی مجمل توسط فارابی بیان شد.
4. اهمیت ملاحظه را درباره نظریه ویژه دیگری که نظریه عقل و صدور عقل است، میتوان تکرار کرد، نظریهای که نزد فارابی، قاعده الواحد لا یصدر عنه الا الواحد بر آن ناظر است ( خواجه نصیر الدین طوسی، درباره این قاعده، با الهام از فیضان انوار سهروردی، بیآنکه اشارهای به آن کرده باشد، تردید خواهد کرد). صدور عقل اول، از سبب اول و تامل سه گانه آن عقل که در هر یک از مراتب عقول تکرار میشود، هر بار، عقل، نفس و فلک جدیدی را تا عقل دهم را ایجاد میکند. این تطور کیهانی را بعدها ابنسینا، توضیح و بسط خواهد داد. نخستین ماهیات الهی یا افلاک الهی نزد ارسطو، در اندیشه فارابی به «عقول مفارق» تبدیل میشوند. آیا ابنسینا بود که نخستین بار، آنها را «فرشته» نامگذاری کرد و بدگمانی غزالی را بر انگیخت، زیرا تصور قرآنی فرشته را در آن نمیدید؟ آیا این صور ملکی خلاق، با توحید تعارض دارند. تردیدی نیست که اینجا، منظور، ظاهر توحید است که بر احکام شرعی مبتنی است. برعکس، اندیشمندان باطنی و عرفانی، به طور خستگی ناپذیری، نشان دادهاند که توحید در صورت ظاهری آن، در بت پرستی فلسفی سقوط میکند که ادعای فرار از آن را دارد. فارابی، معاصر نخستین اندیشمندان اسماعیلی بود. نظریه عقول دهگانه او، اگر با نظریه باطنی اسماعیلی مقایسه شود، وجهی نو در آن مشاهده خواهد شد. با تحلیل اجمالی مراتب عالم [عقول] دهگانه، در سنت اسماعیلیان فاطمی، گفتیم که آن، از طرح فیلسوفان قائل به صدور از این حیث که مبدع را همچون فوق وجود، ورای وجود و لاوجود، وضع میکند و صدور با عقل اول آغاز میشود، تفاوت دارد. افزون بر این، تکوین عالم، در اندیشه اسماعیلی، دارای عنصری دراماتیکی است که در طرح فارابی و ابن سینا وجود ندارد.
با این همه، صورت دهمین فرشته (آدم سماوی) در اندیشه اسماعیلی، به طور کامل، با عقل دهم که اینجا، نزد فیلسوفان ما، عقل فعال نامیده میشود، مطابقت دارد. اين مطابقت، سر انجام، نقش عقل و فعال را در پیامبریشناسی فارابی، به ما بهتر میفهماند، زیرا فارابی، در نظریه عقل و حکیم ـ پیامبر خود، از حد «فیلسوفان یونانی مآب» فراتر میرود. مقایسهای را که در فارابی طرح کرده بود، بسیار مورد توجه قرار گرفت و همگان آن را بازگو کردند: «نسبت عقل فعال به عقل بالقوه، مانند نسبت خورشید به چشم است که در آن بینایی تا زمانی که در ظلمت قرار دارد، بالقوه وجود دارد، اما آنگاه که نور به چشم برسد، بینایی بالفعل میگردد». این عقل که در سلسله مراتب وجودات، نزدیکترین وجود معنوی ورای انسان و عالم انسانی است، همیشه، بالفعل است. این عقل، واهب الصور نامیده شده است، زیرا صور، مواد را به آنها و معرفت این صور را به عقل انسانی بالقوه اضافه میکند.
این عقل انسانی، به عقل علمی و نظری تقسیم میشود. عقل نظری، دارای سه مرتبه است: عقل بالقوه، عقل بالفعل و عقل مستفاد. اینجا نیز امری نو، در معرفت شناسی فارابی ظاهر میشود. عقل مستفاد را به رغم عنوان آن را نمیتوان با Nous epiktetos اسکندر افرودیسی خلط کرد، زیرا نزد اسکندر افرودیسی، حالتی میان عقل بالقوه و بالفعل است. در نظر فارابی، عقل مستفاد، عالیترین حالت عقل انسانی است، حالتی که در آن، عقل انسانی میتواند بدون وساطت حواس، صوری را که عقل فعال به آن اضافه میکند، به شهود و اشراق دریابد. باری، مفهوم عقل فعال و عقل مستفاد، نزد فارابی، مبین نظری متفاوت با نظر ارسطویی صرف است، یعنی تأثیر کتاب اثولوجیا که از طریق آن عناصر نوافلاطونی رسوخ کرد.
در مورد نکته سومی نیز این فیلسوف یونانی مآب، از مکتب ارسطویی صرف متفاوت به نظر میرسد: نظریه نبوت او که عالیترین بحث آثار اوست. نظریه مدینه فاضله فارابی، نظر به منشا افلاطونی آن، تاثیری یونانی در خود دارد، اما پاسخگوی الهامات فلسفی و عرفانی یک فیلسوف اسلامی است. از این نظریه، اغلب، به عنوان «سیاست» فارابی سخن گفته میشود. در واقع، فارابی به هیچ وجه فردی نبود که امروز ما «اهل عمل» مینامیم. او هرگز با مسائل سیاسی از نزدیک آشنایی نداشت. «سیاست» او، بر مجموعه روان شناسی و جهانشناسی او مبتنی است و از آن، قابل تفکیک نیست. به همین دلیل، مفهوم «مدینه فاضله» او، همه ارض مسکون را شامل میشود. مدینه فاضله، برنامه سیاسی «امروزی» نیست. فلسفه سیاسی او را نمیتوان به عبارتی بهتر، فلسفه نبوت نامید.
اگر شخصیت اساسی فلسفه نبوت، یعنی رئیس مدینه فاضله، پیامبر یا امام و نیز سرانجام نظریه در عالم دیگر، مبین الهام عرفانی فارابی است، میتوان گامی فراتر گذاشت. نظریه نبوت فارابی، مبین برخی رگههای اساسی مشترک با فلسفه نبوت بدر تشیع است متاسفانه، نمیتوان این بحث و نتایج آن را اینجا بسط داد. دلایلی که او، در اثبات ضرورت وجود پیامبران میآورد، خطوطی که با آن وجود درونی پیامبر، [یعنی] امام را تعریف میکند، با دلایل و خطوطی مطابقت دارد که چنانچه دیدیم، پیامبرشناسی شیعی بر مبنای تعلیمات امامان معصوم بنا کرده است. پیامبر واضع شریعت، در زمان حیات خود، امام نیز هست. پس از پیامبر، دایره امامت (یا دایره ولایت، یعنی، در دوره اسلامی، نام نبوتی که شریعتی نمیآورد) آغاز میشود. باری اگر حکیم – نبی در اندیشه فارابی نوامیسي را برقرار میکند، این، به معنای شریعت، در اصطلاح کلامی دقیق آن نیست. در این صورت، پیوند این دو پیامبرشناسی، این فکر را که حكيم افلاطونی، حکیم حاکم مدینة فاضله را به امام تبدیل میکند، به صورتی نو ظاهر میسازد.
از سوی دیگر، دیدم که پیامبرشناسی شیعی، در نوعی معرفتشناسی، به اوج خود رسيد که میان علم پیامبر و امام قائل به تمیز بود. به همانسان، نزد فارابی، امام ـ پیامبر، رئیس مدینه فاضله، باید به مرتبه والایی از سعادت انسانی رسیده باشد که همان اتصال با عقل فعال است. در واقع، هرگونه الهام و وحی نبوی، از این اتصال ناشی میشود. چنانکه اشاره شد، منظور از وحدت با عقل فعال، اتحاد نیست، بلکه اتصال است. اینک، باید خاطرنشان کرد که بر خلاف حکیم افلاطونی که باید از نظاره معقولات، برای تدبیر امور سیاسی، به عالم محسوسات بازگردد، حکیم فارابی باید به وجودات معنوی دیگر بپیوندد و وظیفه اصلی او این است که اهل مدینه را بسوی این غایت هدایت کند، زیرا سعادت مطلق، از این پیوند ناشی میشود. مدینه فاضله فارابی، همان
«مدینه ابرار در آخر الزمان» است. این مدینه، در معادشناسی شیعی، با وضعیتی مطابقت دارد که در زمان ظهور امام غایب تحقق پیدا خواهد کرد که مقدمه رستاخیز خواهد بود. آیا در این صورت، به «سیاست» فارابی، همان معنایی را میتوان داد که امروزه به این کلمه میدهیم؟
در عوض، درست خواهد بود که بگوییم «شهریاری» که فارابی، همه فضایل انسانی و فلسفي را به او اعطا کرده، همان «افلاطونی که قبای محمد پیامبر را برتن کرده است». یا درستتر خواهد بود که به فارابی بگوییم اتصال به عقل فعال میتواند با عقل امکان پذیر باشد، این، همان مورد فیلسوف است، زیرا این اتصال، منشا همه معرفتهای فلسفی است.اين اتصال، با خیال خلاق نیز امکانپذیر است و در این صورت، اتصال منشا همه این وحیها، الهامات و رویاهای نبوی خواهد بود. بالاتر اشاره کردیم که چگونه حکمت نبوی شیعی با اعتبار بخشیدن به معرفت خیالی و عالمی که بوسیله خیال درک میشود، نظریه کاملی، در باب خیال ایجاد کرد. جالب توجه است که نظریه خیال، نزد فارابی نیز دارای اهمیت است. اگر به آثار ملاصدرا شیرازی برگردیم که تعلیمات امامان را توضیح میدهد، دیگر نمیتوان گفت که نظریه نبوت فارابی، تنها در فلسفه مدرسی یهودی (ابن میمون) به جد گرفته شد، زیرا این نظریه، بهطور مبسوطی، در حکمت نبوی شیعی بارور شد.
معرفت شناسی ناشی ارز حکمت نبوی شیعی با توجه به مراتب مشاهده، یا استماع ملک در خواب، بیداری یا در حالتی میان این دو تاسیس شده است. در نظر فارابی، حکیم از طریق تامل نظری، به عقل فعال اتصال پیدا میکند و نبی از طریق خیال و همین خیال، منشأ نبوت و وحي نبوي است.اين دريافت ممكن نيست، مگر اينكه جبرائیل، فرشته محمدی یا روح القدس، با عقل فعال یکی شمرده شود. چنانکه پیش از این اشاره شد، این وحدت، به هیچ وجه، به معنای عقلانی کردن روح القدس نیست، بلکه عکس آن درست است. وحدت فرشته معرفت و ملک وحی از الزامات حکمت نبوی است و نظریه فارابی در این راستا قرار دارد. به همین دلیل، بیان اینکه فارابی، برای وحی شالودهای فلسفی ایجاد کرده، رضایت بخش نخواهد بود، همچنانکه درست نخواهد بود که بگوییم او، فیلسوف را برتر از پیامبر میدانسته است. این شیوه بیان، حاکی از بیتوجهی به واقعیت حکمت نبوی است. فیلسوف و پیامبر، با عقل فعال ـ روح القدس اتصال پیدا میکنند. مورد فارابی، به بهترین وجهی، مبین وضعیتی است که اینجا به آن اشاره شد. شاید میان اسلام تشریعی و فلسفه، تضادی غیر قابل حل وجود دارد. رابطه بنیادین، رابطه میان اسلام باطنی (به معنای وسیع واژه یونانی ta eso ) و اسلام ظاهری و قشری است. با توجه به قبول یا رد اسلام باطنی است که تقدیر و نقش فلسفه، در اسلام رقم زده میشود.
از اینجاست که میتوان گفت، مدینه فاضله، هر اندازه به کمال نزدیک باشد، در نظر فارابی، آن مدینه غایت خود نیست، بلکه وسیلهای است که انسانها را به سوی سعادت اخروی هدایت میکند. جماعت زندگان، وقتی از دروازههای مرگ گذشتند، به جماعتی خواهند پیوست که پیش از آنان، به جهان باقی شتافتهاند، «و آنان، بهطوری عقلانی، با یکدیگر وحدت پیدا خواهند کرد و هر کس، به موجود شبیه خود میپیوندد». با این وحدت روح با روح، لطف و صفای کسانی که پیشتر، به دیار دیگر شتافته بودند، پیوسته بیشتر خواهد شد. این نظریه، نیز به آنچه در معادشناسی اسماعیلی گفته خواهد شد ـ آنگاه که از اتحاد صور نورانی سخن گفته میشود که هیکل نورانی امامت را ایجاد میکند ـ نزدیک است.
شمار اندکی از شاگردان فارابی را میشناسیم. به طور عمده، از ابو زکریا یحیی بنعدی (در گذشته 374ق/974م)فیلسوف مسیحی یعقوبی نام میبریم که از او، در زمره مترجمان آثار ارسطو ذکری به میان آمد. مکاتبات جالب توجهی میان یحییبنعدی و یک فیلسوف یهودی از اهالی موصل، به نام ابنابیسعید موصلی باقی مانده است. یکی از شاگردان یحیی بن عدی، ابو سلیمان محمد سبحستانی (در گذشته 371ق/981م) که نباید با ابویعقوب سبحستانی اسماعیلی اشتباه شود) در نیمه دوم سده دهم م در بغداد، حلقهای از اهل علم ترتیب داد که جلسات «فرهنگی» جالبی میان آنان برگزار میشد. مطالب اساسی این جلسات، در یکی از آن کتابها ابوحیان توحیدی (در گذشته 399ق/ 1009م) شاگرد ابو سلیمان، با عنوان مقابسات که کتابی منحصر به فرد و سرشار از اطلاعات جالب توجه است، آمده است. با این همه، این جلسات، یک حلقه فلسفی، به معنای دقیق کلمه نبود. به نظر میآید که مباحثات منطقی فارابی، به نوعی فلسفه که صرفا به لفاظی مبتنی بود، تبدیل شد. در این جلسات، سخنانی گفته میشود که نباید زیاد جدی گرفته شود (به عنوان مثال، سخنان ابو سلیمان را دیدیم که به شناختن نویسنده واقعی آثار منسوب به جابر بن حیان افتخار میکرد). در حقیقت، فارابی، تاثیر معنوی حقیقی خود را در ابنسینا گذاشت که او را استاد خود میدانست. فارابی، در اندلس و نیز بر سهروردی تاثیر گذاشته است. این تاثیر، چنانکه اشاره شد، بر ملاصدرای شیرازی نیز محسوس است.
منابع:
www(dot)lifeofthought(dot)com
www(dot)daneshmandan344(dot)blogfa(dot)com
رنــج قفـــس به کنــار ،آنــچه عقاب را پیر میکند پرواز زاغ بی ســـر وپاست.
جمشيد پسر مسعود ملقب به غیاث الدین جمشید کاشانی بزرگترینمنجم, فيلسوف و ریاضی دان قرن نهم هجری است او در حدود سال 790 ه ق در کاشان چشم به جهان گشود .غیاث الدین جمشید ریاضیدانی عالی مقام و .محاسبی ماهر و منجمی زبر دست و مولفی توانا و مخترع آلات دقیق رصد بود وبه حق می توان او را از بر جسته ترین ریاضیدانان دوره اسلامی دانست .او در آغاز كودكي چون علاقه زيادي به آموختن دروس رياضي داشت از تعقيب دانش پزشكي كه پيشه خانوادگي او بود, چشم پوشيد. در سال 812 از كاشان به سمرقند رفت و زيج مدون خود را به نام زيج خاقاني به الغ بيگ تقديم كرد.غياث الدين در سال 818 ق كه آلات رصدخانه را ساخت به دستور الغ بيگ طرح و نقشه رصدخانه سمرقند را فراهم كرداو در حدود سال 824 به دعوت الغ بیگ به سمر قند رفت او مدیر رصد خانه ی سمر قند شد .. از آثار عملي او مي توان به زيج خاقاني, زيج تسهيلات, رساله محيطيه, مفتاح الحساب, جام جمشيد, تنوير المصباح,نوادر سمرقند و... اشاره كرد. بغير از تصنيفات علمي و آلات و ادوات مخصوص كشف فرمول هاي سهل و ساده اي در حساب و هندسه و جبر, كشف مجهولات در معادلات درجه 3 و بالاتر , كسرهاي اعشاري, نسبت بين محيط و قطر دايره و عدد پي نتتيجه افكار بلند اوست.
غیاث الدین جمشید کاشانی
او براي اولين بار، سيستم اعـشاري را ابداع کرد. همچنين براي نخستين بار مقدار ثابت نسبت محيط به قطر دايره را بدست اورد كه تا 16 رقم پس از مميز دقيق بود
محاسبه سینوس زاویهٔ یک درجه با روش ابتکاری حل یک معادلهٔ درجه سوم:
sin1=.0174524064372835103712 هفده رقم اعشاری عدد به دست آمده با مقداری که امروزه محاسبه میشود هم خوانی دارد.
در واقع کاشانی مقدار سینوس یک درجه را تا ده رقم صحیح شصتگانی حساب کرد.
غياث الدين در سال 832 ق در رصدخانه بيرون شهر سمرقند در گذشت و او را بر فراز تپه اي كه (چوپان آقا) نام دارد, دفن گردید
«عدد پي» برای اولین بار توسط «غیاثالدین محمود کاشانی»، دانشمند و ریاضیدان برجستهي ایرانی به دنیای ریاضی معرفی شد.
او این رقم را تا 15 رقم اعشار با بهدست آوردن نسبت محیط دایرههای مختلف به قطر آنان محاسبه کرد.
تا اینکه در سال 1384 (2005 میلادی) بزرگترین ماشین حساب موجود توسط پروفسور «یاسوماسا کانادا» (Yasumasa Kanada) و تیمی متشکل از محققین ریاضی توانست عدد شگفتانگیزرا تا 1240000000000 رقم اعشار محاسبه کند.
رکورد قبلی این کار توسط همین پروفسور و در سال 1378 (1999 میلادی) ثبت شده بود. تعداد ارقام این عدد اعجابانگیز در رکورد قبلی 206158000000 بوده است.
در زیر نمونههایی از دنبالههای جالبی را برای شما عزیزان گرد آوردهایم که ...
از دید آنالیزی میتوان نشان داد که ...
و اما دنبالههایی بسیار کارا و جالب ...
و اما رابطهي بسیار سادهای که در آن 5 عدد استثنایی معرفی میشوند:
رنــج قفـــس به کنــار ،آنــچه عقاب را پیر میکند پرواز زاغ بی ســـر وپاست.
محمد ابن اشرف شمس قندی : ریاضیدان و ستاره شناس سده سیزدهم میلادی
محمد بن احمد خرقی : (مرگ در مرو در 1139/1138م) ستاره شناس، جغرافی دان ایرانی که نظریه ای در باب چگونگی حرکت ستارگان نیز ارائه داده است
محمد بن عمربن فرخان طبری : پسر شخص بالا درآغاز سده نهم میلادی ( سده سوم هجری ) بر آمد . ستاره شناس و مؤلف نجوم
ماهانی - محمد بن عیسی : ( مرگ در 874 تا 884 میلادی / 261 تا 271 ه ) اهل ماهان کرمان ، ریاضی دان و ستاره شناس و مهندس .معادله درجه سوم موسوم به معادله ماهانی از اوست
المظفر : (سده ششم هجری) اهل توس ،مخترع گونه ای از اسطرلاب خطی
محمد بن لره : اهل اصفهان بوده ودر فهرست ابن ندیم در زمره مهندسان و محاسبان بشمار آورده شده است
نوبخت : ( مرگ 770776 م / 171-170 ه) ستاره شناس و مهندس ایرانی که تحت سر پرستی خالد بن برمک که وی نیز ایرانی بود طرح بغداد را انجام داد
نصرالدین طوسی : ( 672-598 هجری) اهل توس ، ریاضیدان، ستاره شناس،دانشمند علم مواد
محمد بن ابوبکر فارسی : ریاضیدان و ستاره شناس ایرانی نیمه دوم سده سیزدهم میلادی
احمدبن محمد نهاوندی : ( مرگ در 835 تا 845 م / 221 تا 231 ه) در جندی شاپور بر آمد - ستاره شناس م مؤلف زیج
احمد معماری لاهوری و برادرش استاد حمید لاهوری : سده یازدهم هجری معماران ایرانی سازنده تاج محل در هندوستان
انوشيروان عادل : ملقب به انوشيروان دادگر . پادشاه معروف ساساني که با بنيان گذاشتن قوانين حکومتي - دادگستري - اجتماعی و کشوری ایران را به مرز باشکوه ترین کشورهای جهان مبدل نمود . او مزدک و مزدکیان را که مدعی پیامبری شده بودند و دین ساختگی را می خواستند رواج دهند ( که قوانین مزدکی همان قوانین زرتشت با کمی تغییر بود ) همگی را نابود کرد و مشهورترین کاخ معماری ایرانی را در عراق پایه گذاشت که تیسپون نام گرفت ولی بعدها توسط سپاه اسلام ویران شد.
استخری(اصطخری) : وی را نیزابن ندیم از محاسبان ومهندسان بشمار آورده است از جغرافی دانان نامداری مشرق زمین
انوری ابیوردی : شاعر و استاد نامدار قرن 6 هجری - استاد علوم - ریاضیات و نجوم و از پیروان ابن
سهل بن بشر ( یا سهل بن حبیب بن هانی ) : در نیمه اول سده نهم میلادی ( سده سوم هجری ) در خراسان بر آمد . ستاره شناس و منجم
سهل طبری : در اوایل سده نهم میلادی ( سده سوم هجری ) بر آمد - اهل طبرستان ( تبرستان ) ستاره شناس وپزشک
شیده : دوره ساسانی - سازنده کاخ خورنق
شيدرنگ : پزشک و فيلسوف ايراني در عهد ضحاک که پزشکي را يکي از مشاغل واجب الوجوب ميدانسته
قطب الدین شیرازی : (1236-1311م)-ریاضیدان،ستاره شناس، نور شناس، پزشک، فیلسوف ایرانی
فارابی،ابو نصر : (مرگ در 340/339 هجری یا 951/950م) دانشمند و فیلسوف ، در طبقه بندی علوم و در تبیین قوانین صوت و در تعریف دانش ها نقش عمده ای داشت
فضل بن حاتم نیریزی : ( مرگ در 922 م / 310 ه ) ریاضی دان ، هندسه دان و ستاره شناس
علی بن سهل بن طبری : ( سده نهم میلادی / سده سوم هجری ) مؤلف فردوس الحکمه در طب و هوا شناسی ، نجوم
عمربن فرخان طبری : ( مرگ در 815 م / 200 ه) از مردم طبرستان - ستاره شناس و معمار
عبدالملک بن محمد شیرازی : ریاضیدان و ستاره شناسی که در نیمه دوم سده دوازدهم میلادی(ششم هجری) برآمد
عبدالرحمن بن عمر صوفی رازی : زاده ری(376-291ه)(986-903م) ستاره شناس
غیاث الدین جمشید محمد طبیب ( الکاشی) : (790-832 هجری قمری) از مردم کاشان، ریاضیدان و محاسب
اخرین ویرایش توسط elMirA : 09-02-2009 at 04:20 PM
رنــج قفـــس به کنــار ،آنــچه عقاب را پیر میکند پرواز زاغ بی ســـر وپاست.
در حال حاضر 1 کاربر در حال دیدن این مبحث می باشند، (0کاربر عضو و 1 کاربر مهمان)