+ پاسخ به مبحث
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج 11 تا 15 از 15

مبحث: درسهایی از قرآن

  1. #11
    مدیر انجمن علمی
    30,055 امتیاز ، سطح 42
    29% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 995
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    SocialYour first GroupRecommendation Second ClassCreated Album picturesVeteran
    نماد sedaye.raftan
    تاريخ عضويت
    Mar 2008
    محل سکونت
    Kuwait
    پست
    2,420
    گيپا
    293,091
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,055
    سطح
    42
    تشكرها
    528
    1,246 بار در 824 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض موضوع: بركات و ابتكارات انقلاب اسلامي

    آگهی تبلیغات (برای حمایت از گیگاپارس)
    موضوع: بركات و ابتكارات انقلاب اسلامي
    تاريخ پخش: 22/11/88
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي
    عزيزان پاي تلويزيون زماني بحث را گوش مي‌دهند كه روز 22 بهمن است. پنجشنبه‌اي كه 22 بهمن است. شب بحث ما است. بهمن 1388. اينجا هم شكنجه‌گاه شاه بوده كه روز 22 بهمن تا دو بعد از ظهر دست شاه و عواملش بوده است، 4 بعد از ظهر دست امت افتاده است. جمعي از عزيزان دبيرستاني هم بازديد آمدند، جز آن روزي كه پانصد نفر مي‌آيند، گذر ما به شما افتاده است.

    1- روز 22 بهمن، يوم الله

    خوب مردم ايران اين 22 بهمن را ايام الله مي‌گويند. كلمه‌ي ايام الله، در قرآن است. يك اصطلاحاتي در سايه‌ي انقلاب در دهان‌ها افتاد كه قبلاً نبود. حالا چون 22 بهمن است، البته من نيّتم 22 تا نبوده است. اما نگاه كردم تصادفاً تصادف خوبي شده است. 22 تا نكته به مناسبت 22 بهمن بگويم. كارهايي كه نبود و در انقلاب شد. اين موضوع بحث ما است: گوشه‌اي از ابتكارات كه در انقلاب واقع شد.
    اينكه مي‌گويند: ايام الله! اين كلمه‌ي ايام الله در قرآن است. مسئولش هم حضرت موسي است. آيه‌اش اين است. مي‌گويد: «وَ ذَكِّرْهُمْ» يعني تذكر بده، «ذَكِّرْهُمْ»، «هُم» يعني مردم. «وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّه» (ابراهيم/5) الآن حالا شك كردم «بِأَيَّامِ اللَّه» است يا «أَيَّامِ اللَّه» است. «بِأَيَّامِ اللَّه» است؟ مي‌دانيد؟ «وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّه» تشكر! آخوند خوب آخوندي است كه حافظ قرآن باشد. و من چون حافظ قرآن نيستم، كم مي‌آورم. يعني آخوند خوب‌تر نه اينكه حالا كسي حافظ قرآن نباشد بشود گفت: بد! حالا ايام الله چه روزي است؟ هر روزي كه خدا حقي را بالا ببرد. يا هر روزي كه خدا باطلي را خفه كند، روز جلوه‌ي حق و روز خفه شدن باطل را «ايام الله» مي‌گويند. و 22 بهمن هردو با هم شد. هم اسلام پيروز شد، هم رژيم شاه سقوط كرد.
    يك كسي رفت براي قليانش ذغال بخرد. گفت: ذغال كيلويي چند؟ گفت: ذغال يك نفره داريم گران است. مثلاً كيلويي فرض كنيد هزار تومان! ذغال دو نفري داريم كيلويي 500 تومان! حالا نرخ ذغال دست من نيست. يكوقت ذغال فروش‌ها گران نكنند. ترياكي‌ها ما را فحش بدهند. چون گاهي يك چيزي مي‌گوييم: مي گويند نرخ دستش نيست پرت و پلا حرف مي‌زند. حالا فرض كنيد. گفت: ذغال يك نفري گران است. ذغال دو نفري ارزان است. اين مشتري گفت: والله نمي‌فهمم كه ذغال يك نفره يعني چه؟ ذغال دو نفره يعني چه؟ گفت: ذغال يك نفري كه گران است وقتي روشن شد، روي قليان گذاشتي، اين تا آخر خودش مي‌سوزد. اين گران است. يعني خاموش نمي‌شود. ذغال دو نفري كه ارزان است يكي بايد قليان بكشد و يكي هم بايد تند تند بادش بزند. يعني يك لحظه باد نزني خاموش مي‌شود. اين ارزان است. حالا مردم ما هم در ايران بعضي‌هايشان دو نفري هستند. يعني بايد هي باد زد. يعني يك لحظه به او نگويي، يادش مي‌رود. ما يادمان نرود جلسه‌ي امروز ما براي اين است كه يادمان نرود چه بوده است؟ يك ابتكاراتي شده است.
    ما وقتي مي‌توانيم بفهميم چه شده است، يعني آنهايي كه در اين ساختمان شكنجه شدند، ده‌ها هزار نفر در فاصله‌ي 5 سال در اين ساختمان شكنجه شدند. آنها مي‌دانند يعني چه؟ ببين شما وقتي در جاده‌ي خاكي رفتي، تا به آسفالت مي‌رسي، مي‌گويي: آخ خدا پدر آسفالت را بيامرزد! چون يك دو سه كيلومتر در خاكي، تا آدم در خاكي نرود، قدر آسفالت را نمي‌داند. شما وقتي الحمدلله مي‌گويي... وقتي خدا نعمت‌ها را گرفت آدم مي‌فهمد چه بوده است؟ وگرنه اگر نعمت‌ها را نگيرد ما يادمان مي‌رود. ابتكارات را بگويم.

    2- حكومت عالمان دين بر پايه‌ كتاب آسماني

    1- احياي ولايت فقيه. ولايت فقيه نبود. آخوند بود. مرجع بود. عالم بود. از او مسئله‌ي احكام را مي‌پرسيدند. اما ولايت، يعني حكومت بر اساس قرآن و حديث. سوره‌ي مائده آيه‌ي 44 را بخوانيد. يك صلواتي بفرستيد. (صلوات حضار)
    آيه‌ي 44 سوره‌ي مائده اين است. من تقاضا مي‌كنم كه آقاياني كه دبير هستند. استاد دانشگاه هستند. طلبه هستند. هركس شش كلاس هم درس خوانده اين آيه را مي‌فهمد. ببينيم يعني چه؟ «إِنَّا» را مي‌دانيد يعني چه؟ يعني چه؟ ما. «أَنْزَلْنَا» مي‌دانيد يعني چه؟ خوب پس اين هم كه لازم نيست همه ايراني‌ها مي‌فهمند. «التَّوْراة» هم مي‌دانيد يعني چه؟ «إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراة» ما كتاب تورات را نازل كرديم. «فيها» يعني چه؟ در اين تورات، «هُدى» هدايت است. «هُدى‏وَ نُور» ما تورات كتاب آسماني را به موسي نازل كرديم. در اين كتاب آسماني هم هدايت است و هم نور است. «يَحْكُمُ» حكم مي‌كند، يا قضاوت مي‌كند. حكومت يا حكميّت، «يَحْكُمُ بِهَا» با همين تورات حكومت مي‌كند، چه كسي؟ «النَّبِيُّون‏» يعني پيامبران، بعد از اينكه مي‌گويد «النَّبِيُّون‏» چه كساني هستند، بعد مي گويد: «وَ الرَّبَّانِيُّون‏»، «الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبار»، «الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبار» يعني عُلما! آيه‌ي 44 سوره‌ي مائده.
    اين آيه را نوشتم براي كساني كه مي‌گويند: ولايت فقيه چه چيزي بوده است؟ امام خميني آورده است. ما مي‌خواهيم بگوييم: نه! پيغمبر آورده است. ببخشيد، قبل از پيغمبر اسلامف حضرت عيسي، ببخشيد! قبل از عيسي، موسي. ولايت فقيه در كتاب موسي هم هست. آيه‌اش هم اين است. 44 مائده! در همه‌ي خانه‌ها هم قرآن هست. ترجمه‌اش هم كلماتش پيچيده نيست. «أَنْزَلْنَا» نازل كرديم. تورات را، در كتاب تورات هم هدايت است و هم نور است. به همين تورات حكومت مي‌كند. چه كسي حكومت مي‌كند؟ پيغمبران و علما! يعني حكومت علما طبق قانون كتاب آسماني است. ولايت فقيه هم اين است. ولايت فقيه يعني حكومت مرجع تقليد براساس قرآن و حديث. پس اين ولايت فقيه چيز تازه‌اي نيست. كه مثلاً بگوييم: نائيني گفته است يا امام گفته است. اين ريشه دارد. «إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراة» يكي از ابتكارات انقلاب يعني از چيزهايي كه احيا شد، ابتكار به اين معنا كه احيا شد مسئله‌ي ولايت فقيه.

    3- نقش ولايت فقيه در مرزباني از كشورهاي اسلامي

    هركس هم مي‌خواهد راجع به ولايت فقيه حرف بزند، ما يك كلمه مي‌گوييم. از روزي كه ما تاريخ را بلديم. هروقت به ايران حمله شد، يك تكه از ايران را قيچي كردند و بردند. تنها زماني كه يك سانتي‌متر، يك وجب از خاك ايران را ايراني تحويل نداد، زماني بود كه دستش در دست ولايت فقيه بود. از زماني كه مردم دستشان را در دست امام خميني گذاشتند، يك وجب ندادند. آن زماني كه دستشان در دست ولايت فقيه نبود، هروقت به ايران حمله كردند، يك تكه از ايران را گرفتند. حالا من نمي‌خواهم اسم ببرم. چون مي‌ترسم اسم ببرم فردا بعضي از كشورها بگويند: قرائتي گفته كه: فلان كشور براي ما بود. فلان جا براي ما بود. نمي‌خواهم بگويم: كجاهاي دنيا براي ما بوده است. اينها جزء حكومت ايران بوده است. هروقت حمله كردند ايران را گرفتند، جز زماني كه دست ما در دست ولايت فقيه است. هميشه ايران از آمريكا ترسيد. از شرق و غرب ترسيد، جز وقتي كه دستش در دست ولايت فقيه بود. اين ولايت فقيه!

    4- خودباوري و خودكفايي در سايه انقلاب اسلامي

    2-خودباوري و خودكفايي، من يك خاطره خودم دارم، برايتان بگويم. اول انقلاب بود. ما عربستان رفتيم. مكه! به اين قرآن قسم با همين دو تا گوش شنيدم. مي‌خواستيم فيلم‌برداري كنيم از مراكز مثل مسجد قُبا و مدينه و فلان... خوب آنجا فيلم‌برداشتن اجازه‌ي حكومت را مي‌خواهد. از ساواك سعودي يك تيمي همراه ما آمدند كه مواظب باشند ما از كجا فيلم برداري مي‌كنيم. مي‌گفتند: «مسلم مُخ ما في» يعني مسلمان مُخ ندارد. اين چيزي بود كه با اين دو تا گوش شنيدم. يعني به عرب‌ها حالي كردند كه مسلمان مُخش كار نمي‌كند. مگر مي‌شود ما بفهميم؟
    الآن خودباوري شما حساب كن كه در بحث سلول‌هاي بنيادين، در بحث انرژي هسته‌اي، در بحث، در بحث، در بحث... پيشرفت‌هاي علمي، كارهايي كه ثبت شده است. در مسابقات مختلف المپياد، در مسابقات مختلف ورزشي، قرآني، علمي، هنري، خيلي ما درخشيديم. فيلم يوسف يك جرّقه‌اي بود.
    ايراني استعدادش خيلي بالا است. منتهي تحقير شديم. كلاه نَمَد اَه! چنين به ايراني‌ها گفتند: اَه... كه همه‌ي كشاورزها هم كلاه نمد را كنار گذاشتند. بعد گفتند: شاپو! كلاه شاپو همان نمد است، يك دوري هم دارد. منتهي بنا بود هرچه خودمان داريم تحقير شود، بعد هرچه خودشان دارند به ما تزريق كنند. شيريني يزد، شيريني دانماركي! باز مي‌كنيم مي‌بينيم يك خرده خمير است، يك خرده هم مثل روغن وازلين شكر لاي آن است. واقعاً فرق بين شيريني دانماركي و شيريني يزدي را كسي نتواند بفهمد، اين مشكل مُخي دارد. (خنده حضار) شيريني ما ربطي به شيريني‌ها ندارد. آبگوشت سنتّي ما ربطي به پيتزاي ديگران ندارد.
    حالا خوشبختانه خوبي اش اين است كه وقتي سراغ آنها مي‌رويم. وقتي سرمان به سنگ خورد، بحمدلله برمي‌گرديم. طبيعتي كه داريم. استعدادي كه داريم. معادني كه داريم. بعضي كشورها نفت ندارند. بعضي كشورها نفت دارند، جنگل ندارند. بعضي‌ها نفت و جنگل دارند، معادن ندارند. بعضي‌ها نفت و چنگل و معادن دارند، دريا ندارند. راه به دريا ندارند. بعضي‌ها نفت و دريا و معدن و جنگل دارند، استعدادشان تحقير شد. من با گوش خودم چه حرف‌هايي شنيدم؟ قبل از تولد شما! البته نه بزرگ‌هايي كه آنجا نشستند. مي‌گفتند: آدم مستأجرش را نمي‌تواند از خانه بيرون كند. شما مي‌خواهيد شاه را از مملكت بيرون كنيد؟ يعني اينقدر خودمان را باخته بوديم كه مي‌گفتند: نمي‌شود شاه بيرون برود. ديديم كه شاه رفت. رفت كه رفت! گريه‌كنان رفت. گريه‌كنان رفت.
    حالا قرآن چه مي‌گويد؟ ولايت فقيه، حالا آيه اش را بنويسم. چون عنوان بحث من درس‌هايي از قرآن است. خواهند گفت: آقاي قرائتي تو سياسي شدي؟ خوب هركس قرآني باشد نمي‌تواند سياسي نباشد. چون حدود 500 تا از آيه‌هاي قرآن سياسي است. هركس مي‌گويد: دين از سياست جداست. يعني بايد500 آيه‌ي قرآن را تقريباً از قرآن حذف كنيم. ولايت فقيه آيه‌ي 44 چه بود؟ سوره‌ي مائده كه گفتم.
    خودباوري و خودكفايي، خداوند خيلي در قرآن گفته است كه بشر تو خيلي مهم هستي. تو خليفه‌ي خدا هستي. خودت را باور كن. «نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏» (حجر/29) روح خدا در تو است. روح خدا در تو هست. ببينيد اين فلاش كامپيوتر اندازه‌ي يك تخمه‌ي كدو است. در كامپيوتر مي‌زنند، بعد از چند دقيقه 40 هزار تا كتاب به اين منتقل مي‌شود. شد؟ پس اين بشر اين را ساخته است. ما مي‌گوييم: امام عسگري كه از دنيا رفت، علمش به بچه‌ي كوچولو حضرت مهدي منتقل شد. نگوييد: آخر بچه‌ي سه ساله، چطور مي‌تواند علم امام را بگيرد؟ اگر يك تخمه‌ي كدو توانست 40 هزار تا كتاب را بگيرد، پس بچه هم مي‌گيرد. (خنده حضار) اين فلاش كافي است براي اينكه ما بگوييم كه...
    خودمان را باور كنيم. خودمان را باور كنيم. اگر به شما بگويند: چقدر مي‌دوي؟ مي‌گويي: دو كيلومتر، يك كيلومتر! يك گرگ دنبالت كند سي كيلومتر مي‌دوي. (خنده حضار) يعني گرگ باعث مي‌شود كه باور كني اِ... من اينقدر انرژي داشتم! خودباوري و خودكفايي.
    3- تشكيل بسيج، كه يك زماني براي حفظ كشور و جنگ و الآن هم سازندگي. آيه‌ي تشكيل بسيج اين است. مي‌گويد: «ِانْفِرُوا جَميعاً» (نسا/71) حالا يك چيزي به شما بگويم. قرآن خيلي از كارها را مي‌گويد: بسيجي عمل كنيد. مثلاً راجع به ازدواج مي‌گويد: بسيج شويد جوان‌ها را، دختر و پسر را، بسيج شويد ازدواج را راه بياندازيد. «وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى‏» (نور/32)، «أَنْكِحُوا» يعني به نكاح دربياوريد. «الْأَيامى‏» يعني اينهايي را كه همسر ندارند. به چه كسي مي‌گويد: به پدر و مادر نمي‌گويد. وگرنه مي‌گفت: «اَنكَحا» به پسر و دختر هم نمي‌گويد: عروس و داماد شو. گفته: «أَنْكِحُوا»، «أَنْكِحُوا» يعني به امت مي‌گويد. همه بايد دست به دست بدهند، ازدواج را آسان كنند. دولت و ملت و بانك و آموزش و پرورش و دانشگاه و آن كه خوابگاه مي‌سازد. يعني همه كمك كنند. يعني در ازدواج بسيج شويم. در جنگ بسيج شويم. در سازندگي بسيج شويم. خوب سوره‌ي نساء آيه‌ي71.

    5- جدايي ناپذيري دين از سياست

    4- مراسم برائت، اين هم نبود. ابتكارات! مسئله‌ي برائت، اصلاً يك سوره در قرآن داريم به نام سوره‌ي برائت. برائت يعني مرگ بر... اين مرگ بر، برائت است. چون انسان هم بايد بگويد: زنده باد! هم بايد بگويد: مرده باد! آدمي كه مي‌گويد: نه زنده باد نه مرده باد! اين سيب‌زميني است. (خنده حضار) بي‌رگ بي رگ! حديث داريم كساني كه به خوبي‌ها امر نمي‌كنند. از بدي‌ها نهي نمي‌كنند، اين مرده است. عربي‌اش را بنويسم. «ميتٌ بين الاحيا» مرده هستند منتهي بين زنده‌ها! يعني مرده‌ي عمودي است. باقي مرده‌ها افقي هستند، اين سيخكي است. اين مرده‌ي سيخكي است (خنده حضار) چون نه امر مي‌كند، نه نهي مي‌كند. مي‌گويد: به ما چه؟ بي‌خيال! مسئله‌ي برائت احيا شد. آيه‌ي مسئله‌ي برائت هم سوره‌ي برائت است. تند تند بخوانم.
    5- توجه به دين و سياست، هر دو. عيد قربان حاجي‌ها هفت تا سنگ به يك پايه مي‌زنند. به ياد حضرت ابراهيم كه سنگ برداشت به شيطان پرت كرد. آنوقت آنجا مي‌گويد: سنگ را كه زدي بگو: خدايا حج من را قبول كن. معلوم مي‌شود تمام حج با رمي شيطان است. توجه كرديد چه مي‌گويم؟ يكبار ديگر بگويم. حاجي‌ها بايد هجده كار انجام بدهند. لباس احرام، لبيك، طواف دور خانه‌ي خدا، نماز طواف، سعي صفا و مروه، عرفات، منا، هجده تا كار حالا كار نداريم. در هيچ كدام از هجده تا كار نمي‌گويد: خدايا حج مرا قبول كن. ولي وقتي سنگ را به آن پايه مي‌اندازد، دعايش اين است كه خدايا حج مرا قبول كن. يعني چه؟
    ولذا حديث داريم «تمامُ الحجِّ لِقاءُ الامامِ» (كافي/ج4/ص549) حج كسي تمام است كه آنجا با امام گره بخورد. قرآن مي‌گويد كه: «أَذِّنْ فِي النَّاسِ» (حج/27) «اذّن» يعني اذان بگو، اعلام كن. «فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ» اي ابراهيم تو در مردم فرياد حج بزن. بايد بگويد: « يَأْتُوهُ» مي‌گويد: «يَأْتُوك‏» اي ابراهيم تو مردم را به حج فراخوان. مردم سراغ تو مي‌آيند. بايد بگويد: تو مردم را به حج دعوت كن، مردم حج مي‌آيند. مي‌گويد: تو مردم را به حج دعوت كن، مردم سراغ تو مي‌آيند. عوض «يَأْتُوه» مي‌گويد: «يَأْتُوك‏» يعني چه؟ يعني اصلاً روح حج ملاقات با امام است. روح حج ملاقات امام است. نقش امام نقش نخ است در اسكناس! اگر اسكناس نخ نداشته باشد، ارزشي ندارد. نقش امام نقش لامپ است، نقش برق است در لامپ!

    6- شعار نه شرقي نه غربي!

    اين نه شرقي، نه غربي، فقط سياست ايران بود. نه شرقي، نه غربي. آيه‌اش اين است. «فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِه‏» (فتح/29) قرآن يك آيه دارد. مي‌گويد: مؤمنين بايد «فَاسْتَوى» يعني بايستند، سوق يعني پايه. روي پايه‌ي خودش بايستد. مسلمان بايد روي پاي خودش بايستد. به اين و آن تكيه نكند.
    نامه به گورباچف، پيغمبر ما اين كارها را انجام مي‌داده. نامه‌هايي به سران كشورها مي‌نوشته است. خدا آيت‌الله احمدي ميانجي را رحمت كند. ايشان يك كتاب دارد، به نام «مكاتيب الرسول» يعني نامه‌هايي كه پيغمبر به سران كشورها نوشته است. كسي ديگر نامه‌هاي ساير ائمه را چاپ كرده است. و اين كتاب در عرب ها هم گل كرد. در مصر به يك كتاب فروش گفتند: بهترين كتابي كه در عمرت آوردي و فروختي چه بود؟ در مصرِ اهل سنت! گفت: كتاب مكاتيب الرسول! خيلي ابتكاري بود. نامه‌ي امام خميني به گورباچف. نامه‌هاي امام حسين به اطراف وقتي مي‌خواست كربلا برود. مهم است. قرآن مي‌گويد: نامه‌رساني... «إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ» (نمل/30) حضرت سليمان نامه نوشت به خانمي كه پادشاه بود، بلقيس و او را به راه انبيا دعوت كرد.
    6- شكست و تحقير آمريكا در ايران
    7- تسخير لانه‌ي جاسوسي.
    براي تسخير لانه‌ي جاسوسي، يك آيه‌اي هست در سوره‌ي حشر، يك صلوات بفرستيد. (صلوات حضار) ببينيد خواهرها و برادرها كه پاي تلويزيون نشستيد، اين آيه چقدر با تسخير لانه‌ي جاسوسي تطبيق مي‌كند. «هُوَ الَّذي‏» را مي‌توانيد معنا كنيد؟ او كسي است كه. «أَخْرَج‏» يعني خارج كرد. « هُوَ الَّذي أَخْرَجَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ دِيارِهِم‏» (حشر/2) قدرت خدا بود كه كفار را از خانه‌شان بيرون كرد. «لِأَوَّلِ الْحَشْرِ» يعني در آغاز حشر اينها فرار كردند. «ما ظَنَنْتُمْ أَنْ يَخْرُجُوا» شما فكر نمي‌كرديد اينها بروند. خدا اينها را بيرون كرد. شما فكر نمي كرديد اينها فرار كنند. «وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم‏» خودشان هم باورشان آمده بود كه حالا كه اينجا لانه‌ي سفارت است، چون سفارت هر كشوري ملك آن كشور است. «ظَنُّوا» خودشان هم خيال مي‌كردند كه «حُصُونُ» اين حصن، اين قلعه، اين دژ، اين سفارتخانه، «مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم‏» «فَأَتاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا» از راهي كه حساب نمي‌كردند، دانشجوهاي پيرو خط امام آنجا ريختند. «فَأَتاهُمُ اللَّهُ» دست خدا، قدرت خدا واردشد از راهي كه... «وَ قَذَفَ في‏ قُلُوبِهِمُ الرُّعْب‏» وحشت و رعب اينها را گرفت. باور نمي‌كردند.
    خوب اين ساختمان را ساختند براي اينكه مخالفين شاه را شكنجه كنند. يك مرتبه خودشان هم فرار كردند. باور نمي‌كردند از ساختماني كه اين رقم است و از شكنجه‌‌گاه خودشان پا به فرار گذاشتند. «يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْديهِم‏» با دست خودشان خراب كردند. يعني وقتي لانه‌ي جاسوسي را گرفتند، خيلي از اسناد را در اين ماشين‌هاي خُرد كن ريختند. يعني خودشان با دست خودشان اسناد را خراب كردند. مي‌گويد: «فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصار» (حشر/2) اي صاحبان بصيرت ببينيد چه شد؟ «فَاعْتَبِرُوا» اينجا موزه‌ي عبرت است. اعتبار! باور مي‌كردند كه از اينجا بيرون بروند؟ در حد مرز! شكنجه‌گر به آن كسي كه شكنجه شده بود گفته بود: ما حتي اگر شما را بكشيم مسئوليت نداريم. چون كساني كه اينجا مي‌آيند ما حق زدن داريم... عراق هم همينطور! خدا ابوترابي را رحمت كند. ميخ در كله اش گذاشتند و كوبيدند. ابوترابي مي‌گفت: بعضي از اسرا را چنان به اين طرف و آن طرف چشمش زدند كه چشمش روي موزاييك افتاد. مثل كله پاچه هست كه چنين مي‌كني، مغزش بيرون مي‌ريزد. مي‌گفت: چنان زدند كه چشم روي موزاييك افتاد. اصلاً باور مي‌كردند صدام بيرون برود؟ باور مي‌كردند آمريكايي‌ها بيرون بروند؟ فرياد امام از اين بود، كه اگر يك ايراني به سگ آمريكايي چپ نگاه كند، او را بگيرند. ولي اگر آمريكايي به شاه ايران تُف بياندازد، كسي حق نداشته باشد... من يك چيزهايي را نمي‌دانم بگويم يا نه، بگذاريد بگويم.
    وقتي آمريكايي ها فرار كردند، اين را چه كسي به من گفت؟ كسي به من مي‌گفت كه يك زماني در همين جمهوري اسلامي وزير بود. وزير كشور، وزير اطلاعات و... يكوقت اول انقلاب دادستان اهواز بود. گفت: آقاي قرائتي يك خاطره برايت بگويم. چون دادستان بود و آخوند بود و من هم روي او شناخت عميق داشتم، قبول كردم. وگرنه باور نمي‌كردم. مي‌گفت: وقتي آمريكايي‌ها يكي يكي مي‌رفتند. بزرگترين مهره‌ي آمريكا كه در خوزستان بود بنا بود برود. به استاندار خوزستان زمان شاه گفته شده بود، كه ايشان چون مهره‌ي بزرگ آمريكايي است، بدرقه‌ي رسمي بكنيد. خوب يك چيزهايي تهيه كردند. حالا قالي ابريشمي، بهترين هدايا، صنايع دستي ايران، فرودگاه براي بدرقه رفتند. وقتي اين هدايا را به اين آمريكايي دادند كه برو ما ايران را سركوب مي‌كنيم، انشاءالله به سلامتي شما آمريكايي‌ها برمي‌گرديد. او هم يك جعبه داد و گفت: اين را به اعلي حضرت بدهيد. آمدند از اهواز به تهران اطلاع دادند كه ما بدرقه كرديم. صنايع دستي را به ايشان داديم. و ايشان هم يك جعبه‌اي به ما داده است. گفته: براي اعلي حضرت است. گفت: برويد باز كنيد ببينيد چيست؟ عرض كردم. حالا باور نكنيد. لازم نيست باور كنيد. گفتند: ما بدرقه‌ي رسمي كرديم. صنايع دستي را داديم، او هم يك جعبه داد. گفتند: باز كنيد. باز كردند. حالا بگويم، مي‌خواهيد باور كنيد، مي‌خواهيد باور نكنيد. من يك جواني يك سؤالي كرد، جواب دادم. گفت: من قانع نشدم. گفتم: اختيار با خودت است. مي‌خواهي قانع شو. مي‌خواهي قانع نشو. مثل يك دكتري كه نسخه مي‌دهد، مريض مي‌گويد: من اين دوا را دوست ندارم. مي‌گويد: اختيار با خودت است. مي‌خواهي بخور، مي‌خواهي نخور. دواي تو اين است. حالا خواستي بخور خواستي نخور. وقتي جعبه را باز كردند ديدند مقداري دستمال كاغذي است. چه دستمال كاغذي است؟ دستمال كاغذي كه ايشان در مستراح به خودش كشيده است. يعني 40 سال آمريكايي‌ها، 50 سال چاپيدند، دزديدند، همه‌ جناياتي كردند، لحظه‌ي خروج قالي ابريشمي از اعلي حضرت گرفتند. و دستمال كاغذي نجس به اعلي حضرت دادند. اين ايران ذليل زمان شاه بود.
    و الآن هم آمريكايي‌ها اينكه من مي گويم من از يكي از مسئولين رده بالاي مملكتي مي‌گويم. الآن هم كه آمريكايي‌ها در عراق هستند، يكي از مهره‌هاي درجه يك عراق، از سران عراق مي‌خواهد خانه‌اش برود، نزديك محل آمريكايي‌ها بود. گفتند: شما بايد بايستيد. گفت: چرا؟ گفت: بايد بازديد كنيم. گفت: خوب من خانه‌ام اينجاست. گفت: بله شما را مي‌شناسيم. از مهره‌هاي سياسي عراق هستيد. بچه‌ي عراق هستي. شما را مي‌شناسيم. ولي بايد بازديد كنيم. گفت: خيلي خوب بازرسي كنيد، من جلسه‌ي كار مهمي دارم. اينجا جلسه‌اي تشكيل شده است. گفتند كه: بايد سگ ما بيايد بازديد كند. مي‌گفت: از ذلت خيلي خوار شدم كه آمريكا در عراق بيايد، مسئول عراقي مي خواهد در جلسه‌ي عراق برود. مي‌گويند: سگ آمريكايي بايد... ولي چون جلسه مهم بود گفتم: بگو سگت بيايد بازديد كند، رفت و برگشت گفت: سگم خواب است. معناي استكبار اين است. بفهميم انقلاب با ما چه كرده است؟ نمي‌فهميم.

    7- احياء اسلام ناب و اصيل در دنيا

    8- تفاوت اسلام ناب و اسلام آمريكايي، اسلام ناب چيست؟ اسلام ناب قرآن گفته است: «يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّه‏» (بقره/256) اين اسلام ناب است. يعني به طاغوت كفر، به خدا ايمان. الآن كشورهاو آدم‌هايي داريم كه يُؤْمِنْ بِاللَّه و يؤمن بآمريكا‏! مي‌گويد: هم مسلمان هستيم. هم آمريكايي هستيم. هم شرقي هستيم. هم غربي هستيم. يعني يك نماز مي‌خواند، ولي مثل فتيله چراغ هركس مي‌خواهد بالايش مي‌برد، هركس مي‌خواهد پايين مي‌آورد. مثل دُم سگ! دُم سگ در اختيار سگ است. هرطور بخواهد تكانش مي‌دهد. اسلام ناب يعني اسلامي كه يك پايش كفر به طاغوت باشد و يك پايش ايمان به خدا. «يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّه‏».
    9- توجه دنيا به ايران. اين خيلي مهم است.
    تشكيل حلقه‌هاي مقاومت. تمام دنيا، تشكيل حلقه‌ي مقاومت و همين حزب الله نگاهش به ايران خورد، ياد گرفت. بسياري از كشورها، حركت‌هايشان را از ما ياد مي‌گيرند. يعني شده امام، «وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقينَ إِماماً» (فرقان/74)
    10- مسئله‌ي شوراي نگهبان نبود. مسئله‌ي مجمع تشخيص مصلحت نبود. كميته‌ي امداد نبود. جهاد سازندگي نبود. نماز جمعه نبود. توسعه‌ي حوزه و دانشگاه، برايتان بگويم؟ ما از نود و پنج كشور در ايران طلبه داريم. بيش از ده هزار طلبه... نبود. توسعه ي دانشگاه‌ها، دانشگاه در شهرهاي بزرگ بود. در شهرهاي كوچك نبود. براي پولدارها بود. توسعه‌ي دانشگاه، توسعه‌ي حوزه، توسعه‌ي كتابخانه، پيشرفت‌هاي علمي، قواي نظامي، اينها همه...
    11- عدالت و توجه به مناطق محروم، توجه به مناطق محروم، شما نگاه كنيد. مناطق محروم درزمان شاه با مناطق محروم الآن. خدماتي كه دولت‌هاي مختلف، رؤساي جمهور و دولت‌هاي مختلف رساندند.
    اعتكاف اصلاً نبود. توسعه‌ي مراكز ديني. من طلبه‌ي جوان بودم وقتي جمكران مي‌رفتم. گاهي در مسجد بسته بود. خودم در را مي زدم. خادم مي‌آمد در را باز مي‌كرد. پنج، شش نفر طلبه بوديم مي‌رفتيم. پنج تا تك آدم بوديم. الآن جمكران صد هزار تا، سيصد هزار تا، چهارصد هزار تا، پنجاه هزار تا ... سال تحويل تمام صحن‌هاي امام رضا و حضرت معصومه و امامزاده‌ها پر مي‌شود. مصلي‌هايي كه ساخته شده است. توسعه‌ي مراكز مذهبي

    8- گفتار و رفتار ناشايست برخي مسئولان، عامل دلسردي مردم

    آنچه كه عوامل دلسرد كننده است اين است. رفتار بعضي از مسئولين مردم را دلسرد مي‌كند. اخلاص نيست. دلسرد مي كند. سياست هجو، يكي كه رييس مي‌شود همه‌ي قبلي‌ها را درو مي‌كند. دلسرد مي‌كنند. مردم يك خرده توقع بالا دارند. يعني فكر مي‌كنند مثلاً هيچ مشكلي نبايد داشته باشند، از روز اول... ازدواج‌ها آسان شده به خاطر توقع عروس و داماد. عروس و داماد با هم صحبت كنند، بگويند: شما دانشجو هستي و من هم دانشجو هستم. پول نداريم. يك موكت، يك قالي ماشيني، دو تا پتو مي‌گيريم، با يك ظرف ساده زندگي مي‌كنيم. بعداً كه وضع ما خوب شد، زندگي را... نه! از ساعت اول بايد سي و سه چشمه زندگي... توقع بالا! شايعات دشمن، فراموش كردن جبهه‌ها و ايثارها، فراموش كردن همين ساختمان شكنجه‌گاه. تجمل‌گرايي، اشكال دارد اتاق رييس ساده باشد؟ نه اتاق رييس بايد حتماً چند متر در چند متر! حتماً بايد با كفش روي قالي بيايم. يكي از آقايان را ديدم با كفش روي قالي نيامد. گفتم: اينجا همه با كفش مي‌روند. گفت: اينهايي كه با كفش روي قالي مي‌روند، قالي‌باف نبودند. چون من جواني‌ام يك خرده قالي بافته‌ام، مي‌دانم اين قالي را يك ذره يك ذره بافته‌اند دلم نمي‌آيد روي اين پا بگذارم. مي‌دانم چه زجري كشيدند؟ در خانه‌ي خودش كفش‌هايش را مي‌كند. ولي در اداره با كفش روي قالي مي‌رود! در خانه‌ي خودش برق را خاموش مي‌كند. در اداره همه‌ي برق‌ها را روشن مي‌كند. تجمل‌گرايي، اسراف، سوء مديريت.
    خيلي خوب منازعات، آقا مي‌خواهي رييس جمهور شوي. بگو: من اگر رييس جمهور شوم، برنامه‌ام اين است. او هم بگويد: من اگر رييس جمهور شوم برنامه‌ام اين است. اين مچ او را مي‌گيرد. او مچ اين را مي‌گيرد. مچ‌گيري! مچ ‌گيري! به يكي از آيات قرآن عمل نشد ما هشت ماه پاي آن سوختيم. تا الآن هشت ماه شده شايد بعد بيشترهم شود. خدا فرمود: «لا تَنازَعُوا» (انفال/46) اين جمله‌ي آخر را به كانديداهاي رييس جمهوري مي‌گويم. نزاع نكنيد. بگو: مي‌خواهي رييس جمهور شوي چه كار كني. كارت را بگو. مي‌گويد: نه! نزاع مي‌كنيم «فَتَفْشَلُوا» (انفال/46) وقتي نزاع كرديد، فشل مي‌شويد. فشل كه شديد، قرآن مي‌گويد: «وَ تَذْهَبَ ريحُكُم‏» (انفال/46) يعني باد و عزتي كه داشتيد، بادي كه به پرچم شما مي‌خورد، مي‌ايستد. بادي كه كشتي شما را مي‌برد، مي‌ايستد. يعني عزت شما كم مي‌شود. نزاع نكنيد. در درون شل مي شويد. شل كه شديد عزت بين‌المللي شما از بين مي‌رود. به همين يك كلمه عمل نكرديد. هشت ماه است دود به چشم ما مي‌رود. عوامل دلسردي اين است. حالا هم هركس خواست عزيز شود بايد سراغ قرآن برود. همان دين ناب ناب ناب!
    خدايا به آبروي همه‌ي آبرومندان درگاهت، خودت انقلاب، رهبرش، دولتش، امتش، جوان‌هايش، نسلش، ناموسش، آبرويش را، پيشرفت‌هاي علمي‌اش، امنيّتش، خدايا هرچه كه در سايه‌ي انقلاب و 22 بهمن و خون شهداي قبل از 22 بهمن و بعد از 22 بهمن هرچه كه در سايه‌ي انقلاب به ما داده‌اي به آبروي حضرت مهدي در پناه حضرت مهدي همه را حفظ بفرما. ما را از نزاع، «لا تَنازَعُوا» از سست شدن، «فَتَفْشَلُوا» از اينكه عزت اجتماعي ما كم شود «وَ تَذْهَبَ ريحُكُم‏» ما را از عواقب بد آگاه و ما را از همه‌ي خطرها دور بدار. روح امام از ما راضي، روح شهدا از ما راضي، روح شهداي تاريخ، روح شهداي اسلام از ما راضي، روح پدران و مادران و كساني كه در همين ساختمان‌ها شكنجه شدند، رفتند، هستند، روحشان را از ما راضي و ما را پاسدار خون‌ها و خدماتشان قرار بده.
    حرف من خيلي بود ولي چون وقت كم بود، بلغور شد.
    «والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
    «سؤالات مسابقه»
    1- قرآن، واژه‌ي ايام الله را براي چه روزهايي به كار برده است؟
    1) روزهاي پيروزي حق بر باطل
    2 ) اعياد فطر و قربان
    3) روزهاي بعثت و هجرت پيامبر اسلام

    2- آيه‌ي 44 سوره‌ي مائده بر چه امري تأكيد مي‌ورزد؟
    1) حكومت بر پايه‌ي خواست مردم
    2) حكومت بر اساس كتاب آسماني
    3) دوري از حكومت و ديگر امور دنيوي

    3-مهم‌ترين بركت انقلاب براي جامعه علمي و جوانان چه بوده است؟
    1) توسعه مراكز علمي و دانشگاهي
    2) روحيه‌ي خودباوري و خودكفايي
    3) هر دو مورد

    4- سوره‌ي توبه يا برائت با چه امري آغاز مي‌شود؟
    1) اعلام برائت از دشمنان
    2) اعلام برائت از منافقان
    3) توبه از گناهان و ترك برائت

    5- تفاوت اسلام ناب و اسلام آمريكايي در چيست؟
    1) در ايمان به خدا و قيامت
    2) در كفر به طاغوت‌ها
    3) در انجام تكاليف ديني
    کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه ... خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه
    کنارم هستی و بازم بهونه هامو می گیرم ... میگم وای چقدر سرده میام دستتاتو می گیرم

  2. #12
    مدیر انجمن علمی
    30,055 امتیاز ، سطح 42
    29% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 995
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    SocialYour first GroupRecommendation Second ClassCreated Album picturesVeteran
    نماد sedaye.raftan
    تاريخ عضويت
    Mar 2008
    محل سکونت
    Kuwait
    پست
    2,420
    گيپا
    293,091
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,055
    سطح
    42
    تشكرها
    528
    1,246 بار در 824 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض موضوع: آرامش فرد و جامعه، در سايه‌ي قرآن و روايات

    موضوع: آرامش فرد و جامعه، در سايه‌ي قرآن و روايات
    تاريخ پخش: 29/11/88
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي
    در اين جلسه مي‌خواهم مقداري راجع به امنيت در قرآن صحبت كنم. مسئله‌ي امنيّت و آرامش. موضوع ما، بسم الله الرحمن الرحيم. امنيت و آرامش.
    از نعمت‌هايي كه خداوند در قرآن بارها بيان كرده است، مسئله‌ي امنيّت و آرامش است. حالا امنيّت و آرامش، چند زاويه دارد. امنيّت و آرامش فيزيكي، رواني، علمي، اقتصادي، الآن در جامعه‌ي ما مي‌گويند: فلاني امنيّت شغلي ندارد. يعني نمي‌داند فردا چه مي‌شود؟ يا مثلاً مهريه‌ها را گران مي‌كنند؟ مي‌گوييم: مگر دخترت را مي‌فروشي؟ اين همه سكه چه خبر است؟ مي‌گويد: مي‌ترسم يكوقت داماد دخترم را طلاق بدهد و رها كند و برود. من امنيّت خانوادگي ندارم. مهر زياد مي‌گيرم، كه بتوانم داماد را چهارميخ كنم. اگر خواست فرار كند، گير باشد. امنيّت خانوادگي! اينكه ما ضامن مي‌گيريم براي اين است كه امنيّت اقتصادي نيست. مي‌ترسيم ببرد بخورد. مي‌گوييم: چه كسي ضامنت است؟ اينكه اسلام سفارش كرده راست حرف بزنيد، براي اينكه اگر مردم دروغگو شدند، هيچ‌كس به حرف هيچ‌كس اعتماد ندارد. اعتماد از دست مي‌رود. اينكه مي‌گويند: اگر با كفّار هم عهد بستيد، به عهدتان وفا كنيد، به خاطر اين است كه حتي كفّار هم بايد امنيّت داشته باشند.

    1- ايمان به خدا، عامل امنيت و آرامش
    اين مسئله‌ي امنيّت يك خرده فكر كنيم مي‌بينيم اصلاً همه‌ي كارهاي ما به خاطر اين است كه در آن آرامش باشد. در خود ايمان به خدا آرامش است. «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد/28) يعني آدم كه خدا دارد، آرامش دارد. حالا مردم فهميدند، نفهميدند. بالاخره خدا كه مي‌داند. اينكه آدم بفهمد كه مردم نفهميدند، ولي خدا فهميد. مردم حساب زحمات مرا ندارند، اما خدا حسابش را دارد. «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ» (زلزله/7) يعني به اندازه‌ي وزن يك ذره اگر كاري را بكنيد، در اين هستي هدر نمي‌رود. خدا ريز و درشت را مي‌بيند يعني چه؟ يعني خاطرت جمع باشد. مردم بفهمند يا نفهمند. حالا كه فهميدند، قدرداني بكنند يا نكنند، حالا كه قدرداني كردند، به اندازه قدرداني بكنند، يا كم بگذارند. هرچه بادا باد! خدا مي‌داند.
    توحيد مايه آرامش است. بسم الله الرحمن الرحيم. بگذاريد من اين را باز كنم.
    آرامش در سايه‌ي توحيد، در سايه‌ي نبّوت، در سايه‌ي امامت و ولايت فقيه، آرامش در سايه‌ي ايمان به معاد، آرامش در سايه‌ي نماز، آرامش در سايه‌ي جبهه و جنگ، آرامش در سايه‌ي خمس و زكات. در همه‌ي اينها يك نوع آرامش وجود دارد.
    اما توحيد؛ شعار توحيد چيست؟ «لا اله الا الله» فرمود: «كَلِمَةُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي‏» حصن يعني قلعه، «وَ مَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي» (بحار الانوار/ج49/ص126) « أَمِنَ مِنْ عَذَابِي» اين حديث معروف است. يعني كسي كه خدا پرست شد، وارد قلعه شده است. آدم موّحد دستش را در دست خدا گذاشته است. همه‌ي راديو‌هاي خارجي عليه تو گفتند! بسمه تعالي به درك! خدا از من راضي باشد، هركس دلش هرچه مي‌خواهد بگويد. اين آرامش مي‌دهد. امام حسين را روز عاشورا به رگبار بستند. اما فرمود: «رضاً برضاك» من راضي هستم. روي دوش پيغمبر گفت: راضي هستم. زير سم اسب هم گفت: راضي هستم. اين درس توحيد است.
    امام كه در هواپيما نشست از پاريس به تهران بيايد. به ايشان گفتند: چه احساسي داري؟ فرمود: هيچي! ممكن است هواپيما سرنگون شود، چون حكومت هنوز دست شاه بود و بختيار و اينها و آمريكا. و ممكن هم است كه هواپيما به سلامت بنشيند و جمهوري اسلامي تشكيل شود. يعني جمهوري اسلامي تشكيل شود يا نشود، من به وظيفه‌ام عمل كردم. ولذا در قرآن كنار «يَقتُلون» مي‌گويد: «يُقتلون»، «يَقتلون»، «يُقتلون». «يَقتلون» يعني تو دشمن را بكشي. «يُقتلون» يعني دشمن تو را بكشد. هردو يكي است. من دشمن را بكشم، الحمدلله! پيروز شدم. دشمن من را بكشد، الحمدلله شهيد شدم. «يَقتُلون»، «يُقتَلون»

    2- حضرت سليمان و حضرت داود، بندگان خالص خداوند
    دو تا پيغمبر در قرآن در سوره‌ي صاد دو تا تابلو روبروي هم است. يكي تمام لذت‌ها و امكانات در اختيارش است. سليمان! حضرت سليمان. صفحه‌ي روبرو حضرت ايوب، همه‌ي بدبختي‌ها رويش آمد. دو تا تابلو را روبروي هم گذاشته است. اين اين صفحه قرآن است، اين، اين صفحه. هردو در سوره‌ي صاد است. يعني قرآن را كه باز مي‌كني، اين صفحه سليمان است. اين صفحه ايوب است. يكي همه‌ي لذت‌ها، يكي همه‌ي تلخي‌ها! پشت سر هر دو مي‌گويد: « نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ» (صاد/30 و44) هم به سليمان مي‌گويد: « نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ» هم به ايوب مي‌گويد. يعني اينها بنده‌ي خوبي بودند. از من جدا نشدند.
    يعني اگر كسي صياد باشد، هم در درياي شور ماهي مي‌گيرد، هم در درياي شيرين. اگر كسي غوّاص باشد، هم در درياي شيرين لؤلؤ و مرجان درمي‌آورد و هم در درياي شيرين. اگر كسي ناخدا باشد، هم در درياي شور قايق‌راني مي‌كند و هم در درياي شيرين. يعني اگر خود آدم جوهر داشته باشد، صيّاد و غوّاص و ناخدا باشد، در همه‌ي درياها... در همه‌ي امكانات مي‌تواند استفاده كند. آدمي كه مخلص شد، «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُم‏» (انعام/91) بگو خدا، مهم نيست. اضافه‌كار هست يا نه؟ فعلاً اين كار واجب است. خدا دوست دارد، من اين كار را بكنم. چه مأموريت داشته باشم. چه مأموريت نداشته باشم. به بنده ابلاغ نشده است. طبق تبصره‌ي فلان از ماده‌ي فلان، بنده مسئول روابط عمومي عطسه هستم. ايشان الآن سرفه كرد. به من ربطي ندارد. قانون خشك اين مي‌شود. يك كاري كه لازم است و مفيد است، انجام بدهيم.
    حالا بنده آمدم ديدم، اتفاقاً اين كار را هم يكبار كردم.در يك خيابان تنگي، يك آدم لوسي، ماشينش را دوبله پارك كرده بود. آمدم پايين گفتم: باد چرخش را خالي كنيم، اين كه نمي‌شود. رفتم گفتم: صاحبش كجاست؟ گفتند: رفته دفتر محضر. رفتيم گفتيم: سوييچ را بده. بنده خدا نمي‌دانست چه كار داريم؟ سوييچش را داد. گفتم: فردا بيا بگير. 24 ساعت تو بايد بي‌ماشين باشي. گفت: مگر پليس هستي؟ گفتم: من حجة الاسلام هستم. ولي چون كار خلاف كردي، من كمك پليس مي‌كنم.
    يكبار ديگر ديدم، يك آبگوشت كلّه‌اي اين استخوان‌هاي كله پاچه را در جوي آب ريخت. گفتم: خوب در جوي مي‌ريزي آشغال مي‌ايستد. جوي پر مي‌شود. خرابي به وجود مي‌آورد. گفت: به شما ربطي ندارد. من رفتم شهردار آوردم جريمه‌اش كردم. گفت: تو شهردار هستي؟ گفتم: من اينجا به كمك شهردار هستم. همه‌ي‌ ما پليس هستيم. همه‌ي ما شهردار هستيم. همه‌ي ما معلم هستيم.

    3- خدمت به مردم، به خاطر خدا
    اگر يك پوست موزي در كوچه افتاده، پوست خياري، هندوانه‌اي افتاده است، ممكن است يك مسلمان بيفتد، به بنده ابلاغ نشده است. ابلاغ يعني چه؟ اين را با نوك پا كنار بگذاريد. با نوك پا كنار بگذار. اگر يك بچه‌اي دارد غرق مي‌شود، نبايد بگويي: به بنده ابلاغ شده يا نه؟ شرح وظايف است. اين شرح وظايف‌هايي كه در ادارات دولتي است، اينها حداقل است. وظيفه‌ي اصلي ما اين است كه خدا چه مي‌گويد؟ هركاري خدا مي‌گويد بايد انجام داد. اين حداقل است نه حداكثر!
    بنده دارم كفشم را واكس مي‌زنم. حالا كه دستت واكسي شده است، شما هم در خوابگاه هستي، اين كفش بغل دستي‌ات را هم واكس بزن. به بنده چه؟ چشمش كور! خودش بزند. حالا كه دستت واكسي شده است، كفش مرا هم واكس بزن. حالا كه مي‌بيني نانوايي خلوت است، يك نان هم براي اين پيرزن همسايه ات بخر. چشمش كور! بچه‌هايش كانادا هستند. خوب بچه‌هايش كانادا باشند. فعلاً اين پيرزن است، بچه‌هايش نيستند. تو نانوايي رفتي، يكي هم براي اين بگير. ما هنوز به اين آيه نرسيديم. اگر اين آيه را همه‌ي مردم ايران حفظ كنند، همه‌ي مشكلات، يعني مي‌شود گفت: هشتاد درصد مشكلات حل مي‌شود. اين آيه‌ي دو كلمه‌اي را حفظ كنند. قرآن مي‌گويد: «بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْض‏» (آل عمران/195) يعني من از تو هستم و تو هم از من هستي. اگر مردم هر كشوري باور كنند، من پليس هستم و تو هم آخوند. من شهردار هستم، شهردار هم آخوند. من از تو هستم و تو هم از من. يعني همه‌ي وظايفي كه مانده است، در جبهه كه پيروز شديم به خاطر اين بود. كه نگفتيم: به ما ربطي ندارد. دفاع از مرز براي نيروهاي قواي مسلح است. نخير! همه‌ي مردم، آن در روستايش نان پخت. آن در شهر قند شكست. او نمي‌دانم لپه پاك كرد. همه با هم كمك كردند. تا شد! «بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْض‏» توحيد امنيّت مي‌آورد. ما بنده‌ي خدا هستيم، خيلي كارها را مي‌كنيم، خيلي از مشكلات حل مي شود.
    يكي از چيزهايي كه آدم بساطش به هم مي‌ريزد، اين است كه قانون‌ها مختلف است. هركسي در هر شهري، هر جايي يك قانوني، اگر همه را كنار بزنيم، بگوييم: قانون، قانون خداست. «إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّه‏» (انعام/57) قانون، قانون خداست. هرچه از حلقوم پيغمبر در آمد. «كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّتِي» (بحارالانوار/ج29/ص467) «كِتَابَ اللَّهِ وَ أَهْلَ بَيْتِي‏» (بحارالانوار/ج10/ص159) اگر قانون، قانون خدا باشد، يكسري از تضادهاي قانوني برطرف مي‌شود.

    4- پيروي از رهبران ديني، عامل امنيت اجتماعي
    امامت و ولايت فقيه، هركسي يك چيزي مي‌گويد. بگوييم: آقا هرچه فقيه گفت. هرچه امام معصوم گفت. زماني كه امام معصوم نيست، هرچه مرجع تقليد گفت. هرچه مراجع گفتند. هرچه ولايت فقيه گفت. ديگر نه سليقه‌ي من، نه سليقه‌ي تو. ببينيم آقا چه مي‌گويد؟ مگر نمي‌شود آقا اشتباه كند؟ خوب ممكن است آقا و مراجع هم اشتباه كنند. بله، مگر نمي‌شود دكتر اشتباه كند؟ ديروز يك دانشگاه صحبت مي‌كردم. سه چهار هزار تا دانشجو بودند. يك كسي يك نامه داد كه آيا مراجع اشتباه نمي‌كنند؟ گفتم: آن كسي كه اشتباه نمي‌كند خدا و چهارده معصوم است. منتهي يك سؤال بكنم. شما مريض مي‌شويد، دكتر مي‌رويد يا نه؟ گفتند: بله! گفتم: سؤال از من و جواب از شما. آيا يك دكتر نمي‌شود اشتباه كند؟ با هم بگوييد. چرا! منتهي اشتباه دكتر يك هزارم اشتباه بقيه است. يك صدم باقي اشتباه است. ما كه نمي‌خواهيم معصوم باشد. ما مي‌خواهيم بگوييم چون اين مرجع تقليد قطعاً مجتهد است. قطعاً عادل است. بايد هوس هم نداشته باشد. چون اگر هوس داشته باشد باز نمي‌شوداز او تقليد كرد. دست ما را در دست كسي گذاشتند، كه هم مجتهد است. هم عادل است. هم دنبال هوسش نيست. اين يا اشتباه نمي‌كند. يا اگر بكند، يك در هزار است. بهتر از من و تو است كه در كارها 50 درصدش با كم و زيادش اشتباه است. بنابراين خود ولايت فقيه يك آرامش مي‌آورد. آقا نه تو و نه من! ببينيم آقا چه مي‌گويد؟
    معاد، آقا براي چه كسي زحمت بكشم؟ براي قيامت! اضافه كار نمي‌دهند. به من مرخصي ندادند. من مرخصي خواستم به من ندادند، من هم از اينجا كم مي‌گذارم. بابا جان تو براي قيامتت يك كاري بكن. « خَيْراً يَرَهُ» (زلزله/7) «شَرًّا يَرَهُ» (زلزله/8) «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ»، «يَرَه» يعني مي‌بيني. تمام كارهايي كه مي‌كني، مي‌بيني. اگر ما ايمان داشته باشيم كه ريز و درشت ما حساب و كتاب دارد، آرامش داريم. خيلي غصه نمي‌خوريم. پول دادند، ندادند. فيلم‌برداري كردند، نكردند. جزء تشكيلات اداراي ثبت شد، يا نشد. من براي قيامتم اين كار را كردم.

    5- اخلاص در كارهاي خير اجتماعي
    يك كسي يك پولي براي يك كار خيري داد. گفتند: اجازه بده در روزنامه از شما تشكر كنيم. گفت: نكنيد راضي نيستم. گفتند: چرا؟ گفت: مي‌ترسم اينجا در دنيا روزنامه بنويسد، خدا روز قيامت پاك كند. بگذاريد اينجا كسي ننويسد، تا قيامت خدا بنويسد. هرچه را ما بنويسيم، خدا پاك مي‌كند. هرچه را ما ننويسيم، خدا مي‌نويسد. يك خاطره‌اي دارم نمي‌دانم شنيده‌ايد يا نه؟ ديگر حالا من هم خودم پير شدم، خيلي حافظه‌ام مثل جواني نيست. هم سي سال گذشته ممكن است يكسري حرف‌ها را من يكبار گفتم يادم رفته است. حالا طوري نيست. اگر نگفتم كه نو است. اگر هم گفتم، تكراري باشد.
    بنده خدايي خيلي كار خير كرد. درمانگاه، بيمارستان، زايشگاه، پل، بچه، خيلي پول‌هايش را در راه خير داد. منتهي به همه هم مي‌نوشت كه مثلاً باني مسجد فرض كنيد. محسن قرائتي! باني فلان، باني زايشگاه، باني چه، يكبار يكجايي ايستاده بود. يك جوان رسيد گفت: حاج آقا! سلامٌ عليكم! تو كه آدم خوبي هستي. خيلي كار خوب مي‌كني. من اگر ده هزار تومان داشته باشم، داماد مي‌شوم. ده هزار تومان مثلاً سي، چهل سال پيش. من ده تومان داشته باشم، داماد مي‌شوم. تو كه كار خير كردي بيا ما را هم داماد كن. اين آقايي كه پولدار بود، آدم خوبي هم بود يك نگاهي كرد و گفت: من از كجا بفهمم تو راست مي‌گويي؟ ممكن است پول را بگيري و بروي كار ديگري بكني. قسم خورد كه من داماد مي‌شوم. با همين پول تو داماد مي‌شوم. كنار خيابان كيفش را باز كرد و يك ده هزار توماني به اين داد. اين هم جايي نمي‌نوشت. بعد اين آقاي خيّر كه مرد. خوابش را ديدند. گفت: تمام كارهاي خيري كه كرده بودم، همه پاك شد. چون همه را با كاشي‌كاري نوشتم باني من هستم. اين ده هزار تومان را چون يادم رفت بنويسم و هيچ كجا ننوشتم خدا روز قيامت آن را نوشت. آنچه كه من نمي‌نويسم خدا مي‌نويسد. آنچه را كه من اصرار دارم بنويسم خدا...
    يكي كسي مي‌گفت: اين آيت الله‌هاي شما خيلي عمر مي‌كنند. همه نود سالگي، هشتاد و هشت سالگي. شما چه ويتاميني مي‌خوريد؟ (خنده حضار) يك آيت‌الله جوان مرگ ما نداريم. همه‌ي مراجع؛ نود و صد سالگي مي‌ميرند. شما چه چيزي هستيد؟ گفتم: به خاطر اينكه آيت‌ الله‌هاي ما هشتاد سال نماز شب خواندند. هفتاد سال نماز شب خواندند. گفته: «إِيَّاكَ نَعْبُدُ» فقط بنده‌ي تو. باقي را رها كن. «إِيَّاكَ نَسْتَعينُ» كسي كه دستش را در دست پدرش گذاشت، خاطرش جمع است. شما يك راننده‌ي پايه يك كه پشت ماشين نشسته، عقب ماشين مي‌خوابي. چون مي‌گويي: پايه يك است، رانندگي‌اش خوب است. اما يك راننده‌اي كه پسر خودت، برادر خودت تازه تصديق گرفته، دائم يك خرده يواش‌تر. بيا سمت راست! يعني او كه رانندگي مي‌كند، شما هم جان مي‌كني. ما بدانيم دستمان در دست خداست. اين يك آرامش... اما آرامش فيزيكي.

    6- شايعه پراكني و افشاگري، عامل بر هم زدن آرامش اجتماعي
    اسلام راجع به آرامش فيزيكي خيلي حرف دارد. مثلاً آرامش اجتماعي را بگويم. به ما گفته‌اند: اگر خبري را شنيدي تحقيق كن. «إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا» (حجرات/6) چون ممكن است يك خبر دروغ يك ولوله بياندازد. يك خبر دروغ يك ولوله بياندازد. يك شايعه‌اي براي كسي پخش مي‌كنند، اعتبارش را در جامعه از بين مي‌برند. متن قرآن است. عربي هم كه شما بلد هستيد. «ان» يعني چه؟ اگر. «جاء» يعني چه؟ «إِنْ جاءَكُمْ» «كم» يعني چه؟ «إِنْ جاءَكُمْ» يعني اگر سراغ ما آمد. چه؟ «إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ»، «فاسق» هم يعني فاسق. «بنبأء» نبأ يعني خبر. اگر يك فاسق خبري آورد، «َفتَبَيَّنُوا» تحقيق كنيد. چون ممكن است خبر فاسق اعصاب مردم را به هم بريزد، تشنّج به وجود آورد. اضطراب و استرس بوجود آورد. يك سري چيزها را به ما گفتند كه: قبل از آنكه كارشناسي شود، تأييد شود، پخش نكنيد.
    قرآن انتقاد مي‌كند. مي‌گويد: بعضي از مردم بد آدم‌هايي هستند. مي‌گوييم: چه كردند؟ مي‌گويد: «وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا» (نسا/83) يعني يك خبري كه آمد، كه جبهه پيروز شده يا جبهه شكست خورده، فوري تحقيق نشده، بررسي نشده پخش مي‌كنند. حق نداريد شما هرچه شنيديد پخش كنيد. در اينترنت بود. مگر اينترنت نمي‌تواند دروغ بگويد؟ مثل اينكه مي‌گويم: در موبايل گفت. خوب حالا مگر در موبايل نمي‌شود دروغ گفت؟ دروغ‌گو دروغ‌گو است. هم مي‌شود در اينترنت دروغ بگويي، هم مي‌شود در ماهواره دروغ بگويي. براي اينكه امنيّت روحي مردم به هم نخورد.
    به ما گفتند: هر خبري را شنيديد، به كارشناس‌ها بدهيد وارسي كنند، وارسي كه كردند، بعد... به ما گفتند:«لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُم‏» (مائده/101) از هرچيزي سؤال نكنيد. نه ما بايد افشاگري كنيم. مگر هر افشاگري حلال است؟
    خوب توجه كنيد. حرف من را داشته باشيد. موضوع چه بود؟ تحقيق براي خبر. خوب بله توجه كنيد.
    ما گاهي وقت‌ها مي‌گوييم كه: بايد افشا كرد. چه چيز را بايد افشا كرد. قرآن است ما كه مسلمان هستيم. من از همه‌ي دختران و پسران ايراني خواهش مي‌كنم، هرچه شنيديد بگوييد: دليل قرآني‌اش چيست؟ يا دليل روايي‌اش چيست؟ چون جامعه‌ي ما پر از حرف‌هاي بي‌ربط است. شعارهاي بي‌ربط، خبرهاي بي‌ربط. تهمت‌هاي بي‌ربط. غيبت‌هاي بي‌ربط. تحليل‌هاي سياسي بي‌ربط. اينقدر چيزهايي مي‌گويند كه پايش به هيچ‌جايي بند نيست.
    يكوقتي يك شاعري يك شعر گفت، شعرش اين بود. بي‌تو مزرعه آب نخورد. بي‌تو شيشه مي‌ نخورد. گفت: غرض چيست؟ به علما دادند، گفتند: غرض چيست؟ گفتند: والله اين توحيد افعالي است. يعني بدون اراده‌ي خدا هيچ‌كار نمي‌شود كرد. به اداره‌اي‌ها دادند، گفت: رشوه است. تا رشوه نباشد هيچ كاري پيش نمي‌آيد. به بازاري‌ها دادند گفت: پول است. تا پول نباشد هيچ كاري نمي‌شود كرد. دادند به دانشگاه گفتند: مدرك است. مدرك نداشته باشي، هيچ‌جا جايت نيست. هركسي يك تحليلي كرد. رفتند نزد خود شاعر گفتند: اين شعر چه بود گفتي؟ بي‌تو مزرعه آب نخورد! گفت: غرض من بيل است. گفتند خوب آن جمله‌ي بعدش. بي‌تو شيشيه مي نخورد. گفت: غرض من قيف است. ببين طرف بيل و قيف مي‌گويد. مردم هزار و يك تحليل سياسي مي‌كنند. پايش به جايي بند نيست. هركسي عينكي كه گذاشته، عينك سرخ گذاشته، همه‌ي شلغم‌ها را لبو مي‌بيند. عينك سبز گذاشته، همه‌ي كاه‌ها را علف مي‌بيند. «هركسي از ظن خود شد يار من» هركسي در دنياي خيالش است.
    حالا، هر خبري را نبايد پخش كرد. تلويزيون و راديو ممكن است يك خبرهايي داشته باشد، به مردم ربطي ندارد. اصلاً شما حق نداري اخبار شخصي خودت را به كسي بگويي. آقا ديشب رفتيم، گوشتمان سوخت. خوب سوخت كه سوخت. به من چه؟ به ما گفتند: در مسجد بگوييد: يك لنگه كفش گم شده است. يك ساك پيدا شده است. به مردم چه؟ مردم دارند نماز مي‌خوانند. ساك كه گم شده برود پيدا كند.

    7- حفظ حرمت و قداست مكان‌هاي مذهبي
    ما يك جايي بوديم سال تحويل، حالا كار ندارم، امام بود يا امامزاده بود. بلندگوي حرم، حالا جمعيت پر همه سال تحويل خدمت حضرت برسند، دقيقه يكبار بلندگو گفت كه: ضمناً آقايان مواظب جيب‌هاي خودتان باشيد. يك مرتبه همه چنين كردند. آقا سه نفر جيب‌بر سه تا 20 هزار تومان مي‌دزدد. 60 هزار تومان! شما دو سه ميليون آدم را به استرس مي‌اندازي گاهي ما مشكل داريم. لازم نيست كه آدم هرچيزي را اعلام كند. به ما گفتند: در مسجد حق نداري. همه‌ي كارها كه جايش در مسجد نيست. آقا بنده مجرم هستم، شلاّقم بزنيد. بزنيد اما چه كسي گفته: در مسجد شلاّق بزنيد؟ مجرم را در مسجد شلاّق نزنيد. براي اينكه اگر بنده را در مسجد شلاّق زدند، تا نسل دهم من مي‌گويد: من اين مسجد نمي‌روم. پدربزرگ من اينجا شلاّق خورده است. يعني يك خاطره‌ي بدي از مسجد در ذهن مي‌ماند. مجرم را قضاوت كنيد، شلاّقش بزنند. اما چرا در مسجد؟ چرا مسجد را يك محل تلخي براي مردم مي‌كنيد؟ الآن مسجد محل طرد شده است. تا صداي قرآن مي‌آيد، مي‌گويند: چه كسي مرده است! يعني قرآن يعني يكي مرد. اين خيلي بد است.
    «لا تَجَسَّسُوا» (حجرات/12) آيه‌ي قرآن است. شما حق نداري تجسس كني. شما من را دوست داري. من هم شما را دوست دارم. من اگرتجسس كنم، عيبي از شما مي‌فهمم. شما هم تجسس كني، عيبي از من مي‌فهمي. وقتي عيب همديگر را فهميديم، آرامشي كه قبلاً نسبت به هم داشتيم، به هم مي‌ريزد. تجسّس حرام است.
    «وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَدا» (نور/4) گواهي افرادي را قبول نكن. براي اينكه اينها دروغگو هستند. مي‌آيند گواهي دروغ مي‌گويند. افكار عمومي را به هم مي‌ريزند. «وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَدا» گواهي‌‌اش را دردادگستري قبول نكنيد.
    حتي مي‌گويند: اگر يك حاجي دوشنبه مكه آمد. حقش بود سه‌شنبه بيايد، دوشنبه آمد. يك روز زودتر آمد. اسلام مي‌گويد: اين حاجي هم كه زود مكه آمده است، امضايش را قبول نكن. مي‌گوييم: چرا؟ مكه آمده. چه گناهي كرده است؟ مي‌گويد: كسي كه زودتر مكه آمده است، معلوم مي‌شود اسب و شترش را دوانده و خسته كرده است. و كسي كه به حيوان رحم نكند، معلوم مي‌شود رحم به انسان هم نمي‌كند. و امضايش از اعتبار مي‌افتد. حديث داريم حتي در راه مكه بي‌رحمي به حيوان بكني، امضايت در دادگاه از اعتبار مي‌افتد. كفشي كه به پاي شما فشار بياورد، قاضي نبايد پا كند. قاضي اگر كفشش تنگ است قضاوت نكند. براي اينكه فشاري كه به پايش مي‌آيد، ممكن ات اين فشار روي مغزش هم اثر كند در قضاوتش حق قضاوت نكند. حتي داريم اگر قاضي ادرار دارد، قضاوت نكند. چون ادرار پايين در مغز قاضي اثر مي‌كند. ممكن است فشار ادرار در قضاوتش اثر كند. به ما مي‌گويند: نماز مي‌خواني جلويت گل نباشد. ولو گل پارچه‌اي، كار ندارم كه ما محراب درست مي‌كنيم و كار غلطي هم هست. تمام محراب‌هاي كاشي‌كاري غلط است. در هر مسجدي مي‌خواهد باشد. نبايد گفت: در مسجد جمكران است! بسمه تعالي محراب مسجد جمكران هم غلط است. اصل ما دين ما است. ما قرآن داريم و روايات اهل بيت. همه چيز را با قرآن متر مي‌كنيم. اگر طبق قرآن بود، روي چشم! اگر ضد قرآن بود، كنار مي‌گذاريم.
    به ما گفتند: روبروي نماز گزار هيچ عكسي نبايد باشد. براي اينكه ممكن است عكس حواس نمازگزار را پرت كند. جلوي در باز نماز نخوان. مي‌آيند مي‌روند حواست پرت مي‌شود. مسجدهايي كه در جاده مي‌سازند بايد يك طوري قبله را تنظيم كنند كه ماشين را كه نگاه مي‌كني، جلويت... اين طراحي‌ها بايد قشنگ باشد.
    به ما گفتند: شهادت دو تا عادل، همه‌جا گفتند: دو تا عادل شهادت بدهد. در زنا گفتند: چهار تا عادل چرا؟ چون در زنا مي‌خواهيم دو نفر را شلاّق بزنيم. چون در زنا دو نفري است. چون دو نفر است، مي‌خواهي به دو نفر شلاّق بزني بايد چهار نفر عادل باشد. هركاري دو تا شاهد عادل يعني چه؟ يعني نمي‌شود با يك خبر مردم را گرفت و خواباند و شلاّق زد. با سؤظن، با تجسّس، با شايعه‌ پراكني، با اخباري كه تأييد نشده!

    8- دستورات ديني براي امنيت اقتصادي
    بزرگترين آيات قرآن آيه‌اي است كه مي‌گويد كه... يك آيه در قرآن داريم، يك صفحه، از اول صفحه شروع مي‌شود آخر صفحه تمام مي‌شود. كدام آيه داريم كه چهارده سطر باشد؟ يك آيه‌ي چهارده سطري؟ آيه‌ي كوچك هم داريم. آيه‌ي كوچك دو حرف، آيه‌ي بزرگ هم يك سطر است. اين بزرگترين آيات قرآن براي اين است كه بايد يك معامله‌اي كه مي‌شود، اسناد تنظيم شود. سند نوشته شود. بنده به شما بدهكار هستم.چه وقت پول بياورم بنويسي. كه چه زماني پول مي‌آوري؟ مبلغ چقدر است؟ اگر سواد نداري يك باسواد بيايد بنويسد. باسواد حق بنويسد. كسي بيايد گواهي بدهد. به كسي گفتند: بيا گواهي بده، ناز نكند. بزرگترين آيات قرآن به خاطر اين است كه استرس‌هاي اقتصادي در تنظيم اسناد ‌‌تجارتي از بين برود.
    قاعده‌ي سوق. در بازار مسلمان‌ها چيزي خريدي حلال است. بگو: نه! من از كجا بفهمم كه اين قصاب درست كشته است؟ از كجا بفهمم كه اين پنير. به تو چه! يعني استرس نداشته باش.
    قاعده‌ي يد! من يك چيزي در دستم است كنار خيابان گذاشتم، نگو: از كجا معلوم دزدي نباشد؟ بابا در دست من است، شما بايد بگويي انشاء الله براي خودش است. قاعده‌ي يد يعني نبايد استرس داشته باشي. قاعده‌‌ي سوق در بازار يعني نبايد استرس داشته باشي. من ديشب فكر مي‌كردم. اصلاً نمي‌شود موارد امنيّت را گفت. چون امنيّت يكي و دو تا نيست. اصلاً تمام زندگي ما پايه‌اش براساس اين است كه اعتماد، اطمينان، آرامش، حسن خلق، حسن ظن، آنچه كه متأسفانه روز به روز در جامعه‌ي ما دارد كم مي‌شود. اين امنيّت روحي و اجتماعي است. يك جلسه هم مي‌خواهم راجع به امنيّت نيروي انتظامي صحبت كنم. بحثمان نيم ساعت تمام شد.
    خدايا ايماني به ما بده كه در سايه‌ي ايمان به خودت و ايمان به نبوت و امامت، ايماني به ما بده كه در سايه‌ي فهم دين و عمل به دين يك آرامش عالي بر فكر و قلب ما حاكم بفرما. كساني كه دوست دارند، ولوله بياندازند. استرس ايجاد كنند. شك به جامعه وارد كنند، آرامش و آسايش مردم را بگيرند، اگر قابل هستند، هدايت و اگر آنهايي كه استرس به وجود مي‌آورند، آرامش را به هم مي‌زنند، اگر قابل نيستند، جامعه را از وجود آنها پاك كن. جلسه‌ي بعد راجع به نقش امر به معروف و نقش نيروي انتظامي، قواي مسلح، مرزباني، پليس، در اين زمينه صحبت خواهم كرد. انشاء الله.
    «والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

    «سؤالات مسابقه»
    1- دژ محكم ايمان، بر اساس روايات چيست؟
    1) توحيد
    2 ) نبوّت
    3) معاد

    2- قرآن، در سوره‌ي صاد، زندگي كدام پيامبران را در كنار هم آورده است؟
    1) حضرت يونس و حضرت ايوب
    2) حضرت سليمان و حضرت يوسف
    3) حضرت سليمان و حضرت ايوب

    3- آيه 57 سوره‌ي انعام بر چه امري تأكيد مي‌ورزد؟
    1) قانون‌گذاري حق اكثريت جامعه است
    2) قانون‌گذاري حق دانشمندان است
    3) قانون‌گذاري، فقط حق خداست

    4- بر اساس قرآن، وظيفه ما در برابر خبر فاسق چيست؟
    1) انكار و تذكيب
    2) تحقيق و تبيين
    3) پذيرش و تصديق

    5- اسلام براي ايجاد آرامش و امنيت اقتصادي، چه قواعدي را قرار داده است؟
    1) قاعده‌ي سُوق و بازار مسلمين
    2) قاعده‌ي يَد و دست مسلمان
    3) هر دو مورد
    کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه ... خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه
    کنارم هستی و بازم بهونه هامو می گیرم ... میگم وای چقدر سرده میام دستتاتو می گیرم

  3. #13
    مدیر انجمن علمی
    30,055 امتیاز ، سطح 42
    29% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 995
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    SocialYour first GroupRecommendation Second ClassCreated Album picturesVeteran
    نماد sedaye.raftan
    تاريخ عضويت
    Mar 2008
    محل سکونت
    Kuwait
    پست
    2,420
    گيپا
    293,091
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,055
    سطح
    42
    تشكرها
    528
    1,246 بار در 824 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض موضوع: امنيت، بستر اقتصاد و عبادت

    موضوع: امنيت، بستر اقتصاد و عبادت
    تاريخ پخش: 06/12/88
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي
    جلسه‌ي قبل راجع به استرس‌هايي كه در سايه‌ي تجسّس، غيبت، شايعه، تهمت، پخش كردن اخبار تأييد نشده، افشاگري‌هاي نابجا، در اين زمينه‌ها صحبت كرديم و گفتيم، اساس آرامش اين است كه انسان بنده‌ي خدا باشد، بنده‌ي خدا آرام است. مردم هرچه مي‌خواهند بگويند، بگويند. «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُم‏» (انعام/91) خدا هم يكي است. «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/1) يكي است. هم زود راضي مي‌شود. «يا سريع الرضا» (بلد الامين/191) يكي است زود راضي مي‌شود. اما مردم هم خيلي هستند و هم دير راضي مي‌شوند.و لذا نمي‌شود همه‌ي مردم را راضي كرد. اين راضي مي‌شود، او ناراحت مي‌شود. ديگري را راضي كني، آن يكي ناراحت مي‌شود. مردم هم زياد هستند و هم دير راضي مي‌شوند. خدا هم يكتا است و هم زود راضي مي‌شود. قرآن يك مثل مي‌زند. مي‌گويد: اگر يك نوكري يك آقا بالاي سر داشته باشد، راحت‌تر است. يا چند نفر با هم شريكي يك نوكر داشته باشند؟ اين نوكر كه چند تا ارباب دارد، پيرش درمي‌آيد. چون او مي‌گويد: بنشين. او مي‌گويد: بلند شو. اين مي‌گويد: بخور. او مي‌گويد: نخور. اين مي‌گويد: برو. او مي‌گويد: نرو.
    يوسف در زندان وقتي خواست نصيحت كند، گفت: «أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْر» (يوسف/39) آيا كسي چند تا آقا بالا سر داشته باشد، بهتر است، يا يك بالاسر؟ وقتي قانون ما، قانون خدا شد، قوانين بين‌الملل هر چه مي‌خواهند بگويند، بگويند. ما قانونمان قانون خداست. «وَ مَنْ يُسْلِمْ وَجْهَه‏» (لقمان/22) ما تسليم... ما روي خود را... اينكه مي‌گويند: رو به قبله بايست، يعني چه؟ يعني جهات ديگر را رها كن. رو به كعبه بايست. اينكه مي‌گويند: سر نماز حضور قلب داشته باش، يعني چه؟ يعني حواست جمع نمازت باشد. حضور قلب يعني جايي ديگر نرو. رو به قبله يعني سمت ديگر نگاه نكن. تمركز كه در سايه‌ي توحيد، در سايه‌ي امامت و نبّوت و خانه‌ي خداست، اين حرف‌ها را جلسه‌ي گذشته گفتيم.

    1- مكّه، بلد امن الهي
    اين جلسه مي‌خواهيم امنيّت فيزيكي را بگوييم. اولا اينكه يك امتيازي دارد. من يادم نيست كدام كشورها بودم. يكي از اين كشورهاي غربي بودم. كه به من گفتند: يكشنبه‌ها از ساعت فرض كنيد 10 – 11 يك ميداني است، يك پاركي اينجا هست، هركس در آن پارك مي‌رود، هيچ پليسي حق ندارد او را بگيرد. برو آنجا به هركسي خواستي فحش بدهي، بده. كه من هم گفتم: من مي‌خواهم بروم، ببينم. ما هم در ماشين نشستيم و رفتيم ديديم بله، يك پاركي است. يك كسي يك كرسي گذاشته است. مثلاً اين به آن فحش مي‌دهد. اين به آن فحش مي‌دهد. او به او فحش مي‌دهد. يعني ديگر آنجا امنيّت است. من همانجا گفتم: زنده باد اسلام. اينها در كل كشورشان، يك شهر، در يك شهر يك پارك، در پارك يك ساعت! ولي قرآن چه مي‌گويد؟ قرآن مي‌گويد: من يك مكه‌اي درست كردم، چند فرسخ در چند فرسخ به نام حرم! و آيه‌ي قرآن هم اين است. «َمَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِنا» (آل عمران/97)
    هركس در مكه برود امنيّت دارد. نه امنيّت براي انسان‌ها، حيوان‌ها هم امن است. «لا تَقْتُلُوا الصَّيْد» (مائده/95) آهوي آنجا را هم نبايد گرفت. گياهان آنجا هم در امان هستند. شاخه‌ي درخت را حق نداريد قيچي كنيد. يعني درختش در امنيّت است. حيوانش در امنيّت است. ملخ آنجا را حق نداريد بگيريد. يعني اگر ملخ آمد روي لباست نشست بايد صبر كني خودش بلند شود. الله اكبر! هزار و چهارصد سال پيش خداوند يك منطقه‌اي به نام منطقه‌ي امن درست كرده است. بنده در گوش شما مي‌زنم و فرار مي‌كنم مكه مي‌روم. تا در مكه هستم شما حق نداري به من جسارت كني. بايد صبر كني از مكه كه بيرون آمدم، بگيري بزني. يك منطقه‌اي در كره‌ي زمين به نام مكه منطقه‌ي امن گذاشته است. همه هم بايد با لباس مخصوص وارد آنجا شوند. با لباس احرام. هرچه لباس داري دور بيانداز، فقط كفن بپوش. يك پارچه‌ي سفيد دور كمر، يك پارچه‌ي سفيد روي دوشت. اين از ابتكارات اسلام است. كه منطقه‌ي امن قرار داده است.
    حالا «وَ مَنْ يُرِدْ فيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَليمٍ» (حج/25) هركس هم در آنجا سوء قصدي داشته باشد، عذاب دردناك به او مي‌چشانيم. يعني كسي،«وَ مَنْ يُرِدْ» نمي‌گويد: «ومن يَفعَل» «يُرد» يعني اراده كند. يعني در آنجا به فكر ظلم هم نبايد باشي. «وَ مَنْ يُرِدْ فيهِ بِإِلْحادٍ» يعني كار خلاف، فكر خلاف، فكر انحرافي و كار انحرافي، «وَ مَنْ يُرِدْ» اراده‌ي آن كار را هم نبايد بكند.

    2- قاطعيت در برابر هرگونه ناامني در جامعه
    براي امنيّت مردم اسلام قوي‌ترين برنامه‌ها را دارد. مي‌گويد: «وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا» (مائده/38) دست دزد را قطع كنيد. حالا به مناسبت امام جواد من امروز يك قصه‌اي را هم بگويم. قرآن مي‌گويد: دست دزد را قطع كنيد. خوب دستش را قطع كنيد، از كجا؟ مي‌شود از اينجا قطع كرد. مي‌شود از اينجا قطع كرد. مي‌شود از مچ قطع كرد. اهل سنت از اينجا قطع مي‌كنند. مي‌شود اين چهار انگشت را قطع كرد. اختلاف شد. حكومت وقت، بالاترين مغزهاي اهل سنت را دعوت كرد. گفت: قرآن كه مي‌گويد: دست را قطع كنيد، دست از كجاست؟ هركسي يك چيزي گفت. گفتند: حالا نزد امام جواد برويم.
    به امام جواد گفتند: شما مي‌گوييد از كجا قطع كنيم؟ فرمود: چهار انگشت! گفتند: دليل؟ گفتند: دليل اينكه قرآن مي‌گويد:«وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّه‏» (جن/18) «مساجد» جمع مسجد يعني محل سجده. به مسجد هم مسجد مي‌گوييم، چون محل سجده است. «الْمَساجِدَ لِلَّه» مساجد براي خداست. چون در سجده بايد دو تا كف دست روي زمين باشد. اين دو كف دست براي خداست. مردم اگر خلاف كردند، اينجا را قطع كن. اين دو كف دست بايد براي نماز بماند. خليفه با اينكه شيعه هم نبود، اما از نظر علمي گفت: حق با امام جواد است. حق با امام جواد است. البته دست هر دزدي را قطع نمي‌كنند. كسي اگر از دانشگاه و پادگان و مسجد و حسينيه و بازار و پاساژ و خيابان چيزي دزديد، دزد هست او را مي‌گيرند. زندان، شلاّق، هر برخوردي مي‌خواهند با او بكنند كه حلال است. از هر كار قانوني كه قانون اجازه مي‌دهد انجام بدهند. اما دستش را قطع نكنند. دست را بايد جايي قطع كنند، كه يك كسي ديوار خراب كند. يك قفلي بكشد. و بايد دو تا شاهد عادل هم ببينند. خوب اگر شاهد عادل ديد، خوب اگر تو عادل هستي نهي از منكر كن. آنجا كه شاهد عادل مي‌بيند كه دزد دارد قفل مي‌شكند، و جرأت نهي از منكر هم ندارد. اين پيداست ناامني و خفقان شده است. ‏اگر اينجا برخورد انقلابي نكنيم اصلاً جامعه متزلزل مي‌شود. مي‌گويند: به قدري دزدي فراوان شده است، كه حتي دزدها روبروي چشم افراد عادل قفل مي‌كشند و ديوار خراب مي‌كنند، و كسي جرأت نطق كشيدن ندارد. ما اينجا اگر خواسته باشيم به دزد رحم كنيم، دخترش غصّ مي‌خورد. پسرش غصّه مي‌خورد. زنش غصّه مي‌خورد. بيكار مي‌شود. آبرويش مي‌ريزد. خواسته باشيم به فرد رحم كنيم، امنيّت جامعه از بين مي‌رود. آنجا بايد برخورد انقلابي بكنيد، تا امنيّت جامعه بماند. 26 تا شرط دارد. دزدي را كه مي‌خواهند دستش را قطع كنند، 26 شرط دارد. هركس دزدي كرد، دستش را قطع نمي‌كنند. دزد هست اما دستش را قطع نمي‌كنند.

    3- احسان به ديگران، زمينه بهره‌مندي از خدمات ديگران
    درباره‌ي امنيّت در قرآن آياتي داريم. مثلاً مي‌گويد كه: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ» (اسرا/7) باز اين هم از آياتي است كه يادتان هست. يك جلسه گفتم، «بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ‏» (آل عمران/195) يادتان رفت؟«بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ» يكبار ديگر. «بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ»، «بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ» يعني من از تو هستم و تو هم از او. اينجا يك آيه‌ي ديگر مي‌خواهم بگويم. قرآن مي‌فرمايد كه: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ» يعني اگر خوبي كنيد، خوبي به خودتان برمي‌گردد.
    من يك خاطره براي شما بگويم. زمان جنگ يك پزشك متخصّص جّراح مغز و اعصاب، ايراني بود كه مقيم آمريكا بود، وقتي ديد ايراني‌ها مظلوم قرار گرفتند، به غيرتش برخورد، بلند شد از آمريكا به ايران آمد، كه رزمندگاني كه نياز به عمل جراحي مغز و اعصاب دارند، ايشان كمك كند. خوب اين خيلي مردانگي مي‌خواهد كه يك نفر در آمريكا اين مقدار غيرت ديني دارد. بي‌خيال نيست. بلند شد ايران آمد و مدتي كار كرد. بعد يكسري ابزار براي عمل جراحي يكسري چيزهايي مي‌خواست بخرد. نياز به دلار و نياز به ضمانت داشت. بانك رفت و در بانك هم گفتند: ضامن مي‌خواهند. اين بنده خدا هم سي‌ چهل سال با كم و زيادش آنجا بوده است. گفتند: يك ايراني بيايد ضمانت بدهد كه ايشان كسي را نمي‌شناخته است. بيرون آمد. يك بنده‌ي خداي ديگر، رييس بانك اين قصه را براي يك نفر گفت. او گفت: آقا من ضامن هستم. گفت: مي‌شناسي؟ گفت: نه! همينكه از آمريكا آمده مدت‌ها اينجا رزمنده‌ها را جّراحي مي‌كند و پول نمي‌گيرد، همين مرادانگي‌اش پيداست كه آدم خوبي است. من ضامن مي‌شوم. يك چك سنگين داد، براي اين آقاي پزشك، گفتند: آخر اين پزشك را ديده‌اي؟ گفت: نه! نمي‌دانم چه كسي است؟ شما رييس بانك هستي، مي‌گويي: يك چنين پزشكي است. من ضامنش مي‌شوم. چك نمي‌خواهي؟ نه! نمي‌خواهي او را ببيني؟ نمي‌خواهي با هم گفتگو كنيد؟ نه نمي خواهم. خوب اين پزشك هم گفت: عجب! پيدا شد يك آدمي كه اينقدر... خود آقا به من مي‌گفت.
    اين تاجري كه ضامن شده بود. مي‌گفت: قصه گذشت و سالها و سالها ما بچه‌دار شديم و بعد از آن بچه‌ي ما هم راه افتاد و يكبار در خانه پشت پشت مي‌رفتم، ماشينم را عقب مي‌بردم، خودم كه پشت پشت مي‌رفتم به بچه‌ي دوساله‌ام زدم. بچه‌ي دو ساله‌ي من زير چرخ ماشين رفت. مقداري گوشش و چانه‌اش له شد. آمدم بر سر خودم زدم كه خودم بچه‌ي خودم را كشتم. تار و پود وجودم به هم ريخت. ديگر نفهميدم كه اين بچه مي‌ماند يا از دست مي‌رود. او را بيمارستان بردم. اتفاقاً آن پزشك آن لحظه در همان بيمارستان بود. آن پزشكي كه من او را نديدم، او را نمي‌شناسم و ضامنش شدم. بچه را كه ديد اين پزشك چند تا عمل جراحي كرد و بچه الآن به صورت يك نوجوان قشنگ، بچه‌ي خوب و سالم! با چند تا عمل جرّاحي بچه را نجات داد.
    اين پدر چون وضع مالي‌اش هم خوب بود، نزد دكتر رفت و گفت: آقا مي‌خواهم يك چك بدهم هر مبلغي مي‌خواهي در آن بنويس. تو بچه‌ي مرده‌ي مرا زنده كردي. به لطف خدا! گفت: يك ريال نمي‌گيرم. گفت: آقا من وضع مالي‌ام خوب است. گفت: مي‌دانم خوب است. مگر شما فلاني نيستي؟ مي‌گفت: برق از چشمم رفت. گفت: شما اسم مرا از كجا مي‌داني؟ گفت: يادت نيست مثلاً 15، 16 سال پيش يك دكتري از آمريكا آمده بود، براي مغز و جراح براي رزمنده‌ها، وسايلي مي‌خواست از خارج بخرد. دلار مي‌خواست. ضامن مي‌خواست. كسي را نداشت. شما در بانك رفتي و ضامن شدي. مگر شما همان نيستي؟ گفتم: تو از كجا مي‌داني او من هستم؟ گفت: براي اينكه من به رييس بانك التماس كردم اسم تو را به من بدهد. اسم شما را به من داد. اين اسم شما در ذهن من هست. گفتم: خدايا!يك طوري من جبران كنم. مي‌گفت: مثلاً هفده سال پيش دلار به دكتر دادم، بعد از هفده سال دكتر مجّاني بچه‌ي مرا عمل كرد. «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ» حالا قرآن از اين بالاتر را مي‌گويد.

    4- نيكوكاري والدين، عامل برخورداري فرزندان
    قرآن مي‌گويد: يك مرد نيكوكاري خواست بميرد. وصيت كرد براي بچه‌هاي خودش كه من يك گنجي دارم، زير فلان ديوار است. بزرگ كه شديد، بالغ شديد برويد ديوار را خراب كنيد. گنج را برداريد و تقسيم كنيد. اين ديوار خراب شده بود. ممكن بود ديوارها خراب شد. گنج لو برود، اينهايي كه عبور مي‌كنند، بيايند گنج را ببرند. دو تا پيغمبر موسي و خضر وارد يك روستا شدند، خدا به خضر گفت: اين ديوارها را بساز. حالا اين روستا هم روستايي است كه وقتي موسي و خضر وارد شدند، گرسنه بودند. به مردم روستا گفتند: آقا يك تكه نان بدهيد ما بخوريم. يك نفر يك تكه نان به اين دو پيغمبر نداد. «اسْتَطْعَما أَهْلَها» يعني طلب طعام كردند، «فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُما» (كهف/77) اينها ضيافت نكردند. موسي ناراحت شد. گفت: خضر جان! ما يك تكه نان خواستيم به ما ندادند. حالا اين روستايي كه يك تكه نان به ما ندادند بخوريم، حالا بياييم عملگي مفت بكنيم؟ كارگري مُفت بكنيم؟ آخر براي چه؟ لا اقل از اينها پول بگيريم. بگوييم: آقا نان بدهيد بخوريم ديوارتان را درست كنيم. گفت: نه! مُفت. باشد!
    حالا ديوار را كه خضر ساخت، گفت: فلسفه‌ي ديوار اين بود كه زير اين ديوار گنجي است براي يك آدم خوبي، «وَ كانَ أَبُوهُما صالِحا» (كهف/82) اين آيه‌اي كه خواندم آيه‌ي قرآن است. اين بچه‌هاي كوچك يتيم پدر خوبي داشتند. چون پدر آدم خوبي بوده، خدا مي‌خواهد پولهاي پدر دست بچه‌هايش برسد. دست بيگانه‌ها نرسد. دو تا پيغمبر گرسنه عملگي مفت كنند، كه آن پول پدر به بچه‌هايش برسد. از اين چه مي‌فهميم؟ «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ» با هم بگوييد. «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ» همين آيه را هم پاي تلويزيون ياد بگيريد. غصه نخور! مگر نوكرش هستم؟ به من چه؟ به من ابلاغ نشده است.
    اصلاً يك چيزي به شما بگويم. كساني كه مسئول امنيّت هستند، قواي مسلّح، چه پليس، چه نيروي انتظامي، چه مرزبانان، چه سپاه، چه ارتش، چه بسيج، تمام اينهايي كه مسئول امنيّت هستند، تقسيم كار كردند، هركسي در يك گوشه به يك شكلي اينها در همه‌ي عبادت‌هاي مردم شريك هستند. چطور؟ بنده در خانه ديشب مطالعه كردم. چرا مطالعه كردم؟ در كوچه امن است. اگر پشت خانه‌ي من امن نباشد در خانه مي‌ترسم. بلند شدم آمدم اينجا در دانشكده‌ي شما صحبت مي‌كنم. چون امنيّت است. وگرنه مي‌ترسم! شما الآن اينجا نشستيد حديث‌هاي مرا گوش مي‌دهيد. چون امنيّت است. اگر بيرون ناامن باشد، مي‌ترسيد اينجا بياييد. هركس دانشگاه مي‌رود. هركس كار مي‌كند. تجارت مي‌كند. كشاورزي مي‌كند. هركس هر كار خيري مي‌كند چون مملكت امن است. پس شما كه مسئول امنيّت هستيد، در همه‌ي عبادت‌ها شريك هستيد.

    5- تأمين امنيت و اقتصاد جامعه، زمينه گسترش عبادت
    قرآن مي‌گويد: اگر امنيّت نباشد، عبادت نيست. حضرت مهدي كه مي‌آيد، قرآن راجع به او مي‌گويد: «مِن» يعني «مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِم‏» (نور/55) يعني بعد از خوفشان، «مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِم‏أَمْنا» بعد از «أمنا» تازه مي‌گويد: «يَعْبُدُونَني‏» يعني اگر خوف تبديل به امنيّت نشود، «يَعْبُدُونَني‏» صورت نمي‌گيرد. اول امنيّت و بعد عبادت. قرآن در آخرش مي‌فرمايد، سوره‌هاي آخر قرآن مي‌دانيد. مي‌گويد: «فَلْيَعْبُدُوا» (قريش/3) بايد مردم بنده‌ي من باشند. مي‌گويد: چرا؟ مي‌گويد: براي اينكه «الَّذِى أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَ ءَامَنَهُم مِّنْ خَوْفِ» (قريش/4) «أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ» يعني مشكل اقتصادي‌ات را حل كردم. «وَ ءَامَنَهُم مِّنْ خَوْفِ» يعني مشكل امنيّت را حل كردم. اقتصاد و امنيّت دو تا بازو هستند براي عبادت. شكم گرسنه حال ندارد نماز بخواند. «فَلَوْ لَا الْخُبْزُ مَا صَلَّيْنَا وَ لَا صُمْنَا» (كافي/ج5/ص73) حديث داريم. اگر نان نبود، نه روزه مي‌گرفتيم و نه نماز مي‌خوانديم. امنيّت! بنابراين نگوييد: آقا والله حالا ما مسئول امنيّت هستيم. در نيروي انتظامي هستيم. در سپاه هستيم. در ارتش هستيم. ببين آقاجان! شما درست است پست مي‌دهي، اما اين چند نفري كه بيدار هستيد، تمام عبادت‌هايي كه مردم مي‌كنند، شما در آن شريك هستيد. شما در آن شريك هستيد.
    قرآن از شخصي به نام ذوالقرنين تعريف مي‌كند. امكانات وسيعي داشت. آمد از منطقه‌اي بگذرد، مردم گفتند: يأجوج و مأموج دو قبيله هستند، به ما شبيخون مي زنند. امنيّت ما را به هم مي‌زنند. شما بيا ما خرج تو را مي‌دهيم. يك سدّي بساز كه اينها پشت ديوار گير كنند، به ما حمله نكنند. فرمود: «آتُوني‏ زُبَرَ الْحَديد» (كهف/96) برويد آهن بياوريد، با مس و اينها را ذوب كنيد، من يك ديواري براي شما مي‌سازم، كه قرن‌ها سوراخ نشود. يعني ذوالقرنين سد سازي مي‌كند براي امنيّت. جلوگيري از قوم يأجوج و مأجوج! ظاهراً هم ذوالقرنين پيغمبر بوده چون قرآن مي‌گويد: «يَاذَا الْقَرْنَين» (كهف/94) كه خدا با او حرف مي‌زند، خدا با آدم عادي حرف نمي‌زند. يا بايد پيغمبر باشد، يا مثلاً فرض كنيد اگر پيغمبر نيست، شبيه پيغمبر باشد. مثل «يا مَرْيَمُ اقْنُتي‏» (آل عمران/43) گفته: «يا مَرْيَمُ» يعني خدا با كسي مستقيم حرف مي‌زند كه يا پيغمبر باشد يا همتاي پيغمبر باشد. در قرآن داريم «يَاذَا الْقَرْنَين»
    امنيّت چقدر ارزش دارد؟ امنيّت به قدري ارزش دارد، حتي پيغمبر با كفّار به خاطر امنيّت شريك شد. الله اكبر! قبل از آنكه پيغمبر اسلام به پيغمبري برسد، در جواني‌اش با كفّار مكه شريك شد. گفت: يك كساني در مكه زيارت مي‌آيند، افراد هرزه به اينها حمله مي‌كنند. بياييد شريك شويم، هم پيمان شويم، هركس ظالم، در مكه ظلم كرد جلوي ظالم را بگيريم. يعني پيغمبر با كفار قرارداد مي‌بندند كه جلوي ظلم را بگيرند. امام زمان مي‌فرمايد: « بَعْدَ مَا مُلِئَتْ ظُلْماً» (بحار الانوار/ج30/ص80) نمي‌گويد: «بَعد ما مُلِئَت كُفراً» دنيا كه پر از ظلم شد، آقا تشريف مي‌آورد. دنيا كه پر از ظلم شد آقا مي‌آيد.

    6- شديدترين برخوردها، با بر هم زنندگان امنيت جامعه
    اگر كسي امنيّت جامعه را به هم زد. قرآن مي‌گويد: «يُقَتَّلُوا» (مائده/33) او را در شرايط خاصي بايد كُشت. نه هركس! «أَوْ يُصَلَّبُوا» (مائده/33) او را به دار آويخت. يا تبعيدش كرد. يعني سخت‌ترين شكنجه‌ها در قرآن مربوط به كسي است كه امنيّت عمومي را بر هم بزند.
    يكي از چيزهايي كه امنيّت را برهم مي‌زند، اختلاط زن و مرد است. جاهاييكه مي‌توانند زن و مرد از هم جدا شوند به نفع هردو است. خوب وقتي همه اينجا زن باشند، مي‌توانند چادر را بردارند. اصلاً مي‌توانند روسري‌ را هم بردارند. مرد كه نيست. راحت هستند. مي‌خواهي جايي كار كني، در يك سالن زن‌ها كار كنند، راحت باشند. بر عكس آن هم مردها! اين اختلاط زن و مرد. قرآن مي‌گويد كه: موسي به دخترهاي شعيب گفت: چرا شما كنار ايستاديد؟ «ما خَطْبُكُما» (قصص/23) شما چرا كنار ايستاده‌ايد؟ گفتند: ما چوپاني مي‌كنيم. الآن لب چشمه مردهاي چوپان هستند، ما اگر برويم بزهايمان را آب بدهيم، تنه‌ي ما به تن مردها مي‌خورد. مي‌ايستيم، مردها كه رفتند، ما مي‌رويم گوسفندها را آب مي‌دهيم. «لا نَسْقي‏ حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعاءُ » (قصص/23) آيه‌ي قرآن است. تفكيك زن و مرد! هرجايي مي‌شود تفكيك كرد. بله حالا يكجايي نمي‌شود. اگر يكجايي مي‌شود، تفكيك چيز خوبي است. به نفع زن هم هست. البته زن‌هايي كه پاكدامن هستند. حالا ممكن است يك زني دلش بخواهد مردها تنه به او بزنند. خوب او ديگر حالا خودش مي‌داند. زناني كه عفيف هستند، كه بدنه‌ي زنهاي ما عفت را دوست دارند، نادر هستند افرادي كه مثلاً مشكل داشته باشند، ولي تفكيك زن و مرد آرام بخش است. براي تحصيل هم خوب است.
    جوان... آقا كتابت را بده. كتابت را بده. جوان در دانشگاه دارد مطالعه مي‌كند. خوب، دختر هم خودش را آرايش مي‌كند مي‌آيد از كنار اين مي‌گذرد. اين جوان همينطور نگاهش مي‌كنند. دو مرتبه يك خانم از اينطرف او مي‌آيد مي‌رود. همينطور... بابا اين تشنّج فكري است. يعني تمركز جوان را مي‌گيري. به جوان مي‌گويد: چشمت را پيش كش، به او هم مي‌گويد: آرايش نكن. به نفع خودت است. يعني كتاب دستت است. ولي نمي‌تواني درس بخواني.
    قرآن يك آيه دارد مي‌گويد: «وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدينَة» (احزاب/60) «الْمُرْجِفُونَ»، «تَرجِفُ، راجِفَ، اراجيف» مي‌گويند: فلاني اراجيف مي‌بافد. «اراجيف، راجفه، ترجف» اينها در قرآن آمده است. «ترجفُ و مرجفون» در قرآن آمده است. يعني ولوله انداختن. به سخناني اراجيف مي‌گويند كه در جامعه ولوله مي‌اندازد. افرادي در جامعه مي‌آمدند يك شايعاتي پخش مي‌كردند، دلهره ايجاد مي‌كردند. قرآن مي‌گويد: اين «مُرجِفون» را بگيريد و بكشيد. بكشيم؟ بله بكشيد! براي اينكه امنيّت عمومي را به هم بزنيم. يك مقاله مي‌نويسي يك فتنه مي‌شود. يك عكس مي‌كشي، يك فتنه مي‌شود. يك مثل مي‌زني، يك فتنه مي‌شود. ما در جمهوري اسلامي داشتيم. مثلاً كسي با يك مصاحبه، با يك سخنراني، با يك مقاله، با يك كاريكاتور، با يك ضرب المثل فتنه راه انداخته است. «وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدينَة» برخورد ما با آدم‌هايي كه ناامني ايجاد مي‌كنند. قرآن يك آيه دارد، مي‌گويد: «وَ اجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً» (يونس/87) خانه‌هايتان را روبروي هم بسازيد. قبله دو معنا دارد. يا خانه‌هايتان روبروي يكديگر باشد. يا مقابل هم باشد. مثل صندلي‌هاي قطار، وقتي خانه‌ها روبروي هم هست، همديگر را كنترل مي‌كنند. همديگر را كنترل مي‌كنند. حفاظتش بيشتر است.
    اصلاً شعار اسلام سلام است. 46 آيه در قرآن راجع به سلام داريم. سلام يعني چه؟ وقتي مي‌گويند: سلام عليكم! سلام يعني تو از طرف من از هر جهت در سلامتي هستي. يعني از من هيچ آسيبي به تو نمي‌رسد. سلام عليكم، سلام عليكم! بي‌آسيب، بي‌آسيب! حالا مثلاً مرسي چه معنايي دارد؟ معناي متشكرم چيست؟ قربان شما، مخلصتم، جيرجيركتم، نوكرتم (خنده حضار) چاكرتم! صد تا از اين كلمات بار سلام ندارد.

    7- سلام، يكي از نام‌هاي خداوند
    اصلاً يكي از لقب‌هاي خدا سلام است. «السلام المؤمن المهيمن» يعني يكي از اسم‌هاي خدا سلام است. سلام قول خداست. «سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحيمٍ» (يس/58) «إِلاَّ قيلاً سَلاماً سَلاماً» (واقعه/26) نيروي مسلح ما مي‌خواهد ادب بدهد، بدهد. ولي سلام هم بكند. دست بيايد اينجا كه كار سلام را نمي‌كند. شما دو تا دستت را هم روي سرت بگذاري كار سلام را نمي‌كند.
    يك كسي گفت: نمي‌شود نماز را فارسي بخوانيم؟ گفتم: نه! گفت: چرا؟ گفتم: فارسي كوتاه است. ما از درد بي‌كسي مي‌گوييم: بسم الله الرحمن الرحيم، به نام خداوند بخشنده‌ي مهربان! از درد بدبختي مي‌گوييم: بخشنده‌ي مهربان. براي «رحمان و رحيم» معناي بخشنده‌ي مهربان كوتاه است. مثلاً مي‌گوييم: عمر طلا است. خيلي زحمت كشيدي. يعني واقعاً عمر طلا است. چون ما بهتر از طلا نداريم، مي‌گوييم: عمر طلا است. وگرنه عمر كجا و طلا كجا؟ هزار كيلو طلا به اندازه‌ي يك ساعت جواني نمي‌ارزد. ما در ادبيات كم مي‌آوريم. مثلاً مي‌گوييم: فلاني مثل ماه مي‌ماند. حالا خوب مثلاً ماه خيلي خوشگل است؟ كجاي ماه خوشگل است؟ چه كسي گفته: ماه از زمين بهتر است؟ ماه از باقي ستاره‌ها بهتر است؟ به چه دليلي ماه از باقي كرات بهتر است؟ منتهي حالا ما دستمان به جايي بند نيست، در اين تاريكي مي‌گوييم: ماه نور مي‌دهد. مي‌گوييم: خيلي خوب در اين زشت‌ها اين هم خوشگل است. كه مي‌گوييم: فلاني مثل ماه است، از درد بي‌كسي است.وقت طلا است از درد لاعلاجي است. كسي نمي‌تواند نماز را فارسي بخواند.
    كلمات فارسي كوتاه است. مثلاً شما خواسته باشي به بچه‌ات بگويي: امام حسين چه كسي بوده است؟ شما مي‌گويي كه: امام حسين آدم خوبي بود. آخر به بچه نمي‌شود چيز ديگري گفت. من چه بگويم؟ بچه است. بچه وقتي به پدربزرگش مي‌خواهد بگويد: دوستت دارم، مي‌گويد: تو را به اندازه‌ي دو تا شكلات دوست دارم. خوب اين ادبيات و فكرش كوتاه است. بيش از اين. براي بچه شكلات مهم است. وقتي هم خيلي مي‌خواهد بگويد: دوستت دارم، من شنيدم يك كسي به كسي مي‌گفت: تو را به اندازه‌ي چهل تا گربه دوست دارم. (خنده حضار) خيلي خوب اين گربه را دوست داشت. نمي‌شود نماز را فارسي خواند. نمي‌شود قرآن را فارسي خواند. قرآن بايد عربي باشد. از درد لاعلاجي ما اين را يك ترجمه مي‌كنيم. و اين ترجمه‌ها اضطراري است و گرنه او نيست. اين او نيست. مثلاً مي‌گوييم: «الهي أَذِقْنِي حَلَاوَة مناجاتِك» خدايا مزه‌ي نماز شب را به من بچشان. اصلاً جوان‌ها مي‌گويند: مگر نماز شب مزه دارد؟ نزد اين خواب خوشمزه است. مي‌گفت: اين نماز صبح جز مردم آزاري هيچ حكمتي ندارد. (خنده حضار) نزد اين آدم نماز صبح مردم آزاري است. اين بالغ نشده است. به يك بچه مي‌گوييم: بستني مي‌خواهي يا عروس؟ مي‌گويد: بستني! بزرگ كه مي‌شود، دو ساعت كنار دبيرستان مي‌ايستد اين را يك نگاه بكند، برود. دو ساعت كنار يك دبيرستان مي‌ايستد اين را نگاه كند. اصلاً يك فيلم را يكبار ديگر مي‌بيند كه يكبار ديگر اين را ببيند. يك صحنه‌اي از فيلم را خوشش آمده است، مي‌خواهد يكبار ديگر آن را ببيند. اصلاً تمام وجودش اين است كه گل بزند. نسبت به گل زدن و فوتبال بالغ شده است. هرچيزي بلوغ مي‌خواهد. عبادت بلوغ مي‌خواهد. ببين چطور شهوت بلوغ مي‌خواهد. بچه‌ي سه ساله بالغ نشده است. مي‌گويد: بستني از سي تا عروس بهتر است. ولي بالغ كه شد حاضر است دو تا كوه را جابجا كند به عروس برسد. براي اينكه بالغ شده است. عبادت بلوغ است. تحصيل بلوغ مي‌خواهد. ما هنوز نسبت به درس بالغ نشديم. علامه‌ي اميني مي‌خواست كتابي را مطالعه كند، دنبالش گشت، چند تا كشور پيدا نكرد، تا هندوستان. ميزبان علامه اميني به ايران آمده بود، منزل ما آمد. خدمتش رسيدم. گفت: علامه اميني مهمان من بود. شش ماه ايشان در هندوستان يك كتاب را رونويس كرد، چون اجازه‌ي فتوكپي را اينها ندادند. وقتي برگشت گفتند: هواي هند گرم بود يا سرد بود، جا خورد. گفت: اصلاً نفهميدم! يعني چنان عشق علم دارد كه شش ماه نمي‌فهمد هوا گرم است يا سرد؟ اينها عاشق بودند.
    علامه محمد تقي جعفري مي‌گفت: مشغول مطالعه بودم، در نجف فتيله‌ي چراغ من دود شد، دود گرفت. من نفهميدم دودها از پنجره بيرون رفت. طلبه‌ها ديدند از اتاق من دود بيرون مي‌آيد. گفتند: اتاق ايشان آتش گرفته است. در را باز كردند. روي من افتادند. گفتم: چه شده است؟ گفتند: نمي‌فهميد دود است؟ گفتم: نه! عشق تحصيل.
    آيت الله العظمي نجفي مرعشي مي‌گفت: كتابي خواستم بخرم پول نداشتم. به كتاب فروش گفتم: اين را براي من نگه‌دار، من الآن برايت پول مي‌آورم. مي گفت: پريدم بيرون و لخت شدم، عبايم را دوش گرفتم، قبايم را كنار خيابان نجف مثل شقّه‌ي گوشت، حراج است! حراج! مي‌گفت: قبايم را كنار خيابان نجف فروختم و رفتم كتاب خريدم. الآن ما دانشجو داريم حاضر باشد ساعت مچي‌اش را براي كتاب بفروشد؟ ‌نه! ما ساعتمان را براي كتاب نمي فروشيم. ما به ماه ارديبهشت، اردي‌جهنّم مي‌گوييم. مي‌گوييم: چرا؟ مي‌گويد: دو تا امتحان دارم. مي‌گويد: امروز، روز خوشي بود. مي‌گوييم: چرا؟ مي‌گويد: صبح كله پاچه خورديم و ظهر كباب برگ! يعني هرشبي بخورد، خوش است. هر شبي بخواند، جهنّم است. تحصيل بلوغ مي‌خواهد. عبادت بلوغ مي‌خواهد. خدمت بلوغ مي‌خواهد.
    امام سجاد با كاروان ناشناس مي‌رود، با كاروان آشنا مكه مي رود. مي‌گويد: به شرطي مي‌آيم كه هم پول بدهم و هم ظرف حاجي‌ها را بشويم. براي حاجي‌ها غذا بپزم. آن رييس كاروان هم نمي‌داند اين چه كسي است؟ مي‌گويد: خدا پدرت را بيامرزد. هم پول مي‌دهي، هم كار مي‌كني. در مكه مي‌فهمند اين امام زين‌العابدين است. مي‌روند مي گويند: فهميدي اين چه كسي است؟ گفت: نه يك عرب است. هم پول داده و هم كار مي‌كند. خوب آدمي است. او گفت: بابا اين امام سجاد است. آمدند. گفت: اتفاقاً من لذت مي‌برم براي حاجي‌ها كار كنم. يعني امام زين‌العابدين از كار لذت مي‌برد. ما از كار فرار مي‌كنيم. از تحصيل فرار مي‌كنيم. بچه‌هاي ما كتاب درسي‌شان را روز آخر پرت مي‌كنند. تابستان كه گرم مي‌شود عوض كتاب، عوض باد زن خودش را باد مي‌دهد. مي‌خواهد كتك‌كاري كند، كتابش را لوله مي‌كند و در كلّه‌ي طرف مي‌زند. يعني هم كتاب است. هم چماق است. هم بادزن است. هم مي‌خواهد بنشيند، مي‌گذارد زيرش و مي‌نشيند. يعني موكت است. شما از اين چه مي‌فهميد؟ مي‌فهميد بچه‌هاي ما عاشق تحصيل نيستند. معلمش هم همينطور است. تا مي‌گويند: امروز به مناسبت برف و باران مدرسه تعطيل است، بچه مي‌گويد: جان! معلم مي‌گويد: آخ جان! (خنده حضار) ما نسبت به تحصيل و عبادت و كار بعضي از ما بالغ نشده‌ايم.
    خدايا به ما توفيق بده آنطور كه تو مي‌خواهي ما همانطور باشيم. جوان‌هاي ما، مرز ما، انقلاب ما، آبروي ما حفظ بفرما. كساني كه دوست ندارند جمهوري اسلامي در امان باشند اگر قابل هستند، هدايت و اگر قابل نيستند، همه طرح و توطئه‌هايشان را نقش بر آب بفرما.
    «والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
    «سؤالات مسابقه»
    1- بر اساس قرآن، در كدام شهر، گياه، حيوان و انسان در امنيت‌اند؟
    1) شهر مكه
    2 ) شهر مدينه
    3) شهرهاي مكه و مدينه

    2- آيه 195 سوره‌ي آل عمران، بر كدام اصل اخلاقي تأكيد مي‌ورزد؟
    1) در مقابل بدي، نيكي كنيد
    2) در مقابل بدي، مقابله به مثل كنيد.
    3) اگر نيكي كنيد، به خودتان باز مي‌گردد.

    3- چرا حضرت خضر و حضرت موسي مأمور شدند ديوار خراب يتيمان را تعمير كنند؟
    1) به خاطر صالح بودن يتيمان
    2) به خاطر صالح بودن پدرشان
    3) به خاطر فقير بودن يتيمان

    4- از نظر قرآن، زمينه عبادت خداوند چيست؟
    1) سلامت جسمي
    2) امنيت اجتماعي
    3) وسعت اقتصادي

    5- شديدترين دستوارت ديني مربوط به چه كساني است؟
    1) كساني كه امنيت عمومي را بر هم زنند
    2) كساني كه به دشمن پناهنده شوند
    3) كساني كه از رفتن به جهاد سرباز زنند
    کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه ... خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه
    کنارم هستی و بازم بهونه هامو می گیرم ... میگم وای چقدر سرده میام دستتاتو می گیرم

  4. #14
    مدیر انجمن علمی
    30,055 امتیاز ، سطح 42
    29% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 995
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    SocialYour first GroupRecommendation Second ClassCreated Album picturesVeteran
    نماد sedaye.raftan
    تاريخ عضويت
    Mar 2008
    محل سکونت
    Kuwait
    پست
    2,420
    گيپا
    293,091
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,055
    سطح
    42
    تشكرها
    528
    1,246 بار در 824 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض موضوع: نقش لقمه‌ي حلال در تربيت فرزندان

    موضوع: نقش لقمه‌ي حلال در تربيت فرزندان
    تاريخ پخش: 18/06/89
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمدلله رب العالمين، بعدد ما احاط به علمك! اللهم صل علي محمد و آل محمد. الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي.
    بحث كلي را كه ما دنبال مي‌كرديم، بحث تربيت بود. و در ذهنمان اين بود كه با بيست و پنج جلسه يا بيست جلسه بتوانيم جمعش كنيم، و بدون اينكه من به هيچ كتابي مراجعه كنم، فقط با قرآن و روايات، بالاي صد جلسه، صد جلسه‌ي پر، نه صد جلسه‌ي معمولي، صد جلسه‌اي كه هر جلسه‌اش مثلاً تقريباً سي چهل مورد آيه و حديث باشد. خيلي مطلب بود. تقسيم كرديم. اهميت تربيت، نقش تربيت، ابزار تربيت را واردش نشديم، موانع را هنوز نگفتيم، شيوه‌هايش را فقط دو شيوه‌اش را گفتيم، و موانع تربيت را و ابزار تربيت را، شيوه‌هاي تربيت را، اين‌ها را نمي‌دانم، مشورت كنم ببينم ادامه بدهم يا ندهم. ولي لازم است.
    يكي از مسائلي كه بحث مي‌كرديم، اين است كه نقش لقمه‌ي حلال در تربيت! گفتيم تمام دكترهاي علوم تربيتي شرق و غرب در تحقيقات و پژوهش‌هايشان به اين نكته كسي اشاره نكرده است كه لقمه هم در تربيت، نقش دارد. مي‌روند در مسائل روانكاوي و روانشناسي و زمان تربيت و ابزار و موانع و خيلي حرف‌هايي كه ما داريم، آن‌ها هم دارند. ولي يك چيزهايي ما داريم كه آن‌ها ندارند مثل اين كه اسلام روي لقمه عنايت دارد. لقمه‌ي حرام مانع تربيت است. در جلسه‌ي قبل راجع به نقش تربيت، تربيت اقتصادي بود! چون تربيت سياسي را گفتيم، تربيت خانوادگي را گفتيم، تربيت اخلاقي را گفتيم، حالا تربيت اقتصادي! بحث تربيت است، اقتصادي!

    1- توجه اسلام به روابط اقتصادي سالم

    اسلام روي مسئله‌ي غذا تغذيه، لقمه‌ي حلال! لقمه‌ي حلال در تربيت اثر دارد. قرآن مي‌فرمايد: «يا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً» (مؤمنون/51) اين دو كلمه چرا كنار هم است؟ بي‌ربط كه نيست! مي‌فرمايد: «كُلُوا مِنَ الطَّيِّباتِ»، «طيّب» يعني دلپسند. «كُلُوا مِنَ الطَّيِّباتِ» بعد مي‌گويد: «وَ اعْمَلُوا صالِحاً» يعني از غذاي «طيّب» و حلال بخوريد، «وَ اعْمَلُوا صالِحاً» بعد عمل صالح انجام بدهيد. اين دو جمله: « كُلُوا ... وَ اعْمَلُوا...» بي‌ربط نيستند. معلوم مي‌شود كه اگر كسي لقمه‌اش حرام باشد، موفق به عمل صالح نمي‌شود. اين دو جمله‌ي كنار هم به هم ربط دارد. ببينيد! شما كباب را با ريحان مي‌خوريد. ماست را با نعناء مي‌خوريد. اين معلوم مي‌شود كه هر غذايي با سبزي خودش يك رابطه‌اي دارد. حالا!
    عرض كنم كه اسلام كار را عبادت مي‌داند. حتي به كشاورزها گفته است وقتي مي‌خواهيد بذر بر روي زمين بپاشيد، مقداري از بذر را در دستت بگير و رو به قبله بايست، اين آيه را بخوان: «أَ فَرَءَيْتُم مَّا تحَْرُثُونَ، ءَ أَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نحَْنُ الزَّارِعُونَ» (واقعه/63و64) آيه‌ي قرآن است. مي‌بينيد چه چيزي را پخش مي‌كنيد و چه چيزي را حرث مي‌كنيد؟ «ءَ أَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ» شما زراعت مي‌كنيد؟ «أَمْ نحَْنُ الزَّارِعُونَ» يا ما زراعت مي‌كنيم؟ ما فقط دانه مي‌پاشيم. اين من هستم كه اين دانه را... يك حبه را تبديل به يك خوشه مي‌كنم، و در هر خوشه‌اي چند دانه است. من اين كار را مي‌كنم. «ثُمَّ تَقُولُ بَلِ اللَّهُ الزَّارِع» سه مرتبه بگو: «بَلِ اللَّهُ الزَّارِع» زارع واقعي خداست. بعد بگو: «ثُمَّ قُلِ اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ حَبّاً مُبَارَكاً وَ ارْزُقْنَا فِيهِ السَّلَامَة» (الكافي/ج5/ص262) خدايا اين حبه‌اي كه پخش مي‌كنم مبارك كن، بعد پخش كن! ببينيد كشاورز را از روز اول گفته‌اند اين بذر را كه مي‌پاشي، اين بذر بند به خدا باشد.
    غذا مي‌خوري؟ «فَكُلُوا …وَ اشْكُرُوا...» (نحل/114) رابطه‌ي شكم با خدا! «فَكُلُوا …وَ اشْكُرُوا...» رابطه خوردن با انرژي، « كُلُوا ...وَ اعْمَلُوا صالِحاً...» (مؤمنون/51) از انرژي عمل صالح انجام بده. رابطه‌ي شكم با ديگران، « كُلُوا ...اَنفقوا» رابطه‌ي شكم با خود شكم، «كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا» (اعراف/31) خوردي، فشار به معده نياور! اين سيماي اسلام است.
    خوب! شخصي خدمت پيامبر آمد و گفت: نه دست دارم كه كار كنم، نه سرمايه دارم كه تجارت كنم. حضرت فرمود: سرت سالم است، برو با سرت حمالي كن، با سرت حمل و نقل كن، باركشي كن، اما گدايي نكن!

    2- ركود سرمايه و طبيعت در اسلام ممنوع!

    در اسلام گدايي ممنوع است، هيچ چيز نبايد راكد باشد. ركود ممنوع است. حالا ركود چه چيزهايي؟ ركود فكر ممنوع! ركود طبيعت ممنوع! ركود بدن ممنوع! ركود سرمايه ممنوع!
    ركود فكر: آدم‌هايي كه مشورت نمي‌كنند، فكرشان مي‌ايستد. همينطور كه آب راكد است، يعني ايستاده است، فكر هم مي‌ايستد، چون با كسي مشورت نمي‌كند. مشورت كن يعني چه؟ يعني ببين ديگران چه مي‌گويند؟
    ركود طبيعت: حديث داريم اگر كسي آب دارد، خاك دارد، گندم مي‌خرد، «مَنْ وَجَدَ مَاءً وَ تُرَاباً ثُمَّ افْتَقَرَ» اگر كسي آب دارد، خاك دارد، ولي گندم مي‌خرد، «فَأَبْعَدَهُ اللَّهُ» (بحارالأنوار/ج100/ص65) لعنت خدا بر اين‌ها باد. چرا؟ براي اين كه طبيعت را معطّل كرده است. اگر كسي بياباني را ثبت داد، با ثبت دادن آدم مالك نمي‌شود. آقا سند دارم! باسمه تعالي، بي‌خود سند داري! با رئيس ثبت گاوبندي كرده‌اي، سند گرفته‌اي! كسي بيابان‌ها را مالك مي‌شود كه در آن كشاورزي كند. اگر كسي كشاورزي نكند، داشتن ثبت و دفترچه دليل بر مالكيت نيست. اگر كسي يك قطعه زميني را گرفت، تا سه سال سيم خاردار و ديوار كشيد و تا سه سال سنگ‌چيني كرد، اگر تا سه سال كشاورزي نكرده است، سنگ‌هايش را دور بريزيد، خودتان به زمين تراكتور ببنديد، نمي‌شود طبيعت را معطل كرد. سرمايه راكد... كسي كه پولش را بخواباند. گنج، كنز، ركود ممنوع!
    ركود علم ممنوع! اگر كسي دانشمند است، از او سؤال مي‌كنند، جواب نمي‌دهد، حديث داريم كه روز قيامت خداوند، يك حلقه‌ي آهني و لجام آهني در حلق اين آدم دانشمند مي‌كنند، براي اينكه اين علم داشت به كسي ياد نداد. علم هم نبايد راكد باشد. توقف ممنوع! البته من اگر الان فكر كنم، شما هم فكر كنيد، ممكن است چيزهاي ديگري هم به ذهنمان برسد، اما حالا فعلاً عجالتاً همين موارد...
    خوب! «أَيُّمَا قَوْمٍ أَحْيَوْا شَيْئاً مِنَ الْأَرْضِ وَ عَمَرُوهَا فَهُمْ أَحَقُّ بِهَا وَ هِيَ لَهُمْ» (الكافي/ج5/ص279) «مَنْ أَحْيَا أَرْضاً مَوَاتاً فَهِيَ لَهُ» (التهذيب/ج7/ص152) جايزه‌ي كشاورز چيست؟ هر منطقه باير، هر زمين رهايي را كشاورز كشت كند و سبز كند، كشاورز اين زمين براي خودش مي‌شود. يعني مزد اين، اين است كه «مَنْ أَحْيَا» كسي كه احياء كند، «أَرْضاً مَوَاتاً» زمين مرده‌اي را، «فَهِيَ لَهُ» زمين براي خودش است.
    بحث من چيست؟ لقمه‌ي حلال اثر دارد! قرآن مي‌فرمايد: «وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ» (بقره/188) لقمه‌ي باطل نخوريد. بعضي وقت‌ها يك خياطي مثلاً كت و شلوار را فلان مبلغ مي‌گيرد. يك خورده‌اش را برمي‌دارد، باقي‌اش را به شاگردش مي‌دهد و مي‌گويد شما اين را بدوز! گفتند: اين درآمد حلال است؟ فرمود: اگر خياط نقشي دارد، حلال است، اگر هيچ نقشي ندارد، حرام است. يك وقتي يك خياط مديريت مي‌كند، برش مي‌زند، نظارت مي‌كند، يك چرخي، مغازه‌اي، يك كاري كرده است، به خاطر مديريتش، به خاطر نظارتش، به خاطر اينكه سرمايه مغازه براي اوست، يك مقداري هم خود خياط بر مي‌دارد، اما اگر اين خياط هيچ نقشي ندارد، صد تومان مي‌گيرد، هشتاد تومان مي‌دهد به شاگرد، بيست تومان چه پولي است كه مي‌گيري؟ خانه‌اي را آدم مثلاً ماهي يك ميليون اجاره مي‌كند، بعد يك ميليون و نيم اجاره مي‌دهد. پانصد تومان اين وسط بالا مي‌كشد. براي چه؟ يك وقت اين خانه آب نداشت، گاز نداشت، برق نداشت، در گاراژي نداشت، اگر نقشي در اين خانه داري، طوري نيست. نقشت را عمل كن، يك چيزي هم اضافه اجاره بده! اما اگر هيچ نقشي نداري، براي چه شما اينجا سود مي‌بري؟ درآمد بدون كار است.

    3- رشوه به اسم هديه، لقمه‌ي حرام!

    «لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ و تُدْلُوا بِها إِلَى الْحُكَّام‏» رشوه! «تُدْلُوا» از «دلو» است. «دلو» آن چيزي است كه پايين مي‌اندازند كه آب بكشند. مي‌گويد: «تُدْلُوا بِها إِلَى الْحُكَّام‏» يعني يك پولي را در «دلو» مي‌گذارد و پهلوي قاضي مي‌فرستد كه اين پول را بگيرد، يك پاكت و يك پولي به حسابش مي‌ريزد كه... حالا گاهي هم يك اسم‌هاي ديگري روي آن مي‌گذارند. مثلاً مي‌گويند: هديه! با اسم رشوه عوض نمي‌شود. «مَنْ أَكَلَ حَرَاماً مَا لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهُ صَرْفاً وَ لَا عَدْلا» (بحارالأنوار/ج100/ص 16) روايت داريم اگر كسي لقمه‌اش حرام باشد، خداوند چيزي را از او قبول نمي‌كند.
    خوب! از درآمدهاي حرام قمار است. متن قرآن است. اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ» شراب، قمار، اين‌ها «رِجْسٌ» است. يعني پليد است. «مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ» اجتناب كنيد. «لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»‌ (مائده/90) شايد رستگار بشويد. «إِنَّما يُريدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ» شيطان مي‌خواهد با اين قمار و شراب در بين شما كينه بياندازد. دو نفر رفيق، با نمره‌ي چهارده همديگر را دوست دارند، سر سفره‌ي قمار مي‌نشينند، يكي برنده مي‌شود و يكي بازنده مي‌شود، برنده پول طرف را مي‌گيرد و بلند مي‌شود. اين‌ها وقتي نشستند، چهارده درجه همديگر را دوست داشتند، وقتي بعد از قمار بلند شدند، آن كه باخته است، چهارده درجه چهار درجه مي‌شود! چرا؟ چون مي‌بيند پول‌هايش در جيب او رفت. ديگر او را دوست ندارد. معنايش اين است. شيطان مي‌خواهد كينه به وجود بياورد، قمار يكي از ابزار كينه است، و شراب هم همينطور است. «وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ» (مائده/91)

    4- كار مانع نماز، در رديف كارهاي پليد

    ببينيد آقا! شراب خيلي ضرر دارد، براي چشم، براي اعصاب، براي نسل، براي دستگاه گوارش، ضررهاي شراب بسيار است، اما قرآن نمي‌گويد شراب اين ضررها را دارد، براي چشم و براي معده‌ات... مي‌گويد: تو را از نماز باز مي‌دارد. حالا اگر يك بازاري صداي اذان شنيد، مشغول فروش طلا، قالي، پارچه، ميوه... خيابان و بازاري كه صداي «قد قامت الصلاة» را مي‌شنوند، و اين كاسبي باعث مي‌شود كه به مسجد نروند، اين كاسبي هم مثل شراب است. حرف مهمي مي‌زنم.
    توجه كنيد! يك بار ديگر مي‌گويم. چون حرف مهم است. از نظر فقهي نمي‌گويم. از نظر قرآني مي‌گويم. قرآن مي‌گويد: شراب شما را از نماز باز مي‌دارد. «وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ»، «الصَّلاةِ» يعني نماز! شراب شما را از نماز باز مي‌دارد، حالا اگر خياطي، حالا اگر مدير كل، اگر وكيلي، وزيري، استانداري، معلمي، استاد دانشگاهي، اگر من منبري، اذان مي‌گويند، روي منبر هستم. هر كاري كه ما را از نماز باز دارد مثل شراب است. نه از نظر فقهي، تكرار مي‌كنم. از نظر فقهي نمي‌گويم كه بگوييد: مراجع يك چنين دستوري نداده‌اند. از نظر فقهي حرف نمي‌زنم، از نظر قرآني حرف مي‌زنم. قرآن مي‌گويد: شراب نخوريد براي اينكه «وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ»، اگر كلاسي وقت اذان باز باشد، هر مؤسسه‌اي، شركتي، كارخانه‌اي، وقت نماز مشغول كارش باشد، اين كار اگر او را از نماز باز بدارد، او هم حال و هواي شراب را دارد. ظهر تعطيل كنيد. چه اشكالي دارد كه ده دقيقه تعطيل كنيد؟ هيچ طوري نمي‌شود. امام (رضوان الله تعالي عليه) مي‌رود مكه كتاب بخرد، تا مي‌خواهد پول بدهد، صداي اذان بلند مي‌شود، كتاب‌فروش پول را نمي‌گيرد و مي‌گويد: اذان! مي‌گويد: آقا پول را بگير! مي‌گويد: نه نه نه! اذان! اين كتاب‌فروش نيم قرن در مغز امام اثر گذاشت، خود امام اين را فرمود. چه اشكالي دارد، مادري در حال ظرف شستن است، صداي اذان را كه شنيد، شير را ببندد، نماز بخواند و بعد مابقي ظرف‌ها را بشويد. بچه‌اش ياد مي‌گيرد و اين طوري تربيت مي‌شود. تربيت به همين رفتارهاست. كلاس و درس اخلاق و اين‌ها...
    خيلي‌ها مي‌آيند نزد من، خيلي! همين ديروز باز يك جوان آمده بود. آقا ما دلمان مي‌خواهد به خدا برسيم، من يك راه عرفاني مي‌خواهم... گفتم: ببين! تو را به خدا راه عرفاني نمي‌خواهد بروي، هر چه واجب است انجام بده، هر چه هم حرام است ترك كن، به خدا مي‌رسي! باقي كارها را هم به ما امر نكرده‌اند كه انجام دهيم. واجبات را انجام بدهيم... خدا آيت الله العظماي بهجت را رحمت كند. مي‌رفتند و مي‌گفتند ما مي‌خواهيم يك راه معنوي پيدا كنيم. ايشان نگاه مي‌كرد و مي‌گفت: واجباتت را انجام بده، از حرام هم دوري كن، راه معنوي همين است. ما گاهي وقت‌ها مرتب... مثلاً مي‌خواهيم عشق خودمان را به امام حسين(ع) اظهار كنيم، مثلاً فكر مي‌كنيم اگر بگوييم من مجنون حسين(ع) هستم، من ديوانه‌ي حسين(ع) هستم، من سگ حسين(ع) هستم، امام حسين(ع) نه مجنون و نه ديوانه و نه سگ مي‌خواهد. امام حسين(ع) گفته است: «هيهات منا الذلّه» من زير بار ذلت نرفتم، تو هم هيچ كاري را كه ذلت در آن است دنبال نكن! در خط خودت! امام حسين(ع) مريد مي‌خواهد.
    يعني امام حسين(ع) مي‌خواهد كسي خطش را برود، نه سگ مي‌خواهد، نه ديوانه مي‌خواهد. من ديدم يك كسي وارد حرم شد، مثل گربه راه مي‌رفت، اين مثلاً فكر مي‌كند خيلي عرفانش گل كرده است، بابا ببين! بلند شو! خود امام صادق(ع) وقتي كربلا مي‌آمد، چطور كربلا مي‌آمد؟ ما گاهي وقت‌ها اصلاً چون تربيتمان تربيت مكتبي نيست، تربيتمان همراه با سليقه‌ها و انحراف‌ها است، يك دكان‌دارهاي حقه‌بازي هم پيدا شده‌اند، الله اكبر! خوب او مي‌بيند كه مردم ساده هستند، خوب اگر مردم ساده هستند چرا استفاده نكنيم؟ نشسته و مي‌گويد: من با امام زمان(عج) يك روابطي دارم، مي‌گويند: آقا! دست آقا را مي‌بوسند و مي‌گويند: مي‌شود شما با امام زمان(عج) يك رابطه‌اي پيدا كني و ببيني راجع به ما چه مي‌گويد؟ ايشان سرش را چنين مي‌كند! آقا فرمودند: شما اين كارها را انجام بده! تو غلط كردي! باسمه تعالي غلط كردي! اين فكر مي‌كند امام زمان(عج) پول جيبش است كه يك كمي نگاهش كند، پيام بگيرد. بازي است.
    چون وقتي مردم ما ساده شدند كسي... خوب آدم چه بگويد؟ تربيت ديني «كتابَ الله و عِترَتي» قرآن را بايد در نظر گرفت. آمده مي‌گويد: آقا شما شعر فلاني را قبول نداري؟ مي‌گويم: نه كه قبول ندارم. مي‌داني او چه كسي است؟ باسمه تعالي هر كس مي‌خواهد باشد، من شعر را با قرآن تطبيق مي‌كنم، اين قدر شعراي درجه‌ي يك ما شعرهايي گفته‌اند كه ضد قرآن است، اين قدر شعراي درجه‌ي يك ما شعرهايي گفته‌اند كه ضد روايت است، آن‌ها را قبول نداريم. هر چه كه طبق روايت بود، قبول داريم. ما شعرا را كه از امام صادق(ع) بيش‌تر قبول نداريم. امام صادق(ع) فرمود: اگر يك حديثي از امام صادق شنيديد، با قرآن تطبيق بدهيد اگر طبق قرآن بود، عمل كنيد. اگر ضد قرآن بود، حديث امام صادق(ع) را هم به ديوار بزن! شاعر كه ديگر هيچ! «كتاب الله و اهل بيتي» ملاك داريم. تكرار مي‌كنم. كساني كه صداي اذان را بشنوند، سرگرم تجارت و تحصيل و مديريت و سياست و مجلس و كميسيون و جلسه و... كساني كه صداي اذان را بشنوند و دست از كار نكشند، آن كارشان شبيه شراب است. از نظر فقهي نمي‌گويم ولي از نظر قرآني مي‌گويم.
    خوب! احتكار لقمه‌ي حرام است. حديث عجيبي است! پيغمبر فرمود: من دزد را ببينم خوشحال‌ترم تا اينكه محتكر را ببينم! نگاهم به دزد بخورد خوشحال‌ترم، از اينكه نگاهم بخورد به كسي كه دزد نيست، اما جنسي كه مورد نياز است انبار كرده است، كه مردم به آن محتاج شوند و گران بفروشد. خيلي حديث تندي است. حديث خيلي محتكر را تحقير مي‌كند. براي محتكر حديث بد است. حديث كه خوب است. براي محتكر بد است. تمام معاملاتي كه به ضرر اجتماع است، حرام است. تمام شد و رفت! ربا حرام است. خيلي‌ها راحت ربا مي‌گيرند. مي‌گويد: آقا ده ميليون داده‌ام، ماهي اينقدر بده! آقا حرام است، حرام، حرام، حرام! ربا مثل زناي با مادر است. حديث داريم رزق همه به حلال اندازه‌گيري شده است، چرا شما به سراغ حرام مي‌رويد؟ يك حديث و دو حديث نداريم. حديث‌هايي هست كه رزق هر كسي به حلال اندازه‌گيري شده است، كساني كه به سراغ حرام مي‌‌روند، خدا از حلال كمشان مي‌گذارد. پسر و دختر هم همينطور هستند، براي پسر و دختر خدا راه حلال تعيين كرده است، افرادي هستند كه عجله مي‌كنند، به سراغ حرام مي‌روند، آن وقت كار حلالشان تاب برمي‌دارد. اگر اين حرام انجام نمي‌داد، شايد ازدواجش زودتر مي‌شد. دنبال حرام مي‌رود، كارش تاب مي‌خورد. اين‌ها را روايت داريم. خوب!

    5- عدالت در تقسيم بيت المال

    حفظ بيت المال! شعار بيت المال اين است. «فَإِنَّ لِلْأَقْصَى مِنْهُمْ مِثْلَ الَّذِي لِلْأَدْنَى‏» (بحارالأنوار/ج33/ص608) دورترين مردم اين منطقه بايد بهره‌شان مثل نزديك‌ترين مردم باشد. دورترين همان كامي را بگيرد كه نزديك مي‌گيرد. «فَإِنَّ لِلْأَقْصَى» اقصي نقاط ايران يعني چه؟ دورترين! يعني بايد بيت المال به گونه‌اي مديريت شود كه دورترين افراد و نزديك‌ترين افراد يك طور استفاده كنند. هر وقت به اينجا رسيديم عادل هستيم.
    خوب! صدقه به غني بدهيم؟ ابداً! آدم سالم «لا تذوموا الصدقة علي غني و لا علي ذو مرة سبيل» كسي كه عقل دارد و تن سالم هم دارد، زكات ندهيد. گدايي ممنوع است. شخصي آمد و گفت كه آقا من پول ندارم كار كنم، سرمايه هم ندارم. فرمود: برو در خانه اگر يك چيزي هست، بيار و بفروش. اين را يك بار ديگر هم گفته‌ام. گفت: آقا در خانه‌مان هيچ چيزي نيست. فقير هستم. گفت: حالا برو و ببين چه چيزي هست. اين عصباني شد و ناراحت آمد و يك پلاس پاره بود، اين فرش‌هاي مثلاً... يك پلاس پاره بود. گفت: يا رسول الله اين در خانه‌ي ما هست. گفت: خيلي خوب! اين هم يك قيمتي دارد. گفت: آقا چه كسي اين را مي‌خرد؟ قيمتي ندارد، يك درهم! گفت: بخريد! يك كسي يك درهم خريد. يك درهم را داد و گفت برو يك سر تبر بگيرو بيا، سر تبر نه چوبش را، رفت يك سر تبر خريد و آمد، به اصحابش فرمود: كسي در خانه‌اش دسته‌ي تبر اضافه هست؟ يك كسي گفت: بله، من دارم. رفت دسته‌ي تبر را آورد و خود پيغمبر نجار شد. اين دسته‌ي تبر را در سر تبر جاسازي كرد و گفت: ببين! اين تبر ابزار توليد، برو هيزم بكش، گدايي ممنوع!
    مي‌گويند: هر كسي را دوست نداري، به او ماهي بده! هر كسي را دوست داري، تور ماهي‌گيري به او بده كه برود ماهي بگيرد! هر كسي را كه خيلي دوستش داري، توربافي يادش بده! هر كسي را دوست نداري، به او ماهي بده! كمكش كن. هر كسي را دوست داري، تور ماهي‌گيري به او بده كه خودش برود و ماهي بگيرد. هر كسي را كه خيلي دوستش داري، توربافي يادش بده! يعني شغل كليدي! شغل كليدي! بابا جوان‌هايمان بايد يك شغلي بلد باشند. الان دانشگاه‌ها ميليون ميليون ليسانس بيرون مي‌دهد كه دنبال كار مي‌گردند، يكي دو مورد از اين واحدها را كم مي‌كردند، اين دانشجو يك هنر هم ياد مي‌گرفت، چه مي‌شد؟ در حوزه و دانشگاه يك درس‌هايي هست كه مفيد نيست. ولي متأسفانه هم حوزه مي‌خواند و هم دانشگاه! ما يك سري مسائل را يك وقتي... آقا يك جواني هست اهل نماز نيست. بسم الله! چگونه يك جواني را كه اهل نماز نيست، به نماز دعوت كنيم. راه دعوت به نماز چيست؟ پانزده شانزده راه من در يادداشت‌هايم يادداشت كرده‌ام. راه دعوت به نماز چيست؟ اين را يك طلبه بايد بلد باشد. اين را مثلاً مي‌بيني، نبايد چه كسي چه گفته است، چه كسي چه گفته است، چه كسي چه گفته است، چه كسي چه گفته است، چه كسي چه گفته است، به شرق و غرب، به تمام تحقيقات علما مي‌گوييم و بررسي مي‌كنيم و پژوهش مي‌كنيم. مي‌گوييم رد مي‌كنيم. بعد مي‌بينيم اِ همسايه‌ي ما در كوچه و محله‌ي ما، فاميل ما، افرادي هستند نسبت به نماز كاهل هستند، شيوه‌ي دعوت اين را بلد نيستند. در دانشگاه هم همينطور است. ميليون ميليون فارغ التحصيل مي‌دهد، بعد بنده خدا هيچ شغلي بلد نيست.

    6- خطر كلاه شرعي در معاملات اقتصادي

    گاهي وقت‌ها كمي درآمد به خاطر يك امتحان است. خود همين ماه رمضان يك امتحان است. مي‌گويد: ببين، نخور! يهودي‌ها را گفته بودند شنبه ماهي نگيريد. قرآن مي‌گويد: «لَيَبْلُوَنَّكُمُ اللَّهُ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الصَّيْدِ تَنالُهُ أَيْديكُمْ وَ رِماحُكُم‏» (مائده/94) اين براي حاجي‌ها است. حاجي‌ها به آنها مي‌گويند كه شما شكار نكنيد. در اعمال حج و عمره آن زماني كه آدم لباس احرام پوشيده است، شكار نكند. خوب قديم هم با ماشين كه نمي‌رفتند، بياباني بود. چند شبانه روز در راه بودند. در بيابان هم آهو مي‌آمد همينطور راست حاجي مي‌نشست. كه قرآن مي‌گويد: «تَنالُهُ أَيْديكُمْ» يعني دستت را چنين كني آن را مي‌گيري. «وَ رِماحُكُم‏» سر نيزه‌ات را چنين كني در سينه‌اش مي‌خورد. مي‌گويد: مخصوصاً اين آهو مي‌آيد دهانت پر از آب شود، ببينيم مي‌گيري يا نمي‌گيري؟ اين براي حاجي‌ها است. يك آيه هم داريم براي يهودي‌ها. مي‌گويد: به يهودي‌ها گفتيم: شنبه ماهي نگيريد. «إِذْ تَأْتيهِمْ حيتانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ» (اعراف/163) «سبت» يعني شنبه. روز شنبه ماهي‌ها همينطور جلوي يهودي‌ها مي‌آمدند ملّق مي‌زدند. همينطور دهانش پر از آب مي‌شد. مي‌گفت: نگير. «وَ يَوْمَ لا يَسْبِتُونَ لا تَأْتيهِمْ» (اعراف/163) روزي كه شنبه نبود، نمي‌آمدند. آخرش اينها گفتند نمي‌شود كه ماهي خودش را نشان بدهد. آمدند كنار رودخانه يك حوض ساختند از اين حوضچه، يك سوراخ به رودخانه كردند. ماهي‌ها از اين سوراخ به حوضچه مي‌آمدند، آنوقت در حوضچه را مي‌بستند. يكشنبه مي‌گرفتند. الآن هم در آمريكا اينطور مي‌شود. اينكه مي‌گويند: مي‌شود من الكي نمي‌گويم.
    يك همشهري داشتيم تاجر قالي در نيويورك بود. ما را سوار كرد گفت: برويم بازار را بگرديم. رفتيم و گفت: اينجا بازار مسلمان‌ها است، اين هم بازار يهودي‌ها است. بعد گفت: يهودي‌ها شنبه كه مشتري مي‌آيد، دلشان از اين مشتري، دهنشان پر از آب مي‌شود. كليدش را به من مي‌دهد، مي‌گويد: تو برو از مغازه‌ي من اين قالي را بردار و بفروش و پولش را بگير،‌ يك شنبه پول را تحويل من بده، گرفتيد چه شد؟ عين يهودي‌هاي سابق، اصلاً فتوكپي هم هستند. يعني يهودي‌هاي امروز با يهودي‌هاي ديروز هيچ فرقي نكرده‌اند. يعني كلك شرعي مي‌زنند.
    مي‌گفت گفتند: آب درون شير نريز،‌ اين آب درون شير نمي‌ريخت، يك خورده آب برمي‌داشت و شير را داخل آب مي‌ريخت. مي‌گفت: نه! من آب درون شير نريخته‌ام، خوب! شير داخل آب ريخته‌اي. اين فرقي كه نمي‌كند. يك كسي پهلوي يك كسي نشسته بود، گفت: آقا فلاني را مي‌بيني... دستش را دراز كرد، حالا مثلاً شخص را مثل اين گل حساب كنيد، دست من به گل نمي‌رسد ديگر، گفت والله اين كسي كه شما مي‌گويي... گوشي دستش بود، مي‌گفت: اين كسي را كه شما مي‌گويي، من كه دسترسي به او ندارم. يعني دستم به او نمي‌رسد. خوب دو سانت است، اينطوري كن، به او مي‌رسد. اينها در كار ادا درمي‌آورند.
    در اداره‌اي‌ها هر چه بخواهي، در بازاري‌ها هر چه بخواهي اين‌ها هست. يك كاري را كه اين اداره‌اي‌ها بخواهند بكنند، راهش را پيدا مي‌كنند، هر كاري را كه نخواهند بكنند، نمي‌كنند. تكرار مي‌كنم. هر كاري را بخواهند بكنند، راهش را پيدا مي‌كنند، هر كاري را كه نخواهند بكنند، بهانه‌اش را پيدا مي‌كنند. چه بازاري و چه اداري! صاف نيستيم، بعضي از ما صاف نيستيم. حديث داريم چند چيز را از بچه‌ها ياد بگيريد. يكي اينكه بچه صاف است، پيچ ندارد.
    لقمه‌ي حلال! تمام آيات... از اين پول‌ها بايد خرج كرد. به خصوص زكات! به خصوص خمس! امام حسن مجتبي(ع) هم پياده به مكه مي‌رفت، هم دو بار مالش را نصفه كرد، نه خمس! نصفه كرد. پيغمبر(ص) فرمود: من از امتم، از دو چيز مي‌ترسم. يكي لقمه‌هاي حرام و يكي هم ريا! تكرار مي‌كنم، پيغمبر(ص) فرمود: من دو نگراني دارم، يكي لقمه‌ي حرامي كه امت من بخورد. يكي كارهايي كه اخلاص ندارد و ريا در آن است و براي خودنمايي است. من از اين دو مورد نگرانم.

    7- خطر كم‌فروشي در حوزه‌هاي فرهنگي و اجتماعي

    كم‌فروشي! كم‌فروشي كه فقط شامل بقال‌ها نيست. استادي هم كه كم درس بدهد... منبري روي منبر، اگر به اندازه‌ي آن پولي كه مي‌گيرد، حرف نزند. مثلاً در اين چهل دقيقه، چقدر بايد صحبت كند تا اين مبلغ را بگيرد؟ شامل بنده هم مي‌شود. شامل مدير هم مي‌شود. مديري كه در مديريتش كوتاهي كند. «وَ لا تَبْخَسُوا النَّاس‏» (شعراء/183) كم‌فروش! «وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفينَ» (مطففين/1) لقمه‌ي حرام آدم را فاجر مي‌كند. اول مي‌گويد: «وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفينَ» بعد مي‌گويد: «إِنَّ كِتَابَ الْفُجَّارِ» (مطففين/7) اول مي‌گويد: «لِلْمُطَفِّفينَ» بعد مي‌گويد: «فاجر» بعد مي‌گويد: «وَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ» (مطففين/10)
    ما اگر خواسته باشيم در تعليم و تربيت اثري داشته باشيم، بايد ببينيم لقمه‌اي كه به بچه‌هايمان مي‌دهيم حلال است يا نه؟ اگر بچه‌تان را دوست داريد، لقمه‌ي حرام به بچه‌تان ندهيد. لقمه چطور حلال مي‌شود؟ كار حلال باشد، اگر هم يك چيزي سال به آن خورد و پس انداز كرديم، خمسش را بدهيم. زكاتش را بدهيم، ده كيلو، پانزده‌ كيلو، يك كيلويش را بدهيم. آخر براي تو كه نيست. آقاي كشاورز تو دانه را پاشيدي، خورشيد سهم ندارد؟ خوب خورشيد براي خداست. باد سهم ندارد؟ ديمي، باران‌ سهم ندارد؟ خدا گفته است، در اين ده، پانزده كيلو، چهارده كيلويش براي خودت، يك كيلو از آن را به فقراي محله بده، اين هم به خاطر خورشيد و باد و آب و اصلاً كارهاي خودت هم از من است. چون من تو را خلق كردم. اين من هستم كه يك دانه را يك خوشه مي‌كنم. مي‌گوييم: نه! توليد خود من است، براي خود من است و زكات نمي‌دهيم.
    آن وقت زكات نمي‌دهيم، روايات داريم، نه يكي و دو تا حديث، كلي روايات داريم، هر مالي كه تلف مي‌شود، به خاطر اين است كه زكاتش داده نشده است. «وَ مَا تَلِفَ مَالٌ فِي بَرٍّ وَ لَا بَحْرٍ إِلَّا بِمَنْعِ الزَّكَاةِ» (بحارالأنوار/ج93/ص20) بحمدالله زكات در ايران راه افتاده است، رشد كرده است، ما زكات گندممان بالاي 500 ميليارد تومان است و روايات داريم كه اگر مردم زكات بدهند، فقير و گرسنه‌اي نمي‌ماند، خمس را بايد بدهيم، زكات را بايد بدهيم، و امام هم فرمود من ضامن هستم اگر خمس و زكات بدهيد، مالتان كم نمي‌شود. ضامن است. نترسيد. اگر مي‌خواهيم تربيت كنيم، بايد روي لقمه‌ها كار كنيم. لقمه‌ي حرام به بچه بدهيم، با روانشناسي و جامعه شناسي و كامپيوتر و امور تربيتي و اردو و... با اين كارها بچه تربيت نمي‌شود. چون لقمه‌ي حرام در شكمش است. شما اگر يك گربه‌ي مرده را در يك استخر بياندازيد، گلاب بريزيد، عطر بريزيد، آب بريزيد، هر چيزي بريزيد، چون تا مادامي كه گربه‌ي مرده در استخر است، باز هم آب خوشبو نمي‌شود. چون گربه‌ي مرده در آن است. لقمه‌ي حرام اين است. لقمه‌ي حرام!
    خوب! من از همه شماها و دست‌اندركاران، همه‌ي برادران و خواهراني كه از استان مركزي در اين چند روز زحمت كشيدند و برنامه‌ها را تدارك كردند، حفاظتش، برقش، آبش، نمي‌دانم تهويه‌اش، سرويسش، از همه‌ي دست‌اندركاران تشكر مي‌كنم، و اين بحث را، اين بحث‌هاي آخر است كه يا روز آخر ماه رمضان يا بعد از آن پخش مي‌شود، همه را به خدا مي‌سپارم.
    خدايا! تو را به حق محمد و آل محمد، آنچه خير و بركت براي خوبان تاريخ مقدر مي‌كني و در ماه رمضان به آن‌ها لطف كرده‌اي، همه را براي همه‌ي ما مقدر بفرما! حديث داريم كه ماه رمضان تمام شود و كسي بخشيده نشود، شرمنده است. ما را از شرمنده‌هاي تاريخ قرار نده! يادمان بده چگونه خودمان را تربيت كنيم، آن گونه كه تو مي‌خواهي و توفيق بده كه عمل كنيم. يادمان بده كه از چه چيزهايي دوري كنيم و تقوايي بده كه دوري كنيم. قلب امام زمان(عج) از ما راضي، ظهورش را نزديك و ما را براي امام زمان(ع) بازو قرار بده، و همينطور كه حضرت امير(ع) يارانش را مي‌ديد و لذت مي‌برد، به ما توفيق بده طوري حركت كنيم كه امام زمان(ع) هر وقت به ما توجه مي‌كند، يا لذت ببرد، يا لااقل از ما ناراضي نباشد.

    «والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

    «سؤالات مسابقه»
    1- آيه 51 سوره‌ي مؤمنون به چه امري اشاره دارد؟
    1) نقش لقمه‌ي حلال در انجام عمل صالح
    2 ) نقش عمل صالح در كسب لقمه‌ي حلال
    3) دوري از لقمه‌ي حرام با انجام عمل صالح

    2- آيه‌ي 64 سوره‌ي واقعه خداوند را به چه عنواني معرفي مي‌كند؟
    1) كارگر
    2) كشاورز
    3) معلم

    3- حكم رشوه‌اي كه به اسم جايزه داده شود، چيست؟
    1) جايز است
    2) حرام است
    3) مكروه است

    4- قرآن براي حرمت شراب، بر كدام مفسده‌ي آن تأكيد مي‌كند؟
    1) ضررهاي جسمي و گوارشي
    2) ضررهاي فكري و راني
    3) بازداشتن از نماز و ياد خدا

    5- بر اساس آيات ابتدايي سوره‌ي مطففين، چه كاري موجب فسق و فجور و تكذيب دين مي‌شود؟
    1) كم‌فروشي
    2) احتكار
    3) خوردن مال يتيم
    کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه ... خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه
    کنارم هستی و بازم بهونه هامو می گیرم ... میگم وای چقدر سرده میام دستتاتو می گیرم

  5. #15
    مدیر انجمن علمی
    30,055 امتیاز ، سطح 42
    29% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 995
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    SocialYour first GroupRecommendation Second ClassCreated Album picturesVeteran
    نماد sedaye.raftan
    تاريخ عضويت
    Mar 2008
    محل سکونت
    Kuwait
    پست
    2,420
    گيپا
    293,091
    پس انداز
    0
    امتیاز
    30,055
    سطح
    42
    تشكرها
    528
    1,246 بار در 824 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض موضوع: اصول كار فرهنگي در قرآن و روايات (2)

    آگهی تبلیغات
    موضوع: اصول كار فرهنگي در قرآن و روايات (2)
    تاريخ پخش: 08/07/89
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمدلله رب العالمين، بعدد ما احاط به علمك!
    الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي

    بحثمان راجع به اصول كارهاي فرهنگي بود. سه اصلش را گفتيم. اصل چهار: كار فرهنگي يعني چه؟ اينكه مي‌گويم كار فرهنگي يعني همه آموزش و پرورشي‌ها، همه‌ي دانشگاهي‌ها، همه‌ي مساجد، همه‌ي اينهايي كه مي‌خواهند كار فرهنگي بكنند. پدر و مادرهايي كه مي‌خواهند روي بچه‌شان كار فرهنگي بكنند.
    يكي اصل مشورت با اهل تجربه، خودتان تصميم نگيريد كار فرهنگي بكنيد. مشورت بكنيد. افرادي تصميم مي‌گيرند. مثلاً مادر مي‌گويد كه: آقاي قرائتي يك دعا ياد ما بده كه بچه‌ي من پنج سالگي كل قرآن را حفظ شود. مي‌گويم: اولاً كه دعايش را بلد نيستم. دوماً چه كسي گفته كه شما يك چنين دعايي داشته باشي؟ اصلاً كدام آيه و حديث گفته كه بچه‌ي 5 ساله كل قرآن را حفظ باشد؟ آخر در تلويزيون يك دختر و پسر را نشان داد، من هم مي‌خواهم بچه‌ي من مثل او باشد. گفتم: تلويزيون نشان بدهد. مبناي كار شما چيست؟ حفظ قرآن براي كسي كه به مغزش فشار مي‌آيد جايز نيست. بله اگر كسي هوشش خوب است، تيزهوش است، به او فشار نمي‌آيد به مقداري كه فشار نمي‌آيد حفظ قرآن خوب است. اما اگر به مغزش فشار مي‌آيد، بچه‌تان را وادار نكنيد، زده مي‌شود. با زور قرآن حفظ مي‌كند، بعد قرآن را فراموش مي‌كند و ناراحت مي‌شود. دين تحميلي نيست. آزادش بگذاريد. بچه مسجد مي‌آيد. ده دقيقه خسته مي‌شود بلند مي‌شود مي‌رود. بنشين! بابا ولش كن. شما بنشين. او مي‌خواهد ده دقيقه بنشيند بلند شود برود. دين را روان معرفي كنيد!

    1- حفظ ياد و نام و خاطره شهدا

    اصل كم هزينگي، چه كارهايي ارزان تمام مي‌شود؟ خيلي كارها فرهنگي است ولي گران تمام مي‌شود. كار ارزان! خدا براي اينكه نام شهدا هميشه زنده باشد، گفته مهر كربلا با تو باشد. هركسي يك مهر كوچك در جيبش است. يعني خيلي از افراد. نه هركسي، خيلي. با اين مهر كربلا ياد شهدا زنده است. الآن ما كه مي‌خواهيم ياد شهدا را زنده نگه داريم، ببينيد چقدر داريد خرج مي‌كنيد. بايد يك داربست بياندازيم. البته حالا آن هم در جاي خودش لازم است. داربست، رنگ آميزي، عكس يك شهيدي را مي‌‌گذاريم. بعد از دو سه سال دوباره باد و باران و طوفان مي‌آيد، رنگ پاك مي‌شود. عرض كردم براي زنده بودن ياد شهدا اين پول‌ها جايز است. نه جايز است، لازم است. گاهي ممكن است واجب هم شود. چون بالاخره اگر ما اين شهدا را در خيابان نبينيم، يادمان مي‌رود. منتها شما هم به شرطي كه عكس شهيدي را ديدي يك صلواتي به او هديه كني. بالاخره اينكه عكس شهيد است، يعني چه؟ يعني من خون دادم. امنيت در جمهوري اسلامي برايت آوردم. يك صلواتي بفرستيد. همينطور كه راه مي‌رويد مثلاً ده تا شهيد، ده تا صلوات چيزي نيست. آنوقت شما كه هديه به شهيد دادي، شهيد زنده است. قرآن مي‌فرمايد: «فَحَيُّوا بِأَحْسَن‏» (نسا/86) تو كه به شهيد هديه دادي، شهيد هم يك هديه‌ي خوب به تو مي‌دهد. هديه‌ي خوب كه به شما مي‌دهد، اين خيلي ارزش دارد. حالا كم خرج باشد. كارهاي كم خرج.

    2- دوري از هزينه‌هاي زائد در كارهاي فرهنگي

    شايد هزار نفر تا حالا به من گفته باشند كه آقاي قرائتي شما كه سي سال است در تلويزيون هستي، چرا تخته سياه را عوض نمي‌كني؟ تخته سياه براي عهد دقيانوس بود. گفتم: مي‌خواهم ثابت كنم كه با ساده‌ترين امكانات مي‌شود كار ميليوني و مفيد كرد. با يك تخته سياه! ما فكر مي‌كنيم كه گروه تواشيح بايد حتماً لباس‌هايشان يكرنگ باشد. خوب بابا جان بياييد با هم بخوانيد خدا پدرتان هم بيامرزد اگر فارسي مي‌خوانيد يا عربي روان مي‌خوانيد. اما حالا حتماً بايد يقه‌ها چنين باشد. حتماً بايد لباس‌ها سرمه اي باشد. چرا پرخرج؟ كار فرهنگي كم خرج! يك منار كوچك بس است. اگر منار لازم شد. چرا دو تا هشتاد متري؟ خوب اين پول دو تا يكجا در يك روستايي كه مسجد ندارد، مسجد بسازيد. سعي كنيم كار فرهنگي ما كم خرج باشد.
    يك كسي گفت: آقاي قرائتي يك بودجه‌اي در اختيار من بگذار، من مي‌خواهم تشويق كنم. گفتم: چه كساني را؟ گفت: بچه‌ها كلاس من مي‌آيند مي‌خواهم بچه‌ها را تشويق كنم. گفتم: اولاً كه من بودجه براي اين كار ندارم. اين يك مورد. دوم اينكه از پيغمبر ياد بگير. در حديث آمده پيغمبر دست كارگر را بوسيد. هم كارگر تشويق شد، هم يك قران خرج نكرد. شما هر بچه‌اي خوب است، او را بياور بگو: بچه‌ها، براي سلامتي ايشان صلوات بفرستيد. يك بچه‌اي را كه مي‌آورند مي‌گويند: براي سلامتي‌اش صلوات بفرستيد، دست بچه را هم ببوس. هم بچه تشويق مي‌شود، هم ... البته تشويق مادي خوب است. تشويق مادي خوب است. اما اينطور نيست كه حالا ما پهلوي شهردار، امور فرهنگي و تاجر و باني و نمي‌دانم دائم به هركس كه مي‌رسيم التماس كنيم كه مثلاً يك پولي به ما بده براي تشويقي. اگر دادند الحمدلله، اگر ندادند الحمدلله! تشويق را وابسته به امور مادي نكنيم.
    اصل پرفايد‌گي، گاهي وقت‌ها مثلاً يك زني مي‌زايد. آدم مي‌تواند يك دسته گل برايش ببرد. كه بعد از دو روز پر پر شود. مي‌تواند يك كتاب كودك مرحوم فلسفي را ببرد. يك كسي عروس مي‌شود، مي‌شود برايش گل برد. مي‌شود آيين همسرداري برد. كدام‌ها ماندگار است؟ در كارهاي فرهنگي فكر كنيم ماندگار چيست؟ اين ماندگار مسأله‌ي مهمي است.
    مسأله‌ي قابل كپي در مناطق ديگران. بعضي كارها فرهنگي است، اما قابل تقليد نيست. يك كار فرهنگي بگوييد كه افرادي بتوانند مشابه آن را... يا حسين! يا حسين! عزاداري براي امام حسين با يك كلماتي روان كه در هر روستايي بتوانند چهار نفر اين يا حسين را بگويند. اما اگر فلان طبل و فلان ريتم و فلان مداح و فلان دنگ و فنگ و اينها شد، مي‌گويند: والله ما خواسته باشيم عزاداري كنيم يك چند ميليوني خرج ما مي‌شود. طوري عزاداري كنيد كه قابل تقليد باشد. تخته سياه در همه‌ي روستاها است. اما كامپيوتر و لپ تاپ كه در همه‌ي روستاها نيست. يعني سبُك بگيريد.
    يك كسي به يك نفر گفت: برويم هشتصد متر راه برويم. اوه...! هشتصد متر خدا مي‌داند حال ندارم. گفت: يك كيلومتر! گفت: حالا برويم. يعني كلمه‌ي هشتصد درشت بود، وحشت كرد. گفت: يك كيلومتر، خوب يك كيلومتر دويست متر هم از هشتصد متر بيشتر است. اما چون گفت: يك كيلومتر، اين فكر كرد خيلي... يعني سبك حساب كنيم. «قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا» (بحارالانوار،ج18،ص202) حتي مي‌دانيم «لا اله الا الله» سه حرف بيشتر نيست. كلمه‌ي «لا اله الا الله» يا از لام است. يا از الف است.يا از «ه» است. يعني تمام كلمه‌ي «لا اله الا الله» از سه حرف بيشتر نيست. بابا سه تا حرف بزن. «لا اله الا الله» يك چيزي بگوييم كه قابل كپي باشد. يعني بتوانيم بگوييم. نماز به بچه‌ها ياد مي‌دهيم، مستحباتش را ياد ندهيم. «بحول الله»، «سمع الله» همان هفده تا كلمه‌ي واجب را ياد بدهيم.

    3- حفظ نشاط و شادابي در برگزاري برنامه‌هاي فرهنگي

    اصل نشاط، در امور فرهنگي نشاط مهم است. جلسه چقدر طول بكشد. مسجد چقدر طول بكشد. كلاس درس چقدر طول بكشد. دعا چقدر طول بكشد؟ نصيحت چقدر؟ جلسات فرهنگي بايد بيست دقيقه بيشتر طول نكشد. اگر توانستيد بخندانيد، و يك جاذبه‌اي ايجاد كنيد بيست دقيقه ديگر هم باشد. اما اگر نمي‌توانيد سر بيست دقيقه جمعش كنيد. چون بيست دقيقه اول دل مي‌دهد. قيافه‌ي من را دوربين نشان بدهد. آدم‌هايي كه بيست دقيقه دل مي‌دهند، چنين گوش مي‌دهند. اين پيداست نشاط دارد. بيست دقيقه‌ي دوم ديگر نشاطش خسته مي‌شود. ديگر چنين نمي‌شويم. چنين گوش مي‌دهيم. چهل دقيقه كه شد ديگر سر مي‌رود. بيست دقيقه‌ي سوم نه دل مي‌دهد نه گوش مي‌دهد. فقط كيلويي نگاه مي‌كند. قيافه‌اش چنين مي‌شود. من به طلبه‌ها گفتم: اولين دهان دره‌اي كه پاي منبر كردند، بيا پايين. وقتي پاي منبر آمده چنين مي‌كند. يعني آقا بس است. اين اصل نشاط.
    ما بايد خنده را هم جزء فرهنگمان بياوريم. غير از ايام سوگواري كه حساب خاص دارد، در هر جلسه‌اي يكي دوبار مردم لبخند هم بزنند. چون خنده در سخنراني مثل قهوه‌خانه در راه مي‌ماند. رستوران، وقتي پياده شوي يك آب به صورتت ريختي، يك چاي خوردي باز هم پشت فرمان مي‌نشيني. اما اگر بكوب از تهران تا بندرعباس رفتي، خوب آنجا بايد دو روز بخوابي تا خستگي در كني.
    اصل نشاط، جلسه نشاط داشته باشد. براي نشاط گفتند: خوش صدا اذان بگويد. براي نشاط گفتند: پيشنمازي، پيشنماز باشد كه قرائتش بهتر است. براي نشاط گفتند: مسجد معطر باشد. براي نشاط گفتند: هركس مسجد مي‌رود لباس زيبا بپوشد. زن كه مسجد مي‌رود طلاهايش را به خودش آويزان كند. مردي كه طلا بر او حرام است، عطر بزند. مسجد بايد غمكده نباشد. اصل نشاط، لبخند بزند.
    من يادم نمي‌رود بچه بودم، مسجد رفتم. يك پيرمردي گفت: پسر! گفتم: بله. گفت: چرا صف اول آمدي؟دست مرا گرفت مثل گربه پرت كرد.الآن شصت سال از ماجرا مي‌گذرد، و هنوز آن خاطره‌ي تلخ ياد من است. چرا بچه تحقير شود؟ بچه را در دل پيغمبر دادند نامگذاري كند. يا اذان در گوشش بگويد. يا هرچيز ديگر. بچه ادرار كرد. مادر جيغ زد. فرمود: چرا جيغ زدي؟ گفت: آقا دامن پيغمبر نجس شد. فرمود: آب مي‌كشم. نجس شد مي‌شويم. تو چه حقي داشتي داد بزني؟ حتي بچه اگر در مسجد شاشيد، نبايد جيغ بزني. خاطره‌ي تلخ مي‌ماند. تا آخر عمرش يادش است.

    4- بهره‌گيري از قالب‌هاي متنوع و مناسب

    اصل تنوع، قالب‌ها را عوض كنيد. يكنواختي خسته مي‌شود. من سراغ دارم بعضي مسجدها شلوغ مي‌شود. بررسي كردم چرا اين مسجد شلوغ است؟ گفتند: آقا هر شبي يك سوره مي‌خواند. و با صداي خوب هم مي‌خواند. اما اگر مسجد ما در طول عمر «قل هو الله» بخواند، اين سوره‌هاي متنوع با قرائت‌هاي متنوع، قرآن هم گفته است. گفته: «وَ لَقَدْ صَرَّفْنا في‏ هذَا الْقُرْآنِ لِيَذَّكَّرُوا» (اسراء/41) «صَرَّفْنا» يعني دائم قالب را عوض كرديد. صرف و نحو يعني اين «ضَرَب» را بكن «ضربا»، «ضربوا» مثلاً اين... يعني قالب‌ها را عوض كن. تغيير! آقاي هيئت امنا چند سال شما مي‌خواهيد هيئت امنا باشيد؟ خوب به پسرت بده. به چهار نفر ديگر بده. اين مديريت مسجد عوض شود. نه آقا ايشان از پيرمردها است. پدر شهيد است. آدم معتبري است. مگر ما گفتيم: پدر شهيد نيست. مگر گفتيم معتبر نيست؟ قدمش روي چشم! اما مديريت را عوض كنيم. هيئت امنا بايد عوض شود. قرآن مي‌گويد: در هيئت امنا بچه‌ها هم بايد باشند. يك پيرمرد با يك بچه بايد با هم هيئت امنا باشند. «طَهِّرا بَيْتِيَ» (بقره/125) «طَهِّرا» يعني شما دو تا، دو نفر چه كسي هستند؟ يكي ابراهيم است صد سالش بود. يكي اسماعيل است، سيزده سالش بود. يعني ابراهيم صد ساله، و اسماعيل سيزده ساله با هم هيئت امنا باشيد. در هيئت امنا بايد زن باشد. يك خانم باشد. مريم جزء خادمان مسجد بود. مسجدالاقصي!
    بهره‌گيري از امكانات ديگران. بهره‌گيري از امكانات ديگران، الآن مثلاً وزارت ارشاد مسئول چه چيزي در مملكت است؟ مسئول فرهنگ عمومي، خوب فرهنگ عمومي يعني چه؟ يعني در و ديوار و خيابان و سرود و شعر و سينما و همه چيز فرهنگ عمومي است. خوب شهرداري هم كه بودجه دارد براي اين كار. بخشي از بودجه‌ي شهرداري براي فرهنگ است. ولي آيا بين ارشاد و شهردار رابطه‌اي هم هست؟ آموزش و پرورش هم كار فرهنگي و عمومي مي‌كند. بسياري از مسائل فرهنگي و عمومي بايد از كتاب‌هاي آموزش و پرورش وارد شود. آموزش و پرورش چيز ديگر مي‌خواند، آنوقت وزارت ارشاد بايد پول خرج كند كار ديگر انجام بدهد. اينكه انسان بيايد، هركسي يك كاري بكند. تعاون در كار، تعاون در كار، اين تعاون خيلي كارساز است. كار زود پيش مي‌رود. بهره‌گيري!
    مسأله‌ي ديگر بيمه كردن قبل از تهاجم. ما سعي مي‌كنيم اگر اشكالي وارد شد، حالا مي‌گوييم: جوابش چيست؟ قرآن مي‌گويد: چرا صبر مي‌كني به تو اشكال كنند، قبل از آنكه آنها اشكال كنند تو تهاجمي برخورد كن. چرا تدافعي؟ چرا صبر مي‌كني كه آنها بگويند تو بگويي؟ «سَيَقُولُ السُّفَهاءُ» (بقره/142) در آينده يك چنين اشكالي خواهند كرد. شما از پيش جوابش را داشته باشي. كلمه‌ي «سَيَقُولُ» يعني در آينده افراد بي‌خرد يك اشكالي به شما مسلمان‌ها خواهند كرد. پس قبل از آنكه آنها اشكال كنند شما جوابش را آماده داشته باشيد. ارتش خوب آن نيست كه وقتي به آن حمله شد، دفاع كند. ارتش خوب اين است كه قبل از حمله آماده باش شود.

    5- تبديل تهديدهاي فرهنگي به فرصت‌هاي تبليغي

    اصل دوازده، تبديل تهديد‌ها به فرصت‌ها، اين هم يك هنري است. مي‌گويند: ليموترش گيرت آمد دور نيانداز بگو: ترش است. اگر هنر داري از همان ليموترش ليمونات درست كن. گر صبر كني ز غوره حلوا سازند! امام زين العابدين(ع) اين كار را كرد. زينب كبري(س) را بردند در كوفه و شام بگردانند كه تهديد كنند. كه كسي اگر با خليفه‌ي وقت يزيد، مخالفت كند به اين سرنوشت است. زينب را ببينيد. حسين را كشتيم، زينب را اسير كرديم. ببينيد بترسيد. آنوقت زينب كبري در همان اسارت سخنراني كرد، رژيم بني اميه را برگرداند. اين را تبديل تهديد‌ها به فرصت‌ها مي‌گويند.
    امام سجاد سخنراني مي‌كرد، براي استيضاح بني اميه، يزيد. يزيد نشسته بود ديد حكومتش هوا مي‌رود. امام سجاد وسط منبر به رگبار بست. حيف اين است كه نشناختيم، نشناختيم، نشناختيم. يك لنگه كفش آن خبرنگار عراقي به بوش زد. صداي توپ در دنيا كرد. زينب كبري يك ساعت و نيم لنگه كفش در سر يزيد... يك ساعت و نيم، اين لنگه كفش‌ها دو ثانيه شد. يك ساعت و نيم سخنراني كرد، يك چيزهايي گفت. يك جملاتي حواله‌ي يزيد كرد كه صداي توپ كرد. بني اميه را هوا كرد.
    ما خبرنگار برايمان مهم است. زينب كبري را نمي‌شناسيم. تازه خبرنگار هنوز زجر نكشيده بود. زينب كبري دو تا جوان‌هاي خودش كشته شده بود. برادرش امام حسين شهيد شده بود. اسارت، شهادت، شكنجه، همه رقم مصيبت ديده بود. در عين حال بعد از همه‌ي مصيبت‌ها خودش را نباخت. يك ساعت و نيم به رگبار بست. يزيد گفت: يك كسي بلند شود اذان بگويد كه سخنراني امام سجاد قطع شود. تا اذان گفت امام سجاد همان تهديد‌ها را تبديل به فرصت كرد. او گفت: الله اكبر! امام گفت: مردم بدانيد گوشت و پوست و خون من شهادت مي‌دهند، الله اكبر! تا گفت: «اشهد ان محمداً رسول الله» گفت: يزيد! اين محمد رسول الله جد من است يا جد تو!؟ يعني هر كلمه‌اي كه مؤذن مي‌گفت، مي‌خواهيد يك صلوات بفرستيد بفرستيد. (صلوات حضار)
    يعني يزيد گفت اذان بگو، تا با اذان سخنراني امام سجاد قيچي شود. ولي امام سجاد از همين كلمات اذان، از هر كلمه يك نارنجك درست كرد پرت كرد.
    در كربلا سر وهب از ياران امام حسين(ع) را بريدند. براي اينكه مادرش را بشكنند، سر او را در دامن مادرش انداختند. گفتند: بيا اين هم پسرت! حالا ببين شما باشي چه مي‌كني؟ تبديل تهديدها به فرصت‌ها! وهب تا سر بچه‌اش را ديد، سر را گرفت. گفت: ما چيزي كه در راه خدا داديم برنمي‌گردانيم. سر بچه‌اش را به سمت يكي ديگر پرتاب كرد. يعني حالا سر بچه‌اش را ببيند، گريه كند، جيغ بزند، نه! يعني سخت‌ترين شرايط را تبديل مي‌كرد. در جمهوري اسلامي خيلي از اين صحنه‌ها بوده است. اول انقلاب كمونيست‌ها مي‌گفتند: كارگر، كارگر! امام خميني فرمود: خدا هم كارگر است. شما كمونيست‌ها كسي نيستيد كه مي‌گوييد: كارگر، كارگر، خدا هم كارگر است. اينها ديگر ماندند چه بگويند.
    مرحوم طالقاني خدا رحمتش كند مرحوم شده بود. يك عده روشنفكرها فكر مي‌كردند تشييع جنازه به خاطر اين بود كه ايشان... حساب نكردند كه ايشان عالم بوده، آيت الله بوده، به خاطر سيدي او، به خاطر علمش، تقوايش، مبارزاتش، گفتند: چون ايشان روشنفكر بوده است و با نمي‌دانم فلاني و فلاني بوده است و ... امام در تشييع جنازه‌ي مرحوم طالقاني وقتي صحنه را ديد فرمود كه: آيا مردمي كه آن كلنگ را مي‌بوسند، آن كلنگي كه قبر طالقاني را حفاري كرده است. آن دسته‌ي كلنگ را مي‌بوسند، اين دسته‌ي كلنگي كه مي‌بوسند براي اين است كه طالقاني روشنفكر است. يا به خاطر اينكه بنده‌ي خوب خدا بود؟ به خاطر بندگي خدا بوده يا به خاطر روشنفكري‌اش؟ گفتند: نايب پيغمبر ما جاي تو خالي است. يا گفتند: روشنفكر ما جاي تو خالي است؟ يعني امام خميني از تشييع جنازه‌، از شعارهاي مردم، از همان شعارهايي كه مردم در تشييع جنازه‌ي آيت‌الله طالقاني مي‌دادند، از همان شعارها برداشت براي كوبيدن بعضي افرادي كه مي‌گفتند: مردم دين نمي‌خواهند. روشنفكران را مي‌خواهند.

    6- حفظ مركزيت مسجد در برنامه‌هاي فرهنگي

    اصل سيزده در كارهاي فرهنگي، مركزيت مسجد و مدرسه! هركاري كه مسجد را خلوت كند ولو مهديه باشد. ولو حسينيه باشد. حسينيه سر جاي خودش، احترام مهديه و حسينيه و نمي‌دانم زينبيه، مراكز مذهبي هرچه باشد، باشد. غرض تحقير و تخريب و تضعيف آنها نيست. اما نبايد برنامه‌هاي آنها مانع مسجد باشد. هر برنامه‌اي، چون آنكه در قرآن به ما گفتند، گفتند: «يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ» (انفال/34) يعني برنامه‌ها نبايد مسجد را خلوت كند. مركزيت بايد با مسجد باشد. مركزيت بايد با مدرسه باشد. چون گاهي وقت‌ها ما كنار مسجد يك تكيه مي‌گذاريم. جوان‌ها را در تكيه مي‌كشانيم. آنوقت آقا با يك مشت نسل منقرض، با يك مشت پيرمرد در مسجد هستند. يك بيست تا، پنجاه تا، دويست تا جوان هم بيرون مسجد در حسينيه هستند. بايد سعي كنيم محوريت مسجد باشد.

    7- جلب مشاركت نيروهاي جوان در اداره مساجد

    شريكي كار كردن، يكي از مشكلات ما اين است كه بعضي مسجدها پيشنمازش پيرمرد است. آدم خوبي است. خيلي از آنها هم فاضل، ملا، پدر در پدر امام جماعت اينجا بودند. اما بالاخره يك آدم شصت ساله مثل بنده، هفتاد ساله مثل بنده مثلاً، آيا ما مي‌توانيم با يك بچه‌ي دوازده ساله گره بخوريم؟ قرآن يك طرحي براي اين مسجدها دارد. مي‌گويد: مسجدهايي كه پيشنماز آنها پير است، با يك جوان شريك شوند. نماز را پيرمرد بخواند، كلاس را طلبه‌ي جوان انجام بدهد.
    طرح قرآن هم اين است. مي‌گويد: وقتي به موسي گفتند: نزد فرعون برو، گفت: «هارُونَ أَخي‏» (طه/30) موسي گفت: هارون برادر من هم بيايد. «وَ أَشْرِكْهُ فىِ أَمْرِى» (طه/32) او را شريكش كن. «هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي» (قصص/34) هارون بيانش از من بهتر است.
    اين آيت الله پير است. ولي پسرش طلبه است، دامادش طلبه است، برادر خانمش طلبه است، شاگرد طلبه دارد. خودش يك طلبه خوش سليقه پيدا كند، يك سري كارهايي كه براي بزرگ‌ها است، آقا انجام بدهد. آن كارهايي كه مربوط به نسل نو است، شاگرد اول چه كسي است، از او تشكر كنيم؟ در محله چه كسي عروس شد يك كتاب برايش بفرستيم؟ در محله چه كسي از دنيا رفت برويم تفقد كنيم، تسليت بگوييم؟ نمي‌دانم چه كسي زاييد يك هديه برايش ببريم؟ يعني تمام مسائل اجتماعي، اخلاقي، فرهنگي را به يك طلبه‌ي جوان بدهيم. يا به يك استاد دانشگاه بدهيم. يا به يك معلم بدهيم. همه‌ي كارها را خواسته باشد آقا بكند، آقا با اين سنش يك كار بيشتر نمي‌تواند بكند. نماز جماعت بخواند. ما اگر خواستيم كار فرهنگي بكنيم بايد برنامه‌ريزي كنيم، مسجدهايمان را شريكي انجام بدهيم. آقا اين كار براي او، اين كار براي او، اين كار براي او.
    امام وقتي دعا مي‌كند براي هر عضوي يك دعا مي‌كند. مي‌گويد: «أيدينا عن الظلم و السرقة» (بلدالامين،ص349) چون آدم با دستش دزدي مي‌كند. «السنتنا عن الغيبه» «ألسنتنا بالصواب و الحكمة» چون آدم با زبانش غيبت مي‌كند. «و اغضض أبصارنا عن الفجور و الخيانة» با چشمش آدم نگاه بد مي‌كند. «بطوننا» شكم ما از حرام، يعني براي هر عضوي يك دعايي مي‌كند. جامعه را همينطور. مي‌گويد: «و على النساء بالحياء و العفة» (بلدالامين،ص349) «و علي العلماء» يعني ما بايد حساب كنيم آقا اين كار براي شما، اين كار براي شما، اين كار براي شما. يك تقسيم كاري شود. همه‌ي مسائل فرهنگي را نمي‌شود بر عهده‌ي يك پيرمرد و يك هيئت امنا گذاشت. بياييم ديگران را هم شريك كنيم. ديگران شريك شوند «وَ أَشْرِكْهُ في‏ أَمْري» اگر ديگران را شريك كرديم، «كىَ‏ْ نُسَبِّحَكَ كَثِيرًا» (طه/33) «وَ نَذْكُرَكَ كَثِيرًا» (طه/34) آنوقت سبحان الله كثير مي‌شود. ذكر خدا كثير مي‌شود. يعني اگر خواستيم مسجد شلوغ شود بايد ديگران را هم به حساب بياوريم و ديگران را هم در كار خودمان شريك كنيم.
    خدايا تو را به حق محمد و آل محمد ياد ما بده چه كنيم و توفيق بده عمل كنيم. ياد ما بده چه نكنيم و توفيق بده دوري كنيم.
    «والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
    «سؤالات مسابقه»

    1- براي احترام به خون شهداء چه كاري در نماز سفارش شده است؟
    1) سلام بر شهداي كربلا
    2 ) سجده برخاك كربلا
    3) گريه براي شهداي كربلا

    2- ساده‌ترين ذكري كه از سه حرف تشكيل شده، كدام است؟
    1) لا اله الّا الله
    2) سبحان الله
    3) الحمد لله

    3- در شام، چه كسي يزيد را در ميان مردم رسوا كرد؟
    1) حضرت زينب (عليهاالسلام)
    2) امام سجاد (عليه‌السلام)
    3) هر دو بزرگوار (عليهماالسلام)

    4- در فعاليت‌هاي فرهنگي، چه مكاني بايد مركزيت داشته باشد؟
    1) مسجد
    2) حسينيه
    3) مهديه

    5- راه جذب جوانان به مسجد و برنامه‌هاي فرهنگي چيست؟
    1) حضور جوانان در هيأت امناي مساجد
    2) بهره‌گيري از طلاب جوان در برنامه‌هاي فرهنگي
    3) هر دو مورد
    کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه ... خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه
    کنارم هستی و بازم بهونه هامو می گیرم ... میگم وای چقدر سرده میام دستتاتو می گیرم

+ پاسخ به مبحث
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

بازدید کنندگانی که از طریق جستجو کلمات ذیل به انجمنهای گیگاپارس آمده اند:

جواب سوالات درسهایی از قرآن آقای قرائتی

سوالات حاج اقا قرائتی

پاسخ کل سوالات مسابقات استانی و کشوری درسهایی از قرانسوالات درسهایی از قرآن آقای قرائتیآقای قرائتی پاسخ مسابقه ی درس هایی از قرآنسوال هاي برنامه اين هفته درس هايي از قرآنپیامبر گرامی اسلام ، پیمان شکنی را نشانه چه کسانی دانستندمسابقه درسهایی از قرآن آقای قرائتیاولی الالباب چه کسانی هستندپاسخ کل نمونه سوالات مسابقه استانی درس هایی از قرانپنج شنبه این هفته درس های از قراناقای قرائتیجواب درس های قران قراعتی 25 آبان 91سوال های این هفته ی اقای قرائتیجواب درسهایی از قرانسوال های اقای قرائتیپاسخ شماره ی 7 درس هایی از قرآن نهی نهی هزارو سیصد ونود ویکجواب سوالات حاج اقا قرائتیميخواهم نمازم را فارسي بخوانمجواب سوال های حاج اقا قرائتیدرسهایی از قرآن مربوط به مسابقه پرسشها و پاسخ های اعتقادی آموزش و پرورش نجف آباددرسهایی از قرآن آقای قرائتیجواب مسابقات اقای قراعتیجواب سؤالات درسهاییی از قرآن تاریخ 2611 91سوالات وجوابهای درس هایی از قرآن آقای قرائتیخلاصه گفتگوی اقای قراعتی در ماه رمضان91
SEO Blog

اطلاعات این مبحث

Users Browsing this Thread

در حال حاضر 1 کاربر در حال دیدن این مبحث می باشند، (0کاربر عضو و 1 کاربر مهمان)

تگهای این مبحث

قانون های ارسال نوشته

  • You may not post new threads
  • You may not post replies
  • You may not post attachments
  • You may not edit your posts