بازدید نسخه کامل شده : مجموعه مقالات و موضوعات روانشناسي
maryamm275
08-04-2009, 01:54 PM
ده مرحله برای بیشتر لذت بردن از زندگی
همهی ما گاهی اوقات مدیریت زندگی مان را از دست میدهیم ، بعضی هامون اصلآ مدیریتی بر آن نداریم. گاهی اوقات حتی سخته که اشتیاقمان را به زندگی کردن حفظ کنیم. مخصوصآ موقعی که هدف هایی دراز مدت در پیش رو داریم که نمیتوانیم نتایج آن را تا ماه های آینده یا حتی سال های آینده ببینیم. از کارمان ، از روتین زندگی مان خسته میشویم و فکر میکنیم کار هایی که میکنیم بیهوده است.
چطور میتوانیم جلوی این امر را بگیریم؟ چطور نسبت به زندگی با اشتیاق بمانیم و در چرخهی روزمرگی غرق نشویم؟
۱- به «سادگی» بازگردید: خانه تان را تر تمیز کنید ، آن چه را که لازم ندارید دور بیاندازید (یا به کسی که نیاز دارد بدهید) دور و برتان را خلوت کنید. «سادگی» فقط مربوط به محیط زندگی نیست. با خودتان خلوت کنید ذهنتان را Defrag کنید! چیز هایی خیلی خیلی کوچکی هستند که ما را آزار میدهند و خودمان از وجود آنها بی خبریم. شاید سر یک موضوع کوچک از کسی رنجیدهاید ولی وقتی با آرامش از زاویهای دیگر به موضوع نگاه میکنید ببینید این موضوع کوچک اصلآ ارزش فکر کردن ندارد.
۲- «برچسب» نزنید: این خیلی مهمه! شناختی که ما از خیلی از چیزها در زندگی داریم با گذر زمان و تاثیر پذیری از دین و فرهنگ و محیط زندگی مان بوجود آمدهاند و آن چه ما میبینیم برچسبی است که ذهنمان بر آن زده نه حقیقت.
بیایید یک تمرین با هم انجام دهید ، به دور و برتان نگاه کنید و چیزی را انتخاب کنید و به آن نگاه کنید. ذهن شما حالا بلافاصله دنبال برچسب آن جسم میرود. حالا رویتان را برگردانید و نفسی عمیق بکشید و دوباره به آن نگاه کنید ولی اجازه ندهید ذهنتان برچسب آن را پیدا کند. میدونم سخت است ، آرام باشید و فقط نگاه کنید. سعی کنید چیزی در آن ببینید که هرگز ندیده بودید. این کاری است که عارفان و خصوصآ بوداییان زیاد انجام میدهند.
بگذارید مثال بزنم ، مثلآ من یک بچهی کوچک را کنارم میبینم که روی زمین نشسته و با اسباب بازی هایش بازی میکند و سر و صدا میکند. بسته به شخصیتم ذهنم برچسب های مختلفی به آن میزند. مثلآ اینکه «تو هیچی از زندگی نمیفهمی» ، «تو فکر میکنی دنیا همین چهار تا اسباب بازیه» ، «تو که مشکلات منو نداری!» قرار نیست به وضوح این ها در ذهنم خطور پیدا کند بلکه تفکر ضعیفی است که در ضمیر نا خودآگاه بوجود میاید.
حالا سعی میکنم دیدم را عوض کنم ، نگاه کنم به اینکه آن بچه چطور از همان اسباب بازی کوچک بیارزش لذت میبرد و خوشحال است و من همچنان به اتفاق کوچکی که سال ها پیش افتاده فکر میکنم.
[Only registered and activated users can see links]
۳- از هر چیز کوچکی لذت ببرید: آیا منتظر نشستهاید تا کسی در بزند و یک میلیارد تومان به شما هدیه کند؟ آن وقت خوشحال خواهید شد؟! هرگز همچین اتفاقی نخواهد افتاد و اگر شما منتظرش باشید هرگز خوشحال نخواهید شد.
دفعهی بعد که خواستید میوه ، چای ، غذا بخورید از آن لذت ببرید! به نظر پیشنهاد احمقانهایه نه؟ ولی حقیقت داره ، ما موقع این لذت ها حواسمان به همه جا هست غیر از خود آن لذت ، به کاری که قرار است بعدآ بکنیم ، به آنچه در گذشته انجام دادهایم و فقط مثل یک روبات به سیب گاز میزنیم تا تمام شود.
میتوانید در همان چند دقیقه که سیب را میخورید فقط به آن سیب فکر کنید ، مطمئن باشید کار های بعدیتان را اینگونه بهتر انجام میدهید. اینکه چگونه با زحمت تهیه شده است. خاک ، باران ، درخت ، هوا ، آفتاب و اکنون در دست شماست تا از آن لذت ببرید.
۴- کار های جدید بکنید: کار جدیدی را امتحان کنید. کاری را بکنید که همیشه دوست داشتهاید بکنید اما تا کنون نکردهاید. هر کاری که هست سریعآ وسایل لازم را آماده کنید و انجامش دهید.
۵- برای کاری که دوست دارید وقت بگذارید: یکی از دلایل خستگی ما از زندگی قید و بند هایی است که گرفتارشان هستیم. اینکه باید سر ساعت از خواب بلند شویم و سر ساعت در جای دیگری باشیم و همش در قانون و اجبار زندگی کنیم.
کم کم برنامهتان را سبک کنید تا وقت کنید به کار هایی که دوست دارید هم برسید. اگر فکر میکنید این کار به شما ضرر خواهد زد ۱۸۰ درجه اشتباه فکر میکنید!
۶-عوامل ناراحت کننده را دور بیاندازید: همانطور که باید سعی کنیم به آنچه علاقه داریم بیشتر نزدیک شویم باید از آنچه موجب ناراحتی ما میشود دوری کنیم. فرقی نمیکند شاید یک کانال تلویزیون باشد ، یک آدم ، یک وبلاگ یا یک خیابان. تحت هیچ شرایطی به هیچ کس و هیچ چیز اجازه ندهید اوقات خوش را از شما بگیرد.
۷- ولش کنید: میدونم ، منم اذیت میشم وقتی روزم را با یک Todo list (لیست کارهای روزانه) انجام نشده به پایان میرسونم. اما فکر میکنید توی قبر ناراحت این خواهید بود که چرا آن روز آن لیست را نا تمام گذاشتید یا اینکه چرا از زندگی لذت بیشتری نبردید و حالا فرصت به پایان رسیده است؟ این به معنی تنبلی نیست بلکه هر موقع نتوانستید کاری را در وقت معین انجام دهید هی به آن فکر نکنید. همیشه فردایی هست.
۸- «گیک» درون تان را خوشحال کنید: این هم خیلی مهم است! همهی ما بدون استثنا یک گیک درونی داریم. یعنی وقتی کار خاصی انجام میدهیم دیگر گذر زمان را احساس نمیکنیم و فقط به آن فکر میکنیم. این میتواند راجع به هر چیزی باشد. احتمالآ میدانید که من نسبت به کامپیوتر این طوری هستم ، وقتی دارم با کامپیوتر کار میکنم متوجه گذر زمان نمیشم و به چیز های دیگه فکر نمیکنم. ممکن است شما به باغبانی یا ورزش یا هر چیز دیگه همچین علاقهای داشته باشید. پس پیدا کنید که نسبت به چه چیزی همچین علاقهای دارید. یک راه خوب این است که ببینید نسبت به چی علاقهی فوق العاده زیادی دارید که باعث میشود دیگران به شما نگاه های عجیب غریب بکنند!
۹- قدر دان باشید: هم من و هم شما هزار بار از این توصیه ها شنیدهایم ، این هزار و یک بار! من که خودم دارم مینویسمش هم فراموش خواهم کرد پس فقط سعی کنیم به خاطر داشته باشیم که قدر دان باشیم. قدر چی؟ قدر چشمانی که دارد این سطور را میخواند قدر دست سالمی که ماوس را به زیبایی حرکت میدهد. قدر اینکه در همین مدت که شما این مقاله را میخواندید چند نفر از این دنیا رفتند اما شما هم چنان زندهاید.
۱۰- فقط منتظر «نتیجه» نباشید: آیا شما برای امروز زندگی میکنید یا برای رسیدن به آن چه در آینده میخواهید؟ اگر هی برای رسیدن و دیدن نتیجهی هدف های متعدد دست و پا بزنیم کی میخواهیم از زندگی لذت ببریم؟
گاهی اوقات مراحل رسیدن به یک هدف خیلی بهتر از نتیجهی آن است. پس از تلاشی که برای رسیدن به یک هدف میکنید لذت ببرید. مثل مادری که کودکش را بزرگ میکند. اگر بچهای وجود نداشت و آدم های جدید ۴۰ ساله به دنیا میآمدند با همسر و کار و خانه و زندگی جالب بود؟ زیبایی در این است که کودک مرحله به مرحله با کمک دیگران رشد میکند و ما از مراحل رشد آن لذت میبریم و اینکه وقتی بزرگ میشود هم به آن علاقه داریم چون میدانیم برایش زحمت کشیدهایم و آن زحمت ها به صورت خاطره هایی خوش به یادمان میآیند
maryamm275
08-04-2009, 01:55 PM
وبگردی میتواند از دمانس جلوگیری کند
یک پژوهش جدید نشان میدهد که جستجو در اینترنت میتواند مغز سالمندان و افراد میانهسال را تقویت کند.
در چند سال اخیر، چندین مطالعه نشان دادهاند که فعالیتهای ذهنی که منجر به درگیری مغز شوند، مثل حل کردن جدول کلمات متقاطع یا بازیهای حافظهای، میتوانند باعث کاهش احتمال ابتلا به اختلالات شناختی در سنین پیری شوند.
به موازات پیر شدن مغز؛ تغییرات ساختاری و عملکردی در آن رخ میدهد، تغییراتی مثل آتروفی و کاهش فعالیت سلولها یا افزایش رسوب پلاکهای آمیلوئیدی و ایجاد کلافههای پروتئین «تو» tau که هر دوی اینها با بیماری آلزایمر مرتبط هستند. مجموعه این تغییرات میتوانند فعالیت شناختی را تحت تأثیر قرار دهند.
اما فعال نگاه داشتن مغز میتواند مانع این تغییرات شیمیایی شود و اکنون با توجه به نتیجه پژوهش جدید، وبگردی هم راه خوبی برای فعال نگه داشتن مغز محسوب میشود.
پژوهش جدید به صورت کامل و همراه جزئیات در شماره آینده «مجله آمریکایی روانپزشکی سالمندان» به چاپ خواهد رسید. این تحقیق روی ۲۴ شخص سالم بین سنین ۵۵ تا ۷۶ سال انجام شد، نیمی از آنها تجربه وبگردی داشتند، در حالی که نیمی دیگر وبگرد نبوند.
پژوهشگران برای مطالعه تغییرات جریان خون مغز این افراد حین وبگردی یا کتاب خواندن، از روشی به نام رزونانس مغناطیسی عملکردی یا fMRI استفاده کردند. رزونانس مغناطیسی عملکردی، شدت پاسخ سلولهای مغزی را با اندازهگیری مقدار جریان خون آنها نشان میدهد.
نخست از همه افراد خواسته شد که کتاب بخوانند، در حین کتاب خواندن، فعالیت مغزهمه افراد به خصوص در قسمتهای گیجگاهی، آهیانهای و پسسری مغز افزایش یافت. این قسمتهای مغز مسئول کنترل زبان، خواندن، حافظه و تواناییهای دیداری هستند.
در مرحله بعد از افراد خواسته شد که در اینترنت جستجو کنند. در این مرحله تحقیق، تفاوتهایی بین گروهی که فعالیت اینترنتی قبلی داشتند با گروهی که سابقه فعالیت اینترنتی قبلی نداشتند، دیده شد. گرچه میزان فعالیت مغز هر دو گروه در نواحیای که خواندن کتاب آنها را فعال میکند، افزایش نشان داد، اما بر میزان فعالیت مغز گروهی که فعالیت اینترنتی قبلی داشتند، در نواحی پیشانی، گیجگاهی و قسمت سینگولیت cingulate هم افزوده شد. این قسمتها مسئول فرایندهای مهمی مثل تصمیمگیری و استدلال و برهان هستند.
«گری اسمال» Gary Small رهبر این پژوهش و عضو انستیتوی «سمل» Semel از دپارتمان مطالعات عصبی و رفتاری دانشگاه UCLA در این مورد میگوید: «برجستهترین یافته ما این بود که جستجو در اینترنت مدارهای عصبی را که در حین مطالعه فعال نمیشوند، بیشتر درگیر میکند، البته فقط در کسانی که تجربه اینترنتی قبلی داشتند.»
شاید دلیل برتری وبگردی نسبت به مطالعه این باشد که حیت وبگردی هر شخص باید تصمیم بگیرد که روی کدام لینکها کلیک کند که همین تصمیمگیری مدارهای شناختی مهم در مغز را فعال می کند.
آقای اسمال میگوید : «به نظر میرسد اعمال سادهای مثل وبگردی که به صورت روزانه انجام میشوند، فعالیت مغزی را در افراد مسن افزایش میدهند، چنین چیزی نشان میدهد که مغزهای ما حساس هستند و با افزایش سن میتوانند به یادگیری ادامه دهند.»
با زمان و تجربه بیشتر گروهی که پیشینه وبگردی قبلی نداشتند، میتوانند طرحهای فعالیت مغزی درست مثل وبگردهای قدیمی داشته باشند.
پژوهشگران یادآوری کردهاند که باید تحقیقات بیشتری به منظور پیدا کردن اثرات مثبت و منفب فناوریهای تازه بر فرایند پیری مغز انجام شود.
maryamm275
08-04-2009, 01:55 PM
اعتماد به نفس آری، خود پسندی هرگز
خودت را دوست بدار
یكى از اهداف تربیتى كه همواره مورد توجه مربیان بوده, پرورش روحیه خودباورى و اعتماد به نفس است. اتكاى به نفس عبارت است از این كه انسان به خود تكیه كند, موفقیت و ناكامى را معلول افكار و اعمال خود بپندارد و به یارى دیگران چشم ندوزد. ریشه این كمال انسانى در وجود هر فردى نهفته است. كودك در سن سه سالگى به صراحت به خود آگاهی مى رسد و به تدریج به خود توجه پیدا مى كند(1), از این رو استقلال طلبى و بى نیازى از دیگران از ژرفاى احساسات بشرى و تمایلات فطرى سرچشمه مى گیرد. دین اسلام, نه تنها از این تمایل درونى جلوگیرى نكرده بلكه در جهت رشد و تعالى آن برنامه ریزى كرده است.
تفاوت اعتماد به نفس با خودپسندى
اعتماد به نفس كه یك فضیلت اخلاقى است, نباید با نخوت و خودپسندى اشتباه شود, در اعتماد به نفس, تكیه بر واقعیت ها و تصویر منطقى از خویشتن است، در حالى كه در خودپسندى, تصویرى افراطى و اغراق آ میز به چشم مى خورد و هرگز تصویر ذهنى با واقعیت تطبیق ندارد. بر این اساس, اسلام آن را معلول نارسایى عقل می داند و به شدت محكوم كرده است.
اعتماد به نفس و توكل
چه بسا تصور شود كه اعتماد به نفس با اعتماد به حق و توكل منافات دارد, در حالى كه در معناى اعتماد به نفس, نفى اتكاى به خدا لحاظ نشده است; انسان مؤمن با این كه از سرمایه اعتماد به نفس برخوردار است اما هرگز خود را بى نیاز از خالق نمى داند, توكل , نقطه مقابل تكیه كردن بر غیر است. از پیامبر(ص) نقل شده كه فرمود: از جبرئیل پرسید: توكل چیست؟ گفت: علم به این كه مخلوق نفع و ضررى نمى رساند و بنده اى كه مأیوس از كمك دیگران باشد, براى غیر خدا كارى انجام نمى دهد ، به غیر از خدا امید نمى بندد و از غیر خدا نمى ترسد و به غیر خدا طمع نمى ورزد .بنابراین تفسیر, ضریب قدرت روحى و مقاومت او در برابر مشكلات بالا مى رود.
آثار و فواید اعتماد به نفس
اعتماد به نفس آثار فردى و اجتماعى زیادى دارد كه مهم ترین آن ها عبارت اند از:
1ـ موفقیت: یكى از عوامل مهم پیش رفت علمى و كامیابى در انسان, اعتقاد به توانایى هاى فردى است. مطالعات روان شناسان بارها نشان داده است كه نگرش مثبت علت اصلى توفیق اشخاص در كارها. اعتماد به نفس, تردید و بى ثباتى را زایل مى كند. تحقیقات انجام شده در مدارس مختلف به ویژه مدارس استثنایى نشان مى دهد كه هر قدر فرد احساس و نگرش مثبتى نسبت به خود داشته باشد, موفقیت بیشترى در امور تحصیلى از خود نشان مى دهد
2ـ پایدارى در راه هدف: در سایه اعتماد به نفس و خودباورى, قدرت مواجهه با مشكلات افزایش مى یابد.از نظر روایات افرادى كه به اراده خویش متكى اند, اگر به مصیبتى دچار شود, صبر مى كند وشكست نمى خورد.
3ـ سلامت روان: یكى دیگر از آثار اعتماد به نفس حفظ سلامت روان است. مازلو مى گوید: ما براى سلامت روانى خود نیاز به احساس اعتماد به نفس مثبت و قوى داریم. این امر وقتى روشن مى شود كه بدانیم ضعف اعتماد به نفس, عوارضى چون نگرانى, بى ثباتى, اضطراب, بدبینى, پر خاشگرى, افسردگى, خودكم بینى, وسواس و غیره دارد. اعتماد به نفس, نقش مؤثرى در جلب اعتماد دیگران دارد, چون تأثیرگذارى بر افراد بستگى زیادى به قدرت ایمان و خودباورى دارد. امام على(ع) مى فرماید: الرجل حیث ا ختار لنفسه ان صانها ارتفعت و ان ابتذلها اتّضعت; ارزش شخصیت هر فردى, وابسته به روشى است كه اتخاذ مى كند; اگر نفس خود را از پستى بر كنار داشت, رفعت مقام پیدا مى كند و اگر آن را خوار شمرد, به پستى مى گراید.
4 ـ رشد اجتماعى:روان شناسان براى رشد اجتماعى, شاخص هایى را ذكر كرده اند كه عبارت اند از: استقلال, پذیرش مسئولیت و آینده نگرى. یكى از پایه هاى واقعى رشد اجتماعى, اعتماد به نفس است. عدم سازگارى با محیط نتیجه بى اعتمادى و ضعف نفس است. اشخاصى را كه مى بینید خجول، پرخاش گر, ساكت، پرگو و یا بى تصمیم هستند به خود اطمینان و اعتماد ندارند.
maryamm275
08-04-2009, 01:56 PM
شغل پرتنش خطر بیماری قلبی را افزایش می دهد
تحقیقات بیانگر تاثیر مستقیم شغل های پرتنش در به وجود آمدن بیماری های قلبی-عروقی است.مطالعه انجام شده بر ده هزار کارمند اداری در بریتانیا نشان می دهد احتمال ابتلا به بیماری قلبی در افراد زیر پنجاه سالی که شغل پرتنش دارند، هفتاد درصد بیشتر از سایر هم سن های خود است.
تنش تغییرات هورمونی و عصبی را به همراه دارد
به گزارش مجله بیماری های قلبی اروپا، افرادی که شغل پرتنش دارند، فرصت کمتری برای تغذیه مناسب و ورزش دارند و تغییرات بیوشیمیایی مهمی هم در بدنشان رخ می دهد. این مطالعه به طور اختصاصی از سال 1985 بر روی این دسته از افراد انجام شده است.
محققان دانشگاه یو سی ال لندن در مطالعات خود علاوه بر ثبت میزان نوسان ضربان قلب و فشار خون و اندازه گیری میزان هورمون کورتیزول در خون که در حالت تنش و اضطراب ترشح می کند، احساس افراد درباره نوع کارشان، میزان ورزش و فعالیت روزانه، تغذیه و مصرف دخانیات و مشروبات الکلی را بررسی کرده اند. دکتر تارانی چاندولا، سرپرست گروه محققان، درباره این تحقیق می گوید: "طی دوازده سالی که افراد مورد مطالعه را زیر نظر داشتیم، متوجه شدیم استرس کاری مزمن با بروز بیماری های قلبی-عروقی در ارتباط است و این ارتباط در زنان و مردان زیر پنجاه سال بیشتر است."
به گفته دکتر چاندولا، ابتلا به بیماری های قلبی-عروقی در اثر تنش کار در افراد نزدیک به سن بازنشستگی کمتر است زیرا این افراد در معرض تنش کمتری هستند.
به گزارش محققان دانشگاه یو سی ال لندن، یکی از عوامل مهم در ابتلا به بیماری های قلبی- عروقی، تغییر شیوه زندگی است، زیرا احتمال کاهش مصرف میوه و سبزی در افرادی که در معرض کارهای پرتنش هستند، بیشتر از دیگران است. در این حال تغییری در میزان نوشیدن مایعات در این افراد دیده نمی شود. در این حال، به گفته این محققان آنها به ساز و کارهای زیست شناختی ارتباط دهنده تنش با بروز بیماری قلبی-عروقی هم پی برده اند.ارتباط تنش با بیماری های قلبی از قبل شناخته شده بود ولی این موضوع پیش از این ثابت نشده بود.بر این اساس، تنش و استرس با تاثیر بر عصب واگ که عصب دهم مغزی است، تپش قلب را دچار مشکل می کند.عصب واگ تنظیم ضربان قلب را بر عهده دارد.
از سوی دیگر، استرس با تاثیر بر دستگاه عصبی-هورمونی باعث افزایش ترشح بعضی هورمون ها می شود. به عنوان مثال، میزان هورمون کورتیزول در خون کارگرهایی که کارهای پرتنش دارند، بالاتر از حد طبیعی است. در این حال، با این که سن افراد بر تاثیر تنش های شغلی بر بروز بیماری های قلبی-عروقی تاثیر دارد، مقام و رتبه کاری در به وجود آمدن این بیماری ها نقشی ندارد. به گفته دکتر چاندولا، تحقیقات او تفاوتی را در میزان تاثیر جسمی تنش کاری در رده های مختلف کاری نشان نداده است.بنیاد قلب بریتانیا با اشاره به گزارش چاپ شده در مجله بیماری های قلبی اروپا، می گوید این تحقیق بر دانسته های بشر درباره تاثیر تنش بر فعالیت های شیمیایی بدن افزوده است. به گفته جون دیویسون از مسوولان این بنیاد، این تحقیق نشان می دهد با شناسایی راه هایی کاهش تنش و ورزش و فعالیت بدنی مناسب می توانیم خطر بروز بیماری قلبی را کاهش دهیم.
maryamm275
08-04-2009, 01:57 PM
چگونه با مقوله عدم پذیرش کنار بیاییم؟
[Only registered and activated users can see links]
عدم پذیرش! چه کسی است که چنین احساس دردناکی را تجربه نکرده باشد؟ متاسفانه در اکثر موارد دیگران ما را از روی کارهایی که انجام می دهیم و حرف هایی که می زنیم، قضاوت می کنند که این امر می تواند منجر به پذیرش و یا عدم پذیرش ما از سوی آنها شود و نهایتاً نیز بر همین اساس به ما احترام می گذارند و یا ما را بی ارزش می پندارند.
عدم پذیرش معمولاً می تواند از یک نگاه، آه، پیشنهاد، انتقاد و حتی سکوت در مواقع مختلف مانند زمانیکه می خواهید در محلی استخدام شوید، نامه ای بفرستید و … شروع شود؛ در این حالت شما در نهایت امر به جواب دلخواهتان دست پیدا نخواهید کرد. اما به راستی به چه علت شاهد حرف هایی نظیر: “من به هیچ وجه برای تو ارزشی قائل نیستم” یا ” من برای تو ارزش کمتری قائل هستم” و یا حتی “اگر جور دیگری بودی بیشتر برایت احترام قائل بودم”، هستیم؟
گاهی اوقات مردم بدون اینکه خودشان متوجه باشند، دیگران را مورد رنجش قرار میدهند. تنها با گفتن یک “دوستت ندارم” و یا “تو را نمی خواهم” ممکن است طرف مقابل احساس عدم پذیرش کرده و متحمل درد و رنج فراوانی شود.
مانند مریم که پدرش به او گفت تو را نمی خواهم! در حالی که اشک چشم هایش را فرا گرفته بود تعریف می کرد: “در عرض چند ثانیه احساس کردم که دنیا روی سرم خراب شده و او مرا طرد کرده. تا زمانیکه بزرگتر شدم، آن موقع بود که تازه متوجه شدم چرا پدرم اینقدر از من بدش می آمد. او در عین حال که به هیچ وجه دلش نمی خواست مرتکب گناه شود، اما خواست محکم و شخصیت سرکش من او را بیش از پیش آزار می داد. من همیشه در مقابلش بودم؛ هیچ کس، حتی مادرم نیز هیچ گاه قدرت مطلق او را زیر سؤال نبرده بود
تجربه این حس که دیگران برای شما ارزش کمتری قائل می شوند، سبب ایجاد درد و رنج بسیار زیادی می شود!!! اگر فرد احساس کند که با مقیاس های متعارف همخوانی نداشته و نمی تواند به اندازه کافی خوب باشد، این امر سبب می شود که حس برتری و عزت نفسش را از دست داده و تدریجاً به سوی افسردگی سوق پیدا کند.
چه کسی مرا همانطور که هستم دوست می دارد و برایم ارزش قائل است؟ چه کسی با وجود اینکه اشتباهی از من سر زده، باز هم برایم ارزش قائل خواهد شد؟ چه کسی همیشه به فکر من است؟ چه کسی هیچ گاه مرا تحقیر نمی کند؟
به راستی چه کسی می تواند تمام موارد ذکر شده را یکجا داشته باشد؟ فقط خداوند است که قادر به انجام چنین کاری است. عشق خدواند نسبت به بنده هایش غیر شرطی است و برای تک تک آنها ارزش و اهمیت قائل می شود. او نسبت به تمام خطاها و اشتباهات شما آگاهی کامل دارد و آنها را می بخشد و از آنها چشم پوشی می کند. زمانیکه کار اشتباهی انجام می دهید، دوست داشتنش نسبت به شما کمتر نمی شود. او ما را آفریده تا عاشقمان باشد!
او احساس دوست داشتنش نسبت به بشر را با فرستادن پیامبران آشکار ساخته. در کتاب های آسمانی آمده: “مردم پیامبران را خوار کردند و از آنها روی گردادند، آنها همنشین غم و غصه شدند و با سوگ و اندوه آشنا شدند. ما به آنها پشت کردیم و در زمان ترک کردن، حتی نیم نگاهی هم به آنها نینداختیم. آنها را تحقیر کرده و خوار شمردیم و هیچ اهمیتی برای آنها قائل نشدیم. اما آنها تمام غم های ما را به دوش کشیدند؛ مردم تصور می کنند عذاب هایی که آنها کشیدند صرفاً مجازاتی از سوی خدواند بوده، اما آنها به دلیل گناهان و خطاهای ما مورد عذاب واقع شدند. آنها زخم خوردند تا ما شفا گیریم و جنگ کردند تا ما در صلح زندگی کنیم.”
این مسئله تا چه حد می تواند به شما در مورد طرد شدن از سوی شخص مقابل کمک کند؟ به محض اینکه بتوانید با خداوند ارتباط شخصی برقرار کنید، به عنوان جزئی از او شده و از تمام نعمت هایش بهرمند خواهید شد. عشق الهی به سمت شما جاری خواهد شد.
عدم پذیرش! چه کسی است که چنین احساس دردناکی را تجربه نکرده باشد؟ متاسفانه در اکثر موارد، دیگران ما را از روی کارهایی که انجام می دهیم و حرف هایی که می زنیم قضاوت می کنند که این امر می تواند منجر به پذیرش و یا عدم پذیرش ما شود و نهایتاً نیز بر همین اساس تصمیم می گیرند که به ما احترام بگذارند و یا ما را بی ارزش تصور کنند.
خداوند عاشق بنده هایش است و دوست دارد تا با آنها ارتباط شخصی برقرار کند. خدواند شما را دوست می دارد، برایتان ارزش قائل است و شما را تحت هر شرایطی می پذیرد. او برای هر لحظه از زندگی شما برنامه ای معین کرده. در کتاب آسمانی آمده: “همه انسان ها با دلیل و برهان کافی به عرصه ی دنیا قدم نهاده اند… با امید داشتن به آینده و با افکار مثبت می توانید برای آرامش و بهبود وضعیت زندگی خود تلاش کنید. بنابراین اگر به عنوان مثال در یک مصاحبه شغلی پذیرفته نشده اید، از خداوند درخواست کنید تا شغل مناسب را پیش رویتان قرار دهد.
زمانیکه احساس کنید نیروی برتری هست که از صمیم قلب شما را دوست می دارد، آنوقت عدم پذیرش از سوی افراد عادی شما را آنچنان ناراحت نخواهد کرد.
maryamm275
08-04-2009, 01:57 PM
هوميوپاتي چيست؟
هوميوپاتي يك روش پزشكي است كه بر چند اصل كلي استوار است.
مهمترين اين اصول عبارتند از:
نگاه كلنگر: طبق اين ديدگاه بيماري به هيچ وجه يك امر موضعي نيست و مربوط به تماميت وجود فرد است. يعني براي مثال اگر فردي دچار زخم معده شده باشد، مشكل تنها مربوط به معده او نيست بلكه تمام وجود وي (ذهن و جسم) مختل شده است كه يكي از علائم آن اختلال زخم معده است. با توجه به ديدگاه كلنگرانه، براي تشخيص دارو بايد تماميت فرد و علائم مختلف جسمي و ذهني وي بررسي شود و سپس دارويي كه كليت علائم وي را پوشش ميدهد تجويز گردد.يعني مثلا يبوست وسردرد وافسردگي به عنوان يك اختلال كلي در نظر گرفته شده وبراي همه اين علائم يك دارو تجويز ميشود. در حقيقت آنچه كه باعث بروز علائم بيماري است، اختلال در نيرويي است كه تمام وجود فرد را هدايت و كنترل ميكند و باعث يكپارچگي اعضاء مختلف ميشود و با تصحيح اختلال آن تمام علائم بيماري از بين ميروند. بنابراين در هوميوپاتي «تخصص» مفهومي ندارد و يك هوميوپات حاذق قادر است انواع و اقسام بيماريهاي ذهني و جسمي را درمان نمايد، چرا كه او قادر به تصحيح اختلال نيروي حياتي يعني سرچشمه علائم بيماري گوناگون است.
قانون مشابهت: طبق قانون مشابهت، هر آنچه كه بتواند در انسان سالم مشكلي ايجاد كند، ميتواند همان مشكل را در يك فرد بيمار درمان كند. براي مثال اگر دارويي در افراد سالم حالت اضطراب ايجاد كند، افراد مضطرب را ميتواند درمان كند. اين قانون كه در نگاه اول بسيار عجيب به نظر ميرسد پايه تجويز دارو در هوميوپاتي است و تجربه و مطالعات متعدد و گسترده نشان داده است كه با استفاده از اين قانون ميتوان بيماريهاي مختلف جسمي، رواني و ذهني را به خوبي درمان نمود. لغت «هوميوپاتي» نيز به معناي «مشابه بيماري» است كه با توجه به قانون مشابهت انتخاب شده است.
قانون فردگرايي: در هوميوپاتي آنچه درمان ميشود نام بيماري نيست بلکه وضعيت بيمارگونه بيمار است. يعني اهميتي ندارد که نام بيماري چيست. به همين دليل يک هوميوپات به صرف دانستن نام بيماري(مثلاًسرماخوردگي) نميتواند داروي آن را پيدا کند. در هر مورد بيماري پزشک هوميوپات بايد کليت علائم بيمار را در نظر بگيرد و داروي مناسب با آن را تجويز کند. به اين ترتيب چند بيمار با مشکل سرماخوردگي ممکن است چند داروي متفاوت دريافت کنند و بالعکس براي چند نفر با مشکلات مختلف يک دارو تجويز شود. در حقيقت در هوميوپاتي با هر بيمار به عنوان يک مورد جديد و متفاوت از تمام موارد ديگر برخورد ميشود.
قانون توانمندسازي: داروهاي هوميوپاتي بايد بتوانند روي نيروي حياتي اثر وسيعي بگذارند. كه اين امر با رقيق كردنها و تكان دادنهاي متوالي ماده اوليه ميسر است.
قانون حداقل مقدار و تکرار دارو: اگر داروي هوميوپاتي صحيح تشخيص داده شود، با حداقل مقدار و تكرار ميتواند اثرات عميقي بر نيروي حياتي داشته باشد. بنابراين در هوميوپاتي ممكن است كه تنها يك بار مصرف دارو شخص را براي چند ماه از هرگونه دارويي بينياز كند و سلامت وي را مداوماً افزايش دهد.
maryamm275
08-04-2009, 01:58 PM
برخي از مزاياي و تفاوتهاي مهم هوميوپاتي با طب رايج
هوميوپاتي مي كوشد اختلال وضعف مكانيسم دفاعي بدن را از بين ببرد ولي طب رايج همواره در تلاش است كه ارگانيسم يا عامل بيماريزا را شناسايي كرده و با تجويز دارو آنرا از بين ببرد. بنابراين مكانيسم اثر داروهاي هوميوپاتي با طب رايج نيز متفاوت خواهند بود. بعبارتي داروهاي هوميوپاتي بدن را قادر ميسازند به شكلي موثرتر با محرك بيماريزا مبارزه كند ولي داروهاي طب رايج از طريق مقابله با عامل بيماري زا (مثل آنتي بيوتيكها) يا اثري مخالف علايم بيماري (مثل مسكنها) عمل ميكنند. پس در درمان بيماري به کمک طب رايج بيشتر به عامل بيماريزا و علائم بيماري توجه ميشود و با وجود اينكه بيمار يك فرد با يك سيستم واحد و يكپارچه است كه همه اعضاء آن در ارتباط متقابل اند، بيماريها مستقل و بدون ارتباط با هم در نظر گرفته شده و براي درمان هر قسمت متخصص مربوط به آن قسمت مستقلا و اغلب بدون توجه كافي به ساير قسمتها دارو تجويز ميكند (ممكن است يك بيمار همزمان از چند متخصص دارو دريافت كند و ...). در حالي كه در طب هوميوپاتي به همه ابعاد و اعضاء فرد بعنوان يك ساختمان واحد توجه ميشود و علائم فقط بعنوان راهنما براي تشخيص علت اختلال و تجزيه و تحليل سيستم حياتي فرد بكار ميرود. بعنوان مثال وقتي فردي سرما ميخورد در طب رايج به علايم سرماخوردگي مثل تب، آبريزش بيني و سرفه داروي ضد اين علايم تجويز ميشود و گاه به عامل ايجاد كننده آن (اگر عامل آن ويروسي نباشد وبراي آن دارويي وجود داشته باشد) دارو تجويز مي شود. در حالي كه هوميوپاتي جلو علايم سرماخوردگي را نميگيرد بلكه بدن را ياري ميكند تا با آلودگي و اختلال ايجاد شده بهتر و سريعتر مبارزه كرده و اختلال ايجاد شده را اصلاح كند و علائم بيماري بعد از اصلاح اين وضع خودبخود از بين ميروند.
داروهاي هوميوپاتي عوارض جانبي ماندگار ندارند (سازمان بهداشت جهاني بيضرر بودن آنها را تاييد ميكند).
با وجود بي ضرر بودن هميشه حد اقل دوز موثر (اغلب يك يا چند قرص) استفاده ميشود ونیاز به مصرف حجم زیاد دارو یا تکرار مکرر و طولانی مدت دارو نیست .
داروهاي هوميوپاتي اثر تسكيني ندارند و فقط به درمان اختلال ميپردازند.
در اغلب بيماريها بهبودي سريعتر از سایر روشهای درمانی ايجاد ميكنند.
زمان و هزينه كمتري صرف ميشود.
اغلب براي درمان علائم غير طبيعي بيمار فقط يك دارو تجويز ميشود.
بسیاری از بیماریهایی که در طب رایج قابل درمان نیستند با این روش درمانی درمان میشوند.
maryamm275
08-04-2009, 02:01 PM
۱۶ مهارت صحبت در جمع
در زندگی همه ما مواقعی وجود دارد که باید در حضور چند نفر راجع به مسالهای صحبت کنیم. ممکن است این صحبت در جلسه یا کنفرانسی باشد که رسمیت داشته باشد و ممکن هم هست که در یک جمع خانوادگی یا در محیط کار بخواهیم برای دوستان یا همکارانمان صحبت کنیم...
در زندگی همه ما مواقعی وجود دارد که باید در حضور چند نفر راجع به مسالهای صحبت کنیم. ممکن است این صحبت در جلسه یا کنفرانسی باشد که رسمیت داشته باشد و ممکن هم هست که در یک جمع خانوادگی یا در محیط کار بخواهیم برای دوستان یا همکارانمان صحبت کنیم. اگر مهارتهای لازم را در این زمینه داشته باشیم، قطعاً روند کار با موفقیت بیشتری انجام میشود و به نتایج بهتری میرسیم.
[Only registered and activated users can see links]
یکی از مباحث مهمیکه اکثر صاحب نظران درباره آن اتفاق نظر دارند، مقدمهای است که ما برای گفتار خود انتخاب میکنیم. برخی میگویند اصل مطلب مهم است و مقدمه تأثیر چندانی در روابط ندارد، در صورتی که اگر مقدمه جالب و دلنشین نباشد، دنبال کردن بقیه صحبت از جانب شنوندگان چندان قطعی نیست.
پس سعی کنید صحبت خود را همیشه با یک مقدمه آغاز کنید و سپس به اصل بحث بپردازید.
● ۴ نکته درباره مقدمهچینی
بسیاری افراد حتی در دوران تحصیل و برای نوشتن انشاء نیز برای پرداختن به مقدمه دچار مشکل میشوند. با توجه به نکات زیر حداقل از اصول کلی مقدمه آگاه خواهند شد:
۱) مقدمه باید مختصر باشد، اما در عین حال هدف از بیان آن را مشخص کند تا شنونده بداند که قرار است به چه موضوعی پرداخته شود.
۲) مقدمه نباید تنها اطلاعات خاصی را به شنونده منتقل کند، بلکه باید شنونده را جذب کند و برای پیگیری کلام انگیزه لازم را در او به وجود آورد.
۳) مطالب بیان شده باید مرتبط با یکدیگر باشند، نهاین که در مقدمه به نکاتی پرداخته شود که در آخر بحث، هیچ نتیجهای از آنها گرفته نشود.
۴) در نهایت با نوع کلام خود سعی کنید ارتباطی میان خود و شنوندهایجاد کنید که موج مثبتی ایجاد شود و فضای دلنشین و مطلوبی به بحث شما بدهد.
● ۱۲ نکته درباره جان کلام
و اما در پرداختن به مطالب اصلی کلام، پس از مقدمه، نکات زیر را در نظر داشته باشید:
۱) از کلمات قابل درک و با معنی استفاده کنید.
۲) القاب، عناوین و اصطلاحات فوق تخصصی، کمکی به درک بهتر موضوع نمیکند. البته هنگام نیاز باید به آنها اشاره کرد. اما موضوع اصلی نباید تحت الشعاع این مساله قرار گیرد، زیرا شنونده خسته میشود.
۳) برای پرداختن به موضوع، در صورت امکان میتوانید از داستانهای کوتاه، ضرب المثلها و اطلاعات جالب دیگر برای حمایت از موضوع اصلی استفاده کنید و بر جذابیت کلام و درک بهتر آن بیفزایید.
۴) سعی کنید حتماً از موضوع مورد نظر به اندازه کافی اطلاع و آگاهی داشته باشید تا با تسلط کامل درباره آن صحبت کنید.
۵) به یاد داشته باشید هرچه بیشتر مطالعه کنید، بیشتر خواهید دانست و هرچه بیشتر بدانید و بیاموزید، به جاهای بهتری میرسید.
۶) وقتی از جنبههای گوناگون یک مساله آگاه باشید، با اعتماد به نفس بیشتری راجع به آن صحبت میکنید و این حس مثبت خود را به شنونده نیز منتقل خواهید کرد.
۷) با اشاره به ارزش و اهمیت موضوع، علت انتخاب خود را در پرداختن به آن بیان کنید و در صورت لزوم جزییاتی که مرتبط با مساله باشند را نیز تشریح کنید.
۸) دیگران را در بحث خود وارد کنید و از نظرات آنها نیز مطلع شوید، چرا که اگر تا انتهای بحث پیش بروید، امکان دارد نقاط کور و مبهمیبرای شنوندگان ایجاد شده باشد و آنها فرصت ابراز عقیده یا سؤال در آن موارد را نداشته باشند.
۹) هرگز فکر نکنید سکوت حضار دقیقاً به معنای تأیید و همراهی با گفتههای شماست. حتی اگر سکوتی نیز حکمفرما شد، سعی کنید با طرح برخی سؤالات در ارتباط با موضوع آنها را به شرکت در بحث تشویق کنید.
۱۰) از مکثهای طولانی و توپوق زدن جدا بپرهیزید؛ زیرا این گونه موارد نه تنها حاکی از عدم تسلط و آگاهی کافی شما نسبت به موضوع است، بلکه هماهنگی و ارتباط میان موارد را از میان میبرد و در ضمن موجب حواس پرتی شنوندگان و خارج شدن رشته گفتار از دست شما میشود؛ البتهاین کار نیاز به تمرین دارد، اما ضروری و ممکن است.
۱۱) توجه داشته باشید حتی عامیترین مردم نیز قادر به درک میزان توانایی شما در بیان، کلام و نحوه گفتار هستند. مردم همیشه به خود افراد توجه دارند نه به مدرک و درجه تحصیلی شان. پس اگر عالی ترین مدارک تحصیلی را نیز داشته باشید، اما در انتقال مفاهیم و مقاصد مورد نظر خود ناتوان باشید، موفقیتی کسب نخواهید کرد.
۱۲) موارد فوق، نکاتی ساده اما مهم را به شما یادآوری میکنند که با وجود ساده بودن نیاز به تمرین و صرف وقت دارند که ما امیدواریم شما نیز با رعایت آنها در زندگی اجتماعی و کارهای خود، به موفقیتهای روزافزون دست یابید.
maryamm275
08-04-2009, 02:01 PM
خوشحالی یک حالت خاص ذهنی است
هـر فـردی درزنـدگی خـود روزهـایی را تجربه نموده که برایش خوشایندنبوده است. اما ناخرسندی مزمن میتواند سلامتی، شغل و روابط شما را تحت تاثیر قرار دهد.بجزهـرگونه مشکـلات پزشکی یا افسردگی های بلندمـدت که نیازمند تجویزهای طبی و مساعدت حرفه ای می باشند، می توانـیـد مـیزان خوشحالی خود را کنترل نمایید
بـه خـوشـحال بـودن فـکر کـنـیــد تا احساس و ظاهر بهتری بدست آورید. دراین قسمت نکته های وجود دارند که شما را در این کار یاری می نمایند:
[Only registered and activated users can see links]
۱) خوش بین باشید
بـه زنـدگی با دیـدی مثـبـت نگـاه کـنـید تـا خـود را بـه دلیل احساس انرژی و خوشحالی بسیار زیادی کـه نصیبتان خواهـد شد، متعجب سازید. بـه یاد داشته باشید که افراد شاد و مثبت بیشتر می توانند دیگران را مجذوب خود کنند.
۲) دید وسیعی داشته باشید
اجازه ندهید مسائل کوچک شما را آشفته نمایـد. بـرای رسیـدن بـه هـدف خـود پـایدار و مـقاوم باشید، خـواه آن هـدف ریاست، پرداخت رهن و یا یک ازدواج طولانی مدت باشد. در ایـن راه بـا موانـعی مواجه خواهید شد؛ به سرانجام و پـاداش تلاشـتان فکر کـرده و از ناخرسندی بخاطر مسائل کم اهمیت دوری نمایید.
۳) سپاسگزار باشید
از دیگران قدردانی کنید. از همکار خود بخاطر کمکش بشما تشکر کرده و بدلیل موفقیت در انـجـام کـارش بـه او تـبریک بـگویید. بـه خدمتکاری که صبحانه شما را برایتان می آورد کـلمـه ای محـبت آمیـز بیان کنید. به شخص درمانده ای کـه در خـیـابان از مـقـابـلـش رد میشوید، چند سکه کمک نموده و از اینکه زندگی مسرت بخشی دارید شکرگزار باشید.
[Only registered and activated users can see links]
۴) از زندگی لذت ببرید
به کارهایی مبادرت نمایید که از انجام دادن آنها لذت میبرید: اتومبیلتان را بـشوییـد، بـه برخی تعمیرات جزئی در منزل بپردازید، تلویزیون تماشا کنـیـد، خرید بروید. برای خود یک اولویت قائل شده و آنچه را که دوست دارید انجام دهید.
۵) از جسم خود مراقبت نمایید
خوب بخورید و ورزش کنید. به باشگاه رفته و کمی بدوید یـا در یـک بازی ورزشی شرکت کنید. هـمراهی نمودن یـک تـیم به عنـوان یـک عضـو و بیرون رفتن با هم تیمی ها بعد از بازی، برای جسم و فکر شما مفید خواهد بود.
۶) برنامه های خود را تغییر دهید
برنامه های روزانه خود را عوض نموده تا انرژی جـدیدی پیدا کنید. مرز مشخصی بین کار و تـفریح ایـجاد نـمایید. بـرای فـعالیتهای ســرگرم کننده و یا تفکر در محیطی آرام از خانه خارج شوید
۷) با مردم در تماس باشید
آیا بخاطر می آورید زمانـی کـه یک دوست قدیمی بطور غیر منتظره با شما تماس گرفت چه احساسی داشتید؟ برای یکی از آشنایان ایمیلی ارسال نمـوده یا با افراد فامیل و یا دوستان قدیمی خود تماس گرفته و از حال آنها باخبر شوید.
۸) خلاق باشید
روزنه ای برای انرژی خلاق خود بیابید. این ممکن است شـامـل کـاردسـتـی، باز سازی، نقاشی، ترسیم کاریکاتور، نویسندگی و یا حتی باغداری باشد. مهم نیست که چــقدر مشغله داشته باشید و یا تا چه اندازه در آخر هفته احساس بی حالی می کـنـیـد، اگـر زمـانی را برای انـجـام فـعـالیت های خلاق اختصاص دهید، احساسی شادتر و سالم تر خواهید نمود.
۹) برای خود همدمی پیدا کنید
تقسیم نمـودن تجربیات با کسی که به او عشق می ورزید، خوشحالی شما را افزایش خـواهـد داد. عـشـق مـطلق باعث بوجود آمدن احـسـاس امنیت، رضایت و شادمانی در شما می گردد. روابط جنسی مشروع نیز میتواند بـرای ذهـن و جسم شما اثرات بسیار مفیدی داشته باشد.
۱۰) با کسی صحبت نمایید
یکی از دوستان خود را برای هم صحبتی و بیان احساسات و عقاید خود انتـخـاب کـنید. او در مـورد شما قضاوت ننموده و مشکلات شما را حل نخـواهد کرد. وی بـه حـرفهایـتـان گوش می دهد چرا که می داند شما نیز همین کار را برایش انجام خواهید داد.
۱۱) تخیل کنید
آرزوها و بلند پـروازی های خود را یادداشت نموده و به تدریج آنها را واقعیت بخشید آنگاه همیشه چـیزهایی بـرای انــتظار کشیدن، و جایی برای متمرکز کردن انرژی خود خواهید داشت.
۱۲) بخشنده باشید
شاید زمان آن فرا رسیده باشد که کسـی ( یـا خودتان ) را بخاطر چیزی که اتفاق افتاده و یا گفتـه شـده مـورد بـخشایـش قـرار دهــید. اتفاقات و اشتباهات گذشته را پـذیرفته و فراموش کنید. بدانید که نمیـتوانید زمان را بـه عـقب برگردانید. شادمانی خود را با از یاد بردن نومیدی ها و شکستهای گذشته دوباره بدست آورید.
● نگران نباشید، خوشحال باشید
در دنـیای واقعی نمی توانیم از دیگران انتظار داشته باشیم تا برای ما شادمانـی ایـجـاد کنند. خوشحالی حالتی از ذهن است که کاملا میتواند تحت کنترل شما باشد.
محیط پیرامون خود را به گونه ای مهیا سازید که فرصتـهایـی بـرای شناختن و لذت بردن از جنبه های مثبت و خوشایند زندگی را فراهم آورد. برای شاد بودن تلاش کنید
maryamm275
08-04-2009, 02:02 PM
روانشناسی فیزیولوژیک
دید کلی
اینکه چه ارتباطی بین هیجانات ما تغییرات بدنی ما وجود دارد؟
وقتی میترسیم، چه نوع تغییرات هورمونی در بدن اتفاق میافتد؟
وقتی فکر میکنیم چه قسمتهایی از مغز فعال هستند؟
آیا جای مشخصی در مغز برای حافظه وجود دارد که مطالب بخاطر سپرده شده در آنجا ذخیره شوند؟
وقتی فردی دروغ میگوید، چه تغییراتی در او بوجود میآید؟
آیا از این تغییرات برای کشف دروغ افراد میتوان استفاده کرد؟
آیا افراد مبتلا به بیماریهای روانی از لحاظ کارکردهای فیزیولوژیک تفاوتی با افراد عادی وجود دارد؟
چگونه میتوان به طرق فیزیولوژیک در افراد آرامش ایجاد کرد؟
کارکردهای رفتاری و روانی قسمتهای مختلف مغز چیست؟
روشن است مسائلی در این شاخه از روان شناسی مورد توجه هستند که مسائلی روانی را با کارکردهای بدنی و فیزیولوژیک پیوند میدهند.
تاریخچه روانشناسی فیزیولوژیک
پژوهشهای فیزیولوژیکی که روانشناسی نوین را تحرک بخشید و به آن جهت داد، دست آورد اواخر قرن نوزدهم است. کوشش در این زمینه نیز مانند همه زمینههای دیگر پیشینه خودش را داشت، یعنی کارهای اولیهای که زیر بنای فیزیولوژی قرار گرفتند. فیزیولوژی در خلال سالهای دهه 1830 به صورت یک رشته علمی مبتنی بر آزمایش در آمد و این کار در وهله نخست تحت نفوذ یوهانی مولد فیزیولوژیست آلمانی که از بکار بستن روشهای آزمایشی در فیزیولوژی جانب داری میکرد، صورت پذیرفت.
سیر تحولی و رشد
نظریه مولد درباره انرژیهای خاص اعصاب، هم در فیزیولوژی و هم برای روان شناسی در خور اهمیت است. چندین نفر از فیزیولوژیستهای اولیه خدمتهای قابل توجهی به مطالعه درباره کارکردهای مغز کرده بودند. کار آنان به سبب کشف مناطق خاص مغز و توسعه روشهای تحقیق که بعدها بطور گستردهای در روان شناسی فیزیولوژیکی بکار بسته شد. برای روان شناسی اهمیت دارد. مارشال هال یکی از پیشروان پژهش درباره رفتار بازتابی از آزمایشات خود نتیجه گرفت که سطوح مختلف رفتار به قسمتهای مختلف مغز و نظام عصبی وابسته است.
در نیمه قرن نوزدهم رویکردهای جدید آزمایشی مطرح شدند، تحت عناوین روش بالینی و تحریک برقی ، روش بالینی توسط بروکا روی مردی که سالها نتوانسته بود بطور قابل فهمی صحبت کند، انجام گرفت و به این طریق بروکا توانست منطقهای از مغز را که در تکلم نقش عمده دارد شناسایی کند. با کاربرد روش تحریک مغزی نیز مناطقی از مغز شناسایی شدند که در احساس لذت ، تنفر ، گرسنگی و تشنگی و … ، دخالت دارند. در ادامه این آزمایشات پژهشهایی درباره نظام عصبی ، چگونگی در طول نظام عصبی و … ، انجام شد.
بطور کلی میتوان گفت بعد از تاثیر پژهشهای اولیه در شاخه فیزیولوژی چهار داشمند بطور مستقیم مسئول کاربردهای اولیه روش آزمایشی درباره ذهن و ارتباط جسم و ذهن یعنی موضوع روان شناسی فیزیولوژیک بودند. هلمهولتز ، وبر ، فخنر و ونت پژهشهای هلمهوتنر درباره سرعت تکانه عصبی و پژوهشهایی درباره بینایی ، شنوایی از نظر روان شناسی در خور توجه است. هر چند هلمهولتنر به بعد روان شناختی آنها توجهی نداشت. بعدها اهمیت روان شناختی آزمایشات وی توسط کسان دیگری که آزمایشات او را در روان شناسی ادامه دادند شناخته شد.
یکی از دو خدمت عده وبر به روان شناسی فیزیولوژیک عبارت بود از تعیین آزمایش دقت تمییز دو نقطه پوست و دومین خدمت او تدوین نخستین قانون کمی روان شناسی فیزیولوژیک بود، که تحت عنوان کمترین تفاوت محسوس (jnd) شناخته میشود. فخنر رابطه کمی بین ذهن و بدن را مطرح ساخت و بر اساس فرمولی که تعیین کرد، شدت واکنشهای ذهنی را در مقابل واکنشهای بدنی اندازهگیری کرد. با تاسیس آزمایشگاه روان شناسی توسط ویلهم و ونت به پایهگذاری روان شناسی اقدام کرد.
او در پیشگفتار جلد اول اصول روان شناسی فیزیولوژیکی خود چنین نوشت: کاری که در اینجا به همگان ارائه میدهم کوششی برای بوجود آوردن قلمرو نوینی از علم است. بر این اساس مشاهده میشود که تاریخ روان شناسی فیزیولوژیک با تاریخ روان شناسی آغاز میشود.
رویکردهای مهم روانشناسی فیزیولوژیک
یکی از رویکردهای مهم در روان شناسی ، رویکرد « عصبی _ زیستی » (Neuro-Biological) یا « زیستشناختی » است. در این رویکرد بسیاری از جنبههای عادی و غیرعادی رفتار انسان در فرایندهای زیستی جاری در جسم وی ریشهیابی میشود. مطالعات به روشنی نشان دادهاند که رابطه نزدیکی بین تجربهها و رفتار فرد با فعالیتهای عصبی (Neuro System) و غدد درون ریز (Endocrine Sestem) وجود دارد. ارتباط پدیدههای بهنجاری نظیر « بازتابهای شرطی و غیرشرطی ، عادات ، عواطف ، انگیزش و هیجان ، یادگیری و حافظه ، خواب و رویا و … » و پدیدههای نابهنجار (Abnormal) نظیر« اسکیزوفرنی (Schizophrenia)، اختلالات رشد و … » با فعالیت دستگاه عصبی و غدد درون ریز انکار ناپذیر است.
این چنین ارتباط و تاثیرگذاری تنگاتنگی بین « جسم و روان » یا « جسم و رفتار » خود شاهدی است بر اهمیت مطالعه و تحقیق در حوزه « مبانی فیزیولوژیک رفتار » این حوزه از روان شناسی به مطالعات این علم غنا و عمق میبخشد و به شناخت انسان از خودش وسعت میدهد.
رابطه جسم و روان (جسم و رفتار)
رابطه جسم و روان (جسم و رفتار) آن چنان نزدیک است که روان را « مجموعه تجربه انسانی که تابع یک نظام عصبی است. » تعریف کردهاند. میتوان گفت هیچ موضوع روانی وجود ندارد که نتوان آنرا از دیدگاه فیزیولوژیک بررسی کرد. از طرف دیگر ، مرز مشخصی بین فیزیولوژی (جسم) و روان شناسی (روان) وجود ندارد. برای مثال ، وقتی بینایی را مطالعه میکنیم، در قلمرو « فیزیولوژی » هستیم، حال آنکه مطالعه « ادراک بینایی » جز روان شناسی است، ولی به درستی نمیدانیم مطالعه « حس بینایی » در کجا خاتمه پیدا میکند و مطالعه ادراک بینایی از کجا آغاز میشود.
در یک دید کلی میتوانیم بگوییم که تجزیه و تحلیل روانی رفتارهای مختلف در واقع دنباله تجزیه و تحلیلهای فیزیولوژیکی رفتار اعضا مختلف است، با یک حرکت مضاعف از روان شناسی به فیزیولوژی و از فیزیولوژی به روان شناسی.
نظریههای مربوط به رابطه جسم و روان
نظریه ارسطو
ارسطو اعتقاد داشت که جسم و روان دو جنبه متفاوت از یک جوهر هستند. جسم ماده این جوهر و روح صورت این جوهر است. او به استقلال جسم و روح از یکدیگر اعتقاد داشت.
نظریه دکارت
دکارت به وجود دو جوهر مستقل اعتقاد داشت. یکی جوهر جسم و دیگری جوهر روح. از نظر او جسم و روح دو امر جداگانه هستند که هیچ یک بر دیگری تاثیر ندارد. نه علتهای روانی میتوانند معلولهای جسمی بوجود آورند و نه علتهای جسمی قادر به ایجاد معلولهای روانی هستند.
نظریه لایپ نیتس
لایپ نیتس (Liebnitz) اعتقا داشت، روح و جسم مستقل از یکدیگر هستند، اما در مسیرهای موازی حرکت میکنند. در واقع هر رویه روانی به یک رویه جسمی مربوط میشود، ولی هیچ یک از آنها عامل تغییر دیگری نیست. این دیدگاه به نظریه توازی (Parllelisme Theory) معروف است.
نظریه واتسون
واتسون بنیانگذار رفتارگرایی معتقد بود که آنچه را روح مینامیم، چیزی جز رفتار نیست و هنگامی که بدین واقعیت توجه کنیم، میبینیم که روح و جسم در واقع یک ماهیت دارند، زیرا رفتار شکل بخصوصی از فعالیت فیزیولوژیک (جسم) است. این دیدگاه به نظریه هم ماهیتی (Identity Theary) معروف است.
رشتههای مرتبط با روان شناسی فیزیولوژیک
با توجه به هدف اساسی روان شناسی فیزیولوژیک که رابطه بین جسم و روان و تعملاتی بین آن دو برقرار است میباشد. ارتباط این رشته با شاخههای مختلف روانشناشی و علوم زیستی روشن میشود. در حوزههای مختلف روان شناسی میتوان گفت با تمامی آنها ارتباط دارد، هر چند برخی روابط صورتی روشن و واضح دارند و روابطی مستقیم و تنگاتنگ هستند.
در هر حال روان شناختی فیزیولوژیکی به دنبال پایههای فیزیولوژیک برای مباحث مختلفی میگردد که در حوزههای مختلف روان شناسی مطرح هستند. مثل پایههای فیزیولوژیک برای یادگیری و حافظه در روان شناسی یادگیری ، پایههای فیزیولوژیک برای بحث بلوغ در روان شناسی رشد ، خشونت و پرخاشگری در روان شناسی اجتماعی ، هیجانها در روان شناسی عمومی ، بیماریهای روانی در روان شناسی بالینی و … .
از سوی دیگر این شاخه پیشرفت خود را مدیون یافتههایی است که علوم زیستی مطرح هستند. بین فیزیولوژی ، علم پزشکی و درمانی ، فارماکولوژی روابط روشنی دیده میشود. به عنوان مثال در شاخه علوم پزشکی و روانپزشکی آنچه به عنوان دارو درمانی برای درمان بیماریهای روانی مورد استفاده قرار می گیرد، تا حدودی مدیون یافتههای روان شناسی فیزیولوژیک است.
انواع حوزههای مطالعاتی در روان شناسی فیزیولوژیک
انواع حوزههای مطالعاتی (صرف نظر از روشهای تحقیق در آنها) در روان شناسی فیزیولوژیک را میتوان در چهار حوزه تحقیق درباره عملکرد دستگاه حسی (دریافتی) ، تحقیق درباره دستگاه حرکتی (پاسخ) ، تحقیق درباره فیزیولوژی کارکردهای روانی (نظریه فیزیولوژی یادگیری و حافظه ، هوش ، …) و تحقیق درباره پدیدههای انگیزش و هیجان تقسیمبندی کرد.
maryamm275
08-04-2009, 02:03 PM
نامه ی یک روانشناس به دخترش
سحر نام تمام دختران دنياست
سحر جان نكاتي هست كه بايد بداني ، هرچند كه مي دانم مي داني پس هدف از اين نوشته فقط يادآوري دانسته هاي توست.
تمامي انسانها در طول كار و زندگي خود انتظاراتي دارند كه برآورده نشده است كه اغلب زمينه ساز ناخشنودي هاي آنان بوده است لذا درصدد برآمدم تا راهي را براي ارتباط بهتر با تو پيدا كنم پس تصميم گرفتم برايت نامه اي بنويسم .
تا آنجا كه مي دانم واقعيت مانند هوا مي ماند آن را نمي توان تغيير داد و بجاي صرف انرژي جهت مبارزه با واقعيتها بايد آن را بپذيري و به زندگي ات ادامه بدهي لذا براي اين كه موضوع را بيشتر برايت روشن كنم از مديريت فردي شروع مي كنم.
مديريت فردي :
همه ما براي زندگي خود برنامه منظمي داريم و اهدافي كه درذهن مي پرورانيم و تلاش مي كنيم كه به آنها دست پيدا كنيم لذا دقت كن كه نكات ذيل را به خاطر بسپاري
1- هدف خود را تعريف كن
2- هدفت را مجهول و مبهم نگذار و به روشن ترين شكل ممكن آن را براي آينده تعريف كن
3- اقدامات خود را در جهتي قرار بده كه به آن هدف برسي
4- كارهايي را كه براي رسيدن به اهدافت بايد انجام دهي ، مشخص كن
مي داني دخترم زماني كه مشكلات بروز مي كنند، اتفاقات غير منتظره رخ مي دهند ، وقتي در جاده اي هستي كه همه چيز سربالايي به نظر مي رسد ، وقتي پولت كم و بدهي هايت زياد است ، وقتي مي خواهي بخندي و آه مي كشي ، وقتي غم و عصه هايت زياد است و مي خواهد تو را به زير بكشد چه مي كني؟ آيا فرياد مي زني، آيا رها مي كني و مي روي در پي سرنوشت ، واقعا چكار مي كني؟
اگر لازم است كمي بياساي ولي تسليم نشو زيرا زندگي پر از فراز و نشيب هاي فراوان است و اين موضوعي است كه گهگاهي اتفاق مي افتد و چه بسيار كساني كه شكست خوردند در حالي كه با كمي مداومت مي توانستند پيروز شوند . تنها كساني موفقيت را درك كردند كه تسليم نشدند هرچند سرعتشان كم بود هرچند گامهاي ايشان كند بود زيرا آنان فقط به رسيدن فكر مي كردند رسيدن به آنجايي كه بايد مي رسيدند .
دخترم بايد بداني كه زندگي يك سفر است و هر بخش از آن يك سفر كوتاه اما در نوع خود كامل . از يك نويسنده ناشناس مي خواندم كه زندگي را اين گونه تفسير كرده بود كه چه سخت است رفتن و چه سخت تر از آن است كه پاهايت زخمي و كوله ات پر از مشكلات باشد ولي سخت تر از آن اين است كه نداني به كجا مي روي .
حتما ً سؤال خواهي كرد از كجا بدانم بايد كجا بروم. نمي دانم آيا كتاب آليس در سرزمين عجايب را خوانده اي يا خير ؟ آليس وقتي در سرزمين عجايب گم شد تقاضاي كمك كرد و گربه به او گفت به كجا مي خواهي بروي ، آليس گفت نمي دانم ، گربه گفت پس فرقي نمي كند به كجا بروي . پس دقت كن به كجا مي روي ، با كدامين پا مي روي و به كدام سو مي روي زيرا مسافري در شهري غريب بدون داشتن نقشه گم مي شود.
پس بايد مسير زندگي ات را مشخص كني ، هدفت از طي اين مسير زندگي چيست و اين را بدان كه هيچ ثروتي در تپه هاي قديمي يافت نمي شود ثروت در يك قدمي ماست خوشبختي در نزديكي ماست ، فقط بايد چشم باز كني و ببيني .
دقت كن چه عينكي از پيش داوري ها بر روي صورت تو قرار گرفته است ، اسير كدام رنگي و چه رنگي را براي ادامه مسير انتخاب كرده اي ، خشم ، نفرت ، جنگ ، صلح ، دوستي و يا آشتي ؟ آيا هيچ انديشيده اي كه كدام را انتخاب كرده اي و يا از كدام يك از آنها در حال استفاده هستي؟ قبل از هرچيز و هر انتخاب كمي استراحت كن تا بتواني در حين عبور از صخره هاي زندگي با فكر عمل كني تا به واهه هاي پر از آب و خوشبختي برسي . پس عجله نكن كمي بياساي و انديشه كن.
maryamm275
08-04-2009, 02:03 PM
وسواس فکری
اختلال وسواس فکری عملی اغلب موضوع لطیفهها ، بذله گوییها و شوخیها بوده است. برخلاف الگوهای کلیشهای ، اختلال وسواس فکری عملی واقعی موضوعی خندهدار نیست. وسواس یک اختلال اضطرابی دارای پایه زیست شناختی است که اغلب از کودکی شروع میشود و ممکن است الگوی خانوادگی داشته باشد. اختلال وسواس فکری – علمی با وسواسهای فکری ، رفتارهای اجباری و یا هر دو آنها مشخص میگردد.
وسواسهای فکری افکار یا تجسمهای نا خواندهای هستند که به صورت مکرر وارد آگاهی میگردند. در حالی که رفتارهای اجباری ، در ظاهر امر رفتارها و عادات مکرر غیر قابل توقف هستند که شخص با هدف کاهش ناراحتی و اضطراب خود آنها را انجام میدهد. هم افکار وسواسی و هم رفتارهای اجباری معمولا توسط خود مبتلایان به آنها غیر واقع گرایانه و غیر منطقی ارزیابی میشوند، اما مبتلایان ، خود را ناتوان از متوقف کردن آنها میدانند.
نشانههای وسواس
گرچه انواع افکار و رفتارها در اغلب موارد از شخصی به شخص دیگر فرق میکند، بعضی از الگوها مشترک هستند. به عنوان مثال ، مبتلایان به وسواس امکان دارد در وارسیهای مکرر درگیر گردند. این عمل ممکن است به صورت وارسی درها و کلیدها جهت کسب اطمینان ، خاموش کردن همه وسایل ، قرار دادن کلیدها در مکان خاص و از قبیل آنها باشد. بعضی از مردم ممکن است بصورت افراطی از طریق دست شستن و تمیز کردن مکرر از میکروبها اجتناب نمایند.
بعضی از مردم ممکن است تشریفات رفتاری ویژهای در مورد فعالیتهای روزمره داشته باشند، از قبیل: پوشیدن یا در آوردن لباس به شیوه و نظم خاص ، وارد شدن یا ترک کردن خانه یا اتاق به شیوهای معین ، سعی در تکرار (یا اجتناب از تکرار) یک عمل یا فکر خاصی به تعداد مشخص جهت بدست آوردن خوشبختی و غیره. در بعضی موارد رفتارهای مرتبط با سایر اختلالها ، از قبیل بیاشتهایی عصبی ، پراشتهایی و جنون موکندن (کندن موها ، کندن مژهها) میتوانند کیفیت وسواس به خود بگیرند.
خیلی مهم است که به این نکته توجه داشته باشید که بسیاری از مردم بعضی از الگوهای رفتاری و فکری فوق را در دورهای از زندگی خود تجربه میکنند، بدون اینکه به اختلال وسواس فکری – عملی مبتلا باشند. به عنوان مثال ، وارسی درها جهت ایجاد امنیت بیشتر و یا شستن دستها بعد از مواجه شدن با میکروبها امری طبیعی است.
آیا هر نوع توجه به پاکیزگی نشانه وسواس است؟
نشان دادن درجاتی از پاکیزگی و توجه به جزئیات متناسب به نظر میرسد و حتی به هنگام رشد و بالغ شدن به عنوان نشانههایی از بلوغ در کودکان در نظر گرفته میشود. همین طور ، هر کسی یک شیوه و اسلوب برای انجام کارهای خود دارد. فقط زمانی که افکار و رفتارها به طور افراطی مکرر بود ، و یا به جای کمک ، در فعالیتهای روزمره زندگی تداخل کرد، باید به اختلال وسواس مظنون بود. بنابراین ، افراد دارای اختلال وسواس زمان زیادی را صرف انجام تشریفات یا اجتناب از رفتارهای (خاص) میکنند، طوری که مسائل مهم زندگیشان مورد غفلت قرار میگیرد.
آنها آنقدر زمان صرف بهداشت شخصی خود میکنند که از کلاس جا میمانند. آنها ممکن است آنقدر نگران میکروب و آلودگی باشند که از صرف غذا در سالن غذاخوری و به همراه دوستانشان خودداری نمایند. آنها همچنین ممکن است به خاطر ترس و شرمندگی از فاش شدن نشانههای وسواسیشان در پیش دیگران از فعالیتهای اجتماعی خودداری کنند.
دریافت کمک
اگر شما فکر میکنید که خودتان و یا کسی که شما میشناسید، از اختلال وسواس رنج میبرد (میبرید) با یک متخصص بهداشت روانی مشاوره نمایید. اختلال وسواس فکری ـ عملی، اختلالی است که میتوان به آن از طریق مشاوره ، رفتار درمانی و یا دارو درمانی کمک کرد.
[Only registered and activated users can see links]
maryamm275
08-04-2009, 02:04 PM
اجازه بدهید بچه ها تصمیم بگیرند
همه ما هر روز درباره مسائل گوناگون زندگى خود تصميم مى گيريم ولى هميشه تصميم هاى ما درست و هوشمندانه نيست. برخى از تصميم گيرى هاى ما غلط است و پيامدهاى ناخوشايندى براى ما ايجاد مى كند.
«تصميم گيرى» مهارتى است كه به ما و فرزندان مان كمك مى كند تا به نحو مؤثرترى در مورد مشكلات و مسائل زندگى تصميم بگيريم. اين مهارت موجب مى شود تا به طور صحيح ترى در مورد اعمال مان تصميم گرفته و جوانب مختلف كارها، انتخاب ها و پيامدهاى مثبت و منفى هر يك از آنها را در نظر بگيريم. همچنين تصميم گيرى مناسب و واقع بينانه موجب بالا رفتن سطح سلامت روانى ما مى شود.
تصميم گرفتن معانى ضمنى متفاوتى دارد. ما تصور مى كنيم كه تصميم گرفتن تنها در لحظات حساس و مهم زندگى انسان معنا پيدا مى كند و در لحظات كم ارزش تر از هيچ جايگاهى برخوردار نيست. توانايى تصميم گيرى و داشتن اطمينان خاطر در تصميمات، از وظايف هر پدر و مادر، كارمند و هر عضو مسئوليت پذير جامعه به شمار مى رود. در طول يك روز عادى، ما چندين بار با شرايطى مواجه مى شويم كه تصميم گيرى در آنها لازم است و اين امر به طور مكرر ادامه دارد. ما انتخاب مى كنيم كه براى مثال چه لباسى به تن كنيم، چه چيزى بخوريم و برنامه روزانه خود را چگونه طرح ريزى كنيم.
بسيارى از افراد اين امور را ناآگاهانه انجام مى دهند و اصلاً متوجه نيستند كه در حال تصميم گرفتن هستند. براى عده اى از افراد، طريقه تصميم گيرى و اعتماد به تصميم هايى كه اتخاذ كرده اند، امرى غريزى به شمار مى رود. اين دسته از افراد به طور خدادادى از توانايى هاى بالايى در تصميم گيرى برخوردارند. در مقابل، بعضى از افراد نيز هستند كه به هيچ وجه از توانايى تصميم گيرى برخوردار نيستند. براى اين دسته از افراد حتى كوچك ترين تصميم گيرى ها كارى دشوار و آزاردهنده به شمار مى رود. اجزاى توانايى تصميم گيرى عبارت است از:
* تصميم گيرى فعال بر مبناى آگاهى از حقايق كارهايى كه بر انتخاب تأثير دارد
* تصميم گيرى بر مبناى ارزيابى دقيق موقعيت ها
* تعيين اهداف واقع بينانه
* برنامه ريزى و پذيرش مسئوليت اعمال خود
* آمادگى براى تغيير دادن تصميم ها براى انطباق با موقعيت هاى جديد
* علائم نداشتن توانايى در تصميم گيرى
معمولاً به كودكانى كه خود را درگير تصميم گيرى مى كنند، مارك ايرادگير مى زنيم و تصور مى كنيم كه نگهدارى از اين كودكان به اين علت كه فقط به دنبال جلب توجه بزرگ ترها هستند، اندكى مشكل به نظر مى رسد. والدين بايدكمى نگران فرزندانى باشند كه حتى توانايى ندارند ناهار مورد علاقه شان را انتخاب كنند يا نمى دانند در كدام قسمت از ماشين بنشينند. نامطمئن بودن كودكان در تصميم گيرى و دمدمى بودن آنها خون معلم ها را به جوش مى آورد. بعضى از كودكان حتى نمى دانند بايد با كدام مداد بنويسند و چه كتابى را بخوانند.
بسيارى از نوجوانان، جوانان و حتى بزرگسالان نيز در نحوه چيدمان مبلمان اتاق نشيمن با مشكل مواجه هستند يا براى خريد يك دست كت و شلوار، ساعت ها و چه بسا روزها وقت صرف مى كنند و در آخر هم به هيچ نتيجه اى نمى رسند. اين در حالى است كه سايرين تصميمات مهمى را در مورد زندگى جوامع بشرى اتخاذ مى كنند. معمولاً افرادى كه به مشكل نداشتن توانايى در تصميم گيرى دچار هستند تا سنين بزرگسالى متوجه اين معضل نمى شوند و تصور مى كنند كه فقط توانايى رسيدن به آرزوهايشان را ندارند. محيط اطراف، عامل مهمى در تصميم گيرى به شمار مى رود. به اين علت كه توانايى تصميم گيرى معمولاً جزو خصوصيات ذاتى انسان ها به شمار نمى رود، ما بايد به فرزندان خود آموزش دهيم كه چگونه مى توانند خود را با شرايط مختلف وفق داده و ارزيابى درستى از آنها داشته باشند. آنها بايد بتوانند نيازهاى خود و تصميم مورد نظرشان را تشخيص دهند و قادر باشند تا از ميان چند گزينه، معقول ترين را انتخاب كنند.
نبايد تصميم هاى كودكان در خانه، به نوع غذا، لباس و اسباب بازى محدود شود. اگر بتوانيم اين گزينه ها را افزايش دهيم، بالطبع حس كنجكاوى و در نتيجه اعتماد به نفس در تصميم گيرى را در آنها افزايش داده ايم. كودكى كه نمى تواند در مورد صبحانه اش تصميم بگيرد، به طور قطع در آينده با مشكل مواجه خواهد شد.
با فراهم آوردن راهنمايى هاى آموزنده، حق انتخاب هاى سازنده و شرايط منطقى، مى توانيم قدرت تصميم گيرى در فرزندان خود را افزايش دهيم. با شروع كردن انتخاب هايى مانند غذاى مورد علاقه براى صبحانه و يا لباس مورد علاقه براى رفتن به مدرسه، كودك كم كم با مقوله تصميم گيرى آشنا و رفته رفته با آن سازگار مى شود. پيشنهاد كردن چند غذا، لباس يا كتاب مختلف، كودك را هدفمند مى كند و او از رويارويى با چند گزينه مختلف، احساس سردرگمى نمى كند.
شايد هل دادن كودكان به سمت تصميم گيرى اندكى دشوار به نظر برسد، اما بايد آنها را وادار به اين كار كنيم. مثلاً چند لباس مختلف را پيش روى او قرار دهيم و سپس سعى كنيم كه او را ناخودآگاه به تصميم گيرى وادار كنيم. او مى تواند هر كدام از لباس ها را كه نمى پسندد به ترتيب از دور خارج كند تا به هدف مورد نظر دست پيدا كند يا مى تواند ويژگى هاى لباس مورد علاقه اش را مطرح كند تا از اين طريق سريع تر به نتيجه پايانى نزديك شود.
موضوع ديگر اين كه اگر كودك تصميم خطرناك ومخربى گرفت، نبايد او را محدود كرد، بلكه بايد اجازه داد با عواقب احتمالى آن روبه رو شود. اگر تصميم گرفت كه به علت سير شدن، بقيه غذايش را نخورد، پس بنابراين جايى براى دسر هم نخواهد داشت. اگر لباس مورد علاقه برادرش را به تن مى كند، بايد خودش آن را بشويد و از اين بابت از برادرش عذرخواهى هم بكند.
يكى از مهم ترين نكات در هنگام تصميم گيرى، داشتن اعتماد به نفس بالاست. اگر فرزندان به توانايى هايشان در مورد كارى كه انجام مى دهند، اطمينان نداشته باشند، هيچگاه قادر نخواهند بود كه به منظور تصميم گيرى، مسائل مختلف را موشكافى كنند. لذا بايد از توانايى هاى كودكان پشتيبانى و آنان را به خاطر تصميم گيرى هايشان تشويق كرد. چنين كارهايى به عنوان ابزارى براى بالا بردن اعتماد و اطمينان در كودك شناخته مى شود. عباراتى مانند : «انتخاب بلوز آبى كار بى نظيرى بود» يا «انتخاب تو براى خوردن نان و پنير براى صبحانه واقعاً عاليه» اين اطمينان خاطر را در ذهن شان بيدار مى كند كه آنها هم قادر به تصميم گيرى هستند.
همچنين بايد به كودك خاطرنشان كرد كه سؤال كردن و كمك خواستن در مواقع حساس، بلامانع است. اما در عين حال بايد فقط براساس اعتقادات خود عمل كند. برايش روشن كنيد كه هر روز تصميم هاى زيادى مى گيرد و تمامى آنها تمريناتى است براى داشتن آمادگى كه در سال هاى آتى لازم دارد.
به اين نكته توجه كنيد كه اگر مكرر از تصميم كودك ايراد بگيريم و كارهايش را به چشم يك منتقد نگاه كنيم، مسلماً اعتماد به نفس خود را از دست مى دهد و ما نيز از هدف اصلى خودمان كه ايجاد اطمينان در تصميم گيرى است، دور خواهيم شد. بايد به نقاط مثبت تصميم او نگاه كنيم و انگشت خود را فقط روى اشكالات و كاستى هاى قضيه نگذاريم. ما بايد با استفاده از عباراتى همچون: «بگذار يك انتخاب ديگر داشته باشيم» يا «نظرت در مورد يك انتخاب ديگر چيست » او را به خاطر تصميم اش تشويق كنيم، اما در عين حال زيركانه او را به سمت انتخاب مجدد رهنمون سازيم.
maryamm275
08-04-2009, 02:05 PM
تفکر خلاق: ایجاد ارتباط بین چیزهای بی ارتباط یک راه تازه برای حل مساله پیدا کردن
تقويت تفكر خلاق ما را در تصميم گيري بهتر و حل مسئله كمك مي كند و ما را از بن بستهاي زندگي خارج مي نمايد ، تفكر خلاق نه تنها شخص را قادر مي سازد كه از تجربيات قبلي خود استفاده نمايد و آن را با موفقيتهاي تازه ارتباط دهد. بلكه قادر خواهد بود ارتباط بين چيزهايي كه قبلاً با هم بي ارتباط بوده اند را پيدا كند كه از نظر خود فرد تازه و معنادار مي باشد همچنين مي تواند از روشهاي غير سنتي براي حل مسئله استفاده كند و فراتر از اطلاعات گام بردارد.
ويژگيهاي افراد خلاق:
1 ـ افراد خلاق افرادي هستند باهوش بالاتر از متوسط
2 ـ افراد خلاق علاقمند به نوآوري، پيچيدگي و اتخاذ تصميم مستقل هستند.
3 ـ براي افراد خلاق پديدهها و اشياء پيچيده به اشياء و پديدههاي ساده ارجحيت دارد.
4 ـ افراد خلاق مايلاند خود تصميمي مستقل اتخاذ كرده از پيروي و اطاعت از ديگران تا حدي دوري ميكنند.
5 ـ افراد خلاق ميتوانند ميان جنبههاي مختلف پديدهها وحدت ايجاد كنند.
6 ـ ميان افكار مختلف و جنبههاي كلامي و غيركلامي و نيز جنبههاي عيني و ذهني ارتباط و هماهنگي برقرار كنند.
7ـ افراد خلاق ميتوانند از يك پديده جزئي يك قاعده استخراج كرده از يك قاعده يك راه حل جزئي و عيني استنتاج كنند.
8 ـ افراد خلاق ميتوانند ميان تفكر منطقي و تفكر غيرمنطقي يا پديدههاي خيالي و پديدههاي عيني نيز هماهنگي ايجاد كنند.
9 ـ افراد خلاق با انگيزههاي دروني بيشتر سروكاردارند تا با محركهاي بيروني مثل شهرت، پول، مقام و تحسين
شرايط ابراز تفكر خلاق :
1-داشتن آزادي در ابراز عقيده : فرد بايد بتواند به راحتي و بدون هيچ اضطراب و ترسي عقايد خود را بيان كند.
2-داشتن اعتماد به دانش و مهارتهاي شخصي : شخص بتواند با تكيه و اعتماد به آموخته هاي خود چيزهاي منحصر به فرد بيافريند ولي نبايد انتظار كشف عجيب و بزرگ را داشته باشد.
3-داشتن فرصت و زمان كافي : محدوديت زماني مي تواند فشاري ايجاد كند كه مانع از تقويت تفكر خلاق شود. چرا كه زمان فقط براي يادگيري اهداف از قبل تعيين شده ، مشخص گرديده است.
4-مهم دانستن اشتباهات : خود اشتباهات نيز مهمند . چرا كه تفكر را به جلو هدايت مي كنند و براي پرورش فكر ، حياتي هستند.
5-كسب موفقيت : بدست آوردن موفقيتهاي جديد باعث يادگيري راههاي تازه شده و به پرورش اعتماد به نفس شخص و بروز احساس توانائي (من مي توانم) كمك مي كند.
توصيه هاي عملي به والدين جهت پرورش تفكر خلاق :
تقويت تفكر خلاق براي رشد فعلي و آينده كودك و جامعه ضروري است. بنابر اين آموزش و پرورش كودكان ما بايستي به نحوي باشد كه روحيه خلاقيت و نوآوري را در آنها ايجاد نمايد.
1-طرح سوالاتي كه كودك را به حدس زدن و ايجاد تفكر در مورد علل و معلولها تشويق كند : مثلاً وقتي خورشيد به گياه نمي تابد چه اتفاقي مي افتد؟
2-كمك گرفتن از كودك در يافتن پاسخ سوالات : مثلاً با كودك به جستجوي جواب در بين كتابها بپردازيم.
3-ايجاد زمينه گفتگو و نظر خواهي از كودك در خصوص بعضي تصميمات ساده : مثلاً براي رفتن به خريد از كودك بپرسيم بهتر است با چه وسيله اي (ماشين شخصي ، پياده يا وسيله نقليه عمومي) به آنجا برويم ؟ و دليل جوابش را هم بپرسيم.
4-جدي گرفتن ايده هاي كودكان و عمل كردن توسط خود كودك : به تمام افكار كودك گوش داده و آنها را مهم بدانيم و خود كودك را به عملي كردن افكارش تشويق كنيم.
5-همراه كردن كودك در فعاليتهاي ساده و روزمره: مانند خريد رفتن ، كار در آشپزخانه و يا باغچه و ....
6-طرح بازيها معما گونه براي كودك : بين خلاقيت و بازي ارتباط بسياري وجود دارد. چرا كه در هر دو توانائي نگاه كردن به مساله از راههاي مختلف ، توانائي جستجو در مفاهيم تازه ، توانائي نگاه كردن به مساله از راههاي مختلف ، توانائي جستجو در مفاهيم تازه ، توانائي آفرينش و بازآفريني ، انتخاب و گزينش بين راههاي مختلف ، وجود دارد.
7-استفاده از تشويقهاي كلامي : مثلاً به كودك بگوئيم : چه فكر خوبي ، تو هميشه ايده هاي تازه اي داري و ....
8-ايجاد فرصت كافي براي انديشيدن و پرورش فكر كودك : مثلاً چراغ قوه اي را باز كنيد و بعد با دادن فرصت كافي از كودك بخواهيد كه آن را دو باره به شكل اول در آورد.
9-صحبت از تجارب خود : تجارب بزرگتها براي كودكان آموزنده و مفيد مي باشد. آنها مي توانند با كسب اين تجارب مهارتها و راههاي تازه اي جهت حل مسئله پيدا كنند.
10-آشنا ساختن با خصوصيات فرهنگي و مانوس ساختن كودك با محيط اجتماعي : با ايجاد علاقه و آشنائي كودك نسبت به داستانهاي آموزنده و مراسم خاص و همچنين چگونگي درست كردن انواع صنايع دستي مي توان ضمن آشنايي كودك با فرهنگ و محيط اجتماعي باعث باز شدن فكر و يادگيري بهتر او شد.
maryamm275
08-04-2009, 02:05 PM
روانشناسی در ورزش
بخش اول (ضرورت روانشناسي ورزشي)
آيا مي دانيد علت اينكه وزنه برداري در رده تيم ملي اعزامي به المپيك وقتي روي صحنه مي رود فراموش مي كند به دستان خود گچ مخصوص بزند چيست ؟
آيا مي دانيد علت اينكه تكواندو كاري در رده تيم ملي اعزامي به المپيك وقتي روي تشك مسابقه مي رود فراموش مي كند كلاه مخصوص خود را بر سر گذارد چيست ؟
آيا مي دانيد علت اينكه دوچرخه سواري در رده تيم ملي اعزامي به مسابقات آسيايي وقتي در ابتدا خط استارت قرار مي گيرد چنان پاهايش مي لرزد كه نمي تواند روي پنجه ركاب دوچرخه نيرو وارد كند و از مسابقه باز مي ماند چيست ؟
مسلماً پاسخ شما شامل توضيح مسائل فني اين رشته هاي ورزشي نيست و بر روي كلمه اضطراب متفق القول هستيد .
اضطراب يكي از مهمترين مسئله هايي است كه انسان با آن دست به گريبان است. بخصوص زماني كه پاي رقابت در ميان باشد. در اكثر كتابها و مقالات بيشتر به مسائل تخصصي رشته هاي ورزشي توجه شده است .
اما آيا مي دانيد طبق تحقيقات به عمل آمده بسياري از عدم موفقيت هاي ورزشي ريشه در علل رواني دارد .
از آن رو تصميم گرفتيم تا با طرح سلسله مقالات روانشناسي و آموزشي اضطراب، نقش كوچكي در موفقيت هاي آتي ورزشكاران شطرنج باز ايران عزيزمان داشته باشيم .
روانشناسي ورزشي
روانشناسي علم مطالعه رفتار انسان و روانشناسي ورزشي مطالعه رفتار ورزشي و كاربرد يافته هاي روانشناسي براي بهبود عملكرد و ارتقاء تندرستي است. از حوزه هاي مهم مورد مطالعه روانشناسي ورزشي كه به ويژه در آمادگي قهرمانان كاربرد دارد، آمادگي رواني براي عملكرد است كه ورزشكار را براي مسابقه آماده مي سازد .
مركز روانشناسي ورزشي
مركز روانشناسي ورزشي آكادمي ملي المپيك و پاراالمپيك، فرصتي را براي ورزشكاران تيم هاي ملي فراهم مي سازد تا در كنار تقويت عوامل جسماني و فني به تقويت آمادگي رواني در رشته ورزشي خود بپردازند و توانايي هاي خود را در همه ابعاد تكامل بخشند .
اين مركز برنامه هايي را براي كمك به ارتقاء عملكرد ورزشكاران تيم هاي ملي طراحي نموده است كه در سال جاري به اجرا خواهد گذاشت. اين برنامه ها شامل برگزاري دوره هاي آشنايي با روانشناسي ورزشي براي مديران، مربيان و ورزشكاران تيم هاي مختلف، برگزاري جلسات مشاوره فردي و گروهي با ورزشكاران تيم هاي ملي و ارائه تمرينات و توصيه هاي روانشناختي براي بهبود آمادگي رواني و ارتقاء عملكرد ورزشي است .
آمادگي رواني چيست؟
همه ما با مراجعه به حافظه خود مي توانيم. لحظاتي را در مسابقات ورزشي به خاطر آوريم كه تيم يا ورزشكاري با وجود آمادگي كامل جسماني و فني، به دليل شرايط نامناسب رواني از ارائه بهترين عملكرد خود ناتوان مانده است .
ضعف آمادگي رواني در ورزشكاري كه آمادگي جسماني مطلوب دارد، به مثابه اتومبيل آماده و پر سرعتي است كه راننده اي ناشي و نا آماده در آن نشسته باشد .
هر قدر هم كه جسم آماده و ورزيده باشد، اگر ذهني كه آن را هدايت مي كند فاقد ورزيدگي و آمادگي باشد جسم به درستي هدايت نخواهد شد .
احتمالاً در 30 سال پيش، واژه آمادگي جسماني براي مربيان و ورزشكاران قدري نامفهوم بوده است، اما امروزه در پاسخ به مفهوم آمادگي جسماني، بي درنگ عوامل متشكله آمادگي جسماني مانند : قدرت، استقامت و ... به ذهن خطور مي كند. همانطور كه آمادگي جسماني مستلزم صرف زمان كافي براي تمرين و تقويت عوامل آن است، آمادگي رواني نيز از عواملي همچون مهارت در توجه، مهارت در كنترل اضطراب و استرس، حفظ انگيزش، حفظ و افزايش اعتماد به نفس و ... تشكيل مي شود. رسيدن به آمادگي رواني نيز به مرور و با صرف زمان و امكان پذير مي شود و مستلزم اينست كه مديران و مربيان آگاه چنين فرصتي را براي ورزشكاران فراهم آورند .
ضرورت آمادگي رواني
بسكتباليستي كه در تمرين همه پرتاب هاي پنالتي را تبديل به گل مي كند، چه مي شود كه در مسابقه از به ثمر رساندن يك پنالتي ناتوان مي ماند؟ آيا وضعيت او با تمرين جسماني و مهارتي بيشتر، بهتر خواهد شد؟ بعيد به نظر مي رسد، زيرا او مهارت لازم را دارد و اين را در تمرين نشان مي دهد، ممكن است مشكل او ناتواني در حفظ توجه و كنترل اضطراب ناشي از هيجان مسابقه باشد. اين مسئله با هدايت وي به سمت تمرينات توجه و تمركز و يا مهارت كنترل اضطراب قابل حل است و گرنه انجام تمرينات جسماني بيشتر، مشكل او را حل نخواهد كرد .
امروزه، قهرمانان سطوح عالي و المپيك بخشي از زمان تمرينات خود را صرف تمرينات آمادگي رواني مي كنند. در بسياري از رشته هاي ورزشي، تا 10 نفر اول مسابقات جهاني، به لحاظ فني و جسماني در يك سطح اند و آنچه نفرات برتر را متمايز مي سازد، آمادگي رواني آنهاست (تفاوتي كه ايجاد تفاوت مي كند) . در دنياي امروز رقابت ديگر فقط بر سر تكنيك برتر نيست، ورزشكاري پيروز است كه از آمادگي رواني بالاتري برخوردار باشد .
maryamm275
08-04-2009, 02:06 PM
روانشناسی دروغ
تقريبا همه دروغ مي گويند، اما دروغ داريم تا دروغ. جان هالند راست مي گويد دروغ داريم تا دروغ : دروغ شاخ دار، دروغ مصلحت آميز، دروغ كودكانه و... اما دروغ هاي بي خطر يا كم خطري هم هست كه همة ما در زندگي روزمره مان زياد گفته يا شنيده ايم. در زمانه اي كه مي شود به كمك انواع روش هاي ارتباطي، ياد بگيريم كه صادق باشيم و با يكديگر با احترام رفتار كنيم، چرا به دروغ گويي عادت كرده ايم و چگونه مي توانيم از شر اين عادت مزاحم، خلاص شويم؟ روان شناسان به اين پرسش ها، پاسخ هاي علمي و دقيقي مي دهند.
۱ دروغ گوهاي مرضي:
فرايند دروغ گويي از سن 4 تا 5 سالگي آغاز مي شود، يعني همان زماني كه كودك، نسبت به استفاده از زبان، آگاهي پيدا مي كند. البته دروغ كودكان، معمولا بي ضرر و صرفا به قصد رهايي از مخمصه يا رسيدن به آن چيزي است كه دوست دارند داشته باشند. اما در ميان بزرگسالان، اگر دروغ هاي مصلحتي را كنار بگذاريم، به اشخاصي برمي خوريم كه خيلي زياد و در مسائل كوچك و بزرگ، دروغ مي گويند. روان شناسان به اين افراد مي گويند: دروغ گوهاي مرضي.
دروغ گوهاي مرضي، دروغ مي گويند تا در خيال خودشان از حريمشان محافظت كنند، دوست داشتني و موجه به نظر برسند، به منافع مادي يا اجتماعي بيشتري دست پيدا كنند و يا اين كه از مجازات فرار كنند. البته در بيشتر مواقع، آن هايي كه از چنين افرادي دروغ مي شنوند، خودشان تا درجاتي متوجه اند كه فرد مقابل شان دارد دروغ مي گويد و چه بسا كه دلشان هم براي آن فرد بسوزد كه چرا چنين ذهن بيماري دارد.
دستة ديگري از دروغ گوها هستند كه حساب شده، عامدانه و براي كسب منافع شخصي، دروغ مي گويند و اين كار را هم زياد و به صورت حرفه اي انجام مي دهند. روان شناسان، اين افراد را جزو شخصيت هاي ضداجتماعي طبقه بندي مي كنند. اين گروه معمولا زياد سر و كارشان به پليس، دادگاه و زندان مي افتد. دروغ گويي معمولا با گذشت زمان، بدتر و بدتر مي شود. چرا كه اصل بر اين است كه وقتي آدم يك دروغ مي گويد، بعدها ناچار مي شود كه براي رفع و رجوع آن دروغ، دروغ هاي بيشتري بگويد.
۲ تمرين حقيقت:
چرا؟ اصلا چرا دروغ مي گوييم؟ روان شناسان، برخي از مهم ترين دلايلي را كه باعث مي شود دروغ بگوييم، اين گونه فهرست مي كنند:
مي خواهيم از درگيري پرهيز كنيم.
نمي خواهيم باعث خشم يا صدمة كسي بشويم.
نمي خواهيم احساسات كسي را جريحه دار كنيم.
مي خواهيم كسي را تخريب يا روحيه اش را تضعيف كنيم.
مي خواهيم احترام و تحسين ديگران را جلب كنيم.
دوست داريم به قدرت بيشتري برسيم.
نمي خواهيم با حقيقت تلخي دربارة خودمان مواجه شويم.
دوست نداريم به اشتباهات مان اعتراف كنيم.
مي خواهيم فعلا روي قضيه اي را بپوشانيم، به اين اميد كه شايد بعدا اوضاع، بهتر شود.
جالب اين كه خيلي از مواقع، ممكن است نيت شخص دروغ گو هم خيرخواهانه باشد، هر چند كه دروغ گويي در اكثر مواقع، ريشه در خود شخص و خودخواهي شخص دروغ گو دارد.
اما سؤال مهم تر، اين است كه آيا مي توانيم با يادگيري و تمرين مهارت هاي ويژه اي، خودمان را مقيد كنيم كه هميشه و تحت هر شرايطي، حقيقت را بگوييم و از دروغ گويي خودداري كنيم؟ پاسخ روان شناسان، اين است كه بله، اين كار در بيشتر مواقع امكان پذير است، اما به تمرين و ممارست نياز دارد. بايد ياد بگيريم الگوهاي فرار از حقيقت را كه در ذهنمان شكل گرفته، كم كم از بين ببريم تا بتوانيم نوعي رابطة سالم و احترام آميز را با مخاطبان مان سر و شكل بدهيم.
3 تغيير ذهنيت:
با فرض اين كه شخص دروغ گو از نظر رواني دچار مشكل حادي نيست، روان شناسان مي گويند كه دروغ گو به خاطر فقدان مهارت، دست به نوعي انتخاب اشتباه مي زند و از بين راست و دروغ، دروغ را انتخاب مي كند تا به زعم خودش، شرايط را به نحو مؤثري مديريت كرده باشد. دروغ گويي هاي بي خطر يا كم خطر نيز در بيشتر موارد، صرفا ريشه در يك تنبلي ذهني دارد و به شكل يك عادت غلط در روح و روان شخص دروغ گو رسوخ مي كند.
روان شناسان اعتقاد دارند براي كسي كه به دروغ گويي عادت كرده، بهتر اين است كه اول از همه، ذهنيت (mindset) خودش را تغيير بدهد تا بتواند راست گويي مهارتي (skillful honesty) را بياموزد و به كار ببندد.
۴ تصميم عجولانه، ممنوع:
چه چيزي باعث مي شود ما به اين فكر بيفتيم كه دروغ گفتن، بهترين راه حل در وضعيت موجود است؟ چه ترسي در پشت اين انتخاب اشتباه، پنهان شده است؟ ترس از اين كه اشتباه كرده باشيم؟ ترس از اين كه ديگران از ما خوششان نيايد؟ ترس از اين كه قادر نباشيم حقيقت را در قالبي محترمانه، قابل پذيرش و قابل تحمل عرضه كنيم؟
چرا فكر مي كنيم كه دروغ در شرايط خاصي مي تواند نتيجة خوبي به همراه داشته باشد؟ و...
سؤالات بالا را به دقت بررسي كنيد و دربارة پاسخ هايتان عادلانه قضاوت كنيد. وقتي انگيزه هاي دروغ گويي تان معلوم شد، بهتر مي توانيد خودتان را مجهز كنيد تا اگر دوباره سر و كلة ميل به دروغ گويي پيدا شد، آن را از سر راه برداريد.
اما قبل از اين كه بخواهيد كاري بكنيد يا عكس العملي از خودتان نشان بدهيد، تمام گزينه هاي احتمالي را بررسي كنيد. دروغ گويي در خيلي از موارد، نتيجة تصميم گيري هاي عجولانه و عاري از تدبير است. وقتي متوجه شديد كه داريد دروغ سر هم مي كنيد، مكث كوتاهي بكنيد و از مخاطب خودتان اجازه بخواهيد تا بار ديگر، سؤال او و شرايط و موضوع مورد بحث را بررسي كنيد. شايد زمان، اين اجازه را به تان بدهد كه سر و ساماني به افكار تان ببخشيد. در همين زمان مي توانيد در كنار بررسي مسأله، نيت و انگيزة خود تان را نيز ارزيابي كنيد.ذهنتان را متوجه شخص يا جملة قصاري كنيد كه شما را به راست گويي دعوت مي كند. چه بهتر كه پيشاپيش، مجموعه اي از اين نوع جملات سودمند و پرمغز فراهم كرده باشيد يا پيشاپيش، فهرستي از كساني را كه دوستشان داريد و مورد احترام تان هستند، گردآورده باشيد. صادقانه از خودتان بپرسيد كه در شرايط كاملا واقع بينانه، اگر راستش را بگوييم، بدترين اتفاقي كه ممكن است بيفتد، چيست؟
۵ درك طرف مقابل:
تصور كنيد شما باعث شده ايد موقعيتي متفاوت از آن چه كه بايد، به وجود بيايد و فرض كنيد كه شما مسبب اين وضع نابهنجار بوده ايد. اگر فكر مي كنيد كه شايد با بحث بتوانيد به يك درك متقابل برسيد و تلخي حاصل از ابراز حقيقت را بگيريد، بهتر است از اين نوع عبارات و جملات استفاده كنيد:
شايد اين حرفي كه مي خواهم بزنم، درست نباشد، اما لطفا صبور باشيد...
برداشت من اين است كه... آيا شما هم چنين برداشتي داريد؟
مي دانم كه شايد اشتباه كرده باشم، اما مي خواهم شما هم بدانيد كه...
سعي كنيد حتما نشان بدهيد كه احساس طرف مقابل را درك مي كنيد. مثلا ابتدا بگوييد: من درك مي كنم كه تو عصباني هستي و... و سپس نظر خودتان و در صورت امكان، راه حل هاي پيشنهادي تان را ارائه دهيد. سعي كنيد احساستان را به نوعي در كلام، لحن و رفتار خودتان به مخاطب منتقل كنيد: من هم از اين كه فلان كار، رأس زمان مقرر تمام نمي شود، واقعا ناراحتم. شما مي توانيد اين ناراحتي را در صدا و چهرة من ببينيد... سپس توضيح بدهيد كه قصدتان اين نبوده و سريع نتيجه گيري كنيد كه: الان مي خواهم در حضور شما برنامه اي تنظيم كنم كه هر چه سريع تر، كار تكميل شود. و دقيقا مشخص كنيد كه كدام بخش از گفته هايتان واقعيت است و كدام بخش، تصورات و نظرات شماست. اگر اين كار را نكنيد، ممكن است كم كم به سراغ جعل واقعيت و نهايتا سراغ دروغ گويي برويد.
maryamm275
08-04-2009, 02:06 PM
اندازهگيري ميزان هيپنوتيزمپذيري افراد
ميزان تأثيرگذاري تلقينهای هيپنوتيزمي بر يك فرد، به استعداد يا قابليت هيپنوتيزمپذيري او بستگي دارد. اين استعداد يا زمينه از طريق معيارهاي هيپنوتيزمپذيري، قابل اندازهگيري عددي است. معيارهاي هيپنوتيزمپذيري دانشگاه «استانفورد» كه در آغاز توسط پروفسور «ارنست هيلگارد» براي هدفهای پژوهشي طراحي شده است، در اين زمينه از شهرت زيادي برخوردار است ولي بسياري از معيارهاي هيپنوتيزمپذيري ديگري مانند معيار دانشگاه «هاروارد» و... هم ميتوانند مورد استفاده قراربگيرند كه جاي اين تكنيكها در انبوه كتابهاي منتشرشده، خالي است.
معيار هيپنوتيزمپذيري باليني استانفورد
يك برنامهی هيپنوتيزمسنجي، به وقت و تشريفات زيادي نياز دارد و پس از نشستن بيمار يا فردي كه مايل است استعداد هيپنوتيزمپذيري خود را اندازهگيري كند بر روي يك صـندلي دستهدار، اين كـارهـا بر روی او انـجام ميگيرند:
القاي خلسه:
با چشمان بسته و با استفاده از يك برنامهی ريلاكسكردن پيشروندهی مفصل، فرد در يك حالت خلسه كه بهطور معمول سبك يا متوسط است، قرارميگيرد. متن القاي خلسه توسط ضبطصوت، پخش يا از طريق هيپنوتيزمدرمانگر خوانده ميشود.
حركت دستها بهسوي يكديگر:
در شرايطي كه بيمار، دستهايش را به سمت جلو دراز كرده و كف دستها در فاصلهی 30سانتيمتري روبهروي يكديگر هستند، تلقين ميشود كه بهزودي دستها به يكديگر نزديك و نزديكتر ميشوند.
القاي رؤيا:
با توجه به متني كه براي بيمار، پخش يا خوانده ميشود، او تشويق يا هدايت ميشود كه به خلسهی عميقتري برسد و در اين شرايط در ارتباط با مشكلي كه دارد، خواب و يا رؤيایي را مشاهده كند. نهتنها موضوع خواب در تشخيص دقيقتر مشكلِ بيمار، مفيد است بلكه براساس ديدن يا نديدن رؤيا و كيفيت ديدن آن، امتيازهایی به بيمار داده ميشود.
سير قهقرایي در زمان:
به بيمار تلقين ميشود كه زمان، به عقب برگشته و او برای نمونه به سال اول دبيرستان، سال اول دبستان و نخستين روز درس برگشته است. آموزگارِ سال اول را ميبيند و افرادی را مشاهده ميكند كه همكلاس و همدرس او بودهاند. درکهای افراد در اين شرايط، متفاوت است.
تلقينهای بعد از هيپنوتيزم:
پديدهی هيپنوتيزمي بسيار جالبي است كه در آن، در زمان هيپنوتيزم، اگر فرد به عمق مناسبي از خلسه رسيده باشد، به او تلقين ميشود بدون اينكه درخاطر داشته باشد، پس از خارجشدن از خلسه، كار خاصي را بهطور حتم و بهصورت يك اجبار ذهني انجام ميدهد. برای نمونه، به بيمار گفته ميشود كه پس از پايان مراسم اندازهگيريِ ميزان هيپنوتيزمپذيري، زمانيكه هيپنوتيزمدرمانگر با دست چپش، پيشاني خود را لمس كرد، او چندتایي سرفه ميكند.
فراموشي يا آمنزی:
حافظه در جريان خلسهی هيپنوتيزمي ميتواند دچار اختلالهای كم يا زيادي شود. برای نمونه، بررسي ميشود كه تلقين هيپنوتيزور در مورد فراموشكردن قسمتي از مراسم و تشريفات اين جلسه، تا چه اندازه تحقق يافته است.
خلاصه و نتيجهگيري مهم
عدهی زيادي از افرادي كه براي هيپنوتيزمدرماني مراجعه ميكنند، انتظار دارند كه درمانگر، آنان را در خلسهی هيپنوتيزمي عميقي قراردهد و يا خود را به علتهایی مانند انجام مطالعههای زياد، داراي قدرت هيپنوتيزمپذيري زيادي تصور ميكنند. درصورتيكه در جريان هيپنوتيزمشدن، آنچه كه از اهميت بیشتري برخوردار است، ظرفيت يا استعداد هيپنوتيزمپذيري بيمار يا فردِ مايل به هيپنوتيزمشدن است و قدرت نامحدود يا فوقالعادهی هيپنوتيزمدرمانگر، افسانهاي بيش نيست.
در برنامههاي تحقيقاتي پروفسور «هيلگارد» براي حذف ارزشنهادن اغراقي به قدرت هيپنوتيزور، تمام متن القاي خلسه و پيدايش پديدههاي هيپنوتيزمي، بر روي نوار صوتي ضبط شده و پخش اين نوارهاي صوتي براي يك يا چند بيمار، درست همان تأثيري را دارد كه سخنان هيپنوتيزور دارا ميباشد.
maryamm275
08-04-2009, 02:07 PM
بازگشت به گذشته با هيپنوتيزم
يكي از پديدههاي جالب، جذاب و بحثانگيز در هيپنوتيزم، سير قهقرایي در زمان و رسيدن به دهههاي پيشين زندگي است. انجام اين حالت شگفتانگيز در افرادي كه به مراحل متوسط يا عميقي از خلسهی هيپنوتيزمي رسيدهاند، با سهولت نسبي امكانپذير است. افرادی كه به دههی اول زندگي برگشت پيدا ميكنند، رفتارها و گفتارهاي كودكانه يا نابالغانهاي از آنان سر ميزند كه متناسب با آن دوره از زندگي است.
در سال 1951، دانشمندي به نام «اورن» بهصورت جدي و علمي، اين پديده را مورد بررسي قرار داد. او براي تفسير اين حالتها، امكان يكي از دو وضعيت زير را با توجه به رفتارهاي قابل مشاهدهی سوژهها مطرح كرد:
- درواقع فرد به همان دورهاي از زمان كه با تلقينهای هيپنوتيزمي به آن سير قهقرایي پيدا كرده، برگشته است. در اين شرايط در طرحهاي فكري و الگوهاي رفتاري او درست همانهایي ظاهر شده كه در آن زمان درحقیقت وجود داشته است.
- نظريهی ديگر اين بود كه فرد هيپنوتيزمشده در اين شرايط، به ارائهی نقش و انجام حركتهایی مشغول ميشود كه توسط هيپنوتيزور از او خواسته شده بود.
در سال 1962، دانشمند ديگري بهنام «باربر» در سطح دانشگاهي و در قالب فعاليتهاي پژوهشي به تحقيق در اين مقوله پرداخت و به اين نتيجه رسيد كه آنچه در اين شرايطِ برگشت به زمانهاي گذشته و يا دوباره زندهكردنِ وقايعي كه از زمان آنها، مدتها گذشته بود، با کارها يا مطلبهایي از نوع نقش بازيكردن و يا انجام كارهایي كه براي گولزدن اطرافيان تصور ميشود، تطابق ندارد. براي نمونه، سوژههاي خوب هيپنوتيزمي كه توسط هيپنوتيزور ماهري به دوران كودكي برميگردند، درست رفتارهایي را انجام ميدهند كه از كودكي در آن سنوسال انجام آنها انتظار ميرود، بهخصوص در شرايطي كه از رفتارهاي اين فرد در زمانهاي گذشته، اطلاعات كافي در دست بوده باشد.
بهعلت اهميت موضوع، توسط روانشناسان برجسته بر روي افرادي كه با استقرار در خلسههاي عميق هیپنوتیزمی، به سالهاي گذشتهی زندگي برگشته بودند، آزمايشهاي پيشرفتهاي مانند نقاشي چهرهها، تست هوش، تستهاي مربوط به مراحل رشد، آزمونهاي افزايش قدرت حافظه، آزمونهاي توهم بينایي و... صورتگرفت. همينطور برخي از تستهاي فيزيولوژيك مانند تهيهی نوارهایي از فعاليتِ الكتريكي سلولهاي مغزي يا الكتروآنسفالوگرافي نیز انجام شد.
در يك پژوهش دانشگاهي، سير قهقرایي در زمان، در 10دانشجو به عمل آمد و در برگشت به سنين كودكي، از آنان خواسته شد كه تصويرهایي از يك مرد، يك خانه و يك قايق را نقاشي كنند و پس از خارج شدن آنان از شرايط هيپنوتيزمي هم دوباره همين 3شكل را كشيدند. در تصويرهاي كشيدهشده توسط آنان، در زمان برگشت به دوران كودكي، مشخصههای مرتبط با نقاشيهاي كودكان قابل مشاهده بود.
در سال 1980، «مككاني» و «شيمان» در يك گروه از دانشجويان، نيمي از آنان را كه بهصورت تصادفي انتخاب شده بودند، تشويق به نقاشي در شرايط خلسهی هيپنوتيزمي كردند و از نیمی ديگر درخواست شد كه در شرايط بيداري و هوشياري بر پايهی تصورهایی كه دارند، به نقاشي كودكان بپردازند. اين دو نوع نقاشي با يكديگر تفاوت بسیار زیادی داشتند.
«ريكوف» در سال 1982 نشان داد در افراد بالغي كه در سير قهقرایي در زمان، در شرايط خلسهی بسيار عميق به دوران نوزادي برگشته بودند، گريههاي كودكانه و بدون اشك، مكيدن اشيائي كه در اختيارشان گذاشته ميشد، عكسالعمل گرفتن اشيائی كه با دست آنان تماس پيدا ميكرد و حركتهای بيهدف كرههاي چشم، پديد آمده بود.
«ترو» در سال 1949، نشان داد بيشتر افراد بالغي كه در سير قهقرایي در زمان، به عيد ملي يا آئيني خود در 7سالگي برگشت داده شده بودند، ميتوانستند بگويند كه آن روز، چندشنبه است. درحالي كه هيچكدام در شرايط عادي، از اين موضوع اطلاعي نداشتند.
در سير قهقرائي در زمان، افراد بالغي كه به سنين كودكي برگشتهاند، رفتارشان نسبت به سن واقعي، كودكانهتر بوده است و كودكان و نوجواناني که با تلقين به سنين بعدي و بزرگسالي هدايت شده بودند، رفتارهاي بالغانه در آنان ظاهر گرديد.
در سطحهای علمي و آكادميك در بسياري از روشهاي هيپنوتيزمدرماني، از سير قهقرایي در زمان براي كسب اطلاعات دقيقتري از حادثههای سالهاي گذشته استفاده ميشود و افراد هيپنوتيزمشده و به سير قهقرایي رفته، اطلاعات درستي از زنـدگي گذشتهی خود را در دوران كودكي بيان ميكنند. در تخصص روانشناسي دورانِ نوزادي و جنيني، اين عقيده مطرح ميشود كه اگر در نيمهی دوم از دوران جنيني، حادثههای بسيار مهم و ويرانگري در زندگي مادر گذشته باشد، ميتوان از طريق سير قهقرایي در زمان، از كودك او در دهههاي اوليهی عمر، اطلاعات مبهم و مرتبطي كسب كرد. در اين شرايط و در مرز مغشوشي از علم و فلسفه، نتيجهگيريهاي قطعي، بسيار مشكل ميشود. هرچند هميشه در اين محدوده بايستي از قضاوتهاي عجولانه و قطعي پرهيز كرد و به اين بسنده كرد كه تجربهی سير قهقرایي در زمان، كاري ساده و عملي و تفسيرِ يافتهها در برخي از موارد، بسيار مشكل است. هرچند انجام و مشاهدهی آن، كار بهنسبت راحت و سادهاي است.
maryamm275
08-04-2009, 02:08 PM
روانشناسی خود شکوفایی با تاثیر نماز
“ خود شكوفائي ” ( self – actualization) در مفهوم عمده و كلاسيك خود ، نخستين بار توسط “ كورت گلداشتاين ” ( روانپزشك آلماني 1965 ـ 1878 ) مورد بحث و بررسي قرار گرفت ، او خود شكوفائي را به صورت توانائي نيرومند ذاتي موجود در هر فرد ، كه موجب شكوفا شدن استعدادهاي مثبت او مي گردد ، تعريف نمود .(1) ( شكوفا كردن فطرت نيك دروني )
گلداشتاين معتقد بود ، براي آن كه انسان به موفقيت هاي بزرگ دست يابد ، بايد با محيط اطراف و زندگي خود به بهترين نحوه ممكن ، كنار بيايد و چنانچه محيط و زندگي ، هر روز ضربه سنگين تري بر پيكره انسان وارد كردند ( مثلا موجب بيماري انسان شدند ) انسان بايد سعي در بهبود روش مقابله خود ، با اين قبيل مشكلات بنمايد تا بدين ترتيب به مرزهاي “ خودشكوفايي ” ( درك و فعال نمودن همگي استعدادهاي خود ) نزديك شود .
در اين مورد ، روانشناس ديگري به نام “ كارل راجرز ” ( 1987 ـ 1902 ) نشان داده كه انسانهايي كه توانائي فرمان دادن به خود ( self – direction ) را پيدا كنند و در حقيقت بر كنترل كامل افكار و افعال خود ، موفق شوند به خود شكوفايي ، كه والاترين درجه انسانيت است ، نائل خواهند شد .
از ديگر معتقدان به نظريه خود شكوفائي كه آن را با مفاهيم عالي عجين كرد و به اوج قدرت رسانيد “ آبراهام مزلو ” است . ( روانشناس آمريكائي 1970 ـ 1908 ) تحقيقات گسترده ومطالعات عميق “ مزلو ” پيرامون اين قبيل مقولات ، سبب تكوين شاخه اي قدرتمند و پويا در روانشناسي امروز ، موسوم به “ روانشناسي انسان گرا ” گرديد . او در مقدمه يكي از كتابهايش (toward a psychology of being) (2) مي نويسد :
“ اگر قرار باشد معنايي را كه روانشناسي انسان گرا ، برايم داشته است ، در يك جمله بيان كنم ، مي گفتم : تركيبي گلداشتاين ، با روانشناسي فرويد ، كه كل آن با روحيه علمي كه از استادانم در دانشگاه ويسكانسن ، آموختم پيوند خورده است .”
“ مزلو ” خود شكوفائي را بالاترين و برترين نياز انسان مي دانست ، كه پسس از ارضاي سلسله مراتب نيازهاي پايين تر انسان از جمله نيازهاي جسمي ( مثل غذا و مسكن ) ، نيازهاي ايمني ، تعلق و محبت ، نياز به احترام ، نياز به دانستن و فهميدن ( كه بعدا اضافه كرد ) ، مطرح مي شود ، او خود شكوفائي ( نياز به تحقق خود ) را در مورد 49 نفر از اشخاص سرشناس جهان ( زنده و مرده ) از جمله :“
انيشتن ” ، “ آبراهام لينكلن ” ، “ باروخ ايپسنوزا ” ، “ بنديكت ”(3) و .. مورد توجيه و بررسي قرار داد.
“مزلو ” بيان نمود : “ در افراد معمولي ، انگيزش در پي جبران “ كمبود ” يعني كمبودهاي ارگانيزم ( چه جسماني و چه رواني ) است يعني آنها در صدد ارضاي نيازهاي پايين ترند ولي افراد عالي ( خود شكوفا ها ) خواستار متحقق ساختن استعدادهاي دروني و بالقوه خود و شناخت و فهم دنياي پيرامونشان هستند ” .(4) او نيازهاي عالي افراد خود شكوفا را فهرست مي
كند و آنها را “ فرا نياز ” نام مي نهد ، از جمله اين فرا نيازها مي توان به : “ حقيقت ” ، “ قاطعيت ” ، “ يگانگي و تماميت ” ، “ فرار از دوگانگي ” ، “ سر زندگي و شادابي ” ، “ يكتايي ” ، “ كمال ” ، نظم ” ، “ عدالت ” ، “ سادگي ” ، “ استغناء ” و جامعيت و .. اشاره نمود .(5)
مزلو ، نتيجه وصول به اين نيازها را ، رسيدن به آرمانشهر رواني (يوسايكي شدن ) مي دانست ( يوسايكي تركيبي است از : پسيكولوژي + اتوپيا ، به معناي آرمانشهر رواني ).
حال اگر با اين ديدگاه كه “ نماز كاملترين پاسخ براي عاليترين نيازهاست “ به سراغ نظريات روانشناسان انسانگرا برويم ، متوجه خواهيم شد ، كه چگونه مفاهيم متعالي نماز قابل مقايسه با هر يك از موضوعات مطرح در اين گرايش غني از روانشناسي است .
بعنوان مثال اگر به آن قسمت از نظريات “ گلداشتاين ” كه بهبود روشهايي مقابله با مشكلات را شرط لازم براي نزديك شدن به مفهوم خود شكوفائي مي دانست توجه كنيم و به ياد آوريم كه نماز چگونه به انسان احساس امنيت روان مي دهد و توانايي مقابله در برابر استرس ها را فزوني مي بخشد (6) و يا اگر نظريه “ كارل راجرز ” پيرامون self – direction ( توانايي فرمان دادن بخود ) را با توانايي كه شخص نمازگزار ، به مدد نماز در كنترل نفسانيات خود ، پيدا مي كند . مقايسه نماييم تصديق خواهيم كرد كه همه تعاليم اساسي نظريه روانشناسي انسان گرا ، را
مي توان در آموزشهاي نماز پيدا كرد . يا اگر بخواهيم در مقابل ليست 49 نفره آبراهام مزلو ، فهرست افرادي را قرار دهيم كه صفات آنها نه تنها در برگيرنده تمام ويژگيهايي باشد كه مزلو درباره خود شكوفاها ، بيان مي كند ، بلكه از جهت ارتباط با غيب و معنويت داراي ويژگيهاي برجسته مزيد برآنها هم باشد ، كافيست به جمع نوراني “نمازگزاران اسوه ” اشاره نماييم . چرا كه همه اين مؤمنين ، از تمامي “ فرانيازهاي ” خود ، با بهره از متكامل ترين پاسخ ممكن يعني “ نماز ” برخوردار شده اند حقيقت ، قاطعيت ،نيكي ، يگانگي و تماميت ، فرار از دوگانگي ، كمال و همه فرا نيازهاي ديگر ، همگي در آموزشهاي نماز حضور زنده و محسوس دارند و هر كس به فراخور حال خود ، براي وصول هر يك از آنها چنانچه به نماز نزديك شود ، پاسخي عالي تر از حد تصور دريافت مي كند و “ نماز ” تكرار شكوهمند درس خود شكوفائي در پيشگاه مبداء آفرينش است .
اما مفهوم ديگر از آبراهام مزلو ،در مورد خود شكوفائي به آن اشاره مي كند ، مفهوم تجربه اوج ( peak experience) است كه در خود شكوفاها ، فراوان پيش مي آيد : “ تجربه اوج ، اتفاقي دوره اي و زود گذراست ، كه در آن شخص ناگهان به يك احساس ابر آگاهي و هوشياري بسيار بالا ، سرخوشي و جذبه عميق ، در آميخته شدن و همسو شدن پر انسجام با همه عالم
، دگرگوني در احساس زمان و مكان ، دست مي يابد . اين تجربه قوي غالبا در افرادي كه از نظر رواني كاملا “ سالم ” هستند ، رخ مي دهد و قرار گرفتن در برابر اين تجربه آثار مفيد و دير پايي برجا مي گذارد .”(7) “ تجربه اوج ” با اين كه بسيار شبيه به آنچه كه از قرنها پيش ، در مكاتب رازوارانه شرق دور . به نام تجربه “ پرواز به ملكوت آسمان ” ( nirvana) ، يا شبيه بهتجربه سوختن در آتش درون ، پرش به ورطه و “ رهايي ” در تعاليم عرفاني دون خوان به كارلوس كاستاندا و يا حتي شبيه به آن چه در عرفان اسلامي و ايراني ، از آن با عنوان “ حيرت
” و “ فنا نام برده شده مي باشد. اما چنانچه بخواهيم براي آن مفهومي جامع تر و همه شمول تر را پيدا كنيم ، كافيست كه باز هم به “ نماز روي نماييم و به آن بعد نماز توجه كنيم كه غرق در
مضامين عارفانه است .
شايد كمتر كسي به اين نكته فكر كرده باشد كه منطور از كلمه “ شما ” در سومين سلام نماز ( السلام عليكم و رحمه الله و بركاته ) كه تنها سلام واجب نماز است ، به كيست ! و اين “ سلام بر شما ” خطاب به چه كساني اطلاق مي شود ؟
عارفان نماز اين سلام نماز را “ سلام عارفانه ” آن دانسته اند ، كه خطاب به همه هستي و آفرينش و خطاب به همه موجودات حاضر در آن ، از ذرات كوچك اتمي گرفته تا كهكشانهاي بي انتها سر داده مي شود .
چرا كه همه اين اجزاي آفرينش ، بدون استثناء مشغول حمد و ثناي الهي اند و پيوسته و مداوم ، توحيد را اقرار مي كنند و شايد به واسطه اين حمد و تسبيح دايم و ابدي ، مورد خطاب تنها سلام واجب نماز قرار مي گيرند .
بدين ترتيب نمازگزار ، پس از فرستادن سلام بر نبي گرامي اسلام (ص) ( السلام عليك ايها النبي و رحمه الله و بركاته ) و سلالم بر همه بندگان صالح خدا ، از جمله خودش ( السلام علينا و علي عباد الله الصالحين ) سرانجام بر تمام اجزاي آفرينش سلام مي فرستند و اين جلوه اي شكوهمند از “ در آميخته شدن و همسو شدن پر انسجام با عالم “ كه در “ تجربه اوج ” از آن بحث مي شود ، در خود دارد .
و اضافه بر آن ، اين كه نمازگزار حقيقي ، يعني آنان كه به تعبير امام صادق (ع) ، “ نماز عاشقانه ” به جاي مي آورند در راز و نياز با معبود خويش ، به چنان جذبه و خلسه اي وارد مي شوند و چنان از حيطه زمان و مكان خارج مي گردند كه حتي اگر تير دردناك و سهمگين از پاي مباركشان بيرون بكشند ، هرگز از آن سرخوشي و جذبه عميق خارج نمي شوند .
و چه عاشقانه بود نماز علي (ع) و چه زيباست تعبير جاودانه علي (ع) از عشق .. آري ! او كه در قبله “ نماز” به دنيا آمد و در محراب “ نماز ” رستگار شد و اين گونه “ عشق ” را براي آفرينش ، عظمت و معنا بخشيد و جاودانه كرد .
و چه ملكوتي است ، نماز فرزند علي(ع) و حضرت امام زمان ( عج ) ، كه جهان در انتظار عدالتش خون مي گريد . و چه عطشي است بي پايان ، عاشقانش را براي اقامه نمازي با امامت او
maryamm275
08-04-2009, 02:08 PM
درمان چاقی با هیپنوتیزم
افرادی که با روشهای هیپنوتیزمدرمانی جدید آشنایی ندارند، بر این باورند که برای درمان چاقی از طریق هیپنوتیزم، بایستی بیمار را در حالت خلسه قرارداد و در این شرایط، در مورد افزایش فعالیت جسمی و کمخوری بهویژه پرهیز از خوردن غذاهای پرکالری به او تلقینهایی را ارائه داد که کموبیش این روش بر روی تمام افراد چاق بهصورت مشابه مؤثر است. در حالیکه در هیپنوتیزمدرمانی جدید، نظریههای دیگری مطرح است، ازجمله:- در هر فردی با توجه به علاقهها، تنفرها، تجربههای زندگی، رشته و میزان تحصیلات و... بایستی از روشهای بهنسبت اختصاصی، فردی و متفاوت با دیگران استفاده کرد.
- میزان هیپنوتیزمپذیری افراد جامعه، متفاوت است و به بیان دقیقتر، بیشتر مراجعان به هیپنوتیزمدرمانگران، قادر به درک تمام پدیدههای هیپنوتیزمی نیستند. بنابراین، با شناخت میزان و ظرفیت هیپنوتیزمپذیری آنان، بایستی بهصورت انفرادی برای درمان آنان و با توجه به ویژگیهای فردیشان، از هیپنوتیزمدرمانی بهره گرفت.
- هر درمانگری پیش از شروع درمان، در جلسهی آشنایی یا مشاوره، بایستی بیمار را با هیپنوتیزم علمی آشنا کند و یا یک کتاب کوچک علمی و مستند در زمینهی هیپنوتیزم و مرتبط با مشکل او در اختیارش قراردهد.
هیپنوتیزمدرمانی چاقی یا پرخوری
تصور میکنیم فردی که برای هیپنوتیزمدرمانی مراجعه کرده، از ظرفیت و استعداد هیپنوتیزمپذیری بالایی برخوردار است، در این شرایط از بیشترین و گستردهترین تعداد پدیدههای هیپنوتیزمی در راستای درمانی او استفاده میکنیم.
برای اینکه بیمار به اعتماد بیشتری برسد که درواقع هیپنوتیزم شده، پس از القای خلسه و استفاده از روشهای عمیقتر کردن خلسهی هیپنوتیزمی، از برخی پدیدههای هیپنوتیزمی مانند انجماد عضلانی، ایجاد بیحسی در دستها، ایجاد حرکت خودبهخود در دست که در اصطلاح به آن «پرواز دست» میگویند، ایجاد اختلال در زمان (که فرد چاق فاصلهی دو وعدهی غذایی را کمتر احساس میکند) و درنهایت، ایجاد احساس سنگینی در دستها استفاده کرد. در این شرایط برای نمونه از این تلقینها میتوان استفاده کرد:
«حالا تا حدود زیادی پی به قدرت ناخودآگاه خودت بردهای. در شرایطی که ناخودآگاه تو با قدرت شگرفی که دارد، میتواند احساس درد در دست تو را کنترل یا مهار کند، بنابراین میتواند اشتهای تو را هم مهار کند و اشتیاق اجباری به خوردن غذاها را هم در وجودت کاهش دهد.»
بسیاری از ما، زمانی که در شرایط رانندگی، غرق فکرها و خیالهای خود هستیم، ممکن است به مقصد برسیم و از آن رد شویم و متوجه عبور از آن نشویم. بنابراین، افرادی را هم که در خانه و رستوران غذا میخورند، میتوان با تلقین، حالتی در ذهن آنان بهوجود آورد که توجهی به دسر، شیرینی، بستنی و نوشابههای گازدار پرکالری نداشته باشند.
از مضمون یا پدیدهی هیپنوتیزمیِ اختلال در زمان، میتوان این استفاده را کرد که فاصلهی زمانی بین وعدههای غذایی را در احساس و ادراک فرد چاق، کوتاهتر نمود. با کمک سیر قهقرایی در زمان، میتوان فردِ چاق را به سالهای گذشته و زمانی برد که او اندامی برازنده و موزون داشته است. به اینترتیب، فرد چاق پس از مشاهدهی خویش در شرایط برازندگی اندام، تصویر ذهنیاش تغییر میکند.
برای نمونه، در شرایط عمق مناسبی از خلسهی هیپنوتیزمی که بیمار قدرت رؤیت و مشاهدهی هیپنوتیزمی پیدا کرده، میتوان در عالم خیال، او را به یک سالن بدنسازی برد که تمام دیوارهای آن آیینه است. در این وضع، از بیمار باید خواست خود را وسط این سالن خیالی مشاهده کند و با چرخیدن آرام به دور خود، اندامش را از زوایای مختلف ببیند. بهطور حتم، او معتقد است که اگر باریک و برازندهتر شود، برای حفظ تندرستی و زندگی خانوادگی و اجتماعیاش، چهقدر راحتتر و موفقتر خواهد بود.
سپس با تلقینهای هیپنوتیزمی میتوان به بیمار یا فرد چاق این احساس بینایی را داد که لحظهبهلحظه لاغرتر و برازندهتر میشود و درنهایت، به وزنی میرسد که به باور او، در این شرایط در اوج برازندگی است. در این شرایط برای رسیدن به وزن دلخواه، به فرد چاق در شرایط خلسه گفته میشود بر روی ترازویی برود که در جلوی پای او قراردارد و وزن خود را در این شرایط دلخواه ببیند و بیان کند. به اینترتیب، متوجه میشویم که او چه وزنی را شرایط دلخواه خود میداند.
اگر فرد چاق، ازدواج نکرده باشد، میتوان برای او شرایط جشن ازدواج را بهصورت ذهنی مجسم کرد که او در اوج تناسباندام است و مورد تحسین و تمجید همگان قرارمیگیرد. اگر سالمند است، با سیر قهقرایی در زمان، میتوان او را به گذشتهها و دورهای از عمرش برد که اندام موزونی داشته است.
«دکتر کرازیل نک» میگوید: «براساس آمارهای بزرگ، افراد چاق یا حتی بسیار چاق، به کمک هیپنوتیزم میتوانند در یک محدودهی زمانی 6ماهه، وزن زیادی را از دست بدهند.»
maryamm275
08-04-2009, 02:09 PM
برنده باشیم یا بازنده؟!
همهی ما دوست داریم «برنده» باشیم و نه «بازنده» ولی آیا میل به «برنده»بودن بهتنهایی کافی است؟ با اینکه زندگی همواره توأم با پیکار نیست، اما شاید بتوان آن را به صحنهی «بازی» پیچیدهای تشبیه نمود که پیروزی در آن، رمز و راز دارد.
اگر «برنده»بودن را بهعنوان هدف زندگی خود انتخاب کردهاید، خواندن این مطلب ، راهنمای خوبی برای شما خواهد بود.
برنده پس از بیان نکتهی اصلی مورد نظرش، لب از سخن فرومیبندد.
بازنده آنقدر به صحبت ادامه میدهد که نکتهی اصلی را فراموش میکند.
برنده هر امتیازی را که بتواند بدهد، میدهد جز اینکه اصول بنیادی خود را فدا کند.
بازنده بهخاطر هراس از دادن امتیاز، به لجاجت خود ادامه میدهد و این در حالی است که اصول بنیادیاش رفتهرفته از بین میرود.
برنده ضعفهای خود را به خدمت تواناییهایش میگیرد.
بازنده تواناییهای خود را هدر میدهد زیرا آنها را در خدمت ضعفهای خود بهکارمیگیرد.
برنده در برابر افراد سودمند و ناتوان، یکسان عمل میکند.
بازنده به تملق قدرتمندان پرداخته و ضعیفان را تحقیر میکند.
برنده میخواهد مورد احترام دیگران باشد اما ذهنش را درگیر نمیکند.
بازنده برای رسیدن به این هدف، دست به هرکاری میزند اما سرانجام، با شکست روبهرو میشود و به هدفش نمیرسد.
برنده حتی زمانی که دیگران او را بهعنوان یک خبره میشناسند، میداند که هنوز خیلی چیزها را نمیداند.
بازنده میخواهد که دیگران او را یک خبره بدانند و این نکته که: «بسیار کم میداند» را هنوز نیاموخته است.
برنده گشادهروست زیرا میتواند بیآنکه خود را تحقیر کند، بر خطاهای خویش بخندد.
بازنده چون حتی در خلوت خویش، خود را پست و حقیر میشمارد، در حضور دیگران نیز قادر به خندیدن بر خطاهای خود نیست.
برنده نسبت به ضعفهای دیگران، غمخواری میکند زیرا ضعفهای خود را درک نموده و آنها را پذیرفته است.
بازنده دیگران را به دلیل ضعفهایشان خوار و خفیف میشمارد زیرا وجود ضعف در درون خود را انکار نموده و پنهان میکند.
برنده هر کاری که از دستش برآید، انجام میدهد و اگر سرانجام شکست خورد، به معجزه امید میبندد.
بازنده بدون آنکه کوچکترین تلاشی کند، به انتظار معجزه مینشیند.
برنده تا دم مرگ، بیشتر از آنچه که میگیرد، میدهد.
بازنده تا پای جان از این توهم دست برنمیدارد که «پیروزی» یعنی بیش از آنچه که میدهی، بستانی.
برنده هنگامیکه میبیند راهی را که در پیش گرفته است، با مسیر زندگانی او سازگار نیست، هراسی از ترک کردن آن ندارد.
بازنده نیمهراهی را در پیش گرفته و به آن ادامه میدهد و اهمیتی نمیدهد که به کجا منتهی میشود.
maryamm275
08-04-2009, 02:09 PM
چهطور اعتمادسازي سازماني بهوجود آوريم؟
يكي از پژوهشگران ميگويد: «زماني كه كودكي هفتساله بودم، مادرم من و برادرم را در كلاس شنا ثبتنام كرده بود. من موقع شنا كردن، از ترس غرقشدن مرتب دستوپا ميزدم. اين ترس هميشه موقع شنا كردن همراهم بود. من اين نكته را بهخوبي ميدانستم که هر روز که به استخر ميروم، زندگيام در دست مربيان قراردارد اما با اين حال، هر روز براي شنا كردن به استخر ميرفتم چون بهعنوان يك شناگر خردسال ياد گرفته بودم كه به مربي خود اعتماد كنم. مربي من آدمي مصمم بود. او هميشه به نگرانيها و ترس من توجه ميكرد و همواره صادقانه در مواقع گرفتاری به کمکم ميشتافت و مرا نجات ميداد و هرگز اجازه نميداد كه در استخر غرق شوم.»
اكنون سؤال اين است: «آيا كاركنان، مشتريان و مراجعين، به شما بهعنوان یک مدیر اين اعتماد را دارند كه نگذاريد در درياي مشكلات غرق شوند و به كمکشان بشتابيد؟» اگر ميخواهيد ديگران به شما اعتماد كنند، توصيههای زير را رعايت كنيد:
- به تعهدها و قولهای خود پایبند باشید: اگر شک دارید که نمیتوانید به قولتان عمل کنید، هیچگاه قول ندهید. اگر اعتماد از بین رفت، دیگر بازنمیگردد.
- خوب گوش کنید: افراد به کسانی اعتماد میکنند که آنان را درک کنند.
- رازدار باشید: اگر میخواهید اعتماد را در قلب کسی نابود کنید، اطلاعات محرمانه و اسرار او را فاش کنید.
- در دسترس باشید: وقتی مدیران همیشه در دسترس کارکنان باشند، اعتماد شکل میگیرد. سازمانهای موفق و برتر همواره دارای مدیرانی دلسوز و دستیافتنی هستند.
- احترام بگذارید: افراد مؤدب از طریق توجه به علایق و نیازهای دیگران و ارضای آنها، فضایی توأم با اعتماد بهوجود میآورند.
- منصف باشید: مردم و کارکنان دوست دارند با کسانی کار کنند که رفتاری قابل پیشبینی داشته باشند و در تصمیمگیری و رفتارشان، عدالت را رعایت کنند.
- مشارکت کنید و همواره بهدنبال کمک به دیگران باشید: همکاری شما در شرایط دشوار، نشاندهندهی علاقهتان به کمک به دیگران است.
- بهانهتراشی و ملامت نکنید: اگر خطایی کردید، صادق باشید و آنرا بپذیرید. از ملامت دیگران خودداری کنید. توجیه، بهانهتراشی و سرزنش کردن دیگران، اعتبار شخص را کاهش داده و اعتماد را از بین میبرد.
- پاسخگو باشید: در مورد اعمالتان پاسخگو و مسؤولیتپذیر باشید. وقتی افراد در قبال اعمالشان پاسخگو نباشند، دیگر به آنان اطمینان نمیکنند که بتوانند پاسخهای روشن و صحیح دریافت کنند. یک سازمان یا فرد به شرطی رشد میکند که در قبال اعمال خود پاسخگو باشد.
maryamm275
08-04-2009, 02:10 PM
تعارض در محیط کاری
پیدایش تعارض در افراد و گروهها، امری طبیعی و نتیجهی محیط رقابتی است و وقتی اتفاق میافتد که نیازها، خواستهها، عقیدهها، هدفها یا ارزشهای افراد، با هم متفاوت باشد. تعارض، اغلب با احساسهای منفی مانند درماندگی، خشم، نگرانی، اضطراب، ترس و دلسردی همراه است. تعارض، نشاندهندهی علاقه و تعصب فرد به عقیدههایش است. تضاد، جزء طبیعی و ذاتی محیط کار شمرده میشود. در محیط کار، وقتی تعارض پیدامیشود، سطح اخلاقیات، بهشدت پایین میآید. غیبتها افزایش یافته و بهرهوری و عملکرد سازمانی بهشدت کاهش مییابد. تخمین زده شده مدیران، دستکم 25درصد وقت خود را صرف حل تضادها در محیط کار میکنند. یکی از بزرگترین چالشهایی که مدیران با آن روبهرو هستند، حل تعارضهایی است که امروزه در محیط کار رو به افزایش است.
منشأ تعارض
دلیلهای فراوانی برای بروز تضاد در هر کاری وجود دارد. دلیلهای اصلی تعارض عبارتند از:
ارتباط ضعیف: روشهای مختلف ارتباطی ازجمله ارتباط ضعیف میتواند منجر به سوءتفاهم میان کارکنان با مراجعان و مشتریان شود.
ارزشهای متفاوت: هر محیط کاری، متشکل از افرادی است که دنیای اطراف خود را با نگاه متفاوت میبینند. تضاد وقتی بروز میکند که این تفاوتها نادیده گرفته شوند یا درک دوجانبه، وجود نداشته باشد.
اختلاف سلیقه و نیازها: وقتی افراد بهخاطر هدفهای شخصی تلاش میکنند و بهدنبال ارضای نیازهای خود هستند و به نیازهای دیگران اهمیت نمیدهند، تعارض شکلمیگیرد.
کمبود منابع: کارکنان اگر احساس کنند برای کارشان، منابع کافی ندارند، برای بهدستآوردن آن، مجبورند با یکدیگر به رقابت برخیزند.
عملکرد ضعیف: اگر افراد، وظیفههای خود را بهخوبی انجام ندهند، تقصیر آن را به گردن یکدیگر میاندازند.
پایینبودن هوش هیجانی: اگر نتوانیم احساسها و عواطف خود و دیگران را شناسایی و کنترل کنیم، تعارض بهوجود میآید.
مدیریت تعارض
مدیریت تعارض بهمعنی شناخت و ادارهی تعارض به روشی معقول و منصفانه است. تعارض میتواند با استفاده از مهارتهایی مانند ارتباطات مؤثر، حل مسأله و فنون مذاکره، کنترل شود. قبل از هر اقدامی، بهمنظور حل تعارض، باید علتهای آن را شناسایی و تجزیه و تحلیل کرد. برای حل تعارض، روشهای زیر وجود دارد:
1) اجتناب/ پرهیزگری: در این حالت به محض رویارویی با تعارض، فرد به لاک دفاعی فرومیرود تا چیزی را نبیند و تصور میکند تعارض، خودبهخود از بین میرود. بنابراین، خود را درگیر نمیکند. این روش، زمانی انتخاب میشود که فرد احساس میکند تضادِ پیشآمده، بیارزش و کماهمیت است.
2) تشریک مساعی/ همفکری: در این روش، همکاری دوطرفه برای یافتن راهحل مفید و سازنده صورتمیگیرد بهگونهای که طرفین، برنده باشند. دلفینها نمونهی این روش هستند و مشارکت و همکاری در زندگی آنان، حرف اول را میزند.
3) مصالحه/ سازش: درحقیقت، نوعی داد و ستد است که بهنفع طرفین، ختم میشود. در این روش، افراد از بخشی از علاقهها و خواستههای خود کوتاه میآیند. این روش برای شرایطی مناسب است که از نظر زمان، در مضیقه باشیم. گورخر، سمبل این روش است؛ او نه یک اسب سیاه است و نه سفید، بلکه با تقسیم تفاوتها، باریکهای از دو رنگ را انتخاب کرده است.
4) رقابتجویی/ تحکم: در این روش، بهترین و قویترین فرد، برندهی میدان تعارض است و علاقهها، عقیده و خواستهی خود را مقدم بر خواستههای دیگران دانسته و آنها را به دیگران تحمیل میکند. شیر، سمبل و نمونهی تحکم است. قدرت شیر به او کمک میکند تا هر آنچه را میخواهد بهدست آورد.
5) راهآمدی/ انعطافپذیری: این روش به دیگران اجازه میدهد به خواستههایشان برسند. فرد بهمنظور جلب رضایت دیگران، از انتظارها و نیازهای خود، صرفنظر میکند. درواقع هدف انتخاب این روش، حفظ رابطههای خود با دیگران است. آفتابپرست، سمبل و نشانهی روش انعطافپذیری است که بسته به شرایط، تغییر رنگ میدهد و خود را با محیط، سازگار میکند.
انتخاب استراتژی و روش مدیریت تعارض، بستگی به اعتمادبهنفس فرد، میزان شناخت و خواستهها و هدفهای مخاطب، میزان اطلاعات موجود دربارهی افراد، انعطافپذیری و حس همکاری و مشارکت دارد اما بهطور کلی، این باور وجود دارد که روشهای حل تعارض از طریق تشریک مساعی و مصالحه، بهترین روش بهشمار میآیند زیرا در آنها، دارای برنده یا بازندهای نمیباشیم و نوعی همکاری متقابل برای یافتن بهترین راهحل دیده میشود.
maryamm275
08-04-2009, 02:11 PM
چرا عاشق می شویم چرا متنفر؟!
برخي عرفا مي گويند ما هفت بدن داريم. بدن فيزيكي يعني همين كه قابل مشاهده است اولين بدن ماست. اما بدن دوم به بعد را با چشم ظاهر نمي تواني ببيني بلكه يك حس شهودي لازم است تا آن را باور كني. در بدن دوم احساسات و عواطف ما شكل مي گيرند. اگر تو عاشقي و اگر متنفري از امكان بالقوه بدن دوم استفاده كرده اي. اين حالات شرايطي هستند كه از استعداد طبيعي بدن دوم ناشي مي شوند. سرچشمة انرژي عشق و تنفر يكي است و اين دو با هم هستند. اين كه چرا از يك فرد به خصوص خوشتان مي آيد و از فرد ديگري متنفر مي شويد تفاوت آنها در طبيعت ارتعاشات آنهاست. در مرحله از رشد معنوي تو سعي مي كني از جهت هاي متضاد فراتررويد و اين را از ديدگاه ديگري هم مي توان بررسي كرد.
برخي ذهن را به دو بخش خودآگاه و ناخودآگاه تقسيم كرده اند و بودا آن را به 360 بخش تقسيم كرده. احساسي كه نسبت به ديگران داريم به هر دو بخش مربوط مي شود يعني گاهي با ديدن رفتارها و يا شنيدن حرف هاي يك نفر از او بدمان مي آيد و گاهي بدون داشتن دليل واضح و مشخصي از كسي بدمان مي آيد و اين حس از ناخودآگاه ما مي آيد. بخشي ا زذهن كه حد و مرزي ندارد و در مقايسه با بخش آگاه مثل جنگل در برابر باغچه است.
بخش ناخودآگاه جايي است كه اگر بتواني به آن دست يابي به كمال خواهي رسيد. وقتي از كسي بدت مي آيد از او فرار نكن تو مي تواني به او فكر كني و به دلايلي كه باعث تنفرت شده بيانديشي. اين حس را سركوب نكن فقط به آن فكر كن حتي تظاهر نكن كه متنفر نيستي با آن مواجه شو و دركش كن.
::اگر حس تنفر نداشتيم::
اگر حس تنفر نبود شما هر غذايي را مي خورديد حتي غذاهاي فاسد شده و گنديده. شما حسي نداشتيد كه شما را باخبر كند.
اگر حس تنفر نبود شما هر آبي را مي نوشيديد چه آن آب تصفيه بود چه آب يك لجن زار. اگر حس تنفر نبود برايتان فرقي نمي كرد كه كيسة زباله را هر شب بيرون بگذاريد، چون حس بدي به شما دست نمي داد. اگر حس تنفر نبود برايتان فرقي نمي كرد حمام برويد يا نه. شما از كثيفي بدتان مي آيد و براي همين به حمام مي رويد. شما هرگز لباسهايتان را عوض نمي كرديد. سرتان را شانه نمي زديد، اتو نمي كرديد چون حسي نداشتيد كه به شما بگويد مرز زيبايي و زشتي، عشق و تنفر كجاست؟
وجود اين جفت متضاد باعث مي شود كه هر دو را درك كنيم.
::عشق آزاد و رها::
يك صخره را در نظر بگيريد شما با چكش و تيشه و قلم به جانش مي افتيد و او ذره اي تغيير نمي پذيرد و هم چنان سخت و مستحكم پابرجاست. اما همين صخره با دانه علفي كه از درون خودش سعي دارد راهي به بيرون بيابد مي شكند. عشق مثل اين علف بايد از درون صخره از دل انسان راهي به بيرون بيابد والا شما با سعي و كوشش نمي توانيد در دل هيچ كس نفوذ كنيد مگر خودش اجازة عبور را به شما بدهد.
::عشق حقيقي::
عشق حقيقي بي دليل است و از قلب سرچشمه مي گيرد. هرگز به دنبال تأييد عشق بامعيارهاي ذهني نباش. ذهن فقط به درد زندگي در دنيا مي خورد. اگر بخواهي مي تواني به توانايي ها و امكانات فردي كه دوستش داري فكر كني اما در اين صورت تو براي زندگي آينده به دنبال شرايط بوده اي. عشق فراتر از اينهاست. فراتر از معيارهاي ذهني است. عشق از جاذبه هاي بدني هم فراتر است نزديكي عشق فاصله هاي زماني و مكاني را درهم مي شكند چون مرز عشق از زمان و مكان فراتر است.
تو از طريق قلبت با قلب ديگري ارتباط مي گيري... اين رابطه كلامي نيست به حرف در نمي آيد و با هيچ معيار ذهني قياس نمي شود. از قلب عشق و اعتماد زاده مي شود. ذهن هميشه ترديد دارد در حالي كه عشق كاملاً اعتماد مي كند. عشق از بدن چهارم مي آيد بنابراين با معيارهاي بدن هاي پايين تر قابل سنجش نيست و فقط به وسيلة آنها به نحوي محدود حس مي شود.
شما وقتي كسي را دوست داريد تنها از حضورش شاد مي شويد و ديگر نيازي به هيچ چيز ديگري نداريد.
حالا به عنوان يك شاهد به فردي كه از عشق خود نسبت به او شك داريد فكر كنيد. تصور كنيد كه مقابل هم قرار گرفته ايد و شما به عنوان شاهد هم خود را مي بيني و هم او را. چه احساسي داريد؟ آيا ضربان قلبت تان تندتر شده؟ آيا حس مي كنيد امواج شادي بخش از سوي قلب او به سمت شما مي آيد؟ آيا حضور او برايتان نشاط آور است؟چشمان خود را ببنديد و اين امواج را با تمام وجود بررسي كنيد. تنها عضوي كه مي تواند بگويد شما عاشقيد يا نه قلبتان است.
[Only registered and activated users can see links]
maryamm275
08-04-2009, 02:11 PM
تفکر خود را تغییر دهید تا زندگی شما تغییر کند
1- باید بیاموزیم به جای اینکه با واکنش های غیر ارادی خود زندگی کنیم، آنها را آگاهانه در اختیار بگیریم.
2- خواست واقعی آن است که به تصمیم قطعی بیانجامد و تصمیم واقعی آن است که به عمل منجر شود و تنها چیزی که ما را به نتیجه می رساند همان عمل صحیح است.
3- توجه داشته باشیم که همه تصمیم گیری ها، به روشن بودن ارزش ها بستگی دارد.
4- اگر ارزش های واقعی تان را نمی شناسید، خود را برای رنج آماده کنید.
5- ارزش های خود را دگرگون سازید تا زندگی تان نیز عوض شود. ما چیزی بسیار بیشتر از ارزشهای مان هستیم و وجودمان منحصر به ارزش ها نیست.
6- راه راست آن است که بر تجربه وعلم خود بیافزاییم و آنها را برای رسیدن به آرزوها و خواسته های پسندیده خود به کار گیریم.
7- هرگاه گرفتن تصمیم مهمی را دشوار یافتید، بدانید که علتش فقط یک چیز است؛ نداشتن تصور روشن از ارزش های زندگی.
8- در زندگی شکست وجود ندارد. Success is not forever and failure isn't fatal…! یعنی نه موفقیت همیشگی است نه شکست مرگ آور که من این جمله را در کتاب مدیر در نقش مربی_کیم بلانچارت _دانشولا _ترجمه ی دکتر رضا نژادی خوندم.
9- تجربه ها خود را چونان فرش عظیمی در نظر بگیرید که می توان بر روی آن هر نقش و نگار دلخواهی را طراحی کرد.
10- اولین قدم برای ایجاد تغییر آن است که ببینیم واقعا چه می خواهیم؛ و در نتیجه هدفی را در نظر بگیریم و به سوی آن حرکت کنیم.
11- تجربه های تازه در صورتی موجب تغییر می شوند که باورهای ما را زیر سوال ببرند. به خاطر داشته باشید که وقتی به چیزی اعتقاد داریم، دیگر درباره آن چون و چرا نمی کنیم.
12- اگر باورهای خود را به دیگران نگویید، نباید انتظار داشته باشید که آنان بر طبق آنها رفتار کنند.
13- برای اینکه بتوانیم به سرعت هرگونه تغییری را به وجود آوریم، کافی است بدانیم که هم اکنون در همین لحظه قادر به تغییر هستیم.
14- به کارگیری زبان در شکل گرفتن تجربیات ما در زندگی تاثیر بسزایی دارد. به همین سادگی : واژه هایی که برای بیان تجربه خود به کار می گیریم، همان تجربه ما می شود.
15- کسانی که خزانه واژگان شان فقیر است به فقر احساسی و عاطفی دچارند، و کسانی که دایره واژگان شان وسیع است، جعبه رنگی در اختیار دارند که می توانند به کمک آن خاطرات و تجربه های خود را نه تنها برای دیگران بلکه برای خود نیز به اشکال گوناگون رنگ آمیری کنند.
16- رسیدن به هدف هیچ ارزشی نخواهد داشت مگر اینکه پیش از رسیدن به آن هدف های تازه تر و بزرگ تری را برای خود در نظر گرفته باشید.
17- در اعتقاداتتان بازنگری کنید و اگر ناهماهنگی در آنها دیدید، با روش تداعی عصبی – شرطی آنها راتغییر دهید.
18- نگذاریم چیزهای نادرستی که از گذشته ها در ذهنمان جای گرفته اند، حال و آینده ما را تباه گردانند.
19- کافی است اراده کنیم تا بتوانیم زندگی خود را به صورت نمونه ای الهام بخش در آوریم.
20- زندگی چقدر کسالت بار بود اگر پیش از وقوع حادثه می دانستیم که چه واقعه ای روی خواهد داد!
maryamm275
08-04-2009, 02:12 PM
چرا کودکان دروغ میگویند؟
[Only registered and activated users can see links]
پرسش:
علت دروغگويي كودكان چيست و شيوهي حل اين مشكل از سوي مادر و پدر كدام است؟
پاسخ:
دروغ گفتن كودكان، دلیلهای بسيار متفاوتي دارد. در ميان كودكان كمسنوسالتر، دروغگويي معنايي مشابه آنچه بزرگترها ميشناسند، ندارد بلكه بيشتر جنبهي خيالبافي دارد. بنابراين، قصد آنان هرگز فريب دادن ديگران نيست.
اما عمدهترين دليل دروغ گفتن از سوي كودكان در سنين بالاتر، فشار بزرگترها به آنان براي گفتن جزئيات دقيق يك ماجراست. اين تحت فشار قراردادن، كودكان را وادار به گفتن دروغ ميكند و از اينجا كودكان، دروغگويي را ياد ميگيرند چراكه دروغ گفتن، آنان را از تنبيهشدن بازميدارد و آنان، اين نكته را به تجربه و بر اثر رفتار اشتباه بزرگترها آموختهاند. پس کودک براي گريز از تنبيه شدن و مجازات، دروغ تحويل ميدهد.
درحقيقت، ريشهي بيشتر دروغها بهدليل احساس ناامني و وحشت از مجازات و تنبيه است، بنابراين، چنانچه كودك بهخاطر راستگويي، دربارهي اتفاقي ناخوشايند يا ناشايست، از سوي مادر و پدر و يا بزرگترها تنبيه نشود، به دروغگفتن پناه نميآورد.
هرچه كودك، بزرگتر ميشود، از مسؤوليت اخلاقي بيشتري برخوردار شده و چون دروغگويي، وجدانش را ميآزارد، بنابراين از دروغگفتن، بيشتر پرهيز ميكند.
پرسش:
آيا دروغ گفتن، يك شكل كلي است يا از نظر روانشناسي ميتوان انواعي براي آن درنظر گرفت؟
پاسخ:
خير، يك شكل كلي براي آن نميتوان درنظر گرفت بلكه بايد گفت آنچه كه ما به آن، دروغگويي كودكان اطلاق ميكنيم، بسته به سن، موقعيت و شرايطي كه او در آن قراردارد، متغير است. بنابراين، نميتوان هرنوع گفتهی خلاف واقع از سوي كودك را بهعنوان دروغگويي به معنايي كه بزرگترها از آن استنباط ميكنند، قلمداد كرد.
انواع مهم دروغگويي در كودكان را به صورت زير ميتوان دستهبندي كرد:
1- دروغ براي جلب توجه
زماني كه كودك، توجه مثبت دیگر افراد مانند همسنوسالان و بهخصوص مادر و پدر خود را دريافت نميكند، با دروغگويي و بزرگ جلوهدادن خود، سعي در جلب اين توجه خواهد كرد. فراموش نكنيد كه براي کودکان، گرفتن و جلب توجه مادر و پدر و بزرگترها حتي از نوع منفي آن، بهتر از فقدان هرگونه توجهي است.
2ـ دروغهاي خيالبافانه
اين نوع دروغگويي، مخصوص كودكان كمسنوسالتر و خيالپرداز است. اين نوع خيالبافيها و غيرواقعي بودن آنها را هرگز نبايد به روي آنان آورد و بهعبارتي، بهجاي هرگونه توجه و تمركز، بايد از كنار آنان گذشت.
3ـ دروغبازي
اين نوع دروغ، شبيه نوع قبلي يعني دروغهاي خيالبافانه است كه با آن، كودكان سعي دارند ديگران حوادث تخيلي يا بازيهاي آنان را باور كنند.
4ـ دروغ مبهم
كودك وقتي ناتوان از ابراز احساسها و فکرهای خويش است، با سرهمبندي و بههم چسباندن جملههايي، سعي در بيان آن احساسها دارد اما بزرگترها تصور ميكنند كه او در حال دروغگويي است.
5ـ دروغ انتقامجويانه
اين نوع دروغ، از نفرت و خشم كودك ناشي ميشود.
6ـ دروغ محدود و ساختگي
اين نوع دروغ، بيشتر وقتها از ترس تنبيه، تهديد و توهين مادر و پدر و يا مربيان و بزرگترها صورتميگيرد.
7ـ دروغ خودخواهانه
اين دروغ، حساب شده است و جهت فريب دادن ديگران صورتميگيرد و بهطور معمول براي بهدست آوردن يكچيز يا وضعيت مطلوب از سوي كودك، ابراز ميشود.
8ـ دروغ مصلحتي
كودكان، اين نوع دروغگويي را به حساب خودشان براي مراقبت از دوستي كه در يك وضعيت مشكل قراردارد و تحت فشار است، بيان ميكنند.
9ـ دروغِ عادتي يا عادتشده
اين نوع دروغها به دليل نتيجه گرفتنهاي قبلي از دروغهايي است كه پيش از اين، ابراز شده و بهعنوان يك الگوي رفتاري در دسترس اوست و برايش كاركرد داشته است.
پرسش:
بهترين روش براي پرهيزدادن كودكان از دروغگفتن، به غير از شناسايي دليلها و ريشههاي اين رفتار و تصحيح آنها، چه نوع عملكردي است؟
پاسخ:
مادر و پدر بايد از همان سنين اوليه با ظرافت و هوشياري، متوجه اين رفتار از سوي كودك خود باشند. اگر از همان دوران اوليه، كودك را بهخاطر دروغگويياش مورد طعن، مخالفت و يا استهزا و تنبيه قرارندهيد بلكه با آرامش، مهرباني و صبوري با او در اينباره صحبت كنيد، او نيز بهتدريج از اين نوع رفتار دست برميدارد، ضمن آنكه بايد برخورد مادر و پدر بهگونهاي باشد كه به كودك، احساس شرم و يا گناه تلقين نكنند بلكه زمينههاي بروز رفتار را از ميان بردارند. مادر و پدر باهوش، بايد كودك خود را نه با دعوا و مشاجره و تنبيه بلكه با بيان مثالهاي خندهدار و شاد، از عواقب نامطبوع دروغگويي آگاه كنند. کودک با هدايت و رهبري صحيح از سوي پدر و مادر، خود را از دروغگويي بينياز ديده، بنابراين، اين عمل را بهعنوان يك الگوي رفتاري، بهكلي از دست خواهد داد چراكه راههاي بهتري براي جلب توجه خويش و يا بيان و ابراز احساسها و عواطف خود پيدا ميكند. به بيان ديگر، او كمكم ميآموزد و در خود، آن را تثبيت ميكند كه نه از ترس تنبيه و قانون و يا مجازات بلكه بهدليل كنترل از درون و وجدان فردياش، از دروغگفتن پرهيز كند.
maryamm275
08-04-2009, 02:12 PM
چگونه با فرزندانمان مذاکره کنیم؟
[Only registered and activated users can see links]
خانواده بهعنوان یکی از اساسیترین ارکان جامعه محسوب میشود و نقش پدر و مادر در تربیت اصولی و انتقال مهارتهای ارتباطی و اجتماعی سالم به فرزندان، از اهمیت ویژهای برخوردار است زیرا فرزندان، اولین تعامل و ارتباط خود را برای تأمین نیازهای زیستی، عاطفی و روانی، با پدر و مادر، شروع و تجربه میکنند و چگونگی این تعامل، میتواند در شکلگیری پایههای شخصیتی و موفقیت و یا شکست آنان در اجتماع تأثیر بگذارد.
بنابراین، ضروریترین مهارتی که ما پدر و مادران باید از آن بهرهمند شویم تا بتوانیم زمینههای ارتباطی سالم را برای فرزندانمان در زندگی اجتماعی آماده کنیم، مذاکرهی اصولی است چراکه اگر فرزندانمان روش حل مسائل و مشکلها را با ما تجربه نکنند، با ورود به جامعه، برای حل مسائل و مشکلات زیستی، عاطفی و روانی خود با دیگران، دچار مشکل خواهند شد.
تعریف مذاکره:
مذاکره، ارتباط دوسویهی زیستی، عاطفی و روانی است که بین دو یا چندنفر بهمنظور رسیدن به یک توافق و تفاهم انجام میشود یعنی به ازای چیزی که به دیگران میدهیم، چیزی دریافت میکنیم. بهعبارتی دیگر، مذاکرهی اصولی، ابزاری اکتسابی و آموختهشده است که بهوسیلهی آن، یکسری نیازهای زیستی، عاطفی و روانی خود با دیگران را بهگونهای که طرفین از آن خشنود باشند، برطرف میکنیم.
ما همواره خواسته یا ناخواسته در مورد نیازهای زیستی، عاطفی و روانی با فرزندانمان در حال مذاکره هستیم که گریزی از آن نیست. پس چه بخواهیم چه نخواهیم، با انبوهی از سؤالها و خواستهها از جانب فرزندانمان مواجه میشویم که درصورت مدیریت اصولی آنها، میتوانیم فرزندانمان را با روش اصولی ارضای نیازهایشان با دیگران آشنا کنیم. برای نمونه، وقتی ما به فرزندمان میگوییم: «دَرست را بخوان.» ممکن است در پاسخ بگوید: «درسهایم را بعد میخوانم.» ما نیز ممکن است در مقابل پاسخ او، یکی از سهروش زیر را در پیش بگیریم:
1- سریع و بدون بررسی علت و چرایی مسأله بگوییم: «باشه.»
2- سریع و با عصبانیت بگوییم: «نه همین حالا شروع کن.»
3- از جواب سریع «نه» یا «بله» خودداری کنیم و فرزندمان را برای بررسی مسأله به مذاکره دعوت کنیم.
همانطور که میدانیم در سه روش بالا، عمل مذاکره اتفاق افتاده است ولی فقط روش سوم بهعنوان روش اصولی تلقی میشود چون در روش دوم، نتیجه «برنده» یا «بازنده» بوده یا بهعبارتی، فرزندمان را تسلیم خواستههای خود کردهایم و در روش اول، تسلیم خواستههای فرزندمان شدهایم، در حالیکه در روش سوم، هدف، تسلیمشدن یا تسلیمکردن نبوده بلکه تلاش برای توافق بوده است.
مذاکرهی اصولی:
در این روش مذاکره، افراد و مذاکرهکنندگان، از مسأله و موضوع مذاکره، جدا درنظر گرفته میشوند و به مذاکرهکنندگان بهعنوان انسانی نگریسته میشود که دارای احساسات و عواطف بوده و درعین حال، غیرقابل پیشبینی است.
این روش معتقد است در مذاکره باید تا حد امکان بهدنبال منافع متقابل باشیم، بهعبارتی باید نتیجهی مذاکره مبتنی بر «برنده- برنده» باشد.
وقتی میخواهیم در مورد موضوعی با فرزندمان گفتوگو کنیم، نباید اجازه دهیم موقعیت و نقشمان بهعنوان پدر و مادر در جریان مذاکره تأثیر بگذارد و درنتیجه خواستههای خود را به او تحمیل کنیم بلکه او را بهعنوان انسان مستقل و دارای حقوق مساوی درنظر بگیریم که به لحاظ نگرش و درک، متفاوت از ما میباشد.
برای نمونه، فرض کنیم با فرزندمان توافق میکنیم که همیشه اتاقش را مرتب نگهدارد و او نیز قول میدهد در انجام تعهداتش کوشا باشد ولی بعد از چندروز، متوجه میشویم به قولش عمل نکرده و اتاقش همچنان نامرتب است. ما نیز بدون آنکه زود عصبانی یا احساساتی شویم و به شخصیت او حمله کنیم یا بهعبارتی، خود را در یک موقعیت برتر فرض کنیم و او را محاکمه و محکوم کنیم، در کمال خونسردی و آرامش، تمام فکر خود را به مشکلی که پیشآمده متمرکز میکنیم و میپرسیم: «چه اتفاقی برایت افتاده که نتوانستی اتاقت را مرتب کنی؟!» این رفتار بیطرفانهی ما باعث میشود فرزندمان، خود را در یک موقعیت برابر احساس کند و بدون احساس ترس و نگرانی، به علت مسأله و چگونگی آن بیندیشد. برای نمونه ممکن است بگوید: «فراموش کردم» و یا «کار واجبی پیشآمد که ترجیح دادم آنرا انجام دهم.» سؤالهای منطقی و بیطرفانه، به فرزندانمان کمک میکند تا در مورد عواملی که باعث انجام ندادن کار شده، بیندیشند و در جهت رفع آنها تلاش کنند.
نکتههایی که ما پدر و مادران در مذاکره با فرزندمان باید توجه داشته باشیم، عبارتند از:
- فرزندمان را از مسأله و مذاکره جدا کنیم
برای نمونه، وقتی دروغی میگوید، بهجای اینکه به او بگوییم: «خیلی بچهی بدی هستی» و به شخصیت او حمله کنیم و باعث احساس شرمساری و گناه در او شویم، میتوانیم چنین بگوییم: «من از عملی که انجام دادی یا دروغی که گفتی، احساس خوبی ندارم و از این مسأله احساس ناراحتی میکنم.» این رفتار ما باعث میشود فرزندمان، دلیل ناراحتیمان را بپرسد. در اینصورت است که میتوانیم دلیلهای اشتباه کارهایش را روشن کنیم و او را در جهت مسیر درست و اصولی راهنمایی کنیم چراکه در غیر اینصورت، فرزندمان حالت دفاعی به خود میگیرد و پیشنهادهای ما را نمیپذیرد.
- عقیدهها و احساسات فرزندمان را از نگاه خودِ او ببینیم و درک کنیم نه از نقطهنظر خودمان
برای نمونه، وقتی فرزندمان احساساتش را بیان میکند، ما نباید خود را با او مقایسه کنیم و به احساساتش اعتنایی کنیم چراکه ممکن است از نظر او، موضوعی جالب و قابل توجه باشد و از اینکه از جانب دیگران درک میشود، احساس خوبی کند و توجه ما ممکن است به او کمک کند تا همیشه احساساتش را با ما درمیان بگذارد.
- سعینکنیم بهسرعت اظهارات (حتی اشتباه) فرزندمان را قطع کنیم بلکه اجازه دهیم اظهاراتش را بهگونهای که هست، بیان کند
برای نمونه، ممکن است بگوید: «من دیگر به مدرسه نمیروم» و ما بهجای اینکه عصبانی شویم و پیام او را سریع قطع کنیم، میتوانیم چنین بگوییم: «چه چیز بدی از مدرسه دیدهای که تو را آزار میدهد و دوست نداری به مدرسه بروی؟» این عمل ما میتواند شروع خوبی برای بررسی علت مسأله باشد.
- خونسرد باشیم
برای نمونه اگر رفتار و یا اظهارنظر فرزندمان، ما را عصبانی میکند و از حالت کنترل خارج میشویم، قبل از اینکه حرفی بزنیم، به اتاق دیگری برویم و وقتی به آرامش رسیدیم، در مورد آن موضوع با فرزندمان صحبت کنیم.
- سعیکنیم وقتی مشکلی برای فرزندمان پیشمیآید، او را برای یافتن راهحلهای منطقی و اصولی دعوت کنیم
برای نمونه، از فرزندمان بخواهیم لیستی از موضوعهایی که باعث مشکل شده را بهصورت شفاف و واقعی روی یک برگ کاغذ بنویسد و یا به ما بگوید و ما نیز باید توجه داشته باشیم که شرایط را طوری آماده کنیم و یا بهگونهای رفتار کنیم که او به ما اعتماد و اطمینان کامل داشته باشد و صادقانه، مشکلهایش را با ما درمیان بگذارد چراکه اگر احساس کند درصورت بیان احساسات واقعیاش، مورد مؤاخذه و محاکمه قرارمیگیرد، ممکن است از گفتن حقیقت، طفره رود و یا بهصورت مبهم آن را مطرح کند.
- نقطهنظر و دلیل تصمیم خود را برای فرزندمان توضیح دهیم
برای نمونه، وقتی به فرزندمان میگوییم: «باید بازی را تمام کنیم چون باید ناهار درست کنم.» ممکن است در جواب بگوید: «من ناهار نمیخورم» و ما ممکن است بگوییم: «اما من و برادرت گرسنه هستیم.» با این عمل، او را در جریان تصمیم خود قراردادهایم.
- سعیکنیم راهحلهای قابل قبول و مناسبی برای مشکل فرزندمان ارائه دهیم
برای نمونه، اگر «لوبیا» دوست ندارد، بپرسیم: «چهچیزی به جای لوبیا دوست داری؟»
- سعیکنیم هدفمان از مذاکره، بررسی و چرایی مسأله برای رسیدن به یک توافق باشد نه بحث و جدل
maryamm275
08-04-2009, 02:13 PM
قانونهای هفتروز هفته برای فرزندان
شنبه: روز توانایی
امروز به فرزندانمان میگوییم: «همهچیز ممکن است.»
همهچیز از وجود بیکرانی نشأت میگیرد. خدا در دل هر کودکی هست و او را به این منشأ وصل میکند.
این باور را باید در کودک تشویق کرد که در زندگی، همهچیز ممکن است.
همه میتوانند با خداوند در درون خود که بذر فرصتهاست، تماس حاصل کنند.
هر روز، فرصتی است تا این بذر را آبیاری کنیم و شاهد رشد آن باشیم.
در درون هرکس، بذر خلاقیتی هست که میتواند در همهجهت رشد کند. هیچچیز جز خودمان، ما را محدود نمیکند زیرا حقیقیترین جنبهی وجود هر شخص، توانایی نامحدود اوست.
قلب خود را متوجه تمام چیزی کن که میتوانی باشی.
درون قلب تو همهچیز ممکن است.
اگر قلب تو پاک باشد، میتوانی آنچه را که میخواهی، بهسوی خود جذب کنی.
یکشنبه: روز بخشندگی
امروز به فرزندانمان میگوییم: «اگر میخواهی چیزی را بهدست آوری، آنرا ببخش.»
از نظر معنوی، موفقیت یعنی پیروی از قانونهای حاکم بر طبیعت که بخشش، یکی از ارزندهترینِ این قانونهاست.
میل به ستاندن و احتکار کردن، زاییدهی عدم آگاهی از این قانون معنوی است.
نخست بگذارید کودکان، بخشش را بهصورت سهیمشدن بنگرند. حتی کودکی سه یا چهارساله میتواند احساس کند که اگر یکی از دوتکه شیرینیاش را به دوستش بدهد، چه احساس خوشایندی خواهد داشت.
به کودکان بزرگتر میتوان آموخت چیزهایی را هدیه دهند که جنبهی مادی و ملموس آنها کمتر است مانند یک لبخند، کلمهای پرمحبت یا کمککردن به شخصی که نیاز به کمک دارد.
دوشنبه: روز کارما
«کارما» به معنای عمل و عکسالعمل، علت و معلول، ثمرهی انتخابها و نتیجههای کارها میباشد.
امروز به فرزندانمان میگوییم: «وقتی به انتخابی دست میزنی، آینده را تغییر میدهی.»
«کارما» مستلزم هوشیاری در چند زمینه است:
- نظارت بر شیوهی انتخابهایمان در زندگی
- ارزیابی عواقب کارهایی که قصد انجام آنها را داریم.
- گوش سپردن به ندای قلب خود
قانون «کارما» میگوید: «هیچگونه بیانصافی و تصادف و قربانی بودن، وجود ندارد و همهچیز بر طبق نظام کیهانی علت و معلول پیشمیآید.» «کارما» یعنی قانونِ «آنچه بکارید همان را درو میکنید.»
اگر برای کرداری نیک یا بد، ثمرهای بیدرنگ نمیبینید، صبور باشید و نظاره کنید. از طریق قانون «کارما» بهطور کامل، قابل پیشبینیاست انتخابهایی که براساس افزایش بهبود وضعیت زندگی دیگران باشد، در مقایسه با انتخابهای متمرکز بر منافع شخصی خودمان، موفقیتهای بیشتری میآفریند.
سهشنبه: روز کمترین مقاومت
امروز به فرزندانمان میگوییم: «نه نگو، در لحظه رها باش.»
قانون «کمترین مقاومت» توصیه میکند که بگذاریم زندگی بدون مداخلهی ما، خودش را آشکار کند تا بتوانیم تازگی و طراوتش را دریابیم. میگوید در لحظه، حضور داشته باشیم، یاریِ طبیعت را بجوییم و از ملامت هرکس یا هرچیزِ بیرون از خودمان، دست بکشیم.
تلاش برای اینکه حرف خود را پیشببریم، وسوسهای است که تعداد کمی از ما قادریم در برابرش مقاومت کنیم اما این قانون به ما میگوید که از راههایی بهجز تقلا و تعارض، میتوانیم به خواستهی خود برسیم.
آموختن این نکته به کودک که قدرتی وجود دارد که آرزوها را برآورده میکند و اقتدارش بسیار عظیمتر از قدرت دیگر انسانهاست، درسی ارزنده بهشمار میرود.
کودکان خردسال از این قانون پیروی میکنند و راه «کمترین مقاومت» را پیشمیگیرند. بهسوی آنچه که میخواهند میروند و عواطفی را که در لحظه میجوشد، بر زبان میآورند و فعالیت اصلی آنان نه کار بلکه بازی است.
چهارشنبه: روز قصد و آرزو
امروز به فرزندانمان میگوییم: «هرگاه آرزو یا خواستهای داری، بذری میکاری.»
باید برای آینده، رؤیا و بینشی داشته باشید تا آینده، شما را به شگفت آورد زیرا بدون رؤیاها و بینشها، زندگی به آداب و رسومی تکراری تبدیل خواهد شد.
آیندهای که فقط تکرار امروز باشد، هیچگاه نمیتواند شگفتی بیافریند.
به فرزندانتان بیاموزید هرچه هدفهایشان مشخصتر باشد، آسانتر خواهند توانست زندگیشان را تنظیم کنند زیرا نظم از ذهن، آغاز میشود.
عدم موفقیت در زندگی دراصل، ناشی از ذهن آشفته است، ذهنی که دربرگیرندهی آرزوهای متناقض میباشد و این تناقض سبب میشود پیامهای درهمآمیخته و ناهوشیارانهای را به کائنات بفرستیم. برای نمونه، یک شکستخوردهی دائمی که آرزومند ثروت است ولی درعینحال نمیخواهد مسؤولیت کارهای خود را بپذیرد، دراصل برای کامپیوتر کیهانی، اطلاعاتی ناقص میفرستد و آنگاه از روی عدم آگاهی، شخص دیگری یا اوضاع و شرایط محیط زندگی را برای شکستهای خود، مورد ملامت قرارمیدهد.
بیشتر آرزوها مرحلهبهمرحله تحقق مییابند نه بیدرنگ.
پنجشنبه: روز عدم وابستگی
امروز به فرزندانمان میگوییم: «از ماجراهایت لذت ببر.»
انسان عاقل به نمایش جهان مادی دلنمیبندد و درمییابد که همهی ثمرات به کائنات متکی است نه به «منِ» محدود و تمرکزش به منشأ تمام دوگانگیها ازجمله نور و تاریکی، لذت و رنج و... یعنی خداست.
عدم دلبستگی، دیدگاهی است که به ما اجازه میدهد از سفر زندگی، لذت ببریم. اینگونه کامروایی، لازمهی موفقیت است.
عدم دلبستگی یعنی شور و شوق برای کارتان و عدم اشتیاق نسبت به پاداشهای آن.
کاری کنید که فرزندانتان علاوهبر داشتن یا نداشتن چیزی، احساس امنیت و محبت کنند.
میتوانید از آغاز کودکی، شیوهی دیگری را به فرزندانتان بیاموزید؛ اینکه شادی را در درون خود بجویند نه در چیزهای بیرونی.
نه امنیتی کاذب را به فرزندان خود تزریق کنید و نه بیش از حد به آنان هشدار داده و آنان را از مخاطرات بترسانید و از شهامت بازدارید.
جمعه: روز دارما
امروز به فرزندانمان میگوییم: «به دلیلی اینجایید.»
«دارما» دارای چند معنی است: وظیفه، هدف، رسالت و قانون.
بزرگترین هدف زندگی، یافتن رسالت خویش است.
غیرعادلانه دانستن زندگی یعنی زندگی تصادفی، بیمعنا، دمدمی و خطرناک است. بهعبارت دیگر، فاقد قانون معنوی است.
به فرزندانتان بیاموزید آنچه زندگی را منصفانه میسازد، این است که به ما ارادهی آزاد عطا شده تا با هر میزان قدرت خلاقی که در اختیار داریم، خود را بیان و آشکار کنیم.
امروز میتوانید بنشینید و با حضور فرزندانتان، استعدادهای تکتک آنان را بنویسید تا این نظریه را تقویت کنید که خداوند، این استعدادها را بهمنظور شادمانی و توفیق به ما عطا کرده است.
کائنات هدفی دارد: شکوفاییِ خلاقیت و شادمانی انسان.
وقتی به دیگران خدمت میکنید، وظیفهتان را در مقام فرزند کائنات، بهجا میآورید. «وظیفه» مترادف «دارما» است. «دارما» وظیفه در قبال جامعه، وظیفه نسبت به خویشتن و وظیفه در برابر خداوند را دربر میگیرد.
وظیفهتان در قبال جامعه، خدمت به دیگران است. وظیفهتان نسبت به خودتان، این است که از نظر معنوی، شکوفا شوید. وظیفهتان در برابر خداوند، این است که برای تکامل والاتر بشریت، با مشیّت الهی او همکاری کنید.
maryamm275
08-04-2009, 02:14 PM
رؤیاهایت را تسخیر کن
رؤیاها به واقعیت میپیوندد، شک نکنیم اگر:
باورمان باشد و رؤیاهای خود را بدون توجه به بزرگی و کوچکی، دور یا نزدیکبودن، دوستانه پذیرفته باشیم و ایمان بیاوریم بر این باور زیبا که رؤیایی در ذهن، خلق و متصور نمیشود مگر آنکه به زیباترین شکل ممکن، جامهی حقیقت پوشد. رؤیا میتواند و باید مسیر تعالی و رشد را هموار، روشن و نمایان سازد. حال اگر صاحب رؤیا، آن را جدی نگرفت یا بدون کوچکترین اهمیتی از کنار آن رد شد، گناهی متوجه اصل و اصالت رؤیا نمیباشد.
وقتی ذهن جستوجوگر، برتریجو و ایدهآلگرا، خود را در برابر نیروی عظیم و شگرف رؤیا میبیند، گویی به حفرههایی عمیق و بهجا مانده از گذر زمان رسیده یا خود را در برابر کوهی از عظمت و توانایی با بینهایت شادی و موفقیت حسمیکند. وجود این دو، ذهن را درگیر توانستن یا نتوانستن و یا خواستن و نخواستن میکند. برخی مواقع، نادیده انگاشتن این رؤیاها، خطرناکترین قسمت داستان را تشکیلمیدهد، همانجا که درونِ پر از نشاط و تلاش، سرکوب میشود بیآنکه حس کنیم یا جدی به ابعاد قضیه توجه کنیم.
بیآنکه در خود رؤیا غرق شویم، باید حد و حدود و مشخصات آن را بهطور کامل بررسی نموده و با معیار حقیقت، شروع به سنجش دور یا نزدیکبودن و یا سخت و آسان بودن و به همین اندازه، جالب و معمولی بودن، نموده و آنرا بهطور دقیق، مورد نقد شخصی قرارداد. چنانچه به خود باور داشته باشیم و درجه و میزان اعتمادبهنفسمان بالا باشد، به همان اندازه با موضوع، جدی، اصولی و در عین حال منطقی برخورد خواهیم کرد. در همینجا ما میتوانیم نظریهای برای خود طرح کنیم که تمام ابداعها، اختراعها و دستاوردهای علمی چشمگیر، ریشهای نیز در رؤیاهای فردی صاحبان آنها داشته چنانکه وقتی «برادران رایت» پرواز را در رؤیای خویش پروردند، رؤیایشان را باور نموده و ابعاد آنرا خوب و دقیق بررسی کرده و با معیارهای علمی و واقعی به بوتهی سنجش و آزمایش نشاندند و تلاش و اعتمادبهنفس و خودباوری و تکرار و خستگیناپذیری را چاشنی کار خود قرار داده و رؤیای خود و شاید نیمی از مردمان آن روزگاران را جامهی عمل پوشاندند.
رؤیا، همان اندازه که تعالیبخش بوده و باعث رشد و برتری میشود، میتواند باعث سقوط و انحطاط نیز گردد اگر جدی گرفته نشود. چراکه خودباوری از مرز منطق گذشته و به دایرهی خطرناک رؤیاپردازی و فراتر از آن، خیالبافی وارد میشود. هر رؤیایی، همانقدر که میتواند خوب و خوشایند باشد، میتواند خطری نابودکننده واقع شود اگر با آن، منطقی و اصولی برخورد نشده و جدی انگاشته نشود و از این شاخه به آن شاخه پریدن را باعث گردد.
رؤیا، بوتهگلی زیباست نشسته بر کوهی مرتفع با مسیری سبز و دلانگیز، زیبا و روحنواز با درههایی سخت خطرناک و عمیق که اگر دیده بر خطرهایش فروبندیم، هر آینه در گودالی عمیق بهنام رؤیاپردازی و خیالبافی فروافتاده که نهتنها به آن بوتهی گل زیبا (رؤیا) دستنیافته که خود را اسیر مشکلهایی گاه حلناشدنی نمودهایم. پس باید رؤیا را ببینیم، باور کنیم، خوب بشناسیم، مسیرش را خوب بررسی کرده و با آموزههای علمی و فکری، آمیختهاش سازیم. با محک تجربه و واقعیت، سنجیدهاش کنیم و چونان اسبی سرکش و زیبا، رام گردانده و مطیع خویش گردانیم. کوچکترین اشتباه یا نادیده انگاشتن جوانب کار، اسب رامنشده را از دستمان میرباید و ذهن، زمان، ایمان و باورهای درونی ما را و گاه خودمان را دچار سقوط و تباهی خواهد نمود.
رؤیا، زیباست هرچند بزرگ و به ذهن، ناممکن آید. رؤیا، دستیافتنی است اگرچه بسیار پردردسر و در ابتدا ناشدنی بهنظر آید. صاحب رؤیا باید با آرامشی تحسینبرانگیز، با منطقی ستودنی و با درایتی فکورانه، رؤیا را چونان حیوانی اهلیشده، رام خویش گردانیده و زوائد غیرمتعارفش را پیراسته و تا حد ممکن به واقعیت نزدیکش گردانیده تا کامروایی را از همان رؤیای بزرگ و ناممکن، آغاز نماید. کمترین فایدهی رؤیا میتواند اینگونه جلوهگر شود که چنانچه به میلیارد ختم نمیشود، دستکم از دایرهی میلیون، رهایمان نماید. اگر مالک صد نمیشویم، در کنار خویش، نود را بهراحتی احساس نماییم. رؤیا میتواند یک تئوری علمی باشد که جهانِ علم را دچار طوفانی سهمگین کرده، در عین حال برخلاف ذات طوفان که خطرآفرین و برانداز میباشد، مفید و سازندهاش گرداند تا سرمنشأ خدمت و حرکتی بزرگ شود و جهانی و منشأ خدماتی بس باورنکردنی.
رؤیا را ببینیم، بشناسیم، دوستانه پذیرایش باشیم، بر بالهای خودباوری و اعتمادبهنفس خویش، ایمان داشته، بال در آسمان عمل و تبدیل رؤیا به واقعیت گشوده، قلهی پیروزی و ناممکن را ممکن و ناشدنی را شدنی و محال را چونان طفلی در آغوش پُرمهر مادر، آرام و راضی و مسخر خویش گردانیم.
رؤیا را اگر تسخیر کردیم،
برندهای دائمی هستیم
و اگر محصورش شدیم،
بازندهای نادم.
رؤیاهایت را
ببین،
بشناس،
بپذیر
و زیرکانه با درایتی مثالزدنی،
تسخیر کن.
برندهی واقعی تویی که رؤیایت را
دیدی،
شناختی
و پذیرفتی و با بینهایت هوش و ذکاوت، رام خویش گردانیدی.
maryamm275
08-04-2009, 02:14 PM
با خواندن این مقاله به شخصیت خود پی ببرید
انتخاب هاي شما بستگي به هويت شما دارد، و هر انتخابي که در زندگي داشته باشيد، تعيين مي کند چه فردي هستيد. هويتي که براي خود مي سازيد، تصميمات، رفتارها، و اعمال شما است که تکه هاي پازِل زندگي شما را تشکيل مي دهند و کنار هم جور شده و تصوير زيبايي را مي سازد که شما هستيد. تصوير شما چه چيزي را آشکار مي کند؟ کشف اينکه شما چه هستيد و که هستيد کار ساده اي است: شما همان چيزي هستيد که خودتان سبب مي شويد که باشيد. هر تصميم شما بخشي از هنر وجودي شماست. در پي کشف و شناخت خود باشيد و شاهکار شما سرشار از اميال، ترس ها و نگراني هاي وجودي، سرگرداني ها، و بي هدفي ها خواهد بود. تصميم بگيريد که وجود بهتري از خود خلق کنيد و خود را بر اساس اميال، اولويتها، باورها و اعتقادات، و استعدادهاي خود طرح ريزي کنيد، و شاهد يک شاهکار خواهيد بود. با انجام تمريناتي که در اين مقاله به آنها اشاره مي شود، قادر خواهيد بود خود را بشناسيد، و بعد مي توانيد تصميم بگيريد که به چه انساني تبديل شويد.
وقتي تصميم بگيريد که در راستاي هسته ي وجودي خود عمل کنيد و راهي را دنبال کنيد که انتخاب کرده ايد، در حال تغيير هستيد. ممکن است کسي نباشيد که در آينده خواهيد بود، اما فراموش نکنيد که همان آدمي هم نيستيد که در گذشته بوديد. پس بايد ببينيد که امروز که هستيد؟ اگر بخواهيد هويت خود را در ديگران پيدا کنيد، عزت نفس، و احساس ارزش شما هم بر انتخاب ها و نفوذ آنها وابسته خواهد بود. اما اگر تشخيص دهيد که خود وجودي مستقل هستيد، برحسب همان رفتار خواهيد کرد.
براي ساختن يک شاهکار هنري، حدود تعريف و سايه هاي خاصي وجود دارد. بدون زمينه طرح و سايه، زيبايي تصوير از بين ميرود. زمينه ي طرح باعث مي شود رنگ ها همانطور که سازنده و طراح آن در سر داشته به زيبايي جلوه کنند. سايه هاي تيره، مثل اوقات سخت زندگي، مي توانند قسمتي از سفر زندگي ما را رنگ کنند. آيا اجازه مي دهيد اين سايه هاي تيره هويت شما را تعيين کنند، يا درمقابل آن مي ايستيد و آنچه که مي خواستيد باشيد را به جهان نشان مي دهيد؟ شما مي توانيد تصويري زيبا و درخشان خلق کنيد، پس سعي نکنيد که پرده ي نقاشي خود را با سايه ها پر کنيد و اجازه ندهيد که شاهکار هنري از آن بيرون بيايد. همين امروز تصميم بگيريد که فراي محيط پيرامونتان قدم برداريد.
يک روز کودک 15 ماهه ام که سعي مي کرد راه برود، در کنار شومينه ي آجري خانه مان زمين خورد. لبش ترک خورده و شروع به خونريزي کرد. گريه هايش بيشتر از جراحتي که برداشته بود من را ناراحت کرد و با عجله به سمتش دويدم تا به او بفهمانم که هيچ اتفاقي نيفتاده و همينطور که در آغوشش گرفتم، و انگار که هيچ اتفاقي نيفتاده دوباره شروع به راه رفتن کرد. آن لحظه بود که با خودم فکر کردم چرا ما نميتوانيم همين کار را در زندگيمان انجام دهيم؟ کمي استراحت کنيم، دل و جرات خود را به دست آوريم و دوباره امتحان کنيم. اما به جاي اينکار دقيقاً مثل پسر همسايه مان رفتار مي کنيم که يک بار زمستان درون استخر افتاد و چون آب سرد استخر باعث ترس او شده بود، ديگر هيچوقت حتي نزديک آن هم نشد. شما چطور زندگي مي کنيد؟ آيا هويتتان را برحسب آسيب ها و صدماتي که ديده ايد پي ريزي مي کنيد يا اينکه برخلاف آنچه در گذشته برايتان اتفاق افتاده قدم برمي داريد؟ آنچه در زندگي بر شما اتفاق مي افتد شخصيت شما را تعيين نمي کند، بلکه اين واکنش و عکس العمل شما نسبت به آن اتفاقات است که هويتتان را مي سازد.
اگر زندگي شما يک کتاب گشوده بود، آيا مردم به خواندن آن علاقه اي نشان ميدادند؟ آيا باورها و اعتقادات شما به هر طرف که باد بوزد مي رود؟ آيا فکر مي کنيد که هويت شما فقط بستگي به کار و مقامتان دارد؟ آيا در سفر زندگيتان نياز به نقشه و قطب نما داريد، يا مي دانيد که کجا هستيد و به کدام سمت در حرکتيد؟ آيا از آنچه هستيد اطمينان داريد؟ به طريق زير مي توانيد هويت خودتان را تشخيص دهيد:
براي انجام اين تمرين بايد صادق باشيد. اگر سعي کنيد طوري پاسخ دهيد که ديگران خوششان بيايد، قادر به ديدن هويت خودتان نخواهيد بود، بلکه شخصيتي ظاهري و خيالي را خواهيد ديد. با خودتان صادق بوده و واقع بين باشيد تا بتوانيد دريابيد که واقعاً که هستيد. ساده به نظر مي رسد اما آنقدرها هم آسان نيست. جرات صادق بودن مي خواهد تا بتوانيد بفهميد که در چه جاهايي از شخصيتتان بايد تغيير ايجاد کنيد. پس يک کاغذ برداريد و آماده ي نوشتن شويد.
باورها و اعتقادات:اعتقادات شما چيست؟ اولين چيزهايي که به ذهنتان مي آيد را روي کاغذ بنويسيد و تا جايي ادامه دهيد که فکر مي کنيد پاسختان کامل شده است. 5 دقيقه وقت براي اين مرحله کافي است. ببينيد چه چيزهايي تعيين کننده ي حد و حدود اخلاقي شماست، به شما قدرت مي دهد و ارزش هاي فلسفه ي زندگيتان کدام ها هستند؟
اعتقادات شما در مورد خدا و زندگي معنوي
اعتقادات شما درمورد خودتان: باورهاي فکري، جسمي و احساسي شما در زندگي چيست. هدفتان، رفتارهايتان، ديدگاهتان در زندگي چيست و براي چه خصوصيات شخصيتي ارزش قائليد.
شخصيت: شخصيت خاص و بخصوص شما چه خصوصياتي دارد؟ دقيقه را صرف توصيف ويژگي هاي خود کنيد. من راه ساده تري هم براي اين مرحله پيدا کرده ام که بشود در کمتر از 5 دقيقه آن را انجام داد. خداوند همه ي ما را متمايز و متفاوت با يکديگر آفريده است. مي توانيد تصور کنيد که همه انسانها درگير جزئيات مسائل مي شدند و هدف بزرگ را فراموش مي کردند؟ فکر مي کنيد اگر همه فقط شنونده هاي خوبي بودند و هيچکس نبود که گوينده ي خوبي باشد چه مي شد؟ شخصيت شما سرشار از خصايص و ويژگي هاي خاصي است که مي تواند هم به نفع و هم به ضد خودتان و ديگران کار کند. مثلاً کسي که استعداد سازماندهي کردن دارد، هم ميتواند فردي سلطه جو و زورگو شود هم مي تواند با کمک به ديگران براي ديدن هدف نهايي آنها را تشويق کرده تا کارهايشان را به اتمام برسانند.
دانستن استعدادها و شخصيتتان به شما کمک مي کند حوزه ي تغيير خود را تشخيص دهيد و از آنچه خداوند آفريده احساس غرور کنيد. اگر تابه حال چنين کاري نکرده ايد، انجام آن برايتان سرگرم کننده خواهد بود. اما يادتان باشد، بايد صادق باشيد.
خوب، اين مرحله را هم انجام داديد؟ به نتيجه ي نوشته هايتان نگاه کنيد. آيا شخصيت شما را توصيف مي کند؟ ممکن است پاسخ ها کمي به نظرتان گيج کننده بيايد، اين ممکن است به اين دليل باشد که صادقانه خودتان را توصيف نکرده ايد. از بين آن کلمات آنهايي را بيشتر از بقيه توصيف کننده ي شخصيت شما هستند را انتخاب کنيد.
اعمال: با ثبت موارد زير درمورد خودتان، ببينيد ظهور هويت شما در اعمالتان چگونه است:
- اولويت ها، علايق، سرگرمي ها، استعدادها، و توانايي ها
- ابتکار و نفوذ
- مهارت هاي سازگاري/چطور با مشکلات کنار مي آييد
- اهداف و دستاوردها
- روابط
دقيقه ي آخر هم صرف مرحله ي آخر شناخت هويت مي شود که از اين قرار است:
اکنون که فهميده ايد چه کسي هستيد، با اعمال فوري يکسري تغييرات در خود، ميتوانيد به آن کسي تبديل شويد که مي خواهيد. به نتايج نگاه کنيد. اعتقادات شما، شخصيت شما، و اعمال حاصل از آن دقيقاً مثل تکه هاي مختلف يک پازل هستند. اين همان طريقي است که به واسطه ي آن خودتان را خواهيد شناخت. موارد منفي که درمورد خودتان نوشتيد را در نظر بگيريد. آيا اين پيامها درمورد خودتان است يا زائيده ي پذيرش محيط خارجي يا اتفاقاتي است که باعث کدر شدن شناخت شما درمورد خودتان مي شود؟ سريعترين راه اين است که جلوي آن مواردي را که قادر به تغيير آنها هستيد تيک بزنيد. و انهايي را هم که فکر مي کنيد نمي توانيد تغيير دهيد را با يک نشانه ي ديگر مشخص کنيد. آندسته از خصوصياتي که قادر به تغيير آنها هستيد معمولاً درمورد شما صحيح هستند و بقيه حاصل منفي نگري ها و عوامل خارجي هستند. دروغ ها را کنار بگذاريد و با چشم باز ببينيد که واقعاً دوست داريد چه جور فردي باشيد. و همين امروز به آن شخصيت تبديل شويد.
به مهمترين قدم رسيديم:پيامهاي منفي که قادر به تغيير آن بوديد را برداشته و در جايي به صورت مثبت بنويسيد. به جاي اينکه بنويسيد، يک "قرباني" هستيد، بنويسيد "نجات دهنده" هستيد! به جاي نوشتن "يک معتاد بيچاره" بنويسيد "کسي که دوران نقاهت ترک اعتياد خود را مي گذراند." به جاي نوشتن "بد خلق و عصباني" بنويسيد "فردي با خلق و خوي متعادل که به هيچ عنوان عصبانيت خود را سر خود و ديگران خالي نمي کند." "تنها و سرخورده" را با "مصمم براي مقابله با ترس ها و آشنا شدن با افراد جديد" جايگزين کنيد. و به جاي اينکه "زشتي" هاي خودتان را ثبت کنيد، زيبايي هاي خود را نام ببريد.
اين تصوير اوليه ي شماست.براي عميق تر بررسي کردن آن، اين تمرين را دوباره تکرار کنيد و تا جايي ادامه دهيد که احساس غرور کنيد و به خود بباليد.
maryamm275
08-04-2009, 02:15 PM
قانون های برایان تریسی
قانون علت و معلول
هر چیز به دلیلی رخ می دهد . برای هر علتی معلولی هست ، و برای هر معلولی ،
علت یا علت های بخصوصی وجود دارد ، چه از آنها اطلاع داشته باشید چه نداشته
باشید . چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد.
در زندگی هر کاری را بخواهید می توانید انجام دهید به شرط آنکه :
یک : تصمیم بگیرید که دقیقا چه می خواهید
دو - همان کاری را بکنید که کسانی که در این راه موفق شده اند انجام داده اند
قانون ذهن
همه علت و معلول ها ذهنی هستند . افکار شما تبدیل به واقعیت می شوند . افکار
شما آفریننده اند . شما تبدیل به همان چیزی می شوید که درباره آن بیشتر فکر
می کنید. همیشه درباره چیزهایی فکر کنید که واقعا طالب آن هستید و از فکر کردن
درباره چیزهایی که خواستار آن نیستید اجتناب کنید
قانون عنیت یافتن ذهنیات
دنیای پیرامون شما تجلی فیزیکی دنیای درون شماست .
کار شما در زندگی این است که زندگی مورد علاقه خود را در درون خلق کنید .
زندگی ایده آل خود را با تمام جزئیات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا
زمانی که در دنیای پیرامون شما تحقق پیدا کند حفظ کنید.
قانون رابطه مستقیم
زندگی بیرونی شما بازتاب زندگی درونی شماست . بین طرز فکر و احساسات درونی
شما از یک طرف و عملکرد و تجارب بیرونی شما از طرف دیگر رابطه مستقیم
وجود دارد.
روابط اجتماعی ، وضعیت جسمانی ، شرایط مالی و موفقیت اجتماعی شما بازتاب
دنیای درونی شماست
قانون باور
هر چیزی را که عمیقا باور داشته باشید برایتان به واقعیت بدل می شود . شما
آنچه را می بینید باور نمی کنید بلکه آن چیزی را می بینید که قبلا به عنوان
یک باور انتخاب کرده اید . پس باید :
یک - باورهای محدود کننده ای را که مانع موفقیت شما هستند شناسایی کنید
دو - آنها را از بین ببرید
قانون ارزش ها
نحوه عملکرد شما همیشه با زیر بنایی ترین ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است
آنچه براستی ارزش هایی را که واقعا به آن اعتقاد دارید بیان می کند ادعاهای
شما نیست بلکه گفته ها ، اعمال و انتخاب های شما به ویژه در هنگام ناراحتی و
عصبانیت است.
قانون انگیزه
هر چه می گویید یا انجام می دهید از تمایلات درونی ، خواسته ها و غرایز شما
سرچشمه می گیرد این کا ممکن است بصورت خود آگاه یا ناخودآگاه انجام شود
رمز موفقیت دو چیز است
یک - تعیین اهداف و برنامه ریزی برای آنها
دو - مشخص کردن انگیزه ها
قانون فعالیت ذهن ناخودآگاه
ذهن ناخودآگاه شما موجب می شود همه گفته ها و اعمالتان مطابق با الگویی انجام
پذیرد که با تصویر ذهنی و باورهای زیر بنایی شما همهنگ است.
ذهن ناخودآگاه شما بسته به اینکه چگونه آن را برنامه ریزی کنید می تواند شما
را به پیش ببرد و یا از پیشرفت باز دارد
قانون انتظارات
اگر با اعتماد به نفس انتظار وقوع چیزی را داشته باشید در جهان پیرامونتان
امکان وقوع پیدا می کند.
شما همیشه هماهنگ با انتظارات تان عمل می کنید و انتظارات شما بر رفتار و طرز
برخورد اطرافیانتان تاثیر می گذرد
قانون تمرکز
هر چیزی که ذهن خود را به آن مشغول سازید در زندگی واقعیت پیدا می کند .
هر چیزی که روی آن تمرکز کنید و مرتبا به آن فکر کنید در زندگی واقعی شکل می
گیرد و گسترش پیدا می کند . بنا براین باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز
کنید که در زندگی واقعا طالب آن هستید
قانون عادت
حداقل 95%از کارهایی که انجام می دهید از روی عادت است ،
خواه عادت های مفید و خواه عادت های مضر .
شما می توانید عادت هایی را که موفقیت تان را تضمین می کند در خود پرورش
دهید . به این صورت که تا هنگامی که رفتار مورد نظر به صورت اتو ماتیک و غیر
ارادی انجام نشوند تمرین و تکرار آگاهانه و مدام آن را ادامه دهید
قانون جذب
شما مرتبا افکار ، ایده ها و موفقیت هایی را که با افکار غالب شما هماهنگ
هستند به خود جذب می کنید ، خواه افکار منفی و خواه افکار مثبت.
شما می توانید بهتر از این که هستید باشید ، ثروتمند تر از اکنون باشید و
توانایی های بیشتری داشته باشید چون می توانید افکار غالب خود را تغییر دهید
قانون انتخاب
زندگی شما نتیجه انتخاب های شما تا این لحظه است.
چون همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستید ، کنترل کامل زندگی تان و تمامی
آنچه برایتان اتفاق می افتد در دست شماست.
قانون تفکر مثبت
برای موفقیت و شادی در تمام جنبه های زندگی تفکر مثبت امری ضروری است.
شیوه تفکر شما نشان دهنده ارزش ها ، اعتقادات و انتظارات شماست .
قانون تغییر
تغییر غیر قابل اجتناب است و چون با دانش روزافزون و تکنولوژی رو به پیشرفت
هدایت می شود با سرعتی غیر قابل قیاس با گذشته در حال حرکت است.
کار شما این است که استاد تغییر باشید نه قربانی آن.
قانون کنترل
این که تا چه حد در مورد خودتان مثبت فکر می کنید بستگی به این دارد که فکر
می کنید تا چه حد زندگی تان را تحت کنترل دارید .
سلامتی ، شادی و عملکرد عالی از طریق کنترل کامل افکار ، اعمال و شرایط
پیرامون تان به وجود می آید.
قانون مسئولیت
هرجا که هستید و هر چه که هستید بخاطر آن است که خودتان اینطور خواسته اید.
مسئولیت کامل آنچه که هستید ، آنچه که به دست آورده اید و آنچه که خواهید شد
بر عهده خود شماست.
قانون پاداش
عالم در نظم و تعادل کامل به سر می برد . شما همیشه پاداش کامل اعمالتان را
می گیرید
همیشه از همان دست که می دهید از همان دست می گیرید . اگر از عالم بیشتر
دریافت می کنید به این دلیل است که بیشتر می بخشید.
قانون خدمت
پاداش هایی که در زندگی می گیرید با میزان خدمت شما به دیگران رابطه مستقیم
دارد.
هر چه بیشتر برای بهبود زندگی و سعادت دیگران کار و مطالعه کنید و توانایی
های خود را افزایش دهید ، در عرصه های مختلف زندگی خود نیز پیشرفت بیشتری
به دست می آورید.
قانون تاثیر تلاش
همه امید ها ، رویاها ، هدف ها و آرمان های شما در گرو سخت کوشی شماست .
هر چه بیشتر تلاش کنید ، بخت و اقبال بهتری پیدا می کنید.
هیچ راه میان بری وجود ندارد .
maryamm275
08-04-2009, 02:16 PM
رمز تعداد شاخه گل هایی که هدیه می دهی
چه تعداد شاخه گل؟
گلها به دلیل تنوع نامحدودشان در هر شرایطی معانی ویژه و خاصی داشته و تاثیر جاودانه ای بر هدیه شوندگان خود دارند. آگاهی از معانی رنگ گلها، تعداد شاخه های گل در یك دسته و غیره می تواند ما را در اهدای درست و افزایش تاثیرگذاری آنها یاری دهد.
فراموش نكنید كه لازم نیست حتما منتظر موقعیت و اتفاق خاصی برای هدیه گل به كسانی كه دوستشان دارید باشید، در حقیقت گل هدیه ایست كه اگر به صورت غیر منتظره تقدیم شود ارزش بیشتری دارد.
معنی تعداد شاخه گلها بصورت كلی در یك دسته
• 1 شاخه گل نشانه توجه یك فرد به طرف مقابل
• 3 شاخه گل نشانه احترام به طرف مقابل
• 5 شاخه گل نشانه علاقه و محبت به طرف مقابل
• 7 شاخه گل نشانه عشق
معنی تعداد شاخه گل های رز در یك دسته
• 1 شاخه رز : یك احساس عاشقانه فقط برای تو
• 3 شاخه رز: دوستت دارم
• 5 شاخه رز: بی نهایت دوستت دارم
• 12 شاخه رز : عشق ما به یك عشق دو طرفه تبدیل شده است
• 36 شاخه رز : احساس وابستگی رمانتیك
• 99 شاخه رز : عشق من برای تو جاودانه و تا ابد می باشد
• 365 شاخه رز : هر روز سال به تو می اندیشم و دوستت دارم
همچنین 10 شاخه گل لاله عمومآ به نشانه یك عشق بی نظیر است بكار برده می شود.
معنی رنگ رزها
• رز قرمز : رز قرمز كم رنگ به نشانه " دوستت دارم" می باشد و رز قرمز پر رنگ به معنی زیبایی بی انتهاست.
• رز زرد : امروزه رز زرد به معنی شادی و خوشحالی می باشد ولی در گذشته این رنگ رز معنی كاهش میزان علاقه و وفاداری را داشت.
• رز سفید : رز سفید به معنی عشق روحانی و پاك است و در دسته گل عروس به معنی احساس عاشقانه شادی آور می باشد.
• رز ارغوانی : این رز به معنی تمایل و اشتیاق فرد به طرف مقابل است و رز نارنجی به معنی "من فریفته و دلباخته تو هستم" می باشد.
• رز معطر : بدین معنی است كه عشق در نگاه اول بوجود آمده است.
• رز صورتی : رز صورتی كم رنگ به معنی تحسین ، ستایش ، وقار و شایستگی و زیبایی می باشد و رز صورتی پر رنگ به معنی تشكر از طرف مقابل است.
• به طور كلی تمام رزهای كم رنگ به معنی دوستی با طرف مقابل می باشند.
تركیب رنگهای مختلف رز در یك دسته گل
• تركیب رز زرد و قرمز در یك دسته گل به معنی" تبریك " در هر مناسبتی می باشد.
• تركیب رز زرد و نارنجی در یك دسته گل به معنی علاقه زیاد به طرف مقابل است.
• تركیب رز قرمز و سفید به معنی یگانگی و اتحاد با طرف مقابل می باش
maryamm275
08-04-2009, 02:16 PM
روانشناسی شوخی
شوخی حالتی مثبت در ذهن است و موقعی ایجاد میشود که فردی موضوعی ناهمخوان ، غیرمنتظره و یا سرگرم کننده را بگوید و یا انجام دهد یا اینکه برای برخی افراد به دلایل دیگری اتفاق میافتد و مردم میخندند.خنده دار بودن مسائل نوع خاصی از شادی است، لذا خنده در شادی حائز اهمیت است.شوخی ویژگی رایج در زندگی است و غالبا پاسخی خودجوش به موقعیتها در حضور دیگران است. شوخی ناشی از یک خلق مطلوب است و میتواند تاثیر عمیقی بر شادی مردم داشته باشد. شوخی یکی از روشهای القاء خلق مثبت است.
اغلب روانشناسانی که شوخی را مطالعه کردهاند نتیجه گرفتهاند که ویژگی اصلی رویدادهایی که افراد را خوشحال میکند ناهمخوانی آنهاست و برای افرادی که تمایل به شوخطبعی دارند ضرورت دارد. استفاده از شوخی با خود ابرازی و خودنگری قابل پیشبینی هستند و هر دو آنها به عنوان شاخصهای مهارتی اجتماعی مطرح میباشند. افراد احساسی لطیفهها را خندهدارتر درک میکنند و بیشتر میخندند.
افراد متعصب لطیفههای جنسی را دوست دارند. افراد آزاد اندیش لطیفههای بیمعنی را ترجیح میدهند. بسیاری از افراد خشک و متعصب از ناهمخوانی لذت میبرند و از این طریق تنشهای خود را تخلیه میکنند. در بعضی مواقع نیز شوخی وسیلهای است برای بیان غیر مستیم دلخوریها و ناراحتیها از شخص یا گروهی بخصوص که به صورت مستقیم نمیتوان عنوان کرد.
شوخی و مقابله با استرس
شوخی در مقابله با استرس نقش مراقبتی ایفا میکند و موجب کاهش تهدید و آسیب استرس میشود. افراد دارای حس عمیق شوخ طبعی ، بعد از رویدادهای منفی زندگی بطور قابل ملاحظهای خلق بهتری نشان میدهند. شوخی موجب میشود که فرد جنبه مثبت رویدادها را در نظر بگیرد باعث میشود فرد توانایی پیدا کند تا رویدادها را از جهتی شوخی و خندهدار و لذا از میزان استرس کاسته میشود.
رابطه شوخی و مغز
شوخی به عملکرد بخشهای خاصی از مغزبستگی دارد. شامی و استوس (1999) ، 21 بیمار مصدوم مغزی و تعدادی افراد سالم را مورد مطالعه قرار دادند. بیماران اگر ضایعهای در بخشی از ناحیه قدامی لب راست پیشانی داشتند، شوخی را درک نمیکردند. این ناحیه بخشی از مغز است که اطلاعات دریافتی را یکپارچه کرده و تفسیر میکند و خودآگاهی در آن قرار دارد، داروهای خاصی نیز بر شوخی تاثیر میگذارند. فیتز جرالد و همکاران (1999) نشان دادند اولا نزاپین که حاوی سروتونین و دوپامین است از خندیدن افراطی در 6%بیماران اسکیزوفرنی جلوگیری میکند. خنده نیز مانند سایر ابزارهای چهرهای بخشی به لبهای پیشانی و بخشی دیگر به نواحی مرکزی بستگی دارد.
مهارت اجتماعی شوخی کردن از کجا ناشی میشود؟
مک گی (1979) مطالعهای طولی را گزارش میکند که در آن کودکان شوخ ارتباط نزدیکی تا سن 3 سالگی با مادران خود داشتند و موقعی که بعد از سن سه سالگی ارتباط عاطفی مادران کاهش مییابد این تفکر شکل میگیرد که شوخی میتواند در مقابله با مشکلات و موقعیتهای استرسزا نقش حمایتی داشته باشد. در سن 6 سالگی تفاوت جنسی مشهود است، پسرها لطیفههای بیشتری را تعریف میکنند و تمسخر در آنها به نسبت دخترها بیشتر است.
شوخی در کودکان
کودکان خیلی زود تبسم میکنند. در هفتههای اول تولد ، تبسم اولیه ابتدا به سمت مادر و صدا است. آنها در 4 ماهگی میخندند که در پاسخ به غلغلک یا سایر تحریکات لمسی ، بازیهای دالی و در اواخر اولین سال زندگی در پاسخ به رویدادهای عجیب از قبیل شیر خوردن مادر از شیشه شیر کودک میباشد.به نظر میرسد که ناهمخوانی باعث برانگیختن خنده در مراحل اولیه تولد میشود. این کار در شرایطی امکانپذیر است که موقعیت مطلوبی وجود داشته باشد.
از حدود 18 ماهگی به بعد ، کودکان به بازیهای تخیلی میپردازند. آنها مبالغه گوییها، لافزدنها و ناهمخوانیها را شروع میکنند. بازیهای خیالی اغلب اجتماعی بوده و منبعی از شادمانی است.هر چه کودکان بزرگتر میشوند، لطیفههای خندهدار بحثبرانگیزی را پیدا کرده و بعد از 6 الی 7 سالگی میتوانند معانی را به صورت چندگانه درک کنند، به خاطر اینکه به مرحله " تفکر عملیات عینی " پیاژه میرسند. از سنین اولیه کودکی یک عنصر اجتماعی قوی در شوخی کودکان وجود دارد.
در سن سه سالگی میل قوی به گفتن لطیفه وجود دارد. کودک در شوخی دیگران شرکت میکند تا آنها رابخنداند به خاطر اینکه خندیدن لذت بخش است و عضویت در گروه را شکل میدهد.کودک 7 ساله در حضور دیگران بیشتر میخندد و مخصوصا در جمع خنده همسالانش خندهاش بیشتر میشود. کودک 8 تا 10 ساله درباره معماها مشغله ذهنی پیدا میکند و از لطیفهها براساس معانی دوگانه آنها لذت میبرد.
شوخی بله ، نیش نه
چنانچه یک شوخی از مشخصات زیر برخوردار باشد، در مییابیم که شوخی جدی نبوده و استفاده کننده قصد انتقاد و حمله را در سر نداشته است:
آیا از شوخی برای جهت دهی دوباره به گفتوگو استفاده میشود؟ آیا هدف شخص این بوده ا ست که از پیگیری موضوع خاصی خلاصی یابد؟
آیا شوخی مرتبط با یک مطلب جدی است؟ آیا از شوخی برای پرهیز از رویارویی استفاده میشود؟
آیا شوخی شخص همراه با نشانههای عطوفت آمیز و رقت قلب است و فرد بدین واسطه همراهی و همدلی و درک خود را نشان میدهد؟
آیا شوخی سرپوشی برای حالاتی چون ترس ، سرخوردگی ، حسادت و احساس خشم است؟
آیا شوخی میتواند معنا و مفهوم تازهای به جریان بحث و گفتوگو ببخشد؟
اشخاصی که از موقعیت زندگی خود راضی هستند و نسبت به موقعیت مادی و اجتماعی خود رضایت خاطر دارند، از شوخی به عنوان چاشنی و مزهی گفتو گو استفاده میکنند. چنین اشخاصی معمولاً از شوخی اغراض خاصی را دنبال نمیکنند. در هر صورت، با ارزیابی کردن دقیق اشکال شوخی میتوانید از اهداف و اغراض ناپیدای اشخاص استفاده کننده از این زبان و وسیله آگاه شده و بدین واسطه بهتر به شخصیت فرد برسید.
تکامل شوخی و خنده
با توجه به اینکه حتی کودکان کوچکتر نیز از شوخی لذت میبرند و مرکز شوخی در بخش معینی از مغز قرار دارد این احتمال را مطرح میسازد که شوخی مبنای فطری دارد. بنابراین با توجه به نقش عوامل زیستی در شوخی ، به نظر میرسد که بایستی از برخی مزایای تکاملی برخوردار باشد. شوخی و خنده از بازیهای اجتماع مشتق شده است و افرادی که در آن مشارکت میکنند از شوخی لذت میبرند. مکگی (1979)فکر میکرد که میمونها در صورتی شوخی را درک میکنند که برخی مهارتهای زبانی را کسب کرده باشند چرا که در این صورت آنها میتوانند برخی نمادها را دستکاری کنند.
اساسا شوخی یک پدیده اجتماعی است که به خاطر هیجانهای مثبت به پیوستگی اجتماعی منجر میشود و باعث تخلیه هیجانات منفی میشود . البته این کار ناشی از کنش عملی شوخی است. شوخی کردن با استفاده از روشهای مختلف منبع مهم شادی است.شوخی تا اندازهای غریزی است. شکل قدیمی آن در نخستینهای غیرانسان وجود دارد و کودکان کم سن از شوخی و شروع کردن آن لذت میبرند.کلید اصلی اغلب شوخیها دو بخش از رویدادها یا داستانها را شامل میشود . و بخش دوم و غیر منتظره آن از ارزش کمتری برخوردار است.
مثلا گستاخی و بیپروایی بخش دوم بیشتر از بخش اول است. خنده بیان عاطفه مثبت است، اما شوخی تاثیر علی روی خلق و شادی دارد. شوخی یکی از شایعترین و موثرترین روشهای القا خلق است و ضمن تاثیر مثبت و شادیبخش رویدادهای استرسزا را کم خطر میسازد. همچنین کمک میکند تا با استرسهای اجتماعی که از تعارضات درون جامعه ناشی میشود، نگاه متفاوتی داشته و موجب تخلیه تنشها شود.
شوخی در حیوانات
یک منشاء غریزی درباره شوخی وجود دارد که نقش عوامل زیستی را تائید میکند. تعدادی از حیوانات بطور غریزی اهل شوخی هستند . از جمله میمونها. در این گروه از موجودات که تماس بیشتری با انسانها دارند، علائم تکلمی که برخی مواقع شباهت زیادی با شوخی دارد را میتوان در آنها مشاهده کرد واشو از علامتی برایخنده برای دعوا کردن ، تعقیب کردن و دالی استفاده کرد. او یک با مسواک را به عنوان شانه بکار برد. کوکو نیز به جای گذاشتن انگشت روی دهان ، انگشتش را روی گوشش گذاشت و با این روش ، نشانهای از نوشیدن را نشان داد او دوست داشت آزمایشگر را با دادن یک سری علائم غلط بخنداند. او حالت انسانها را نگاه میکرد و بطور آشکاری منتظر وقوع یک پاسخ مثبت بود.
شوخ طبعی و روابط بین افراد
برخی مطالعات رابطه روشنی بین شوخی و شادی به دست آوردهاند، افراد شاد بیشتر میخندند و احساس بهتری از شوخی دارند.برونگراها و سایر افرادی که مهارتهای اجتماعی مطلوبی دارند ، زیاد میخندند و مسائل را خندهدار درک میکنند، همبستگی قوی بین برونگراها و شادی وجود دارد . این مساله مسلم است که برونگراها بیشتر میخندند و در حال حاضر شاهدیم که ارتباطات نزدیک بطور وسیعی با شوخی تقویت میشود.
maryamm275
08-04-2009, 02:17 PM
تعبیر خواب از دیدگاه روانشناسی
همه ما خواب میبینیم، اما اگر در مرحله خواب rem بیدارمان کنند، به ندرت به یاد میآوریم که چه خوابی دیدهایم. فرضیههای بسیاری درباره رویا وجود دارد. زیگموند فروید اعتقاد داشت رویاها بیان کننده ذهن ناخودآگاه ما هستند که غرایز مختلف را آشکار میسازند. کارل یونگ یکی از هواخواهان فروید نیز اهمیت زیادی برای معانی رویاها قائل است. اما نمادهایی را که یونگ ترسیم میکند، بیشتر به فرضیه خود او یعنی ، کهن الگوهای جهانی و ضمیر ناخودآگاه همگانی ، که اغلب از نوع معنوی و مذهبی هستند، نزدیک است.
تعبیر خواب از دیدگاه زیست شناسی و روانشناسی
فرانسیس کرک ، یکی از کاشفان dna ، بر این باور است که خواب دیدن ، راهی برای جداسازی و دور ریختن اطلاعات حسی است که در طول روز دریافت شدهاند. هنگامیکه چنین اتفاقی میافتد، سیستم عصبی فعال شده و نهایتا منتهی به رویا میشود. رابین رویستون ، روانپزشک ، بیش از 200 شرح رویا و خواب جمعآوری کرده است که ظاهرا مشکلات مربوط به سلامتی را بازگو میکنند. برای مثال ، مردی خواب دیده بود که دو پلنگ سیاه او را تعقیب میکنند و یکی از آنها پنجهاش را در پشت او فرو میکند. ماهها بعد ، این مرد مبتلا به بیماری خطرناکی شد که ویژگی آن وجود خال سیاهی در همان نقطه پشت است.
به نظر میرسد، رویاها گاهی الهامی برای حل خلاقانه مسائل هستند. مثلا ککوله ، کاشف بنزن ، بعد از این که خواب دید دایرهای از مارها هر کدام دم مار بعدی را در دهان دارد، موفق به کشف ساختمان شیمیایی بنزن شد که حلقوی است نه خطی. روانشناسان میگویند هر خوابی که میبینید، معنی پنهانی دارد. در این جا چند تعبیر خواب از دیدگاه روانشناسی میآید، که البته فقط نوعی برداشت از خواب است و نمیتواند حکمی کلی و قطعی داشته باشید و بیشتر به ارتباط بین اعمال و ذهن انسان بر میگردد.
چند تعبیر خواب از دیدگاه روانشناسی
پله: اگر خواب ببینید که از پله بالا میروید، معمولا نشانه آن است که موفقیتی در آینده خواهید داشت. پایین آمدن از پله به این معنی است که از شکست میترسید زیرا اخیرا به نوعی ، خطر کردهاید.
ماشین آلات: تقریبا همیشه نماد بدن و بخصوصمغز هستند. اگر خواب ببینید قسمتهای ماشینی را از یکدیگر باز میکنید، نشانه آن است که شما در حال مبارزه با یک ضعف روانی مثل فراموشی هستید. خواب دیدن ماشین روغنکاری شده و روان ، بیان کننده میل به سارماندهی بهتر در زندگی است. ماشین آلات زنگ زده و از کار افتاده نشانه بیماری جسمی یا روحی هستند.
مو: موی بلند و باز نشاندهنده میل به آزادی بیشتر است. اما اگر خواب ببینید موی خود را کوتاه میکنید، معنیاش این است که احساس میکنید در بخشی از زندگی خود محدود شدهاید. شانه کردن مو به معنی یافتن راه حل برای مشکلات پیچیده است.
منفذ: اگر خواب ببینید در منفذی گیر افتادهاید، معنیاش آن است که احساس میکنید زندگیتان تکراری شده است. سوراخ در لباس ، نشانه موفقیت مالی قریبالوقوع است.
مرگ: بندرت درباره مردن است. اگر خواب ببینید که خودتان مردهاید، نشانه آن است که میخواهید از شر تمام مشکلات دنیا خلاص شوید. مگر اینکه جدتان در گور بی نام و نشانی باشد که در این صورت از شغل یا حادثهای ناخوشایند میترسید. دیدن مرگ شخصی دیگر در خواب ، حاکی از رسیدن خبرهای تعجب برانگیز است و خواب دیدن مراسم عزداری یا تدفین ، پیامی از ضمیر ناخودآگاهتان است که باید چیزی را که به خاطرش افسوس میخورید، فراموش کنید.
علف و سبزه: منعکس کننده وضعیبت زندگی شماست. علف سبز نشان میدهد که همه چیز در وضعیت خوبی است. اما علف زرد رنگ و خشکیده به این معناست که شما خوشبخت نیستید، همنچنین به معنی بیماری نیز برداشت میشود.
آتش: اگر خواب ببینید که خانهتان آتش گرفته است، بدان معنی است که از کسی بینهایت عصبانی هستید. اما اگر فقط خودتان در آتش باشید، یعنی تحت فشار احساسات غیر قابل کنترل درباره کسی و یا از فقدان او هستید.
دریا: دیدن دریای خالی ، خبر از احساس فقدان رابطه در زندگیتان را میدهد و خواب دیدن ساحل ، به معنی آن است که احساس میکنید سعادتتان در زندگی در حال از دست رفتن است.
maryamm275
08-04-2009, 02:17 PM
چپ دستی یا راست دستی
نگاه اجمالی
شما راست دست هستید یا چپ دست؟
چه چیزی باعث شده راست دست یا چپ دست شوید؟
آیا میتوان چپ دستی را به راست دستی تغییر داد؟
نوزاد انسان نه «راست دست» و نه «چپ دست» است، ولی در ماههای اول زندگی کم کم به یکی از دستها تمایل بیشتری را نشان میدهد. در شش ماهگی اکثر نوزادان دو دست را بطور مساوی بکار میبرند و در پایان سال اول زندگی تمایل به یکی از دستها قابل مشاهده و تشخیص است. در طی دومین سال نیز کودکان گاهی دست اصلی خود را به دیگری تغییر میدهند، ولی تعداد این تغییر کمتر از سال اول است و بطوری که تعداد تغییر در سومین سال زندگی کمتر از سال دوم میشود تا این که در شش سالگی دیگر تقریبا ترجیح دستی ثابت باقی میماند.
راست دستی یا چپ دستی
برتری یکی از دستها بر دیگری بهتر از وجود تردید در کودک است. برقراری برتری در یکی از دستها موجب احساس ثبات و اطمینان و کسب مهارتهای کامل حرکتی در فعالیتها میشود، اما جواب به این سوال که «برتری کدام بهتر است؟» به فرهنگ جامعهای که در آن زندگی میکند، بستگی دارد.
دلیل قاطع و روشنی وجود ندارد که بگوییم «راست دستها» بر «چپ دستها» برتر هستند؛ اما سنت موجود این است که «راست دستی» را ترجیح میدهند و در فرهنگ ایران نیز همین ترجیح وجود دارد. در واقع «راست دستی» یک قرارداد « فرهنگی ــ اجتماعی » است که بیشتر مردم به حفظ آن متمایلند.
برتری راست دستی در کودکان
برای کودک بین « سه تا پنج سالگی » سالهای مهمی از نظر چپ دست یا راست دست شدن است. در این مدت کودک رفته رفته در بکار بردن یکی از دستها تاکید بیشتری میکند. اگر کودک را به حال خود رها کنیم، ممکن است خودبهخود راست دست شود، ولی این امکان وجود دارد که وی عادت به چپ دستی بکند. به همین سبب باید کودک را در بکار بردن دست راست تشویق کرد.
متاسفانه این دیدگاه در میان مردم حتی افراد تحصیلکرده وجود دارد که راست یا چپ دستی ارثی است و نباید در انتخاب یکی از دستها بر دیگری دخالت کرد و باید کودک را مطلقا به اختیار خود واگذار کرد. آنان از این میترسند که اکر دخالتی در این مورد شود، ممکن است به اختلالات جسمی یا روانی نظیرلکنت زبان منجر شود، ولی باید گفت که این ترجیح دستی ارثی نیست و باید کودک را با تشویق در جهت مورد نظر هدایت کرد.
شیوع راست دستی
از زمانی که تمدن بوجود آمده و انسانها وسائل و ابزاری برای خود درست کردهاند، این طور احساس شده است که یکی از دستها باید نقش اول را در انجام دادن کارها به عهده بگیرد و دست دیگر آنرا کمک کند. به عللی نامشخص دست راست در همان زمانها مقدم شده است و نسلهای بعد این تقدم را به عنوان یک رسم و سنت پذیرفتهاند. در نتیجه در تمام دنیا تعداد راست دستها بیشتر است، به گونهای که بیش از نود و پنج درصد افراد راست دست هستند.
چپ دستی
با وجود آنکه جهان ما راست دست گرا است و تمام وسایل و ابزارها برای راست دستها ساخته شدهاند، ولی تعداد چپ دستها نیز در جوامع کم نیست و این باعث شده که آنها در بکار بردن ابزار و وسایل اشکالات و مشکلاتی داشته باشند. علاوه بر این ، از همان زمانهای دور چپ دستی ناپسند بوده است و باید اقرار کرد که این ناپسندی در بین اکثر مردم هنوز به قوت خود باقی مانده است. بنابراین کودک چپ دست همیشه شرمسار و خجالت زده است و این ناراحتی زمانی به اوج خود میرسد که پیوسته به او توصیه شود که دست دیگر خود را بکار برد.
این گونه ناراحتیها در چپ دستها سبب بی علاقگی ، ترس و احتمالا حسادت به راست دستها میشود. بنابراین وظیفه والدین این است که به این ناراحتیهای کودک چپ دست آگاه باشند و به او دلگرمیهای لازم را ارائه نمایند. کودک چپ دست نباید احساس کند که به علت چپ دستی طرد خواهد شد، یا دیگر کسی او را دوست نخواهد داشت.
علت شناسی راست دستی و چپ دستی
نظریه توارث
این عقیده وجود دارد که راست یا چپ دستی وراثتی است و چنانچه بخواهند به زور آن را تغییر دهند، ممکن است کودک به اختلالات عصبی ، مانند لکنت زبان دچار شود. همچنین گفته شده که علت راست دستی در بزرگتر و قویتر بودن نیمکره چپ مغز است. اما تحقیقات انجام شده این نظریه را رد میکند. یکی از روان شناسان در مورد این قضیه گفته است که: « ارثی دانستن راست دستی یا چپ دستی بدان علت بوده که تا امروز توضیح و توجیه بهتری ارائه نشده است. »
نظریه یادگیری
مطالعات دقیق نشان میدهد که بکار بردن دست راست یا چپ تابع قوانین یادگیری است و مانند سایر عادتها و رفتارها در نتیجه تمرین و تکرار بدست میآید. علاوه بر این ، تجربه نشان داده است که کودکان و بزرگسالان میتوانند مهارتهای تازهای با یکی از دو دست فرا بگیرند، بدون آنکه توجهی به نوع ترجیح دستی خود داشته باشند ( مانند یادگیری رانندگی ) و این موضوع به هیچ وجه موجب اختلالات عاطفی در آنان نخواهند شد.
تغییر چپ دستی
تغییر از چپ دستی به راست دستی امکان پذیر است، ولی نباید فراموش کرد که هر چه دیرتر اقدام شود، به همان نسبت نیز دشوارتر خواهد بود. باید توجه داشت که این تغییر احتمالا باعث ناراحتی و هیجانی شدن کودک خواهد شد و هنگامی که این تغییر با زور و اجبار باشد، ممکن است سبب لکنت زبان نیز بشود. البته این بدان معنی نیست که اگر بخواهیم چپ دستی را به راست دستی تغییر دهیم، دچار لکنت زبان خواهیم شد، بلکه تاثیر ناراحتی و هیجانهای همراه است که باعث این اختلالات میشود و معمولا پس از آنکه تغییر صورت گرفت و ناراحتی و هیجان کاهش پیدا کرد، این اختلالات نیز از بین میرود.
نکته مهمی که در تغییر چپ دستی وجود دارد، این است که نباید در این کار اجبار وجود داشته باشد. بخصوص زمانی که کودک شدیدا به حفظ چپ دستی خود تمایل دارد، نباید دخالتی کرد و بهترین کار آزادی در استفاده از دست چپ است. اگر به کودک اجبار شود، یا مقاومت او را در حفظ چپ دستی نادیده بگیریم، ممکن است که آسیبهای جسمی و روانی جبران ناپذیری به او وارد سازیم.
maryamm275
08-04-2009, 02:18 PM
روانشناسی خرافات
کلمه خرافات همواره با زمینه سیاسی و اجتماعی هر کشور پیوند دارد به همین جهت ارائه تعریف دقیق از آن به سختی امکانپذیر است. خرافه را هر نوع عقیده نامعقول و بیاساس تعریف کردهاند. حقوقدانان نیز برای تمایز قایل شدن بین خرافات از دیگر باورها به مفهوم انسان معقول متوسل میشوند و بر این اساس خرافه چنین تعریف میکنند: هر عقیده و عملی که آدمهای معقول و تحصیل کرده آن را خرافی میشناسند.
استعمال لفظ خرافه نسبی است و به زمان و مکان بستگی دارد. چنان که اروپایی قرون وسطی غرق در عقایدی بود که امروز خرافی شناخته میشوند. دنیای آن زمان پر بود از جادوگران ، دیوها و پریها. پزشکی آنان با جادو آمیخته بود و معجزه برای آنان یک پدیده روزمره بود. در مقابل ، برخی عقاید که آن زمان خرافات شناخته میشد، مثلا زمان آبستن باید خود را در معرض محرکات خوشایند قرار دهند تا فرزند تندرست داشته باشند.
انواع خرافات
یکسری از خرافت بخشی از نظام باورهای مشترک اجتماعی هستند مثل باور به خوش شانسی یا بدشانسی ، فال زدن و...
طبقه دیگر از خرافات ، تجربههای غیبی مانند ادراک فراحسی و اعتقاد به نیرو و توانایی ذهن در حرکت دادن اشیا میباشد.
نوع دیگر خرافات شخصی است و آن باورها و رسومی است که یک فرد شخصا و برای خود ابداع کرده و بر این باور است که برای موفقیت در کارها یا پیشگیری از یک خطر به یکسری اعمال دست بزند. مثلا به هنگام نوشتن باید با قلم معینی شروع کند و یا وسایل میز به طرز خاصی آرایش یابند.
منشا و علت ایجاد خرافات
اگر خرافات حاصل اشتباه در ادراک ،حافظه یا قضاوت باشد اصلاح آنها باید کار سادهای باشد. یا اگر خرافات ناشی از فشارهای اجتماعی باشد باید از بین رفتن این فشارها ، خرافات نیز از بین بردند اما واقعیت این است که مردم به سختی دست از افکار خرافی برمیدارند و سرسختانه به آنها چسبیدهاند به همین جهت احتمال میرود خرافات ، ریشه در درون شخصیت افراد داشته باشد.
اسپینوزا درباره خرافات و عدم قطعیت مینویسد: اگر آدمیان قواعد مشخصی برای اداره امور زندگی خود در اختیار داشتند و یا بخت همیشه با آنها یار بود، هرگز به خرافات روی نمیآوررند. اما چون اغلب به مشکلات برمیخورند که قواعد موجود پاسخگوی آنها نیست، بین ترس و امید سرگردان شده و سخت زود باور میشوند.
سیر تحولی و رشد
با توجه به مطالب بالا ، لازم میآید که پژوهشهای نظامداری در اینباره انجام گیرد. مثلا آیا روز سیزدهم ماه واقعا روز نحسی است یا نه؟ به این منظور میتوان مثلا تعداد تصادفهایی را که در این روز بخصوص در مقایسه با روزهای دیگر اتفاق میافتد بررسی کرد و اگر تعداد آنها در این روز نسبت به روزهای دیگر بیشتر بود، نتیجه گرفت که این عقیده صحیح است.
اما باید به این واقعیت مهم توجه کرد که باورها و عقاید ، فقط چیزهایی نیستند که درون سر قرار داشته باشند، بلکه آنها بر رفتار ما تاثیر میگذارند. مثلا اگر مردم ایمان راسخ داشته باشند که سیزدهم ماه ، روز نحسی است همین اعتقاد ، در رفتار آنها تاثیر گذاشته و آنها را در آن روز بخصوص ، حساستر ، مضطربتر و مرددتر ساخته و احتمال تصادفات در تمام این شرایط بالاتر میرود.
شواهد در حاضر حاکی از آن است که وقتی امکان کنترل محیط کمتر میشود گرایش مردم به خرافات بیشتر میشود. وقتی افراد احساس میکنند که نمیتوانند برای شرایط زندگی خود که از آن راضی نیستند کاری یا تغییری انجام دهند به افکار و عقاید خرافی متوسل میشوند. تحقیقات نشان میدهند که انواع رفتارهای خرافی در طبقه پایین اجتماع ، افراد دارای سطح هوشی و تحصیلاتی پایین و آنهایی که در محیط خانوادگی خود دارای والدین مستبد و انظباط خشن هستند، بیشتر دیده میشود. راه حل نهایی که اغلب برای مبارزه با رفتارهای خرافی پیشنهاد میشود آموزش و پرورش مردم است.
maryamm275
08-04-2009, 02:18 PM
آنچه براي خلاق شدن بايد بدانيد
آیا دوست دارید خلاقیتتان را بالا ببرید؟ آیا فکر می کنید خلاقیت بالا باعث بهبود زندگیتان خواهد شد؟
قبل از دادن پاسخ بله یا خیر به سوال بالا، ببینید واژه ی خلاقیت در نظر شما واقعاً چه مفهومی دارد؟
اگر تصور می کنید خلاقیت فقط برای هنرمندان لازم است، درحالیکه شما مدیر یا معاون یک شرکت هستید، احتمالاً پاسخ شما به سوال بالا منفی خواهد بود. اما باید بدانید که مفهوم خلاقیت چیزی بسیار فراتر از هنر و هنرمندان است و در کلیه ی عرصه های زندگی برای همه مورد نیاز است.
تصور شما از یک فرد خلاق احتمالاً کسی است که در یک اتاق زیر شیروانی که پر از تابلوهای نقاشی است زندگی میکند. یا نویسنده ای که همه ی روز خود را پشت یک کامپیوتر مشغول کار کردن بر روی رمان جدید خود می گذراند. یا یک موسیقیدان، بازیگر، یا خواننده که روی صحنه مشغول اجراست. همه این افراد به طرز هنرمندانه ای کار خود را به دیگران نشان می دهند، و می توان گفت که افراد خلاقی هستند حتی اگر کسی از هنر آنها لذت نبرد.
اما در مورد یک مدیر شرکت که افکار جدیدی برای تولید یک محصول جدید در سر دارد چه می توان گفت؟ فردی که برای به مرحله ی عمل درآوردن افکار و ایده های خود، شرکتی تاسیس کرده و صدها نفر را استخدام می کند؟ به نظر شما آیا این کار هم نیازمند خلاقیت نیست؟
در مورد یک دانشمند محقق که در آزمایشگاه خود مشغول به کار است، و سعی دارد تا ماده ای جدید برای ساختن دارویی برای درمان یک بیماری خطرناک بسازد، چه میتوان گفت؟ آیا این هم کاری خلاق نیست؟ مادری که سعی دارد تا با بودجه ی کم خود غذاهای خوشمزه برای کودکانش بپزد چطور؟ او فردی خلاق نیست؟
برای یک نفر ممکن است خلاقیت به معنای چسباندن صدف های دریایی در اطراف یک نقاشی برای قاب گرفتن آن باشد. برای فردی دیگر خلاقیت در حل یک مسئله ی دشوار فیزیک است.
وقتی مفهوم خلاقیت را فقط در چارچوب هنر تعریف کنیم، مطمئناً خیلی تفکرات و ایده های ناب و خلاقانه را نادیده گرفته ایم. هنرمندی که نقاشی می کند و نویسنده ای که رمان می نویسد، هر دو با دانشمندی که در آزمایشگاه کار می کند و آن مؤسس شرکت و آنکه با صدف دریایی برای نقاشی ها قاب درست می کند، وجه مشترک دارند.
همه ی آنها روی مشکلات و راه حلهایی برای آنها کار می کنند که سابقاً وجود نداشته است. این افراد از فکرشان برای تصویر راه های جدید برای انجام کارها استفاده میکنند.
آنها ایده هایی جدید، دیدگاهی جدید، محصولات جدید و تکنیک های جدید ابداع میکنند. گاهی اوقات توانایی خلاق بودن منجر به شهرت و ثروت می شود و گاهی هم فقط یک نوع احساس رضایت شخصی در فرد ایجاد می کند.
حال سؤال این است که آیا ما می توانیم توانایی خلاق بودن خود را تقویت کنیم؟ بله، یاد گرفتن اینکه چطور خلاق باشیم کاری بسیار لذت بخش و مفرح است. اکثر ما در دوران کودکی قبل از اینکه قانون های جهان را یاد بگیریم، بسیار خلاق بودیم. راه های بسیار زیادی برای زنده کردن دوباره ی این روحیه خلاقیت در ما وجود دارد.
برخی از این تکنیک ها شامل افکار بکر و ناگهانی، طرح ریزی فکر، اشکال مختلف هیپنوتیزم و مدیتیشن و خواب های هدایت شده می باشد.
همه ی این تکنیک ها یک وجه اشتراک دارند: همه ی آنها سعی دارند تا از انتقادات و قضاوت های درون مغز ما عبور کنند.
همه ی ما ندایی درونی داریم که بر هر چه ما به آن فکر میکنیم و انجام می دهیم، نگاهی نقادانه دارد. اکثر اوقات ممکن است متوجه این ندای درونی باشیم و این ندا تاثیری شگرف بر عملکردهای ما در زندگی دارد.
در اکثر ما این ندای درونی بسیار منفی است. مهم نیست که در مورد چه فکر کنیم یا قصد انجام چه کاری را داشته باشیم، این ندای درونی دقیقاً مثل یک ضبط صوت مداوم مشغول انتقاد کردن و عیبجویی از کارهای ما و افکار و ایده هایمان است.
وقتی ما به فکری جدید برمی خوریم، ندای درونیمان به ما می گوید: "این فکری احمقانه است." یا اینکه می گوید، "من نباید هیچ وقت فردی متوسط باشم، باید بدرخشم و همیشه بهترین باشم. همه ی افکار من باید نوگرایانه و عالی باشد. اگر ایده های من از همان ابتدا عالی نباشد، من شکست خورده ام و بهتر است دیگر تلاشی نکنم."
این منتقد درونی منفی همیشه به صورت یک ندا نیست و گاهی تصاویری از شکست خود مشاهده می کنیم. یا احساس ترس و خجالت به ما دست می دهد که ما را از دنبال کردن ایده ها و اعمال جدید و خلاقانه باز می دارد.
منتقد درونی شما وقتی از شما انتقاد می کند و می گوید که افکار و ایده هایتان جالب نیست، شریر و زیان آور نیست. در واقع این منتقد سعی دارد تا شما را خجالت زده شدن در برابر واکنش ها و عکس العمل های منفی اطرافیان درمورد ایده های شما محافظت کند.
این منتقد درونی سعی دارد تا از ما فردی کامل و مطمئن بسازد، اما ممکن است گاهي تاثیرات مخربی نیز داشته باشد.
اگر این گفتگوهای نقادانه درونی ما اکثراً منفی باشد، توانایی های خلاقانه ما فروکش کرده و رفته رفته از بین می روند. و این حس انتقادگر درونی به جای اینکه به ما کمک کند تا افکار بهتری ایجاد کنیم، توانایی ما را برای مطرح کردن ایده ها و افکار جدید نابود می کند.
شما نمی توانید در آنِ واحد هم انتقادگر و هم خلاق باشید. این دو رویکرد نیازمند طُرق فکری متفاوت از یکدیگر هستند. رویکرد انتقادانه، تحلیلگرایانه، و قضاوتیِ مغز ما از عهده ی ایجاد و تولید ایده ها و افکار جدید و خلاقانه بر نمی آید.
حتی نوع موج مغزی که هنگام افکار خردگرایانه و تحلیلگرایانه ایجاد می شود کاملاً با زمانی که افکار و ایده های خلاقانه تولید می کنیم متفاوت است.
اما اگر می خواهید خلاق باشید، موقعش رسیده است که با این منتقد سرسخت درونی مقابله کنید و او را پی نخود سیاه بفرستید!
maryamm275
08-04-2009, 02:19 PM
چاقی بر حس چشایی تاثیر منفی دارد
به گزارش شبکه خبر به نقل از واحد مرکزی خبر، متخصصان مغز و اعصاب در آخرین یافته های خود به ارتباط مهم بین حس چشایی و وزن بدن و نیز نحوه عملکرد مغز در مقابل مزه شیرین پی بردند.
پروفسور اندراس هاجنال یکی از محققان علوم رفتاری و اعصاب دانشکده پزشکی پن استیت در این خصوص می گوید ، زمانی که میزان حساسیت شما نسبت به خوراکیها کاهش می یابد ، شما به مصرف مقدار بیشتر خوراکی ها گرایش پیدا می کنید و این یک چرخه واقعی و البته بسیار بد است.
تحقیقات قبلی محققان نشان می داد افراد چاق حس چشایی ضعیف تری نسبت به طعم شیرین دارند و خوراکیهای شیرین بیشتر از افراد لاغر اندام استفاده می کنند.
پروفسور اندراس هاجنال و گروهی از همکاران وی به بررسی این موضوع و آزمایش درباره دو گروه از موش های آزمایشگاهی پرداختند.
آن ها الکترودهایی را برای ثبت فعالیت های سلول های عصبی در مغز موش ها قرار دادند که تغییرات را زمانی که زبان موش ها در معرض طعم های مختلف شوری ، تلخی ، ترشی و شیرینی قرار گرفت ، ثبت می کرد.
به گفته محققان ، فعالیت نورون های مغز موش های سالم در زمان قرار گرفتن زبان آن ها در معرض مزه شیرین پنجاه درصد کمتر از موش های چاق بود و موش های چاق در واقع حس چشایی کمتری نسبت به مزه شیرین داشتند.
به گفته محققان ، هر دو گروه از موش ها واکنش مشابهی نسبت به طعم شوری داشتند و با کاهش حس چشایی در موش ها میزان چاقی در آن ها و نیز خطر بروز دیابت افزایش یافت.
موش های چاق همچنین تمایل بیشتری به مصرف خوراکی های شیرین از خود نشان می دادند.
به نوشته پایگاه اینترنتی ساینس دیلی ، زمانی که فرد اضافه وزن دارد ، مغز در واقع باید دستور دهد که غذای بیشتر نخور و یا آن که غذاهای با کالری بالا را انتخاب نکن اما ظاهرا در صورت کنترل نشدن و عملکرد دقیق ، چاقی افزایش می یابد و اکنون ما باید به طور دقیق دریابیم که چطور حس چشایی و عملکرد مغز می تواند شما را به سوی خوردن غذای بیشتر سوق دهد.
maryamm275
08-04-2009, 02:19 PM
موسیقی درمانی چیست؟
موسیقی درمانی استفاده ساختاری از موسیقی است تا در زمانهای احتیاج به انسان در هر گروه سنی کمک کند. یک موسیقی درمانی پایه و اساس درست و با درمان مجرب، از موسیقی ها و مداخله های موسیقی که با دقت انتخاب شده اند استفاده می کند تا احتیاجات جسمانی، احساسی، شناختی و اجتماعی را مورد ملاحظه (مخاطب) قرار دهد.
هرگاه موسیقی درمانی دردرمان و یا حل مسائل بوجود آمده از بحران موفق واقع نشود، موسیقی درمانی می تواند به کودکان و بزرگسالان در یادگیری و استفاده مثبت مهارتها و تواناییهای چیره گر و بیان کردن عواطف واحساسات مشکل کمک کند. نتایج منحصر بفرد ممکن هستند بخاطر اینکه موسیقی درمانی واسطه ای قدرتمند (قوی) و بدون مزاحمت است.
چگونه موسیقی درمانی در واکنش نسبت به موقعیتهای بحران تفاوت ایجاد می کند؟
فعالیت پرورهAMTA: مواد موسیقی درمانی نیویورک
سیتی که توام با بیش از ۵۰ سال تمرین و تحقیق در موسیقی درمانی می باشد، تاثیر موسیقی درمانی را به عنوان امداد «نوسان (تکان) دوم» در کمک به سازگاری با (چیره شدن بر) حوادث محیط بر یک بحران و عواقبش، اثبات کرده است (نشان داده است). استفاده مستقیم از موسیقی و موسیقی درمانی بسیار موثر در گسترش (افزایش) روشهای چیره شدن می باشد که شامل مواردی چون: درک و بیان احساسات اضطراب و ناتوانی، احساسات حمایت کننده اعتماد به نفس و ا؟؟؟؟؟؟، و موجود آوردن محیطی امن یا بی طرف برای آسودگی (Relaxation) می باشد.
نتایج تحقیقات و تجربیات بالینی گواهی بر دوام پذیری موسیقی درمانی حتی در موقعیتهایی خارج از حالات و وضعیتهای ؟؟؟؟درمانی می دهند. موسیقی شکلی از انگیزش حسی است که واکشها را به سوی دوستی و صمیمیت، پیش بینی پذیری و احساسات امنیت مربوط به آن برمی انگیدز. بازتابی از امدادگران و پرستاران نشاندهنده این است که جلسات موسیقی درمانی به گسترش یک حس قویتر آمادگی برای کنار آمدن با عوالم روزانه تنش زا و موقعیتهای بالقوه بحران آینده، کمک کرده است.
موسیقی درمانی چگونه می تواند به کسانی که تحت تاثیر بحران یا پریشان حالی هستند کمک کند؟
نشان داده شده است که موسیقی درمانی بر روی ریکلیشن یک فرد، میزان (ضربان) تنفس یا کاهش درد گفته شده توسط فرد و اظهار از طریق رفتار و درجه های اضطراب گرفته شده توسط فرد، تاثیر بخصوصی (بسزایی) داشته است. یک برنامه هماهنگ شده و ملاحظه های موسیقی درمانی در پاسخ به بحران یا پریشان حالی که توسط یک روانپزشک موسیقی شایسته طراحی و اجرا می شود. موقعیتهایی را بوجود می آورد برای:
- نتایج (خروجی های) غیرگفتاری برای احساسات وابسته به تجربیات پریشان حالی
- کاهش اضطراب و تنش
- تغییرات مثبت در روحیه و حالات احساسی
- درگیری مثبت و فعال شرکت کننده در رفتار
- افزایش احساست کنترل، اعتماد و توانایی
- تغییرات روانشناسی مثبت مانند فشار خون کمتر، کاهش ضربان قلب و آرامش تنش ماهیچه ها
به علاوه موسیقی درمانی این اجازه را می دهد برای:
- نزدیکی و صمیمیت احساسی با همسالان، خانواده ها و پرستاران.
- آسودگی برای گروههای (اعضای) خانواده یا اعضای دیگر جامعه و گروه همسالان. - گذراندن ساعاتی معنی دار با هم به طریقی مثبت و خلاق.
پروژه امداد موسیقی درمانی نیویورک سیتی چیست؟
پروژه امداد موسیقی درمانی نیویورک سیتی برنامه ای بود از انجمن موسیقی درمانی آمریکایی با حقایق بزرگ تضمینی از طرف TheRecordingAcademy (انجمن هنری ضبط). این پروژه طراحی شده بود تا موسیقی درمانی مستقیم برای کودکان و بزرگسالان ساکن ناحیه مرکزی نیویورک فراهم آورد تا به عواقب جمعه ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ مبارزه کند. این برنامه ۸ ماهه شامل ۲۵ برنامه مشترک و ۳۳ روانپزشک حرفه ای موسیقی، که بیش از ۷۰۰۰ امکانات موسیقی درمانی جداگانه را در مدرسه ها، مراکز بزرگ، تسهیلات پرستاران فراهم ساختند و همچنین در دیگر مکانهای منطقه مرکزی.
پنج برنامه موسیقی درمانی بطور بخصوص برای پرستاران و امدادگران طراحی شده بود که شامل دکترها، پرستاران، مشاوران، خدمتگزاران اجتاعی، معلمان، مشاوران راهنما، خدمتگزاران بحرانها و روانپزشکان می شد که به نیازهای دیگران پاسخ می گفتند. یازده برنامه موسیقی درمانی شامل ۸ مدرسه، در خدمت بیش از ۳۰۰۰ کودک و معلم بودند. سه برنامه موسیقی درمانی اشتراکی در شهر منهتن، Couny، Westchester، Ny و HobodenNJ، برنامه های موسیقی درمانی گروهی و انفرادی ارائه دادند که به بزرگسالان و خانواده هایی که تحت تاثیر حملات قرار گرفته بودند کمک کرد.
روانپزشکان موسیقی چه می کنند؟ (چه کارهای انجام می دهند؟)
روانپزشکان موسیقی در موسیقی و ملاحظات موسیقی درمانی استفاده می کنند، همسازی و هم گفتاری (آوایی) که برای تسهیل کردن تغییراتی طراحی شده است که در طبیعت موسیقیایی نیستند. موسیقی درمانی پایه ارزیابی فردی، برنامه درمان و سنجش (ارزیابی) برنامه مداوم (جاری) است. روانپزشک موسیقی ای که به طور حرفه ای آموزش دیده است تجربیات فردی موسیقی و مداخله ها را به کار می گیرد تا بیماران را کمک، درمان و ارزیابی کند.
موسیقی درمانی
استفاده از موسیقی و برنامه های تنظیم شده موسیقیایی برای توانبخشی تمامی بیماران (روحی و جسمی) موسیقی درمانی نام دارد. استفاده از موسیقی برای اهداف درمانی شامل تجدید، ایجاد، تقویت سلامت بدنی روانی، رفع نیازها و به عنوان ابزار و ارتباط برای ایجاد رابطه بین بیمار و درمانگر از راه موسیقی تعریف شده است که می تواند در هیئت بیمار در شیوه درمان تغییر ایجاد کند.
روش ها و برنامه های موسیقی درمانی برای تمامی سنین مختلف برای بیماریها از نقایص حسی حرکت و معلولیت های جسمی تا اختلال های روانی رفتاری و بیماریهای فرمن رو به مرگ به کار گرفته می شود که با این متد به تقویت توانایی ها و کاهش ناراحتی ها و ناتوانی ها متناسب با نیاز افراد تنظیم و تجوز می گردد. استفاده از دو روش فعال و غیرفعال موسیقی درمانی که در روش غیرفعال به کار گرفته می شود: شنیدن موسیقی و روش فعال: نواختن، خواندن، حرکت های موزون و بحث گفتگو پیرامون موسیقی مفاهیم آن، تمرین پیرامون تصورهای هدایت شده، نمایش و قصه پردازی های موسیقیایی و ساختن آهنگ و ترانه است که توسط موسیقی درمانگر اجرا می شود. موسیقی درمانگر متخصص و آموزش دیده رشته موسیقی درمانی است که دست کم به یک ساز تخصصی ملی یا بین المللی آشنایی دارد. دروس مرتبط با موسیقی، روانشناسی علوم رفتاری را گذرانده و تجربه های عملی در اشتباه از موسیقی در درمان کار اکتساب کرده باشد. اجرا و برنامه های موسیقی درمانی به دو شکل فردی و گروهی تنظیم می گردد. زمان هر برنامه بر حسب میزان توان حوصله تمرکز افراد انتخاب می شود. مدت و دوره درمان مانند هر دوره پزشکی مربوط به نوع بیماری شرایط جانبی آن است اما در بسیاری از موارد در دوره کوتاه مدت چند هفته تا یک ماه برنامه ریزی می شود موسیقی درمانی برای تمامی بیماری ها مفید و همه زمینه های پزشکی روانپزشکی را پوشش می دهد.
در موسیقی درمانی از انواع سازهای کلاسیک محلی و حتی سازها و ابزارهای صوتی و نتساز برحسب نیاز استفاده می شود. سازها ابزارهای صوتی- نوارهای موسیقی- رقص- فعالیتهای موزون همه وسیله واسطه ای برای درمان است هدف اصلی موسیقی درمانی توانبخشی بیماران و درمان بیماری است قصد آموزش موسیقی یا نوازندگی موجود نمی باشد در این زمان بسیاری از سازهای مورد استفاده ریشه شرقی و آفریقایی دارد. این سازها از نظر شکل اندازه صدادهی و جنس متنوع می باشد به طور کلی سازهای موسیقی درمانی به دو گروه سازهای ملودیک و سازهای ضربی تقسیم می شود در حال حاضر در ایران از سازهای گوناگون خانواده ارف و همچنین ازسازهایی مثل پیانو، گیتار، اگر، تار و ضرب استفاده می شود. افزون بر اینها تعدادی سنتور ساده برای موسیقی درمانی ساخته می شود.
در گروه سازهای ضربی از طبل شبکه ای تمپانی، چوب، خاش خاشک (ماراکاس)، دقک، قاشقک، طبل، دایره زنگی، سنج، گانگ (تام تام) و در گروه سازهای ملودیک از زیلوفون، متالوفون، بلز، طبل و تمپای کوکی، چنگ و ویلون های ساده و زنگ استفاده می شود. سازهای دیگری برای تن آرامی و آرامش روانی استفاده می گردد مانند معنوی آرامبخش، صندلی آرامبخش، کره فضایی آرامبخش که از این سازها در تمرکز روحی و ذهنی بهره برده می شود.
ذات موسیقی ذات ارتباط عشق و دوستی است زنجیره های انرژیک و امواج آن مملو از انگیزش تحرک و ارتباط است. ارتباطی که به اشتراک همدلی تیانگی احساس منجر می شود و جمع را در تجربه ای رومی از حال کثرت خارج و به وحدت همبستگی بازمان مکان نزدیک می کند.
پس کلیمان گفته اند این لحنها
از دار چرخ بگرفتیم ما
بانک گردشهای چرخ است این که خلق
می سرایندش به طنبور و به خلق
ما همه ابنای آدم بوده ایم
در بهشت این لحن ها بشنوده ایم
مومنان گویند آثار بهشت
نغز گردانید هر آواز زشت
maryamm275
08-04-2009, 02:20 PM
آداب معاشرت با دیگران از دیدگاه روان شناسان
آداب دعوت و میهمانی
با لبخند زندگی کنید، سلام کنید، تعارف کنید، پذیرایی کنید. بسیاری از مردم به این علت چهره ای غمگین دارند که فکر می کنند باید خوشبخت تر از آنچه هستند باشند.
به گزارش مردم سالاری، از چگونگی صحبت شماست که دیگران پی به دانش شما می برند. سعی کنید، حتی اگر عادت کرده اید از بکار بردن کلمات عامیانه مثل (همساده) به جای همسایه،(بالاکن) به جای بالکن یا (گشنه) به جای گرسنه و … خودداری کنید و این عادت را از بین ببرید.
مردجوان هیچ گاه اول دستش را برای دست دادن به مرد مسن تر جلو نمی برد. این مرد مسن است که باید دستش را پیش آورد و به جوان اجازه دهد که دست او را بفشارد. این مورد درباره دو خانم جوان ومسن نیز صادق است.
بدنیست به این قصه اسکاتلندی هم توجه کنید:
اسکاتلندی ها به قدری خسیس هستند که وقتی با شما دست می دهند و دست خود را عقب می کشند انگشت های خود را می شمارند که مبادا از آنها کم شده باشند!
مدتی هست که پلاک منزل شما افتاده یا اسم شما روی در خانه تان دیده نمی شود. به میهمانتان کمک کنید وهمین امروز این اشکال را برطرف سازید.
کدورت را با افراد، به خصوص در جمع ظاهر نکنید. بهتر است این مسئله بین خودتان باقی بماند. البته اگر قادر نیستید آن را از دلتان بیرون کنید. در گردهمایی ها، میهمانان یا سایرین را وادار نکنید که فقط به حرف های شما یا به نوار موسیقی که مورد علاقه شماست گوش دهند. چند نفری از آنان شاید مایل باشند گفت وگو کنند یا حتی برای هم شوخی تعریف کنند.
نگذارید در میهمانی هایی که ترتیب داده اید، پس از صرف غذا، ظروف به جای شما حرف بزنند وسروصدا کنند. ظرف ها را بی سر وصدا از اتاق غذا خوری خارج کنید.
در میهمانی ها، هیچ خانمی را برای معرفی نزد شوهرتان نبرید بلکه شوهرتان را نزد او بیاورید. مگر این که شوهرتان در مقام بسیار بالایی باشد یا سن بسیار زیادی داشته باشد.
اگر شب را در خانه دوست یا قومی به سر می برید، در همان ساعتی بخوابید که آنها به طور معمول می خوابند و صبح همان ساعتی بیدار شوید که آنها بیدار می شوند. روند زندگی شان را با حضور خود بر هم نزنید. به دست آوردن دوستی بسی آسان ونگهداری او بسی مشکل است.
قوانین هر خانه وهر محل محترم است. طوری رفتار کنید که میزبان شما رفتار می کند. اگر بدون کفش وارد خانه می شود، اگر تلویزیون نگاه نمی کند، اگر روی مبل یا زمین می نشیند، شما هم همان کار را بکنید.
درمیان جمع، همسرتان را «عشق من» صدا نکنید (حتی اگر عشق شماست و او را خیلی دوست دارید) شاید گفتن عبارت فوق دیگران را به این فکر وا دارد که آن قدرها هم که می گویید و تظاهر می کنید عاشق همسرتان نیستید.
ازدواج هنر دونفره ای است که یک زوج باید آن چنان خوشبخت زندگی کنند که اگر به تنهایی زندگی می کردند، همان اندازه خوشبخت می بودند.
برای جشن تولد دوستی دعوت دارید؟ اگر می بینید که او به روزهای پیری اش نزدیک شده، فقط تولدش را تبریک بگویید و اسمی از تعداد سال های عمرش به زبان نیاورید ولی می توانید در دل، با کمک سر انگشتان تان سن اورا تخمین بزنید.
پیری عالی ترین دوره عمر یک انسان است ولی افسوس که خیلی بد تمام می شود. لباس سیاه عزاداری باید کاملا پوشیده باشد. این موضوع را حتی کسانی که به دیدن صاحب عزا می روند باید رعایت کنند. در جهان از همه زیباتر آسمان پر ستاره و وجدان راحت است.
از میهمانان خود با ربدوشامبر یا کفش راحتی پذیرایی نکنید. اگر خانمی با شوهرش به دیدنتان آمده است فقط در صورت بیماری، آنها را در اتاق خوابتان بپذیرید یا با ربدوشامبر پذیرای آنها باشید.
maryamm275
08-04-2009, 02:21 PM
من باور دارم ...
من باور دارم ...
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى اين که آنها همديگر را دوست ندارند نيست.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز به معنى اين که آنها همديگر را دوست دارند نمىباشد.
من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صميمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما بايد بدين خاطر او را ببخشيم.
من باور دارم ...
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترين فاصلهها. عشق واقعى نيز همين طور است.
من باور دارم ...
که ما مىتوانيم در يک لحظه کارى کنيم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.
من باور دارم ...
که زمان زيادى طول مىکشد تا من همان آدم بشوم که مىخواهم.
من باور دارم ...
که هميشه بايد کسانى که صميمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زيبا و دوستانه ترک گويم زيرا ممکن است آخرين بارى باشد که آنها را مىبينم.
من باور دارم ...
که ما مسئول کارهايى هستيم که انجام مىدهيم، صرفنظر از اين که چه احساسى داشته باشيم.
من باور دارم ...
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.
من باور دارم ...
که قهرمان کسى است که کارى که بايد انجام گيرد را در زمانى که بايد انجام گيرد، انجام مىدهد، صرفنظر از پيامدهاى آن.
من باور دارم ...
که گاهى کسانى که انتظار داريم در مواقع پريشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مىآيند و ما را نجات مىدهند.
من باور دارم ...
که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا اين به من اين حق را نمىدهد که ظالم و بيرحم باشم.
من باور دارم ...
که بلوغ بيشتر به انواع تجربياتى که داشتهايم و آنچه از آنها آموختهايم بستگى دارد تا به اين که چند بار جشن تولد گرفتهايم.
من باور دارم ...
که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم، گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان را ببخشيم.
من باور دارم ...
که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد.
من باور دارم ...
که زمينهها و شرايط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثيرگذار بودهاند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.
من باور دارم ...
که نبايد خيلى براى کشف يک راز کند و کاو کنم، زيرا ممکن است براى هميشه زندگى مرا تغيير دهد.
من باور دارم ...
که دو نفر ممکن است دقيقاً به يک چيز نگاه کنند و دو چيز کاملاً متفاوت را ببينند.
من باور دارم ...
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آنها را نمىشناسيم تغيير يابد.
من باور دارم ...
که گواهىنامهها و تقديرنامههايى که بر روى ديوار نصب شدهاند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.
من باور دارم ...
که کسانى که بيشتر از همه دوستشان دارم خيلى زود از دستم گرفته خواهند شد.
من باور دارم ...
«شادترين مردم لزوماً کسى که بهترين چيزها را دارد نيست
بلکه کسى است که از چيزهايى که دارد بهترين استفاده را مىکند.»
و من باور دارم ...
که شما بايد اين متن را براى کسانى که بهشان باور داريد بفرستيد. مثل همين کارى که من کردم
maryamm275
08-04-2009, 02:22 PM
چگونه از زندگی لذت ببریم
از همه لحظات روزتان لذت ببرید!
این تک تک روزهای شماست که زندگیتان را توصیف می کند. در این مقاله، می خواهیم خلاف این باور متداول که فقط می توانید از زمان استراحتتان لذت ببرید را ثابت کنیم. این مقاله به طور ویژه برای آنها که مجبورند در طول روزهای هفته به طور تمام وقت کار کنند و همیشه فقط و فقط منتظر رسیدن آخر هفته ها هستند و قادر نیستند از تجارب و امور روزمره خود لذت ببرند، بسیار مفید خواهد بود.
1. تحسین زیبایی: هر روز ما به اشکال و مدل های مختلف با زیبایی روبه رو می شویم. واقعاً جای خجالت است که خیلی از آدم ها آنقدر به این زیبایی ها عادت می کنند که دیگر به تحسین آن نمی پردازند. توصیه ما این است که به آدم ها، گیاهان، اسباب و اثاثیه اطرافتان، ساختمان ها و ... دوباره نگاهی بیندازید و برای تحسین آن لحظه ای زمان بگذارید.
2. ارتباط با طبیعت: طبیعت مسکنی بسیار قوی برای استرس و فشارهای زندگی مدرن است. خوردن ناهار در پارک، سر زدن به گلخانه ها یا تماشای غروب خورشید چند ایده ساده برای لذت بردن از طبیعت است.
3. خنده: ای. ای. کامینگز گفته است، "هدر رفته ترین روز، روزی است که در آن نخندیده باشید". واقعاً درست است. هیچوقت نباید آنقدر سرتان مشغول باشد که وقت برای خندیدن نداشته باشید یا آنقدر فرد جدی باشید که لبخند نزنید. درعوض، دور و بر خود را با آدم های شوخ و بامزه پر کنید تا همیشه خنده بر لبانتان باشد.
4. لذت های کوچک زندگی: یک فنجان قهوه خوب وقتی تازه از خواب بیدار شده اید، بازی کردن و وقت گذراندن با کودک ساله تان، پختن یک غذای خوشمزه در شب، و ... همه اینها شاید خیلی هیجان انگیز به نظر نرسند، اما همه آنها لذت های کوچک زندگی هستند. اگر لحظه ای سرعت خود را پایین بیاوری و برای لذت بردن از این فعالیت های روزمره زمان بگذارید، زندگی بسیار لذت بخش تر خواهد شد.
5. ارتباط با مردم: این روابط ما با دیگران است که بیشترین خوشحالی و خوشبختی را به ما می دهد. پس شاید بهترین راه برای لذت بردن بیشتر از کارتان گرفتن ارتقاء درجه و ترفیع نباشد، بلکه ایجاد روابط دوستانه با همکارانتان باشد.
6. یادگرفتن: بین یادگیری و خوشبختی رابطه بسیار قوی وجود دارد. با این وجود، دیگر بهانه ای برای تحریک نکردن مغزتان و یاد گرفتن یک چیز جدید در زندگیتان ندارید. می توانید در زمینه کارتان به اطلاعات خود اضافه کنید.
7. فکر کردن دوباره به صبحها و شبهایتان: آیا روزهایتان همیشه در عجله برای بیرون زدن از خانه است؟ آیا شب ها فقط تلویزیون را خاموش می کنید و به رختخواب می روید؟ تنظیم یک برنامه برای روزها و شب ها بسیار فایدهب خش است. مثلاً صبحها تنظیم کنید که یک ساعت زودتر بیدار شوید و آن زمان را برای کار کردن روی خودتان بگذرانید، مثلاً کتاب خواندن، چیز نوشتن یا ورزش کردن. شب ها هم قبل از رفتن به رختخواب زمانی را به این فکر کنید که روزتان را چگونه گذراندید.
8. جشن گرفتن موفقیت ها: طی یک روز عادی همه ما مطمئناض موفقیت های کوچکی به دست می آوریم. شاید بالاخره موفق شده باشید با یک مشتری سرسخت برخرود کنید، یک فروش کرده باشید، یا کسی در کارتان تحسینتان کردهب اشد. البته اینها موفقیت هایی نیست که ارزش ندارد برایش مهمانی بگیرید اما چرا نباید لحظه ای را برای جشن گرفتن این موفقیت های کوچک خود اختصاص دهید؟ این تجربه را با کس دیگری درمیان بگذارید، با یک ناهار خوشمزه به خودتان پاداش بدهید، و ...
maryamm275
08-04-2009, 02:22 PM
قانون جذب یا قانون یقین چیست؟
مقدمه
به جملات ، ضرب المثل ها و شعرهای زیر دقت کنید و ببینید آیا می توانید پیام پنهان در آنها را دریابید:
دوش بامن گفت پنهان کاردانی تیز هوش
وزشما پنهان نشاید کرد سرمی فروش
گفت آسان گیر برخود کارهاکز روی طبع
سخت می گیردجهان برمردمان سخت کوش
شعر بالا از حافظ است و بخصوص بیت دوم بیشتر مورد نظر ماست. معنای ظاهری و ساده این بیت می شود:
دنیا و هستی از روی طبیعت و ذات خود برای کسانی که آن را سخت و پیچیده فرض می کنند سختی و پیچیدگی بیشتری فراهم می سازد و برای آنها که امورات را ساده و حل شدنی و قابل عبور فرض می کنند شرایطی ساده و فارغ از هر گونه پیچیدگی و سختی مهیا می سازد.
یعنی هر طوری که با عالم و کاینات برخورد کنی همانطور جواب می گیری!
همینطور به جملات و مثل های زیر دقت کنید:
بخند تا دنیا به رویت بخندد!
مار از پونه بدش می آید ، در لانه اش سبز می شود!
کبوتر با کبوتر ، باز با باز - کند همجنس با همجنس پرواز
درخت از ریشه اش آب می خورد آدمیزاد از باطنش
همینطور از حضرت علی (ع) نقل شده است که:
در امور زندگی خود تفكر كن،آرام باش، توكل كن و سپس آستين ها را بالا بزن؛
خواهي ديد كه خداوند زودتر از تو دست به كار شده است.
و مولانا می گوید:
پس زبان همدلی خود دیگر است
همدلی از همزبانی خوش تر است
و از همه زیباتر در قرآن کتاب مقدس مسلمانان آمده است:
و قال ربکم ادعونی استجب لکم
پروردگار شما گفته است : مرا بخوانید تا خواسته هایتان را اجابت کنم و برآورده نمایم .
و در حدیث قدسی آمده است که خداوند می فرماید:
هر کس یک وجب به سوی من آید یک گام به سوی اوخواهم رفت و هرکس گامی به سوی من آید، دو گام به سویش برخواهم داشت و هر کس آهسته به سویم آید، شتابان به جانبش خواهم رفت.
اکنون دوباره جملات بالا را یکبار دیگر بخوانید و ببینید آیا می توانید آن نکته ظریف و طلایی پنهان در لابلای این جملات را پیدا کنید؟
آنچه از این جملات دریافتید همان قانون جذب یا قانون یقین است. قانون جذب می گوید:
وقتی به چیزی فکر می کنی ، چه آن چیز را بخواهی و چه نخواهی ، همین فکر کردن وهمین تمرکزکردن روی آن چیز باعث می شود که بلافاصله در بخشی از کاینات آن چیز واقعی شود!
این یعنی ما انسان ها در درونمان از یک قابلیتی برخورداریم به نام قدرت تبدیل فکر و نیت به اشیا و اتفاقای حقیقی واقعی و فیزیکی!
maryamm275
08-04-2009, 02:23 PM
آیا به مربی زندگی نیاز دارید؟
[Only registered and activated users can see links]
تیم های ورزشی حرفه ای بدون یک مربی باتجربه چیستند؟ یک تیم هاکی آماتور را بدون کسی برای راهنمایی کردن آنها تصور کنید. مهم نیست که در چه مرتبه ای بازی میکنید، اگر می خواهید موفق شوید، نیاز به یک مربی دارید.
فکر میکنید زندگی با بازی فرق میکند؟
مربی زندگی چیست؟
مربی زندگی یک روانشناس نیست. او کسی است که با حمایت و تشویق شما با ارائه ی راه های جدید برای رسیدن به هدف ها، به شما کمک میکند تا زندگی شخصی و حرفه ای خود را توسعه دهید. مربی زندگی یک سیستم پشتیبانی است که یک هدف در ذهن دارد: بالا بردن کیفیت زندگی شما.
ایده ی مربی زندگی چیز تازه ای نیست. درست مثل یاد دادن اصول زندگی در گذشته ها، همیشه کسانی وجود دارند که قبل از شما پا در راهی می گذارند، و کسانی هم وجود دارند که بعد از شما به آن راه پا می گذارند. این همان ایدئولوژی اصلی درمورد مربی زندگی است.
کمک تضمینی
یک مربی زندگی، مسلماً میزان بالایی تجربه دارد و در زمینه ی کاری خود بسیار تحصیل کرده است. این مربی همچنین گواهی مربی گری نیز باید داشته باشد. این گواهی تضمین می کند که مربی به کار خود وارد است و نشان میدهد که او چه استانداردهایی دارد.
مربی حرفه ای شما چه درجه دارد باشد، دارای گواهینامه باشد یا نباشد، قبل از اینکه دسته چکتان را برای پرداخت به او بیرون بیاورید، از صلاحیت و کفایت او مطمئن شوید.
مربی زندگی چه میکند؟
مربی زندگی با شراکت با ارباب رجوع، وظیفه دارند برای به دست آوردن نتایج مثبت، چه در زندگی شغلی و چه در زندگی خصوصی، به ارباب رجوع خود کمک کنند. آنها به مردم کمک می کنند تا بهتر عمل کنند و کیفیت زندگی آنها را بالا می برند.
در اکثر موارد، وقتی فرد در مرحله ی تغییر و انتقال است و نیاز به حمایت و راهنمایی در موارد زیر دارد، به مربی زندگی احتیاج است:
ارزیابی دوباره ی اهداف زندگی و ایجاد نقشه های عملی
عدم توازن بین کار و زندگی
مشکل داشتن در برخورد با موقعیت های استرس زا
مشکل داشتن در گرفتن تصمیمات زندگی
اولویت بندی پروژه ها
ارتقاء روابط
موقعیت های اضطراری که خطرات و چالش های زیادی داشته باشد
شناخت توانایی های اصلی و ارتقاء آنها
ساده کردن زندگی برای کم کردن استرس و بالا بردن بهره وری آن
کمک در زمینه ی تنظیم و مدیریت زمان
فقدان کنترل بر روی زندگی
مربی های زندگی که آموزش دیده اند گوش دهند، ببینند، و رویکری متناسب با نیازهای ارباب رجوع برای او تنظیم کنند، برای یافتن راه حل و استراتژی برای مشکلات ارباب رجوع نیز تلاش میکنند.
دلیل موفقیت این روش
برخلاف راه های خود درمانی و کمک به خود، داشتن مربی زندگی نگاهی تازه به نیازهای اولیه ی انسان است. مشارکت، حمایت، و کاردانی نکاتی است که گرفتن یک مربی زندگی را از سایر راه های درمانی متمایز می کند.
مشارکت
ديويد بكهام در اوج بازی خود، هنوز برای بالا بردن توانایی های خود تلاش می کند. برای این منظور او به مربی خود تکیه میکند تا اطمینان یابد که او هوز هم قوه ی لازم را دارد. این مسئله برای مربی زندگی و ارباب رجوع او نیز صحت دارد.
حمایت
افراد زمانی می توانند بهترین تصمیمات را بگیرند که مورد حمایت دوستان، خانواده یا یک مربی زندگی باشند. با داشتن یک مربی زندگی افراد دل و جرات بیشتری پیدا کرده و ریسک ها بیشتری می کنند و تغییرات لازم برای یک زندگی بهتر را آسانتر اعمال میکنند.
کاردانی
معمولاً بهتر است مربی زندگی برای خود در نظر بگیرید که در زندگی خود موقعیت هایی مشابه زندگی شما داشته است و راه شما را رفته است. مربی زندگی می داند که چطور به ارباب رجوعش کمک کند تا او به هدف خود برسد—چه کسب پول بیشتر باشد و چه در گرفتن تصمیمات زندگی.
مربی زندگی درمقابل درمانگر
مربی گری زندگی و درمان هر دو بر پایه ی حمایت، اعتماد و رازداری استوار است. همچنین نیازمند داشتن مهارت های گوش دادن و رفتارهایی نا داوری درمقابل اباب رجوع است.
برخی می گویند درمان با گذشته و برطرف کردن دردهای احساسی سروکار دارد. اما مربی گری زندگی با آینده ی نزدیک در ارتباط است و نقشه های کاربردی برای رسیدن به هدف ها تدبیر میکند.
شما نمی توانید بدون برطرف کردن مشکلات مربوط به گذشته، درصدد حل مشکلات آینده ی خود باشید. بنابراین قبل از گرفتن یک مربی زندگی، بهتر است همه ی مشکلات مربوط به گذشته را رفع کنید.
درمانگرها معمولاً برای دریافت روان فرد تلاش میکنند به جای اینکه روی استراتژی ها و برنامه های زندگی متمرکز شوند. مربی ها کارشناس نیستند، آنها فقط افرادی با تجربه و اطلاعات هستند که از آن برای کمک به ارباب رجوع برای رسیدن به هدف هایش استفاده می کنند.
تفاوت عمده ی مربی زندگی و درمانگر، رابطه ی مربی با ارباب رجوع خود است. این همکاری بین آنها تا جایی پیش می رود که از استانداردهای درمانگری نیز بالاتر میرود. جلسات ملاقات در اتاق های ملاقات مخصوص در مطب صورت نمی گیرد. مردم معمولاً با تلفن، ایمیل، یا یک ملاقات کوتاه در کافی شاپ با مربی خود تماس می یابند.
شما هم به مربی زندگی نیاز دارید؟
فقط خودتان می فهمید که آیا واقعاً به مربی زندگی نیاز دارید یا خیر. این سوالات می تواند به شما برای تصیمم گیری کمک می کند:
آیا معمولاً درمورد کارها و مسئولیت های روزانه تان دست پاچه می شوید؟
آیا تصور می کنید که ناخودآگاهانه زندگی می کنید؟
آیا از فقدان اعتماد به نفس رنج می برید؟
آیا فکر می کنید همه برای زندگی خود برنامه ای عالی دارند، جز شما؟
آیا در زندگی خود با فقدان حمایت از دیگران روبه رو هستید؟
آیا وارد مشکلات بسیاری هستید و نیاز به کمک دارید؟
آیا کارهای زیادی را باید انجام دهید و تصور نمی کنید به همه ی آنها برسید؟
جواب مثبت به هرکدام از سوالهای بالا بر این معنی نیست که شما نیاز به یک درمانگر دارید، اما وجود یک مربی زندگی برای موقعیت شما بسیار مفید خواهد بود.
آیا مربی زندگی مناسب شماست؟
قبل از اینکه به سمت دفتر تلفن هجوم ببرید و تقاضای کمک کنید، عقب بایستید و لحظه ای با خود فکر کنید که از یک مربی زندگی چه می خواهید. وقتی این مسئله را متوجه شدید، مطمئن باشید که یک مربی زندگی می تواند برنامه ها و نقشه هایی برای شما تدبیر کند که به اهدافتان برسید.
همه در برخی از موقعیت های زندگی به کسی نیاز دارند تا با او مشورت کنند و بتواند آنها را برای عبور از این راه پر پیچ و خم زندگی راهنمایی کند. در دنیایی که پر از بدبختی و مصیبت است و آینده ها کاملاً نامشخص هستند، اگر بدانید که همیشه کسی برای کمک به شما وجود دارداین فرد چه یك دوست باشد و چه يك مربی زندگی اطمینان قلب بسیار خوبی برای شماست .
maryamm275
08-04-2009, 02:23 PM
نقش ایمان در زندگی
ايمان به معناي اذعان و تصديق به چيزي همراه با التزام به لوازم آن است چنانچه اين واژه در قرآن به معناي تصديق به توحيد، رسالت و معاد و التزام به هر حكمي است كه فرستادگان او آوردهاند. در نتيجه، پيروي عملي به نحوي بازتاب همان التزام قلبي است كه در بيرون خود را نشان ميدهد. از اين رو خداوند هرگاه ايمان را مطرح ميسازد، به دنبال آن «عمل» را نيز بيان ميدارد تا نمود عيني ايمان را در عمل گوشزد كند بنابراين از نظر قرآن اعتقاد صرف، ايمان نيست مگر آنكه به لوازم آن چيزي كه بدان معتقد شدهايم، ملتزم شويم و آثار آن را بپذيريم چون ايمان همان علم به هر چيزي است اما علم و دانش همراه با آرامش و اطمينان به آن و چنين آرامشي جز به التزام به لوازم آن امكانپذير نيست.
ايمان سرچشمه همه خير و نيكيهاست. انسان در زندگي از چيزهاي زيادي بيم دارد اما مومن همه درهاي ترس را بسته و غير از ذات پروردگار از هيچكس هراسي ندارد. از اين ميترسد كه مبادا در حق خدا كوتاهي كند يا بر خلق او تجاوز كند اما از مردم بيمي ندارد چون آنان مالك نفع و زيان او، مرگ و زندگي او و برانگيختن او بعد از مرگ نيستند.
يكي از آثار پربركت ايمان، هدفمند بودن در كارهاست زيرا مومن ميداند كه از خودي خود به وجود نيامده و خداوندي حكيم، او را به صحنه گيتي آورده و براي هدف بس بزرگي كه همانا عبوديت و بندگي پروردگار و جانشيني او در زمين است، خلق شده و ميداند كه بايد كار كند تا زندگي كند نه اينكه زندگي كند تا كار كند چون حساب و كتاب در راه است و روزي از خرد و درشت و كوچك و بزرگ پرسيده ميشود، لذا بايد در تمام مراحل زندگي مواظب باشد و كاري نكند كه فرداي بدون بازگشت، در حضور پروردگار شرمنده باشد.
تاكنون پژوهشهاي بسياري در خصوص ارتباط ميان ايمان و رضايت از زندگي انجام شده است. نتيجه اين پژوهشها در كشورهاي مختلف و حتي در كشورهاي غربي نشاندهنده اين است كه بين بالا بودن ايمان و رضايت از زندگي، ارتباط مستقيمي وجود دارد. زندگي هر انساني متناسب با وضعيت اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي او همراه با مشكلاتي است. يكي از نقشهايي كه ايمان و اعتقاد در مسير زندگي دارد، تاثير آن در حفظ و افزايش سلامت رواني است.
maryamm275
08-04-2009, 02:24 PM
روانشناسی ازدواج / گفتوگوی خواستگارانه
[Only registered and activated users can see links]
عاقل کسی است که فرق بین خوب و خوبتر را تشخیص دهد.
اغلب دختران و پسران در جامعهی امروزی، موفق شدهاند که به اعتمادبهنفس و اتکا به خویش دستیابند، در مجامع عمومی حضور یابند، تحصیل کنند، در دریای بیکران و پرتعداد جوامع به تعامل با مردم بپردازند و در ارتباط با جنس مخالف در محیطهای شغلی، فرهنگی، خرید، سفر و... انفعالی عمل ننمایند. حقوق خود را شناخته و به آن عمل نموده و آنرا درخواست نمایند، اما همین دختران و پسران جوان که در محیطهای اجتماعی اینچنین توانا عمل میکنند، هنگامیکه پای خواستگاری و ازدواج و صحبت آن به میان میآید، در استرس و فشار قرارگرفته و تنش حاصل از این امر مهم، بر اعصاب و فیزیولوژی و روان آنان تأثیرهای منفی بهجای میگذارد تا جایی که خیلی از گفتنیها، ناگفته باقیمیماند و خیلی از بررسیها انجام نمیشود و خیلی از تحقیقها به تأخیر میافتد و درنتیجه اگر ازدواج سرنگیرد، تجربه و اندوختهی مثبتی از این گذران وقت، حاصل نمیگردد و حتی سرخوردگی و تنفر، از این ارتباطِ بدانجام شکل میگیرد. اگر خدای ناکرده، سرانجام آن به زندگی مشترک منتهی شد که وای بر هر زوجی که عدم شفافسازیهای لازم، آنان را در برابر عمل انجامشدهای قراردهد که این خود، شروع داستان غمانگیز زندگی زوجهایی است که بعد از ازدواج، بهعلت عدم هماهنگی به چهکنم چهکنمهایی میافتند که سرآغاز مشکلهای شدید روحی و لطمههای عاطفی یک نسل را پایهریزی مینهد.
در این مقاله، راهکارهایی برای جوانانی که قصد ازدواج دارند، ارائه گردیده که با توجه به آن و البته با قراردادن آن در متن زندگی خود به گفتوشنودی منطقی در نشست خواستگاری بپردازند:
- بهصورت کلی از خود، گذشته و حال خویش صحبت کنید و از همسر احتمالی خود نیز تقاضا کنید که بهطور متقابل از خود بگوید. (به جزئیات نپردازید)
اولین نمایی که یک فرد از خود میدهد، تصویری است که او از خود دارد، ببینید آیا این تصویر را میپسندید؟ آیا میان گذشته و حال او تغییری مثبت مشاهده میکنید و آیا این تصویر با آنچه شما از او در ذهن دارید و از همسر آیندهتان انتظار دارید، مطابقت دارد؟
- از او سؤال کنید که هدفش از ازدواج چیست؟
ازدواج، یک تعامل چندجانبه است و هدف فردی را جوابگو نیست. اگر مرد یا زنی فقط برای فرار از تنهایی، امرار معاش و یا نیاز جنسی و... به ازدواج تن دهد، در راه پرخطری گام نهاده است. او بهطور دقیق باید بداند که همسرش، دوست او نیست و فراتر از یک دوست و یا یک حمایتکنندهی مالی در زندگیاش ارزش دارد.
- مسؤولیتپذیری او را بسنجید:
میتوانید با سؤالهایی در ارتباط با خانواده و یا دوستان و همکارانش و اینکه در چه مواقعی با آنان بیشتر ارتباط دارد (شادی یا غم) آگاه شوید که او نسبت به کسانی که دوستشان دارد تا چه حد احساس مسؤولیت میکند و در مواقع اضطراری، اولویتها را برای خود درنظر میگیرد یا عزیزانش؟ این سؤال را از خود نیز بپرسید.
- اعتماد او را به جامعه و اطرافیانش بررسی کنید:
شک، بدبینی و بیاعتمادی، پایههای لرزانی را در زندگی زناشویی بنیان مینهند. دیدگاه خوشبین و امیدوارانه به آینده، زیربنایی برای تلاش مداوم است. پنجرهی نگاه او را نسبت به جامعه و اطرافیانش ارزیابی نمایید. آنانی که از سرنوشت گله دارند، درحقیقت از خود گلهمندند و نمیتوانند نسبت به اطرافیان خویش، خوشبین باشند.
- هماهنگیهای سلیقهای همدیگر را مقایسه کنید:
زندگی مشترک، نیاز به همکاری، همفکری و همدلی دارد که در صورت درک متقابل، امکانپذیر میباشد. برای این همآوایی، بهتر است که بهصورت نسبی، سلیقههایتان در یک راستا باشد. پس سلیقههای خود را بازگو و نظرهای او را جویا شوید.
- از وضعیت اقتصادی همسر احتمالیتان آگاه شوید:
از مهمترین موارد مشکلزا در روابط زوجها، عدم شناخت کافی از وضعیت مالی یکدیگر میباشد. مهم این است که از هماکنون بدانید که در آینده، خود را باید در چه سطح اقتصادی قراردهید تا قصری خیالی برای خود تصور نکنید. در رابطه با این گزینه، بهگونهای شفاف گفتوگو کنید. مهم این است که وضعیت مالی همسر شما اکنون در چه سطحی است نه در آینده.
- نظر او را در ارتباط با تشریک مساعی جویا شوید:
اگر کسی که با او ازدواج میکنید، دیدگاهی افقی به شما داشته باشد و از بالا به شما نگاه نکند، از شما در کارهایش مشورت خواهد گرفت و شما در شادیها و مشکلهای یکدیگر سهیم میشوید و نسبت به نظرهای همدیگر جبههگیری نمیکنید.
- دربارهی کسانی که برای شما و او مهماند، با یکدیگر صحبت کنید:
اگر در آغاز زندگی مشترک، اهمیتی که برای خانواده و دوستان خود به نسبت اولویت قائلاید را مطرح کنید، در طول زندگی از روابط صمیمانهی او با گروهی از افراد نخواهید رنجید. حد و حدود این اهمیت را سؤال کنید و دربارهی خود نیز اولویتهایتان را مطرح کنید.
- حریمشناسی و احترام را در رفتار او جستوجو نمایید:
احترام زوجها در زندگی برای یکدیگر و عدم حرمتشکنی، مانع کدورتهای کوچک خواهد شد. آجرهای بیاحترامی را اگر به سمت یکدیگر نشانه بگیرید، پس از مدتی خانهای وسیع از کینه و دلسردی ساخته خواهد شد. باید پذیرفت که هر انسانی، منحصربهفرد است و حریم خود را دارد. از او دامنهی اعتدال حرمت را برای همسرش سؤال کنید و خود نیز در این مورد نظر دهید.
- نظر او را در مورد پیشرفت و رشد در طول زندگی سؤال کنید:
همسران میبایستی بستر نرم و مناسبی برای رشد و پیشرفت روزافزون یکدیگر باشند تا به موازات یکدیگر تعالی یابند و راکد نمانند. گاه لازم است که یکی از زوجها به ادامهی تحصیل، یادگیری هنر و یا زندگی در شهری دورافتاده بپردازد، همراهی در این مواقع، ضروری است.
- خواستههای موردنظر خود را بدون شرم، بازگو کنید:
اگر ازدواج در این مقطع سرنگیرد، بهتر از این است که در مرحلههای بعدی، وقتی هزینههای عاطفی و اقتصادی بسیاری برای آن انجام شد، بههم بخورد. ملاکها، ارزشها، خواستهها، توقعها و تفکرهای خود را بدون شرم بیان کنید تا تصمیم شما از روی منطق باشد و زندگیتان را با کسی سهیم شوید که بر شما بیفزاید نه اینکه از داشتههایتان بکاهد.
maryamm275
08-04-2009, 02:25 PM
روانشناسی ازدواج / ساختن یا سوختن فردا
ازدواج، یکی از موضوعهای اساسی زندگی هر فرد است و در این میان، افرادی که با تدبیری مناسب به این سنت الهی عمل میکنند، شاهد پیامدهای بسیار مثبتی در زندگی خواهند بود و آرامشی عمیق در زندگیشان جاری میگردد، اما متأسفانه باید بگوییم که براساس آمار و ارقام رسمی کشورمان در سال1386، حدود صدهزار مورد طلاق در جامعهی ما اتفاق افتاده که هر شنوندهای را بیدرنگ به تأمل در اینخصوص، وامیدارد. آیا این افراد، قبل از ازدواج فکر میکردند روزی با دنیایی از اندوه، میبایست از هم جدا شوند؟
نکتهی قابل تأملِ بیشتر این جداییها، این است که این افراد، چندی پیش که خیلی هم دور نیست، برای دیدن یکدیگر، لحظهشماری میکردند. پس چه شد آنهمه دوستداشتنها و کلمههای عاشقانه؟!کجا رفتآنهمه اشکهای عاشقانه و نامههای رمانتیک و آنچنانی؟!
با بررسی بسیار ساده و گذرا در زندگی بسیاری از زوجهای جوان که بهظاهر روزی عاشق یکدیگر بودند و اینک از هم نفرت دارند، درمییابیم که آنان مفهوم عشق را اشتباه در ذهن و کالبد وجودشان، تعبیر کرده و براساس این اشتباه، تصویر رنگی و زیبایی از طرف مقابل در ذهنشان ترسیم و زندگی مشترک خود را بدون هیچ پشتوانهی منطقی و عقلی آغاز نمودهاند.
در این مقاله سعی میشود برخی از مشکلهای عشقهای زودگذر و سطحی بیان شود تا دستکم افرادی که گرفتار چنین عشقهایی شدهاند، با بررسی این نکتهها، نگاه عمیقتر و عاقلانهتری به موضوع ازدواج داشته باشند:
چهرههای تکراری:
یکی از جذابیتهایی که در عشقهای زودگذر وجود دارد، چهره و ظاهر فرد مقابل است. آنان شیفتهی چشم و ابروی هم میشوند و با گفتن کلمههای عاطفی و عاشقانه، تظاهر به علاقهمندی به خصلتهای ارزشی یکدیگر میکنند اما بعد از گذشت مدتی از ازدواج، با فروکش کردن هیجانهای کاذب از درون، به سراغ ارزشهای فرد مقابل میروند چراکه در این زمان، چهرهی او دیگر عادی و شاید هم تکراری شده است و اکنون ویژگیهای درونی و معنوی همسر برایشان مهم و جدی گشته و در صورتیکه با نظام ارزشیِ مورد قبول آنان سازگار نباشد، شروع به بهانهگیری و پرخاشگری میکنند و زندگی را تبدیل به جهنمی سوزان و پراضطراب مینمایند.
پس جوانان عزیز، یادتان باشد که: «چهره و ظاهرِ مورد پسند، در ازدواج مهم است اما شرط کافی برای یک زندگیِ خوب نیست.»
سوءظنهای مکرر:
از آسیبهای بسیار جدی عشقهای زودگذری که منجر به ازدواج میشود، سوءظنهای مکرر در زندگی زناشویی میباشد. افرادی که بهراحتی با یک لبخند و یا با یک گفتوگوی ساده در یک میهمانی و بدون هیچ پشتوانهی منطقی، دل به هم میسپارند، پس از زمانی اندک بعد از ازدواج، دچار تردید میشوند که چنین فردیکه به این راحتی با من بنای دوستی و محبت را گذاشت، ممکن است با فرد دیگری هم چنین بوده باشد و یا در آیندهای نزدیک، چنین رابطهای را با دیگری داشته باشد. بنابراین، مدام دچار تردید و بدبینی نسبت به همسر شده و همیشه به دیدهی یک متهم به او مینگرد و همین سوءظنهای مکرر، زندگی را آشفته و دچار بحران میکند. هر چهقدر یک خانم در ارتباطها و محاوراتش با مردان غریبه، راحتتر باشد، به همان میزان، ارزش و قیمتش نزد آنان پایینتر میآید و فقط زیباییهای ظاهری آن زن برای آنان جلب توجه میکند و جوهر وجودی و ارزشی آن زن، مورد بیمهری قرارمیگیرد.
پس دختر خانمهای عزیز، یادتان باشد که: «مردان خوب و مهربان، دنبال تشکیل خانواده با دخترانی هستند که بهراحتی در دسترس نباشند.»
عدم پشتوانهی خانواده:
یکی از معضلهای بیشتر زوجهایی که با عشقهای خیابانی، زندگی مشترک خود را آغاز میکنند، عدم حمایت خانوادههایشان میباشد. پدر و مادر که سالها فرزندان را در چتر حمایتی خود قراردادهاند و آرزوی یک زندگی خوب را برای فرزندانشان داشتهاند، ناگهان با انتخابی از طرف فرزندشان مواجه میشوند که شاید به هیچوجه تناسبی با خانوادهی آنان نداشته باشد. بنابراین، تنها با اصرار و پافشاری فرزندشان، تن به رضایت به این ازدواج میدهند و گاهی هم هیچوقت چنین ازدواجی را حتی بهظاهر، تأیید نمیکنند.
چنین زوجهایی که مورد حمایت مادی و معنوی خانواده قرارنمیگیرند، بهطور معمول، بعد از زمان کوتاهی از زندگی مشترک، دچار طوفانهای شدیدی در عرصهی زندگی میشوند و چون تکیهگاه محکمی ندارند، گاهی بادبانهای کشتی زندگیشان در این بحرانها میشکند و بازسازی این بادبان شکسته، شاید بسیار سخت و گاهی هم غیرممکن باشد.
پس جوانان عزیز، یادتان باشد که: «خانواده، مهمترین پشتوانهی یک زوج جوان در عرصهی زندگی خواهد بود. سعی کنید همواره از حمایت آنان در تصمیمها برخوردار باشید.»
کاهش احساسهای عاشقانه:
زوجهایی که با عشقی کاذب و بدون منطق، زندگی مشترک خود را آغاز میکنند، به دلیل طغیان بیاساس احساسهایشان در ابراز علاقه در ابتدای آشنایی، پس از ازدواج، بهطور طبیعی این معاشقه و فوران احساسها، رو به تنزل میرود و این در حالیست که انتظارها و توقعهای گذشته همچنان باقیست و در این شرایط، طرفین احساسهای خود را با قبل از ازدواج مقایسه کرده و دچار تناقض میشوند و چنین برداشت میکنند که طرف مقابل، تمام آنچه را که در گذشته بیان داشته، دروغ گفته است. بزرگی میگفت: «عشق و عاشقی دروغین مانند یک کتری آبجوش است، زمانیکه به نقطهی جوش میرسد، افراد با یکدیگر ازدواج میکنند و بعد از ازدواج، این آبجوش شروع به سردشدن میکند و زندگی آنان نابود میشود. این درحالیست که زندگی مشترکِ منطقی مانند کتری آبی است که بعد از ازدواج، حرارت دیده و آرامآرام این آب به جوش میآید و شدت گرما و حرارتش هر روز بیشتر شده و زندگی زیباتر میگردد.»
در زندگی منطقی، این نکته قابل توجه است که زوجین هر روز نسبت به یکدیگر عاشقتر میشوند و حرارت احساسها و عواطفشان نسبت به هم بیشتر و عاشقانهتر میشود، در صورتیکه در زندگی غیرمنطقی، زندگی روزبهروز غیرقابل تحملتر میشود و زن و شوهر از یکدیگر دورتر میشوند.
بهراحتی دل داده و به راحتی دل از دست میدهند:
ازدواجهای بیمنطقی که بر پایهی تدبیر بنا نشده و زوجین بهراحتی به یکدیگر دل میسپارند و مسیر مشترک یک زندگی را آغاز میکنند، بعد از گذشت مدتی، دچار بحرانهای شدید عاطفی، روحی و خانوادگی میشوند. آنان تازه به سراغ ارزشها میروند و متوجه میشوند اصول مهمی در زندگی هست که میبایست در طرف مقابل وجود داشته باشد و اکنون همسرشان فاقد آنهاست. اینگونه افراد بهطور معمول بدون هیچ منطقی، ساز جدایی را سر میدهند و بهراحتی دم از طلاق میزنند. آنان که در فاصلهای نه چندان دور، بهراحتی دل به محبوبشان دادند، اینک نیز به همان راحتی از او میگذرند و عشق خویش را در جایی دیگر جستوجو و بهسادگی، یک زندگی مشترک را نابود میکنند.
جوانان عزیز بهطور حتم باید توجه داشته باشند که زندگی مشترک، یک شوخی نیست و طرفین میبایست با یک بررسی دقیق و مشاورههای مختلف، این مسیر را آغاز نمایند و افراد قبل از اینکه گرفتار احساسهای عاطفی با کسی شوند، معیارها و ویژگیهای مورد نظرشان را در زندگی، مشخص و بر آن اساس، اقدام نمایند تا لحظههای زیبایی در زندگی برایشان رقم بخورد.
maryamm275
08-04-2009, 02:25 PM
روانشناسی ازدواج / دهگام برای تراز خانواده
پدران و مادران از زمانی که صاحب فرزند میشوند، برای نوزاد تازهرسیدهشان رؤیاهای بسیاری را در سر میپرورانند. او را در ذهن خود به مدرسه میفرستند، دارای مقام و منصب میبینند و در لباس عروسی و دامادی تصور میکنند. آنچه در اندیشهها و تخیل آنان تجسم مییابد، چیزی نیست جز آرزوهایشان و اینگونه است که زندگی انسانها بهسوی هدفهای جزئی که سرچشمه گرفته از هدفهای نهایی آدمی است، حرکت و سیر تحولی مییابد.
ازدواج نیز یکی از آرزوهای دوستداشتنی و شیرین پدران و مادران برای فرزندانشان و پسران و دختران برای خودشان است. اینکه آیا ازدواج در ذهن افراد بهصورت تکبعدی مانند عکسهای یک مجله ردیف میشود یا تصوری چندبعدی مانند مکعبی چندوجهی دارد، چیزی است که بسته به نوع تفکر افراد، متغیر است. دختری که به همسریِ مردی درمیآید، در ذهن خود، لباس سپید عروسی، حلقهی ازدواج، خانهای گرم و مطبوع و تکیهگاهی مطمئن را میسازد و مادری که پسرش داماد میشود، در ذهنش رسیدن به مرحلهای جدید از تکامل، اعتمادبهنفس و سرانجامیافتن فرزندش را میبیند. با این تفاصیل، انسان، موجودی چندبعدی است. درعین اینکه همسر است، فرزند هم هست و میتواند در همین شرایط، پدر و مادر نیز باشد و در کنار آن معلم، کارمند و یا رئیس هم باشد. قالبیافتن هر نقشی در جایگاه خود، هنری است که فقط از انسانها و آن هم از افرادی که اندیشمند، متفکر، صبور و عادلاند برمیآید.
آنچه در این مقاله قصد پرداختن به آن را دارم، نقشیابی مردان و زنان در قالب یک همسر مهربان و آگاه و یک فرزند وظیفهشناس و مدبر است، درحالی که جایگاه او در یک نقش، آسیبی به نقش دیگر این فرد، وارد نیاورد. توصیههایی که به همسران در این راستا میشود، میتواند زندگی شیرینی را برای آنان به ارمغان آورد:
در امر ازدواجتان بهطور حتم با پدر و مادر خود مشورت کنید:
اگر همسرتان را خودتان انتخاب نمودهاید، برای استفاده از تجربههای پدر و مادرتان، از قبل در مورد زندگی مشترک با آنان مشورت کنید و اطلاعات مثبتی که در مورد شریک آیندهی زندگی مشترکتان دارید، در اختیار آنان قراردهید و نظرشان را در مورد جزئیات امر، جویا شده و به عقیدهی آنان احترام گذاشته و عمل کنید تا از همان ابتدای امر، همهی شما در یک سنگر باشید.
قبل از ازدواج، دربارهی اهمیت خانوادهتان (برای شما) با همسر آیندهتان گفتوگو کنید:
در دوران نامزدی، ارزشهای پدر و مادر را برای همسر آیندهتان ترسیم نموده و به او بگویید که آنان جزو ارکان زندگی شما هستند و میبایستی با هم در رسیدگی به آنان تلاش کنیم.
حریم و محدودهی خصوصی خود را برای پدر و مادر مشخص کنید:
جنگ اول، بهتر از صلح آخر است. قدمبهقدم برای پدر و مادرتان توضیح دهید بعد از ازدواج، زندگی مستقلی دارید که باید برای آن وقت بگذارید و احتیاج به درک متقابل دارید.
وقت خود را بهصورت عادلانه در اختیار همسر و پدر و مادرتان قرار دهید:
اگر همسرتان مایل است که او را برای خرید و یا مطب پزشک همراهی کنید، بهطور حتم این کار را انجام دهید و در کنار آن، زمانی را برای کارهای ضروری و همنشینی با پدر و مادرتان اختصاص دهید، البته توجه داشته باشید که شما تنها همسر یکنفر هستید اما اغلب پدران و مادران، بیش از یک فرزند دارند. پس عدالت به معنای تساوی نیست، به معنای قرارگرفتن هرچیز در جایگاه خود میباشد.
تنها فردی که میتواند رابطهی بین شما و خانوادهاش را تحکیم بخشد، شما هستید:
اگر شما هرکدام از عزیزانتان را در جایگاه خود محترم شمرده، دوست بدارید و همراهی کنید، هرگز بین عزیزانتان کدورت ایجاد نمیشود. آنچه شما در غیاب عزیزانتان بر زبان میآورید، سازندهی الگویی است که از آنان در ذهن فرد متقابل میسازید. برای نمونه، اگر به همسرتان بگویید: «حوصلهی خانهی مادر و پدرم را ندارم» و یا به پدر و مادرتان بگویید: «همسرم، غرغروست و یا خسیس است» از یک جملهی سطحی و ساده، ذهنیتی پاکنشدنی و غدهی چرکینی را در اعماق وجود اطرافیانتان ایجاد کردهاید که درآوردن آن، مستلزم تخریب بسیار است.
هرگز ارتباط مادی و معنوی خود را با پدر و مادرتان از همسرتان پنهان نکنید:
از آنجایی که همسرتان، شریک زندگی شماست، پنهان کردن این مسائل به بهانهی اینکه یک مسألهی فردی است، در او ایجاد حساسیت کرده و خود را در جمع خانوادهی شما، غریبه احساس میکند. با او مشورت کنید و از پیشنهادهای سازندهاش استقبال کنید.
تفاوت غرزدن و راهکار خواستن را بشناسید:
اگر مایل هستید راهنمایی از پدر و مادر و یا همسرتان در مورد برخی نارساییهای زندگیتان درخواست کنید، مشکل خود را نه بهصورت گلایه بلکه به صورت طرح سؤال مطرح نمایید. برای نمونه، «مادر، بهنظر شما اگر خانمها کلاس آشپزی بروند بهتر است یا آشپزی را بهصورت سنتی از بزرگترها بیاموزند؟»
مناسبتهایی که برای پدر و مادر و همسرتان هدیه تهیه میکنید، تا حد امکان یکسان باشد:
اگر برای روز مادر، هدیهای خریدید، روز زن را فراموش نکنید و اگر به تولد اهمیت میدهید، برای هر دو یکسان باشد. حتی اگر برای سالگرد ازدواجتان اهمیت قائل هستید، در روز سالگرد ازدواج پدر و مادرتان، با گل و شیرینی به دیدارشان بروید. مهم، کیفیت یک ارمغان است نه گرانی و کمیت آن.
در گذراندن وقتهای فراغتتان با پدر و مادر، افراط نکنید:
بهطور حتم هر زن یا مردی دوست دارد خیلی از وقتها با همسرش تنها باشد، بهخصوص در سفر که موقع استراحت است و بهطور معمول در طول سال، زمان محدودی هم دارد. لزومی ندارد در هر سفر که میروید، پدر و مادرتان هم همراهتان باشند اما هرچند وقت یکبار هم سفری با علاقه و سلیقهی پدر و مادرتان ترتیب دهید و آنان را بسته به نوع زیارتی و سیاحتی در این سفر همراهی کنید.
مسؤولیتپذیر، قدرشناس و سرمشق باشید:
نقش خود را در زندگی زناشویی بهعنوان یک شریک عاطفی- اقتصادی بهدرستی ایفا کنید و در کنار آن، نیازهای واقعی پدر و مادر را بشناسید و بهموقع برآورده کنید و قدرشناس زحمتهای آنان باشید. رفتار شما میتواند بهترین الگو برای فرزندانتان در سالهای آینده که بهسرعت و پرشتاب خواهند رسید، باشد تا آنان با یادگیری از آموزههای تربیتی پدر و مادرشان بتوانند در ترازوی عدالت خانواده، کفههای مناسبی را بنشانند و شادکامی را در آینده به شما هدیه نمایند.
maryamm275
08-04-2009, 02:26 PM
چه وقت و چرا کودکان دچار استرس ميشوند؟
بچهها مدتها قبل از پاگذاشتن به دوران بزرگسالي فشار رواني را تجربه ميكنند. برخي کودکان مجبورند با مشکلاتي چون کشمکشهاي خانوادگي، طلاق، تغييرات دائمي مدرسه، همسايهها، توافقات مراقبت از کودک، فشار گروههاي همسال و بعضي وقتها حتي با خشونت در خانواده يا جامعهشان دست و پنجه نرم کنند.
تأثير فشار رواني روي كودك بستگي به شخصيت، ميزان پختگي، و نوع سازگاري او دارد. با اين حال، تشخيص اينکه چه وقت بچهها زير بار فشارها خم ميشوند هميشه ساده نيست. براي کودکان اغلب توضيح دقيق احساسشان سخت است. ممکن است به جاي گفتن «من از پا افتادهام» بگويند «معدهام درد ميکند». بعضي بچهها وقتي تحت فشار رواني هستند گريه ميکنند، پرخاشگر ميشوند، گستاخ يا زودرنج ميشوند. برخي ديگر ممکن است خوب رفتار کنند اما نگران، ترسو و وحشت زده بشوند.
به همان نسبت استرس ميتواند بر سلامت جسمي کودک تاثير بگذارد؛ تنگي نفس (آسم)، تب يونجه، سردرد ميگرني و بيماريهاي معده مثل کوليت، سندرم روده تحريکپذير و زخم گوارشي بيماريهايي هستند که در موقعيتهاي تنشزا وخيمتر ميشوند.
والدين چه کار ميتوانند انجام دهند؟
پدر و مادر ميتوانند به کودکانشان کمک کنند تأثيرات فشار رواني را در حداقل نگه دارند.
1. والدين بايد سطوح فشار رواني خودشان را کنترل کنند. در تحقيقي پيرامون خانوادههايي که حوادث تلخ و ناگواري مانند زمين لرزه يا جنگ را تجربه کردهاند، بهترين مبناي پيشبيني چگونگي سازگاري کودکان با مشکلات، نحوه سازگاري والدينشان است. پدر و مادر بايد به خصوص از زماني که سطوح فشار روانيشان در روابط زناشويي تأثير ميگذارد آگاه باشند. دعواهاي مکرر بين والدين براي کودکان اضطرابآور است.
2. خطوط ارتباطي را باز بگذاريد. کودکان وقتي با والدينشان ارتباط خوبي دارند احساس بهتري نسبت به خود پيدا ميکنند.
3. کودکاني که دوستان نزديک ندارند، در مورد احساس فشار رواني ناشي از مشکلات در خطر هستند. والدين بايد با برنامهريزي، قرارهاي بازي و ساير تفريحات، از روابط دوستانه کودکانشان حمايت کنند.
4. والدين بايد جدول زماني برنامه روزانه را با توجه به خلق و خوي فرزندشان در ذهن خود پيريزي کنند. اگرچه اغلب بچهها در محيطي آشنا و کليشهاي با امور روزمره ثابت و حد و مرزهاي کاملاً امن رشد ميکنند اما ميزان تحملشان در مقابل تحريک متفاوت است.
5. مهم نيست جدول زمانبندي شده بچهها چقدر شلوغ است؛ آنها در هر سني به بازي و آرامش نياز دارند. بچهها از بازي براي شناخت دنياي اطراف، بررسي افکار و آرام کردن خودشان استفاده ميکنند.
maryamm275
08-04-2009, 02:26 PM
زنان احساس گرا، مردان قدرت مدار
تحقیقات علمی نشان میدهد كه 75% عمر هر كدام از ما صرف ارتباط با دیگران می شود. ولی فقط 10% انسانهای كره زمین می دانند چگونه ارتباط برقرار كنند و 90% ما بلد نیستیم و چون ارتباطهایمان مناسب نیست در خانواده، در دانشگاه، در محل كار و... دائم دچار مشكل هستیم و دائم از هم گله داریم. زمانی که وارد زندگی مشترك می شویم، به هم لطمه می زنیم و بعد هم می گوییم ما به درد هم نمی خوریم. چرا ما برای شناخت یكدیگر سرمایه گذاری نمی كنیم؟
خودمان را به شناخت یكدیگر ملزم کنیم . هر چه اطلاعاتمان از یكدیگر بیشتر باشد به یكدیگر بهره می رسانیم در غیر اینصورت به هم لطمه می زنیم .
طبق یك تحقیق در فرانسه در مورد مذكر یا مؤنث بودن كامپیوتر نتایج زیر به دست آمد: خانمها گفتند: كامپیوتر مذكر است چون 1- وقتی بهش عادت می كنیم خیال می كنیم دیگر بدون آن از پس هیچ كاری برنمی آییم. 2- داده هایش خیلی زیاد است ولی هوشمند نیست. 3- قرار است مشكلات را حل كند ولی در اكثر مواقع مشكل اساسی خودش است. 4- وقتی پایبندش می شوی تازه می فهمی اگه صبر كرده بودی بهترش گیرت می آمد. آقایان گفتند: كامپیوتر مؤنث است چون 1- همینكه پایبندش شدی هرچی پول در میاری باید خرجش كنی و لوازم جانبی براش بخری. 2- مؤنث است چون به غیر از كسی كه خلقش كرده است هیچكس از درونش سر در نمی آورد. 3- كوچكترین اشتباهات را در حافظه دراز مدت خودش نگه داشته یک روز به خودت برمیگرداند. این مطالب گزیده ای از شناخت افراد از جنس مقابلشان است.
تفاوت زنان و مردان
زن و مرد با هم تفاوتهایی دارند که اگر این تفاوتها را بشناسیم، و به آنها احترام بگذاریم و آنها را مد نظر قرار بدهیم اتفاقات خوبی می افتد. دیوارهای رنجش و سوءظنی كه نسبت به هم داریم فرو می ریزد. سوءتفاهم ها و توقعات بیجا از بین می رود. به جای اینکه تلاش كنیم همدیگر را عوض كنیم، باید تلاش كنیم با هم همكاری كنیم و همسو شویم و زندگی قشنگی را درست كنیم. دوست داشتن مرد و زن متفاوت است. مرد دیگران را مردانه دوست دارد و ابزار این دوست داشتن هم مردانه است و زن زنانه. آقایان و خانمها در ساختار با هم متفاوتند یعنی در ادراك، احساس، اندیشه، واكنش و ابراز عشق با هم متفاوتند تفاوتهای جدی و عمیق.
مغز آقایان در آن واحد روی یك كار متمركز میشود. ولی مغز خانمها می تواند روی چند كار متمركز شده یعنی می توانند چند كار را با هم انجام دهند.
آقایان در آن واحد می توانند از یك نیمكره مغزشان استفاده كنند ولی خانمها از هر دو نیمكره استفاده می كنند. مغز آقایان تخصصیتر از خانمهاست ولی مغز خانمها عمومیتر است. و اگر لازم باشد همه بخش های آن فعال می شود. نیمكره راست با ادراك و احساس كار دارد و نیمكره چپ با منطق و تحلیل و... . وقتی آقا در آن واحد در یكطرف مغزش است نمی تواند هم خیلی منطقی باشد هم رمانتیك یعنی طول می كشد تا اطلاعات از نیمكره راست به چپ منتقل شود.
رنگها: در تشخیص رنگها آقایان چشمشان محدودتر از خانمها عمل می كند. آقایان رنگهای اصلی را خوب تشخیص می دهند.( قرمز- آبی- زرد). خانمها غیر از اینها شیری- نیلی- ارغوانی- سدری و بنفش را خیلی خوب تشخیص می دهند. بنابراین داروها با رنگهای خاص تأثیر بیشتری در خانمها خواهد داشت.
پوشش: لباسی كه آقایان می پوشند بر اساس این است كه چه شغلی دارند و می خواهند قدرتشان را با آن نشان دهند. ولی خانمها با توجه به حالات و احساسات درونیشان لباس می پوشند.
زبان بدن: ما وقتی صحبت می كنیم علاوه بر كلامی كه بر زبان گفته می شود عضلات صورت، ابرو، دست و... نیز حرکاتی انجام می دهند. خانمها به زبان بدن آشنایی کامل دارند اما آقایان آشنایی ندارند. لذا بهتر است آقایان اگر خواستند به خانمشان دروغ بگویند رو در رو دروغ نگویند چون فرم بدن دروغ آنها را آشکار می کند. همچنین اگر آقا بیمار شود خانم سریع می فهمد ولی آقایان بسیار دیر متوجه بیمارشدن خانمشان می شوند.
شنوایی: آقایان در شنیدن صدای زیر ضعیف تر عمل می کنند. مثلاً اگر شب هنگام نوزادتان گریه كند آقا واقعاً متوجه نمی شود و خواب است. می توانید آقا را صدا كنید و بگویید بچه گریه می كند و مراقب بچه باش.
توجه: آقایان توجه دیداری دارند و خانمها شنیداری. مثلاً هنگامی كه با یك آقا صحبت می كنید اگر نگاهتان كرد حرف شما را می شنود در غیر اینصورت نه. اگر با خانمی صحبت می كنید و نگاهتان هم نكند می شنود. ولی بهتر است هر دو طرف رعایت حال همدیگر را بكنیم. مثلاً خانمها به آقایان نگاه كنند و آقایان به خانمها توجه كنند. آقایان جزئیات را نمی توانند ببینند چون جزئیات با دید نزدیك درك می شود.
بهتر است خانمها لیست كار آقایان را تهیه كنند و از آن ها كمك بخواهند. جزئیات را به آقایان گوشزد كنید.
حساسیت لمسی خانمها 10 برابر بیشتر از آقایان است . ذائغه آقایان بیشتر روی شوری و تلخی حساس است ولی خانمها نسبت به شیرینی حساس هستند و بیشترین مشتری قنادیهای دنیا خانمها هستند. آقایان وقتی جایی كار می كنند می خواهند با هم رقابت كنند ولی خانمها می خواهند همكاری كنند. آقایان هدفمدار یا هدفگرا هستند خانمها رابطه مدار یا رابطه گرا. مثلاً خانمها در رستوران همدیگر را با اسم كوچك صدا می كنند ولی آقایان به هم لقب می دهند . خانمها از خرید كردن لذت می برند. اما آقایان تحمل کمی در این مورد دارند. بهتر است قبل از رفتن به خرید برای آقا مشخص كنید كه كجا می خواهید بروید؟ چه چیزی می خواهید بخرید؟ وبرای چه كسی؟ در این صورت بهتر است و راغبتر همراه شما می آیند.
آقایان هدفمدار یا هدفگرا هستند خانمها رابطه مدار یا رابطه گرا.
ابراز احساسات: آقایان برای اثبات علاقه شان به خانمها حاضرند سه كار داشته باشند، از بلندترین كوه بالا بروند و چیزی برای خانمشان بخرند. ولی خانمها اینها را نمی خواهند و دوست دارند بهشون ابراز احساسات كنید. توجه كنید و او را ببینید. آقایان به دنبال اثبات قدرت خویش هستند. از توانمندیشان روی مسائل تكنیكی و فنی و در مورد دستگاههای جدید و مهارتهای فردی صحبت می كنند. و در قبال پرسش ها پاسخ كوتاه می دهند.
زمانی که خانمها صحبت می كنند كه شما گوش بدهید نه آن که راهکار ارائه دهید.آنها دوست ندارند جملاتشان قطع شود. خانمها معمولاً بیان غیر صریح دارند.
maryamm275
08-04-2009, 02:27 PM
فرزندانمان را برای زندگی در اجتماع آماده سازیم
تمام والدین خواستار خوشبختی و پیشرفت فرزندانشان هستند و سعی می کنند تمام تلاش خود را جهت آرامش و آسایش فرزندان به کار گیرند به امید روزی که آنها را در اوج قله سعادت ببینند. در کودکی غذا و پوشاک و مسکن را برایشان تأمین می کنند.
در نوجوانی ابزار و وسایل تحصیل و کسب علم سعی می کنند در درسها به فرزندان کمک کنند. و پس از آن نیز با مشورت و راهنمایی آنها راه را جهت استقلال آنها باز می کنند. باور کنید همه این موارد کارهای بزرگی است و زحمات بی دریغی را می طلبد. اما چگونه است که بسیاری از این فرزندان در زندگی اجتماعی خود در دوران بزرگسالی نه تنها احساس موفقیت و خوشبختی نمی کنند بلکه احساس یاس و ناکامی و عدم رضایت مندی را نیز تجربه می کنند؟
آیا غیر از این است که هنر زندگی کردن را نیاموخته اند؟ نحوه برخورد با مسائل گوناگون را نمی دانند و یا در آن ضعیف هستند؟ بنابراین در این بخش ما قصد داریم تا شما را با مواردی که لازمه زندگی کردن در این دنیای پر نشیب و فراز است آشناتر کنیم:
● شکستها را پذیرفته و کنار بگذارید
به منظور داشتن زندگی سالم باید تصویر ذهنی ای که ما و فرزندانمان از خود دارند سالم و آگاهانه و واقعی باشد. برای دستیابی به این منظور باید بپذیریم که قرار نیست در زندگی همیشه به آنچه می خواهیم برسیم و هرگز هم شکست نخوریم. اما باید در مورد شکستها نیز درست بیندیشیم تا تکرار آنها را کاهش دهیم. نه اینکه مرتب از آنها غمگین شویم. وقتی فرزندتان در یک بازی شکست می خورد به او یاد دهید که بداند صرفا یک بازی ضعیفی انجام داده که منجر به شکست وی شده. باید مسئولیت اعمال خود را در زندگی بپذیریم نه اینکه موضوعات را شخصی پنداریم و خود را سرزنش کرده و مرتب به عقب نگاه کنیم. زیرا در این صورت شانس و فرصت موفقیت های بعدی را نیز از دست می دهیم.
● همواره واقع بین باشیم
همیشه پیشرفت و حرکت رو به جلو نیازمند تلاش و اختصاص زمان و انرژی است. اما آنچه اهمیت دارد این است که اهداف و انتظاراتی واقع بینانه داشته باشیم. تا بتوانیم برای رسیدن به آنها برنامه ریزی کرده و با استفاده از امکانات موجود راه خود را جهت حرکت بهتر هموارتر سازیم.
اما اگر به جای اهداف آرزوهایی در ذهن بپرورانیم و همواره انتظار بکشیم تا به آنها برسیم انتظار ما غیر معقول است و این تفکر نتیجه ای جز احساس شکست و ناکامی نخواهد داشت و ما انگیزه لازم را نیز جهت حرکتهای بعدی خود از دست می دهیم.
البته نباید فراموش کنیم که اهداف حقیقی و دست یافتنی را نیز باید به دقت دنبال کنیم و با کوچکترین ناکامی دراین راه از میدان به در نرویم.
● بر نقاط قوت خود تکیه کنیم
به گفته یکی از بزرگان انسان هرگز در زندگی موفق نمی شود مگر اینکه از استعدادها و توانایی هایی که پروردگار به او داده حداکثر استفاده را ببرد.
به عبارت دیگر باید به فرزندان خود بیاموزیم که استعدادهای خود را شناخته و در جهت باروری آنها حداکثر تلاش خود را بکنند.
مطمئنا هریک از افراد جامعه استعداد و توانایی خاصی برای شکوفاکردن در زندگی دارد که درصورت عدم توجه به آن به موفقیت های لازم در زندگی نخواهدرسید.
● راههای رسیدن به اهداف گوناگون اند
گاهی اوقات ما راهی را پیش گرفته و حرکت می کنیم اما می بینیم بسیاری از موانع و مشکلات و حتی انسانها در مقابل ما قرار می گیرند. دراین شرایط باید بدانیم که راه ما صحیح نیست و به جای گله و شکایت از زندگی و روزگار و بعضا افراد راه و طریق و حتی رفتار خود را تغییر دهیم. زیرا همواره تغییرات را انسانها به وجود می آورند و هرگز خود به خود چیزی به نفع ما نخواهدشد مگر اینکه ما راه دیگری را امتحان کنیم یا خود را تغییر دهیم. البته این کار نیازمند تمرین است اما شدنی است.
● از گذشته عبرت بگیریم
به عقیده کارشناسان چنانچه در زندگی به آنچه می خواهید رسیدید. باید ببینید چه کار صحیحی انجام داده اید و چنانچه به هدف نرسیدید نیز باید ببینید در کجای کار اشتباه کرده اید تا با اصلاح آن از شکستهای بعدی جلوگیری کنید.
به گذشته فکر کرده و از آن درس بگیرید اما هرگز در آن نمانید زیرا فرو می روید و امروزتان را نیز از دست خواهید داد.
maryamm275
08-04-2009, 02:28 PM
افسردگی بعد از ازدواج
[Only registered and activated users can see links]
افسردگی بعد از ازدواج شاید دارای تشخیص بالینی نباشد اما در سالهای اخیر وارد فرهنگ ازدواج شده است و زوجهای جوان به شما خواهند گفت که این پدیده واقعی است. افسردگی معمولا در اوایل ازدواج بروز پیدا می کند و با خیالاتی غیرواقعی شروع به پیشبینی تغییرات احتمالی همسرشان بعد از ازدواج میکنند. بدتر از همه اینکه وقتی روز جشن به پایان میرسد زوج مجبورند از پر سرورترین و در اغلب اوقات طولانیترین مراسم عروسی و دامادی خود دور شوند و وارد زندگی واقعی شوند.
دکتر میشل گنون و همسرش که روانشناس هستند طی تحقیقاتی میگویند: اخیرا تعداد زوجهای جوانی که برای حل مشکل افسردگی بعد از ازدواج خود مراجعه میکنند افزایش زیادی داشته است. روانشناسان میگویند بیشتر مردم حداقل افسردگی خفیفی را در هنگام ازدواج تجربه میکنند اما 5 تا 10 درصد از زوجها از درجات قوی از پشیمانی، غم یا ناامیدی رنج میبرند که باعث میشود برای درمان حرفهای آن اقدام کنند.
نمونه:
امیلی سامرهیس سی ساله، بلافاصله بعد از جشن ازدواجش دچار پشیمانی شد. او حتی در زمان خداحافظی از مهمانها در مراسمش گریه میکرد. او میگوید: "آن احساس شبیه چیزی مانند پشیمانی از خرید بود. به خودم گفتم: با خود چه کردم؟ این دیگر واقعا دایمی است!" آن احساس از دست دادن فردیت و تجرد حتی میتواند طاقتفرسا باشد بخصوص در زمانی که با حس وظیفهشناسی مبنی بر انجام هر کاری بصورت دو نفری همراه شود. دکتر جین گریر یک روانشناس ازدواج و خانواده در سمیناری با عنوان: آیا برای متعهد شدن آمادهاید؟ میگوید: پاسخ به این سئوال نشان میدهد چقدر برای "ما شدن" آمادهاید.
سامرهیس برای ماهها بعد از ازدواجش بدخلق و وحشتزده باقی ماند. او میگوید: همیشه ناراحت و منزوی بودم و آرزو میکردم که ای کاش میشد هم متاهل باشم و هم به طریقی فردیت خود را حفظ کنم. او میترسید که شوهرش از دانستن این موضوع دچار سوءتفاهم شود: اگر بخواهم بعضی شبها کنار او نباشم یا آخر هفته در خانه نباشم، شاید فکر کند به اندازه کافی او را دوست ندارم. با این افکار او در دام مالیخولیای خود گرفتار شده بود و از اینکه زندگی جدیدش ایده آل نیست احساس شرمساری میکرد. دکتر تری ایکن، پزشکی در کالیفرنیا، افسردگی بعد از ازدواج را "غم پنهانی" میداند: زیرا زنانی که این مشکل را تجربه میکنند از شرحش برای دیگران خجالت میکشند، در حالیکه برای آنها آسان نیست تا احساسات خود را برای مردها بازگو کنند. سامرهیس میگوید اغلب دوستان من این احساس را تجربه کردهاند، برای ما مشکل است که با وجود این احساس عمیق افسردگی بپذیریم از ازدواجمان خوشحالیم.
حتی در دوره ماه عسل که به نظر میآید همه چیز باید ایدهآل و بدون مشکل باشد نیز، ممکن است بحث بر سر پول و گذراندن وقت و غیره رخ دهد که بسیار طبیعی است. گنون به بیمارانش میگوید شما از کجا تشخیص دادید که هرگز نباید بر سر چیزی بحث کنید؟ این طبیعی است که شما بخواهید استقلال خود را حفظ کنید و به شادیهایتان پاسخ دهید. غیرمنطقی است که فکر کنید شریک زندگیتان همه چیز شما خواهد شد.
برای شکست این افسردگی زوجین باید وقت کافی برای استراحت و ورزش داشته باشند. همواره با هم و با دوستان خود رابطه داشته باشند و به مزایای ازدواج فکر کنند. درباره آینده خانواده و مسایل مالی تصمیم بگیرند. زنان باید نقش عروس بودن خود را کنار بگذارند و به روابط اجتماعی بعد از ازدواج روی بیاورند.
maryamm275
08-04-2009, 02:28 PM
نحوه ی تشخیص و برخورد با مشتریان عصبانی
احتـمالاً هـر روز بـا مشتـریـان عصبـانی مواجه مــی شوید.
می دانید، آنهایی که می خواهند همه اتفاق های بدی که
در زندگیشان افتاده را یکجا سر شما خالی کنند؟ حـرفهای
آنها ممکن است طعنه آمیز و نیشدار باشد و یا با بد زبانی
و حـرف هـای نـاروا همـراه بـاشد. مـمکن اسـت مستقـیـماً
فـحـش بـارانـتـان کنـند، تـهدیـدتان کـننـد، یـا سـعی کنــنـد
بترسانندتان. کنار آمدن با چنین افرادی خیلی سخت است
و روبه رو شدن با یکی از آنها همه روزتان را خراب خواهد کرد.
با اینکه این آدم ها ممکن است عصبانیتان کنند اما واکنش خوبی نیست که بخواهید مثل خودشان با آنها رفتار کنید. چنین واکنشی فقط وضعیت را بدتر کرده و در واقع ممکن است به خطرتان بیندازد. اگر بخواهید جواب داد را با داد بدهید، فقط نتیجه منفی برایتان خواهد داشت.
اجازه بدهید با آن روبه رو شویم. شما آنقدر وقت ندارید که آن را برای بحث و دعوا تلف کنید...خیلی کار دارید و باید به آنها برسید. اما می خواهید که بتوانید از پس این نوع مشتری هایتان هم برآیید. باید موقعیت را تحت کنترل خودتان بگیرید، با آن کنار آمده و به کارتان برسید.
روش ها و تکنیک های مختلفی هست که برای برخورد با این دسته افراد می توانید از آن استفاده کنید. اما امروز می خواهیم اول به شما کمک کنیم که متوجه شوید وقتی مشتری های خشمناک عصبانیتشان را سر شما می ریزند. درک آدم های عصبانی به ما کمک می کند کمتر واکنش نشان دهیم و عصبانی نشویم.
اصلاً شخصی نیست
اولین چیزی که درمورد مشتری های عصبانی باید به یاد داشته باشید این است که وقتی رفتار آنها متوجه شماست، سرچشمه اصلی این عصبانیت جای دیگری است. این فرد عصبانی در حالت عادی بر سر شخص شما عصبانی نخواهد بود. این فرد بر سر شما بعنوان کارمند یک اداره یا شرکت که احتمالاً به کارهای او رسیدگی نکرده است، عصبانی می شود. از آنجاکه داد کشیدن و فریاد زدن بر سر یک شرکت به طور کل خیلی سخت است، ارباب رجوع عصبانی عصبانیتش را بر سر شما به تنهایی فرود می آورد.
فرد عصبانی چه می خواهد؟
یکی از واقعیت ها درمورد ارباب رجوع ها و مشتریان عصبانی این است که آنها می خواهند مشکلشان برطرف شود. البته این همه ماجرا نیست. وقتی اداره یا شرکت کار او را انجام نداده است، دیگر حل شدن مشکل برای او در مرتبه دوم اهمیت قرار می گیرد. بله، آنها می خواهند مشکلشان حل شود، اما از یکجا، آنقدر عصبانی می شوند که دیگر سعی نمی کنند خودشان هم همکاری کنند تا کاری که می خواستند انجام شود. حتی اگر شما بتوانید کارهایشان را بدون کمک خودشان راست و ریست کنید، هنوز هم عصبانی خواهند ماند.
مهم است که بدانید افراد خیلی عصبانی به دنبال فرصتی هستند تا عصبانیتشان را خالی کنند و دوست دارند که داد و بیدادها و حرف هایشان را کسی بشنود. اگر شما عصبانیت آنها را درک نکنید، و خیلی سریع سعی کنید مشکلشان را حل کنید، باعث خواهید شد که عصبانی تر از قبل هم شده و داد و قال بیشتری راه بیندازند.
چه باید کرد؟
برای گرفتن کنترل عصبانیت این افراد در دستتان کارهای خاصی هست که می توانید انجام دهید تا بیشتر از این دیگر وقتتان را نگیرند.
اول اینکه باید مشتریانتان را همانطور که از در وارد می شوند و به سمتتان می آیند برانداز کنید، و خودتان را آماده کنید چون این امکان وجود دارد که رفتارهای خشونت آمیز از خود نشان دهند.
افرادیکه ناراحت باشند حتی قبل از اینکه دهانشان را باز کنند، علائمی از خود نشان می دهند. این افراد علائمی غیر کلامی از خود نشان می دهند که برخی از آن عبارتند از: شانه های خمیده، مشت های گره کرده، صورت برافروخته، ناراحتی و بی قراری، خیره شدن یا اجتناب از ارتباط چشمی، حرکات و تکان های سریع و ....
باید به این علائم توجه داشته باشید تا هرگونه خالی شدن خشم و عصبانیت متعجبتان نکند. خیلی از موقعیتهای خشمناک به این علت غیرقابل کنترل می شوند چون کارمند خیلی سریع به این رفتار عصبانی واکنش می دهد، آن هم به این دلیل است که انتظار چنین برخوردی را نداشته است.
اگر متوجه شدید که یکی از این افراد عصبانی به شما نزدیک می شود، با یادآوری اینکه می توانید این موقعیت را کنترل کنید، خودتان را از لحاظ ذهنی آماده کنید و به این دلیل لازم است که کنترل خودتان را هم به دست گیرید. اگر شما هم عصبانی شوید، فقط باعث خراب تر شدن موقعیت خواهید شد.
دوم اینکه وقتی با یک مشتری عصبانی برخورد کردید، باید تا می توانید سعی کنید که خود را کمتر به امور اداری مربوط کنید. یادتان هست که گفتم عصبانیت این مشتری بیشتر از اداره یا شرکتتان ناشی می شود؟ اگر مشتری شما را بخشی از آن اداره تلقی کند، مطمئناً عصبانیت بیشتری را نثارتان خواهد کرد. اما، اگر طوری رفتار کنید که او شما را مثل یک انسان عادی ببیند که هرچه در توان دارد برای جلب رضایت او انجام می دهد، مطمئناً دیگر چندان پرخاشجویانه رفتار نخواهد کرد.
اجازه بدهید کمی جزئی تر بررسی کنیم. شما چطور اینکار را انجام می دهید؟
1) با زبانی دوستانه صحبت کنید. به هیچ عنوان با صدایی یکنواخت یا به صورتیکه نشان دهد بی علاقه هستید، حرف نزنید.
2) در صورت امکان از اسم فرد استفاده کنید و اگر موقعیت ایجاب می کرد خودتان را هم به او معرفی کنید.
3) خیلی خوب و مودبانه با وی سلام و احوالپرسی کنید. رفتارهایی مثل نگاه کردن از بالای صفحه کاغذ پیش رویتان و به زبان آوردن "بله؟" یا "بعدی" شما را یک ماشین به نظر می آورد.
4) خیلی خوب گوش دهید. با خلاصه کردن حرف هایی که به شما گفته و تکرار آن به او نشان دهید که به حرفهایش گوش می دهید. این نشاندهنده علاقه و توجه شماست. اشتباه متداولی که خیلی از افراد مرتکب می شوند این است که اجازه نمی دهند مشتری حرفش را تمام کند.
5) از به زبان آوردن جمله هایی مثل "من فقط اینجا کار می کنم" یا "من فقط از قوانین پیروی می کنم" خودداری کنید. این حرف ها هم شما را به بخشی از آن اداره یا شرکت مربوط می کند. درست است که این شما نیستید که قانون ها را وضع می کنید اما می توانید آن حرف را به این صورت هم بزنید: "جناب، قوانین را فلان کس تعیین میکند. اگر دوست داشته باشید می توانید با فلان کس و فلان کس صحبت کنید و بگویید که قوانین منصفانه و عادلانه نیستند. می خواهید شماره تلفن آنها را در اختیارتان بگذارم؟"
نتیجه گیری
هر موقعیت خشمناک به طریقی متفاوت است، و همه راه حل ها برای همه موقعیت ها موثر نیستند. اصول کلی که در این مقاله درمورد آن صحبت کردیم را باید در شرایطی استفاده کنید که از قبل خوب مشتری خود را برانداز کرده باشید و حتماً خودتان را یک فرد عادی نشان دهید.
maryamm275
08-04-2009, 02:29 PM
چیزی به نام شکست وجود ندارد
"شکست" نقطه ی مقابل موفقیت نیست. ترجیحاً باید اظهار داشت که بهتر است نقطه ی متضاد موفقیت را عواملی نظیر بی تفاوتی و سهل انگاری در نظر بگیریم چراکه بی تفاوتی و بی مسئولیتی می تواند ما را در جاده توهم و بی میلی قرار دهد. در این شرایط بیهوده تلاش می کنیم و اهداف غیر واقعی برای خود قائل می شویم و متاسفانه نمی توانیم به خواست های خود جامه ی عمل بپوشانیم. از سوی دیگر اگر بخواهیم موفقیت را بررسی کنیم باید اذعان بداریم که مقوله مذکور صرفاً در "رسیدن" و "ثمر یافتن" است که می تواند معنا پیدا کند.
اصلاً مهم نیست که با چه نوع محدودیت هایی روبرو هستیم و یا چه حدودی در پیش رویمان وجود دارد؛ اگر بخواهیم بر روی محدودیت ها و موانع برچسب شکست بزنیم، با این کار خود ارزش ذاتی و وجودیمان را از بین می بریم و توانایی تغییر شرایط را از دست خواهیم داد. باید توجه داشت که هنر فائق آمدن بر محدودیت ها را بیشتر میتوان به عنوان یک تمرین معنوی و روحانی در نظر گرفت. این امر به شما ارزش، احترام، و شان خاصی عطا می کند، و سبب می شود که خودتان را به عنوان یک پیشرو در مسیر سفر به سوی کسب موفقیت های بیشتر ببینید.
بسیاری از افراد قضاوت های نا آگاهانه و نسنجیده ای از خود و توانایی هایشان دارند و قادر نیستند که تصویر مناسبی از شخصیت فردیشان در ذهن بسازند. این قبیل افراد مسیر صحیح معنوی زندگی خود را پیدا نکرده اند و در برخی موارد شاهد آن هستیم که پس مانده های عاطفی مسموم گذشته را به دوش میکشند و به هیچ وجه قادر به زمین گذاشتن آنها نیستند. عموماً ماهیت وجودی افراد از دو جزء تشکیل می شود. از یک طرف قسمتی از وجودتان هست که به شما اجازه پیش روی نمی دهد و از سوی دیگر قسمت دیگری از وجودتان هم هست که شما را تشویق می کند تا موقعیت های جدید را در آغوش بگیرید. نیکوست تنشی که میان این دو جزء ایجاد می شود را نه تنها به منزله ی یک امتیاز ویژه محسوب کنید، بلکه باید آنرا به عنوان نوعی عرصه ی مولد که حاوی گونه ای تعادل و آرامش است نیز در نظر بگیرید. این قابلیت به شما کمک میکند تا بتوایند ارزیابی دقیقی از خواست ها و نیازهای خود داشته باشید.
البته رسیدن به تعادل و آرامش مبحثی نیست که بتوان به راحتی و با سرعت زیاد به آن دست پیدا کرد. برای رسیدن به مطلوب خود باید یک روند معقول آن هم در یک بازه ی زمانی معین را طی کنید. اصولاً طبیعت پالایش و پاکسازی روح بدین شرح است: تبدیل کردن همه ی محدودیت ها و تاریکی ها به روشنایی. همچنین طبیعت شفا و بهبودی نیز این چنین است: ریشه کن کردن علائم و الگوهای اخلاقی و رفتاری دست و پا گیر و روشن کردن این مطلب که چه کسی هستیم و چه کسی می خواهیم باشیم.
اما مسئله ای که باید بیش از پیش به آن توجه داشت این است که "شکست" متضاد "موفقیت" نیست. ترجیحاً می توان اظهار داشت که نقطه ی مقابل موفقیت، چیزی نیست جز بی تفاوتی و سهل انگاری. به این خاطر که بی تفاوتی ما را در جاده ی سهل انگاری و بی مسئولیتی قرار می دهد، سبب می شود تلاش بیهوده به خرج دهیم و اهداف غیر واقعی برای خود در نظر بگیریم. موفقیت سراسر رسیدن و ثمر گرفتن است. گاهی اوقات شاید برای رسیدن به موفقیت لازم باشد عقب نشینی کنیم تا بتوانیم به آرامش و سکون بیشتری دست پیدا کنیم، و شاید گاهی اوقات لازم باشد از پیشروی های یک سویه به سمت ناشناخته ها دست بکشیم. اگر هدف مورد نظر خیلی فراتر از دست یابی باشد و ما با تمام قدرتمان تلاش کنیم تا بتوانیم به آن دست بیابیم، می توانیم نتیجه بگیریم که موفقیت در همان تلاشی که می کنیم نهفته است، در همان طی کردن مسیر، در توانایی تلاش کردن، در استطاعت رسیدن به مطلوب، در کمالی که تمامیت جسم، ذهن، و قلبمان را محصور کرده و آنها را با هم همسو میکند تا هدفی را که می خواهیم دنبال کنیم.
در راه رسیدن به رشد معنوی، ما نمی توانیم روند پیشرفت خود را از روی میزان کارهایی که برای انجام دادن باقی مانده است، ارزیابی کنیم. چرا که ما هیچ وقت نمی توانیم بفهمیم چه مدتی طول کشیده تا ما برای چالشی که در حال حاضر با آن روبرو هستیم، آماده شویم. چالشی که حتی اگر ساده هم به نظر برسد، باز هم کاملاً سخت است و بیانگر گامی مهم در بالغ سازی روح بشریت به شمار می رود. نمیتوان گفت که ما در حال حاضر در کجای این مسیر رشد واقع شده ایم. ما نمی توانیم جایگاه فعلی خود را در مقام مقایسه با جایگاه دیگران مشخص کنیم. دلیلش کاملاً واضح است: شاید فردی را که ما می بینیم توانسته کارهایی را انجام دهد که ما نمی توانیم با موفقیت به پایان برسانیم ولی شاید در حوزه های دیگری دچار مشکل باشد که ما از آن بی اطلاع هستیم. چون نقاط ضعف آنها را به عینه نمی بینم، احساس می کنیم که اصلاً وجود ندارند.
هر کسی در مرحله ی رشد، بر چیزی غلبه می کند و از یک سطح به سوی سطوح دیگر گام بر می دارد تا در مسیر خود، رشد و تعالی عرفانی پیدا کرده و به نور و حقیقت دست پیدا کند. هیچ راه کمالی به غیر از این وجود ندارد. و این مسئله چیزی نیست که به شما بدهند یا اعطا کنند. باید آن را بدست آورید و این امر تنها با یک تصمیم ذهنی که با خود بگویید: "من باید آن را بدست آورم" میسر نخواهد شد. روح شما باید تمام مراحل تزکیه را تجربه کند.
انتقال از شکست به موفقیت شامل چه مراحلی است؟
سطوح گذر از شکست و رسیدن به موفقیت شامل چه مواردی می شود؟ ابتدا باید به خودتان آزادی بدهید؛ افزایش موفقیت شما به شدت و کثرت میزان آزادی هایی که برای خود قائل می شوید بستگی دارد. باید ببینید که تا چه اندازه می توانید خودتان را از قید و بندها و محدودیت ها نجات دهید. موفقیت فردی مسئله ای نیست که تعریف خاصی داشته باشد، و یا بتوان برای آن استاندارهای جهانی قائل شد و سپس برای رسیدن به آن استاندارها تلاش نمود. زمانی به موفقیت دست پیدا خوهید کرد که با خودتان صادق باشید. باید این جرات را پیدا کنید که خودتان باشید و با تمام وجود درک کنید که در اعماق وجودتان چه چیزی نهفته است. باید ببیند که چشم های جهان به مقبولیت عام بیش از صداقت اهمیت می دهد. شاید تصور کنید که فرهنگ یا رسوم حاکم بر جامعه حیطه ای از موفقیت را نمایان می سازد، ولی همین استانداردهای مرسوم، برای سال بعد، نسل بعد، و دوره بعد تغییر پیدا می کنند و دیگر به عنوان موفقیت محسوب نمی شوند؛ اما استنباط ما از حقیقت و اینکه چه کسی هستیم همیشه می تواند مبین موفقیت باشد، چرا که با این دید کاری نکرده ایم جز اندازه گیری حقیقت و این حقیقت جویی و حقیقت شناسی تنها آزادی های بیشتری را برای ما به ارمغان می آورد، و ما را از روشنایی به سوی نورهای تابنده تر هدایت می نماید.
maryamm275
08-04-2009, 02:30 PM
تکنیک های مدیریت زمان برای افراد پر مشغله
واگذاری
واگذاری کارها به افراد شایسته یکی از تکنیک های بنیادین در عرصه ی مدیریت زمان به شمار می رود. با اتکا به این مهم، نه تنها بار سنگینی از روی دوش های خودتان برداشته می شود، بلکه می توانید فضایی را برای کارمندان خود ایجاد نمایید که در آن احساس قدرت و درایت بیشتری پیدا کنند. یکی از مولفه های پر اهمیت که می بایست در واگذاری امور مختلف به کارمندان در نظر گرفته شود، معین کردن حیطه ی قدرت و گستره ی اختیارات آنها می باشد. کارمندان باید به خوبی بدانند که تا چه حد می توانند خود مختار باشند و دامنه ی اختیاراتشان تا کجا گسترده شده است. اگر چنین مرزهایی را به خوبی به آنها تفهیم نکنید، نتیجه کار عکس آن چیزی می شود که انتظارش را داشتید و زمان شما هم تلف خواهد شد. در حوزه ی واگذاری قدرت و اختیار به کارمندان، چند حق انتخاب مختلف وجود دارد که در این قسمت به نمونه هایی از آنها اشاره ی مختصری خواهیم داشت:
مرئوس این اختیار را دارد که بدون مشورت با رئیس تصمیم گیری کرده و تصمیمات فردی خود را به مرحله ی اجرا در آورد.
مرئوس تصمیم گیری می کند، اما باید رئیس و هر کس دیگری که در قضیه نقش دارند را نیز در جریان امور قرار دهد تا با این کار از بروز هر گونه مشکل غیر منتظره ای جلوگیری کرده باشد.
مرئوس پیشنهاد نهایی را می دهد که نیازمند تایید از سوی رئیس است.
مرئوس راه حل های مختلف را به رئیس معرفی می کند، اما تصمیم نهایی با خود رئیس می باشد.
مرئوس اطلاعات مربوط را ارائه داده و رئیس پس از مشورت و بررسی گزینه های مختلف، خود تصمیم نهایی را اتخاذ می نماید.
بهروری از هوش و استعداد
توانایی یک سازمان وابسته به استعدادها و قابلیت های مجموع افرادی است که در آنجا مشغول به کار هستند. استفاده ی موثر از استعدادهای سازمانی می تواند در وقت کلیه ی کارکنان صرفه جویی بعمل آورده، و تا حد بسیار زیادی ناامیدی ها و سردرگمی ها را از میان بردارد. این در حالی است که استفاده ی نابجا نتیجه معکوسی را به همراه خواهد داشت.
و این هم چند نکته در مورد چگونگی بکار گیری مهارت ها و استعدادهای لازم:
1- نقاط ضعف و قوت خود را بشناسید. تا هر کجا که دانش و توانایی هایتان اجازه می داد، می توانید پیشروی کرده و خود را اهل عمل نشان دهید؛ اما زمانیکه شما کاری را انجام می دهید که در حیطه ی مهارت های فردیتان نمی گنجد، مجبور هستید زمان بیشتری را نسبت به کسی که در آن کار از توانایی و مهارت های بالایی برخوردار است، صرف کنید. با شناسایی نقاط ضعف و حوزه هایی که در آن مهارت ندارید، می توانید از تلف کردن وقت خود جلوگیری بعمل آورید.
اگر شما در انجام کاری مهارت ندارید، کسی را پیدا کنید که در انجام آن از مهارت های لازم را برخوردار باشد.
2- برخی از کارهای خاص هستند که نیاز به تخصص های بالا دارند و این امکان وجود ندارد که توسط پرسنلی که اندکی اموزش دیده اند به خوبی انجام پذیرند. به عنوان مثال کارهای گرافیکی (طراحی بروشور و کاتالوگ های بازاریابی و ... ). شاید بتوان این مسائل را به صورت داخلی و با کمک گرفتن از کارمندان خود شرکت انجام داد، و شاید با این کار از نظر مالی هزینه های کمتری را متقبل شوید، اما مطمئن باشید که از نظر کیفیت و زمان باید بهای سنگین تری را پرداخت نمایید. این روزها تکنولوژی امکان انجام رنج عمده ای از کارها را به ما داده است، اما این مطلب بدان معنا نیست که با بهره گیری از تکنولوژی صرف ما قادر هستیم کلیه ی امور تخصصی را بی عیب و نقص انجام دهیم.
تا زمانیکه دلایل قانع کننده و کافی برای انجام یک چنین کاری ندارید هیچ گاه کار متخصصینی که در بیرون هستند را خودتان انجام ندهید. مطمئن باشید که آنها خیلی بهتر و با کیفیت تر کار را به شما تحویل خواهند داد.
3- اگر هر بار که نیاز به یک "متخصص" پیدا کردید مجبور باشید که به دنبال آنها بروید، شاید این کار برایتان وقت گیر باشد. سعی کنید یک ارتباط مناسب با آنها برقرار کرده، کلیه نیازها و خواست های شرکت را با آنها در میان بگذارید و آنها را به طور کامل توجیه کنید. اگر با آنها قرارداد بلند مدت کاری می بندید هیچ گاه به دنبال پایین ترین قیمت نباشید. نشان دهید که به دنبال یک ارتباط طولانی مدت هستید و از این متخصص انتظار دارید که در وقت شما صرفه جویی کند نه آن را تلف کند.
4- زمانیکه نیاز مکرر به تخصص خاصی دارید، می توانید بر روی خدمه ی شرکت سرمایه گذاری کنید. به این منظور تعدادی از آنها را انتخاب کنید و برای گذراندان دوره های مختلف آموزشی به بیرون از شرکت بفرستید تا در آن رشته ی بخصوص تخصص کامل پیدا کنند. فقط کارمندان با دانش "خیلی خوب" هستند که می توانند پروژه های شما را با کیفیت بالا تحویلتان بدهند. این در حالی است که یک کارمند با سطح معلومات "معمولی" باید پیوسته از سوی افراد متخصص، پشتیبانی و حمایت شود که این امر به نوبه خود خیلی وقت گیر خواهد بود.
کنترل وقفه ها
افرادی که در کارها وقفه ایجاد می کنند، حال به چه صورت تلفنی و چه شخصاً، به هر حال وقت شما را تلف می کنند. نه تنها در طول زمانی که با آنها مشغول بحث هستید وقتتان گرفته می شود، بلکه پس از اتمام ارتباط، مجدداً باید زمانی را صرف کنید تا تمرکز از دست رفته تان را مجدداً بدست آورید.
چند تکنیک مدیریتی منحصر بفرد در مورد چگونگی از بین بردن و اداره ی مقتضی وقفه ها به شرح زیر می باشد:
1- زمانیکه برای قرارهای ملاقات خود برنامه ریزی می کنید (در داخل دفتر) آنها را به صورت گروهی در یک جای برنامه قرار دهید؛ اینطور نباشد که یکی از قرارهای ملاقاتتان صبح، یکی ظهر، و دیگری بعد از ظهر باشد. سعی کنید ویزیت ها پشت سر هم قرار بگیرند. این کار هم برنامه ی شما را منسجم تر می کند و هم به شما اجازه می دهد که با هر کسی به اندازه معین و کاملاً منطقی گفتگو نمایید. به منشی و یا مدیر جلسه وقت رسمی اتمام ملاقات را اعلام کنید و بگویید که تمایلی ندارید در حین جلسه کسی برایتان مزاحمت ایجاد نماید.
2- اگر شما دائماً با تماس های تلفنی گاه و بیگاه و ویزیت های بی موقع بمباران شوید، هر روز زمانی را در نظر بگیرید (زمان سکوت، زمان تمرکز) تا در کمال آرامش بتوانید بر روی پروژه های خاصی که در ذهن دارید کار کنید. کلیه کارکنان را نیز در جریان بگذارید و به آنها بگویید که این زمان برایتان ارزش زیادی دارد و هیچ کس نباید در طول این مدت برایتان مزاحمت ایجاد کند مگر در صورت بروز مسائل اورژانسی.
3- اگر کسی را استخدام کرده اید که پاسخگوی ویزیتورها و تماس های تلفنی باشد به او بگویید که چه کسانی را باید به داخل اتاق شما هدایت نماید و چه افرادی را به خارج راهنمایی کند. هیچ ضرورتی وجود ندارد که همه ی مراجعین را همان زمانی که آنها می خواهند ملاقات کنید. باید در این مورد اعمال قدرت کرده و قرارهای ملاقات خود را اولویت بندی کنید.
4- هر روز زمان معینی را به جوابگویی تماس های تلفنی اختصاص دهید. اگر منشی استخدام کرده اید می توانید او را در جریان قرار دهید که چه زمانی به تماس های تلفنی پاسخ می دهید تا او بتواند طرف مقابل را نیز مطلع سازد.
سایر نکات مهم در زمینه ی مدیریت زمان
1- تنها زمانی به تماسهای تلفنی پاسخ دهید که مطمئن هستید طرف مقابل انتظار برگزاری یک جلسه ی بحث و گفتگوی طولانی تلفنی را ندارد. معمولاً قبل از نهار و یا پیش از اتمام ساعت اداری، زمان مناسبی برای انجام یک چنین کاری به شمار می رود. هنگامیکه با طرف مقابل تماس می گیرید می توانید بگویید: "من متوجه هستم که در حال حاضر برای صرف نهار تشریف می برید، اما می خواستم مطمئن شوم که با شما در مورد............. صحبت کرده ام."
2- برای قرارهای ملاقات خود یک زمان اتمام قطعی در نظر بگیرید. مسئول جلسه موظف است که این زمان را به کلیه ی حضار اعلام کند. با این روش کلیه شرکت کنندگان در جلسه محدودیت زمانی را در نظر گرفته و برنامه های خود را بر طبق آن تنظیم خواهند کرد. در مورد زمان اتمام جلسه کاملاً جدی باشید تا سایرین نیز متوجه این موضوع بشوند. مطمئن باشید که آنها هم مباحث مورد نظر خود را در همین بازه ی زمانی که شما در اختیارشان قرار داده اید، مطرح خواهند کرد .
maryamm275
08-04-2009, 02:30 PM
روش برای ایجاد خلاقیت و ایده های بزرگ در ذهن
خلاقیت باعث بروز افکار بزرگ در انسان میشود. اما معمولا سـخت ترین مرحله نــقطه شروع است. افکار بزرگ ما را به سمت پیشرفت راهنمایی کرده و فردایی روشن را برایمــان به ارمغان می آورند. با به کارگیری اصولی که دراین قسمت برای شما شرح می دهیم می تـوانـیـد یـک تـجارت بزرگ و
بی نقص راه اندازید. ما متاسفانه ذهن خود را به انجام این امور عادت نداده ایم. این امر سبب میشود تـا توانایی خـود را بـرای دامـن دادن بـه تـصورات و تخیلات از دست داده و در نـتـیـجه قـدرت تـخـیـل خـود را به کار نگیریم. به همین دلیل فرصتهای بی شماری را به آسانی از دست می دهیم.
ایـده های بـزرگ از مـحـلی فـــرای باورهای شخصی نشات می گـیـرند. بـاید بـه دوردسـت هــا بنگرید و افکار متفاوت را آزمایش کنید تا به نتیجه مطلوب دست پیدا کنید.
عده ای بـــا به کار نگرفتن ذهن خود آنرا به طرز وحشتناکی بی حس و کرخت می کنند، چنین رفتاری باعث می شود درخت افکار شما هیچ گاه به بار ننشیند.
1- زیاد مطالعه کنید
ذهن شما همانند بدنتان برای اینکه رشد پیدا کرده و پرورش یابد نیازمند تمرین و تحرک است، و چه تمرینی بهتر از کتاب خواندن. سعی کنید با افکار و عقاید انسان های موفق در طول تاریخ آشنا شوید. شرح حال و تاریخچه زندگی هر یک از آنها را مرور کنید و از آن درس بگیرید. با مطالعه این کتب می توان حدس زد که چگونه این افراد بزرگ ذهن خود را برای رسیدن به بهترین ها پرورش داده بودند. همچنین می توانید مجلاتی نظیر تجارت و یا اقتصاد روز را نیز مطالعه کنید. با آگاهی از نظرات دیگران پیرامون مسایل مختلف شما سطحی نگری را کنار می گذارید و با یک دید عمقی به موضوعات مختلف می نگرید.
2- فرصت هایی را که در آن ذهن شما خلاق است از دست ندهید
شاید بروز بسیاری از مسائل را به شانس واگذار می کنید. تصور شما نادرست است. شاید بعضی مواقع حس می کنید که مغزتان اصلا کار نمی کند و هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دهد. اما مواقعی هم وجود دارد که ذهنتان به قدری فعال است که می خواهید انیشتن را به رقابت دعوت کنید. تنها مشکل موجود این است که این زمان طلایی مواقعی که شما به آن نیاز دارید، ظاهر نمیشود. زمانی که ذهن در حال فوران است تا آنجا که می توانید به افکار خود پر و بال دهید. اجازه دهید افکارتان مثل آب آتش نشانی به بالاترین نقطه صعود کنند. هنگامی که برای پرواز کردن به ذهن خود فضا می دهید، او شما را به دوردست ها خواهد برد و نتایج شگفت انگیزی را بدست خواهد داد.
3- یک دفترچه یادداشت به همراه داشته باشید
هنگامیکه افکار بی نظیر به ذهن شما خطور می کنند از ذخیره کردن آنها اطمینان خاطر حاصل کنید. در این امر به یادداشت های ذهنی اکتفا نکنید زیرا ممکن است به دست فراموشی سپرده شوند. سعی کنید همیشه یک دفترچه یادداشت و یا یک ضبط صوت به همراه داشته باشید به ویژه در کنار تخت خواب خود برای مواقعی که افکار طلایی در حدود ساعت 2 نیمه شب به ذهن شما خطور می کنند. هنگامیکه افکارتان در جایی ثبت شوند، شما به راحتی می توانید به آنها دسترسی پیدا کنید و آنها را به سرعت به کار ببندید. افکار بزرگ نیز مانند میوه ها فقط تا زمانی که تازه و شاداب باشند قابل استفاده هستند.
4- از افکار دیگران بهره بجویید
بهره جستن از افکار و عقاید دیگران نیز به نوبه خود روش مناسبی برای گسترش ایده های شخصی شماست. افراد مختلف دارای نقطه نظرات و چشم اندازهای متفاوتی هستند. توانایی های آنها مختلف است و سوابق و پیشینه های متفاوتی دارند. کارکرد ذهن افراد منحصر به فرد است. با مطرح شدن یک بحث در میان جمع ، آنقدر پیشنهادهای مختلف شنیده می شود که نیمی از آنها هرگز به ذهن شما نمی رسیدند. به این طریق شما میتوانید با کوله باری سرشار از افکار متفاوت در جاده تصمیم گیری گام بردارید.
نسبت به نظر هیچ کس بی توجهی نکنید . شاید در نگاه اول احمقانه به نظر برسند اما شاید مانند صدف هایی باشند که در خود گوهرهای گرانقیمتی را جای داده اند. درست نیست که در مورد نظر دیگران به قضاوت بنشینیم سعی کنید به جای قضاوتهای بیهوده آن ها را سبک سنگین کرده و در امور روزمره خود به کار بندید.
5- تغییراتی در محیط اطراف خود ایجاد کنید
گاهی اوقات تنها چیزی که باعث می شود ذهن خسته شما را دوباره به کار اندازد تغییر وضع ظاهری محیط اطرافتان است. اگر چشم انداز پیرامون شما تغییر کند، ذهن شما نیز به صورت ناخود آگاه به سمت یک دیدگاه جدید تغییر جهت می دهد. اگر تمام مدت در پشت میز خود بنشینید ذهن خود را در آن شرایط محدود می کنید و هیچ فضایی برای برانگیختگی او باقی نمی گذارید.
بنابر این میتوانید پیاده روی کنید، به باشگاه ورزشی بروید، کنار آب رود بنشینید و در کل به یک مکان جدید قدم بگذارید تا ذهن شما نیز بتواند آزادانه به تمرین و تقلا بپردازد.
6- بر روی شکاف میان دو نسل خط بطلان بکشید
ذهن کودکان تروتازه و شاداب است. آنها جسور هستند و احساساتشان از طریق فشار های اجتماعی سرکوب نشده است. به جهان با شگفتی می نگرند و مانند بزرگترها پاکی و معصومیت خود را از دست نداده اند. با کودکان پیرامون مسائل مختلف صحبت کنید تا با نقطه نظر ساده و بی آلایش آنها آشنا شوید. اگر می خواهید مشکلی را حل کنید نظر آنها را نیز جویا شوید. عقاید آنها شما را به تعجب وا می دارند. آنها قصد تاثیرگذاری در دیگران را ندارند و همه چیز را تنها با اتکا بر پاکی و صداقت بیان می کنند.
از سوی دیگر با افراد سالخورده و مسن نیز مشورت کنید. آنها مدت ها پیش با تمام این مشکلات مواجه شده اند و با آن دست و پنجه نرم کرده اند. تجربیاتشان آنقدر سودمند و با ارزش است که هیچ قیمتی را نمی توان بر روی آن گذاشت. پس آنها را دست کم نگیرید، با دیدگاههایشان نسبت به زندگی آشنا شوید و از آنها درس بگیرید. قطعا شما را به سوی جهت مناسب هدایت می کنند و از مشکلات در امان خواهید بود.
7- به رفیق شفیق خود مراجعه کنید
همه ما دوستی داریم که به نظر میرسد توانایی پاسخ به تمام مسائل و مشکلات ما را دارد. چرا تنها در مورد مشکلات شخصی از او کمک می خواهید؟ بد نیست گاهی در مورد مسائل مهمتر نیز از او یاری بجویید.
8- به توانایی های خود اتکا کنید
قواعد و اصول کلی را برای یک لحظه هم که شده فراموش کنید. این رهنمون ها در جای خود مفید هستند اما ممکن است مانند یک چشمبند عمل کرده و قدرت داشتن دید وسیع را از شما بگیرند و اجازه دیدن چشم اندازهای متفاوت را به شما ندهند. هرزگاهی خود را از قید و بند قوانین آزاد کنید. شما می توانید بدون توجه به کارآیی روش های گذشته به آسانی و بدون بروز هیچ شک و تردیدی در راه مورد نظر خود گام بردارید. کمی جسارت به خرج دهید و سیستمهای فعلی را زیر سوال برید.
9- در حیطه کاری خود به فعالیت بپردازید
خیلی خوب است که به ذهن خود اجازه دهید آزادانه به گردش بپردازد. اما این گردش باید در حیطه دانش شما انجام پذیرد. اگر یک طراح هستید لازم نیست راه حلی برای مشکلات اقتصادی پیدا کنید. افکار شما تنها در رشته ای که مهارت دارید خوب کار می کنند و در سایر رشته ها نتیجه ای مصیبت بار را به دنبال خواهند داشت. اگر نیاز به ورود به قلمرو دیگری را دارید بهتر است قبل از هر کار با یک متخصص مشورت کنید و اجازه انجام کلیه امور را به دست او بسپارید تا با استفاده از دانش و تخصص ود عمل کند.
10- به ذهن خود آزادی عمل دهید
آیا با تمرین های رایج نویسندگان آشنایی دارید؟ آنها برای مبارزه با محدودیت ها یک روش بسیار جالب را برگزیده اند. فقط کافی است قلم را بر روی کاغذ گذاشته و هر آنچه که در ذهنتان است را بر روی کاغذ بیاورید. میتوانید از مشکلات شروع کنید و به دنبال هیچ گونه ارتباطی در دست نوشته های خود نباشید. مهم نیست که تا چه حد عبث و نا معقول به نظر می رسند. بعدا می توانید مثل یک جدول تناوبی آنها را سازماندهی کنید، در آخر نیز امکان دارد به چیزی دست پیدا کنید که بیهوده و بی ربط باشد اما چیزی که در این مبحث حائز اهمیت است این است که شما به ذهن خود اجازه غرق شدن در مسائل مختلف را داده اید و این خود یک امتیاز محسوب می شود. هیچ کس نمی داند شاید به نتیجه ای برسید که سال ها منتظر آن بوده اید.
11- ایده های گذشته را از نو بسازید
افکار شما مثل کامپیوتر هستند. هر چند وقت یک بار نیاز است که سخت افزار آن را ارتقا دهید. ایده های بزرگ گذشته را پیش روی خود بگذارید و بر روی آن ها عملیات نوسازی انجام دهید. آن ها را اصلاح کنید و برای بهبودی آن ها تلاش کنید. ضمائم لازم را نیز برای تقویت هر چه بیشتر به آنها بیفزایید. این کارها را می توان با نوشتن عقاید اولیه خود بر روی کاغذ و نظم دادن به آشفتگی ذهنتان انجام دهید. عالی به نظر میرسد پس منتظر چه هستید؟ بهتر است در انجام آن تعجیل کنید.
12- از الهه وجودتان یاری بخواهید
آیا یک شی، آهنگ، مکان و یا یک شخص خاص وجود دارد که حضور و یا تجسم او برای شما خوشایند بوده و به ذهنتان نیرویی همچون قدرت موتور جت می دهد. از هیچ تلاشی برای رسیدن به آن مضایقه نکنید. تنها یک چنین چیزهایی هستند که شما را به سمت ابتکارات بدیع رهنمون می سازند. از وجود آن بهره بجویید و اجازه دهید تا انوار طلایی آن به درونتان نفوذ کند و ذهن شما را در بر گیرد.
یک ایده بزرگ از چه ویژگی هایی برخوردار است
شرکت ها و کمپانی های بزرگ به ویژه آن دسته که بر روی مسائلی نظیر طراحی و تبلیغات کار می کنند، سرمایه گذاری های عظیمی
بنابراین خیال بافی و رویا پردازی کنید تا ذهـن شما به نظریه پردازی عادت کند و از قلمرو سادگی بیرون آید. قدری افسار گسـیـخـــته باشید تا پندار شما به بلندی ها پرواز کرده و اوج گیرد.
صرف می کنند تا به کارکنان خود آموزش دهند که چگونه میتوانند ذهن خود را آزاد کنند تا سرچشمه ایده های بزرگ باشند. خیلی از آنها از کارمندان درخواست ارائه لیست هفتگی ایده ها را میکنند. در چنین محیطی چیزی به عنوان فکر بد وجود ندارد فقط بعضی ایده ها خام هستند
maryamm275
08-04-2009, 02:31 PM
6 تکنیک طلائی برای کنترل احساسات
[Only registered and activated users can see links]
واکنشهای احساسی میتوانند تاثیر شگرفی بر هر قسمت از زندگی ما داشته باشند. در طول زندگی، فرایند اجتماعی شدن و بالغ شدن یک سیستم -------- در مغز ما ایجاد میکند. هر چیزی که وارد احساسات ما میشود، قبل از اینکه ما از آن مطلع شویم، ----- میشود.
این ********************ها براساس رفتارها، باورها، ارزشها، احساسات، الگوها، و تصور ما از خودمان شکل میگیرد. از آنجا که این ********************ها در درون ما هستند، ما معمولاً از وجود آن آگاهی نداریم اما آنها سخت سر جای خودشان قرار دارند و بر هر چیزی که میبینیم، درک میکنیم، تجربه میکنیم، همه آدم ها، اخبار و همه چیز تاثیر میگذارد.
تمرین کنترل احساسات به این معناست که از ********************های درونی خود آگاهی پیدا کنید و بتوانید از این طریق واکنشهای خود را کنترل کنید. باید با طریقه پاسخگویی بدنتان در مقابل یک واکنش احساسی آشنا شوید. این یکی از راه هایی است که با آن میتوانید تشخیص دهید و تایید کنید که یک واکنش احساسی قوی در حال اتفاق افتادن است.
مثلاً وقتی یک نفر شما را دروغگو خطاب میکند -یا هر حرف دیگر که راستی و درستی شما را زیر سوال میبرد- چه اتفاقی میافتد؟ وقتی کسی درمورد شما از توهینهای نژادی استفاده میکند، چطور؟
توهینهایی که باعث میشود در برابر درستی خود، ایدههایتان یا کسانی که با آنها در ارتباط هستید، حالت تدافعی به خود بگیرید، میتواند یک واکنش فوری در شما ایجاد کند. در زیر به 6 تکنیک اشاره میکنیم که به شما کمک میکند احساساتتان را تحت کنترل خود درآورید:
1- حرفی که فرد مقابلتان میزند میتواند احساسات شما را به شکل مثبت یا منفی تحریک کند. در هر دو صورت، همیشه این خطر وجود دارد که اختیارتان را از کف بدهید. به همین دلیل در وهله اول لازم است که واکنش احساسی خود را به مخاطبتان تشخیص دهید. فقط آنزمان است که میتوانید شروع به پاسخگویی به آن کنید. برخی علائم میتواند منجر به بالا رفتن تپش قلب و تنفس شما شود، شاید میل شدیدی به قطع کردن حرف طرف مقابلتان و بالا بردن صدای خود پیدا کنید، خط فکری خود را از دست میدهید، یا عضلاتتان سفت و سخت میشوند.
2- وقتی تشخیص دادید که یک واکنش احساسی شدید در حال نمودار شدن است، باید جهت آن انرژی منفی را تغییر دهید. تنفس، توجه شما را دوباره به موضوع اصلی برمی گرداند و شما را از آنچه که موجب ناراحتیتان شده بود، دور میکند. تنفس عمیق میتواند به شما کمک کند، ناراحتی و عصبانیتی که به خاطر حرف طرف مقابلتان در شما ایجاد شده بود را از بین ببرید. اگر حرفی که طرفتان زد، واقعاً شما را اذیت کرده است، سعی کنید تمرکزتان را از روی آن روی تنفستان منتقل کنید و داخل و خارج شدن آن را کنترل کنید. این نوعی تمرین مدیتیشن است و مطمئن باشید که کمک زیادی به کنترل احساساتتان میکند. بعلاوه تنفس عمیق راههای دیگری هم برای تغییر تمرکزتان وجود دارد. مثلاً میتوانید روی چیزهای خوب، زمانهایی که احساس خیلی خوبی داشته اید فکر کنید.
3- اگر کسی چیزی به شما گفت که ناراحت شدید، همیشه به طرف مقابل لبخند بزنید و بعد از او بخواهید که کمی در مورد این عقیده اش توضیح بدهد و مسئله را باز کند.
4- با کار کردن روی حداقل یکی از نتایج مثبت آن رابطه، این تغییر احساس را از بین ببرید.
5- با کسی مشاوره کنید. وقتی قرار باشد به کسی کمک کرده و با او مشاوره کنید، دیگر نمی توانید عصبانی باقی بمانید.
6- بعد از تمام شدن گفتگو، از خودتان سوال کنید. وقتی دوباره به حال و هوای آرام همیشه برگشتید، کمی به گفتگویتان فکر کنید و ببینید چه چیز احساسات شما را تحریک کرده است. تا میتوانید وارد جزئیات شوید. سوال کردن از خودتان به شما کمک میکند دفعه بعد به چنین موقعیت هایی بهتر واکنش دهید.
یادتان باشد در زندگی همه ما روزهای بد وجود دارد. تصور کنید که چقدر احساس بدی پیدا میکنید اگر بعدها خبر فوت یا ورشکستگی فردی که حرفهایش موجب ناراحتیتان شده را بشنوید. پس سعی کنید یا هدف آن فرد را از بیان گفته ها پیدا کنید و یا به کلی نادیده اش بگیرید.
maryamm275
08-04-2009, 02:31 PM
ورود الاينده ها در خون مادر باعث کمتر شدن ضريب هوشي نوزادان مي شود
محققان در اجلاسي در مورد رابطه محيط شيميايي و توليد مثل در پاريس اعلام کردند الاينده هاي موجود در خون مادر خطري براي رشد نوزادان و بويژه ضريب هوشي انان دارد.
بنا به نتايج يک تحقيق که در يک موسسه تحقيقات تکنولوژيک اروپايي بر روي نوزادان تا سن سه سالگي انان صورت گرفت ميزان هورمون هاي تيروئيد که براي رشد توانايي هاي شناختي اساسي است نسبت معکوس با ميزان پولي کلوروبينفيل ها در بند ناف دارد.
پولي کلوروبينفيل همچنين پيرالن نيز ناميده مي شود و ترکيبي است از کلوره که يکي از الاينده هاي بسيار خطرناک است.
اين ماده که فروش ان در فرانسه از سال هزار و نهصد و هشتاد و هفت ممنوع است مدت ها محصولي معجزه اسا به حساب مي امد و در اتصالات ، نساجي و ترانسفورماتورها استفاده مي شد. اين ماده عمري طولاني دارد و از يک زنجيره غذايي به زنجيره ديگر منتقل مي شوند.
گريت شوترز مسئول تيم تحقيق گفت ميزان زيادي از اين ماده تاثيري بر رشد سخن گفتن و رفتار کودکان در بازي دارد. هر چه ميزان ان بيشتر شود وزن نوزاد نيز در زمان تولد کمتر مي شود و در نهايت باعث چاقي مفرط مي شود.
ويسلاو جدريکوسکي محقق دانشگاه جاگيلونيان کراکوي گفت قرار گرفتن جنين قبل از تولد در برابر سرب تاثيري منفي در رشد کودک در شناخت محيط به ويژه در نزد پسر ها دارد.
حواس پرتي و کم شدن ضريب هوشي و قدرت يادگيري در کودکاني که حتي قبل از تولد بسيار کم در معرض سرب قرار گرفتند از سن سي و شش ماهگي پديدار مي شود.
وي تصريح کرد سازمان جهاني بهداشت بايد ميزان قابل قبول سرب را از ده ميلي گرم به پنج ميلي گرم کاهش دهد.
نتايج اين تحقيق که بر روي چهارصد و شصت نوزاد در لهستان انجام شد، مشخص کرد که پسر بچه هاي که به مقدار کمي قبل از تولد در معرض سرب قرار داشتند به طول متوسط نه نمره ضريب هوشي شان پايين تر است اين در حالي است که در دختراني که در قبل از تولدشان به همان ميزان در معرض الودگي به سرب قرار داشتند اين ميزان بسيار کمتر است.
maryamm275
08-04-2009, 02:32 PM
12 روش حیرت انگیز برای جذب کردن دیگران
« مهارت جذب افراد در دنیای امروز یکی از توانایی های مهم است » .
فکرش را بکنید که نیرو و انرژی ای داشتید که می توانستید هر کسی را که می خواستید متقاعد به انجام کارهای دلخواهتان می کردید . غیرممکن به نظر می آید ؟ باید بگویم آنقدر ها هم که فکر می کنید سخت نیست برای انجام این کار راههای زیادی وجود دارد که بتوانید به وسیلۀ آنها افراد را وادار به کاری کنید .
آیا تا به حال دربارۀ این راهها فکرکرده اید ؟ در این مقاله می خواهیم راههایی را به شما معرفی کنیم که با استفاده ازآنها می توانید نظر دیگران را تغییر دهید .
1- مهربان و صمیمی باشید : برای اینکه روز خوبی داشته باشید لبخند بزنید .
2- علاقۀ صمیمانه به مردم نشان دهید : اگردلمان می خواهد دوست پیدا کنیم باید با اشتیاق وشور به مردم خوشآمد بگوئیم .
3- نام افراد را حفظ کنید : آدمها به قدری از نام خود احساس غرور می کنند که دلشان می خواهد به هر قیمتی که شده است اسم خود را بعد از خود باقی بگذارند . یادمان نرود که در نام افراد معجزه ای نهفته است و همۀ افراد دقیقاً و کاملاً نسبت به این امرحساس هستند .
4- از چیزهایی صحبت بکنید که دیگران دوست دارند : صحبت خود را با دیگران با بحث دربارۀ چیزهایی که در مورد آنها اختلاف نظر دارید شروع نکنید .
5- سؤالاتی بپرسید که آدمها دوست دارند جوابش را بدهند .
افراد را تشویقشان کنید که دربارۀ خودشان و کارهایشان برایتان حرف بزنند .
6- مردم را سرزنش نکنید : یادتان باشد احتمال دارد دیگران به کلی اشتباه کنند ولی خودشان این طور فکر نمی کنند .
7- گـفته های دیگران را رد نکـنید : از اعـتراض کردن و جر و بحـثهـای بی مورد که به هر رابـطه ای پایان می دهد پرهیز کنید .
8- به صحبتهای دیگران به دقت گوش کنید : اگر می خواهید خودتان را در دل دیگران جا کنید با علاقه و با تمام وجود به صحبتهایشان گوش دهید و مرتباً سرتان را تکان دهید و بپرسید : « خوب بعداً چی شد ؟ » خواهید دید که گل ازگلشان شکفته می شود .
9- به وضعیت ظاهری خودتان توجه کنید : اولین خاطره ای که درذهن دیگران باقی می گذارید مربوط به آراسته و تمیز بودن خودتان می باشد .
10- وقت خودتان را با دیگران تقسیم کنید اگر کارهای خود را زمان بندی کنید می توانید زمانی را برای افرادی که دوست دارید صرف نمایید . شوخ طبع باشید : شوخ طبعی باعث می شود دیگران از گوش سپردن به شما لذّت بیشتری ببرند .
11- از دیگران ازصمیم دل قدر دانی کنید : در ازای محبت و خوبی دیگران باید تشکر و قدردانی کرد چون اگر کسی تشکر نکند یعنی محبت دیگران را درک نمی کند .
12- همیشه کاری کنید که دیگران احساس کنند آدمهای مهمی هستند : همه دوست دارند دیگران ازآنها تعریف کنند اگر چنین کاری را کنید می توانید آدمها را در کف دست خود بگیرید .
جان دیوئی می گوید عمیقمترین اشتیاق درطبیعت بشر آرزوی مهم بودن است .
maryamm275
08-04-2009, 02:32 PM
ایجاد تعادل و توازن در زندگی
تعادل و توازن در زندگی به چه معناست؟
دنیای پر استرس دنیایی است که تعادل و توازن در آن معنای کمتری دارد. زمانیکه فعالیتهای ما برخی پر رنگ ، برخی کم رنگ ، بدون رعایت هدفمندی انجام میگیرند، آنچه را که روی ما قرار میگیرد، یک زندگی شلوغ و سرسام آوری خواهد بود که شاید گاهی نتوانیم خود را در میان این همه شلوغ و پلوغی پیدا کنیم. تعادل و توازن به این معناست که هر چیزی در زندگی سر جای خودش قرار گرفته باشد، به همان اندازِه خود مورد توجه قرار گیرد نه کمتر و نه بیشتر. یک بعدی زندگی نکنیم، بطوری که جنبههای متعددی از زندگی ما فردی یک جنبه مشخص شود.
زمانی که فردی بر حسب علاقه خود روابط اجتماعیاش را مورد توجه بیشتری قرار میدهد و به عبارتی کل زندگی خود به تأمین نیازهای خود به روابط اجتماعی میگذراند، حتما از جنبههای دیگر کم خواهد آورد. مثل زن خانه داری که از رسیدگی به امور منزل باز میماند یا مردی که با قرارهای متعدد با دوستان و آشنایان موفقیت شغلی خود را به خطر میاندازد. تعادل و توازن داشتن یعنی استفاده از یک ترازوی فرضی برای اینکه هر چیزی را به همان اندازه که در زندگی نیاز هست بسنجیم.
عوامل بازدارنده تعادل و توازن
نداشتن اهداف مشخص
افرادی که هدفمند نیستند، هنوز اهداف دقیقی برای خود مشخص نکردهاند اغلب از این شاخه به آن شاخه میپرند. گاهی یک شاخه را محکم میچسبند و بعد از مدتی ترجیح میدهند از آن شاخه جدا شوند و به شاخه دیگری بچسبند. به این ترتیب آنچه در زندگی آنها صدمه جدی میبیند تعادل زندگی است و همین مسأله دشواری رسیدن به یک هدفمندی دقیق را سبب میشود.
نداشتن اطلاعات کافی
افرادی که اطلاعات کافی در حوزههای مختلف زندگی ندارند اغلب دچار بیتوازنی در زندگی میشوند. به عنوان مثال افرادی که اطلاعات کافی در زمینه فرآیند یادگیری ندارند و مثلا نمیدانند فقدان خواب کافی یادگیری را مختل خواهد ساخت، ممکن است ساعات خواب خود را کمتر کرده (کمتر از حد معمول و لازم برای بدن) و ساعات یادگیری را بالا ببرند.
نداشتن برنامه ریزی مناسب
وقتی فردی برنامه ریزی دقیق و منظمی برای امورات زندگی خود داشته باشد حتما با بیتوازنی روبرو خواهد شد. برنامه ریزی مناسب کمک خواهد کرد فرد بتواند فعالیتهای خود را نظم ببخشد و تعادلی در انجام آنها ایجاد کند به نحوی که یکی را فدای دیگری ننماید.
فقدان مسئولیت پذیری
افراد در قبال همه جنبه های زندگی خود مسئول هستند. مسئولیت پذیری فرد را به برقراری نظم در زندگی هدایت می کند و موجب می شود زندگی متعادلی برای فرد مهیا شود. فقدان مسئولیت پذیری به عنوان مثال در تربیت کودک موجب خواهد شد مادر به راحتی زمان مورد نیاز برای تربیت کودک خود را صرف فعالیتهای دیگر بکند.
عوامل ایجاد کننده تعادل و توازن
وضعیت فعلی خود را بررسی کنید
برای این منظور نگاهی به زندگی امروزه دیروز خود بیاندازید. ببینید چه کارهایی انجام دادهاید، چه زمانهایی را صرف هر کدام از این فعالیتها کردهاید؟ آیا زمان صرف شده برای هر فعالیت متناسب با نوع آن فعالیت بوده است؟ بدین ترتیب شما آگاهی بیشتری از نقاط فاقد توازن در زندگی خود کسب خواهید کرد. این بینش و آگاهی به شما کمک خواهد کرد نکات ضعف متعادل سازی زندگی خود را بهتر بشناسید و بدانید کدام جنبههایی از زندگی شما فدای دیگر جنبهها شده است.
اهداف خود را مشخص کنید.
داشتن اهداف روشن و دقیق بسیار اهمیت دارد. اهداف خود را شناسایی کنید و ارزش و امتیاز هر یک را مشخص کنید. به این ترتیب شما خواهید توانست آنها را الویت بندی کنید. میتوانید اهداف خود را دسته بندی کنید و معین کنید که هر کدام از علایق شما به کدام دسته از اهداف مرتبط هستند. مثلا میتوانید اهداف خود را به اهداف کوتاه مدت ، اهداف دراز مدت ، اهداف شخصی و اهداف اجتماعی تقسیم بندی کنید.
اهداف کوتاه مدت شامل اهداف زندگی روزمره شما میشود و همچنین اهدافی که در مدت زمان کمتری میتوانید به آنها برسید. مثل اهدافی که برای خود مشخص میکنید مثل رفتن به دیدار یک دوست ، موفقیت در امتحانات نوبت اول مدرسه و ... . اهداف دراز مدت شامل اهدافی هستند که با مقداری تأخیر قابل دسترس هستند. مثل هدف ورود به دانشگاه برای دانش آموز دوره راهنمایی تحصیلی. اهداف شخصی به اهداف خود فرد اطلاق میشود مثل برنامههایی برای تفریح و بازی ، بهداشت شخصی و ... . اهداف اجتماعی اهدافی هستند که در ارتباط با دیگران معنا پیدا میکنند مثل کارهایی که برای دیگران انجام میدهیم مثل کمک به یک دوست در مطالعه دروس برای آمادگی امتحانات پایان سال.
برنامه ریزی کنید.
همزمان با تنظیم اهداف برنامه ریزی برای رسیدن به آنها صورت میگیرد. بعد از آن فهرستی از اهداف خود را مشخص کریدی و به آنها الویت مناسب دادید متناسب با الویتی که به هر یک از آنها دادهاید و ارزش و اهمیتی که برای شما دارند و زمانی که نیاز دارند برنامه ریزی خود را شروع کنید. برای اهداف مهم و ضروری باید الویت بیشتری در برنامه ریزی قائل شوید. ابتدا برای تک تک اهداف خود همه گامهای لازم را مشخص کنید. سپس شروع کنید به عمل ساختن آنها.
علایق ، مسئولیتها و نیازمندیهای خود را بشناسید.
شناسائی زمینههای مورد علاقه ، مسئولیتهای فردی و نیازمندیها به فرد کمک میکند تا بتواند میان آنها تعادل لازم را برقرار کند. روشن است هر فرد بزرگسالی علاوه بر علایق ، یک سری مسئولیتهایی را داراست که ناچار است انجام آنها را بر عهده بگیرد. در کنار آنها یکسری نیازمندیهایی دارند که به ناچار در کار انجام مسئولیتها و رسیدن به علایق باید به آنها نیز توجه کند.
برای این منظور تصور کنید یک فرد متأهل و بزرگسالی که به عنوان پدر خانواده مسئولیت تأمین خانواده را به عهده دارد و علایق ورزشی دارد. یک فرد که به تعادل در زندگی میاندیشد، تمام ساعات خود را با ورزش پر میکند که از تأمین زندگی خانواده و مایحتاج آنها عقب بماند. چنین فردی با تعیین زمانی برای فعالیتهای ورزشی خود در کنار مسئولیت تأمین خانواده به نیازمندیهای بدنی و روانی خود نیز توجه دارد. افرادی که تمام اوقات خود را صرف علایق یا مسئولیتهای خود یا هر دو آنها میکنند، اما توجهی به تأمین نیازهای جسمی و روحی خود ندارد مثلا برای رسیدن به آرامش فکری و روانی برنامه نمیچینند یا تغذیه ندارند، چندان موفق نخواهند بود.
maryamm275
08-04-2009, 02:33 PM
کمرویی و استرس اجتماعی
بسیاری از متخصصان و محققان ریشهی اصلی کمرویی را در ترس یا اضطراب اجتماعی میدانند.
اضطراب از نظر روانشناسی و روانپزشکی یعنی " ناآرامی، هراس و ترس ناخوشایند و فراگیر با احساس خطر قریبالوقوع که منبع آن قابل شناخت نیست." به سخن دیگر اضطراب یک پاسخ طبیعی در مقابل هر نوع تهدید یا فرآیندی آگاه کننده و اخطاری به فرد دربارهی یک خطر یا موقعیت ضربهآمیز است. الگوی پدیدآیی اضطراب در موجود زنده امری است کاملاً فطری و ضرورتی برای بقای حیات و صیانت نفس، تلاش و حرکت و آمادگی برای مقابله با تهدیدها و خطرهای طبیعی و اجتماعی به شمار میرود. اما زمانی که نگرانیهای فرد نسبت به مسائل مختلف به طور فراگیر فزونی یابد بهتدریج شاهد بروز اضطراب مرضی خواهیم بود. ریشهی اضطراب درونی و روانی است و در مراحل رشد شخصیت پدیدار میشود و همانگونه که ذکر شد پاسخی برای تهدیدی ناشناخته و نامشخص و دارای جنبهی تعارضی و غالباً مزمن است. اضطراب اجتماعی نتیجهای است از احتمال یا وقوع نوعی ارزیابی شخصی در موقعیتهای مختلف اجتماعی. به دیگر سخن فردی که دچار اضطراب اجتماعی است هیچ گونه تمایل به آغاز ارتباط با دیگران ندارد و با احساسی از ترس و پایداری غیر معقول، از هر موقعیتی که ممکن است در معرض داوری دیگران قرار گیرد اجتناب میورزد. برداشت یا تصور شخص از موقعیتهای اجتماعی که احتمال دارد شخصیت او مورد سنجش و ارزیابی قرار گیرد، میتواند واقعی یا خیالی باشد، در واقع شخصی که به شدت دچار اضطراب اجتماعی است، تصور میکند در هر موقعیت یا شرایط اجتماعی فرد یا افرادی به محض مواجه شدن با او رفتار و شخصیتش را مورد نقادی و ارزیابی قرار خواهند داد. و یا ممکن است طوری رفتار کند که مورد تحقیر دیگران واقع شود و در فشار و مخمصه قرار گیرد، هنگامی که چنین اضطرابی بروجود فرد مستولی شود اعتماد به نفس کاهش مییابد، قدرت نگرش واقع بینانه و برقراری ارتباط متقابل با دیگران به حداقل میرسد و احساس تنش یا ناتوانی در تنش زدایی، افسردگی، ناآرامی و بیقراری، گریز از ارتباطات معمول اجتماعی و دلمشغولیهای مفرط، شخصیت فرد را فرا میگیرد. در تعدیل اضطراب، عوامل بسیاری از جمله نحوه نگرش یا بازخورد فرد، باورهای قلبی، ارزشها و اعتقادات دینی و تربیت خانوادگی و اجتماعی تأثیر دارد. با اذغان به این که همه انسانها از کوچک تا بزرگ اساساً تشویق پذیر و تنبیه گریز هستند و دوست ندارند که بخشی از رفتار یا جنبههای مختلف شخصیتشان توسط دیگران مورد ارزیابی و نقادی قرار گیرد و چنین شرایط ی اصحنههای امتحانی برایشان خوشایند نیست،اما آن دسته از کودکان، نوجونان و بزرگسالانی که به طور غیر عادی دچار ترس یا اضطراب اجتماعی هستند، کمترین تمایلی برای حضور در موقعیتهای اجتماعی و ارتباط با دیگران ندارند، چرا که همه موقعیتهای اجتماعی و تعادل بین فردی را صحنههای ارزیابی و انتقاد تلقی میکنند. فیالمثل حضور درجلسات مصاحبه و گزینش تحصیلی و شغلی، دیدار با فردی مسئول یا مقتدر برای اولین بار، صحبت، سخنرانی و ارائه گزارش در حضور مخاطبان برجسته، مصاحبه در برنامههای پخش مستقیم تلویزیون یا رادیو، ورود به اطاقی مملو از آدم های غریبه و موقعیتهای از این قبیل تقریباً همه افراد را تا حدودی مضطرب میکند، لکن بعضی از کودکان، جوانان و بزرگسالان غالباً در هر موقعیت اجتماعی که ممکن است رفتار ایشان مورد ارزیابی قرار گیرد، دچار اضطراب شدید میشوند برای این قبیل افراد، اضطراب یک ویژگی شخصیتی محسوب میشود و نه یک وضعیت گذرا.
* اضطراب اجتماعی در شرایط زیر بیشتر مشاهده میشود:
1. ترس از عدم تأیید یا انتقاد توسط دیگران.
2. ترس از قرارگرفتن در موقعیتی که میبایست مصمم و قاطع جواب داد یا اظهارنظر کرد.
3. ترس از مقابله کردن با شرایط خاص اجتماعی، عصبانیتها و پرخاشگریها.
4. ترس از مواجه شدن و همکلام شدن با جنس مخالف.
5. ترس از ناتوانی در برقراری و حفظ روابط بسیار صمیمی بین فردی.
6. ترس از بروز جدی تعارض و احساس دوگانگی در خانواده و طرد شدن توسط والدین.
7. ترس از طرد شدن و از دست دادن روابط بین فردی، کمرویی و احساس تنهایی.
فردی که قادر به برقراری ارتباط با دیگران نیست احساس میکند که از دوستان و نزدیکان جداست و به طور قابل ملاحظهای کمتر از دیگران از روابط اجتماعی بهره میبرد. چنین فردی نمیتواند احساسات خوشایند یا ناخوشایند، ترسها و نگرانیها و آرزوها و امیدهایش را با نزدیکان و دوستانش در میان بگذارد و پاسخها و عکسالعملهای آنها را دریافت کند. احساس تنهایی نیز همانند کمرویی نوعی ناتوانی اجتماعی است و هر کدام از ما در موقعیت یا شرایط خاص ممکن است احساس کنیم که تنها هستیم.
افرادی که دچار احساس " تنهایی" میشوند و این احساس با شدت و مداومت افکار و رفتار ایشان را فرا میگیرد، به تدریج از تمایلات اجتماعی و ارتباطات بین فردیشان کاسته میشود تا به حداقل میرسد، و از این نظر بعضی از ویژگیهای افراد کمرو را پیدا میکنند. کمرویی ناتوانی و معلولیت فرد در برقراری ارتباط است و " تنهایی" مشکل انسان در اثر فقر ارتباطی است. باید توجه داشت که صرف احساس تنهایی به معنای کمرویی یا ناتوانی و معلولیت اجتماعی نمیتواند باشد.
همچنین احساس تنهایی لزوماً همیشه به معنای تنها بودن نیست. ممکن است یک نفر در جمع آشنایان و دوستان و یا در حین حضور در جشن ازدواج یکی از بستگان احساس کند که تنهاست و برعکس شخصی ممکن است دریک محیط و مکان کاملاً دور از خانواده و دوستان واقعاً تنها باشد بدون اینکه احساس تنهایی کند، شایان ذکر است که به دلیل ویژگیها و نیازهای خاص روانی – اجتماعی نوجوانان ظهور پدیدهی تنهایی (احساس تنهایی) در بین آنها به طور فوقالعادهای بیشتر از شیوع این احساس در میان بزرگسالان است.
بنابراین احساس تنهایی ممکن است کاملاً گذرا و موقتی باشد و فرد دوباره نشاط زندگی و تمایل به فعالیت اجتماعی را بازیابد. اما هر گاه چنین احساسی به علل گوناگون از جمله ناکامیهای مکرر، نگرانی و اضطراب شدید، رفتارتبعیضآمیز و بیعدالتی، فشارهای گوناگون خانوادگی و اجتماعی، سرخوردگی و توسعه نگرش و بازخورد منفی نسبت به رفتار ناخوشایند و واکنشهای منفی اطرافیان، فقر انگیزشی و قطع امید از پیوندهای عاطفی عزیزان تقویت گردد با شدت هر چه بیشتر فراگیر شود و فرد مبتلا عمیقاً احساس تنهایی میکند، نه تنها همانند افراد کمرو دچار ناتوانی یا معلولیت اجتماعی میشود بلکه اضطراب و احساس تنهایی زمینه افسردگی جدی را در وی به وجود میآورد و ممکن است دست به اقدامات غیرعادی نظیر گریز و فرار از خانه و محل زندگی و کار، بعضی کژرویهای اجتماعی، اعتیاد و خودکشی بزند. درصد قابل توجهی از کسانی که خودکشی کردهاند یا اقدام به خودکشی میکنند تجارب فراوانی از احساس تنهایی و رهاشدگی از طرف صمیمیترین نزدیکان و دوستان خود داشتهاند.
بنابراین میبایست به طور خیلی جدی به این پدیده توجه داشت و افراد مبتلا به این را با اتخاذ روشهای اصلاحی و درمانی مناسب مورد درمان و توانبخشی اجتماعی قرار داد. بدون تردید در دنیای پیچیدهی امروز فراوانی ناراحتیها و رنجهای ناشی از مشکلات ارتباطی و سازگاری اجتماعی نظیر: اضطراب، افسردگی، کمرویی و احساس تنهایی و ... به مراتب بیش از بیماریهای قلبی است! در واقع بسیاری از موارد ناراحتیهای قلبی خود نتیجهی فشارهای عاطفی و روانی و روابط ناسالم یا نامؤفق بین فردی است.
maryamm275
08-04-2009, 02:34 PM
مدیریت نفس
[Only registered and activated users can see links]
داشتن يا نداشتنِ هوس و خواسته
به طور كلّى، بسيارى از افراد، نيروى اراده را با هوس، اشتباه مىكنند و تفاوتى بين آنها قائل نمىشوند. حال اگر بخواهيم به توضيح آن دو بپردازيم و آنها را معنا كنيم، هوس را «ميل (گرايش) غريزىِ سيرىناپذير» تعريف خواهيم كرد، در حالى كه اراده، «مُلزَم نمودن اختيارى خويشتن است به تأمين يك خواسته»، كه پس از تحقّق آن خواسته و يا با انصراف از آن، خاتمه مىيابد. از همين دو تعريف ابتدايى برمىآيد كه اوّلاً هوس، به خودىِ خود، منفى نيست و ثالثا به فعليّت رسيدن و عملى شدن هر هوسى، نيازمند اراده كردن است. هنگامى كه مىخواهيم كار بخصوصى را انجام دهيم مىگوييم: «دلم مىخواهد»، ولى اگر آن كار، باب طبعمان نباشد، مىگوييم: «دلم نمىخواهد». پس هوس داشتن، مفهوم «قبول عملى» را پيدا مىكند و نداشتن هوس، «امتناع از انجام دادن آن عمل» را مىرساند.
تبعيّت از احساس ميل و بىميلى در نهايت، از ما آدمهايى كاهل و خمود مىسازد ؛ چون هرگونه احساسِ شور و نشاط و ابتكار و نيز جرئت و شهامت را از شخص، باز مىستاند و ميل به تغيير دادنِ خويشتن و جهان را در او مىميرانَد.
انتخاب نحوه زندگى به طريق خواست و ميل، موجب آن مىشود تا سقف امكانات خود را پايينتر و پايينتر بياوريم و شكست آتى خود را سهل تر بسازيم. شخصيتى كه تنها به نحوه ارضاى «هوس»هاى خود نظر دارد، سرانجام به نقطهاى مىرسد که ديگر جز برآوردن هوس و ميل غريزى، هيچ كارى برايش نمىماند، در حالى كه انسان، بجز هوسها نيروهاى ديگرى نيز در درون خود دارد (مثل قوّه تعقّل و تفكّر) كه مىتواند به مدد آنها رشد و تعالى و تكامل يابد، حالْ آن كه هوسها، با فرسوده شدن تن آدمى و به تحليل رفتن قواى مادّى او، فرسوده مىشوند و يا ابزارهاى تأمين آنها (اعضاى بدن و حواسّ پنجگانه و...) ضعيف و ناكارآمد مىشوند.
هوس از ديدگاه دين
آنچه براى يك انسانِ كمالجو مهم است، چگونگى برخورد با اين تمايلات درونى است؛ چرا كه در اثر پيروى نادرست از همه خواستهها و هوسهايمان، به تدريج، درخشندگى عقل و ايمان در وجودمان را به خاموشى مىرود و در نهايت، به درجهاى پايينتر از حيوانات، تنزّل خواهيم كرد. قرآن مجيد مىفرمايد: «پيروى از هواى نفس مكن كه تو را از خداوند، گمراه مىكند».(1) بنابراين، انسان طالب كمال و سعادت و رشد و تعالى، كاملاً بر هوسها و تمايلات نفسانى خويش، نظارت دارد و در يك كلام، هوشيارانه نفس خويش را مديريت و رهبرى مىكند
نفس انسان، خاستگاه هوسها
اگر انسان به هرچه نفس، خواستار آن بود، تن داد، نفس را به مانند اسب سركش در درون خود خواهد داشت كه ديگر نمىتواند آن را كنترل كند و از آن، سوارى بگيرد. پس اگر شخص مىخواهد هوسهاى خويش را كنترل كند، بايد اين اسب را رام كند و قدرى او را گرسنه نگه دارد و به همه خواستههايش پاسخ ندهد تا بتواند در مواقع لزوم، از آن، در راه رشد و تعالى و عبادت و اطاعت، بهره ببرد و همواره آن را مغلوب عقل و قانون (يا دين و انضباط اجتماعى) بنمايد.
در حديثى از رسول خدا (ص) مىخوانيم: «دشمنترينِ دشمنان تو، نفس توست كه بين دو پهلويت قرار گرفته است».(3) در مقابل نفس، گرايشهايى كه موجب تعالى انسان مىشوند، برخاسته از عقلاند كه روح را پرواز مىدهند و به خدا نزديك مىكنند.
مردم در برابر هوسها
به طور كلّى، مردم در برابر هوسهايشان به سه دسته تقسيم مىشوند:
دسته اوّل: مردمى كه به دلخواه خود عمل مىكنند و چيزى مانعشان نمىشود و همواره به دنبال لذايذ مادّىاند و به برآوردن همه هوسهاى خويش توجّه كامل دارند. اينان كسانىاند كه منزلت متعالى انسانى و نيز سعادت آخرت خويش را قربانى لذّتخواهى چند روزه خويش مىكنند.
دسته دوم: كسانى هستند كه براى خواستههاى نفسانى و هوا و هوس خويش حدّ و مرزى مشخص مىكنند و در حدّ توان و امكان، سعى دارند از موارد گناه و انحراف و نقض قوانين، دورى گزينند ؛ ولى از برآورده ساختن ساير خواستهها و تمايلاتشان خوددارى نمىكنند.
دسته سوم: كسانى هستند كه اصل را بر مخالفت با هرگونه هوا و هوس قرار مىدهند، مگر در مواردى كه رضاى خداوند در موافقت با تحقّق آن ميل و هوس باشد، آن هم صرفا به قصد جلب رضاى خداوند و نه به خاطر پيروى از هوا و هوس.
انسان هر اندازه به دلخواه هوسهايش عمل كند، از خِردش، و ناگزير از خدا دور مىشود . وقتى خدا به انسان كمك كند، مبارزه با هوا و هوس، با تمام مشكلاتش براى او آسان مىشود، هرچند اين كار، در آغاز، مشكل است. در ادامه به ارائه راهكارهايى براى مقاومت در برابر هوسها و اداره كردن آنها خواهيم پرداخت.
مبارزهاى آرام در مقابل هوسها
به طور كلّى، راه تقويت اراده انسان و كنار زدن هوا و هوس تمرين در پاسخ ندادن به خواستههاى نامعقول نفس و به عبارت ديگر، هوسهاى خطرناكى است كه انسان را از مسير زندگى سالم، خارج مىكنند. انسان بايد آرام آرام، با هوسهاى پوچ و باطل خود به مخالفت برخيزد .
صبر و خويشتندارى در برابر هوس
ترديدى نيست كه يك انسان خردمند، فوايد صبر و نتايج خوبِ كوتاه مدّت و درازمدّت آن را بر تبعات و عوارض سوء هوسرانى و نتايج نامطلوب آن، ترجيح مىدهد. در اين صورت، پايگاه صبر، يك پايگاه هشيارانه و آگاهانه و يك روش ارادى و اختيارى در زندگى است كه در خلال آن، تحمّل سختىها بر هوسرانىها مىچربد.
زندگى مشترك و هَوَسمندىها
تشكيل خانواده، راه حل مناسبى براى تعديل غرايز و برآوردن معقول برخى هوسهاست، پايبندى به هوسها، پيروى از خواستههاى دل، زندگى را تيره مىكند و رشتههاى پيوند خانوادگى را از هم مىگسلد. چه بسيارند سوء تفاهمها، حساسيتها، برخوردهاى ناروا (و صريحتر بگوييم: بىتقوايىها) كه از برخى مردان يا زنان سر مىزند و اركان زندگى مشترك را (كه بر حُسن نيّت و اهداف نيك انسانى بنا نهاده شده است) ويران مىسازد. آرى! ما معتقديم هر سنّى و هر مرحلهاى از زندگى، اقتضايى دارد. در سنين نوجوانى و جوانى، تظاهر و خودنمايى و احيانا برخى از اشتباهات، ممكن است ناديده گرفته و يا بخشوده شوند ؛ ولى در آن هنگام كه دختر و پسرى، پيوند زندگى مشترك مىبندند، بايد بر اساس ضابطه گام بردارند و از پيروى هر خواسته و هوسى، خوددارى نمايند. در غير اين صورت، هدف اصلىِ تشكيل خانواده، زير پا نهاده شده است.
شايان ذكر است كه در منابع روانشناسى جديد، موضوع «هوس» و «پرهيز» و «صبر» را بايد در زير عناوينى چون: هوش هيجانى، مهار هيجان، وسوسه، مقاومت در برابر وسوسه، توان بازدارى، كامروايى با درنگ (تحمّل به خاطر پاداشهاى آينده)، و... جستجو كرد.
maryamm275
08-04-2009, 02:35 PM
ایراد نگیرید...تشویق و حمایت کنید
[Only registered and activated users can see links]
نوجوانی دوره ای بحرانی در زندگی فرزندان ماست. نه نوجوان بودن آسان است و نه والدین یک نوجوان بودن. یک اظهار نظر به ظاهر ساده از طرف شما می تواند باعث ایجاد سوءتفاهم شود و فرزند نوجوانتان برنجد یا خشمگین شود. همین مسأله والدین را برای برقراری ارتباط دوستانه و مناسب با نوجوان گیج و سردرگم و حتی دلسرد می کند. والدین باید با یک رویکرد منطقی،، هم به رشد شخصیتی فرزندانشان کمک کنند و به استقلال طلبی آن ها احترام بگذارند و هم با ملایمت به آنها نشان دهند که خانواده بزرگترین حامی و پشتیبان آنها است.
● توقع بیش از اندازه نداشته باشید
از فرزند نوجوانتان توقع بیش از اندازه نداشته باشید. اگر قصد دارید در چند مورد رفتار او را اصلاح کنید، باید در این راه قدم به قدم پیش بروید و در هر مقطع زمانی فقط روی یک جنبه از رفتارش کار کنید، به عنوان مثال اگر اخیراً از او خواستید که هر روز سر ساعت مشخصی به خانه برگردد و او هم تازه شروع به عمل کردن مطابق میل شما کرده است نباید بلافاصله موضوع دیگری مانند کم کردن ساعات تماشای تلویزیون را مطرح کنید. هنگامی که مشغول اصلاح رفتار او در زمینه ای خاص هستید از نافرمانی های کوچکش در سایر زمینه ها چشم پوشی کنید. تلاش بیش از حد برای اصلاح جنبه های متعدد رفتار فرزندتان هر دوی شما را خسته و نا امید می کند. بیشتر بر روی مسائلی متمرکز شوید که به سلامت و امنیت او مربوط است، مانند مواد مخدر، بی احتیاطی در رانندگی و انتخاب دوستان مناسب.
● اجازه دهید برای حل مشکل تلاش کند
برای کمک و پشتیبانی از فرزندتان همیشه حاضر باشید ولی فقط هر وقت از شما خواست، نصیحتش کنید. اگر فرزندتان دوست ندارد درباره موضوع خاصی با شما صحبت کند، اصرار نکنید هرچه در سرش می گذرد را برایتان تعریف کند. اصرار بیش از اندازه در این مورد معمولاً باعث خشمگین شدن نوجوانان می شود. در عوض به او اجازه دهید خودش برای حل مشکلاتش تلاش کند. بدین ترتیب به او نشان می دهید از این که کم کم شخصیت مستقلی پیدا کند حمایت می کنید و این اولین قدم برای افزایش عزت نفس در نوجوانان است. البته باید به او یادآوری کنید که هر زمان نیاز به مشورت و یا کمک شما داشته باشد، همیشه در کنارش حاضر هستید.
● به حریم خصوصی نوجوانان احترام بگذارید
آزادی های معمول نوجوانان را با دخالت های بی مورد محدود نکنید. به حریم خصوصی فرزند نوجوانتان همانند بزرگسالان احترام بگذارید. هرگز ایمیل های او را نخوانید و به مکالمه های خصوصی اش گوش ندهید. هنگامی که او خانه نیست اتاقش را مرتب نکنید. نوجوانان از سرک کشیدن والدین به اتاق و وسایلشان بیزارند و مسلماً شما هم دوست ندارید مرتباً ریخت و پاش آنها را جمع کنید. فرزندانتان آنقدر بزرگ شده اند که بتوانند اتاقشان را خودشان مرتب کنند.
● فقط اعتدال را به نوجوانان یاد دهید
بسیاری از نوجوانان عادت به صحبت کردن بیش از حد با تلفن دارند. به آنها یاد بدهید که تلفن وسیله ای برای همه اعضای خانواده است و همه حق دارند که از آن استفاده کنند.
می توانید مدت زمانی تعیین کنید و از فرزندتان بخواهید مکالمه های تلفنی اش از آن مقدار بیشتر نباشد. این کار فقط برای آزاد کردن خط تلفن نیست بلکه به فرزندتان اعتدال و میانه روی و نظم می آموزد.
● درباره وضع ظاهری بیش از حد حساس نباشید
نوجوانان درباره وضع ظاهری خود بیش از اندازه حساس هستند. ممکن است آنها مرتباً در حال ایراد گرفتن از سر و وضع و نحوه لباس پوشیدن اطرافیانشان باشند. اما معمولاً هنگامی که کسی از ظاهر خود آنها انتقاد می کند، برخورد مناسبی ندارند. باید به نوجوانان کمک کرد تا تصویر ذهنی مناسبی از خودشان داشته باشند. درباره نحوه لباس پوشیدن فرزندتان بیش از حد حساس نباشید. البته این به این معنی نیست که در هر شرایطی از او تعریف کنید. بلکه به دنبال راههایی برای حمایت کردنش باشید. هنگامی که لباس های مناسبی را برای پوشش انتخاب می کند او را تشویق کنید و سعی کنید باورهای مثبت او را نسبت به خودش مستحکم تر کنید.
maryamm275
08-04-2009, 02:35 PM
پیش گیری از خود کشی-چرا مردم خودکشی می کنند؟!
خصوصيت مشترك ما بين افرادي كه اقدام به خودكشي مي كنند داشتن اين باور است كه خود كشي تنها راه حل غلبه بر احساسات غير قابل تحمل است .كشش خودكشي دراين است كه نهايتا به اين احساسات غيرقابل تحمل خاتمه مي دهد .درتراژدي خودكشي ،آشفتگي ومشكلات عاطفي به حدي شديد مي گردند كه فرد را دريافتن راه- هاي مختلف حل مشكل خود ناتوان مي سازند. رحالي كه راه حلهاي ديگري نيز وجود دارند.
همه ما درطول زندگي احساس تنهائي ،افسردگي ،بي كسي ونا اميدي را تجربه مي -كنيم .مرگ يكي از اعضاي خانواده وشكست دربرقراري ارتباط از جمله مواردي هستند كه اعتماد به نفس ما را تحت تأثير قرارداده احساس بي ارزشي را در ما بوجود مي -آورند.ورشكستگيهاي اقتصادي نيز از جمله مشكلات عمدهاي هستند كه بعضي از ما در طول زندگي كم و بيش با آن مواجه ميگرديم. از آنجائي كه ساختار هيجاني هر شخص منحصر به فرد مي باشد هركدام ازما در شرايط مختلف پاسخهاي متفاوتي ميدهيم .
درتشخيص اين كه آيا واقعا ٌفردي قصد خودكشي دارد لازم است اين موقعيت بحراني ،از ديدفردمورد ارزيابي قرارگيرد، چرا كه ممكن است موضوعي كه از ديد شما از اهميت كمي برخوردار است بنظر شخص ديگر بسيار مهم باشد ويا واقعه اي كه شما براي آن اهميتي قائل نميشويد براي شخص ديگر بسيار ناراحت كننده و مهم تلقي گردد.
بدون توجه به ماهيت بحران ،اگر كسي احساس مي كند كه ديگر تحمل مشكلات را ندارد خطر اقدام به خودكشي ،به عنوان راه حل جذاب براي وي وجود دارد.
علائم خطر
حداقل 70 درصد كساني كه اقدام به خودكشي ميكنند قبل از اقدام ،به گونهاي قصد خودشان را نشان ميدهند .آگاهي از اين نشانهها وحاد بودن مشكلات فرد ميتواند د ر پيشگيري از چنين تراژديهايي كمك كننده باشد. اگر شما فردي را مي شناسيد كه در برقراري يك ارتباط هدفمند ويا رسيدن به اهداف از پيش تعيين شده درموقعيت پراسترسي قرار دارد و يا حتي به دليل شكست درامتحان دچار مشكل ميباشد لازم است درصدد يافتن ساير علائم بحران برآئيد.
بسياري از افراد غالبا با ابراز جملاتي همچون " دلم مي خواهد خودم را بكشم "يا " نمي دانم چه مدت ديگر مي توانم اين فشارها ومشكلات را تحمل كنم " ،يا اينكه "من قرصهايم را براي روزي نگهداشتهام كه كارها واقعا بدتر گردد" ي" اخيرا طوري رانندگي مي كنم گوئي واقعا برايم اهميت نداردچه اتفاقي برايم پيش بيايد." ديگران را مستقيما از برنامه خود كشي خود مطلع ميگردانند.بطور كلي وجود احساس افسردگي ، ابراز درماندگي ،تنهايي ونا اميدي شديد مي تواند بيانگر افكار منجر به خودكشي درفرد باشد.گوش دادن به صحبتهاي فرد كه نشانة درخواست كمك از طرف اوست حائز اهميت بسياري است چرا كه معمولا اين گونه صحبتها تلاش نا اميدانه فرد جهت برقراري ارتباط ، دريافت كمك و درك مشكلاتش توسط ديگران مي باشد.
بيشتر اوقات دررفتار بيروني افرادي كه به فكر خودكشي مي افتند تغييراتي ديده ميشود آنها ممكن است با بخشيدن اموال قيمتي خود ومرتب كردن كارهايشان خود را براي مرگ آماده كنند .آنها همچنين ممكن است از اطرافيان خود كناره گيري نموده الگوي خواب و خوراك خود را تغيير دهند ويا علاقهأشان را نسبت به فعاليتها يا ارتباطات گذشتهاشان از دست بدهند.
چنين تغييرات ناگهاني وشديد مي تواند به عنوان زنگ خطر تلقي گردد چرا كه با اين تغييرات فرد خود را درموقعيتي مي بيند كه بزودي مشكلاتش تمام خواهد شد و به آرامش دست خواهد يافت .
باورهاي غلط وحقايقي راجع به خودكشي
qباور غلط : فرد بايد ديوانه باشد كه حتي فكر خودكشي به سرش بزند .
qحقيقت : بيشتر مردم گاهگاهي درطول زندگي خود درمورد خودكشي فكر كردهاند. بسياري از افرادي كه خودكشي ميكنند ويا اقدام به خود كشي حقيقت : اغلب مواقع عكس قضيه درست است ،كساني كه اقدامهاي قبلي خودكشي داشتهاند بيشتر در معرض خطر خودكشي قرار دارند.براي بعضي از اين افراد، خودكشي دردفعات دوم و سوم آسانتر ميباشد.
qباور غلط :كساني كه قصد جدي خودكشي دارند هيچ كاري را نميتوان براي آنها انجام داد .
qحقيقت :بيشتر بحرانها ي منجر به خودكشي ،محدود به زمان بوده و براساس افكار مبهم صورت گر فتهلند .كساني كه اقدام به خودكشي ميكنند به نحوي قصد فرار از مشكلات را دارند .درحالي كه آنها ميبايد مستقيما با مشكلات برخورد نموده تا بتوانند راه حلهاي ديگري را بيابند .راه حلهايي كه با كمك افراد علاقمند به آنها درطول بحران مطرح شده و با حمايت آنها اين افراد قادر خواهند بود دقيق تر راجع به مسائل فكر كنند.
qباور غلط: صحبت راجع به خودكشي مي تواند ايده خودكشي را در فرد بوجود آورد.
qحقيقت :بحران و آشفتگيهاي هيجاني ناشي از آن ،فكر راجع به خود كشي را در ذهن فرد مستعد ايجاد نموده است .علاقمندي وصحبت مستقيم راجع به خودكشي ،اين اجازه را به فرد ميدهد فشار يا ناراحتي صحبت دربارة مشكلات خود را تجربه نمايد كه اين امر ميتواند منجر به كاهش اضطراب در وي گردد.اين گونه صحبتها همچنين باعث ميشود فردي كه قصد خودكشي دارد كمتر احساس تنهايي يا انزوا داشته واحتمالا براي وي تسكين دهنده نيز باشد.
چگونه ميتوان به فردي كه قصد خودكشي دارد كمك نمود:
اغلب خودكشي ها را مي توان با اقدامهاي بجا و مناسب در مورد افراد در معرض بحران پيشگيري نمود. اگر فردي راكه قصد خودكشي دارد مي شناسيد لازم است اقدامات زير را انجام دهيد :
qخونسرد باشيد:دربيشتر موارد عجلهاي دركار نيست .بنشينيد و واقعا به صحبتهاي فرد گوش فرا دهيد وضمن درك،حمايتهاي عاطفي خود را در مورد وي اعمال نمائيد.
qبطور مستقيم راجع به خودكشي بحث نمائيد. بيشتر افراد راجع به مرگ و مردن احساسات مبهمي داشته و آماده دريافت هرنوع كمكي هستند . از صحبت يا سؤال مستقيم راجع به خودكشي ،ترس و وحشتي بخود راه ندهيد.
qفرد را به استفاده از روشهاي حل مسئله واقدامات مثبت تشويق وترغيب نمائيد بخاطر داشته باشيد فردي كه در موقعيت بحران عاطفي قرار دارد نمي تواند منطقي ودقيق فكر كند. اورا از هر گونه اقدام جدي وتصميمات غير قابل برگشت درموقعيت بحران باز داريد وراجع به تغييرات مثبتي كه اميد به زندگي را در وي افزايش مي دهد بحث وگفتگو نمائيد.
qاز ديگر افراد كمك بگيريد.عليرغم اينكه شما قصد كمك را داريد،سعي نكنيد با ايفاي نقش مشاور تمام مسئوليت را خود برعهده بگيريد .درجستجوي افرادي كه بتوانند در زمينههاي تخصصي به شما كمك كنند برآييد ،حتي اگر به قيمت از بين رفتن اعتماد او به شما شود.اجازه دهيد فرد مشكل دار بفهمد كه شما براي وي اهميت قائليد ونسبت به او چنان علاقمنديد كه قصد گرفتن كمك از ديگران جهت رفع مشكلات وي را داريد.
اطلاعات ارائه شده را مي توان چنين خلاصه نمودكه:
بحران منجر به خودكشي موقتي است .غير قابل تحمل ترين دردها و ناراحتي ها نيز مي توانند تحمل گردند .كمك هميشه در دسترس شماست .
qكردهاند افراد با هوشي بودهاند كه در موقعيت بحران ، انتظار بيش از حدي از خود داشته وموقتا دچار آشفتگي وپريشاني احوال شدهاند .
qباور غلط : كسا ني كه يك بار اقدام جدي براي خودكشي داشتهلند رغبتي براي اقدام مجدد ندارند .
maryamm275
08-04-2009, 02:36 PM
آشنایی با سبکهای مختلف رهبری!
[Only registered and activated users can see links]
سبکهای مختلف رهبری در موقعیتهای مختلفی استفاده میشود که نیاز دارید گروهی را مدیریت کنید. عملکرد موثر شما به عوامل مختلفی بستگی دارد که فرهنگ سازمانی که فرد در آن عمل میکند یکی از آنهاست.
رهبر راهنما
رهبران راهنما دیدگاهی محکم در مورد طریقه انجام کارها دارند و به مادونهای خود اجازه نمیدهند که هیچ استقلالی از خود نشان دهند و باور دارند که همه آنها باید از روشها و برنامههای آنها تبعیت کنند. کار اصلی آنها کنترل رفتار و عملکرد سایرین است. این مسئله ممکن است آنها را در نظر دیگران فردی جدی و مستبد نشان دهد و این احساس با این واقعیت که آنها فقط به نظرات و عقاید خودشان بها میدهند و به نظر هیچکس کاری ندارند، تشدید میشود.
رهبر واگذارکننده
همانطور که از نام آن پیداست، چنین رهبری کارها را به زیردستان خود محول میکند. ازآنجا که سبک این رهبرها، چندان دموکراتیک نیست، فرایند این واگذاری امور احتمالاً با مشورت و همفکری همراه نخواهد بود. درنتیجه زیردستان فقط باید کاری که به آنها محول شده را انجام دهند و نمیتوانند هیچ عقیده ای در نحوه انجام پروژهها ابراز کنند. وقتی کارها محول میشود، راهنمایی زیادی از طرف رهبر ارائه نمیشود و نظارت چندانی روی کار زیردستان نیست. گرچه این سبک رهبری چندان مورد علاقه همه نیست اما آنهایی که طبیعتاً افراد مستقلی هستند از آزادی عملی که به آنها داده میشود لذت میبرند.
رهبر مشارکتی
این رهبران سعی در این دارند که بیشترین کارایی را از تیم به دست بیاورند. از اینرو، همیشه همه اعضای گروه را تشویق میکنند و باور دارند که با تبادل ایدهها و نظرات و رسیدن به توافق عمومی، بهترین راه حلها برای مشکل را پیدا میکنند. علاقه چندانی به تحمیل عقاید و نظرات خود به دیگران ندارند اما خودشان را به عنوان ناظر دموکراتیک تیم میدانند. به همه اعضای گروه این اطمینان را میدهند که میتواند نظرات و عقاید خود را آزادانه مطرح کن.
رهبر مشورتی
این رهبر عناصری از رهبر دموکرات و رهبر راهنما را با هم دارد. آنها به بحثهای گروهی ارزش میگذارند و از همه اعضای گروه میخواهند که در بحثها شرکت داشته باشند. اما بااینکه این بحثهای گروهی ذاتاً دموکراتیک است، این رهبران هستند که تصمیم آخر را میگیرند. بنابراین، تاثیر این سبک رهبری به توانایی افراد در سبک و سنگین کردن مزایا و اشکالات هر ایده که از طرف یکی از اعضای گروه ارائه میشود و ظرفیت آنها برای پذیرش تصمیم آخر که ممکن است مورد قبول همه نباشد، بستگی دارد.
رهبر مذاکره ای
این رهبران با تشویق کردن و انگیزه دادن، مشوق زیردستان خود هستند تا در جهت یک هدف خاص کار کنند. از اینرو، در طول مذاکرات مختلف، به تمام افراد گروه گفته میشود که باید در راستای چه هدفی فعالیت کنند. این رهبران به مهارت خود برای قانع کردن دیگران برای رسیدن به اهداف یاد شده تکیه میکنند.
سبکهای زیردستان
زیردست حاضر به قبول
این زیردستان معمولاً افرادی موافقند که مشتاق هستند کاری که به آنها محول شده را به طول کامل انجام دهند. این افراد، ایدهها و نظرات جدید و خلاقانه را به سایر افراد تیم محول میکنند و درنتیجه نقش آنها فقط اجرای افکار و ایدههای دیگران است.
زیردست متکی به نفس
این زیردستان وقتی در محیطی کار کنند که به آنها اجازه و آزادی ابراز ایدهها و نظراتشان داده شود، به بهترین و موثرترین روش عمل میکنند. اینها افراد خلاق هستند دوست دارند همیشه نتیجه بگیرند. درنتیجه، ایدههای آنها بااینکه ابتدا تخیلی است اما طوری است که برای حل یک مشکل خاص طراحی شده است. اما وقتی این افراد مجبور شوند در محیطهایی کار کنند که نیاز به تبعیت شدید داشته باشد، چندان کارآمد نخواهند بود. به همین دلیل نباید با رهبرایی باشند که سبکی خشک دارند.
زیردست مشارکتی
این زیردستان باور دارند که قدرت حل مشکل گروه نزد یک نفر نیست و بین تک تک اعضای گروه پراکنده است. دغدغه اصلی آنها این است که تیم مجموعاً به هدف خود دست پیدا میکند. آنها از بحثهای گروهی لذت میبرند و همیشه افکار و ایدههای جدید و خلاقانه ای مطرح میکنند. از شنیدن نظرات دیگران هم بسیار خوشحال میشوند. ازآنجا که کاملاً به انتقاد سازنده معتقد هستند، ضعف ایدهها و نظرات دیگران را به خوبی مطرح میکند و خودشان هم از اینکه دیگران از ایدههایشان انتقاد کنند خوشحال میشوند.
زیردست اطلاع رسان
رهبران معمولاً به این دلیل به این زیردستان نزدیک میشوند که اطلاعاتی کامل و خوب در دست دارند. ایدههای خلاقانه و راه حلهای جدید دست اینهاست. توانایی آنها در ابراز عقاید و ایدههای خود و نقد کامل ایدههای خود و دیگران به این معناست که راه حلهایی که پشنهاد میدهند معمولاً عاری از اشکال هستند. رهبران مشورتی ارزش زیادی برای این نوع زیردستان قائلند و آنها را منبع اطلاعاتی خوب و ارزنده ای برای تیم میدانند.
زیردست تقابلی
این زیردستان افرادی هستند که از نظر احساسی دیدگاهی کاملاً بالغ دارند و به ندرت از انتقادات و عقب نشینیها ناراحت میشوند. این افراد معمولاً در ابراز عقاید خود کاملاً آزاد و راحت هستند و برای رسیدن به بهترین رویکرد ممکن با رهبر خود بحث میکنند. به همین دلیل رهبرهای مذاکراتی فایده زیادی از داشتن چنین زیردستی میبرند. آنها همیشه افکار و ایدههای بین رهبر و زیردستان را مبادله میکنند و بسیار مثمر ثمر هستند.
maryamm275
08-04-2009, 02:36 PM
روانشناسی درک و پیش بینی واکنشهای افراد
تا کنون چند مرتبه اتفاق افتاده که این جمله را شنیده باشید: "من نمی توانم او را درک کنم؟" گاهی اوقات به نظر می رسد که همه ما تصور می کنیم که افراد مجازند تا در برابرمان رفتارهای غیر منطقی و پیش بینی نشده ای را به نمایش بگذارند و عده ی بسیار زیادی نیز بر این باورند که هیچ اشکالی ندارد که اطلاعی از عملکرد رفتاری طرف مقابل نداشته باشند. حقیقت اینجاست که هیچ گاه یک شیوه ی کاربردی دقیق برای پیش بینی رفتارهای انسان وجود نداشته است – البته تا کنون.
ل. ران هوبارد تکنیکی را ایجاد کرده که در مورد کلیه ی انسان ها کاربرد دارد و هیچ استثنایی هم در آن وجود ندارد.
از طریق پایگاه داده ای که او ایجاد می کند به طور دقیق می توان کلیه ی رفتارهای انسان های مختلف را پیش بینی کرده و در مورد واکنش هایی که ممکن است یک زوج، شرکای کاری، کارمند و کارفرما، و یا دو دوست در مقابل هم انجام دهند نظر داد و کلیه ی واکنش هایشان را به وضوح پیش بینی نمود. با این آگاهی شما می توانید در صورت تمایل با آنها ارتباط برقرار کنید و یا از انجام چنین کاری خودداری نمایید. با اتکا به این تکنیک کلیه ریسک هایی که در تعاملات اجتماعی احتمال وقوع آنها وجود دارد، به پایین ترین میزان خود کاهش پیدا می کنند و یا به طور کلی ملغی می شوند. شما قادر خواهید بود به طور لغزش ناپذیری کنش ها و واکنش های افراد را پیش بینی نمایید.
با استفاده از اطلاعاتی که در این مقاله در اختیار شما قرار می دهیم، مطمئن باشید که کلیه روابطتتان از هر نظر پویاتر، پربارتر، و زیباتر خواهند شد. به خوبی می توانید تشخیص دهید که با چه کسی می توانید ارتباط برقرار کنید، و باید از برقراری ارتباط با چه افرادی پرهیز نمایید. حتی این توانایی را نیز پیدا می کنید که به دیگران هشدار دهید تا از قرار گرفتن در روابطی که برایشان مناسب نیست، جداً خودداری نمایند. با اتکا به این تکنیک به راحتی قادر خواهید بود تا پیش بینی کنید که افراد چگونه برخوردی را در شرایط مختلف از خود نشان می دهند. شما می توانید این کار را در هر مورد و در همه موارد انجام دهید.
روان سنج – یک ابزار حیاتی که در تمام جنبه های زندگی افراد نقش ایفا می کند، مقیاسی است که نشان دهنده حال و هوای پی در پی و متناوبی است که یک فرد می تواند در عرصه های مختلف زندگی خود تجربه کند. منظور از "روان" موقعیت احساسی فرد است. احساساتی نظیر ترس، خشم، غم، اشتیاق، و سایر احساساتی است که در افراد مختلف بروز کرده و بر روی این مقیاس بازتاب داده می شوند.
استفاده ماهرانه و کاربردی از این مقیاس، شما را قادر می سازد که اولاً رفتار های دیگران را در به درستی متوجه شده و سپس عکس العمل های آتی او را نیز پیش بینی نمایید.
این مقیاس حرکت نزولی احساسی افراد را از زمانی که در هشیاری کامل به سر میبرند تا وقتی که به حالت نیمه آگاه می رسند و نهایتاً مرگ را تجربه می نمایند، مشخص می کند.
با در نظر گرفتن تمامی محاسباتی که در مورد انرژی موجود در زندگی و تست کردن آن وجود دارد، می توان ادعا کرد که این مقیاس قادر است کلیه رفتارهای انسانی را حتی زمانی که علائم حیاتی به پایین ترین میزان خود کاهش پیدا کرده و فرد رو به مرگ است را پیش بینی کند.
maryamm275
08-04-2009, 02:37 PM
شیوه ی برخورد با افراد اعصاب خوردکن
ما همواره با افرادي در زندگي مواجه مي باشيم كـه درك كردن و مصاحبت با آنها تا حدودي دشوار است. ايـنـگـونـه افراد كه از ديد ما ممكن است غير عادي بـه نظر آيـنـد، در همه جا وجود دارند و ما مجبوريم كه به نوعي با آنها كنار بياييم.
در زير به برخي از خصوصيات اين افراد اشاره ميكنيم:
1- آدم فضول: به زندگي همه سرك ميكشد - مانند يك نـگهـبـان سمج در امور ديگران مداخله مي كند - شايـعـه پراكني ميكند.
2- هميشه مخالفت كننده: سـلـطه جـو - پرخاشگر - قلدر - با همه چـيـز در ضـديـت ميباشد.
3- مردد: عـدم صـراحـت - تـصـمـيـم گـيري را به تعويق مي اندازد - مـسـايـل را نـاديـده ميگيرد.
4- هميشه شاكي: مدام شكوه و گلايه كرده اما هيچ كار مثبتي انجام نميدهد.
5- بدبين: منفي باف - منتقد - هميشه ميگويد:اين كار عملي نيست.
6- تـنبل: تـرسو است و از ريسك كردن واهمه دارد - بـي روح وخسته كننده اسـت - در برابر تغيير و تحول مقاومت مي كند.
7- عقل كل: مصمم و رقابت جو - تحميل كننده و از خود راضي - ديگران را احمق فرض ميكند.
8- تظاهر به خوبي: نـيـاز مـبرمي به توجه و مورد پذيرش قرار گرفـتـن از سوي ديگران دارد - در تنهايي فرد كاملا متفاوتي است - مقابل ديگران تظاهر به نجابت ميكند.
9- فضايي: در دنياي خودش زندگي مي كند - به مـحرك هـاي مـعمولي واكنش نشان نميدهد -متفاوت با ديگران - نا اميد كننده.
10- انفجاري: غير قابل پيشبيني - فرياد ميكشد و ديگران را مرعوب كرده و ايجاد تنش ميكند - بي احساس - عصبي و بدون كنترل.
11- سوء استفاده گر: ديگران را براي رسيدن به اهدافش فريب ميدهد - از مسئوليت طفره ميرود - با القاء احساس گناه، ديگران را متقاعد ميسازد.
12- زياد گريه كن: تـمايـل بـه گـريه و اخم - با بدخلقي، دمدمي مزاجي و بـر انگيختن احساس ترحم ديگران را كنترل مي كند - يا با سكـوت طـولاني مـدت بـه مـقـصـود خـود ميرسد - بي مسئوليت و زودرنج ميباشد - مانند كودكان رفتار ميكند.
13- قرباني شده: منفي ترين نگرش را به زندگي دارد - تمايل به دامن زدن به زيانها، بلاها و مشكلاتش دارد - احساسات منفي بسيار را به دوش ميكشد.
14- طعنه زن: هـميشه ديگران را تمـسخر كـرده و با سـخـنان نـيـشدار و طـعـنـه آمـيـز ديگران را تحقير ميكند.
اكنون براي مقابله با افراد مذكور از راهكارهاي ذيل بهره ببريد:
روشهاي برخورد با افراد مخل اعصاب
1- اعتماد بنفس خود را از دست ندهيد.
2- به خاطر داشته باشيد كه واكنش شديد تنها كارها را بغرنج تر و وخيم تر ميكند.
3- انتظارات واقع بينانه داشته باشيد. كاري از فرد نخواهيد كه قادر به انجامش نباشد.
4- از تـغيير دادن فرد خودداري ورزيد. بپذيريد كه قادر به تغيير دادن وي نمي بـاشـيـد امـا مي توانيد واكنش خود را نسبت به رفتار وي تغيير دهيد.
5- اجـازه نـدهيـد شـما را بـازي دهـد. مـمـكن است با بـرانـگيـخـتـن احـساس گـنـاه و يا مسئوليت از شما سوء استفاده كند. از بازيهاي احساسي وي بر حذر باشيد.
6- خود را برده او نكنيد. با خود صادق باشيد و بياموزيد كه چگونه " نه" بگوييد.
7- روحـيـه و رويـه منـاسب خـود را حـفظ كنيد. حفظ آبرو و اعـتـبار از دشـوارتـريـن كـارهـا مي باشد. اجازه ندهيد خشم، نفرت و تلخكامي ريشه بدوانند.
8- بي درنگ با فرد مقابله كنيد. با به تعويق انداختن مقابله با فرد، تنها مسئله را وخيم تر ميگردانيد.
9- رحم و شفقت جوانمردانه اي را از خود نشان دهيد. اما براي مقابله با ديگران بايد به نكات زير نيز توجه كافي مبذول داريد:
1- مقابله شما در خلوت و خصوصي باشد نه در انظار عمومي.
2- به محض برخورد نامناسب با فرد مقابله كنيد. مقابله را به تاخير نيندازيد.
3- تنها در مورد يك موضوع در آن واحد بحث و گفتگو كنيد.
4- هنگامي كه نظر خود را بيان كرديد ديگر آن را مرتبا تكرار نكنيد.
5- تنها به رفتار فرد اشاره كنيد نه خود فرد.
6- از طعنه زدن بپرهيزيد.
7- از بكارگيري واژه هاي"هميشه" و "هيچ وقت" بپرهيزيد.
8- انتقاد خود را در قالب پيشنهاد و يا پرسش مطرح سازيد.
9- از آنكه با فرد مقابله كرده ايد پوزش نخواهيد.
10- تعريف و تمجيد را فراموش نكنيد.
maryamm275
08-04-2009, 02:37 PM
حرف دلت را بلند بزن! .....
ما آدمها موجوداتی اجتماعی هستیم و برای زندگیکردن و رشد و تکاملمان لازم است که در جمع زندگی کنیم
اما برای اینکه بتوان به راحتی با دیگران ارتباط برقرار کرد باید مهارتهای لازم را یادگرفت، در این باره اطلاعات کافی داشت و اعتمادبهنفس، قاطعیت و مهارت کلامی خوبی هم پيدا كرد. برای قاطعیت و بیان احساسات و تمایلات درونی با اعتمادبهنفس کامل لازم است 3 نوع رفتار را یاد بگیرید؛ نه گفتن و اظهار عدمتمایل، بیان احساسات منفی و مثبت و تقاضا و درخواست کمک از دیگران.
مهارت نه گفتن و اظهار عدم تمایل
مهارت نه گفتن و نپذیرفتن به روش مناسب و در شرایط و زمان مناسب، یکی از مهارتهایی است که باید یاد بگیرید تا بتوانید به راحتی و بدون اینکه آسیبی ببینید در اجتماع زندگی کنید. هنگام ردکردن یک درخواست بهتر است به موارد زیر توجه کنید.
شرحدادن و مشخصکردن موضع؛ نه، من نمیتوانم.
بیان و شرح علت: امروز باید کار دیگری انجام بدهم.
همدلی: نشاندادن اینکه متوجه اهمیت موضوع شدهاید؛ امیدوارم راه دیگری پیدا کنید.
برای تمرین این مهارت لازم است خودتان را در شرایطی مانند تعارف به مصرف مواد، پذیرفتن رشوه و انجام یک کار دیگر درحالی که موظفید کار دیگری را انجام دهید، تصور کنید. نه گفتن حق شماست و هر جا که دلتان بخواهد و تشخیص بدهید لازم است، میتوانید از آن استفاده کنید. اما این را هم بدانید که این کار گاهی ممکن است عواقب جدی و وخیمی داشته باشد (مثلا زمانی که سرپرست یا رئیستان درخواست کاری از شما داشته باشد و از شما بخواهد اضافه کار بایستید، درحالی که شب مهمان دارید و به همسرتان قول دادهاید زود به خانه میروید).
نکته دیگر این است که نحوه ردکردن درخواست دیگران و نه گفتن در شرایط مختلف متفاوت است. وقتی یک درخواست مضر را رد میکنید، لازم نیست با طرف مقابل همدردی کنید؛ در این حالت لازم است با تاکید، درخواست را رد کرده و دلیلتان را هم بیان کنید.
مهارت بیان احساسات
اینکه شما بتوانید حالات و احساسات درونیتان را بهراحتی به دیگران بگویید، در داشتن روابط سالم و شفاف خیلی مهم و مؤثر است. شما باید یاد بگیرید احساسات منفی و مثبتتان را بهسادگي بیان کنید.
احساسات مثبت را نشان دهید؛ چه شغل خوبی پیدا کردهای.
احساسات منفی را هم بیان کنید؛ من از کاری که انجام دادهای ناراحت شدم.
قبلا در مهارت کنترل خشم هم راجع به بیان احساسات منفی صحبت کرده بودیم. بیان علت احساسات و توضیحدادن درباره آنها بهویژه در نشاندادن و ابراز احساسات منفی لازم است. بیان علت احساسات مثبت و تعریف و تمجید هم در ایجاد روابط سالم و ایجاد صمیمیت بیشتر، مؤثر است اما این مهم است که شما تشخيص بدهید در شرایط و موقعیتهای مختلف از جملات و عبارات مناسب استفاده کنید.
مهارت درخواستکردن و تقاضای کمک
در زندگی گاهی مواقعی پیش میآید که ما به کمک دیگران نیاز داریم و باید یادبگیریم چطور از دیگران درخواست کمک کنیم. هنگامی که میخواهید از کسی تقاضای کمک کنید، بهتر است به موارد زیر توجه کنید:
مشکل را مشخص کنید؛ شما 2 دستور مختلف به من دادهاید.
درخواست کنید؛ ممکن است به من اجازه بدهید یککار را انجام بدهم، بعد کار دیگری به من واگذار کنید؟.
توضیح بخواهید؛ ممکن است یک بار دیگر بگویید دقیقا میخواهید چه کاری انجام شود؟.
مهارت درخواست کمک یک مهارت بسیار مهم است و لازم است آن را یاد بگیرید؛ به ویژه در محل کار. مثلا اگر سرپرست یا رئیستان جلوی دیگر همکاران با شما بلند حرف میزند و سر شما فریاد میزند، شما باید بتوانید خیلی صریح و شفاف به او بگویید: من از طرز برخورد شما ناراحت شدم، لطفا جلوی بقیه همکاران سر من داد نزنید.
تمرین کنید
این مهارت هم مانند سایر مهارتها آموختنی است اما برای اینکه بتوانید آن را در زندگی روزمره و در مواقع ضروری به کار ببرید، لازم است بارها و بارها آن را تمرین کنید، خودتان را در شرايط مختلف تخيل كنيد و سعي كنيد رفتار درستي داشته باشيد. سخت است اما چندبار پيش خودتان شرايط مختلف را تمرين كنيد. خيلي مؤثر است، باور كنيد.
هنگام بیان جملات قاطعانه به چه نکاتی باید توجه کرد؟
برای اینکه قاطع باشید لازم است نکات مربوط به مهارت قاطعیت و بیان احساسات خود را یادبگیرید و در شرایط و موقعیتهای مختلف از جملات و عبارات مناسب استفاده کنید. رعایت موارد زیر به شما کمک میکند بهتر و با اعتماد به نفس بیشتری بتوانید حرف، نظر، عقیده و احساس درونیتان را با دیگران مطرح کنید.
تماس چشمی: مطمئن شوید شخصی که با او صحبت میکنید از هر چیز دیگر برایتان مهمتر است. بیشتر وقت را به او نگاه کنید اما تمام وقت را در چشمهایش زل نزنید.
حالت بدن: سعی کنید کاملا روبهروی فرد قرار بگیرید، صاف بایستید یا بنشینید اما مثل عصا قورت دادهها نباشید.
رعایت فاصله: احساسکردن بو یا گرمای نفس طرف مقابل به این معناست که خیلی به او نزدیک شدهاید، فاصله مناسب را رعایت کنید.
حرکات دست: برای بیان گفتههایتان از حرکت دست هایتان کمک بگیرید اما در این کار زیاده روی نکنید تا فردی که از دور شما را میبیند تصور نکند در حال اجرای دکلمه هستید يا عصبي شدهايد.
حالات چهره: چهره شما باید با احساسات و آنچه میگویید هماهنگ باشد. وقتی ناراحت هستید نخندید و وقتی شاد هستید اخم نکنید. یک چهره آرام و رضایتمند، بهترین حالت برای نشاندادن شادی و یک چهره آرام و جدی بهترین حالت برای نشاندادن ناراحتی است.
طنین و تغییر بلندی صدا: هنگامی که میخواهید یک جمله قاطعانه بگویید، لازم است که شنیده شوید؛ برای این کار باید به طنین صدایتان توجه کنید؛ گاهی شاد، گاهی محکم و گاهی ملایم صحبت کنید و روي برخی بخشهای کلام تاکید کنید و بلندی صدایتان را تغییر دهید.
روان و سلیس صحبتکردن: این نکته خیلی مهم است که کلمات مناسب را روان و سلیس و جملات را با مفاهیم هدفمند بیان کنید تا شنوندگان کسل و بیحوصله نشوند.
وقت مناسب: وقتی شما احساسات منفیتان را بیان میکنید یا تقاضا و درخواستی از کسی دارید، در نظر گرفتن زمان بسیار مهم است. یک هفته بعد ممکن است خیلی دیر باشد. از طرفی ابراز احساسات در آخرین لحظات، ممکن است کار درستی نباشد. زمان مناسب را برای این کار انتخاب کنید تا طرف مقابل برای تصمیمگیری وقت داشته باشد.
گوش دادن: گوشدادن و خوب و با دقت شنیدن بخش مهمی از بیان درخواست است. وقتی میخواهید احساساتتان را بدون اینکه قوانین دیگران را زیر پا بگذارید برای آنها بیان کنيد لازم است فرصتی برای پاسخدادن به آنها بدهید.
مقدار و حجم جملات: آنچه شما میگویید بخش بسیار مهم و با اهمیتی از ابراز احساسات، ردکردن یا درخواست یک موضوع است. بسته به آنچه که میگویید و آنچه میخواهید انجام دهید، مقدار و حجم جملات ممکن است متغیر باشد.
maryamm275
08-04-2009, 02:38 PM
چطور سلامت عاطفی خود را حفظ كنيم؟
همشهری آنلاین:
افرادی که از لحاظ عاطفی سالم هستند، به خوبی از پس استرس برمیآیند، دارای خودانگاره مثبت هستندف و میتوانند روابطی سالم با دیگران برقرار کنند ....
رعایت این توصیهها میتواند به شما کمک کنید تا از لحاظ عاطفی سالم بمانید:
آنچه را احساس میکنید و آنچه باعث ایجاد این احساسات شده است برای خودتان مشخص کنید.
به جای اینکه آنجه باعث استرس و اضطراب شما شده است، در ذهنتان پنهان کنید، نسبت به خودتان و دیگران درباره عواطفتان گشوده باشید.
به جای اینکه بر جنبههای منفی زندگی تاکید کنید،بر چیزهای مثبت زندگی تمرکز کنید. با چیزی که باعث آزار عاطفی شما میشود، روبه رو شوید، اما نگذارید بر شما غلبه کند.
از روشهای آرامشبخشی از جمله مراقبه، یا تمرینهای تنفس عمیق استفاده کنید.
با رژیم غذایی سالم، ورزش منظم و برنامه خوب از جسمتان مراقبت کنید.
maryamm275
08-04-2009, 02:39 PM
روشي براي جلوگيري از مشاجره .....
همشهري آنلاين .....
خيلي از مشاجرات و جروبحثها به دلايل نادرستي، اتفاقميافتند؛ به گونه اي كه طرفين، به آساني نميتوانند خود را كنترل كنند.
اين دستورالعمل ميتواند شما را براي جلوگيري از ايجاد اين نوع اتفاقها، كمككند.
براي اين كار در آينده، وقتي شما احساس ميكنيد كه يك برخورد جديدي ممكن است پيشبيايد، اين سئوالها را دقيقا از خود بپرسيد.
احساسهاي شما
1-آيا شما بيش از حد احساساتي شدهايد و واكنش تند نشان مي دهيد؛ به دليل اينكه خسته و مضطربهستيد؟
2-آيا اين خشم باعثشد كه احساس كنيد درگير با كسي يا چيز خاصيشدهايد كه نسبت به آن حساسيتداريد؟
3-آيا در يك لحظه دچار وضعيت هورموني خاصيشدهايد كه احساسميكنيد به طور غيرمعمولي، حساس، بي حوصله و زودرنج شدهايد؟
4-آيا شما تحت تاثير يك بيماري اين واكنش را نشانميدهيد؟
احساسات همسرشما
1-آيا همسرشما خيلياحساساتي برخورد ميكند چون خسته و مضطرباست؟
2-آيا شما ميدانيد كه اين احساس عصببيت همسرتان در موارد ديگري نيز بروزميكند؟
3-آيا همسر شما در تلاش براي كسب سلامتي در مورد خاصي است يا تحت تاثير تغييرات هورموني است؟
وجدان شما
1-آيا احساس تدافعيشما در مورد گفتههمسرتان يا كاري كه او انجام داده، بخاطر اين است كه شما احساسگناه داريد؟
2-آيا شما برخورددفاعي داريد زيرا ميخواهيد از اينكه بگوييد متاسف هستيد، اجتنابكنيد؟
3-آيا شما كينهاي را نسبت به همسرتان با خود حمل ميكنيد كه نيازداريد به اين ترتيب، با اظهار خشم تان از آن رها شويد؟
4-اگر شما بخواهيد يك بحثي را گسترش دهيد، آيا مطمئنهستيد كه اين بحث، موضوع اصلي است كه شما را ناراحت كرده؟(اين مسئله را به طور واقعي بررسيكنيد.)
5-اگر ميخواهيد بحثي را شاخ و برگ دهيد، آيا مطمئنهستيد كه آن، ارزش خطركردن ايجاد يك مشاجره بالقوه را دارد؟
6-اگر مي خواهيد بحثي را طولاني كنيد، آيا دستورالعملي براي اينكه بحثمفيدي را دنبال كنيد، بكارميبريد؟
maryamm275
08-04-2009, 02:39 PM
کيفيت زندگي کاري
مقدمه
اگر در محل کار، کمي به پيرامونمان نگاه کنيم، ممکن است از خود پرسيده باشيم که چه تعداد از همکاران ما واقعاً از محيط کار خود و کاري که انجام مي دهند لذّت مي برند. اگر واقع بينانه به اين موضوع نگاه کنيم مي توان گفت که در بسياري از سازمان ها، وضع چندان مطلوبي حکم فرما نمي باشد. به کجا مي رويم؟ به نظر مي رسد محيط هاي کاري امروزي بيش از هر زمان ديگر دچار التهاب و سردرگمي هستند.
در نظر سنجي ها مشخص شده است که بيش از 50 درصد کارمندان سازمان ها نمي دانند ماموريت سازماني که در آن کار مي کنند چيست؟ 84 درصد آنان اين گونه تصور مي کنند که آگاهي از ماموريت سازماني تاثير چنداني بر روي کيفيت کارشان نمي گذارد و 44 درصد کارمندان سازمان ها هيچگونه همدلي و ارتباط عاطفي بين خود و مديران رده هاي بالاتر سازماني که در آن کار مي کنند، نمي بينند. بررسي ديگري در همين زمينه نشان مي دهد که دو پديده زندگي کاري و زندگي شخصي، اثرات متقابل و تشديد کننده اي بر يکديگر دارند. فردي که در زندگي خانوادگي و شخصي خود مشکلات زيادي دارد، به طور قطع اين مشکلات، بر روي تمرکز، رضايت از کار، بهره وري و شادابي وي در محيط کار اثر مي گذارد.
مقاله حاضر نظر مختصري به موضوع بسيار مهم کيفيت زندگي کاري کارکنان و مديران سازمان دارد که ما از آن ها انتظار ايجاد کيفيت در مبداء و بهبود مستمر آن را داريم.
کيفيت زندگي کاري
کيفيت زندگي کاري (Quality of Work Life=QWL) يعنـي نـوع نگـرش افـراد نسبت به شغل خود. يعني اين که تا چه ميزان اعتماد متقابل، توجه، قدرشناسي، کار جالب و فرصتهاي مناسب براي سرمايهگذاري (مادّي و معنوي) در محيط کار، توسط مديران براي کارکنان فراهم شده است. درجه کيفيت زندگي کاري درون سازمان از طريق اندازه گيری رضايت، غيبت کم؛ و انگيزه بالا در کارکنان برآورد ميشود.
يکي از آفت هاي مهم مديريت، بي توجهي به کيفيت زندگي کاري کارکنان سازمان مي باشد. اين بی توجهی، اثر بخشي و کارايي سازمان را به شدت کاهش مي دهد.
به دليل عـدم شناخت مديران سازمان از کيفيت زندگي کاري، اين مقوله، تناسب و اندازههاي واقعي خود را در سازمان ها از دست داده است.
کيفيت زندگي کاري يا کيفيت نظام کار يکي از جالب ترين روش هاي ايجاد انگيزش و راهگشاي مهم در طراحي و غني سازي شغل کارکنان است که ريشه در نگرش کارکنان و مديران به مقوله ي انگيزش دارد.
ضرورت توجـه به کيفيـت زنـدگي کاري و بهبود آن، يک منطق دارد وآن هم اين است که 65 درصـد عمر مفيد انسان ها در محيط کار سپري مي شود.
شاخص هاي بهبود کيفيت زندگي کاري عبارتند از:
١- خشنودي يا رضايت از کار.
۲- مشارکت در کار (مانند حقّ اظهار نظر).
۳- کاهش حوادث و سوانح در کار.
۴- حقّ انتخاب (مانند شغل، سرنوشت، تاثيرگذاري و...).
کيفيـت زنـدگي کـاري پايين يعني اين که کارمند شغلش را صرفاً به عنوان وسيله ای برای رفع نيازهای اقتصادي مي داند و کارمندانی با چنين تفکر، غالباً وفاداري کمي به سازمان دارند و عموماً براي جبران كمبودها مجبور هستند دست به کارهاي ديگري نيز بزنند.
در يک نظـر سنجي بين المللـي که در کشورهاي مختلف انجام گرديده، 10400 نفر از کارکنان سازمان هاي مختلف مورد سؤال قرار گرفتند. مهم ترين انتظارات اين افراد از محيط کارشان را مي توان در 5 مورد زير خلاصه نمود:
1 – بر قراري تعادل بين کار و زندگي شخصي.
2 – داشتن شغلي که واقعاً لذّت بخش باشد.
3 – داشتن احساس امنيت و تامين آينده.
4 – داشتن حقوق و دستمزد مناسب.
5 – داشتن همکاران خوب.
در اکثر کشورها، مورد اوّل يعني توانايي برقراري تعادل بين کار و زندگي شخصي، مهم ترين عامل رضايت از محيط کار است. در تمامي کشورها فاصله قابل توجهي بين آنچه کارکنان مي خواهند و آنچه به دست مي آورند وجود دارد؛ به خصوص در مورد پرداخت حقوق، تعادل بين کار و زندگي شخصي و امنيت شغلي.
افت كيفيت زندگي کاري و كم كاري
امروزه عدّه زيادي از افراد به شغل خود به عنوان يک کار موقّت نگاه مي کنند و در بسياری از موارد به دليل عدم رضايت از کيفيت زندگی کاری خود، صرفاً می خواهند جای خود را عوض کنند حتّی اگر موقعيّت پايين تری باشد و در تلاش هستند که در اولين فرصت، از موقعيّت کنوني به موقعيتي بهتر و بالاتر دست پيدا کنند. لذا کمتر فردي شغل خود را آن طور که بايد جدّي تلقي مي کند و اين امر در اکثر کارکنان عادي سازمان که داراي شغل دوّم در خارج از سازمان، با درآمد نسبتاً زيادتري هستند نمود بيشتري پيدا مي کند.
بدين ترتيب موقعيّت ها و نقش هاي درون سازماني از ثبات لازم و کافي برخوردار نبوده و موقعيت ها دچار يک نوع بي ثباتي مي گردد. در ادامـــه، اين فراينــــد با فرايند عـدم ثبات اقتصادي (افزايـش تـورم و قيمـت ها) که تاثيـر قوي تري بر رفتار کارکنان دارد تشديد مي گردد.
اما علّت اين امر چيست؟ در زمان کنوني و در پي نابرابري زياد اقتصادي به وجود آمده، ميل به کسب موقعيّت شغلي بالاتر به هر وسيله در نظام اداري جامعه ايران به صورت عادی در آمده است؛ از طرف ديگر فشار اقتصادي و همچنين اقداماتي نظير نظام پرداخت ها، مدرک گرايي و امکان استفاده عدّه اي خاص از مراکز ارائه مدرک؛ و استفاده از امکانات خاص دولتي نظير منازل سازمانی، خودرو، تلفن همراه و اعزام به ماموريت های خارجی و داخلی مختلف براي مديران و رئيسان، در دراز مدّت کاهش انگيزه کار را در سمت فعلي کارکنان موجب مي گردد.
اتاق كار مجلل و استفاده از ماشين گران قيمت، برپايي جلسات بي محتوا و مسافرت هاي داخلی و خارجی بي دليل به بهانه ماموريت، جزو عواملي هستند كه نقش مدير را در پيدايش اصول غيراخلاقي به اثبات مي رسانند. مسلماً چنين اعمال و رفتاري از طرف مدير تاثيرات سوء و مخربي را در بين كاركنان به جاي خواهد گذاشت و آنان تصوير ذهني منفي نسبت به سازمان و مديريت آن خواهند داشت. متاسفانه موارد فوق الذکر بدون در نظر گرفتن خواسته هاي کارکنان، سازمان را در مسير سياه نمايي، نارضايتي کارمند و ارباب رجوع و بي ثباتي سوق مي دهد.
در اين رابطه مي توان به عنوان خبري که در روزنامه خراسان مورّخ 04/11/84 (شماره 16335) درج شده بود اشاره نمود. رئيس سازمان بازرسي کشور به صراحت اعلام مي نمايد که رضايتمندي مردم از دستگاه هاي اداري دولتي در وضعيت مطلوبي قرار ندارد و شکايت هاي مردم طي9 ماه اوّل سال 84 نسبت به سال گذشته 40 درصد افزايش داشته است. اين امر نشان مي دهد که طرح تکريم ارباب رجوع که حدود سه سال و نيم از اجراي آن مي گذرد نتوانسته است اهداف مورد نظر طراحان آن را برآورد نمايد و به افزايش رضايتمندي ارباب رجوع که شاخص انجام صحيح امور در دستگاه هاي اداري است بيانجامد.
مديران ارشد يک سازمان بايد به اين نکته توجه داشته باشند که يک سازمان خلاق و پويا به نقش ها و مشاغل گوناگون با درجه اهميت پذيري بالا احتياج دارد و اگر قرار باشد با امتيازات مادي و معنوي داده شده به بعضی از پست ها به شکل غير عادلانه، برای آن ها، ارزش های کاذب ايجاد و در نتيجه ساير پست ها، بي اهميت و بي ارزش تلقي شود ديگر هيچ کس آن طور که بايد نسبت به شغل خود احساس مسئوليت نمي کند و به مرور زمان نوعي از خمودگي و کاهش انگيزه کار را در بين کارکنان سازمان موجب مي گردد.
افراد وقتي مي توانند با تمام وجود به سازمان خود خدمت نمايند که نيازهاي شخصي و خانوادگي آنان به طور نسبي ارضا شود. به عبارت ديگر نفع فردي و نفع جمعي بايد هر دو در يک مسير و در يک جهت باشند. اما در کشورهاي جهان سوّم و در حال توسعه، متاسفانه اين مسئله عموما بر عکس است. اگر فـردي به فـکر نفـع جمعـي باشد، در زندگي شخصي عقب مي ماند و اگر بخواهد تنها به فکر منافع شخصي خود باشد در واقع نمي تواند صادقانه به سازمان خدمت نمايد.
از آن جا که در ايران، توزيع ثروت و درآمد نسبت به ساير کشورهاي در حال توسعه، نابرابر است لذا اکثريت افراد جامعه که داراي مشاغل معمولي هستند، در زير خط فقر زندگي مي کنند. تحت اين شرايط اگر فردي بخواهد خود را وقف کارش نمايد از زندگي شخصی کاملا عقب مي ماند.
وقتي شرايط ناعادلانه و امکانات غير منصفانه در يک سـازمان افزايش مي يابد، به معني آن است که موقعيّت هاي سازماني، داراي بار ارزشي متفاوت مي شوند. در نتيجه فاصله ارزشي موقعيـّت ها از هم بيشتـر و ارزش يـک کارمنـد بسيار کمـتر از ارزش يک مديـر مي شود. نکته بسيـار مهم ديـگر اين است که در نظام نابرابر مدرنيزه شده، که به همه چيز به عنوان وسيله کسب منافع شخصي نگاه مي کنند افراد داراي مراتب بالاتر تشکيـلات سازمانـي با نگاهی طلبکارانه از ديگران می خواهند که سايرين برای ايشان احترامی خاص و حقوقی بسيار بيشتر (به معناي اعّم) قائل گردند.
در پي اين تفاوت ارزشي و منزلتي، افراد از آنچه که دارند و هستند راضي نبوده و همواره سعي در تغيير موقعيّت دارند و چنانچه اين تلاش ها مثمر ثمر در بهبود وضعيت درآمدي فرد واقع نشود، فرد دچار بحران هويت و به فردي بي هدف و افسرده تبديل مي گردد که اين امر در نهايت موجب عدم ثبات و پيشرفت در سازمان مي گردد.
متاسفانه امروزه اقدامات تشـديد کننـده ديگـري نيـز در جامعـه انجام مي گيرد که در نتيجه آن، موقعيّت هاي شغلي بالاتـر داراي ارزش هاي کـاذب مي شوند که از آن جمله مي توان به تملّق و احترام بيش از حدّ به مديران و تجملات دولتي نظير دفاتر کار مجلل با امکانات رفاهي زياد اشاره نمود. بديهي است در چنين نظام سازماني اکثر افراد از داشتن چنين پست هايي و برخورداري از امکانات رفاهي غير معمول در سايه اين پست ها و از احترامات مفرط به خود لذت مي برند.
در چنين سازمان هايي، مشارکت زير دستان، مشورت با آنان، فهماندن اهداف سازمان به آنان و ايجاد انگيزه دروني، جايي در خط مشي سارمان ندارد و نيازها از بالا ديکته مي شوند، هدف و دستور هرگز نبايد مورد سئوال قرار گيرد، هدف و دستور بايد در کوتاه ترين زمان انجام گيرد، فرد نافرمانبردار بايد مجازات گردد آن هم حتي المقدور مجازات سنگين.
وقتي مسئله عميق تر بررسي مي شود متوجه مي گرديم آن عده از مديران هم که مايل به استفاده از اين امکانات ناعادلانه نيستند نيز نمي توانند در خلاف مسير جريان شنا نمايند و به ناچار گرفتار مي شوند. در نتيجه همه عوامل ذکر شده (نابرابري، ارزش گذاري هاي غلط شغلي و ...) کسب منزلت، به عنوان هدف اصلي مشاغل در سازمان به يک ارزش اصلي و اساسي تبديل مي گردد.
مديري كه رفتاري درست و صادقانه دارد بدون آن كه قصد آموزش كاركنان را داشته باشد به آنان تعهد اخلاقي را ياد مي دهد. او الگوي كاركنانش در زمينه اخلاق است و مظهر ارزش هايي است كه در سازمان غالب هستند. اگر مدير از كاركنانش انتظار مشاركت، وظيفه شناسي، انضباط و جدّيت يا پرهيز از سهل انگاري، كم كاري و حيف و ميل منابع را دارد در مقابل آن عدم درك و ناديده گرفتن نيازهاي كاركنان و نيز عدم برقراري شرايط مناسب كاري از طرف مدير پذيرفتني نيست. تجمّل پرستي مدير، راه را براي بروز رفتارهاي غيراخلاقي در محيط سازمان هموارتر مي سازد.
نتيجه گيري
با توجه به مطالب گفته شده در مي يابيم که دور تسلسل ايجاد شده در نتيجه عدم توجه به کيفيت زندگي کاري باعث مي گردد که هر شخص به طور فردي در پي راه هاي ارضا نياز خود بر آيد که اين امر غالبا با نفع جمعي در تضاد مي باشد و موجب اختلال بيشتر روابط اجتماعي و پيدايش يک دور باطل مي شود. اوضاع چنان بي قاعده است که ديگرکمترکسي اميدوار به اصلاح اين وضع است. همه چيز دايره وار به دور تسلسل افتاده است و افسردگي ناشي از نوميدي به آينده، رو به فزوني نهاده است. زمان آن رسيده که صريح و شفاف از پيامدهاي روش هايي که مديريت ناکارآمد در اداره امور به کار گرفته مي شود بنويسيم و با تتبع و تفکر در اين موارد به جست وجوي راه هاي تعالي بينديشيم.
کار به جايي رسيده است که امروزه مديري موفق ناميده می شود که بتواند حداقل کار مورد قبول را با استفاده از حداكثر قدرت تنبيهی خود مانند : توبيخ، کسر حقوق و .... و امکانات تشويق مانند اعطای پاداش، اضافه کار، انتخاب کارمند نمونه و ... فراهم سازد. ولي كارشناسان معتقد هستند مدير مؤثر کسي است که بتواند 80 الي 90 درصد توانايي هاي افراد را به کار گيرد.
هنگامي كه سيستم های تنبيه و پاداش سازمان به گونه اي باشد كه رفتار نادرست را به صـورت مثبت تقويت كند، افراد خوب هم دست به كارهاي نادرست مي زنند. هنگامي كه سازمان به افراد دروغگو و متقلب و يا كساني كه اعمال خلاف را انجام مي دهند، ارتقاي مقام بدهد و يا آنها را مورد ستايش قرار دهد اين برداشت مي شود كه رفتارهاي غيراخلاقي بازدهي مناسبي دارند، اينجا است كه اصول غيراخلاقي در سازمان ريشه مي گيرد.
اصول غيراخلاقي كدامند؟ حاكميت روابط بر ضوابط تنها يكي از مواردي است كه سازمان ها را به طرف اصول غيراخلاقي مي كشاند. موارد ديگري مانند: تاخير، ترك محل كار، پنهان كاري، انجام كارهاي شخصي در محيط كار، استفاده از امكانات سازمان به نفع خود، دزدي از اموال سازمان، فاش كردن اسرار سازمان، رياكاري، چاپلوسي، اخذ رشوه و... متلسفانه امروزه گاهي به صورت ارزش درآمده اند.
تقويت روحيه و افزايش انرژي رواني در محيط کار، کارايي شخصي و سازماني را افزايش مي دهد و وقتي افراد نسبت به کاري که انجام مي دهند احساس خوبي داشته باشند سعي مي کنند آن را به بهترين نحو انجام دهند و مهم تر از آن تلاش مي کنند راه هاي بهتر و موثرتري براي انجام کار پيدا کنند. در غير اين صورت نمي توان انتظار داشت که براي انجام يا پيدا نمودن راه حل، تلاش فوق العاده اي از خود نشان دهند. پس بهتر است مديران فرهنگ کاري خود را به سمتي سوق دهند که چنين روحيه اي را در محيط کار، تقويت نمايد.
انگيزه در کار وسيله به حرکت در آوردن شخص است. آدمي بدون انگيزه نمي تواند کاري را به پايان برساند و هدفي را دنبال کند. انگيزه، قدرت ابداع بالقوه و نهفته در فرد را به فعاليت مي رساند. توجه و به کار گرفتن انگيزه، ساده ترين و پيچيده ترين وظيفه مديريت است.
انگيزش نوعي تنش دروني است و بکارگيري آن تنش را کاهش مي دهد. توجه به کيفيت زندگي کاري از جمله کارهاي است که مي توان از طريق آن انگيزش در کارکنان سازمان را افزايش داد.
مازلو براي نيازهاي انساني، سلسله مراتبي قائل است که بر مبناي آن هر گاه نياز سطح پايين ارضا شود، نيازهاي سطح بعدي فعال مي شود. بدين ترتيب نيازها در افراد در حال تغيير و تحول هستند. در پي ارضاي نيازهاي فيزيولوژيک در انسان نيازهاي ايمني و پس از نياز مقبوليت اجتماعي فعال مي شوند.
بيشتر محققان توافق دارند يکي از نيازهايي که ما بخاطر آن تلاش ميکنيم عبارت از اين است که «خودمان باشيم» يعني فردي باشيم که شايستگي بودن آن را داريم. انگيزه داشتن در کار باعث مي شود که پر کاري و علاقه مندي در کار به شکل عادت روزانه درآيد. اين ويژگي در مديريت سازماني ژاپن به وضوح قابل مشاهده است. مديريت مذکور موفق شده است با القاي اين احساس که کار اجتماعي جنبه شخصي و خانوادگي دارد، دلبستگي نزديکي در آنان نسبت به کار بوجود آورد.
اين هنرمندي در کار مديريت باعث شده که توسعه به سبک و سياق ژاپن در جهان مورد توجه و اقبال قرار گيرد.
ما همه در روزمره گي هاي زندگي خود گم شده ايم. چرا؟ شايد تنها به اين دليل که راه تغيير يافتن را نمي شناسيم.
maryamm275
08-04-2009, 02:40 PM
صریح و بیآلایش بودن با دیگران
سخن گفتن از افکار و احساسات خود ، به گونهای صریح و بیآلایش شامل هر اظهار نظری است که فرد در مورد افکار ، احساسات ، توانائیها و ویژگیهای شخصیتی خویش بیان مینماید. و یا احساس و نگرشهای خود را در مورد طرف مقابل به وی انتقال میدهد. خود درونی ما فرد پیچیدهای است که دامنه وسیعی از افکار و احساسات مثبت و منفی را دربردارد. علاقمندی برای در میان گذاردن این افکار و احساسات با دیگران گامی به سوی خودگشودگی است. وقتی با دیگران صریح و رو راست هستید، بطور تلویحی آنان را به گفتگو دعوت مینمایید.
آنچه شما درباره خودتان با دیگران در میان میگذارید، دیگران را تشویق به صحبت درباره خودشان میکند. توجه به این نکته ضروری است که بیان آزادانه خود ، سبب شناخت بهتر ما از ویژگیهای خودمان و حتی دیگران میشود. با این آگاهی توانایی ما در ایجاد فضای مناسب ارتباطی با دیگران مهیاتر شده و میتوانیم به درک و تفاهم بیشتری برسیم. از طرفی بیان و اظهار نظر دیگران در مقابل اظهارات ما ، شناخت ما را نسبت به آنان نیز بالاتر برده و در نهایت دانش ما را نسبت به خودمان و دیگران بالاتر میبرد.
چرا انسانها از بیان احساسات و افکار خویش اجتناب میکنند؟
دلایل بسیاری وجود دارد که مانع بیان احساسات و افکار میگردد. که به چند عامل اشاره میشود.
بیان افکار و احساسات ، گاه افراد را در مقابل شنونده پیام ، آسیب پذیر میسازد. چرا که در بعضی مواقع بیان افکار و احساسات بسیار خطرناک است و ترس و نگرانی از سوء استفاده بعدی از آنها استرسزا میباشد.
بیان افکار و احساسات ، موجب میشود دیگران به عمق احساس و تفکر آنها پی ببرند و گاهی ترس و نگرانی از عدم پذیرش و تایید آن توسط فرد شنونده و احیانا سرزنش وی و یا از دست دادن یک موقعیت اجتماعی خاص ، مانع بیان آنها میگردد.
نگرش منفی ، بیاعتمادی شدید و سوء ظن به دیگران گاه منجر به دوری گزیدن از دیگران شده و مانع بیان افکار و احساسات میگردد.
نگرش منفی و بیاعتمادی نسبت به افکار و عقاید شخصی و عدم پذیرش خود و فرار از خویشتن گاه مانع بیان افکار و احساسات میگردد.
ویژگیهای شخصیتی افراد ، عوامل تربیتی ، مسائل فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی و جنسیت از دیگر عوامل تاثیر گذار در بیان صریح خود میباشند.
توجه داشته باشید خود گشودگی امری دوطرفه بوده و رفتار یکی از طرفین در دیگری تاثیر متقابل دارد. هر اندازه به سنین کودکی نزدیکتر باشیم، در بیان صریح و بیآلایش خود تواناتریم و هر قدر بزرگتر میشویم و تجربه میاندوزیم فرا میگیریم که خود واقعیمان را زیر نقابی پنهان ساخته و آن را کمتر با دیگران در میان گذاریم. چرا که این خود گشودگی موجب آسیب پذیری بیشتر میشود. ما حتی به تدریج احساسات مثبت و منفی خود را نیز پنهان میکنیم، اگر ناراحت هستیم خود را خوشحال جلوه میدهیم و اگر از موضوعی خوشحالیم، خود را مغموم و گرفته نشان میدهیم!
البته به شما مربوط است که تصمیم بگیرید چه وقت ، با چه افرادی و در مورد چه موضوعاتی سخن بگویید و چه وقت خود را از این کار بازدارید. این که به کسی بگویید کفش جدیدتان را از کجا و به چه قیمتی خریدهاید، یک راه ساده برای خودگشودگی است. اگر چه در بسیاری مواقع ، خود گشودگی مسایل مسایل عمیقتری را در مورد شما به نمایش میگذارد؛ مثلا طرز تفکر شما درباره دانشگاه ، محیط کار ، خانواده و ... مسایل درونیتر را آشکار میسازد.
هشدار
به خاطر بسپارید بیان صریح و بیآلایش با هر فردی ، در هر موقعیتی و درباره هر موضوعی بسیار نامناسب است. پس ضمن خود گشودگی به نکات ذیل توجه کنید.
مطالبی را که نشان از فخرفروشی یا به رخ کشیدن موضوعی دارد از اظهارات خود حذف کنید.
تحت فشار و یا زور و اجبار مسائل درونی خود را آشکار نسازید. چرا که ماهیت خود گشودگی طبیعی و خودجوش بودن است.
میزان صحبت و درجه نزدیکی افراد را ضمن بیان مسائل خود در نظر داشته باشید.
ظرفیت و دانش فرد و یا افراد شنونده را در مواجهه با مسائل مطرح شده در نظر بگیرید.
صبر و حوصله افراد شنونده را در نظر داشته باشید.
موقعیت زمانی و مکانی برای طرح مساله را مدنظر قرار دهید.
توجه داشته باشید که بیان احساسات و افکار شما به گونهای از طرف فرد مقابل با بازخورد همراه باشد و شما نیز اطلاعاتی را چه در مورد اظهارات خودتان و چه در مورد خود فرد دریافت بدارید. به عبارتی این خود گشودگی دوطرفه باشد.
احترام به اظهار نظر و عقاید طرف مقابل را ضروری شمارید.
توجه داشته باشید، خود گشودگی توام با جلب اعتماد دوطرفه باشد.
نسبت به اظهار نظر و بیان عقیده دیگران ، پذیرا و راحت باشید.
شما نیز شنونده خوبی باشید و احساسات طرف مقابل را درک کنید.
در مقابل اظهار نظر و یا گفتههای طرف مقابل جبههگیری نکنید و نسبت به مسائل دیگران نیز آزاد اندیش باشید.
جهت اظهار نظر کردن درباره دیگران از حساسیتهایی آنها آگاه باشید. از کلمات آسیب زننده و آزار دهنده دوری کنید.
صریح و بیپرده سخن گفتن را از بیاحترامی به دیگران تفکیک کنید و احساسات دیگران را با رک گویی خود جریحهدار نسازید.
شیوههایی برای خود گشودگی
همگون ساختن رفتار ظاهری
رفتار ظاهری خود را حتیالمقدور با احساسات و تفکرات درونی خود همگون سازید. به عبارتی از پنهان نمودن احساسات و افکار درونیتان دوری نمایید.
روی احساسات خود تمرکز کنید.
معمولا بیان عقاید و افکار ، سادهتر از بیان احساسات است. همه افراد دارای عقیدهای هستند، ولی بازگو نمودن احساس کار مشکلتری است. گاهی برخی احساسات بواسطه سایر احساسات پوشیده میشود و گاه از احساسات دیگر نشات میگیرد. بطور مثال خشم میتواند از یک آسیب روحی ناشی شود، معمولا بیان خشم راحتتر از بیان آسیب اصلی است. اگر ما تلاش کنیم که به جای احساسات ظاهری ، احساسات عمیقتر و زیرین را شناخته و بیان کنیم، در ابعاد عمیقتری خود را بیان کردهایم. به عبارتی احساس اصلی و آغازین را بازشناسیم و آن را ابراز داریم.
جملات سوالی را به خوبی تغییر شکل دهید.
گاه اتفاق میافتد که ما نگرش و عقیدهای درباره چیزی داریم، ولی از در میان گذاشتن آن واهمه داریم، و از بیان صریح آن هراسانیم. در این مواقع گاه به جای بیان مطالب اصلی از پرسشی استفاده میکنیم. مثلا بجای آن که بگوییم: من از این فیلم خوشم نمیآید، میگوییم آیا تو از این فیلم خوشت آمد؟ پس نسبت به این تغییر کلام آگاه باشید و بجای جملات پرسشی از جملات خبری استفاده کنید.
سعی کنید جملات خود را حین گفتگو با اول شخص آغاز کنید.
شروع جملات با کلمه من به جای تو در صراحت کلام موثر است. بطور مثال به جای آنکه بگویید آیا از اینکه اینجا هستید خوشحالید؟ میتوانید بگویید، من از این که شما اینجا هستید خوشحالم. حتیالمقدور جملات خود را با "من" آغاز کنید.
در آخر سعی کنید از جمله "من نمیدانم" استفاده نکنید.
این جمله عموما بدین معناست که من نمیخواهم در این مورد بیشتر از این صحبت کنم و در واقع ختم صحبت را اعلام میکنید.
چشم انداز
همانطور که اشاره شد، بیان صریح و بیآلایش خویشتن یکی از فاکتورهای مهم ارتباطی است که ابراز آن با توجه به ویژگیهایی شخصیتی ، عادات فرهنگی ، تربیتی ، مذهبی و اجتماعی طیف گستردهای را دربر میگیرد. (بسیار بسته بودن و خاموش بودن تا بیش از اندازه صریح و رو راست بودن). حال با مطالعه این متن ، بر روی ارتباطات خود تمرکز کرده و ارزیابی کنید که در کجای این طیف ایستادهاید و بودن در این نقطه تا چه اندازه و چرا برای شما مفید و یا مضر بوده است؟
maryamm275
08-04-2009, 02:40 PM
من درد، تو سرد(پاسخ متفاوت زنان و مردان به استرس)
خانمها دوست دارند در این شرایط با كسی حرف بزنند و حالتهای عاطفیشان را نشان دهند و داستان را برای كسی تعریف كنند. در حالیكه مردها سعی میكنند با آرامش و در خلوت خود، تنش را برطرف كنند و برای رفع آن بیشتر عمل میكنند تا اینكه حرف بزنند.
<كنترل استرس به جنسیت آدمها بستگی دارد و در زن و مرد كاملا متفاوت است.> این نظر متخصصان علم روانشناسی است. آنها مدارك و شواهدی برای این مسئله عنوان میكنند كه دانستن آنها خالی از لطف نیست.
خانمی كه به تازگی ازدواج كرده و معلم كلاس اول است و هر روز مجبور است كلاسی پراز بچههای ۶ تا ۷ ساله را كنترل كند، توصیف جالبی از استرس دارد. او میگوید: <وقتی خسته و كوفته به منزل میرسم و با كوهی از كارها در خانه روبهرو میشوم، دلم میخواهد گریه كنم و سر به بیابان بگذارم. بعد شروع میكنم به حرف زدن و حرف زدن! آنقدر حرف میزنم و غرغر میكنم تا بالاخره بعد از نیم ساعت احساس راحتی به من دست میدهد. بله من فقط با حرف زدن بهتر میشوم.> در عوض آقایی كه پدر یك دختر ۵ ساله است و همسرش هم مجددا باردار شده وقتی با كلی كار و گرفتاری با دخترش سروكله میزند، در آخر میگوید: <من اصلا در مورد این همه گرفتاری حرفی نمیزنم. بهتر است بگذاریم زمان بگذرد و همه چیز خودش به وضع عادی برگردد.>
● كار، كار هورمونهاست
یكی از مهمترین دلایل تفاوت پاسخ زن و مرد نسبت به استرس، وجود هورمونهاست. سه هورمون كورتیزول، اپینفرین و اكسیتوسین در این مورد نقش اساسی دارند. وقتی فردی با استرس روبهرو میشود، دو هورمون كورتیزول و اپینفرین با هم باعث افزایش فشار خون و سطح قند خون میشوند. در ابتدا متخصصان به این نتیجه رسیدند كه مقدار ترشح هورمون كورتیزول در شرایط استرسزا در خانمها بیشتر است و شاید به این دلیل است كه خانمها در این حالت عاطفیتر و حساستر برخورد میكنند اما در ادامه متوجه شدند مقدار ترشح این هورمون در زن و مرد یكسان است و اصل تفاوت در هورمون اكسی توسین است.
در خانمها با افزایش ترشح كورتیزول و اپینفرین در شرایط استرسزا، اكسی توسین هم وارد صحنه میشود. این هورمون از مغز ترشح شده و تولید دو هورمون قبلی را سركوب میكند تا فرد از نظر عاطفی وضعیت آرامتری پیدا كند. مقدار ترشح این هورمون در مردها بسیار كم است و این مسئله در پاسخآنها به استرس تاثیر میگذارد.
● استرس و زنان سیاستمدار
یك نظریه جالب بهنام جنگ و گریز وجود دارد كه میگوید آدمها وقتی دچار استرس میشوند یا میایستند و مبارزه میكنند و یا باروبنه را جمع كرده و فرار را بر قرار ترجیح میدهند. در یك مطالعه روانشناختی مشخص شده خانمها از این دو روش استفاده نمیكنند و بهجای آن راه سازش و دوستی را انتخاب میكنند، یعنی سعی میكنند آدمهای دورو اطراف را نگه دارند و به وسیله ارتباط با دیگران مشكل را حل كنند. در سازش، فرد سعی میكند با تطبیق خودش با محیط، امنیت ایجاد كرده و استرس را كمرنگتر كند و در دوستی، فرد شبكه اجتماعی را خلق كرده و آنرا حفظ میكند تا در چنین شرایطی از او حمایت كند. در مطالعهای كه ذكر شد علت انتخاب این راهكار در زنان وجود هورمونهای جنسی زنانه واكسیتوسین ذكر شده است. در حالیكه مردها از همان نظریه اول استفاده میكنند.
● تقاضا در مقابل انرژی
اعتمادبهنفس آقایان در سایه كفایت و كارآیی آنها بدست میآید در حالیكه این موضوع در خانمها به ارتباطات بستگی دارد، در نتیجه اگر از آدمها تقاضای زیاد از حد داشته باشیم، نحوه پاسخ آقایان و خانمها به این موضوع متفاوت است. خانمها بیشتر مایلند از خیر نیازهای خود به نفع دیگران بگذرند و خود را در ارتباطات مختلف قربانی كنند. در حالیكه آقایان در چالشها و رقابتها شركت میكنند و نیازشان را به سادگی فراموش نمیكنند. در اصل در تقاضای كار و فعالیت زیاد، این آقایان هستند كه پرانرژی به رقابت میپردازند تا با رسیدن به هدفشان، خود و سایرین را خوشحال كنند. اما خانمها سعی دارند با تلاش خود رضایت دیگران را جلب كرده و انرژی زیادی برای رفع نیاز دیگران صرف میكنند.
● من حرف میزنم، تو عمل كن
خانمها دوست دارند در این شرایط با كسی حرف بزنند و حالتهای عاطفیشان را نشان دهند و داستان را برای كسی تعریف كنند. در حالیكه مردها سعی میكنند با آرامش و در خلوت خود، تنش را برطرف كنند و برای رفع آن بیشتر عمل میكنند تا اینكه حرف بزنند.
● توصیههای زنانه
یك سیستم حمایتی قوی از روابط اجتماعی داشته باشید كه مثل جعبه كمكهای اولیه در شرایط استرس به دادتان برسد.
مطمئن شوید كه سیستم حمایتی شما بهدردتان میخورد. اگر این سیستم از بستگان یا دوستانتان یا همكارانتان تشكیل شده فرقی ندارد بلكه مهم این است كه آنها بتوانند در شرایط پرتنش به شما كمك كنند. این آدمها نباید خودشان در این شرایط وحشتزده شوند، افسرده باشند و یا با بدبینی اوضاع را بدتر كنند.
دوستی داشته باشید كه رازدار شما باشد. این فرد باید به شما احترام گذاشته و شنونده خوبی باشد.
ماجرا را حتما تعریف كنید. اگر حس میكنید اینكار حالتان را بهتر میكند ، حتما آنرا انجام دهید اما در انتخاب شنونده دقت كنید. او باید خیرخواه شما بوده، قصد اذیت و آزار نداشته باشد و با وسواس فكری اوضاع را بدتر نكند.
وقتی استرس دارید از گفتن كلمه <نه> نترسید. خیلی از خانمها تمام وجودشان را وقف خانواده و اطرافیان میكنند و خودشان را نادیده میگیرند. بهتر است همیشه خودتان را در نظر داشته باشید و سعی نكنید با انجام وظایف سنگین به خودتان استرس وارد كنید.
به مسائل ساده زندگی <آری> بگویید. سعی كنید با تجدید قوا خودتان را برای فراز و نشیب زندگی آماده كنید. ورزش، پیادهروی، موسیقی، مطالعه و... از راهكارهای سادهای هستند كه در مقابله با تنش به شما كمك میكنند.
● توصیههای مردانه
ورزش كنید. معمولا بیشتر مردها با اینكار از شر فشار و تنش راحت میشوند.
دوستان را فراموش نكنید. ورزشهای گروهی، صرف ناهار با یك دوست و ... به رفع استرس كمك میكند.
خلوتتان را بهم نزنید. چون شما در تنهایی برای رفع استرس فكر میكنید، بهتر است این خلوت را بهم نزنید.
شما هم به جعبه كمكهای اولیه احتیاج دارید. فكر نكنید فقط خانمها باید سیستم حمایتی داشته باشند. شما هم برای اینكار اقدام كنید. باید بدانید چه مسائلی در كنترل شماست و چه مسائلی از كنترلتان خارج است. در شرایط استرس یكی از این دو مورد مطرح است: موضوع طوری است كه نمیتوانید از آن فرار كنید و یا در مورد آن كاری انجام دهید یا موضوع طوری است كه قادرید با یك راهكار مناسب شرایط را بر وفق مرادتان كنید. در این مورد به توان، مهارتها و زمان بیشتر توجه كنید.
موسیقی، درمان خوبی است. یك موسیقی مورد علاقه، آرامش خاصی در شما ایجاد میكند.
مشغولیت تازهای پیدا كنید. زندگی خیلی از آدمها یكنواخت شده است. بهتر است هر چند وقت یكبار سرگرمی تازهای را انتخاب كنید. مواظب خودتان باشید. وجود شما باید همیشه در اولویت باشد. فردی كه برای سلامت روح و جسم خود سرمایهگذاری نمیكند، سقوط او به دره پرماجرای استرس حتمی است.
maryamm275
08-04-2009, 02:41 PM
ویتامین های عشق
ویتامین b1 مخصوص خانمها !
این نوع ویتامین را خانمهای محترم مصرف کنند : به همسرتان توجه کنید
به پاهای عضلانی، به سینۀ فراخ و مردانه اش، به لبخند زیبایش، به شانههای پهنش، به دستان بزرگ و مردانه اش، به چشمان خوش حالتش، به صدای پرطنین اش و به طور کلی به هر ویژگی و صفتی که از او مرد میسازد، توجه کنید. اغلب مردان دوست دارند که از مردانگی آنها تعریف و تمجید شود و آنها تشنه ی تعریف و تمجید شما هستند. وقتی مردی تحسین شود، مایل است به سرعت به آن پاسخ دهد. به او بگویید که چه همسر با قدرت و خوبی دارید و از اینکه شوهر شماست چقدر خوشحالید و چقدر خوش اقبالید. به شوهرتان بگویید او را در همین گونه که هست، دوست دارید و دیگر اینکه او را در دنیا با هیچ مرد دیگری حاضر نیستید عوض کنید.
ویتامین a1 مخصوص آقایان !
این نوع ویتامین را آقایان محترم مصرف کنند : همسرتان را با زنان دیگر مقایسه نکنید
هیچ موقع خانمتان را با زنی دیگر، بویژه مادرتان، زن سابقتان یا نامزد قبلی تان مقایسه نکنید. هرگز دربارۀ سایر روابطی که قبلا احتمالا داشته اید، مشتاقانه و با حسرت حرف نزنید. با این اعمال شما عدم امنیت را در جایی که نباید باشد، ایجاد میکنید. مردی که میخواهد گذشته را دوباره زنده کند، به سوی دردسر میرود.
به خاطر داشته باشید همسرتان میخواهد در زندگی شما مقدم ترین فرد باشد. وقتی شما الگویی را مثال میزنید مانند مادرتان، همسر قبلی تان، دخترخاله تان، آنطور احساس کردن برای او خیلی سخت است. او باور میکند که باید دقیقا عین آن الگو عمل كرده، و از آن پیروی کند. هر زنی دوست دارد بابت توانائیهای خودش مورد تحسین قرار گیرد. به او اجازه دهید همان زن شایسته ای باشد که هست. بدانید که اگر به هر کس آزادی بدهید که خودش باشد او بهترین فرد میگردد.
ویتامین b2 مخصوص خانمها !
این نوع ویتامین را خانمهای محترم مصرف کنند : شوهرتان را بابت کارهایی که انجام میدهد تحسین کنید
به طور مثال اگر او اتومبیل را تعمیر میکند به او بگویید چقدر خوش اقبالید که همسری را دارید که از استعداد و تواناییهای مکانیکی تا این حد بالا برخوردار است. اگر او با بچهها بازی میکند، به او بگویید بچهها چقدر خوشبختند که پدری چون تو دارند. اگر او اهل ورزش است به او بگویید چقدر عالی است که مردی با هیکل متناسب دارید و به ورزش کردن اهمیت میدهد. اگر او شما را در رفاه گذاشته است به او بگویید در رؤیاهایتان هم نمیگنجید شیوۀ زندگی را که او برایتان فراهم آورده است داشته باشید.
ویتامین a2 مخصوص آقایان !
این نوع ویتامین را آقایان محترم مصرف کنند : عشق خود را نسبت به همسرتان اثبات کنید
زنها از شما مردها میخواهند، عشق خودتان را به گونه ای محسوس و مملوس نشان دهید. در واقع، عشق را هر روز و از راههای کوتاه باید بر زبان آورد و نشان داد. خرید هدیههای کوچک و تقدیم آن به شکلی خوشایند میتواند جالب و زیبا باشد. مثلا شما میتوانید یک بسته شکلات بزرگ بخرید و به آن یادداشتی ضمیمه کنید، بدین مضمون: "تقدیم به همسر بی نظیرم که همیشه به من خوبی و عشق میدهد."هدیههایی که خانمها دوست دارند شوهرانشان به آنها تقدیم کنند بدین قرارند: گل، کارت پستالهای زیبا همراه با دست خط خودتان، عطر، جواهرات، مجسمههای زیبا، کیف، لباس، بستههای شکلات (کاکائوهای تخته ای)، تلفن موبایل، ساعت مچی و اگر خیلی پولدارید ماشینهای مدل بالا!.... اگر امکان پیچیدن هدیه نیز وجود دارد، حتما آن را با کادوهای رنگی زیبا بسته بندی کنید.
خانمها دوست دارند خودشان بسته بندیها را باز کنند. گرفتن هدیه، به زنها احساس با ارزش بودن میدهد و عدم دریافت هدیه، این پیام را برای زن تداعی میکند که شما برای او هیچ ارزشی قائل نیستید و به او توجهی ندارید و در یک کلام، دوستش ندارید. در مشاورههای خصوصی مان زمانی که با مراجعان صحبت میکنیم و میگوییم که این تکنیکها را به کار برید، خانمها میگویند که خیلی دوست داریم دقیقاً شوهرمان این کارها را برایمان انجام دهد ولی شوهرمان میگوید این مسخره بازیها و این بچه بازیها دیگر چیست؟ پس این لباسهایی که پوشیده اید چه کسی برایت خریده است؟ یا خرج خانه را چه کسی میکند؟ آقایان، قبول داریم که به طور غیرمستقیم برای خانمتان خرج میکنید ولی وقتی که او خودش اشاره کند که به چه چیزهایی نیاز دارم و با هم بروید بخرید این روش او را دچار هیجان نمیکند. شما زمانی میتوانید او را غافلگیر کنید که خودتان بدون اطلاع او، برایش هدیههای مختلف بخرید و در مواقعی که انتظارش را ندارد به او تقدیم کنید. بعضی از مراجعان مرد نیز میگفتند که این روشها مربوط به دوست پسرها و دوست دخترهاست و زندگی زناشویی فرصتی برای اجرای این تکنیکها و مسخره بازیها نمیگذارد! ولی ما به شما آقایان میگوییم که این کتاب را دقیقاً برای شماها که فکر میکنید زندگی چیز دیگری است نوشته ایم، زیرا اگر این روشها را به کار نبرید یا مرتباً باید نالهها و شکوههای همسرتان را بشنوید و یا اینکه خودتان تاوان هزاران مسئله ای را که بعداً برایتان پیش میآید را بپردازید!
ویتامین b3 مخصوص خانمها !
این نوع ویتامین را خانمهای محترم مصرف کنند : حمامی گرم و نرم برایش آماده کنید
حمام را تمیز و آماده کنید. حوله ی تمیز، صابون خوشبو و شامپوهای عالی تهیه کنید، سپس وان حمام را پر از آب گرم و حباب صابون کنید. از او تقاضا کنید که استحمامی دلچسب انجام دهد. هنگام استحمام از او با نوشیدنیهای خوش طعم و موردعلاقه اش پذیرایی کنید.
ویتامین a3 مخصوص آقایان !
این نوع ویتامین را آقایان محترم مصرف کنند : زنان نیاز به صحبت کردن دارند
شوهری که یاد میگیرد هر روز وقت صرف کند و با زن خود حرف بزند و به صحبتهای او گوش دهد، قلب او را برای همیشه تسخیر میکند. از دیدگاه ما: "اگر خانمها و آقایان روزی٢٠ دقیقه با هم صحبت کنند، درِ طلاق را برای همیشه به روی خودشان میبندند. مردی که نیاز زن را برای صحبت کردن نادیده میگیرد، همسری مهربان و عیبجو پیدا خواهد کرد.
وقتی او به شما غُر میزند و لحظه ای آرامتان نمیگذارد آنچه در واقع او میگوید این است: اگر نمیتوانم با گفتگویی خوب بر تو اثر بگذارم، با مذاکرۀ نامطبوع اثر خواهم گذاشت چون حتی بگو و مگوها بهتر است پوچی و خلأیی است که وقتی با تو هستم احساس میکنم. آنچه او هر بار میگویند این است: لطفاً به حرف من گوش بده. میخواهم آنچه را برای من اتفاق افتاده و دربارۀ آن نگرانم، با تو در میان بگذارم." در واقع پند یا نصیحت یا راه حلی نمیخواهم، فقط میخواهم حرفم را بشنوی و آنچه را میگویم درک کنی و به احساس من اهمیت دهی."
ویتامین b5 مخصوص خانمها !
این نوع ویتامین را خانمهای محترم مصرف کنند : همسرتان را بابت آنچه میگوید تمجید کنید
به طور مثال اگر او شوخ طبع است به او بگویید: شوخ طبعی او را دوست دارید و این حالت او باعث احساس نشاط شما میگردد. اگر او اهل ریسک و خطر کردن است به او بگویید: شجاعت او را که پای هر چه بدان اعتقاد دارد میایستد، خیلی دوست دارید. اگر او کم حرف است به او بگویید: چه شنوندۀ خوبی است و چه نفوذ آرام کننده ای بر شما دارد. اگر او پرحرف است به او بگویید که روح بخش و گرم کننده مجالس و مهمانیهاست و چقدر دوست دارید که به سخنانش گوش دهید. اگر او راستگو و درستکار است به او بگویید: چه خصیصههای زیبایی داری و شما این صفات را خیلی دوست دارید. اگر باوفاست به او بگویید: چقدر عالی است که میتوان به او اعتماد کرد. به طور کلی همه چیز و هر چیزی بایستی به شیوۀ مثبت مورد توجه قرار گیرد و با تمجید تفسیر شود. هرگز شوهرتان را با مردان دیگر فامیلتان مقایسه نکنید و مثلاً نگویید که علی آقا در خانه به همسرش کمک میکند و یا برای زنش خیلی هدیه میخرد و خیلی بهتر از تو همسرداری میکند. با انتقاد کردن و مقایسه ی او با دیگران از میزان صمیمیت و نفوذ خود بر همسرتان میکاهید. به یاد داشته باشید که هیچ کس از انتقاد خوشش نمیآید حتی شما!
ویتامین a5 مخصوص آقایان !
این نوع ویتامین را آقایان محترم مصرف کننده : شام بخرید و به خانه بیاورید
یکی از روشهایی که میتوانید خانمتان را غافلگیر کنید این است که بعضی از روزها پس از آنکه به محل کارتان رفتید به همسرتان تلفن بزنید و پس از خوش و بش کردن با وی، بگوئید: عزیزم نگران تهیه شام نباش، زیرا من موقع برگشت شام میخرم و به خانه میآورم.
ویتامین b6 مخصوص خانمها !
این نوع ویتامین را خانمهای محترم مصرف کنند : با کاغذهای پشت چسب دار حرف خود را بزنید
این نوع کاغذهای کوچک پشت چسب دار را میتوانید از فروشگاههای بزرگ یا مغازههای لوازم تحریری خریداری کنید. سپس یادداشتهای خود را در جاهایی که اصلاً احتمالش را نمیدهد بچسبانید، به طوری که وقتی صبح آمادۀ رفتن به محل کارش میشود ببینید. به طور مثال این نوشتهها را میتوانید بر روی کیف دستی او، بر روی داشبرد اتومبیلش و یا روی درب یخچال و فریزر بچسبانید و در همه ی آنها بنویسید که به نظرتان او چقدر عالی و قدرتمند و دوست داشتنی است و چقدر از اینکه همسر او هستید احساس خوشحالی و شادمانی دارید و در نهایت چقدر او را دوستش دارید
maryamm275
08-04-2009, 02:43 PM
چگونه میتوانید نظر دیگران را در مورد خود تغییر دهید؟
"کسـب اعـتبار و شهرت شاید 20 سال طول بکشد، اما در عـرض 5 دقیـقـه تـمـام آن از بیـن مـی رود؛ اگـــر بر روی این مـوضـوع کـــمی دقیق تر فکر کنید، کارهایتان را طور دیگری انجام خواهید داد."
وارن بافت
در حیطه شغلی نقطه نظر دیگران نسبت به شما جزء امور پر اهمیت شناخته می شود. تاثیر اولیه در عرض چند ثانیه شـکل مـی گیـرد امـا شـایـعـات بـی پـایه و اســاس آنچنان صدماتی را به آبـروی شما می زنند که در بسیاری از موارد قـابل جـبـران نـمی بـاشند. آیا می دانید دیدگاه همکارانتان نسبت به شما چیست؟
کی؛ من؟
آیا کسی در مورد شما انتقاد می کند؟ آیا کارفرمای شما در زمان ارزش یابی خدمه شما را سرزنش می کند؟ آیا دوستان در مورد خصوصیات اخلاقی شما چیزهایی میگویند؟ زبان جسماني انسان ها، و یا تغییر در لحن صحبت کردنشان زمانی که به آنها می پیوندید تغییر می کند؟ شاید هم اصلا اینطور نباشد و تنها تصور شما مبنی بر این اصل باشد.
اگر می خواهید نظر واقعی دیگران را در مورد خودتان بدانید باید از کسی سؤال کنید که واقعا به او اعتماد داشته باشید و بدون هیچ گونه احساس رنجشی آنها را تحلیل و بررسی نمایید.
شاید دیگران در مورد شما نظر درستی نداشته باشند، اما بهتر است به جای اینکه عرصه را به خودتان تنگ کنید و از دیدگاه های آنها آزرده خاطر شوید سعی کنید تا نقطه نظر آنها را نسبت به خودتان تغییر دهید. فقط باید به خاطر داشته باشید که برخورد و حرکات شما در اولین ملاقات و در همان ثانیه های ابتدایی است که نظر اصلی آنها را در مورد شما تشکیل می دهد.
در این قسمت 8 تصور اشتباه که ممکن است در ذهن دیگران نسبت به شما به وجود آید به همراه راههای جلوگیری از آنها را برایتان آورده ایم.
دست به کار شوید
1- تصور می کنند شما تنبل هستید
پیش قدمی کنید
درخواست واگذاری مسئولیت های بیشتری کنید و کمی بیشتر از ساعت مقرر کاری، در محل کار خود باقی بمانید. بدون توجه به برنامه کاری شما باید خود را طوری نشان دهید که سخت کوش تر از سایرین به نظر بیایید.
کمالات خود را به نمایش بگذارید
رجز خوانی نکنید. از خودتان کمی خلاقیت به خرج دهید تا شایعات بی اساسی که پشت سر شما وجود دارند، تبدیل به تشکر و قدردانی شوند. مردم از اینکه کسی از آنها تشکر و قدردانی کند لذت می برند. می توانید چیزی شبیه به این بگویید: "از اعداد و ارقامی که در اختیار من گذاشتی واقعا ممنونم، اونها به من در گزارشی که برای هیئت مدیره می نوشیتم جدا کمک کردند."
مراقب حرکات جسماني خود باشید
سعی کنید قوز نکنید و به دیوار کناری یا میز خود لم ندهید. پاهایتان را با یک فیگور مناسب از میز دور نگه دارید. با انرژی و اشتیاق کامل بر سر کار حاضر شوید و توانایی رویارویی با کلیه فشارهای کاری را در خود تقویت کنید.
2- تصور می کنند شما آماتور هستید
نحوه آداب و معاشرت خود را تغییر دهید
ادب و تواضع همه گیر می باشد. زمانی که شما با دیگران با احترام و ادب برخورد کنید؛ این امر کار را برای آنها مشکل می سازد که هر طور دلشان خواست بر روی شما قضاوت کنند، کارهایتان را به باد انتقاد بگیرند و در آخر به شما بی احترامی نمایند.
انتقاد پذیر باشید
زمانی که بازخوردهای اجتماعی رفتارهایتان را دریافت کردید؛ لازم به رنجش نیست. با روی باز از انتقادها استقبال کنید و به آن دسته ای که برایتان سازنده است گوش دهید چرا که نشانه ای از بلوغ، کمال و حرفه ای بودن شما هستند.
حرف دهان خود را مزه مزه کنید
برای اینکه توی دردسر نیفتید پیش از صحبت کردن به خوبی فکر کنید. بدون توجه به اینکه تا چه حد عصبانی هستید و یا اینکه کار دیگری تا چه اندازه نامرتب و پر اشکال است، خونسردی خودتان را حفظ کنید. مراقب حرف زدن خودتان باشید و دقت کنید که با چه کسی در حال صحبت کردن هستید.
به جزئیات دقت کنید
لباس های مرتب بر تن کنید و درست صحبت کنید. با خط مشی و زبان صنفی که در آن مشغول کار کردن هستید آشنایی پیدا کنید. برای جلسات رسمی آماده باشید و سعی کنید محل کارتان همیشه مرتب و سازمان یافته به نظر رسد.
3- تصور می کنند شما لوده ترین فرد هستید
دهان خود را ببندید
شما به دفتر خود می روید تا کار کنید نه اینکه جوک تعریف کنید و دیگران را بخندانید. بعد از کار ساعت ها وقت دارید تا با همکارانتان در رستوران بنشینید و مسخره بازی درآورید. زمانی که همکارانتان شما را تحت فشار قرار می دهند تا آنها را سرگرم کنید توجه آنها را به شخص دیگری جلب کنید. "من امروز مخم برای تعریف کردن چیزهای جالب کار نمکنه، چطوره تو امروز ما رو یک کمی بخندونی رامين." بدون اینکه کسی متوجه شود حواس آنها را از خودتان پرت کرده و شخص دیگری را مخاطب قرار دهید.
کمتر بخندید
خیلی خوب است که شما به عنوان یک مرد مهربان و خندان شناخته شوید اما هر چیز اندازه ای دارد. زمانی که جمعی از همکارانتان در کنار هم جمع شده اند و مشغول خندیدن هستند و تمام محدودیت ها را پشت سر گذاشته اند خیلی راحت به آنها بگویید که کارتان زیاد است و باید به کار باز گردید.
مرتب و منظم باشید
سعی کنید محل کارتان کاملا حرفه ای به نظر برسد. کاریکاتورهای مضحک را از روی کامپیوتر خود پاک کنید و سعی کنید تعداد جوک هایی را که برای دوستانتان forward می کنید، به حداقل برسانید.
4- تصور می کنند شما فقط در فکر مهمانی رفتن هستید
اوضاع را آرام کنید
سعی کنید در مورد تجربیات خود در این زمینه با کسی گفتگو نکنید. اینکه تا چه ساعت از شب در بیرون از خانه می مانید و چه مقدار نوشیدنی میل می کنید چیزی نیست که همه باید در مورد آن بدانند. در ساعات کاری طوری برخورد نکنید که تصور شود به مهمانی آمده اید و به اصطلاح در خانه خاله به سر می برید.
جدی باشید
سعی کنید هیچ گاه دیرتر از زمان مقرر در سرکار خود حاضر نشوید مگر اینکه بخواهید دیگران از فعالیت های فوق برنامه تان باخبر شوند. به هرحال بهتر است همیشه گوش به زنگ باشید و نیروی خلاقیت خود را در زمینه های مختلف به کار گیرید.
5- تصور می کنند شما مشتاق به جنس مخالف هستید
با احتیاط عمل کنید
در مورد روابط جنسی خود لاف نزنید. بدون در نظر گرفتن اینکه تا چه حد دچار وسوسه شده اید سعی کنید هیچ گاه با همکاران، کارفرما، خدمه و ارباب رجوع بگو بخند راه نیندازید.
رفتار خود را باز بینی کنید
حرف های مربوط به مسائل جنسی را به زبان نیاورید، جوک های دارای چنین محتوایی را برای یکدیگر نفرستید و در زمان کار سایتهای پورنوگرافی را زیرورو نکید.
6- تصور می کنند شما همیشه تاخیر دارید
وقت شناس باشید
زودتر از خواب بلند شوید و جزء اولین کسانی باشید که وارد شرکت می شوند. با برنامه شغلی خود واقع بینانه برخورد کنید و زمان بیشتری به وجود آورید. اگر به طور مکرر از برنامه های زمانبندی شده عقب بمانید خیلی زرود از شما انتقاد خواهد شد. تاخیر به عنوان نوعی بی احترامی و بی برنامگی به شمار می رود.
از برنامه جلو باشید
یک لیست از کل کارهایی که باید انجام دهید تهیه کنید و هر چند وقت یکبار آنرا از نو چک کنید. برای اطمینان بیشتر زمان بیشتری را برای انجام کارهای مختلف در نظر بگیرید. هیچ کاری را معوق نگذارید. اگر زمان خود را به خوبی مدیریت کنید به راحتی قادر خواهید بود که تمام پروژه هایتان را پیش از زمان تحویل به اتمام برسانید و اصلا مهم نیست که در طول مسیر ممکن است چه اتفاق های غیر منتظره ای رخ دهند.
7- تصور می کنند شما به اخلاقیات پایبند نیستید
درستکار باشید
به پیشنهادهایی که می دهید دقت کنید. هیچ موقع به همکاران خود این نظر را ندهید که نتیجه تحقیق فرد دیگر و یا ایده های دیگران را سرقت کنید. هر ادعایی که در مورد مسائل مختلف می کنید باید دارای منبع موثق و اثبات شده باشد.
درستی خود را ثابت کنید
از رهنمودهایی که شرکت برای کارمندهای خود در نظر گرفته پیروی کنید و هیچ گاه از دارایی های شرکت به نفع خود سوء استفاده نکنید. برای مثال تماس های تلفنی راه دور را با استفاده از تلفنی که در اختیارتان قرار داده اند و استفاده های غیر مجاز از دستگاه کپی موجود در شرکت.) خط مشی شرکت را در مورد دریافت کردن هدیه از مشتری ها و فروشنده ها به خوبی مطالعه کنید تا هیچ گونه شک و شبه های باقی نماند.
مسئول باشید
اگر اشتباهی از شما سر زد، آنرا بپذیرید. به جای اینکه بهانه جویی کرده و اشتباه را به گردن دیگران بیندازید مسئولیت کارها را به گردن بگیرید و در جبران آنها بکوشید.
درست تصمیم بگیرید
اگر از شما درخواست شد تا کاری را انجام دهید که به نظر خودتان درست نمی آمد و در نهایت تاثیرات منفی بر روی آینده شغلی تان داشت می توانید به راحتی از انجام آن سرباز زنید.
به انجمن های خیریه کمک کنید
در صندوق های صدقه پول بیندازید. پیشنهاد کنید که در شرکت یک گروهی تشکیل دهند و از آن طریق به نیازمندان و انجمن های خیریه کمک کنند و یا برای بانک های جمع آوری فراورده های غذایی برای نیازمندان غذاهای فاسد نشدنی جمع کنند.
8- تصور می کنند که شما در کارهای گروهی ضعیف ظاهر می شوید
برخوردی دوستانه از خود نشان دهید
اسم های افراد را یاد بگیرید و در روابط خود از آنها استفاده کنید. در مورد علایق و توانایی های شغلی همکارانتان اندکی بیشتر اطلاعات جمع آوری کنید.
به آنها اتکا کنید
از افکار شخصی دیگران کپی برداری نکنید تا هر کجا که لازم شد آنها را بعدا به نفع خود به اتمام برسانید. هر زمان که می توانستید به همکاران خود در انجام کارهایشان کمک کنید و پس از این که کاری با موفقیت انجام شد از آنها قدردانی و تشکر کنید. زمانی که مقامات بالا از زبان همکارانتان شنیدند که کار کردن با شما برایشان لذت بخش است شما خود به خود به یک رهبر تبدیل می شوید.
روی اهدافتان متمرکز شوید
چه دیدگاه همکاران نسبت به شما درست باشد چه اشتباه همین نظرها است که میتواند شما را به موفقیت نزدیک سازد و یا اینکه موجب شکست خوردن شما در زمینه شغلی گردد. از یکی از همکاران قابل اعتماد بپرسید که دیگران در مورد شما چه میگویند. این پرسش را می توانید با به جا آوردن مراتب از کارفرمای خود نیز بپرسید. شما می توانید انتقادات منفی را به نظرات مثبت تبدیل کنید. بسیاری از نظرات چند منظوره بوده و قابل تغییر می باشند. فقط باید به خاطر داشته باشید که نباید از آنها آزرده خاطر شوید.
تلاش کردن برای تغییر نظرات دیگران در مورد خود اصلا به این معنا نیست که شما آنها را پذیرفته اید بلکه فقط تلاش می کنید تا کسانی که با شما در حال کار کردن هستند دید روشن تری نسبت به شما پیدا کنند. پس لازم نیست که سعی در تغییر شخصیت خودتان داشته باشید. بی ریا و درستکار باقی بمانید و همواره نسبت به ارزش هایتان پایبند باشید. و اگر تمام تلاش هایتان به بن بست رسید با یک نیروی جدید در یک کارخانه دیگر شروع به کار کنید.
maryamm275
08-04-2009, 02:43 PM
روانشناسی چهره
چـهره خـوانـي به اين مـعـنـا است كه شما فـقــط با نگاه كردن به صورت اشخاص پي بـه خـصـوصـيات اخلاقي و شخصيتي او ببريد. چـهره خـوانـي توسـط مردم در اعصار مختلف انجام شده است. شـناخـتـن افراد تنها از روي خصوصـات ظـاهـري آنها مساله بسيار جالبي است. نـكات ظـريف و دقيـق و پيچيدگيهاي بسياري در علـم چـهـره خـوانـي وجـود دارد ولي ما در اينجا به بيان نكات اصلي تر و مهمتر آن بسنده مي كنيم.
چهره خواني چيست؟
بشر در طول قرون متمادي سعي نموده تا با پيوند زدن خصـيصـه هـاي صـورت افـراد بـه ويژگيهاي شخصيتي، متوجه افكار و درون ديگران شود. با گـذشـت سـالها علم چهره شناسي نيز گسترش يافته و به شاخه هاي مختلف تـقسـيم شـده است. بـراي مثـال "متوپوسكپي" علم پي بردن به سيرت و درون آدمي از روي خطوط روي پيشاني است.
"فرنولوژي" علم جمجمه خواني و مطالعه طرز تشكيل جمجمه ميباشد كه به بنا نهادن شخصيت و اميال ذاتي و رواني افراد كمك مي كند.
"فيزيـوگـنومي" يا عـلم چـهره شـنـاسي، موضوعي است كه ما به آن خواهيم پرداخت. اين علم به ما مي آموزد كه چگونه از روي چهره افراد پي به شخصيت آنها ببريم.
امروزه دانشمندان به چنين علومـي، "شـبـه علـوم" اطـلاق كرده و بـهاي زيـادي بــه آن نمي دهند و هـمانند عـلومي مانـنـد "طالع بـيني" به آنها مي نگرند: اثبات نشده ولي بيضرر. با اين وجود هنوز بسياري از مردم چهره خواني را راهي مطمئن براي قضاوت در مورد افراد مي دانند. چيزي كه اهميت دارد اين اسـت كـه چـهره را بصورت كامل و دقيق مورد تجزيه و تحليل قرار داده و تا رسيدن به همه حقايق از قضاوتهـاي شـتابزده اجتناب كنيم.
اكنون گذري مي كنيم بر نكات بنيادين چهره خواني و چگونگي تشخص شخصيت افراد:
شكل صورت
دراز و كشيده: افرادي كه داراي چنين صورتي هستند عموما" داراي صـبر و تحمل زياد بوده و توانايي حل مشكلات در آنها بيشتر است. جـذابـيـت و خوش تركيب بودن افراد با چنين صورتي نشانگر اين است كه آنها معمولا كارهاي خـود را نـيـمـه تمام رها نكرده و عادت به انجام امور بطور تمام و كمال دارند.
گرد: اين شكل دلالت بر اميدواري زنده دلي و انرژي دارد. اينگونه افراد مي تـوانند اتاقي دلگير و ساكت را به بمبي از خنده و شادي تبديل كنند.
پهن: اينگونه اشخاص بردبار و مهربان و معمولا افراد روشنفكري مي باشند.
مربعي: طرفدار استقلال فردي و فردگرايي، سختـكوشـي بـراي دسـتـيـابي بـه آرزوها، زيركي و فعال بودن از ويژگيهاي اين افراد محسوب مي شود.
پيشاني
صاف: كسانيكه كه داراي خطوط در پيشاني نيستـنـد، افـرادي انديشمند و هميشه در حال تفكر مي باشند و در تصميم گيريها سريع و منطقي عمل مي نمايند.
چروكيده: وجود خطوط در سطح پيشاني نشان مي دهد كه ايـنـگونه افراد به سرعت هيجان زده و احساساتي شده و سريع آشفته و پريشان حال مي گردند.
چشم
رمانها، داستانها و اشعار بسيار زيادي در مورد چشم و ارتباط آن با خصوصيات روحي و رواني انسان نوشته شده است. چشمها هيچگاه دروغ نمي گويند؛آنها بيانگر احساس دروني و واقعي ما مي باشند.
اضطراب: اگر مابين عنبيه و پـلك پـاييني هـر دو چشم مـقداري سفيدي وجود داشت، آن شخص انساني مضطرب و نگران است.
تندخويي: اگر بالاي عنبـيه بخشي سفيد رنگ وجود داشت، علاوه بر استرس نشانگر تندخويي و پرخاشگري در فرد است.
روان پريشي: چنـانچه دور تا دور عنبيه را سفيدي فرا گرفته باشد، نشانگر عدم تعادل و پايداري روح و روان فرد خواهد بود.
شادي: وجـود خـطوط كـوچـك در خـارج از چـشمها حاكي از خنده رويي و شادبودن فرد مي باشد.
ابرو
صاف: صافي و مستقيمي ابروها نشانگر انديشه، تفكر و ايده گرايي فرد مي باشد.
كماني: افرادي كه داراي ابروهاي خميده و كماني هسـتند از حـكايـتـها و داسـتـانـهـاي واقعي لذت مي برند.
باريك: اينگونه افراد معمولا داراي اعتماد به نفس اندكي مي باشند بخصوص اگر ابـروي آنها بجز باريكي، بالا و گرد نيز باشد.
پيوسته: پيوستگي ابروها نشانگر اين است كه فرد دائما" در حال تفكر و انديشـه بـوده و ايده هاي جالبي در سر دارد.
پلك
كوچك: اگرفاصـله بـين بالاي پلك و مژه كم باشد بيانگر اسـتقلال فرد مي باشد و اينكه آن فرد حتي ممكن است بصورت ارادي خودش را به ديگران نزديك نكند.
بزرگ: بزرگ بودن پلك دلالت بر وابستگي شديد فرد به ديگران دارد.
بيني
كوچك: گفته مي شود اشـخاصي كه بـيـني كـوچـك دارنـد ذاتـا" افـرادي ضعيف و اغلب غيرقابل اتكا بوده و در تصميم هايشان استوار و ثابت قدم نمي باشند.
بزرگ: بزرگي بيني نشانه ابتكار و عزم و اراده مي باشد. يك شـخصـيت قـوي كه اثرش را برجاي خواهد گذاشت.
تيز: تيز بودن نوك بيني نشانگر اين است كه فرد خود را مقيد به رعـايـت آداب و رسـوم ندانسته و با اطرافيانش به راحتي برخورد مي كند. ايـنگونه افراد خـود را بـاور داشـتـه و بي باكانه و متهورانه خود را به ديگران نزديك مي كنند.
عقابي: خودخواهي، دودلي و حساس بودن از جمله ويژگيهاي كساني است كه داراي چنين بيني مي باشند.
گوش
كوچك: كوچكي گوش نشانه تزلزل و احساس نا امنـي در افـراد اسـت هر چند اينگونه افراد مي دانند كه چه مي خواهد و معمولا" سخت كوش و كاركن هستند.
بزرگ و دراز: اين قبيل افراد معمـولا انـعـطاف پـذيـر نـبـوده و به سـختي آرام و بي خيال ميشوند.
پرمو: افرادي كه داراي گوشهايي پرمو هـستند مـعـمـولا وسـواسـي و نـكـته بين بوده و وقت زيادي را براي چيزهاي بي اهميت تلف مي كنند.
گونه
برجسته: برجسـتـگي گـونه نشـانگر قـدرت، انـرژي و اعـتماد بنفس است. كساني كه داراي گـونه بـرـسته مي باشند تمايل بيشتري براي پذيرفتن اشتباهات ديگران دارند.
گود: علاوه بر جذابيت و زيبايي دليلي بر خوش مشربي و سازگاري فرد مي باشد.
چانه و فك
فك چهارگوش: افـراد با فـك چـهار گـوش و مـربعي انـسانهاي تـسخير ناپذير و سركش مي باشند. آنها توانايي تبديل روياهايشان به واقعيت را دارند.
چانه هاي برآمده: اينگونه افراد، اشـخاصي خود ستـا بوده و تصـور ميكنند هيچ چيزي جز خود آنها اهميت ندارد و جز خودشان حرف كس ديگري را قبول نداشته و خود را عقل كل مي دانند.
لب
قلوه اي: لبهاي قلوه اي علاوه بر زيباتر نمودن صورت،نشانه بخشش و گشاده دستي مي باشد. معمولا اينگونه افراد تمايل دارند در مورد خودشان صحبت و گفتگو كنند.
نازك: نازك بودن لب بيانگر خويشتن گرايي ذاتي در اشخاص است.
لب بالايي نازك پاييني قلوه اي: نشانه اين است كه فردي متـقـاعد كنـنـده و مـجاب كننده مي باشد.
مطلب آخر
چهره خواني يك علم دقيق و ثابت شده نيست و حتي با گذراندن دروه هاي آموزشي دقيق و پيشرفته نيز نمي توان بطور قطع در مورد شخصيت و درون افراد صــحبت نمود. نتايج شما در سنجش شخصيت، بستگي به تعداد فاكتورهاي مورد تحليل قـرار گرفـته دارد ولي با بـياد داشتن نكات ذكر شده مي توانيد قبل از صحبت كردن با افراد تا حدي متوجه شخصيت آنها شويد.
maryamm275
08-04-2009, 02:44 PM
زنان بيشتر از مردان كابوس مي بينند
پژوهشها نشان مي دهند كه زنان بسيار بيشتر از مردان كابوس مي بينند و خوابهايي كه مي بينند عاطفي تر است.
در مطالعه اي كه روي 170 داوطلب انجام شد، از آنها خواسته شد كه تازه ترين خوابي كه ديده اند را ثبت كنند. 19 درصد مردان كابوس ديده بودند در حالي كه اين رقم در زنان سي درصد بود.
دكتر جنيفر پاركر، محقق دانشگاه در بريتانيا مي گويد كه در شمار كلي خوابهاي گزارش شده تفاوت زيادي وجود نداشت.
در پژوهشي ديگر مشخص شد كه زنان خواب آشفته تري از مردان دارند.
يكي از دلايل ذكر شده براي اين مسئله تغيير دماي بدن زنان طي سيكل ماهانه شان است.
دكتر پاركر كه استاد دانشگاه در رشته روانشناسي است مي گويد كه از مدتها پيش مشخص شده بود كه زنان پيش از آغاز عادت ماهانه شان خوابهاي واضح تر و آزاردهنده تري مي بينند.
او مي گويد: "يافته اي كه در تمام بخش هاي اين تحقيق همواره ثابت باقي ماند اين است كه زنان خوابهاي ناخوشايندتري از مردان مي بينند."
او همچنين مي گويد: "در رابطه با پردازش اطلاعات عاطفي، احتمال بيشتري وجود دارد كه زنان نگراني هاي حل نشده خود را به رختخواب ببرند."
دكتر كريس ايزيكوفسكي، مدير كلينيك خواب ادينبورگ مي گويد كه از يافته هاي اين پژوهش درباره تفاوت بين دو جنس در مقوله خواب متعجب نشده، اما مشكل، فهميدن اين مسئله است كه آيا زنان كابوس هاي بيشتري دارند يا آنها را بهتر به خاطر مي آورند.
او همچنين مي گويد: "خواب زنان سبك تر و بي خوابي در بين آنها رايج تر است. بيدار شدن پي در پي ممكن است باعث به خاطر آوردن خوابهايشان شود، اما در عين حال اين امكان نيز وجود دارد كه خواب سبك، خود از علائم ترس باشد."
دكتر ايزيكوفسكي مي گويد كه احتمالا كابوس افراد بيشتر از آني است كه خودشان فكر مي كنند چون بيشتر آنها به سرعت فراموش مي شوند.
maryamm275
08-04-2009, 02:44 PM
دردهايي كه خبر از افسردگي مي دهد
اغلب افراد اطلاعاتي درباره علائم احساسي بيماري افسردگي دارند،اما عوامل اين بيماري شايع تنها به اين موارد محدود نشده است و عوارض جسمي را نيز شامل مي شود كه كمتر مورد توجه قرار مي گيرد.
از جمله اين عوامل سردرد، كمردرد، اختلالات گوارشي و اختلال در خواب است كه به بررسي آنها مي پردازيم.
سردردها: سردردها در بين افراد مبتلا به افسردگي بسيار رايج است. اگر فرد اخيرا مبتلا به سردرد ميگرني شده باشد ،با بروز افسردگي شديد تر هم مي شود.
كمر درد: اگر فرد قبلا مبتلا به كمر درد بوده است ، اين اختلال روحي مزيد بر علت شده و درد را شديدتر مي كند.
درد مفاصل و ماهيچه ها: به طور كلي افسردگي باعث مي شود كه دردهاي مزمني نظير درد مفاصل بدتر شود.
درد قفسه سينه: به طور واضح بايد گفت كه در صورت احساس چنين دردي بدون هيچ تاملي بايد به پزشك مراجعه كرد و مورد آزمايش قرار گرفت. زيرا ممكن است علامت يك بيماري جدي قلبي باشد. ولي به طور كلي در هنگام افسردگي نيز اين درد احساس ميشود.
اختلالات گوارشي: از جمله علائم گوارشي ناشي از افسردگي عبارتند از احساس تهوع و استفراغ . همچنين فرد ممكن است دچار اسهال شود يا به طور مزمني مبتلا به يبوست گردد.
احساس خستگي و فرسودگي: مهم نيست كه فرد چه مقدار خوابيده است، ولي با اين حال احساس خستگي خواهد كرد. به طوري كه خارج شدن از رختخواب براي فرد بسيار سخت و حتي غير ممكن ميشود .
اختلالات خواب: در وضعيت افسردگي اغلب افراد دچار كم خوابي مي شوند. در اين حالت فرد خيلي زود از خواب بيدار ميشود يا خيلي دير به خواب مي رود. در نوع ديگر ، فرد بيش از اندازه نورمال و طبيعي به خواب مي رود.
تغيير وزن و اشتها: بعضي از افراد مبتلا به افسردگي اشتهاي خود را ازدست مي دهند و دچار كاهش وزن مي شوند. بعضي ديگر افراد به نوع خاصي از غذاها مثل كربو هيدرات ها علاقه مند شده و در اين حالت مبتلا به چاقي مي گردند.
احساس سرگيجه و منگي: اين مورد نيز از ديگر علائم و نشانه هاي افسردگي مي باشد.
خيلي از افراد مبتلا به افسردگي به موقع درمان نمي شوند. چون اغلب پزشكان د رتشخيص علت اصلي اين اختلالات دچار گمراهي مي شوند. همان طور كه گفته شد ، اين علائم و تغييرات فقط در سر اتفاق نمي افتد ، بلكه كليه نقاط بدن را تحت تاثير قرار مي دهد مثل دستگاه گوارش. به نظر مي رسد كه افسردگي به دليل عدم تعادل در بعضي از مواد شيميايي خاص مغز اتفاق مي افتد. بعضي از اين مواد شيميايي نقش موثري در چگونگي احساس درد دارند.بنابر اين محققان معتقدند كه نوع درد ي كه بيمار افسرده تجربه مي كند با ساير افراد فرق مي كند.
درمان علائم فيزيكي: در بعضي از موارد روان درماني و دارو به صورت تركيبي براي درمان مورد استفاده قرار مي گيرد كه د رمجموع باعث رفع علائم نيز ميشود. اما بهتر است كليه علائم فيزيكي كه فرد احساس مي كند را به پزشك اطلاع دهد . نبايد فكر كرد كه خود به خود برطرف مي شود، شايد به مداواي فوق العاده اي نياز باشد. مثلا اگر فرد مبتلا به بي خوابي شده ، پزشك داروي ضد اضطراب تجويز خواهد كرد كه باعث مي شود فرد احساس آرامش بيشتري داشته باشد و راحت تر به خواب رود. بعضي از داروهاي ضد افسردگي نظير سيمبالتا (cymbalta) و افكسور(effexor)باعث رفع درد هاي مزمن نيز مي شوند. همچنين بعضي از روش هاي روان درماني وجود دارد كه به فرد كمك مي كند تا بهتر بر درد غلبه كند.
maryamm275
08-04-2009, 02:45 PM
شخصيت و شغل
آيا ميدانيد كه بين شخصيت افراد و شغلي كه آنها انتخاب ميكنند ، ارتباط وجود دارد ، «جان هالند» از روان شناساني است كه معتقد است انتخاب شغل ، بيانگر نوع شخصيت فرد است . در نظريه اي كه جان هالند در همين مورد ارائه كرده است ميگويد :
اكثر شاغلان يك شغل خاص ، ويژگيهاي شخصيتي مشابه دارند ، به همين خاطر مردم عادي رياضي دانان را آدم هاي دقيق و نكته سنج و مديران را انسانهاي جاه طلب و….. ميدانند .
هالند پس از پژوهش هاي متعدد ، شش نوع شخصيت را در رابطه با انتخاب انواع شغلها معرفي كرده است ، (البته اين در صورتي است كه انتخاب شغل از روي ناچاري نباشد بلكه واقعاً انتخابي باشد ):
1-شخصيت واقع گرا:
افرادی فعال و پر خاشگرند و اعمال عيني را بر فعاليتهاي ذهني ترجيح ميدهند ، مانند : مهندسان و صنعت كاران و عكاسان .
2-شخصيت هوشمند :
افرادي وظيفه شناس و متفكرند و احساس مسؤليت خوبي را از خود نشان ميدهند ، اين افراد بيشتر به فعاليتهاي ذهني ميپردازند تا كارهاي عملي ، مانند زيست شناسان، شيمي دانان ،رياضي دانان.
3-شخصيت اجتماعي:
افرادي برونگرا و خوش مشرباند كه روحيه كمك كردن ، بشر دوستي و برقراري ارتباط با ديگران در آنها ديده ميشود مانند،مددكاران اجتماعي ،خبرنگاران و معلمان.
4-شخصيت قراردادي:
اين افراد وسواسي ، حسابگر و منظم هستندكه به اصول و عقايد اهميت زيادي ميدهند . مانند :آمارگران ، بازرسان و حسابداران .
5-شخصيت هنرمندانه:
اين افراد درون گرا واحساساتياند كه علاقه دارند احسساتشان را از راه هنر بيان نمايند . مانند : موسيقي دانان ، و هنر پيشگان
6-شخصيت كاسبكارانه:
افراد ماجرا جو ، جاهطلب و پول دوست هستندكه از رقابت كردن لذت ميبرند، مانند : پزشكان ، بازرگانان و مديران
maryamm275
08-04-2009, 02:45 PM
خودكشي با تغييرات در بافت مغز ارتباط مستقيم دارد
يك پژوهش كانادايي نشان داد: خودكشي با بروز تغييرات در مغز در ارتباط است. به گزارش سلامت نیوز، مطالعه روي بافت مغز نشان داده است؛ مغز اشخاصي كه اقدام به خودكشي ميكنند درمقايسه با افرادي كه به دلايل ديگر ميميرند دچار تفاوتهاي شيميايي ميشود.
محققان در اين تحقيق بافت مغزي 20 نفر را كه خودكشي كرده بودند مورد تجزيه وتحليل قرار دادند و دريافتند؛ نوع پردازش در مغز اين افراد متفاوت است به گونهاي كه روي رفتارهاي آنها تاثير ميگذارد.
اين پژوهش كه در مجله «روانشناسي بيولوژيك» منتشر شده حاكيست؛ به نظر ميرسد فاكتورهاي محيط زيستي تا حدي در اين تغييرات نقش دارند.
محققان ميگويند؛ اين كشف مسير جديدي را در تحقيقات دانشمندان باز خواهد كرد.
به گفته دانشمندان، شواهد علمي جديد نشان مي دهد كه فاكتورهاي ژنتيكي و محيطي ممكن است با همديگر تعامل كرده و منجر به بروز تغييرات خاص و طولاني مدت در مدارهاي مغزي شوند.
اين تحقيق از سوي پژوهشگران دانشگاه وسترن اونتاريو، دانشگاه كارلتون و دانشگاه اوتاوا صورت گرفته است.
محققان در بررسيهاي خود متوجه بروز تغييرات شيميايي در dna اشخاصي شدند كه خودكشي كرده بودند، اين تغييرات باعث غيرفعال شدن ناخواسته برخي از ژنها در سلول ميشوند. به اين ترتيب دستورات ژنها دچار اختلال ميشود براي مثال به جاي دستور تشكيل سلول قلب دستور تشكيل يك سلول پوستي صادر ميشود. اين تغييرات روي رفتارهاي فرد تاثير ميگذارد و در نتيجه عواقب ناگواري در پي خواهد داشت
maryamm275
08-04-2009, 02:46 PM
چطور مغز به ترس واكنش نشان ميدهد؟
اگر دلتان ميخواهد در لحظه توجه كسي را در ميان يك جمع به خود جلب كنيد، ميتوانيد قيافه وحشتزده به خود بگيريد.
مطمئن باشيد كه به اين ترتيب شما اولين كسي هستيد كه به چشم ميآييد. البته اين روش چندان هم منطقي نيست چون بعد بايد توضيح دهيد كه چرا وحشتزده بوديد و ممكن است جريان چوپان دروغگوو پيش بيايد، اما دانشمندان به اين نتيجه رسيدهاند كه از ميان چهرههايي با حالتهاي مختلف، چهرههاي وحشتزده بيش از همه توجه را به خود جلب ميكند.
اين جريان حتي زماني كه تنها چشمهاي فرد مشخص باشد هم صادق است. نكته جالب اين است كه اگر شما شاد باشيد و چهرهاي خندان داشته باشيد، ديرتر از همه نگاهها را به خود ميكشانيد.
البته اين تحقيقات در كشورهاي غربي انجام شده و بي.بي.سي آن را گزارش كرده است. ممكن است نسخه ايراني اين جريان كمي متفاوت باشد.
محققان فكر ميكنند دليل اين امر در واكنشهاي مغز نهفته است. آنها معتقدند مغز آماده است كه در موقعيتهاي خطرناك بسيار سريعتر واكنش نشان دهد، به همين دليل زماني كه شما ترس را در صورت فرد ديگري ميبينيد، مغز سريع واكنش نشان ميدهد تا در مورد خطر احتمالي راهحلي بينديشد.
البته شما اگر در خانه اين آزمايش را انجام دهيد مطمئناً متوجه هيچ تفاوتي نميشويد به چند دليل. يكي اينكه در موقعيتهاي از پيش طراحي شده كه شما سناريوي ماجرا را ميدانيد ممكن است مغز به گونهاي ديگر پاسخ دهد.
دوم اينكه اين عكسالعمل به قدري كوتاه است كه كمتر انسانها متوجه آن ميشوند. كمتر از يك چهل ميليونم ثانيه طول ميكشد كه مغز در اين زمينه فرمان دهد.
به همين دليل محققان براي اينكه بتوانند نتايج دقيقي در اين مورد به دست آورند، ناچار شدند سرعت تصميمگيري افراد داوطلب اين آزمايشها را كاهش دهند.
براي اين كار، آنها به داوطلبان عينكهايي دادند كه در يك شيشه آن نقشي سياه با سرعت جاي خود را با نقشي سفيد ميداد و برعكس. در شيشه ديگر عينك تصويري از چهره يك شخص نشان ميدادند. اين چهره هر بار نمايانگر يك احساس بود.
آن تصوير سياه و سفيد متغير سرعت تشخيص چهره را كاهش ميداد و در نتيجه محققان توانستند اين تغييرات را ثبت كنند.
شركتكنندگان در اين آزمايش ترس را سريعتر از ديگر حسها درك كردند و شادي را ديرتر از همه.
محققان معتقدند بخشي در مغز به نام آميدالا ميتواند كاري كند كه سيگنالهاي مربوط به يك اتفاق خاص بتوانند از راههاي عصبي موجود به صورت فوقالعاده بگذرند.
يك چيزي شبيه مسير ويژه اتوبوس اما از نوع عصبي. زماني كه چهرهاي وحشتزده را ميبينيم همين اتفاق در مغز روي ميدهد.
محققان متوجه شدند مغز حتي پيش از آنكه ما متوجه خطري شويم، راه فرار از آن را پيدا ميكند.
پيش آمده كه از روي بيحواسي دستتان به اتوي داغ خورده است. اغلب اوقات پيش از آنكه متوجه شويد چه اتفاقي افتاده، دستتان را از روي اتو برداشتهايد
maryamm275
11-04-2009, 01:16 PM
چرا زنان بیشتر از مردان عمر می کنند؟
محققان معتقدند که رفتارهای پر خطر د رطول عمر افراد موثر است. به طور عمومی زنان بیشتر از مردان عمر می کنند و محققان در صدد کشف علت این امر هستند.
به گفته آنان سیرتکامل نیز در این امر نقش دارد. اما فاکتورهای دیگری نیز در توفیق زنان موثر است و رعایت این فاکتورها از طرف هر دو جنس ، منجر به زندگی سالم تر و طولانی تر می شود. بهتر است ابتدا نگاهی به طول عمر متوسط انسانها در امریکا بیاندازیم . اخرین آمار مربوط به این گزینش مربوط به سال 2004 میلادی است که طول عمر متوسط افراد را از زمان تولد 9/77 بر آورد نموده است و زنان درست 2/5 سال بیشتر از مردان عمر می کنند. این نا برابری تنها مربوط به کشور امریکانیست . بلکه طبق مطالعه ای که در سال 2006 د رانگلستان انجام شده ، پیش بینی گردیده که در سال 2006 در سراسر جهان این امر به حقیقت می پیوندد، حتی در کشورها ی جهان سوم .
رقابت برای مراقبت و توجه
در کتابی با عنوان "طبیعت بشر " بیان شده است که در بین حیوانان گونه مردان ، اغلب مجبور به رقابت برای جلب توجه گونه مونث هستند. مثلا طاووس نر با نمایش دم رنگارنگ خود یا گوزن نر با نمایش شاخ های خود نوعی رقابت و مبارزه را علیه یکدیگر شروع می کنند که می تواند خطر ناک باشد. به گفته محققان مردان بیشتر از زنان برای بدست آوردن جفت ، دست به انجام رفتارهای پر خطر و تهاجمی می زنند و این امر باعث بالا رفتن سرعت مرگ و میر در بین آنها می شود.
بعلاوه مردان بیشتر از زنان به خاطر تصادفات رانندگی یا سایر حوادث ، جرم و جنایت و خود کشی می میرند. بعلاوه بیان شده است که حد اکثر این تفاوت در سرعت مرگ بین دو جنس به خصوص در دوران جوانی قابل مشاهده است و علت عمده آن نیز، همان طور که گفته شد رفتارهای پر خطر است .
فعالیت های بی باکانه
مردان ، به خصوص آنهایی که محرومیت و تزلزل را در زندگی خود تجربه می کنند زندگی پر خطری را برای خود طراحی می کنند و این سرعت مرگ را بالا می برد. تمام این کارها برای کسب موفقیت و جایگاه و مقام بهتر است و در واقع این سرعت در مرگ ومیر مردان، به دلیل رقابت های شدید در جامعه می باشد.
زایمان های موفقیت آمیز
تا قبل از قرن 20، سالهای عمر مردان بیشتر از زنان بود و این به دلیل مرگ و میر فراوان ناشی از زایمان و مسائل مربوط به آن در بین زنان بیان شده است. ولی اکنون بدلیل مراقبت های شدید مادر و فرزند در دوران بارداری و بعد از آن ، این مسئله منتفی شده است و اکنون زنان با امنیت بیشتری قادر به تولد نوزادان خود هستند.
رفتارهای مخاطره آمیز
همان طور که بیان شد رفتارهای پر خطر و تجاوزگرانه در مردان بیشتر از زنان است و این مهمترین عامل در بروز این شکاف است. مهم ترین علت مرگ زنان همان طور که گفته شد مرگ ومیر ناشی از مسائل مربوط به زایمان و بارداری بود ه که اکنون به دلیل کنترل های شدید و به موقع این مشکل مرتفع شده است، اما هنوز مهمترین عامل مرگ ومیر مردان که همان تصادفات و جرم و جنایت ها است به طو رکامل کنترل و پیشگیری نشده و این عوامل هنوز به قوت خود باقی است. البته زنان نباید به این وضعیت و این جایگاه کنونی اطمینان کامل کنند ، زیرا اخیرا زنان نیز وارد صحنه مبارزه و رقابت و اقدام به انجام رفتارهای پر خطر، همچون استعمال دخانیات شده اند و این نگران کننده است. لازم به ذکر است که بعضی از دانشمندان مدعی هستند که زنان به دلیل داشتن بعضی از فاکتورهای ژنتیکی ویژه ، شانس زندگی بیشتری دارند ، که البته این در حد یک نظریه است و هیچ مدرک علمی مستدلی در این زمینه وجود ندارد.
ارتقا و افزایش طول عمر
مردان و زنان هر دو می توانند با تغییر سبک زندگی و ترک بعضی از عادت های غلط زندگی طولانی تر و توام با سلامتی بیشتری را برای خود به ارمغان آورند . برای مثال با انجام تمرینات ورزشی منظم و روزانه، تغذیه صحیح ، و از بین برد ن و یا حداقل کاهش فاکتور استرس و اضطراب در زندگی به کمک روش های مدیتیشین یا همان تزکیه نفس، اجتناب از رفتارهای پر خطر و بستن کمر بند ایمنی در هنگام رانندگی . در مجموع می توان گفت که تا حد قابل توجهی سرنوشت های زیبا و سالم به دست شما مکتوب می شود، پس هنرمندانه و زیرکانه بنویسید.
maryamm275
11-04-2009, 01:17 PM
چگونه يكديگررا بهتر بفهميم
تا به حال به اين موضوع فكر كرده ايد كه چرا بعضى افراد مجذوب شما نمى شوند؟ و گاهى احساس تنهايى مى كنيد؟ چطور مى توان افراد را درك كرد و با جلب اطمينان، آنها را به سوى خود جذب نمود؟ چقدر تا به حال به حرفهاي ديگران خوب گوش كرده ايد؟ وقتى طرف مقابلتان از احساس و عملش برايتان حرف مى زند به او اجازه بازگو كردن تمام حرفش را داده ايد؟ چقدر در بين گفته هايش سكوت كرده ايد تا ادامه بدهد؟
آيا توجه كرده ايد كه وقتى شخصى برايتان حرف مى زند و شما احساس او را مى فهميد و سعى مى كنيد اجازه دهيد كه با همان حس، خود را خالى كند، چقدر احساس عزت نفس و دوست داشته شدن و صميميت را به او داده ايد و چقدر از خشمش كاسته ايد؟ يا وقتى خود را جاى او مى گذاريد و به مسئله نگاه مى كنيد چقدر او را مى فهميد و به او هم احساس فهميده شدن مى دهيد؟ يا وقتى كه از جملاتى را بيان مى كنيد كه خودش فكر مي كند و پاسخگو هستيد، چقدر به او در حل مشكلاتش (توسط خودش) و رسيدن به استقلال كمك كرده ايد و يا با حركات غيركلامى و بيان جملات كوتاه تأييدى در بين بيان حرف ها و احساسش چقدر به او احساس با ارزش بودن و مهم بودن مى دهيد؟ و يا وقتى كه گاهى در جملات خود از ضمير «من» استفاده مى كنيد و حس خود را بيان مى كنيد، مى بينيد كه چطور اعتماد آنها را به خود جلب كرده ايد و آنها را حتى آماده كرده ايد كه احساسات و گفته هاى شما را بشنوند و درك كنند... انتظارات شما برايشان قابل احترام خواهند شد، مى بينيد كه چقدر به آنها قدرت مسؤوليت پذيرى مى دهيد.
نكته اى كه در بين گفت وگوهايتان با طرف مقابل بايد به آن توجه كنيد ميزان تمايل يا عدم تمايل شخص براى ادامه گفت وگو است.
مثلاً وقتى طرف مقابل از جايش بلند مى شود يا به ساعت نگاه مى كند و يا بيان سرد و بى احساسي در مقابل سؤال هايتان دارد متوجه مى شويد كه تمايلى به ادامه گفت وگو ندارد.
آيا توجه كرده ايد كه چرا در روابط خود با ديگران متوقع مى شويد و يا اصلاً منشأ توقع چيست؟
حال چقدر مى خواهيد بشنويد؟ آيا فكر مى كنيد كه ديگران به سمت شما نمى آيند و يا شما را نمى خواهند يا خود كارى مى كنيد كه آنها را از خود فرارى مى دهيد؟ آيا فكر مى كنيد كه ديگران شما را نمى فهمند و به انتظارات شما احترام نمى گذارند يا خود اين فرصت و موقعيت را براى خود نساخته ايد؟ آيا باز هم مى گوييد اعتماد به سختى به دست مي آيد؟ آيا باز هم نمى توان ديگرى را فهميد؟ چقدر تلاش براى درك ديگرى كرده ايد؟ آيا مى دانيد توجه شما غير مادى ترين و ارزشمند ترين چيزي است كه مى توانيد ببخشيد؟
maryamm275
11-04-2009, 01:17 PM
عامل جوانی مغز در چشمان شماست
نورولوژیستهای آمریکایی پروتئینی را در شبکیه چشم کشف کرده اند که می تواند جوانی، انعطاف پذیری و توانایی یادگیری مغز را همانند مغز اسفنج مانند کودکان حفظ کند. محققان بیمارستان کودکان بوستون و مدرسه پزشکی هاروارد پروتئینی را کشف کردند که در شبکیه چشم تولید می شود و با یک مکانیزم ویژه انتقال به کورتکس مغز ارسال می شود.
نتایج این تحقیقات که در تازه ترین شماره مجله "سل" منتشر شده است نشان می دهد که این پروتئین که Otx2 نام دارد می تواند در کورتکس بینایی عمل کند و برای حفظ حالت ارتجاعی مغز و یا ترمیم جراحات نورونی مفید باشد. پروتئین Otx2 به رشد یک نوع کلیدی از سلولهای کورتکس کمک می کند.
این دانشمندان در دستگاه بینایی یک مدل موش این پروتئین را کشف کردند و نشان دادند که Otx2 قادر به کنترل زمان دوره بحرانی در بخشهای مختلف مغز است و می تواند اختلالات توسعه یافته ای چون اوتیسم را بهبود بخشد.
به گفته این محققان، دوره بحرانی می تواند تسریع و یا تاخیر داشته باشد. همچنین این دوره می تواند در یادگیری یک زبان جدید، توسعه تواناییهای موسیقی و یا ترمیم جراحات مغزی در افراد پس از دوران کودکی موثر باشد.
این دانشمندان دریافتند که سلولهای مغزی که دوره بحرانی را در دستگاه بینایی روشن می کنند پروتئین Otx2 خود را نمی سازد و این پروتئین را از شبکیه چشم دریافت می کند.
maryamm275
11-04-2009, 01:18 PM
هفت باور غلط در مورد روان شناسان
روانشناسان هم همچون ديگر مردم عصباني ميشوند، اما از شيوههاي سالم براي ابراز آن بهره ميگيرند.
در بين عامه مردم باورهاي غلطي شكل گرفته كه تعدادي از اين باورها ناشي از اعتقاد غلط گذشتگان و تعدادي از آنها ناشي از فقر دانش و ميزان همنوايي بالا در ميان مردم است كه البته اين باورهاي غلط در زمينه هاي گوناگون به چشم مي خورد و زمينه ساز بسياري از كج انديشي ها و تصميم هاي غلط در زندگي بسياري از ماست.
وقتي عامه مردم درباره همه چيز و خارج از حيطه تخصص خود حكم صادر كنند، بستر بي اعتمادي فراهم مي شود.اين مقاله درباره تعدادي ازاين باورهاي غلط در ارتباط با روانشناسان توضيح مي دهد.
1 - روانشناسان عصباني نميشوند!
در باور فوق، ما به كلمه هيچ وقت برميخوريم كه يك كلمه مطلق است و اين خود اولين نكته منفي درباره اين باور است. چون درباره خصايص رواني و هيجاني انسانها هيچ كلمه مطلقي نميتوانيم استفاده كنيم، چون انسان موجودي بسيار پيچيده، متفكر و انتخابگراست. ضمن اين كه عصبانيت جزو مكانيزمهاي متعادلساز روانآدمي است كه توسط خداوند در ذهن انسانها به وديعه نهاده شده است ،چرا كه اگر همين عصبانيت وجود نداشت انسان به مثابه ديگ بخاري بودكه سوپاپ اطمينان نداشت و بنابراين پس از گذشت چندين ساعت از كار اين ديگ بخار ،ما شاهد انفجار اين ديگ ميبوديم.
و مهمتر از همه اين كه اگر خشم و عصبانيت به هر دليلي ابراز نشوند خود ميتواند زمينهساز كينه، نفرت، دشمني و انواع و اقسام بيماريهاي رواني و جسماني در آينده شود كه به مراتب بدتر از ابراز خشم بهوجود آمده در آن موقعيت مشخص است. بنابراين چگونه ميتوان انتظار داشت كه يك روانشناس كه خود به خوبي از عملكرد اين فعاليت در ذهن و بدن خويش آگاه است خشم خود را فروخورد تا به او مهر تأييد روانشناس زبده را بزنند. در حالي كه او قادر است با مكانيزمهاي دفاعي پخته و پيشرفته همچون شوخطبعي باور فوق را به اين شكل اصلاح كند.
روانشناسان هم همچون ديگر مردم عصباني ميشوند، اما از شيوههاي سالم براي ابراز آن بهره ميگيرند.
2 - خودشان ديوانهاند!
اين هم يك باور غلط شايع در ميان مردم است كه به هيچ عنوان علمي و منطقي نيست، چرا كه اگر ما بخواهيم يك حكم كلي در ارتباط با گروهي از مردم بدهيم نيازمند آنيم كه تحقيق علمي در سطحي وسيع انجام دهيم و با انجام روشهاي آماري ادعاي فوق را اثبات كنيم.
همانطور كه يك مكانيك اتومبيل هنگامي كه خودرواش در معرض نقص فني احتمالي قرار دارد زودتر از ديگر افراد مطلع ميشود اين قاعده در ارتباط با روانشناسان نيز صادق است، چرا كه آنان به دليل آگاهي از بيماريهاي رواني بسيار زودتر مطلع شده و به دليل اطلاع از مشكلات پيش آمده احتمالي بر اثر بيماريهاي رواني خيلي زودتر به سمت و سوي درمان و حل مشكل خويش روان ميشوند.
ما نميتوانيم بگوييم چون روانشناسان با بيماران رواني بسياري درگيرند خود نيز قطعاً از اين بيماريها بيبهره نخواهند ماند، به همان دليل كه اشخاصي كه در بيمارستانها در بخش مراقبت از بيماران عفوني كار ميكنند اگر مراقب خودشان نباشند قطعاً به اين بيماريها مبتلا خواهند شد. بنابراين باور فوق را به شكل زير اصلاح ميكنيم.
روانشناسان هم همچون ديگر مردمان اگر مراقب خود نباشند در معرض بيماريهاي رواني قرار دارند.
3 - ما خودمان روانشناسيم
بله اين جملهاي است كه كارل راجرز، يكي از روانشناسان بزرگ و پايهگذار روانشناسي انسانگرا بر آن معتقد بود. او اعتقاد داشت كه هر كس خودش بهترين درمانگر خويش است اما سئوالي كه پيش ميآيد اين است، پس چرا همه روزه تعداد كثيري از مردم به كمك و دخالت روانشناسان نيازمند هستند؟ جواب اين است به همان دليل كه همه ما بالقوه ميتوانيم به قله دماوند صعود كنيم اما به شرطي كه شخصي نتواند راهنمايي ما را به عهده بگيرد. يعني راه را به ما نشان دهد و تجهيزات لازم را به ما معرفي كند.
براي حل مشكلات شخصي هم ما نياز به كمك يك روانشناس زبده داريم كه نه براي ما بلكه با ما حركت كند تا به حل مشكلاتمان نائل شويم و از همه مهمتر اين كه ذهن انسان از3 بخش عمده هشيار، نيمههشيار و ناهشيار تشكيل يافته است كه اگر ما خيلي توانا باشيم حداكثر به نيمه هشيار ذهنمان دسترسي پيدا ميكنيم كه البته براي حل مشكلات كافي نيست.
بنابر اين نيازمند كمك كسي هستيم كه بتواند به ناهشيار ذهن ما وارد شده و از اين انبار متروكه پروندههاي دردناك بايگاني شده گذشته را بيرون آورده و از نو رسيدگي كند.بنابراين باور فوق را به شكل زير اصلاح ميكنيم.
هيچ كس بيشتر از خود انسان به احوالات خودش آگاه نيست اما بدون كمك يك روانشناس هرگز بدان احوالات دسترسي نخواهد داشت. روانشناسان با يك نگاه ميتوانند همه چيز را درباره ما بدانند.
4 - روانشناسان حلال مشكلاتند
اين باور، روانشناسان را به جادوگراني مبدل ميسازد كه قادرند فكر ما را بخوانند شود، كه اين موضوع به هيچ عنوان صحت ندارد، چرا كه براي شناختن افراد در روانشناسي روشهاي گوناگوني همچون مشاهده تجربي يعني در نظر داشتن رفتار افراد بدون آنكه خودشان متوجه باشند، مصاحبه با نزديكان و خويشاوندان ،اجراي آزمونهاي رواني همچون پرسشنامه، تست و آزمونهاي فرافكني و در نهايت مصاحبه با خود شخص كه از انواع مختلفي برخوردار است در نظر گرفته مي شود.
در نهايت ميتوان گفت پس از انجام اين آزمايشها و آزمونها شايد با احتياط بتوان گفت از شخص مورد نظر نيمرخ رواني بهدست آوردهايم. كه باز هم در پارهاي از موارد بي نقص نخواهد بود. بنابراين باور فوق را به شكل زير اصلاح ميكنيم.
روانشناسان هرگز با يك نگاه نميتوانند همهچيز را درباره ما بدانند.
5 - نياز به مشورت ندارند
اين هم يك باور غلط ديگر است، چرا كه روانشناسان هم همچون آرايشگران قادر به اصلاح سر خويش نيستند، هرچند كه آرايشگر قابلي باشند. به اين دليل كه مشكلات رواني هميشه صرف نظر از داشتن لايههاي منطقي از لايهاي هيجاني نيز برخوردارند، بنابراين با توجه به اصل نيروگذاري رواني (يعني مقدار مشخصي انرژي رواني ميتوان در ذهن به فعاليتي خاص صرف شود) وقتي بخشي از نيروهاي ذهني ما در هيجانات ما صرف شده است نميتوانيم انتظار داشته باشيم كه با آگاهي و اشراف كامل دست به حل مسئله بزنيم، بنابراين، نياز داريم از شخص ديگري كه البته رابطه خويشي و دوستي با ما ندارد كمك بگيريم تا او با صددرصد توان به كمك ما براي حل مسائل بيايد. البته اين قاعده شامل حال تمام افراد ميشود؛ چه مشاوران و چه روانشناسان. پس باور فوق را به شكل زير اصلاح ميكنيم. روانشناسان هم نياز به مشورت دارند.
6 - روانشناسان داناي كل هستند
اين باور غلط و غيرمنطقي در بين مردم شايع است. البته متأسفانه اين به دليل ضعف حرفه روانشناسي در ايران است كه اگر شما به اكثر روانشناسان شاغل در ايران مراجعه كنيد قادرند از مشكل شب ادراري كودكتان تا لكنت زبان همسرتان، دعاوي خانوادگي، ترس و اضطراب و وسواس و... همگي آنها را درمان كنند.
در صورتي كه در كشورهاي پيشرفته شايد هر روانشناس حداكثر در 2-3 موضوع مرتبط تخصص دارد و داوطلبانه اعلام ميكند كه فقط قادر به حل مشكل ترس و اضطراب شماست، نه به عنوان مثال مشاوره شغلي و تحصيلي هم انجام دهد. ضمن اينكه در باور فوق زندگي كردن واژهاي كلي و مصاديق آن وسيع است، بنابراين باور فوق به شكل زير اصلاح ميشود.
هر روانشناسي قادر به حل بعضي از مشكلات خاص و مشخص مراجعانش ميباشد.
7 - سرنوشت را تغيير مي دهند
اين هم يك باور عجيب ديگر كه اصلاً نميتواند درست باشد. بزرگي ميگفت: مراقب افكارت باش چون به حرفهايت بدل ميشود. مراقب حرفهايت باش چون به اعمالت تبديل ميشود. مراقب اعمالت باش چون به عادتهايت مبدل ميشود. مراقب عادتهايت باش چون به شخصيت تو تبديل ميشود. مراقب شخصيت خود باش چون به سرشت تو تبديل ميشود و مراقب سرشت خويش باش چون به سرنوشت تو تبديل ميشود.
فكر ميكنم اين بزرگ بهخوبي حق مطلب را ادا كرده، چرا كه تا انسانها خود نخواهند، به هيچ تغيير پايداري در زندگيشان نخواهند رسيد. مگر آنكه دست خويش را در دست راهنمايي دلسوز چون يك روانشناس زبده دهند تا او را از كوره راههاي زندگي به سرمنزل خوشبختي و سعادت رهنمون كند. روانشناسان قادر به پيشگويي و تغيير سرنوشت افراد نيستند مگر با همكاري و مساعدت خود آنها.
maryamm275
11-04-2009, 01:18 PM
نحوه عطسه کردن افراد و ارتباط آن با شخصیت شان
بسیاری از مردم از نوع عطسه کردن خود ند دیگران خجل و شرمسارند. عطسه های بلند و پیاپی می تواند در جمع، مزاحمتهای گاه و بیگاه ایجاد کند، اما اکنون براساس مطالعات انجام شده از سوی برخی از دانشمندان و روان شناسان، معلوم شده که نوع عطسه انسان ها می تواند بازگوکننده شخصیت آنها باشد. این آزمایش ها شامل مطالعه بر روی صداهای مختلفی است که مردم به هنگام عطسه کردن از خود تولید می کنند.
همه می دانند که افراد به گونه های مختلف عطسه می کنند و شاید به همین دلیل است که هیچ دو نفری، شخصیتی مشابه ندارند. اکنون بگویید چگونه و با چه صدایی عطسه می کنید تا بگوییم چه شخصیتی دارید و نکات پنهان آن چیست؟
افرادی که با صدای بلند عطسه می کنند
این افراد عموماً تمایل دارند که رهبران و روسایی با نفوذ و خوب باشند. روان شناسان بر این اعتقادند که صدای بلند عطسه این افراد، نشان دهنده میزان نفوذی است که آنها دوست دارند بر دیگران داشته باشند. این افراد می توانند به راحتی در دیگران نفوذ کنند و آنها را به سمت و سویی که خود تمایل دارند سوق دهند. این افراد عموماً مدیرانی لایق، کارآمد رهبرانی با نفوذند.
در حوزه کاری حتماً تعدادی کارمند زیر دست این افراد مشغول کارند. آنها شخصیت قدرتمندی دارند که به آنها کمک می کند در حوزه مدیریت بسیار شجاع و زیرکانه عمل کنند.
در حوزه اجتماعی سخنوری عالی و بی مثال هستند. این افراد می توانند با نفوذ کلام خود موضوع بحث را به آن طریقی که خود می خواهند پیگیری کنند. معمولاً زندگی بر وفق مرادشان است و در خانه و خانواده نیز می توانند از نفوذی بی اندازه برخوردار باشند.
افرادی که ملایم عطسه می کنند
این افراد عموماً شخصیتی آرام، با وقار، وفادار و وابسته دارند. در روان شناسی گفته می شود که این افراد نمی توانند بدون وابستگی به غیر، کاری از پیش ببرند. شخصیت وابسته آنها نشان دهنده آن است که باید حتماً در موارد مهم تصمیم گیری، شخص دیگری آنها را به سمت و سوی مورد نظر سوق دهد.
این افراد می توانند و می خواهند که به مردم خدمت کنند و این خدمت را در چارچوب آنچه آنها تمایل دارند انجام می دهند. بسیاری از این افراد اگر چه منزوی به معنای عام کلمه نیستند ولی چندان هم از بودن در اجتماعات احساس رضایت نمی کنند. شخصیت آرام آنها تنها در خدمت به دیگران خلاصه می شود.
این افراد بسیار وفادار و در زندگی ثابت قدم هستند.
در حوزه کاری به لحاظ آرامی ممکن است تاثیر چندانی در جمع نداشته باشند ولی همین منش آرام آنها باعث می شود همگان آنها را دوست داشته باشند. در حوزه اجتماعی نیز پرهیز از تجمع و قیل و قال های روزانه شعار اصلی آنان است ولی در این بین انجام دادن کارها و وظایف اصلی که برعهده آنهاست به هیچ وجه فراموش نمی شود.
افرادی که به هنگام عطسه جلو دهان خود را می گیرند
طبق پژوهشهای انجام شده افرادی که به هنگام عطسه کردن جلو دهان خود را می گیرند بسیار موقر و به لحاظ روحی متعادل هستند. این افراد معمولاً در هیچ زمینه ای چه به لحاظ عرفی و چه به لحاظ شرعی، خلاف نمی کنند.
روان شناسان بر این عقیده اند که این افراد معمولاً زندگی آرام، متعادل و کم دردسری دارند. متانت و وقار در تمام اعمال و رفتار این اشخاص مشهود است و رعایت آداب و معاشرت از خصایص ذاتی این افراد و نشان دهنده نوع نگرش آنها به زندگی است. آنها می گویند زندگی همچون رودخانه آرامی است که فقط برخی اوقات مواج می شود و نیازی نیست که شما سرعت حرکت آن را تند یا کند کنید.
دست را جلو دهان گرفتن به هنگام عطسه یا سرفه، نشان می دهد که این افراد در حوزه کاری خود نیز افرادی قابل اطمینان و با وقارند و مدیران همیشه از آنها به عنوان افرادی قابل اعتماد یاد می کنند.
در حوزه اجتماعی و در جمع دوستان حضورشان همیشه مایه قوت قلب است، هر چند که در برخی از اجتماعات دوستانه که بسیار صمیمی است حضور این افراد به منزله آن است که بسیاری از موارد معاشرتی که ممکن است در جمعی اینچنینی نادیده گرفته شود، باید رعایت شود و این کار ممکن است برای برخی افراد، خوشایند نباشد.
افرادی که ریز و سریع عطسه می کنند
گفته می شود که این افراد، غالباً شخصیتی تند و تیز دارند. تند تند صحبت می کنند و دوست دارند هر مساله ای را فوراً حل کرده و به سراغ مساله بعدی بروند!
این افراد بسیار باهوش، اهل مطالعه و نکته سنج هستند. مطالعه برای این نوع افراد بهترین سرگرمی است و از هر فرصتی برای کتاب خواندن استفاده می کنند.
این افراد کارمندانی نمونه اند که می توانند در هر سطحی نمونه بودن خود را نشان دهند. در حوزه کاری، افرادی شایسته، لایق و قابل اعتمادند و حاضر نیستند هیچ چیزی را با اعتماد دیگران به خود عوض کنند. حس همکاری و همیاری در این افراد به شدت بالاست هر چند دیگران در بعضی از موارد عدم همکاری با آنها را به دلیل بیش از حد خوب و صادق بودنشان، ترجیح می دهند.
در حوزه اجتماعی، ممکن است محبوبیت دیگر گروه ها را نداشته باشند، اما در موقعیت های مختلف اجتماعی اگر بتوانند پایه ریزی و برنامه ریزی خوبی داشته باشند، قادر خواهند بود «خود» واقعی خویش را به نمایش بگذارند.
در حوزه خانه و خانواده نیز، چنانچه یاری موافق داشته باشند، شاهد پیروزی را در تمام مراحل می توانند در آغوش بکشند. معمولاً دیگران به سختی آنها را درک می کنند، اما چنانچه روحیه آنها شناخته شود، آن وقت متوجه می شوند که دوستانی ثابت قدم پیدا کرده اند!
maryamm275
11-04-2009, 01:19 PM
چطور سلامت عاطفی خود را حفظ كنيم
افرادی که از لحاظ عاطفی سالم هستند، به خوبی از پس استرس برمیآیند، دارای خودانگاره مثبت هستند و میتوانند روابطی سالم با دیگران برقرار کنند
رعایت این توصیهها میتواند به شما کمک کنید تا از لحاظ عاطفی سالم بمانید:
آنچه را احساس میکنید و آنچه باعث ایجاد این احساسات شده است برای خودتان مشخص کنید.
به جای اینکه آنجه باعث استرس و اضطراب شما شده است، در ذهنتان پنهان کنید، نسبت به خودتان و دیگران درباره عواطفتان گشوده باشید.
به جای اینکه بر جنبههای منفی زندگی تاکید کنید،بر چیزهای مثبت زندگی تمرکز کنید. با چیزی که باعث آزار عاطفی شما میشود، روبه رو شوید، اما نگذارید بر شما غلبه کند.
از روشهای آرامشبخشی از جمله مراقبه، یا تمرینهای تنفس عمیق استفاده کنید.
با رژیم غذایی سالم، ورزش منظم و برنامه خوب از جسمتان مراقبت کنید
maryamm275
11-04-2009, 01:19 PM
بیماری روان ـ تنی، و نگاهی نو به «تن»
بیماری روان ـ تنی چون بیماری لاغری یا چاقی مزمن، آسما، بدخوابی، زخم معده، بیماریهای قلبی وغیره، بیماریهای جسمی هستند که دارای یک علت بیولوژیک یا پزشکی نیستند و علت اساسی آنها معضلات روانی هستند.
یکایک ما در زیر فشار کار و مشکلات شغلی، فردی و یا معضلات عشقی و روانی با حالاتی مثل سردرد یا معده درد، یبوست، تنگی نفس و غیره روبرو شدهایم. یا در چنین حالاتی به ویژه با رفتاری خاص مانند پرخوری یا کمخوری و بیاشتهایی پاسخ میدهیم و بخشی از جسم ما حساستر از دیگر ارگانها در برابر این مسائل عکسالعمل نشان میدهد.
این حالات به خوبی تاثیر متقابل جسم و روح را در سلامتی انسان نشان میدهد. در واقع جسم و روح یک «سیستم واحد» است که به غلط به دوآلیسم شرقی جنگ روح علیه جسم و یا متافیزیک مدرن «برتری عقل بر احساس، برتری روان بر جسم» تعببر شده است.
ازینرو نیز روانکاوی از ابتدا حامل نظراتی بوده است که شروع به نفی این تعابیر غلط و پایهگذار تعابیری نو و همراه با تعابیر نوی فلسفی بوده است.
اثیر متقابل جسم و روان از زمانهای قدیم بر انسان آشکار بوده است و به ویژه زبان عامیانه ملل مختلف مالامال از تشبیههاتی در این زمینه است. نمونه آن در زبان فارسی ضربالمثلهایی چون «چیزی روی معدهام، یا بر قلبم سنگینی میکند»، «عقل سالم در بدن سالم»، هستند.
این ضرب المثلها نشان میدهند که چگونه معضلات روانی میتوانند به زخم معده و یا بیماری قلبی منتهی شوند. یا ما در فارسی تولید بیش از حد غده تیرویید را «غمباد» مینامیم که حکایت از تاثیر منفی غم و معضلات روانی بر عملکرد هورمونهای درونی است. یا چاقی مزمن در فرهنگ آلمانی « چربی ـ غم» نیز نامیده میشود که حکایت از پرخوری ناشی از غم و شکست عشقی است.
در روانکاوی و علم «روان ـ تنی ـ پزشکی » معمولا از چهار مدل عمده در نگاه به بیماریهای روان ـ تنی استفاده میشود و با تحولات نو هر چه بیشتر «دارودرمانی» با «رواندرمانی» ترکیب و پیوند میخورد. این چهار مدل به زبان ساده عبارتند از:
1 ـ بیماری روان ـ تنی چون «آسما» یک سمبل و بیانگر معضلات در ارتباط و دیالوگ با «غیر» و دیگران است. اینگونه آسما و تنگینفس حکایت از تنگی فضای ارتباطی در دیالوگ میان «کودک/مادر یا پدر» و ناشی از رفتار دیکتاتورمنشانه و ضد استقلال پدر و مادر و ادامه این کابوس در سنین بلوغ است. فرد مبتلا به «آسما» در هر حالت مشابه و درگیری ارتباطی به شیوه یک «حمله آسما و تنگی نفس» و ناتوان از بیان خشم و خواست خویش عکسالعمل نشان میدهد.
2 ـ در نگاه «موازینگری» بیماری روان ـ تنی چون «زخم معده» حکایت از یک معضل درونی مشخص میکند که ناتوان از بیان و
یافتن راه حل بالغانه است. هر معضل روانی یک حالت جسمی متناسب به خویش را به شکل موازی در جسم ایجاد میکند. اینگونه «زخم معده» در واقع خشم و اسیدی است که به سمت دیگران بایستی نشانه رود و خود را بیان کند، اما به علت ناتوانی فرد از بیان بالغانه خشم و غم خویش و تحول در ارتباط، به سمت خویش و جسم خویش نشانه میرود و معدهاش را داغان میکند.
3 ـ در مدل سوم «عارضه جسمی» به مثابه ناتوانی بیمار از یافتن راه حل بالغانه و روانی مشکلات خویش دیده میشود. «چاقی مزمن» نماد ناتوانی بیمار از تحول روابط و جهان درونی و برونی خویش است. اینگونه بیمار «چاقی مزمن» در واقع به کمک چاقیش یک دیوار چربی بهدور خویش ایجاد میکند تا کمتر ضربه بخورد و هم به کمک پرخوری میخواهد غمش را بخورد و زندگی را به کمک خوردن شوکولات برای خویش کمی شیرین کند. به جای اینکه تحولی در روابط و نوع نگاه به خویش ایجاد کند.
4 ـ گاهی ابتدا یک بیماری جسمی مانند فلج شدن کامل یا موضعی باعث میشود که شخص دچار افسردگی و بیماری روحی نیز شود. اینجا بیماری جسمی ایجادگر بیماری روانی است و موضوع کمک به بیمار برای درک شرایط جدید زندگیش و ایجاد یک نگاه مثبت و سازنده به سرنوشت خویش و تحول در زندگی خویش است.
در معنای روانکاوانه و برای درک حالت و معنای بیماری روان ـ تنی بایستی سه موضوع را مورد توجه قرار داد که در هر چهار مدل بالا به شیوههای مختلف حضور دارند.
در مورد هر بیمار بایستی به دقت این سه علت و فاکتور را بررسی کرد تا بتوان به او کمک کرد، معانی نهفته در بیماریش را بفهمد و راهی نو برای حل مشکلات ارتباطی و یا درونی خویش بیابد، به جای آن که یه شکل نابالغانه و با بیماری روان ـ تنی چون «سردرد و میگرن» در پی حل «دردسرهای» زندگی خویش باشد.
این سه فاکتور عبارتند از:
الف ـ درک انتخاب ارگان:
اینکه چرا یک بیمار با میگرن و دیگری با زخم معده به معضلات ارتباطی و روانی خویش پاسخ میدهد، در واقع ناشی از یک انتخاب ناآگاهانه و به ویژه تحت تاثیر دو عامل زیرین است: یا در خانواده فرد بیمار این حالت پاسخگویی به شیوه زخم معده یک رفتار عمومی است که کودک نیز یاد میگیرد؛ و یا اینکه او و خانوادهاش اصولا دارای «قلب یا معده حساس» از لحاظ بیولوژیک هستند و به این دلیل سریعتر به بیماری قلبی یا زخم معده دچار میشوند.
ب ـ کمبودهای «خود نارسیستی»:
مکتب «روانشناسی خود» که در واقع نسل دوم مکتب روانکاوی است، در کنار نقش مفهوم «من و فردیت» در روان انسانی، به اهمیت نقش یک «خود نارسیستی» در روان انسانی میپردازد.
در حالت سالم، «خود نارسیستی» باعث میشود ما هم قادر به خویشتندوستی، و هم قادر به عشق به دیگران باشیم. در حالت بیمارگونه این «خود نارسیستی» تحت تاثیر کابوسها و روابط غلط «اولیا ـ کودک» دچار خودبزرگبینی توهموار و یا گره حقارت شدید و حس پوچی شدید است.
بیماریهای روان ـ تنی نیز عمدتا حکایت از کمبود یک «خود نارسیستی سالم» و ناتوانی از عشق به خویش و دفاع سالم از خویش و ناتوانی ار بیان خواستهای خویش، یا ناتوانی از یک خویشتندوستی سالم و عشق به دیگری سالم میکند.
بر اساس برخی پژوهشها اصولا نوع رابطه فرد بیمار روان ـ تنی با جسم خویش و با دیگران به شکل افراطی «مکانیکی» و ناتوانی از لمس دقیق نیازهای خویش و دیگری است.
maryamm275
11-04-2009, 01:20 PM
كليد براي تقويت روحيه
1) خود را بشناسيد
امروزه پيشنهاد سقراط كه در قر ن پنجم قبل از ميلاد كه در آن متني بر خودشناسي ارايه شد به قوت خود پا برجاست.
اهداف احساسات و محدوديت هاي خويش را بشناسيد و با آرامش با آنها برخورد نماييد. خواه از طريق مطالعه , خواه از طريق انديشيدن و تفكر, سعي منيد بعضي راه هاي كه باعث شناخت شما از خودتان و اينكه چه چيزهايي شما را خوشحال مي كند پيدا كنيد.
چنانچه به اين توصيه عمل كنيد , بهتر قادر به كنترل زندگي و مشكلات پيش روي خود خواهيد بود.
۲) به خودتان ارزش بدهيد و به خود اعتماد داشته باشيد.
ممكن است سخت به نظر برسد اما سعي كيند رفتارتان گوياي اين باشد كه از خودتان مواظبت مي كنيد.
حتي اگر هميشه احساس عدم اطمينان مي كنيد , برخورد و رفتار مثبت را به دنياي اطراف هديه دهيد. برخورد مردم با شما متاثر از رفتار و پوشش شماست.
بنابراين خود ارزشي و خود اعتمادي را به نمايش بگذاريد تا احترام را براي شما به ارمغان آورد.
۳) بيش از حد توانتان كار نكنيد
همه ما با سخت كوشي , خواهان تامين امنيت و رفاه خانواده مان هستيم. اما مهم اين است كه تعدل را در زندگي حفظ كنيم.
معمولا آن چه از نظر مالي دنبال مي كنيم با آن چه كه تحقق مي يابد يكسان نيست. اگر براي شما تامين معاش مهمتر از صرف وقت با عزيزان يا لذت بردن از زندگي است, بهتر است در تعيين اولويت ها بازنگري است, بهتر است در تعيين اولويت ها بازنگري كنيد. سعي كنيد برقراري تعادل را از كسي كه بين زندگي شغلي و خانوادگي اش اين توازن را ايجاد كرده بياموزيد يا اينكه با خانواده يا دوستانتان راج به تاثيرات شغلي تان بر روي آن ها صحبت كنيد.
۴) از افراد منفي دوري كنيد
از ارتباط مسموم كه در شما احساس ناراحتي , عصبانيت يا نا امني مي كند اجتناب كنيد. ممكن است سخت به نظر آيد اما ارتباط خويش را باكساني مه براي شما افسردگي به اركغان مي آورند به حداقل برسانيد, كساني كه اكثرا محبتهاي دريافتيرا بدون پاسخ مي گذارند و يا كساني كه دائما از شما انتقاد مي كنند.
صداقت سخنان چنين افرادي را مورد ارزيابي قرار دهيد تا ببينيد كه ميزان حقايق موجود در سخنانشان تا چه حد بر اساس ارتباطي مثبت و خوش بينانه است. اگر كساني شما را تحت فشار رواني قرار مي دهند صريحا از آنها بخواهيد شما را رها نمايند.
۵) مثبت فكر كنيد
سعي كنيد از حداكثر توانايي هايتان استفاده كنيد و به قدرت خويش اتكا كنيد. علايق شخصي تان را با مطالعه و گذراندن كلاسها توسعه دهيد.
علايق جديد را امتحان كنيد و شكست هايتان را به كار گيريد. همه ما بخشي از اوقاتمان را از دست داده ايم اما افراد موفق از شكست هايشان درس آموخته اند و مغلوب شكست شان نشده اند.
اگر شما توانايي هايتان را به خوبي توسعه دهيد و نقش مثبتي داشته باشيد واقعا قادر به تغيير موقعيت هاي منفي به موقعيت هاي مثبت خواهيد بود.
۶) ورزش ورزش ورزش
يك رژيم غذايي مناسب و قدري فعاليت بدني روزانه , اعم از اينكه پياده روي آرام باشد يا كار بيرون, فشار و اضطراب را تخفيف مي دهد و روحيه را شاداب نگه مي دارد.
ورزش و تمرينات بدني, افراد را از احساس برتري طلبي رهايي و توانايي هاي سركوب شده ذهن را ترقي مي دهد. همين امر منجر به جلوگيري از افسردگي مي شود. براي اشخاص متفاوت ورزشهاي مناسب آنها وجود دارد.
تمرينات كششي و يوگا براي تخفيف فشار بسيار مناسبند. بعضي تمرينات ني تواند به رفع عصبانيت كمك كنند. البته ورزش بيرون از منزل فوايد مضاعفي دارد, نور آفتاب در بهبود روحيه و تخفيف افسردگي كمك موثري محسوب مي شود.
۷ ) بخشي از اوقاتتان را تنها بگذاريد.
لذت از جمع دوستان و تنهايي دو بخش از زندگي اند كه براي تقويت روحيه بسيار مهم اند. براي معنا بخشيدن و ايجاد شور در زندگي به ديگران كاملا مشروط به وجود ديگران باشد. علاوه بر گذراندن ۲۰ دقيقه در حمام , گوش دادن به موسيقي يا خروج از منزل به قصد لذت بردن از طبيعت , زماني براي لذت بردن از تنهايي خويش صرف كنيد.
چنانچه اين امر را سخت يافتيد ممكن است با توسل به اجتماع از مشاركت در موضوعات مهم دوري كنيد.
۸) به ديگران كمك كنيد و اجازه دهيد ديگران به شما كمك كنند.
وقتي مشكلاتتان طاقت فرسا به نظر مي رسد نشان دهيد كه كمك ديگران مي تواند اضطراب و دلواپسي شما را بر طرف كند, بنابر اين مشكلاتتان را كاملا در منظر ديگران قرار دهيد. كمك بلا عوض در مسائل اجتماعي يا كمك به دوستان نيز مي تواند به سود شما تمام شود.
اگر در مقابل كمكي كخ دريافت كرده ايد به همان ميزان به ديگران مساعدت نماييد دامنه مناسبي از دوستان و اقوامي را بسط داده ايد كه شريك اوقات خوش شمايند و مدد كاران زمان تنگي و سختي تان.
۹) ارتباط و مراودات
با روشي روشن و در عين حال همراه با آرامش و متانت , احساساتتان را به خانواده , دوستان و مدرسه تان بيان كنيد و با دقت كامل به جواب آن ها گوش فرا دهيد. هرگز خود را تحت فشاري كه ناشي از عدم بيان احساساتتان است قرار ندهيد. چرا كه اين فشار , انفجار ناگهاني در پي خواهد داشت و ديگران بدون كوشش و تلاشي شمارا خواهند شناخت.
عصبانيتي را كه باعث پريشاني و دانستن نقاط ضعف شما مي شود كنترل كنيد. هرگز اجازه ندهيد ديگران ذهن شما را بخوانند.
۱۰) موقع احتياج , كمك بطلبيد
افرادي را پيدا كنيد كه هنگام مشكلات بتوانند با آنها مشورت كنيد .چنانچه پس از مشورت با دوستانتان و خانواده , مشكلاتتتان همچنان طاقت فرسا جلوه مي نمايد و احساس عدم آرامش مي كنيد , با مشاوريني صحبت كنيد
كه خواهان كمك و ياري به شمايند. اگر احساس عدم امنيت , نگراني يا ناراحتي و پريشاني مي كنيد فورا از يك مشاور متخصص كمك بطلبيد.
maryamm275
11-04-2009, 01:21 PM
زن آرمانی، مرد آرمانی
[Only registered and activated users can see links]
در معماری زندگی مشترک آشنایی «آغاز»، شناخت « پیشرفت »، و ازدواج « کامیابی» محسوب میشود ، اما با هم خوشبخت بودن و احساس رضایت از یکدیگر هدف نهایی زوجین در ازدواج موفق است که برای دستیابی به این هدف ارزشمند ، باید نیازهای عاطفی و مهم تر از آن تفاوتهای فردی یکدیگر را بشناسیم و به آنها احترام بگذاریم.
گرچه اکثر ما نیازهای خود را به طور کامل میدانیم، ولی متأسفانه اغلب گمان میکنیم دیگران، به خصوص همسرمان نیز همین نیازها را دارد و از او انتظار داریم آنچه را که ما میپسندیم، بپسندد و آن گونه که ما فکر میکنیم، بیندیشد.
به اعتقاد روان شناسان، همه افراد به لحاظ شخصیتی یک سری تفاوتهایی با یکدیگر دارند که برخی از این تفاوتها به دلیل جنسیت افراد میباشد اما این مسأله به معنای فاصله انداختن و جدا کردن نیست، بلکه در سایه با هم بودن میتوانند ما را به کمال و آسایش برسانند. البته مشروط بر آن که آنها را بشناسیم تا درصدد رشد و تکامل یکدیگر برآییم.
1- فرصتِهای شیرینی که نباید از دست داد
گرچه اکثر ما نیازهای خود را به طور کامل میدانیم، ولی متأسفانه اغلب گمان میکنیم دیگران، به خصوص همسرمان نیز همین نیازها را دارد و از او انتظار داریم آنچه را که ما میپسندیم، بپسندد و آن گونه که ما فکر میکنیم، بیندیشد.
در این میان خیلی از ما تصور میکنیم اگر همسرمان دوستمان دارد ، باید به همان گونه که ما با او رفتار میکنیم، با ما رفتار کند ، ولی این را نمیدانیم که چنین طرز تفکری موجب میشود تا فرصتهای شیرینی که میتوانیم در صورت با هم بودن خلق کنیم را از دست بدهیم، زیرا نمیدانیم با وجود شباهتهای موجود ، تفاوتهایی از نظر جنسیتی با هم داریم. پس بهتر است در مورد این تفاوت ها و نیازهای مرتبط با آن به طور واضح و روشن صحبت کنیم تا در سایه شناخت آنها به رضایت خاطر و آسودگی خیال برسیم.
2- زن خواهان احترام است و مرد طالب تشکر
وقتی مرد به گونه ای با همسرش رفتار کند که خانم مطمئن شود شوهر حقوق، خواستهها و نیازهای او را در اولویت قرار داده و به او احترام گذاشته است، او نیز نشان میدهد که از رفتار و تلاش همسرش راضی است. در نتیجه مرد حس میکند که همسرش قدردان زحمتها و تلاشهای اوست و چون مورد تقدیر و تشکر قرار میگیرد ، راسخ تر میشود تا بر تلاش خود در زندگی بیفزاید و انگیزه پیدا می کند تا بیشتر به همسرش احترام بگذارد. در این شرایط زندگی برای هر دوی آنان دلپذیرتر خواهد شد.
3- ابراز علاقه ، اعتماد میآورد
وقتی زن با همسرش طوری رفتار کند که مرد متوجه شود مورد اعتماد اوست، شوهر نیز از تمام توان خود برای خوشبختی همسرش کمک میگیرد. پس این واکنش زن (مثبت اندیشی درباره توانایی های شوهر) پیامدهای خوشایندی را به همراه دارد.
همچنین زمانی که مرد به احساسات همسرش توجه میکند و از صمیم قلب به خشنودی او میاندیشد، زن مطمئن میشود شوهرش به او علاقه دارد و نسبت به زندگی دلگرم تر میشود که حاصل آن طراوت و شادابی محیط خانواده است.
باید توجه داشت همان طور که زن نیازمند مهرورزی از سوی همسر است، مرد نیز احتیاج به تحسین دارد. پس چه بهتر که زن هم از ویژگی ها و استعدادهای او از قبیل صداقت، شرافت، صبر و مهربانی و مقاومت احساس خرسندی کرده و این مسأله را به او بازگو کند.
3- زن تشنه مهرورزی و مرد تشنه تحسین است
اگر مرد ، نیازهای همسرش را در اولویت قرار دهد و با افتخار خود را متعهد بداند که از همسرش حمایت و نیازهای او را برآورده کند ، زن نیز متوجه میشود که شوهرش او را دوست دارد و احساس بالندگی میکند. در این جاست که مرد با مهم جلوه دادن احساسات و نیازهای همسرش، در کنار کارهای مورد علاقه خود مثل کار، مطالعه، ادامه تحصیل و تفریح موجب میشود نیاز همسرش به مهرورزی نیز برآورده شود. بنابراین وقتی زن احساس کند شوهرش در زندگی تنها به او میاندیشد و به خاطر خوشبختی او تلاش میکند ، به شوهرش افتخار خواهد کرد و این رفتار وی را مورد تحسین قرار میدهد.
باید توجه داشت همان طور که زن نیازمند مهرورزی از سوی همسر است، مرد نیز احتیاج به تحسین دارد. پس چه بهتر که زن هم از ویژگی ها و استعدادهای او از قبیل صداقت، شرافت، صبر و مهربانی و مقاومت احساس خرسندی کرده و این مسأله را به او بازگو کند. در چنین شرایطی، زندگی برای هر دوی آنها کانون عشق و علاقه میشود و لحظه، لحظه آن سرشار از لطف و آرامش خواهد بود.
maryamm275
11-04-2009, 01:22 PM
انتقاد ، اما بدون دلخوري
[Only registered and activated users can see links]
در موقعيتهاي مختلفي گاهي ناچار به انتقاد كردن از ديگران هستيد. بايد همه تلاش خود را به كار بنديد تا انتقادتان سازنده باشد تا بر فرد موردنظر تاثير بگذارد. در اينجا به راهكارهايي اشاره ميكنيم كه به شما كمك خواهد كرد. انتقاداتي ارائه كنيد كه نه آنقدر بيفايده و بيهوده باشد و نه باعث رنجش فرد مقابل شود ، اما در عوض تاثيرگذار بوده و باعث پيشرفت و اصلاح او شود.
خصوصيات شخصي فرد را ناديده بگيريد: اگر ميخواهيد انتقاد شما سازنده و تاثيرگذار باشد ، بايد تا ميتوانيد از دخالت دادن خصوصيات شخصي فرد مورد نظر خودداري كنيد. اگر بخواهيد در انتقادتان صرفا به نقصهاي او اشاره كنيد، تصور خواهد كرد قصد خوار كردن شخصيتش را داريد و توجهي به حرفها و انتقادتان نخواهد كرد و علاوه بر اين كه از شما كينه به دل خواهد گرفت، به قول معروف انتقادتان را از يك گوش ميگيرد و از گوشي ديگر بيرون ميكند. با اين كه دشوار است اما بايد تلاش كنيد كه تا ميتوانيد شخصيت فرد را از كارش جدا كنيد.
اگر در انتقادتان صرفا به نقصهاي او اشاره كنيد ، تصور خواهد كرد قصد خوار كردن شخصيتش را داريد و توجهي به حرفها و انتقادتان نخواهد كرد .
انتقاد خود را با بياني مناسب مطرح كنيد: استفاده از لغات و اصطلاحات مربوط به مطلب مورد نظر باعث تخصصيتر شدن آن خواهد شد. در اين صورت ميتوان جديترين و مهمترين انتقادها را به بهترين شكل بيان كرد. اگر جملات خود را با « به نظرم ميآيد كه ...» يا « شايد من اشتباه ميكنم، اما... » شروع كنيد ، انتقادتان غيرمغرضانهتر و مودبانهتر به نظر خواهد رسيد.
به واقعيات مستقيم اشاره كنيد: فايده انتقاد سازنده در مستقيم و رك و راست ارائه كردن واقعيات است. هيچ چيز به اندازه نادرست بودن حقايق ارائه شده در انتقاد شما، آن را خراب نميكند. يكي از بهترين راههاي گفتن حقايقي كه با بحث نميتوان آن را مطرح كرد ، از طريق انتقاد است. حقايق و واقعيات ميتوانند انتقاد شما را سازندهتر كند و به طرف مقابل اجازه نخواهد داد از زير آن شانه خالي كند.
احساسات خود و طرف مقابل را تحت كنترل بگيريد: نبايد اجازه دهيد احساساتتان باعث بدنامي و بياعتباري انتقادتان شود. علاوه بر اين بايد توجه تان به احساسات طرف مورد انتقاد نيز باشد تا باعث خجالت و رنجش او نشويد.
به اين توجه كنيد كه چه ميتوان كرد، نه چه انجام شده: به فرصتهايي براي پيشرفت و اصلاح اشاره كنيد و از بيان كمبود و نقصانها بپرهيزيد. مثبت جلوه دادن انتقادتان باعث خواهد شد كه مودبانهتر و موثرتر به نظر آيد. معمولا اگر به افراد راهكارهايي براي پيشرفت و اصلاح ارائه كنيد تاثير بيشتري بر آنها خواهد گذاشت تا اين كه فقط اشكالات كارشان را به آن ها گوشزد كنيد.
فقط بايد هميشه به خاطر داشته باشيد انتقاداتي كه بر پايه دليل و برهان باشند ، كمتر مورد بحث قرار ميگيرند.
خود را جاي طرف مقابل بگذاريد: خود را جاي فرد موردنظر بگذاريد و ببينيد با شنيدن چنين انتقادي چه احساسي پيدا خواهيد كرد. اين در طبيعت انسانهاست كه در برابر انتقادات حالت تدافعي بگيرند ، حتما خود شما نيز همين طور هستيد.
به جاي استفاده از نظرات شخصي از استدلال و منطق استفاده كنيد: هر نوع انتقادي معمولا با يك مشكل مواجه است كه ميتوانيد آن را از بين ببريد. فقط بايد هميشه به خاطر داشته باشيد انتقاداتي كه بر پايه دليل و برهان باشند ، كمتر مورد بحث قرار ميگيرند. دفاع در مقابل منطق و برهان براي همه دشوار است. پس به جاي دخالت دادن نظرات شخصي خودتان بهتر است از دلايل عقلي استفاده كنيد تا تاثيرگذارتر باشد.
براي جواب گرفتن بايد فرصت بدهيد: بهتر است بين طرح انتقادات خود كمي سكوت كنيد تا فرد مقابل نيز فرصت دفاع از خود را پيدا كند. بايد به او اجازه دهيد براي كار خود توجيه بياورد. اين كار باعث ميشود كه او توجه بيشتري به انتقادات شما ابراز كند و دستپاچه نيز نشود.
maryamm275
11-04-2009, 01:22 PM
سیزده نکته برای زندگی
[Only registered and activated users can see links]
سیزده نکته برای زندگی
[Only registered and activated users can see links](39).gifیک:دوستت دارم نه به خاطرشخصیتتو
بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا می کنم
دو:هیچکس لیاقت اشکهای تو را نداردو کسی که چنین ارزشی دارد
باعث ریختناشک های تو نمی شود
سه:اگر کسی تو را آن طور که می خواهی دوست نداشت به اینمعنی نیست
که تو را با تمام وجودش دوست ندارد
چهار:دوست واقعی کسی استکه دستهای تو را بگیرد
ولی قلب تو را لمس کند
پنج:بدترین شکل دلتنگیبرای کسی آن است که در کنار
کسی باشی وبدانی که هرگز به او نخواهی رسید
شش:هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحت هستی چون هر کس امکان دارد عاشقلبخند تو باشد
هفت:تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی
ولی برایبعضی افراد تمام دنیا هستی
هشت:هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش رابا تو بگذراند نگذران
نه:شاید خدا خواسته که بسیاری افراد نامناسب رابشناسی
وسپس شخص مناسب را،به این صورت وقتی اورا یافتی بهتر می توانی شکرگزارباشی
ده:به چیزی که گذشت غم مخور به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن
یازده:همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به
دیگران اعتماد کنو فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده اعتماد نکنی
دوازده:خود را به فردی بهتر تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی
قبل از اینکه شخص دیگری را بشناسی و انتظارداشته باشی او تو رابشناسد
سیزده:زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار بهترین چیزها زمانی اتفاق
میافتد که انتظارش را نداری
maryamm275
11-04-2009, 01:23 PM
پارانويا، بيماري توهم
پارانويا، در تعريف عام آن، حالتي است كه شخص در آن با اهميت فوق العاده و خارج از اندازه اي كه به سلامت جاني و مالي خود ميدهد، خود را شكنجه ميدهند. اين گونه از افراد مدام در اين فكر هستند كه عواملي انساني، طبيعي يا ماورا طبيعي خودشان، دارايي و افراد خانواده شان را تهديد ميكنند و همه، در فكر توطئه چيني بر ضد آنها هستند.
اميل كريپلين (Emil Kraepelin 1929-1856) روانشناس آلماني، در تلاش اوليه خود براي دسته بندي بيماريهاي رواني، از اصطلاح پارانوياي مطلق براي شرح حالت رواني اي استفاده كرد كه توهم، جزء اصلي آن باشد اما اين توهم هيچ صدمه و زوال آشكاري به سلامت عقل شخص وارد نكند و نشانه بيماريهاي ديگري چون جنون زودرس (يا dementia praecox) ، كه اصطلاح قديمي بيماري شيزوفرني است، در آن نباشد.
پارانويا، در معناي اصيل يوناني خود، به معناي ديوانگي است (پارا para = خارج و نوس nous = عقل). كريپلين با استفاده از اين ريشه لغوي، نامي براي تشخيص افكار توهمي به وجود آورد.
بنا به تعريف او هرگونه افكار توهمي، بدون احساسات خودآزارانه، در اين دسته ميگنجند. براي مثال كسي كه دچار اين توهم شده است كه يك شخصيت مهم سياسي يا ادبي است، ميتواند در دسته مبتلايان به پارانوياي مطلق بگنجد.
هرچند كه اصطلاح پارانوياي مطلق ديگر چندان استفاده ندارد و اصطلاح اختلال توهم يا Delusional disorder جايگزين آن شده است اما جديدا، از اين لغت براي شرح حالتي به كار ميرود كه شخص مبتلا به آن، از توهمات خود بسيار آزار ميبيند زيرا
1- اين شخص تصور ميكند كه صدمه يا حادثه آزار دهنده در حال رخ دادن است يا قرار است رخ دهد.
2- شخص تصور ميكند كه شخصي قصد آزار و صدمه رساندن به او را دارد.
مثالهايي از پارانوياي باليني
به طور كلي و با استفاده بي قيد و شرط از اصطلاح پارانويا، ميتوانيم بگوييم توهمات پارانوييد ميتوانند شامل مواردي چون اينكه شخص تصور ميكند تحت تعقيب است، مسموم شده است يا شخصي بسيار مهم (مانند يك شخصيت سينمايي، سياسي يا ورزشي)، دورادور عاشق اوست. چنين توهماتي به عنوان جنون جنسي نيز شناخته ميشوند.
توهمات پارانوييد معمول ديگر شامل اين باور است كه شخص خود را مبتلا به بيماريي تخيلي يا آلودگي انگلي ميداند، يا اينكه باور دارد ماموريتي ويژه داشته و يا اينكه برگزيده خداوند است، يا اينكه اعمال وي توسط نيرويي خارجي كنترل ميشود.
بسياري از حكام مستبد، به پارانويا مبتلا بوده اند. براي مثال استالين (Stalin) نمونه بارزي از شخص پارانوييد بوده است. اين مورد ميتواند سوال خوبي را به وجود بياورد كه در مورد استالين، در واقع دشمنان زياد او توهم نبودند.
آيا اين ممكن است كه داشتن دشمنان زياد، براي ابتلا به پارانويا كافي نيست؟ اين مبحث، موجب بروز مباحث فلسفي فراواني شده است كه به اين لطيفه نيز منجر شده است:
" اينكه تو پارانويا داري دليل نميشود كه كسي آن بيرون نخواهد تو را بكشد."
بروز پارانويا در فرهنگ عمومي
در فرهنگ عامه امروز، پارانويا اشكال و روشهاي مختلفي براي ابراز خود پيدا كرده است از جمله :
• اعتقاد به اينكه قدرت خاصي دارند يا در يك ماموريت مخصوص هستند (هذيان عظمت)
• تئوري ئوطئه يا اعتقاد به اينكه اخبار و وقايع كاملا نامربوط، درواقع اجزا يك نقشه بزرگ و توطئه آميز هستند.
• تعقيب شدن توسط دشمنان قدرتمندي چون تروريستها، بشقاب پرنده، سازمانهاي مخفي يا شياطين
• كنترل افكار توسط اشعه نامرئي و دستگاههاي پيشرفته
• ترس از مسموم شدن و اعتقاد به اينكه بعضي مواد غذايي اصولا براي مسموم كردن بشر ساخته شده اند (مانند قند مصنوعي و آبهاي معدني)
درمان پارانويا
درمان پارانويا بيش از هرچيز با رفتار درماني (behavior therapy) انجام ميشود كه هدف آن كاستن از حساسيتهاي فرد مبتلا، نسبت به انتقادها و همچنين تقويت تواناييهاي اجتماعي او است. سر و كار داشتن با افراد پارانييد بسيار مشكل است زيرا بسيار زودرنج هستند و رفتارشان معمولا خصمانه است و از نظر احساسي بسيار بسته و نسبت به هر فعاليتي بي ميل هستند.
به همين دليل، درمان اين مشكل، از پيشرفت كندي برخوردار است.براي درمان اين افراد بايد كوشش شود كه در ابتدا چرخه شك و ترديد او شكسته شود و او با تمرينهاي آرامش بخش و روشهاي كنترل اضطراب، از حالت انزوا خارج شود و كمكم با كمك پزشك و اطرافيان خود، تغييراتي اساسي در رفتارهاي خود به وجود آورد.
maryamm275
11-04-2009, 01:23 PM
توهم چیست؟
توهم حالتی از تغییر هشیاری است که در آن فرد موضوعاتی را احساس و ادراک میکند که واقعیت خارجی ندارند ولی فرد مبتلا به توهم آنها را واقعی میپندارد و بر واقعی بودن آنها اصرار دارد. توهم معمولا به عنوان یک نشانه اساسی در اختلالات روانی محسوب میشوند و لازمه بررسی و علت یابی و تشخیص گذاری مفید است.
اشکال توهم
توهم شنوایی
توهم به اشکال مختلفی ممکن است در فرد دیده میشود. برخی از بیماران مبتلا به توهم شنوایی هستند یعنی صداهایی را میشنوند که وجود خارجی ندارد و افراد دیگر قادر به شنیدن آنها نیستند. محتوای این نوع توهم در برخی اوقات ممکن است مهم و خطرناک باشد، چون اغلب این بیماران صداهایی را میشنوند که دستورات انجام کارهای خطرناک مثل ضرب و جرح و کشتن دیگران ، اقدامات خطرناک مثل آتش سوزی و خرابکاری را به آنها میدهند.
توهم بینایی
برخی اوقات توهم بینایی رخ میدهد. توهم بینایی با دیدن تصاویری که واقعیت عینی ندارند مشخص میشوند. فرد ممکن است موجودات یا تصاویر دیگر را رویت کنند و آنها را واقعی بپندارد. دیدن چنین تصاویری بویژه در مراحل اولیه شروع بیماری برای فرد ترسناک و وحشت آور است.
سایر توهمات
توهمات دیگری نیز وجود دارند که نادرتر از توهم بینایی و شنوایی هستند. مثل توهم بویایی ، توهمات لمسی و... در توهم بویایی فرد بوهایی را احساس میکند که اغلب بوهایی آزار دهنده هستند. در توهمات لمسی ممکن است فرد احساس کند حشراتی روی بدن او راه میروند و غیره.
علل بروز توهم
توهم با دلایل گوناگونی ممکن است بروز کند. اکثر توهمها ناشی از وجود برخی از اختلالات خاص روانی هستند و در واقع وجه مشخصه این دسته از اختلالات به شمار میروند مثل اسکیزوفرنی که در آن فرد با مشکلات شدید روانی و کناره گیری شدید از واقعیت گریبانگیر است.
مصرف برخی مواد و داروها نیز میتواند توهم زا باشد. دستهای از مواد مخدر با حالاتی از توهم همراه هستند و سو مصرف آنها اختلالات توام با توهم را موجب میشود، برخی از گیاهان نیز با توجه به نوع ترکیباتی که دارند در صورت مصرف ایجاد توهم میکنند مثل مسکالین.
تفاوت توهم با اختلالات ادراک
توهم حالتی است که در آن فرد چیزهایی را احساس میکند که وجود خارجی ندارند ولی فرد وجود آنها را واقعی میداند و بر آن اصرار میورزد. اما اختلالات ادراکی در حالتی اتفاق میافتد که فرد که یک امر واقعی را به گونه دیگری درک میکند. موضوعات خارجی در حالت اختلالات ادراکی تحریف شده و تغییر شکل یافته به نظر می رسند.
تفاوت توهم با هذیان
هذیان عمدتا به باورها و ذهنیاتی که فرد در رابطه با مصنوعات مختلف دارد اطلاق میشود. در حالت هذیانی فرد باورهایی دارد که خلاف واقعیت هستند اما فرد بر صحت این باورها و ذهنیات اعتماد راسخ دارد. مثلا فردی که در حالت هذیانی به سر میبرد ممکن است این هذیان را داشته باشد که افرادی قصد جان او را کردهاند و نقشههایی برای از بین بردن او میکشند. در حالت توهم ممکن است فرد شخصی یا موجودی را ببیند که به او حمله میکند و قصد دارد او را نابود کند. هم توهم و هم هذیان از نشانههای اساسی در تشخیص اختلالات روانی شدید مثل سایکوزها و از جمله اسکیزوفرنی هستند.
درمان توهم
توهم خود به تنهایی به عنوان بیماری نیست بلکه به عنوان نشانهای از برخی اختلالات مورد توجه هستند از اینرو از بین بردن توهم معمولا مدنظر متخصصان بالینی نیست. آنها با عنوان نشانه شناسی بیماریهای روانی وجود یا عدم وجود توهم را مدنظر قرار میدهند و در صورت وجود چنین مورد و با تشخیص نوع اختلال به درمان اختلال مبادرت میورزند که کاهش حالات توهمی را به دنبال دارد
maryamm275
11-04-2009, 01:24 PM
سخته اما ممکنه
[Only registered and activated users can see links]
هر فردی به راحتی می تواند افكارش را تغییر دهد و شناخت خود را بازسازی نماید. مردم عصبانی تمایل دارند كه با صدای بلند حرف بزنند و ناسزا بگویند. به گونه ای كه افكار درونی خود را منعكس كنند. موقعی كه عصبانی هستید، افكارتان می توانند خیلی اغراق آمیز و غمناك باشند . تلاش كنید به جای اینها افكاری را كه مبثت تر و منطقی ترند جایگزین كنید . برای نمونه به جای این كه بگویید : اَه چه قدر زشت است، چقدر وحشتناك است ، همه چیز خطرناك و مضر است ، كاری از دستم بر نمی آید. "به خودتان بگویید: " آن مسئله تأثیری ندارد"، یا "بهتره قضاوت کردن را به وقتی که آرام تر شدم موکول کنم" و یا " دنیا به آخر نرسیده به هر حال عصبانیت نمی تواند مرا اسیر خودش كند".
با دور كردن ذهن از بی منطقی و روی آوردن به منطق می توان عصبانیت را كاهش داد یا حذف كرد. منطق عصبانیت را از بین می برد .
عباراتی مثل : این ماشین هرگز كار نمی كند ، یا شما غالباً فراموشكارید ، و کلماتی مثل دقیقاً ، غالباً، هرگز و امثال آن كه ممكن است برای خودمان یا هر شخص دیگری به كار بریم ، صحیح نیستند و كمك می كنند كه احساس كنیم عصبانی شدنمان به حق و بجا بوده و راه حل دیگری وجود نداشته است. در حالی كه این كلمات سبب توهین به افرادی می شود كه قصد كمك به ما را دارند و در نتیجه وضع را بدتر می كنند. برای مثال شما دوستی دارید كه دائماً دیر سر قرار ملاقات حاضر می شود. برای شما باید دیدن دوستتان مهم باشد نه زمان. از گفتن عباراتی مثل: تو همیشه دیر می كنی ، آدم غیر مسئولی هستی ، شخص بی فكری هستی و ... اجتناب كنید . چون این جملات به دوستی تان آسیب می زند و او را از دست شما عصبانی می كند و می رنجاند.
در این مواقع اول ببینید مشكل چیست ، سپس بكوشید برای آن راه حلی پیدا كنید كه برای هردوی شما مناسب باشد. مثلاً می توانید ساعت ملاقات خود را نیم ساعت زودتر تعیین كنید و خودتان با توجه به این كه می دانید دوست شما دیرخواهد آمد ، نیم ساعت دیرتر سر قرار حاضر شوید. تا به علت دیرآمدن او ، از دستش عصبانی نشوید. همان گونه كه بسیاری از فقرا زندگی شاد، با نشاط و دلپذیری دارند، می توان هنگام عصبانیت نیز احساس های مثبت و خوشایند داشت. زیرا عصبانی شدن شكل ثابت و از پیش تعیین شده ای ندارد. با دور كردن ذهن از بی منطقی و روی آوردن به منطق می توان عصبانیت را كاهش داد یا حذف كرد. منطق عصبانیت را از بین می برد ، حتی اگر عصبانیت قابل توجیه باشد می تواند به سرعت غیر منطقی شود .
افراد عصبانی باید انتظاراتشان را به آرزوهایشان تغییر دهند.
همه مردم خواستار ادب ، موافقت ، قدرشناسی و كلاً امور مثبت اند و در صورت عدم دستیابی به آنها احساس شكست و ناكامی می كنند؛ اما افراد عصبانی وقتی به خواست خود نمی رسند احساس ناامیدی می كنند و عصبانیتشان نامتناسب با موقعیت ، شدید و ویرانگر است . افراد عصبانی باید انتظاراتشان را به آرزوهایشان تغییر دهند. و توقعات خود را تعدیل نمایند. مثلاً بهتر است بگویند كه من عواملی را كه موجب سلامت و امنیت اند دوست دارم ، نه این كه بگویند من باید فلان چیز را داشته باشم . بعضی از افراد عصبی ، از عصبانیت به عنوان راهی برای اجتناب از احساسات آزاردهنده استفاده می كنند.
برخی از باورها و تفكرات غیرمنطقی و مولد خشم و عصبانیت كه باید كنار گذاشته شوند عبارت اند از :
باید اعمال و رفتار ما همیشه مورد تأیید دیگران باشد
همه چیز باید مطابق میل ما باشد
سر رشته زندگی از دستمان در رفته وكنترلی بر آن نداریم
من مسئول اعمال دیگران هستم
من فردی بسیار لایق، شایسته وباهوش هستم
maryamm275
11-04-2009, 01:25 PM
غمگيني و افسردگي خداحافظ
ا احساس تنهايي، غمگيني و ترديد مي كنيد؟ تقريباً همه در مواقعي اين احساس ها را دارند. امكان اين وجود دارد كه توسط اين احساس ها گير افتاده و در دام آن ها گرفتار شويد. اما شما گرفتار نخواهيد شد! شما مي توانيد بر غمگيني ها و افسردگي غلبه كنيد. در اينجا بعضي از راه هاي مقابله معرفي مي شوند. روشي خاص و يا تركيبي از روش ها كه در مورد هر كسي كاربرد داشته باشد وجود ندارد. از طريق تجربه خواهيد فهميد كه كدام يك به شما بيشتر كمك مي كند.
از رختخواب خارج شويد:
يكي از كارهاي بسيار مهمي كه مي توانيد انجام دهيد، بيدار شدن صبح ها در موعد مشخص است(حتي در تعطيلات پايان هفته). ترجيحاً ساعت 7 صبح يا زودتر پيشنهاد مي شود. داشتن نظم به كاركرد طبيعي بدن شما كمك كرده و در نتيجه احساس هاي بهنجاري خواهيد داشت.
نور:
نور به بهتر شدن كاركرد بدن كمك مي كند. بنابراين به محض بيدار شدن، خود را در معرض نور قرار دهيد. پرده ها را به كناري بزنيد تا نور بيشتري به درون خانه بتابد. از آن بهتر، هر چه سريع تر از منزل خارج شده و در معرض تابش نور خورشيد قرار گيريد. جهت تسهيل در ورود نور، عينك تان را برداريد(عينك بخشي از اشعه هاي نور را پس مي زند). البته به خورشيد خيره نشويد!
فعاليت كنيد:
فعال باشيد تا اكسيژن جلب كنيد! به اين معني كه بيدار شده و به مدت 10- 5 دقيقه را برويد و در صورت امكان دوچرخه سواري كنيد. ورزش ملايم به جريان خون كمك كرده و اكسيژن بيشتري را به بدنتان(به ويژه مغز) مي رساند و هوشياري و سرزندگي را براي شما به همراه مي آورد.
صبحانه ميل كنيد:
صبحانه خود را با پروتئين(گوشت، تخم مرغ ، كره بادام زميني ، آجيل ، پنير) شروع كنيد. هنگامي كه بيدار مي شويد، اندام هاي بدن شما جهت تامين نيروي لازم، آماده جذب غذا و به ويژه پروتئين هاست. براي متعادل كردن وعده هاي غذايي اصلي تان يك عدد پرتقال يا ساير ميوه هاي تازه و نيز حبوبات يا نان گندم را به رژيم غذايي تان اضافه كنيد.
با كسي صحبت كنيد:
يكي از سريع ترين راه ها براي مبارزه با افسردگي ها ايجاد ارتباط با ديگران است. نبايد فكر كنيد كه به هنگام افسردگي بايد از ديگران دوري كرد. بنابراين مساله را براي خود و ديگران آسان بگيريد. با كسي كه دوستش داريد در مورد موضوعي لذت بخش صحبت كنيد و بنابراين با يكديگر داد و ستد داشته باشيد و خود را مجبور كنيد به كساني كه در كلاس، كنارتان نشسته اند، به همسايه هاي خود و به هر كسي كه اطرافتان باشد،"سلام" كنيد.
در مصرف كافئين و قهوه احتياط كنيد:
كافئين در بلند مدت(چهار ساعت يا بيشتر) موجب افسردگي مي شود. سعي كنيد كه صبح ها بيش از يك فنجان قهوه نخوريد. قهوه براي ساعتي موجب افزايش هشياري شما مي شود. اما بعد از مدتي وضعيتي متضاد به بار مي آورد. كافئين معمولاً موجب ترشح انسولين به درون خون شده و انسولين قند خون را كاهش مي دهد. وقتي سطوح قند خون كاهش يافت، احساس اطمينان كمتري به خود داشته و سطح نيروي تان كاهش مي يابد، كه آن نيز به غمگيني و افسردگي منجر مي گردد.
نوشيدني ها يا شيريني هاي كافئين دار هر دو ساعت يك بار جهت بيدار ماندن، شما را در دام چرخه كافئين – قند گرفتار خواهند كرد. علاوه بر اينكه اين چرخه موجب غمگيني مي گردد، عوارضي ديگر از قبيل وابستگي، تغذيه نامناسب و چاقي را نيز به دنبال دارند كه خود اين ها نيز موجب احساس غمگيني بيشتري مي گردند.
قند در آغاز، نيروي خوبي به شما مي دهد. اما بعد از يك ساعت از مصرف قندهاي ساده، قند خون كاهش مي يابد و وقتي قند خون پايين باشد شما نيز احساس آرامش پاييني خواهيد داشت.
از غذاهاي فيبردار استفاده كنيد:
مواد فيبري باعث مي شود كه غذا در نظام گوارشي به اندازه مناسب و با سرعت مطلوب جذب شود. غذاهايي كه خيلي سريع جذب مي شوند(مانند قندهاي ساده) جريان سريعي از انرژي را توليد مي كنند كه در نهايت اين حالت ممكن است با افسردگي دنبال گردد. از طريق خوردن يك پرتقال يا گريپ فروت و نه فقط نوشيدن آب آنها مي توانيد مواد فيبري مورد نياز را وارد بدنتان كنيد. سبزيجات، ميوه هاي تازه، غلات و حبوبات را به علت داشتن فيبر مناسب مصرف كنيد.
استرس b كمپلكس را پيدا كنيد:
بعضي از اشخاص از طريق مصرف ويتامين b كمپلكس حالشان بهتر مي گردد. شما مي توانيد آنچه را كه "استرس b" يا "b 50" ناميده شده پيدا كنيد. اين موضوعي بحث انگيز است. بعضي از متخصصان تغذيه مي گويند: بله. اين موضوعي است كه واقعاً بايد در نظر گرفته شود و عده اي ديگر مي گويند: نه اين فكر خوبي نيست. شما مي توانيد با آزمايش كردن ميزان مفيد بودن آن را براي استفاده خود تعيين نماييد. در صورت موثر بودن، با يك متخصص تغذيه درباره راه هاي وارد كردن آن به رژيم غذايي تان مشورت كنيد.
برنامه عادي زندگي خود را تغيير دهيد:
با هدف تلاش جهت كاهش غمگيني ها، رفتارهاي عادي خود را تغيير دهيد. مي توانيد تركيب جديدي از لباس ها را انتخاب كنيد، به جاي رانندگي پياده روي نماييد، شيوه رفتاري جديدي را انتخاب كنيد و در مكاني ديگر غذا بخوريد. جهت كمك به تغيير رفتارهاي عادي، كارهايي متفاوت انجام دهيد.
شما براي انجام كارهاي فوق در چند روز اول نيازمند كمك هستيد. كسي بايد به شما كمك كنند تا عادت هاي خوب را در خود ايجاد كنيد. دوستان قديمي محشرند. البته اغلب ما نظام هاي حمايتي خوبي را تدارك نديده ايم. به اين موضوع بايد بيشتر فكر كنيم. علاوه بر گسترش منابع حمايتي خودتان، شايد لازم باشد با گروه هاي حمايتي اجتماعي كه از افراد مبتلا به دوره هاي غمگيني تشكيل شده است، نيز مرتبط گرديد.
توجه:
اگر احساس مي كنيد كه بيش از 4-3 روز به ياري فردي ديگر نيازمند هستيد، بهتر است با يك مشاور يا روان درمانگر تماس حاصل كنيد. شما نمي خواهيد كه دوستان خود را خسته كنيد.
تظاهر كنيد:
لبخند بزنيد و تظاهر كنيد كه خوشحال هستيد. راست بايستيد و قامت خميده و افسرده وار به خود نگيريد. آيا اين خود فريبي است؟ خير نيست. تحقيقات نشان مي دهد كه شكل چهره، واقعاً نوع احساس شما را بيان كرده و تغيير چهره تظاهر به يك حالت عاطفي، واقعاً آن حالت را در شما ايجاد مي كند.
لباس هاي روشن و شاد بپوشيد و تظاهر به شاد بودن كنيد. بعداً شما خود را خوشحال خواهيد يافت. پوشيدن لباس هاي شاد و وانمود به شادي غمگيني را كاهش مي دهد.
به دنبال طنز و شوخي باشيد:
فيلمي خنده دار ببينيد و بخنديد. كتاب طنز بخوانيد و يا به يك نوار يا cd كمدي گوش دهيد. هر گاه كارتون خنده داري ديديد، براي خودتان يكي داشته باشيد. هر گاه احساس كرديد كه غمگين مي شويد به طور آگاهانه براي استفاده از آنها تصميم بگيريد.
به ياد داشته باشيد:
زماني كه با افت عاطفي مواجه هستيد، وجود تغيير در خود را بشناسيد، آن را انكار و يا احساس گناه نكنيد. براي رهايي از آن خود را تقويت كنيد. شايد صرف نظر كردن از يك روز كاري در عوض انجام دادن چيزهاي مطلوب به بهبودي شما كمك كند.
ورزش كنيد:
تاكيد مجدد بر ورزش، ارزش آن را مشخص مي كند. ورزش راهي براي شكستن افسردگي است. پياده روي كنيد، دوچرخه سواري كنيد، به شنا برويد، اجازه ندهيد كه حالت غمگيني درونتان به شما بگويد "من آن را دوست ندارم" انجام هر كار سازنده مي تواند برايتان مفيد باشد. زماني كه احساس خوبي داريد خود را براي تمايلات آينده آماده كنيد.
maryamm275
11-04-2009, 01:25 PM
100 بار در روز بخنديد
آيا ميدانيد لبخند زدن، خنديدن، شادي، شكرگزاري و تشكر كردن، نه تنها شما را شخص خوبي جلوه ميدهد بلكه در سلامت شما نيز مؤثر است.
اساس نتايج تحقيقاتي كه در يك مجله بينالمللي روانشناسي، منتشر شده، در هنگام بحث و عصبانيت، فشار خون بالا ميرود و روح فرد آزرده ميشود.
جالب است بدانيد اين تاثير به همين جا ختم نميشود و هر بار كه شخص، آن لحظه عصبانيت را به ياد آورد، همان تأثيرات بروز ميكند. در افراد متاهل، هر يك ساعت مشاجره با يكديگر، ميتواند يك روز مقاومت بدن آنها را كاهش دهد.
همچنين در آزمايشي كه دانشمندان دانشگاه اوهايو انجام دادهاند، با نصب حسگرهايي روي بازوي زوجهاي جوان، مشخص شده زخمهاي زوجهايي كه آنها را مجبور به مشاجره كردهاند، حداقل ۴۰درصد ديرتر بهبود يافته است.
اين كشف درباره بيماريهاي ديگري مثل ديابت، ناراحتيهاي قلبي و سرطان نيز به اثبات رسيده است. علاوه بر اينها، تحقيقي كه در دانشگاه پاويا در ايتاليا انجام شده، نشان ميدهد عشق ورزيدن باعث ترشح هورموني ميشود كه رشد سلولهاي عصبي را تسهيل ميكند.
اين هورمون همانند مادهاي عمل ميكند كه سلولهاي عصبي را در خود ذخيره كرده و يادآوري سريعتر خاطرات را ميسر ميسازد. در اين ميان خوب است بدانيد تحت فشار بودن نيز تاثيرات مخربي روي سلامت شما دارد.
رابرت ساپولسكي - پروفسور بيولوژي دانشگاه استنفورد- ميگويد: «افرادي كه براي مدتي، تحت فشارهاي مختلف قراردارند، قابليت بازپروري و بهبود بدنشان كاهش مييابد. افزايش فشار خون، ميزان گلوكز خون را افزايش داده، باعث ترشح اسيدهاي چرب ميشود و اين امر خطر ابتلا به بيماريهاي قلبي و ديابت را افزايش ميدهد.»
و بالاخره اينكه تا ميتوانيد بخنديد، دانشمندان دانشگاه كاليفرنيا كشف كردهاند كه خنديدن باعث آرامش عضلات، كاهش ترشح هورمونهاي استرسزا، كاهش فشار خون و افزايش اكسيژنگيري سلولهاي تنفسي ميشود. همچنين حملات قلبي را كاهش ميدهد و لايه رگهاي خوني را تحكيم ميبخشد.
maryamm275
11-04-2009, 01:26 PM
مراحل عشق
دانشمندانو محققان عاشق شدن رو به سه مرحله تقسیم کردن. اول کشش جنسی که قاعدتاً دوره کوتاهی است. دوم، حس جسمی- عاطفی که آدم در این دوران در عالم هپروت غوطه ور می شه و در اصل یواش یواش احساس عشق از دید علم روانشناسی امروزی شکل می گیره. مرحله سوم عاشق شدن، تعهد طولانی مدته. در این رابطه یعنی مرحله سوم دکتر پرتويی تبار دکتر روانشناس در لندن می گن که فرق نمی کنه مال کدوم کشور باشی یا تابع کدوم فرهنگ این سه مرحله بر همه وارده!
وقتی که حس عشق نسبت به کسی در ما شکل می گیره کامل تر و کامل تر میشه و با کامل تر شدنش، از داغ بودنش کمتر میشه ولی عشق عمیق تر میشه. عجیبه که در جایگاه اصلی حس عشق و عاطفه که در مغز ما هست هم این تکامل عملا انجام میشه. اوایل رابطه، سطح مغز در عواطف ما نقش داره و بعد با عمیق تر شدن احساس ما جالبه که قسمت های داخلی و عمیق مغز درگیر عاطفه میشن، یعنی منطقه سنترال لوب که داخل مغز در مرکزشه و شکل نعل اسبه.
نتیجه چند آزمایش که نشون میده در ملاقات اول چه چیزهايی باعث میشه که بگیم بیقرار یا الفرار! اصولا بین 90 ثانیه تا 4 دقیقه بیش تر طول نمی کشه که قلبا حس کنیم که از یکی خوشمون می یاد یا نه؟ در این مدت زمان کوتاه نتیجه این است که:
55 درصد، حرکات یک نفر باعث جذب یا فرار ما میشه.
38 درصد، تن صدا و سرعت حرف زدن.
7، درصد محتوای صحبت ها می تونه تأثیر مثبت یا منفی بگذاره.
تأثیر کارساز نگاه:
روانشناس نیویورکی پروفسور آرتور آرون که در مورد ''عاشق شدن'' تحقیق میکنه، به این نتیحه رسیده که نگاه تأثیر کارسازی در عاشق شدن داره. این پروفسور از دو غریبه خواست که تمام رازهای زندگیشون رو برای همدیگه تعریف کنن. این مرحله از آزمایش چهارساعت و نیم طول کشید. بعد پروفسور ازشون خواست که به مدت 4 دقیقه به چشم های هم زل بزنن. بعد از چند بار تکرار این آزمایش با افراد متفاوت خیلی از زوج ها اعتراف کردن که شدیدا به طرف مقابلشون جذب شده بودن. حتی دو تا از اون غریبه ها بعدا با هم عروسی کردن.
اصولا وقتی که ما از لحاظ جنسی ذوق زده می شیم چشمهامون بزرگ تر میشه. هورمون هایی که در مراحل عاشق شدن دست دارن:
مرحله اول: کشش جنسی یا شهوت. هوس و خواستن که عاملشون هورمون های مردانه تستوسترون و هورمون زنانه استروژن هستند. این هورمون ها هستند که باعث میشن آدم دنبال جنس مخالف بره.
مرحله دوم: دل باختن. از این مرحله است که واقعاً عشق پا می گیره. در این مرحله است که آدم نمی تونه به چیز دیگه ای جز معشوقش فکر کنه. از علامات این مرحله از دست رفتن اشتها و بی خوابی هست چون بیشتر سعی فرد اینه که ساعات روز رو به طرف مقابل فکر کنه. در مرحله جذب، گروهی از سلولهای عصبی ما یعنی نیورو ترنزمیترها که اسمشون ''مونو آمینوز'' هستش نقش مهمی رو بازی میکنن. دوپامین نوعی ماده شیمیایی که از مغز تولید میشه. نوراپی نفرین Norepinephrine یا همین آدرنالین که باعث میشه عرق کنیم و قلبمون سریع بزنه. سروتونین: یکی از مهم ترین مواد شیمیايی عشقه و اون چیزیه که ممکنه موقتا ما رو دیوونه کنه.
مرحله سوم: دل بستن. این سومین مرحله عشق و درازمدت ترینشه. البته اگر یک رابطه بخواد ادامه پیدا کنه وارد این مرحله خواهد شد. این مرحله از عشق ماندنیه مراحل قبلی کوتاه مدتن. علتش هم اینه که دو مرحله اول عشق هوس و جذب آدم رو از کار و زندگی میندازه برای همین قرار نیست که دائمی باشه چون که از دید طبیعت باعث نابودی شخص میشه. این احساسه که زوج ها رو به هم متعهد می کنه و باعث میشه با هم بمونن. هورمون هایی که در این مرحله بوسیله سیستم عصبی آزاد میشه باعث میشه دو نفر بهم وفادار بمونن. اوکسی توسین: این هورمون ماده شیمیایی اى هست که غده هیپوتالاموس ترشحش میکنه. این هورمون کمک میکنه که رابطه پایدار بشه. این هورمون زمان بارداری هم در خانم ها تولید میشه که به ساخته شدن شیر کمک میکنه و حس تعلق مادر و فرزند رو قوت می بخشه. در عین حال این هورمونی که در زمان آمیزش در مغز ترشح میشه و حس تعلق رو در دو نفر تشدید میکنه. واسوپرسین: هورمونی که در رابطه دراز مدت در دو نفر تولید میشه این هورمون فعالیت های کلیه رو کنترل میکنه و حس ایثار رو در فرد مقابل ایجاد میکنه.
چرا اصلا انسان احتیاج به یک همدم از جنس مخالف داره؟
آیا یک الگوی همگانی برای زن ایده آل و مرده ایده آل هست؟
تو انتخاب طرف مقابلمون چه چیزهایی نقش دارن؟
زمانی که یک نفر رو به عنوان زوجمون انتخاب می کنیم، گویا اول ناخودآگاه کسی رو انتخاب می کنیم که از نظر ژنتیکی شبیه به خودمون باشه. عجیبه که گویی ظاهر یک شخص تا حدی می تونه گویای ساختمان ژنتیکی اون فرد باشه. مثلا چهره هایی که طرف چپ و راست صورتشون قرینه نیستند، بیش تر احتمال داره که دارای مشکلات ژنتیکی و مادرزادی باشند. در این زمینه مطالعاتی که شده نشون میده مردها، دنبال زن هایی می گردن که دو طرف صورتشون با هم قرینه است. باز به نظر میاد که مردها غیر از قرینگی صورت، به شکل اندام جنس مخالف هم ناخودآگاه توجه میکنن.
ولی مسئله انتخاب زوج زن ها با مردها خیلی فرق می کنه برای زن ها قرینگی صورت مرد زیاد مهم نیست. ولی چیزی که مهم به نظر میاد توانایی مرد در فراهم کردن غذا و نگهداری از بچه های آیندشون نقش مهمتری رو بازی میکنه تا که ظاهرشون. مردهای پولدار یا قدرتمند، چه از نظر جسمی و چه از نظر موقعیت مالی و اجتماعی، همون قدر بین خانم ها طرفدار دارن که لئوناردو دکاپریو در فیلم تایتانیک!
تحقیقات نشون داده که ما کسی رو ترجیح می دیم که به خودمون شباهت داشته باشه و یک نسبتی هم بین اجزای بدن در زوجها هست. مثلا بین اندازه ریه ها، بلندی انگشت وسط دست، درازای لاله گوش .و اندازه کلی گوش ها. قطر گردن و مچ دست و میزان سوخت و ساز بدن.
maryamm275
11-04-2009, 01:27 PM
افزایش طول عمر با خوش بینی!
در گذشته مردم معتقد بودند كه آدمهای خوب عمر كوتاهی دارند. اینباور در قرنهای ابتدایی رشد پیدا كرده بود.
در آن زمان كودكان بسیاری میمردند و انسانها بهراحتی با یك عفونت ساده جان میسپردند. اما آیا بهراستی رابطهای میان شخصیت و سلامت وجود دارد؟ برپایه مطالعات علمی، اثبات این امر كه افكار مثبت یا منفی میتواند روی سلامت فرد تاثیرگذار باشد با دشواریهایی همراه است اما هنوز دانشمندان در پی اثبات این قضیه هستند.
همچنین شواهد بسیار زیادی وجود دارد كه انسانهای منظم، دارای ثبات اجتماعی و خوشبین، خیلی كمتر از افراد تنها، بدبین و ناراضی از زندگی، در معرض ابتلا به بیماریهای مختلف و در نهایت مرگ قرار میگیرند. تحقیقات گویای این مطلب هستند كه خوشبینی، در نهایت زندگی طولانیمدتی را برای شما به ارمغان میآورد، هرچند آن را تضمین نمیكند. طی تحقیقاتی كه طی 23سال توسط دانشگاه «ییل» و «میامی» در «اوهایو» انجام شد این نتیجه به دست آمد كه افراد بالای 50سالی كه به افزایش سن خود با یك دید مثبت و به عنوان یك تجربه شیرین نگاه میكنند به طور متوسط تقریبا 5/7سال بیشتر از دیگران، زندگی میكنند. البته محققان عوامل مختلفی از قبیل نژاد، جنسیت، میزان سلامتی، طرز تفكر و تنهایی را نیز در نظر گرفتند.
انسان آفتابی باشید
تحقیقات دیگری نیز در ارتباط با خوشبینی و افزایش طول عمر وجود دارد. محققان مركز مطالعات «مایو» زندگی و خصوصیات اخلاقی 447 نفر را طی 30سال مورد بررسی قرار دادند. كسانی كه به عنوان «خوشبین» نامگذاری شده بودند نصف افرادی كه «بدبین» یا تلفیقی از «هر دو» بودند به مرگهای ناگهانی دچار میشدند. همچنین این افراد همزمان با افزایش عمر، مشكلات كمتری در مورد سلامت فردی خود پیدا میكردند، محدودیتهایشان كمتر بود، دردهای كمتر و انرژی بیشتری نسبت به دو گروه دیگر داشتند.
در مطالعهای به نام «نیمه پر یا خالی لیوان؟» پژوهشگران به این نتیجه رسیدند كه خوشبینی به این معنا كه مردم وقایع زندگیشان را برای خود یا سایرین تعریفكنند باعث میشود تا در مقابل بیماری قلبی در حد بسیار زیادی مصونیت پیدا كنند. همچنین افراد خوشبین خیلی سریعتر از بدبینان پس از عمل باز قلب بهبودی حاصل میكنند. احساسات منفیگرایانه و بدبینی مزمن را باید به عنوان عاملی در افزایش بیماریهای قلبی در نظر گرفت.
در این قسمت راههایی ذكر شده كه ثابت میكند اخلاق و ویژگیهای فردی در سلامت و طول عمر افراد دخیل هستند. عصبانیت و ناامیدیهای مزمن منجر به مصرف دخانیات یا استفاده از سایر غذاهای ناسالم میشود. یك فرد خوشبین با اراده محكمتری قدم در راه ترك عادات ناشایست میگذارد. یا سعی میكند بههیچوجه به آنها معتاد نشود. این خوشبینی است كه باعث میشود فرد در جستوجوی مشاور پزشكی و پیروی از او باشد. او راهی را برمیگزیند كه از آن طریق خود را از دچارشدن به بیماریهای مختلف دور نگه دارد. این امكان هم وجود دارد كه خوشبینی روی سیستم دفاعی بدن تاثیر مثبت گذاشته و آن را تقویت كند. البته تحقیقات انجامشده در این زمینه تا این لحظه نتایج مستدلی را پیرامون این مطلب ثابت نكردهاند.
وجدان بیدار
باید توجه داشت كه در كنار خوشبینی عوامل دیگری نیز در نظر گرفته میشوند. از آنجا كه شخصیت انسانها از همان زمان تولد و در دوران كودكی شكل میگیرد، گروه تحقیقاتی دانشگاه كالیفرنیا پژوهشهای خود را در سال1920 بر عدهای كودك شروع كردند. نتایج این تحقیقات حیرتانگیز بود. كودكانی كه از همان آغاز كودكی از وجدان خود استفاده میكردند و تقریبا بچههای وظیفهشناسی بودند در دوران زندگی خود با مشكلات و بیماریهای كمتری برخورد میكردند. وجدان و وظیفهشناسی در این پژوهشها براساس خصوصیات اخلاقی زیر تعریف شده بود: نظم شخصی، توانایی توكلكردن، بیم و هراس، ارزشقائلشدن و آرزوی رسیدن به اهداف.
حتی اثبات شده كه دارا بودن این خصوصیات در زندگی خیلی بیشتر از خوشبینی به شما كمك میكند و سبب میشود تا سراسر عمرتان سالم و سرزنده زندگی كنید. شاید خوشبینی هم جزئی از وجدان و ضمیر ناخودآگاه هر شخص باشد. نمیتوان گفت كه فكركردن قبل از انجام عمل كه یكی از پیشنیازهای وجدان سالم است، همان خوشبینی محسوب میشود. اما وجدان میتواند پایه و اساس خوشبینی را برای فرد فراهم آورد.
عقل و شانس را باید در نظر گرفت
خوشبینی بیش از اندازه یا پیروی از وجدان بیش از حد لازم نیز بیفایده است و عواقب خاص خود را به همراه دارد. خوشبینبودن كوركورانه شما را به دردسر میاندازد و بدبینی نیز به نوبه خود فوایدی را به همراه دارد؛ اگر از سانحه رانندگی بترسید، آنگاه با احتیاط رانندگی میكنید؛ اگر از سرماخوردگی دل خوشی نداشته باشید، از خودتان بهتر مراقبت میكنید تا سرما نخورید.
در این قسمت یك سؤال مهم مطرح می شود؛ «آیا خوشبینی باعث بهبود وضعیت سلامت افراد میشود یا افراد سالم خوشبین میشوند؟» در این قسمت فاكتورهای داخلی را هم باید محاسبه كرد؛ تحصیلات، نژاد، عوامل وراثتی، جنسیت، دسترسی به فناوریهای نوین پزشكی و از همه مهمتر ثروت، همچنین گفته میشود چیزی به عنوان شانس هم در این زمینه كاربرد دارد.
بنابراین خوشبینی یكی از عوامل مهمی است كه باید زمینه رشد و شكوفایی را برای آن فراهم آورد. یك فرد بدبین بهشدت نیاز به شادی و خوشحالی دارد. اگر شما خواستار عمر طولانی به همراه سلامت كامل هستید باید ببینید تا چه حد خوشبین یا بدبین هستید.
شاید شما به طور ذاتی انسانی چندان آفتابی نباشید، شاید كودك باوجدان و وظیفهشناسی نبوده باشید، اما باز هم جای امیدواری وجود دارد آن هم برای ایجاد خوشبینی. هیچ وقت برای تغییر و تحول دیر نیست. همه ما میتوانیم از زندگی نهایت لذت را ببریم. بنابراین بیشتر مراقب خودتان باشید، درست غذا بخورید، سیگار نكشید و نرمش روزانه را نیز فراموش نكنید. حتی اگر شما خیلی خوشبین هستید و در زمان كودكی رفتار بینظیری داشتهاید، باز هم انجام این موارد در زندگی به شما كمك میكند.
maryamm275
11-04-2009, 01:27 PM
احساسات: ذاتي يا اكتسابي
چطور احساسات انسان با گذشت زمان به پیچیدگی زمان حال خود می رسد؟ منشاء و سرچشمه ناکامی ها، ترس ها، و احساسات عاشقانه او کجاست؟ آیا انسان با همه ی این احساسات به دنیا می آید، یا به مرور زمان آنها را یاد می گیرد؟ آیا احساسات انسان با رشد و یادگیری های بیشتر او پرورش یافته و گسترش می یابند؟
تحقیقات نشان می دهد که احساسات از کودکی تا بلوغ پیوسته در حال رشد و توسعه هستند، که قسمتی از آن به خاطر رشد و توسعه سیستم عصبی مرکزی بدن است. اما برخی از واکنش های احساسی ذاتی هستند، گرچه تا رسیدن فرد به مرحله ی خاصی از زندگی خود، آشکار نمی شوند.
اما، تحقیقات نشان می دهند که بسیاری از واکنش های احساسی از طریق تجربه کسب می شوند. باتوجه به طبیعت پیچیده احساسات انسان، تعجب آور نیست که رشد و توسعه آنها هم پیچیده باشد.
نوزاد تازه به دنیا آمده، موجودی بیچاره و رشد نیافته است که بیشتر از شیر خوردن و در جای خود تکان خوردن، گریه کردن در مواقع گرسنگی و ناراحتی و خوابیدن کاری نمی تواند انجام دهد. اما، اگر با انداختن نور یا به صدا درآوردن زنگ، کودک را وحشت زده کنید، ممکن است باعث گریه کردن او شوید. نوزاد تازه به دنیا آمده نسبت به درد، ناراحتی، یا محرک های تکان دهنده، واکنش می دهد، اما عکس العمل های او غیرقابل کنترل و کلی هستند. در واقع، زندگی احساسی نوزاد شامل درجات کمی از راحتی و ناراحتی است.
نوزاد هرچه بزرگتر شده و رشد می کند، یاد می گیرد که چطور با افراد و اشیاء دیگر در پیرامون خود ارتباط برقرار کند و تعداد واکنش های احساسی او افزایش می یابد. وقتی به پنج ماهگی می رسد، نوزاد می تواند نشانه هایی از احساسات خوشایند و ناخوشایند از خود بروز دهد، که شامل اندوه، ناراحتی و حتی عصبانیت نیز می شود. احساس شادی و خوشحالی در سن سه ماهگی به خوبی دیده می شود، اما اکثر نشانه های عشق و دوستی تا سن 10 یا 11 ماهگی بروز نمی کند.
همراه با یادگیری تکان دادن دست و پا و راه رفتن، کودک باید از نظر روانشناسی هم قادر به تجربه احساسات باشد، قبل از اینکه این احساسات با آموزش اصلاح شوند.
شرطی سازی کلاسیک
روانشناسان دریافته اند که یادگیری برپایه دو فرایند اصلی استوار است. یکی از انواع یادگیری، شرطی سازی کلاسیک است که در آن یک اتفاق یا محرک با پاداش یا تنبیه دنبال می شود. از این طریق است که چهره و صدای مادر برای کودک مفهوم عشق و شادی را تداعی می کند، چون اوست که غذا و راحتی را برای او فراهم می کند.
احساسات منفی نیز به همین طریق یاد گرفته می شوند. اگر کودک چندین مرتبه توسط سگ گار گرفته شود یا بترسد، اینگونه حیوانات برای او مفهوم ترس و درد را تداعی می کنند و از همان زمان ترس از این حیوانات در وجود کودک شکل می گیرد.
شرطی سازی کنش گر
نوع دوم یادگیری شرطی سازی کنش گر یا عامل نامیده می شود که در آن فرد یاد میگیرد کارهایی را انجام دهد که از طرف محیط اطرافش، پاداش فراهم کند و کارهایی را که تنبیه و مجازات به همراه دارد را انجام ندهد. مثلاً، اگر وقتی نوزاد گریه کند، مادر به سراغ او بیاید و گهواره اش را تکان دهد تا او آرام گیرد، به او یاد خواهد داد که عمل گریه کردن با توجه و مراقبت مارد همراه خواهد بود. به همین دلیل، کودک برای جلب توجه مادر بیشتر گریه خواهد کرد.
ما هر روز رشد می کنیم و تجربیات جدید به دست می آوریم. با خواندن، تماشای تلویزیون، ارتباط با سایر مردم و از این قبیل کارها، آموزش می بینیم و چیزهای جدید یاد می گیریم. این یادگیری ها بر احساسات ما تاثیر می گذارند. اگر انسانی به ما محبت کند، دوستمان بدارد و کارهای مثبتی برای ما انجام بدهد، از طریق شرطی سازی کلاسیک یاد می گیریم که آن فرد را با احساسات مثبت پیوند دهیم. و برعکس اگر کسی با ما بدرفتاری کند، در ما احساسات منفی را تداعی خواهد کرد.
به عبارت دیگر، واکنش های احساسی ما نه تنها به رشد و یادگیری های ما بستگی دارد، بلکه بر چگونگی احساس ما در آن لحظه نیز ارتباط مستقیم دارد. عکس العمل های احساسی ما دربرابر محرک های مختلف، متفاوت است و بستگی به عواملی دارد که در آن لحظه بر ما تاثیر می گذارند .
maryamm275
11-04-2009, 01:28 PM
مردان،بی احساس های احساساتی
[Only registered and activated users can see links]
چرا مردها نباید گریه کنند؟!
تحقیقات جدید نشان میدهد که زندگی احساسی مردان هم به اندازه زنان پیچیده و غنی است اما در اغلب موارد این امر از مردان- و همچنین از زنان – پوشیده باقی میماند.
با اینکه احساسات همیشه از خصوصیات زنانه به شمار میرود ، اما مردان هم به اندازه زنان احساساتی میشوند و تجربیات عاطفی مشابهی را توصیف میکنند. در یک بررسی در رابطه با هوش عاطفی 500 هزار فرد بالغ ، ثابت شد که هوش عاطفی مردان به اندازه زنان است. مطالعاتی که بر روی زوجها صورت گرفته نشان میدهد که مردان هم به اندازه زنان با میزان استرس همسرشان هماهنگاند و به همان اندازه قادر به حمایت از آنها هستند.
مردان و زنان آه میکشند ، گریه میکنند ، شادی میکنند ، خشمگین میشوند و داد و فریاد راه میاندازند ، اما شیوه پردازش و ابراز احساسات در آنها متفاوت است.
دکتر کلمن، روانشناس و نویسنده میگوید: « احساسات در زندگی مردان در پشت سر و در زندگی زنان در پیش رو قرار دارند.» هورمون تستوسترون بر احساسات مردان تاثیر میگذارد و باعث میشود آنها بیشتر به طبقهبندی و تفکر منطقی بپردازند. به نظر میرسد زنان طبیعتاً با عواطف خود بیشتر در تماس هستند ، در حالی که مردان باید روی این قضیه کار کنند و اگر این کار را بکنند شرایط کاملا برابر میشود. آنها دارای روابط شادتر و زندگی سعادتمندانهتری خواهند بود.
[Only registered and activated users can see links]
چرا بسیاری از مردان از نظر احساسی ضعیف هستند؟ خوب این تقصیر مغزمردانه است. دکتر دیوید پاول، رییس مرکز بینالمللی مطالعات سلامت میگوید: « سیمکشی مغز مردان متفاوت است.» او توضیح میدهد که ارتباط بین نیمکره چپ مغز، جایگاه منطق، و نیمکره راست مغز، محل عواطف و احساسات، در زنان قویتر است: «ارتباط بین دو نیمکره در زنان شبیه یک بزرگراه است، بنابراین میتوانند به راحتی بین دو نیمکره حرکت کنند. اما در مردان این ارتباط مانند یک کوره راه باریک است که باعث میشود دسترسی به احساسات برای ما مردها چندان آسان نباشد.»
این میتواند توضیحی برای نتایج 125 مورد مطالعه در فرهنگهای مختلف باشد: در این بررسیها مشاهده شد که مردها و پسرها همواره در تفسیر پیامهای غیرکلامی نهفته در ژست بدن، حالت صورت و لحن صدا دقت کمتری دارند.
همچنین واکنش مردان نسبت به احساسات ضعیفتر است و زودتر هم آنها را فراموش می کنند. در آزمایشی که در دانشگاه استانفورد انجام گرفت، عکسهایی از صحنههای تکاندهنده یا ناراحتکننده باعث تحریک بخش گستردهتری در مغز زنان شد. پس از سه هفته، زنان در مقایسه با مردان جزییات بیشتری از این تصاویر را به خاطر داشتند. به همین صورت محققان گمان میکنند که یک زن ممکن است به خاطر بگو مگو یا بیاعتنایی کوچکی که شوهرش مدتهاست فراموش کرده همچنان ناراحت و عصبانی باشد.
پسرها در سن یک سالگی در مقایسه با دختران ارتباط چشمی کمتری برقرار میکنند و به اشیای متحرک مثل ماشین توجه بیشتری نشان میدهند تا چهره انسانها. هم پدرها و هم مادرها با پسرانشان کمتر در مورد عواطف و احساسات صحبت میکنند (به جز خشم)، و دایره لغات ذهن پسرها شامل تعداد کمتری از واژههای مربوط به احساسات میشود.
در زمین بازی- اگر نه در خانه- پسرها یاد میگیرند که جلوی اشکشان را بگیرند و ترسی از خود نشان ندهند. چهره آنها، که زمانی به اندازه دختران نشان دهنده احساسشان بود، با رسیدن به سنین دبستان جدی تر میشود.
در سنین بزرگسالی مردان از کلمات کمتری استفاده میکنند و صحبت کردن را حداقل در جمع ابزاری برای بالا بردن موقعیت خود میدانند، برعکس خانمها که برای نزدیکی به دیگران با آنها وارد صحبت میشوند. مردان حتی هنگام صحبت با دوستانشان هم در حال تبادل اطلاعات در مورد خرید ، ورزش، ماشین یا کامپیوتر هستند.
چرا مردان منفجر میشوند؟
اگر چه زنان هم به اندازه مردان عصبانی میشوند ، اما خشم همچنان یک ویژگی مردانه به حساب میآید. دکتر کنث دیلیو کریستین، روانشناس و نویسنده میگوید: «خشم به این علت به وجود میآید که شخص به علت سرکوب کردن احساسات خودش دچار سرخوردگی شدید میشود با این وجود این کاری است که مردان انجام میدهند، چون میترسند که اگر کمی به احساساتشان بها بدهند دیگر کنترل آن از دستشان خارج میشود. اگر شما همه ابعاد وجودتان را رشد ندهید اگر یاد نگرفته باشید که چهطور با احساساتتان کنار بیایید، تبدیل به سایهای میشوید که فقط بخش کوچکی از شخصیتتان را نشان میدهد و طولی نمیکشد که این بنای سستی که از خود ساختهاید فرو میریزد.»
در مقاله ی بعد حتما با ما باشید تا راهکارهایی ارائه دهیم که یک مرد در کنار مردانگی اش ،احساساتش را هم بروز دهد
و همین طور یک زن بتواند به همسرش برای ابراز احساسات آسان تر کمک کند.
maryamm275
11-04-2009, 01:28 PM
زمزمه های درونیتان را کنترل کنید
اکثر ما معمولاً با ترکیبی از تصاویر ذهنی و زمزمه های درونی فکر میکنیم — و احساسات و عواطفمان را از این فعالیت ذهنی به دست می آوریم. (البته این تنها منبع احساس ما نیست اما برای شروع کافی است).
از افکار خود آگاه شوید و آنها را کنترل کنید و خواهید دید که مستقیماً احساسات و عواطفتان را تحت تاثیر قرار خواهید داد.
به تلقینات منفی خود توجه کنید
به گفتگوهایی که با خود دارید توجه کنید. منظور از این گفتگوها، زمزمه هایی است که در سرتان جریان دارد.
ببینید به خودتان چه می گویید و چطور آنرا می گویید. آیا عادت دارید که مداوم خود را در ذهنتان نقد کنید؟ یا دیگران را نقد می کنید؟ یا درمورد زندگیتان، اشتباهاتتان یا برخورد زندگی با خودتان شکایت می کنید؟
آیا مداوم به خودتان می گویید که عقلتان را از دست داده اید؟ یا دیگر نمی توانید با این شرایط ادامه دهید؟ یا اینکه در چیزی شکست خورده اید؟ یا دیر یا زود دچار یک حمله عصبی می شوید؟
تصور کنید یک دوست نامرئی دارید که همیشه و در همه احوال با شماست و مداوم چنین حرفهایی را در گوشتان زمزمه می کنند. آخر روز چه احساسی خواهید داشت؟ آخر هفته چطور؟ بعد از یک ماه چطور؟
شما در حال حاضر همین کار را می کنید و حتی خیلی موثرتر از آن دوست نامرئی. از این گذشته، اگر دوستی اینطور با شما برخورد میکرد مطمئناً از او می خواستید که دست از اینکار خود بردارد و به دنبال دوستان بهتری خواهید بود.
اما چون اینکار را با خودتان می کنید و از کودکی چنین برنامه های ذهنی را برای خود پیاده می کنید، دیگر متوجه آنها نمی شوید و در نتیجه تاثیر بسیار قوی روی روحیه و رفتار شما در مقابل خودتان و زندگیتان خواهند داشت.
زمزمه های منفی ما با خودمان بسیار زیان آور است و موجب تضعیف روحیه می شود. و از آنجا که خیلی به آن عادت کرده ایم دیگر آگاهانه به آن توجه نمی کنیم و در نتیجه با آن وارد مبارزه نمی شویم. این افکار در پس زمینه ذهنمان همینطور ادامه پیدا می کند و اثر آن این است انرژی منفی بسیار قوی به خود منتقل می کنیم.
به آرامی زمزمه های منفی را جایگزین کنید
به این دلیل توصیه می کنیم "به آرامی" که هیچ دلیلی ندارد استرس و ناراحتی درونتیتان را بیشتر کنید. اینکار آتش را شدیدتر می کند.
هربار که متوجه می شوید انتقاد از خود را دوباره شروع کرده اید به خودتان یادآور شوید که این باز همان عادت قدیمی است که از این به بعد می خواهید تغییرش دهید.
از یک لحن بسیار نرم و صبورانه برای صحبت با خودتان استفاده کنید.
صدای درونیتان باید طوری باشد که انگار می خواهید به خودتان برای یک ناراحتی 2 ساله دلداری دهید. به خودتان اطمینان دوباره دهید. ارزش برخورد آرام و مطمئن با مسائل را به خود یادآور شوید.
یک یا دو بار انجام دادن آن تغییر چندانی ایجاد نمی کند. جایگزین کردن عادات قدیمی زمان زیادی می برد اما مطمئن باشید که ارزشش را دارد.
نوشتن راه بسیار خوبی برای آگاه شدن از زمزمه های درونیتان است و به تدریج شدت این زمزمه های منفی را هم از بین می برد.
داشتن برنامه روزانه ابزار مدیریتی بسیار خوبی برای کنترل خودتان و جلوگیری از اغتشاش و سردرگمی است.
maryamm275
11-04-2009, 01:29 PM
آسيبشناسي يك رفتار شخصيتي
همه مردم كم و بيش احساس تنهايي ميكنند. يكي ازجنبههاي تنهايي اين است كه فرد ميپندارد خانواده يا دوستانش او را دركنميكنند و پذيراي او نيستند. بيم و نگراني ناشي از تنهايي ممكن استريزهكاريهاي ساده زندگي را نيز تحت تأثير قرار دهد.
بيشتر انسانها از احساس تلخ تنهايي و جدايي و طردشدگي و بيگانگي با ديگران شكايت دارند ، بعضي نيز ميخواهند تنها باشند واز قيد و بندهايي كه احساس ميكنند اجتناب ناپذيرند بگريزند ، برخي ديگرنيز به دنبال حس عروج و تعالي در تنهايي هستند و برخي ديگر از اينكه گاهيتنها باشند ، لذت ميبرند.
شايد از جمله ويژگيهاي آدمياين باشد كه گاهي در طول حياتش تنهايي را تجربه ميكند و كمتر اشخاصي را ميتوان يافت كه از هميشه تنها ماندن لذت ببرند. معمولاً روان شناسان به 3 نوع تنهايي اشاره ميكنند:
1. تنهايي اجتماعي: زماني است كه شخص از شبكهاي از دوستان و آشنايان كه با ايشان شريك زندگي شود، محروم است.
2. تنهايي موقعيتي: وقتي اتفاق ميافتد كه برخي از اوضاع و احوال زندگي فرد، سبب ميشود او خود را تنها احساس كند.
3. تنهايي عاطفي: معمولا از نارساييها در برقراري روابط صميمي ناشي ميشود. اين شكل تنهايي نه موقعيتي است و نه معلول فقدان روابط اجتماعي.
تنهايي چيست؟
زندگي بدون رابطهاي نزديك و توام با اين احساس كهمقدار و كيفيت روابط مورد آرزوي شخص بالاتر از مقدار و كيفيت روابط فعليباشد ، تنهايي نام دارد. اما بايد توجه داشته باشيم افرادي كه ترجيحميدهند در انزوا به سر برند تا به كار خود ادامه دهند ، مانند بسياري ازنويسندگان و هنرمندان، تنها هستند ولي تنهايي برآنان لزوما صادق نيست.تنها بودن صرفا به معناي آن است كه كسي از ديگر مردم جدا باشد اما تنهاييبيشتر به احساس فرد اشاره دارد. بنابراين، تنها بودن ممكن است همراهتنهايي باشد يا نباشد.
فرد تنها احساس ميكند مورد بيمهري كامل قرار گرفته واجازه ندارد در فعاليتهاي مشترك با ديگران شركت كند. تمايل عمومي بر اينباور است كه ديگران نگرشها و باورهاي مشتركي با ما دارند اما افرادي كهاحساس تنهايي ميكنند چنين خصلتي ندارند.
اينگونه افراد علاوه بر احساس نداشتن مشابهت باديگران، كمتر به كسي اعتماد ميكنند. شخصي كه احساس تنهايي ميكند ، غالبااوقات فراغتش را نيز با فعاليت منفردانه ميگذراند ، ملاقات كمي بادوستان دارد ، دوستان آشناي وي نيز موقتي است و دوستان نزديك ندارد.تنهايي با عواطف منفي از قبيل افسردگي، اضطراب، غم، نارضايتي و خجالتملازم است كساني كه افراد تنها را ميشناسند، معمولا آنان را سازش نايافتهارزيابي ميكنند.
اشخاصي كه از تنهايي عاطفيرنج ميبرند ، غالبا عزت نفس يا خودپنداري مثبت پاييني دارند و دربرخوردهاي اجتماعي، مضطرب ميشوند زيرا نگران هستند كه از سوي ديگران طردشوند يا مورد آزار ايشان قرار گيرند.
افراد تنها با توجه به ادراك منفي از موقعيت آنان،راهبرد اجتماعي آرام و محافظه كارانهاي را در پيش ميگيرند زيرا از خطرمطرود شدن اجتناب ميورزند. اين تمايل براي خويشتنداري و سالم ماندن درروابط بين فردي، برداشتي منفي بر ديگران به جاي ميگذارد. بعكس، افرادموفق در روابط اجتماعي بيشتر مايلند كه يك موقعيت جديد اجتماعي را بهعنوان چالش جالب توجه و فرصتي براي به دست آوردن دوستان جديد محسوب كنند.نتيجه اين راهبرد آن است كه گشادهرو و غيررسميباشند و در نتيجه ديگرانهم واكنش مثبت خواهند داشت.
راههاي كاهش تنهايي
از آنجا كه تنهايي صرفا با گذشت زمان شدت نمييابد ،بيشتر پژوهشگران برخي از انواع مداخله فعال را براي كمك به افراد تنهاموفق ميدانند. بدون اين مداخلهها، تنهايي ميتواند عقب نشيني به سمتكامروايي تخيلي، فرو رفتن بيش از حد در كار، اعتياد به الكل و مواد مخدررا براي تقليل درد برانگيزاند. در ضمن فنون مداخله موفقيتآميز، شناختدرماني و آموزش مهارت اجتماعي (به طور همزمان) بيشتر اهميت دارد.
معمولا شناختهاي افراد تنها و غير تنها متفاوت است.براي شخص تنها طرحواره از خود معمولا كاملا منفي است پس در شناخت درماني،شيوههايي براي تغيير و اصلاح اين شناختهاي منفي درباره موقعيتهاياجتماعي طرحريزي ميشود.
افزون بر تغيير شناختهاي سازش نايافته ، تغييراترفتاري نيز لازم است. چنان كه ميدانيم، تنهايي بنابر خصلتش با مهارتهاياجتماعي نامناسب و نيز نگرانيها درباره فقدان مهارت اجتماعي پيوند دارد.يك راهبرد عملي اين است كه فرد تنها الگوهاي موفقيتآميز ميان فردي را درنوار ويدئو مشاهده كند، سپس مهارتهاي اجتماعي را در يك موقعيت بدونتهديد در حالي كه ضبط ميشود تمرين و نتايج آن را مشاهده كند. گاهي لازماست افرادِ فاقد مهارت اجتماعي درباره فعاليتهاي ويژه (از قبيل آغاز سخنگفتن، نشان دادن علاقه و نشاط هنگام تعامل با ديگري، احترام گذاشتن وتحسين كردن) آموزش ببينند، كه شخص قبل از مواجه شدن با موقعيت واقعيميتواند آنها را تمرين و امتحان كند.
maryamm275
11-04-2009, 01:30 PM
انتقاد ، اما بدون دلخوري
در موقعيتهاي مختلفي گاهي ناچار به انتقاد كردن ازديگران هستيد. بايد همه تلاش خود را به كار بنديد تا انتقادتان سازندهباشد تا بر فرد موردنظر تاثير بگذارد. در اينجا به راهكارهايي اشارهميكنيم كه به شما كمك خواهد كرد. انتقاداتي ارائه كنيد كه نه آنقدربيفايده و بيهوده باشد و نه باعث رنجش فرد مقابل شود ، اما در عوضتاثيرگذار بوده و باعث پيشرفت و اصلاح او شود.
خصوصيات شخصي فرد را ناديده بگيريد:اگر ميخواهيد انتقاد شما سازنده و تاثيرگذار باشد ، بايد تا ميتوانيداز دخالت دادن خصوصيات شخصي فرد مورد نظر خودداري كنيد. اگر بخواهيد درانتقادتان صرفا به نقصهاي او اشاره كنيد، تصور خواهد كرد قصد خوار كردنشخصيتش را داريد و توجهي به حرفها و انتقادتان نخواهد كرد و علاوه بر اينكه از شما كينه به دل خواهد گرفت، به قول معروف انتقادتان را از يك گوشميگيرد و از گوشي ديگر بيرون ميكند. با اين كه دشوار است اما بايد تلاشكنيد كه تا ميتوانيد شخصيت فرد را از كارش جدا كنيد.
اگر در انتقادتان صرفا به نقصهاي او اشاره كنيد ، تصور خواهد كرد قصدخوار كردن شخصيتش را داريد و توجهي به حرفها و انتقادتان نخواهد كرد .
انتقاد خود را با بياني مناسب مطرح كنيد: استفادهاز لغات و اصطلاحات مربوط به مطلب مورد نظر باعث تخصصيتر شدن آن خواهدشد. در اين صورت ميتوان جديترين و مهمترين انتقادها را به بهترين شكلبيان كرد. اگر جملات خود را با « به نظرم ميآيد كه ...» يا « شايد مناشتباه ميكنم، اما... » شروع كنيد ، انتقادتان غيرمغرضانهتر ومودبانهتر به نظر خواهد رسيد.
به واقعيات مستقيم اشاره كنيد: فايدهانتقاد سازنده در مستقيم و رك و راست ارائه كردن واقعيات است. هيچ چيز بهاندازه نادرست بودن حقايق ارائه شده در انتقاد شما، آن را خراب نميكند.يكي از بهترين راههاي گفتن حقايقي كه با بحث نميتوان آن را مطرح كرد ،از طريق انتقاد است. حقايق و واقعيات ميتوانند انتقاد شما را سازندهتركند و به طرف مقابل اجازه نخواهد داد از زير آن شانه خالي كند.
احساسات خود و طرف مقابل را تحت كنترل بگيريد:نبايد اجازه دهيد احساساتتان باعث بدنامي و بياعتباري انتقادتان شود.علاوه بر اين بايد توجه تان به احساسات طرف مورد انتقاد نيز باشد تا باعثخجالت و رنجش او نشويد.
به اين توجه كنيد كه چه ميتوان كرد، نه چه انجام شده:به فرصتهايي براي پيشرفت و اصلاح اشاره كنيد و از بيان كمبود و نقصانهابپرهيزيد. مثبت جلوه دادن انتقادتان باعث خواهد شد كه مودبانهتر و موثرتربه نظر آيد. معمولا اگر به افراد راهكارهايي براي پيشرفت و اصلاح ارائهكنيد تاثير بيشتري بر آنها خواهد گذاشت تا اين كه فقط اشكالات كارشان رابه آن ها گوشزد كنيد.
فقط بايد هميشه به خاطر داشته باشيد انتقاداتي كه بر پايه دليل و برهان باشند ، كمتر مورد بحث قرار ميگيرند.
خود را جاي طرف مقابل بگذاريد: خودرا جاي فرد موردنظر بگذاريد و ببينيد با شنيدن چنين انتقادي چه احساسيپيدا خواهيد كرد. اين در طبيعت انسانهاست كه در برابر انتقادات حالتتدافعي بگيرند ، حتما خود شما نيز همين طور هستيد.
به جاي استفاده از نظرات شخصي از استدلال و منطق استفاده كنيد: هرنوع انتقادي معمولا با يك مشكل مواجه است كه ميتوانيد آن را از بينببريد. فقط بايد هميشه به خاطر داشته باشيد انتقاداتي كه بر پايه دليل وبرهان باشند ، كمتر مورد بحث قرار ميگيرند. دفاع در مقابل منطق و برهانبراي همه دشوار است. پس به جاي دخالت دادن نظرات شخصي خودتان بهتر است ازدلايل عقلي استفاده كنيد تا تاثيرگذارتر باشد.
براي جواب گرفتن بايد فرصت بدهيد: بهتراست بين طرح انتقادات خود كمي سكوت كنيد تا فرد مقابل نيز فرصت دفاع ازخود را پيدا كند. بايد به او اجازه دهيد براي كار خود توجيه بياورد. اينكار باعث ميشود كه او توجه بيشتري به انتقادات شما ابراز كند و دستپاچهنيز نشود.
maryamm275
11-04-2009, 01:30 PM
رازی که باید گفت
سوء رفتار رفتاری است که بر خلاف میل فرد در مورد اوانجام میشود. در واقع نوعی سوء استفاده از قدرت است که معمولاً بررویکودکان یعنی آنهایی که ضعیف و بیدفاع هستند انجام میگیرد. مهم استبدانیم که همهی افراد قابلیت سوء رفتار دارند و هرچه زودتر مانع سوءرفتار گردیم احتمال تکرار آن در آینده نیز کمتر خواهد شد.
نکتهی بسیار مهم این است که سوء رفتار و قلدری بر پایه پنهانکاریاستوار میگردد و ادامه می یابد. بنابر این شکستن سکوت و قطع پنهانکاریگام اساسی در پیشگیری از ادامه سوء رفتار و قلدری است.
رازهایی که نباید راز باقی بماند
همهی افراد رازهای خوب را دوست دارند. همهی افراددوست دارند به آن ها اعتماد شود و رازهای خوب با آنها در میان گذاشتهشود. ولی همهی رازها جزو رازهای خوب نیستند. بعضی رازها بد است و رازهایبد حداقل یکی از خصوصیات زیر را داراست:
1- خبر از آسیب و صدمه به کسی یا چیزی می دهد.
2- حاوی خبری زشت یا مطلبی زشت راجع به کسی است.
3- همراه با تهدید است: به کسی نمیگویی و گرنه ...!
4- به فرد احساس ناراحتی، نا امنی یا ناخشنودی میدهد.
5- توأم با اجبار به انجام کاری است که برای فرد یا دیگران ناخوشایند است.
6- ممکن است در برگیرندهی خرابکاری، دزدی، قلدری، سوء مصرف مواد یا سوء رفتار باشد.
7- انجام کاری غیر معمول را درخواست می کند.
8- اغلب از افراد میخواهد این راز را از پدر، مادر، خانواده، معلم یا دوستان مخفی نگاه دارد.
9- اغلب تکرار میشود.
کودکان باید فرق رازهای خوبو بد را بدانند و یاد بگیرند که نباید رازهای بد را مخفی نگاه دارند. بهکودکان باید آموخت که بعضی بزرگترها قابل اعتماد هستند و میتوان مسائل رابا آنان در میان گذاشت.
بزرگترها باید یاد بگیرند که اگر کودکی رازی را برایشان آشکار ساخت:
1- به صحبتهای او با دقت و حوصله گوش فرا دهند.
2- آنان را از کمک و حمایت خودشان مطمئن کنند.
3- نگذارند کودکان خودشان را سرزنش نمایند یا احساس گناه کنند.
4-آنچه او میگوید را جدی بگیرند و به عنوان واقعیت بپذیرند.
5-حتی اگر شواهد کافی وجود ندارد به احساس خودشان و کودک اعتماد کنند و موضوع را دنبال نمایند.
6- افرادی که مسئول پیگیری این امور هستند را مطلع نمایند و مسئولیت را به آنها واگذار نمایند.
7- سلامتی و ایمنی کودک را در اولویت اول قرار دهند.
قلدری در مدرسه
قلدری میتواند از مشکلات جدی مدرسه و از شایعترینموارد سوء رفتار در جامعه باشد. قلدری سوءاستفاده از قدرت است. قلدریمیتواند به سهنوع کلامی، جسمی یا روانی صورت گیرد. قلدران مدرسه بچههایی را که نمیتوانند از خود دفاع کنند مکرراً مورد طعنه، ناسزا، آزار، تهدید و تمسخر قرار میدهند.بعضی اوقات قربانیان مورد تهاجم فیزیکی نیز قرار میگیرند. قلدرانمیتوانند هر نوع ظاهر، چهره یا هیکلی داشته باشند. آنها اغلب نترس وتهاجمی هستند و متکی به نفس به نظر میرسند. آنها مشهور و حتی نزد عدهایمحبوب هستند و اغلب گروهی از هواداران آن ها را همراهی میکنند. مهارتهایاجتماعی، توانایی مدیریت، مهارت دوستیابی و جاذبهای که هواداران را دورآنها جمع میکند در آنها فراوان است. به همین سبب ممکن است حتی موردتحسین یا مورد غبطه نیز قرار گیرند. بعضی قلدرها دچار اختلال بیشفعال -کمتوجهی (adhd) هستند. بعضی از آنها در منزل مورد سوءرفتار قرار دارند وهمین باعث میشود دیگران را در مدرسه مورد سوءرفتار قرار دهند. در قلدرهابرخلاف ظاهر مطمئنی که دارند درصد بالایی از اختلالات خلقی (تقریباً برابرمیزان اختلالات خلقی در قربانیان قلدری) گزارش شده است. در هرحال قلدرهااز هر نوع که باشند نیاز به مداخلات روانپزشکی دارند.
خصوصیات فرد قربانی
بچههایی که مورد قلدری قرارمیگیرند( قربانیان) می توانند هرچهره یا هیکلی داشته باشند ولی معمولاًریز جثهتر ، کم سنتر، ضعیفتر و دارای اعتماد به نفس و محبوبیت کمترهستند. آنها ترسو هستند، نمیتوانند احساسات خود را بیان کنند و مهارتهای ارتباطی ضعیفی دارند. تنها و خجالتی هستند و استعداد افسردگی و اضطراب درآنها بالاست. قربانی قلدری بودن اعتماد به نفس را تخریب میکند. تأثیراتاین عارضه میتواند تا بزرگسالی نیز ادامه داشته باشد و احتمال افسردگی راافزایش دهد. متأسفانه بسیاری از کودکانی که در مدرسه تهدید یا مسخره میشوند این مسئله را با بزرگسالان مطرح نمیکنند. اگر قربانیان سکوت خود رابشکنند بهتر میتوانند شرایط را تغییر دهند. کافی است عضوی از کارکنانمدرسه یا یک کارشناس بهداشت روان در جریان قرار گیرد.
برخی در مواجهه با قلدری بیتفاوت به نظر میرسند زیرانمیدانند چهکار کنند و بعضی ممکن است چون تنها ماجرا را تماشا میکنند وهیچ اقدامی نمیکنند به صورت غیر مستقیم موجب تشویق مهاجم شوند. قلدری بهدلیل سکوت ادامه مییابد بنابر این اولین قدم در پیشگیری از قلدری «شکستنسکوت» است. مؤثرترین مانع قلدری، واکنش دانش آموزان دیگر است. بایدبه دانش آموزان آموزش داده شود که تماشا کردن قلدری بدون اینکه در برابرآن اقدامی نماییم به معنی همدستی با قلدر است. ایفای نقش و بازی ازروشهایی است که میتواند دانش آموزان را از آسیبهای ناشی از قلدری آگاهنماید.
maryamm275
11-04-2009, 01:31 PM
تلفن همراه: يك اعتياد ديگر
هنوز بحثها و مجادلهها درباره قرار گرفتن اعتياد رايانهاي در فهرست اختلالهاي مهاربرانگيختگي1 يا در پنجمين مجموعه تشخيصی و آماري2 انجمن روانپزشكي امريكا به پايان نرسيدهاند كه مسئله اعتياد به تلفن همراه توجه روانشناسان و روان درمانگران را به خود جلب كرده است. امروزه تعداد كاربران تلفن همراه در سطح بينالمللي از تلفن ثابت بيشتر است. در حال حاضر، تعداد كاربران تلفن همراه در سطح جهاني را يك ميليارد نفر تخمين زدهاند و پيشبيني شده كه بين سالهاي 2010 تا 2020 ميلادي، هر كس بخواهد ميتواند يك تلفن همراه داشته باشد.
در حال حاضر، اين فناوري به منزله يك بخش از زندگي روزمره درآمده است و مقامهاي مسئول كوشش ميكنند تا درباره پيامدهاي جسماني و رواني آن هشدار دهند. سازمان بهداشت جهاني، بررسي ميزان تأثير احتمالي ميدانهاي الكتروماگنتيك تلفن همراه را در دستور كار خود قرار داده است و مسئولان بهداشت رواني به گونهاي روزمره، نتايج هشدار دهنده پژوهشها را كه مبين افزوده شدن يك اعتياد جديد به انواع اعتيادهاي ديگر است، منتشر ميكنند. آنچه بيشتر جنبه تكاندهنده دارد اين است كه اكثر كاربران را جوانان،نوجوانان و حتي كودكان تشكيل ميدهند.
جايگاه تلفن همراه در جوامع كنوني در حدي است كه براي گروهي از افراد، جدايي از آن غيرقابل تصور است. تلفنهاي «هوشمند» با ايجاد تأليفي از امكانات متفاوت مانند سازماندهي اطلاعات،جستجوي رايانهاي، پخش موسيقي، عكاسي و فيلمبرداري، ميزان وابستگي به اين ابزار را افزايش دادهاند. اما در حالي كه كاربرد اين فناوري براي سرعت بخشيدن به انجام وظايف روزمرّه، ضرورتهاي حرفهاي، پيشامدهاي اضطراري يا برقراري روابط اجتماعي با دوستان و خانواده كاملاً بهنجار است، ناتواني در «خاموش كردن» آن به هنگام يك مكالمه دوستانه، شركت در يك جلسه حرفهاي و جز آن، نشاندهنده مشكلي است كه از ديدگاه بسياري از پژوهشگران، نوعي از اعتياد محسوب ميشود.
تشخيص اين اعتياد مانند اعتياد به الكل و مواد آسان نيست اما نشانههايي كه در برخي از كاربران به هنگام در دسترس نبودن تلفن همراه به وجود ميآيند مانند هر اعتياد ديگر است. بدين معنا كه كاربرد آن نهتنها احساس آرامش را در پي دارد بلكه به تدريج با افزايش سطح تحمل فرد، دستيابي به همان احساس آرامش پيشين، نيازمند استفاده بيشتر و روي آوردن به تلفنهاي پيشرفتهتر است و بالاخره، در صورت محروميت، حالت انزوا به وجود ميآيد. اگر چه انزوا را معمولاً حاصل يك پاسخ جسماني در برابر محروميت از يك ماده شيميايي دانستهاند اما احساس اضطراب كاربران تلفن همراه، به هنگام در دسترس نبودن آن نيز نوع ديگري از انزواست.
وارسي دائم و مكرر پيامهاي دريافت شده، احساس ناآرامي در صورت عدم دريافت پاسخ به تلفن يا پيام ارسال شده ، نياز دائم به خريداري «آخرين مدل» تلفن همراه با امكانات جديدتر و بالاخره نياز به ارتباط، اطلاع از رويدادها و در دسترس ديگران بودن، از نشانههاي عمده اعتياد به تلفن همراه هستند؛ اعتيادي كه به منزويكردن قربانيان خود، ايجاد مشكلات مالي و حتي بروز جرم منجر ميشود و در حالي كه ارتباط مجازي را تقويت ميكند، به كاهش روابط اجتماعي ميانجامد.
بدين ترتيب، با آنكه اين فناوري يك بخش از زندگي بهنجار كنوني را تشكيل داده اما سازش يافتگي با آن بدون پيامد نبوده است. استفاده مفرط از تلفن همراه يك گرايش ناسالم و همانند هر عمل وسواسي ديگر است؛ عملي كه بر اساس گرايش به تكرار با هدف رهايي از تنش يا كاهش اضطراب مشخص ميشود.
اعتياد به تلفن همراه در طيف اعتيادهايي قرار دارد كه از مصرف مواد تا اختلالهاي تغذيه، خريدهاي بياختيار و قماربازي مرضي گسترده است. اعتياد به اين فناوري مانعي در راه تفكر درباره واقعيتهاي زندگي و تحول معنوي ايجاد ميكند. پس تلفن همراهتان را خاموش كنيد. هر پيامي را ميتوانيد پس از اتمام يك جلسه حرفهاي، پايان كلاس درس يا يك مكالمه دوستانه، دريافت كنيد. با خاموش كردن و كنار گذاشتن تلفن همراه در مواقع غيرضروري، مهار زندگي خود و اين ابزار كوچك را در دست بگيريد.
maryamm275
11-04-2009, 01:31 PM
يادي از دكتر چارلز برنر : از پيشگامان روان تحليلگري
Dr. Charles Brenner 1914-2008
يادنامهاي كه در پي ميآيد توسط ادوين فنچر (Edwin Fancher)، رئيس مؤسسه روان تحليلگري و روان درمانگري مبتني بر روان تحليلگري نيويورك و از اعضاي برجسته جامعه فرويدي نيويورك، انجمن روانتحليلگري امريكا و انجمن بينالمللي روان تحليلگري براي فصلنامه روانشناسان ايراني ارسال شده تا خوانندگان را با فرايند زندگي يكي از شناختهشدهترين و پر تلاشترين روان تحليلگران معاصر امريكايي آشنا كند.
درگذشت چارلز برنر، روان تحليلگر امريكايي
يكي از مشهورترين روان تحليلگران امريكا در نوزدهم ماه مي 2008 در سن 94 سالگي در نيويورك وفات يافت. دكتر برنر در خلال بيش از شصت سال، از رهبران روانتحليلگري در امريكا و در سطح بينالمللي بود. وي در دهه 1940 در انستيتوي روانتحليلگري نيويورك آموزش ديد و به عنوان يك عضو و معلم در همان جا باقي ماند.
نخستين اثر اصلي دكتر برنر «متن مقدماتي روان تحليلگري» (1955) بود كه در خلال يك نسل مورد استقبال قرار گرفت. در يك اثر مهم ديگر با عنوان «مفاهيم روان تحليلگري و نظريه ساختاري» (1964)، كه با همكاري جاكب آرلو منتشر شد، مؤلفان به روشن كردن تفاوتهاي نخستين نظريههاي فرويد درباره كنشوري رواني و بازنگري نظريه تعارض بر مبناي بن، من و فرامن در سالهاي بعد پرداختند.
سپس برنر كوشش كرد تا نظريهاي را كه بر مبناي آن تمامي كنشوري رواني منعكسكننده مصالحه بين كشانندهها، هيجانها و فشارهاي اخلاقي با تمايلات «من» است، گسترش دهد. اين نظريه ساختاري در دو اثر ارائه شد : «ذهن در تعارض» و «فن روانتحليلگري و تعارض رواني».
يكي از مهمترين مشاركتهاي برنر، برجسته كردن همارزي نقش «عاطفه افسردهوار» با «اضطراب» در ايجاد روانـ آزردگي بود. اين روانتحليلگر بر اهميت احساسهاي افسردهوار در درك آسيبشناسي رواني تأكيد داشت.
در سالهاي اخير، دكتر برنر به بازنگري و گسترش نظريه روانتحليلگري ادامه داد و در اثري با عنوان «ذهن به منزله شكلگيري تعارض»، با ابراز ترديد درباره ارزش اصطـلاحهاي بن، من و فرامن در درك تعارض رواني در روانآزردگي، واكنشهاي بسياري را برانگيخت.
آخرين اثر وي «روانتحليلگري يا ذهن و معنا» (2006)، خلاصهاي از مشاركتهاي سراسر زندگي وي در قلمرو روانـ تحليلگري را منعكس كرده است.
اين روانتحليلگر برجسته، تا پايان زندگي پربار خويشتن در مباحثههاي حرفهاي روانتحليلگري در نيويورك شركت ميكرد.
maryamm275
11-04-2009, 01:32 PM
کليد ورود به قلب خانم ها
مرداني که به دنبال يک زندگي آرام و با نشاط هستند ، ميبايست در ابتدا ويژگيهاي فطري همسرشان را بدانند تا بتوانند بر مبناي يک استراتژي مشخص، زندگي شيريني را براي خود و اعضاي خانواده بيافرينند.
مردان ميتوانند با شناخت اين ويژگيها، گامهاي بسيار بزرگي را در زندگي خانوادگي خود بردارند. با بررسي گذرايي در زندگي بسياري از مردان بزرگ، ميتوان دريافت که نقش همسر و يا مادر آنان در موفقيتشان بسيار پررنگ بوده است.
از نکتههاي بسيار قابل توجه که «پرفسور حسابي» اين دانشمند بزرگ ايراني، بارها بر روي آن تاکيد کرده است، نقش دو زن در موفقيت شخصي، خانوادگي، اجتماعي و علمي او بوده است و اين دو زن، مادر و همسر مهربان و صبورش بودهاند.
در اين مقاله، سعي ميشود کليدهاي اصلي قلب زنان براي مرداني که علاقهمندند زندگي شيرين و بانشاطي داشته باشند ، مطرح گردد.
البته بايد توجه داشت که تنها با دانستن اين کليدها، کاري از پيش نميرود بلکه بايد در خصوص تکتک موردها، اقدام مناسب و شايسته انجام داد و هر روز زندگي خويش را شيرينتر و جذابتر نمود.
مردان علاقهمند به يک زندگي پويا و زيبا، مطمئن باشند با رعايت نکتههاي اين دو مقاله ، بيشک زندگي آنان دچار تغيير و تحولهاي مثبت خواهد شد:
در اين مقاله به دو كليد اساسي و در مقاله ي بعد به بررسي 3 كليد راهگشاي ديگر مي پردازيم :
کليد اول: توجه
خانمها دوست دارند که همسرشان به آنان توجه نمايد و با اين اقدام به احساس خوب و آرامشبخشي دست مييابند.
آنان دوست دارند اگر در خانه، کوچکترين اقدامي را انجام دادند ، از جانب همسرشان مورد توجه قرار گيرد. به عنوان نمونه:
اگر آنان در دکوراسيون وسايل خانه، تغييري ايجاد کردند و يا لباس جديد و زيبايي پوشيدند، دوست دارند به سرعت، عکسالعمل همسرشان را ببينند. مرداني که از شدت خستگي و يا عدم اطلاع، اقدام مناسبي انجام نميدهند، بهطور معمول، همسرشان بعد ازمدتي، دچار احساس بيتوجهي و در بسياري از مواقع، افسردگي ميشود.
پس آقايان محترم از اين پس، يادشان باشد که با يک جملهي بسيار ساده و دلنشين، ميتوانند توجه خود را به همسرشان نشان دهند و او را نسبت به زندگي، دلگرم نمايند و ببينند اين توجه چه اثرهاي مثبتي در زندگي آنان ايجاد خواهد کرد.
تمرين 1:
هر روز قبل از ورود به خانه، همهي مشکلهاي محيط کار را فرامش کرده و با لبخند و روحيهاي مثبت ، وارد خانه شويد و سعي کنيد با جملههاي انرژيبخش ، توجه خود را به همسرتان نشان دهيد و بعد ببينيد چهقدر زندگي ، شيرينتر ميشود.
کليد دوم: احترام
خانمها شيفتهي احترام و تکريم هستند. آنان دوست دارند در هر شرايطي، همسرشان به آنان احترام بگذارد. آقايان با احترام گذاشتن به همسرشان، اعتماد به نفس آنان را افزايش ميدهند.
خانمها علاقهمندند که در جمع خانواده، همسرشان آنان را با نام زيبا و محترمي، صدا زده و در محيطهاي خانوادگي از آنان تعريف کند. اگر مردي چنين اقدامي را انجام دهد، بهسرعت شاهد قدرداني همسرش با يک جمله و يا اقدام مثبت خواهد بود.
فرزندان يک خانواده نيز وقتي احترام پدر و مادر را ميبينند ، ياد ميگيرند که همواره حرمت مادر را حفظ نموده و او را مورد احترام قرار دهند. البته احترام هميشه دو طرفه است ولي حساسيت اين موضوع براي خانمها بسيار بيشتر است. در ضمن ، خانمها فوقالعاده علاقهمند به تکريم پدر و مادرشان از جانب همسرشان هستند.
تمرين 2:
نگوييد: «چرا ما همش بايد احترام بگذاريم؟» اين جمله از آن دسته جملههاي تخريب کنندهي يک زندگي مثبت است. از همين حالا دست به کار شويد و ببينيد چگونه ميتوانيد به همسرتان بيشتر احترام بگذاريد و او را مورد ستايش قرار دهيد. مطمئن باشيد که فايدههايش براي شما بسيار بيشتر است.
maryamm275
11-04-2009, 01:37 PM
با دزدان اطرافتان آشنا شوید!
بسیاری از ما پس از پایان روز با نگاه مختصری که به فعالیت های روزانه خود می اندازیم مشاهده می کنیم که علیرغم گذراندن ساعت ها، کار خاصی انجام نداده ایم. اصطلاح نه چندان درستی که بنام مدیرت زمان جا افتاده به ما یاد می دهد که چگونه بهترین استفاده را از وقت و زندگی خود به عمل آوریم. چرا این اصطلاح خیلی درست نیست؟ زیرا زمان متغیری نیست که قابل مدیریت باشد بلکه این ما هستیم که باید رفتارهای روزانه خود را مدیریت کنیم.
ما هستیم که باید رفتارهای روزانه خود را مدیریت کنیم تا زمانمان به بهترین نحو بگذرد.
در هر صورت برای مدیریت بهتر فعالیت ها در طول روز باید نسبت به آن ها شناخت کامل داشته باشیم، همان طور که یک مربی تیم فوتبال برای مدیریت تیم خود باید نسبت به افراد تیم و بسیاری موارد دیگر شناخت حاصل کند. یکی از قسمت هایی که باید از آن شناخت کافی داشته باشیم، مواردی است که باعث اتلاف وقت ما طی روز می شود. با شناخت از آنها می توانیم آنها را از فعالیت روزانه حذف و یا به گونه ای مدیریت کنیم که کمترین وقت را از ما بگیرند.
به عنوان نمونه به این مسائل دقت کنید ، که بسیاری از مدیران به آنها « دزدان زمان» می گویند: «تلفن هایی که به صورت وقفه در حین انجام کار به شما زده می شود.»، «افرادی که سر زده در حین انجام کار وارد معرکه می شوند و کار شما را متوقف می کنند.»، «جلسات غیر ضروری»، «کارهایی که می توانید به دیگران محول کنید ولی با کمال تعجب اینکار را نمی کنید»، «شک و دو دلی در اتخاذ تصمیم و ایجاد یک مشغولیت ذهنی برای اینکار»، « تمام نکردن کارها به صورت کامل و سر و کله زدن با تعداد زیادی کار نا تمام»، «صحبت کردن با گروه برای به تفاهم رسیدن درحالی که می توان با نماینده ی آن گروه به تنهایی صحبت کرد و به تفاهم رسید»، «ادامه دادن صحبت هایی که به نتیجه خاصی منجر نمی شوند »، « نداشتن برنامه کاری روزانه »، « دخالت در کارهای فنی درحالی که آگاهی فنی لازم را ندارید»، «خسته بودن و استرس داشتن»، «ناتوانی در گفتن کلمه ی نه» و « داشتن میز و محیط کاری شلوغ » شما با کمی دقت به مواردی که به آن ها اشاره شد به سادگی خواهید دید که به چه سادگی می توانید نکات بالا را مدیریت کنید.
تلفن
اگر دقت کنید بسیاری از موارد مطرح شده ، خود از جمله کلیدهایی برای رفع مشکلات دیگر می باشند ، به عنوان مثال تلفن برای ایجاد ارتباط سریع راه دور می باشد ، ورود افراد به اتاق شما یا برگزاری جلسات عموما برای هماهنگی انجام کارها می باشد و... که به دلیل عدم استفاده صحیح نه تنها کمکی در حل مشکلات ما نخواهند کرد ، بلکه خود برای ما مشکل جدیدی خواهند آفرید. برخی دیگر از موارد ذکر شده به ضعف برنامه ریزی و توانایی های شخصی خودمان برمی گردد ، مانند عدم توانایی « نه» گفتن ، نداشتن برنامه کاری، محیط کاری شلوغ و کثیف، ناتوانی در به نتیجه رساندن بحث ها و... که همه به محدودیت توانایی ما برمی گردد.
راه حل بسیار ساده است ، از یکطرف باید توانایی های خود را بشناسیم و در حد خودمان از توانایی هایمان استفاده کنیم و از طرف دیگر باید رودربایستی را کنار بگذاریم. باید تمرین کنیم که « نه» بگویم، وارد هر کاری نشویم ، اگر سرگرم انجام کار مهمی هستیم ، تلفن های غیرضروری را جواب ندهیم یا افراد متفرقه را به حضور نپذیریم و.... مشاهده می کنید که موضوع آن قدرها هم پیچیده یا دشوار نیست و شما با کمی سعی و اراده خواهید توانست بهترین استفاده را از وقت خود بکنید.
maryamm275
11-04-2009, 01:37 PM
برای عصبی کردن مردان یک عكس کافی است
بر اساس پژوهشي در لندن مشخص شده كه برخلاف عقیده رایج در مورد آقایان، آنها بیشتر از زنان در روابط عشقی و کاری خود احساسی هستند.
پژوهشگران دانشگاه لندن معتقدند برای عصبی کردن یک مرد، استفاده از یک عکس و یا چند کلمه حرف، کافی است.
براساس این پژوهش، تأثیر مسائل عشقی در دانشجویان مرد بیشتر از تأثیر استفاده از مواد مخدر مانند کوکائین است لذا به باور پژوهشگران، این امر نشانگر شدت احساسات در مردان است.
در همین حال، پژوهشگران آمریکایی نيز به این نتیجه رسیدهاند که بر خلاف عقیده رایج در جوامع، مردها آمادگی بیشتری برای قربانی کردن خود در روابط عاشقانه دارند.
در نظر سنجیای که به سرپرستی «کاترین موزر» رئیس مرکز درمانی دانشگاه «البانی» نیویورک، از مردان و زنان بین 16 تا 25 سال صورت گرفته، مشخص شده است که مردان آمادگی بیشتری برای وقف خود به امور عشقی، کودکان، حلقه دوستان و اعضای خانوانده را دارند.
براین اساس مردان بیشتر از زنان برای روبط عاشقانه، اهمیت قائل بوده و آن را نسبت به مسائل دیگر در اولویت قرار میدهند. همچنین مردها در روابط خود درک بهتری نسبت به مسائل عاطفی و روانی دارند. آنها برای دستیابی به اهداف رمانتیک خود آسیبهای روانی بیشتری را به جان میخرند؛ در حالیکه زنان در این موارد کمتر داوطلب شده و به هنگام احساس فشار از خواسته خود منصرف میشوند.
maryamm275
11-04-2009, 01:38 PM
علت غمگینی در روزهاي ابري
وضعيت آب و هوا از جنبههاي مختلف بر رفتار انسانها تاثيرگذار خواهد بود. اغلب ما انسانها به طور ناخودآگاه نسبت به پيشبيني وضع آب و هوا كنجكاو هستيم و با توجه به آن درباره
همراه داشتن چتر براي رفتن به محل كارمان يا تماشاي يك مسابقه ورزشي تصميمگيري ميكنيم. اما اگر تا به حال تنها به همين موضوع اكتفا كردهايد، بايد توجه داشته باشيد كه از اين پس بايد بيش از گذشته نسبت به پيشبيني وضعيت آب و هوا كه توسط رسانهها اعلام ميشود كنجكاو باشيد، چرا كه بررسيهاي انجام شده توسط محققان نشان داده است چگونگي وضعيت آب و هوا ميتواند نقش بسيار مهمي بر شكلگيري احساسات و عواطف شما داشته باشد.
بدون ترديد اخلاق و رفتار ما و برنامهريزي براي سفر، رويدادهاي ورزشي، كشت محصولات كشاورزي تامينكننده مواد غذايي مورد نياز و حتي توانايي در شنيدن صداهاي اطرافمان تحتتاثير شرايط جوي متغير خواهد بود. علاوه بر اين سيستم ايمني بدن انسان نيز با افزايش يا كاهش دما، بشدت متاثر خواهد شد. بنابراين ميتوان گفت شرايط جوي نيز يكي از متغيرهاي محيطي است كه ميتواند نقش مهمي در سلامت جسماني و رواني ما انسانها داشته باشد و اين در حالي است كه اين موضوع تاكنون چندان مورد توجه محققان قرار نگرفته است.
بررسيهاي انجامشده توسط محققان در سطح جوامع مختلف نشان داده است كه افزايش مدت زمان و شدت تابش نور آفتاب نقش بسيار مهمي در افزايش رضايتمندي افراد نسبت به محيط اطرافشان دارد. اين در حالي است كه اغلب افراد در روزهاي ابري و باراني احساس افسردگي و ناراحتي ميكنند. بر اين اساس محققان در تلاش هستند تا به علت اصلي شيوع افسردگي و بيماريهايي مانند آسم و سردرد شديد در ميان افراد در روزهاي سرد سال پي ببرند تا با استفاده از نتايج به دست آمده بتوانند تاثير آب و هوا بر انسانها را در ابعاد وسيعتري مورد بررسي قرار دهند. بسياري از مردم نسبت به خطرات ناشي از افزايش دما و بويژه تاثير قرار گرفتن در معرض تابش نور خورشيد در افزايش خطر احتمال ابتلا به سرطان پوست آگاه هستند، اما كمتر به تاثير افزايش دما در افزايش تعداد مبتلايان به سكته مغزي و حملات قلبي توجه كردهاند. در روزهاي باراني، ناراحتيهاي ناشي از رماتيسم و آسم به مراتب افزايش پيدا ميكند. همچنين دورههاي كوتاهمدت سرما، ابتلا به سكته مغزي و حمله قلبي در ميان سالمندان را به ميزان قابل توجهي افزايش خواهد داد. بنابراين ميتوان گفت وضعيت آب و هوا ميتواند نقش بسيار مهمي در سلامت جسمي و رواني افراد داشته باشد. افسردگي در فصل زمستان يكي از بيماريهاي شايع در ميان ساكنان شمال اروپاست كه براساس بررسيهاي انجامشده توسط پزشكان بيش از 20درصد اين افراد در روزهاي زمستاني و سرد سال به آن مبتلا خواهند شد. همچنين بيش از 500 هزار نفر از مردم انگليس نيز به سندروم اختلالات عاطفي فصلي مبتلا ميشوند كه ابرهاي كمارتفاع و شبهاي طولاني زمستاني در ايجاد آن نقش بسيار مهمي دارند. اين افراد به علت تغييرات بيوشيميايي ايجاد شده در مغز دچار افسردگي ميشوند. آنها ساعات طولاني از شبانهروز را ميخوابند، اما همواره احساس خستگي ميكنند. همچنين افراد مبتلا به چنين اختلالاتي بسيار تحركپذير و زودرنج بوده و از انجام امور روزانه و برقراري روابط اجتماعي با ديگران ناتوان هستند. اين در حالي است كه با افزايش طول روز شدت بيماري كاهش يافته و حتي اگر آنها در روزهاي زمستاني تنها دو ساعت زير تابش نور مصنوعي قرار گيرند 80 درصد علائم بيماري بهبود مييابد.
نقش هر يك از متغيرها در رفتار
براي اينكه بتوانيد متوجه تاثير تغييرات آب و هوا بر خلق وخوي در رفتار انسانها شويد، الزاما نبايد يك روانپزشك باشيد، چرا كه تنها با نگاهي دقيق و موشكافانه نسبت به محيط اطراف خود ميتوانيد براحتي شواهدي از آن را بيابيد. همانطور كه ميدانيد، حيوانات نيز اغلب نسبت به تغييرات آب و هوا كه در آيندهاي نزديك رخ خواهد داد از خود عكسالعمل نشان ميدهند. مطالعات انجامشده حاكي از آن است كه وقتي باد و باران تابستاني در راه است، زنبورها در نزديكي كندو ميمانند، پرندگان در نزديكي سطح زمين پرواز ميكنند و غذاي بيشتري را براي خود ذخيره ميكنند و حتي اغلب پرندگان پيش از اينكه باد و باران آغاز شود، محل امني را براي پناهگرفتن پيدا ميكنند و در آنجا مخفي ميشوند.
با مساعد شدن شرايط جوي، فعاليت حيوانات شدت يافته و شما ميتوانيد نظارهگر پرواز پرندگان در ارتفاعات باشيد. وقتي بدن ما تحت تاثير فشارهاي محيطي اطراف مانند عوامل موثر در تغييرات آب و هوا قرار نگرفته باشد، از عملكرد مناسبتري برخوردار خواهد بود. اما بايد گفت كه هر يك از اين عوامل ميتواند از تاثيرات منحصر به فردي برخوردار بوده و بهگونهاي متفاوت رفتار ما را تحتالشعاع خود قرار دهد كه در اينجا هر يك از آنها را به اختصار مورد بررسي قرار ميدهيم.
فشار هوا: فشار هوا دائم در حال نوسان است. محققان اوكرايني ثابت كردهاند كه نوسانات جوي فشار هوا در فركانسهاي پايين منجر به ايجاد اختلال در فعاليتهاي ذهني خواهد شد كه در نتيجه سبب كاهش تمركز و همچنين كاهش عملكرد حافظه كوتاهمدت انسان ميشود. بر اين اساس اگر اينبار با مشكل عدم تمركز در حين انجام كاري مواجه شديد، ميتوانيد فشار هوا را سرزنش كنيد!
دما و رطوبت: به طور كلي بدن براي ايجاد گرماي مورد نياز هنگام كاهش شديد و ناگهاني دماي هوا با كاهش دماي دروني بدن هنگام مواجه شدن با درجه حرارتهاي بالا در روزهاي گرم و تابستاني با موانع و مشكلات بسيار زيادي مواجه ميشود و به همين دليل اغلب در چنين شرايطي ميزان مرگومير در ميان سالمندان به ميزان قابل توجهي افزايش مييابد. در شرايطي كه دماي بيش از 38 درجه سانتيگراد براي مدت زماني بيشتر از يك هفته ادامه داشته باشد، ميزان مرگ و مير افراد نيز تا 10 درصد افزايش خواهد يافت. جالب است بدانيد در روزهايي كه دماي هوا نسبت به شرايط پيشبيني شده براي يك دوره زماني از سال افزايش پيدا ميكند، ميزان تحريكپذيري افراد نيز افزايش خواهد يافت كه در نتيجه سبب رفتارها و واكنشهاي غيرعادي و غيرمنطقي از سوي افراد ميشود. در بسياري از شهرها در چنين شرايطي ميزان خشونت در ميان افراد در مقايسه با شرايط عادي افزايش پيدا خواهد كرد. بر اساس بررسيهاي انجام شده روزهاي گرم و مرطوب، بيشترين تاثير را بر اخلاق و رفتار انسانها دارند كه سبب بيخوابي، كاهش فعاليتهاي روزمره، ضعف هوشياري، ايجاد اختلال در واكنش نسبت به محيط اطراف، تحريكپذيري و رخوت ميشوند.
اين در حالي است كه در روزهاي خنكتر كه رطوبت هوا نيز كمتر باشد هوشياري و فعاليتهاي روزانه افراد تشديد شده و افراد نسبت به ديگران خلق و خو و رفتار بهتري خواهند داشت.
تابش آفتاب: بديهي است كه اغلب در روزهاي آفتابي احساس شادماني ميكنيم. روزهاي آفتابي از محركهايي با تاثير مثبت به شمار ميآيند و كاهش تابش نور آفتاب سبب ايجاد اختلالات عاطفي و احساسي خواهد شد. هيپوتالاموس بخشي از مغز است كه نقش مهمي در كنترل اعمال حياتي بدن دارد. اين بخش از مغز توسط نور طبيعي از شبكيه چشم عبور ميكند تحريكشده و اگر ميزان نور ورودي به چشم كاهش پيدا كند، سرعت انجام اعمال حياتي بدن نيز كاهش پيدا خواهد كرد.
از علائم ناشي از چنين اختلالاتي ميتوان به احساس خستگي در طول روز، پرخوري و رفتارهاي پرخاشگرانه اشاره كرد.
باد: اغلب افراد نسبت به وزش باد احساس ناخوشايندي دارند. وزش دائمي باد يا وزش بادهاي پر سروصدا، سبب افزايش خستگي و تحريكپذيري افراد ميشود. اغلب از بادهاي موسمي به عنوان بادهاي ناخوشايند ياد ميشود؛ چراكه وزش اين نوع بادها معمولا سبب ايجاد اضطراب، فشارهاي رواني، افسردگي و بيخوابي شبانه ميشود. وقتي بادهاي موسمي ميوزند، دماي هوا در مدت زماني كمتر از 2 ساعت، 15 درجه سانتيگراد كاهش مييابد.
وزش چنين بادهايي در مناطق كوهستاني سبب سقوط بهمن ميشود. مطالعات انجام شده ارتباط ميان وزش بادهاي موسمي و افزايش تصادفات رانندگي و همچنين ارتكاب جرم و حتي اقدام به خودكشي در ميان افراد را مورد تاييد قرار داده است و به همين علت در اقدامات قانوني اغلب چنين عواملي نيز مدنظر قرار ميگيرد.
اگرچه هنوز علت اصلي تاثير وزش باد بر چنين رويدادهايي شناخته نشده است، اما بسياري از محققان بر اين باورند كه بار الكتريكي هوا ميتواند نقش مهمي داشته باشد. وقتي افراد در معرض هواي داراي بار منفي قرار ميگيرند، احساس رضايت و خشنودي ميكنند و اين در حالي است كه بادهاي گرم مانند بادهاي موسمي داراي بار الكتريكي مثبت هستند. امروزه ساختمانهاي مسكوني و اداري به گونهاي ساخته ميشوند كه در برابر هوا نفوذناپذير هستند. سيستمهاي گرمايشي و سرمايشي يونهاي منفي را از محيط خارج ميكنند و فضاي مناسبي راي براي جريان يافتن يونهاي مثبت در محيط اطراف ما به وجود ميآورند كه سبب بيحوصلگي ما ميشود. از آنجا كه امروزه به علت افزايش فشار كاري در خانه و محل كار كمتر وقت خود را در فضاهاي باز سپري ميكنيم، بنابراين سازگاري بدن در مقابل شرايط جوي و وضعيت آب و هوا نيز نسبت به گذشته به مراتب كاهش مييابد. اما اگر از اين كه معمولا پس از بارش باران از قدم زدن در هواي آزاد احساس آرامش ميكنيد، متعجب شدهايد بايد بدانيد اين پديده روشي طبيعي براي توليد يونهاي مثبت در محيط است. بنابراين بهتر است پس از باران از منزل يا محل كار خود خارج شده و در چنين فضايي احساس رضايت و خشنودي را تجربه كنيد.
انرژي نهفته در تابش نور آفتاب
به نظر ميرسد آب و هوا عامل مهمي است كه در زندگي همه موجودات ساكن زمين تاثيرگذار است. همچنين پديدههايي را كه در سطح زمين به وقوع ميپيوندد را نيز تحت تاثير قرار ميدهد. بر اين اساس ميتوان گفت آب و هوا نهتنها ميتواند نقش موثري در روند انجام پديدههاي طبيعي داشته باشد، بلكه ميتواند سبب ايجاد اختلالاتي در آنها شود. وقتي قصد داريد تعطيلات را به سفر برويد، از اينكه هوا آفتابي باشد بسيار خوشحال خواهيد شد.
وقتي شرايط جوي مساعد باشد، محيط اطراف ما مملو از انرژي، زيبايي و شادماني خواهد بود. آب و هوا در حقيقت شامل مجموعهاي از عناصر مختلف مانند باد، باران يا برف است كه ميتوانند نقش مهمي در تغيير آن داشته باشند. وزش باد از يك سو با به حركت درآوردن آسيابهاي بادي، الكتريسيته توليد ميكند و از سوي ديگر سبب ويراني و خرابي ميشود. گاهي بعضي از مناطق زمين در معرض وزش بادهاي موسمي يا طوفانهاي فصلي قرار ميگيرند. چنين بادهايي اغلب با بارندگيهاي شديدي همراه هستند كه سبب وقوع سيل يا بلاياي طبيعي ديگر ميشوند. شايد شنيده باشيد كه برخي از افراد ادعا ميكنند ميتوانند آفتابي بودن يا ابري بودن هواي ساعات آينده را از طريق تغييرات ايجاد شده در درونشان پيشبيني كنند. اگرچه ممكن است چنين ادعايي قدري عجيب به نظر برسد، اما مطالعات انجام شده توسط دانشمندان و محققان تاثير تغييرات جوي بر واكنشهاي طبيعي بدن را مورد تاييد قرار داده و به اثبات رسانده است. بر اين اساس هرگونه تغييرات جزئي ايجاد شده در دما، فشار و رطوبت هوا ميتواند سبب ايجاد تغييراتي در رفتار و شرايط جسماني و رواني افراد شود. وقتي هوا ابري و باراني است، بعضي از افراد احساس عصبانيت، ناراحتي يا خوابآلودگي ميكنند، در حالي كه وقتي هوا آفتابي است، احساس ميكنيم سرشار از انرژي و شادابي هستيم. از آنجا كه پيش از وزش باد يا بارش باران معمولا نوساناتي در فشار هوا ايجاد شده و سبب دردهاي استخواني ميشود، بر اين اساس ميتوان وقوع چنين پديدههايي را پيشبيني كرد.
هواشناسي زيستي
با توجه به آنچه پيش از اين گفته شد، ميتوان به اين نتيجه رسيد كه تغييرات آب و هوايي ميتواند بر تصميمگيري افراد نيز تاثيرگذار باشد. همچنين بررسي تاريخ زندگي انسانها در اين كره خاكي نشان ميدهد از گذشتههاي دور بين وضعيت آب و هوايي و شيوع برخي بيماريهاي خاص در سطح جامعه ارتباط مستقيمي وجود داشته است.
يكي از نشانهها و علائمي كه ميتواند وجود چنين ارتباطي را به اثبات برساند، افزايش شمار مبتلايان به سرطان پوست در دورههايي است كه دماي هوا به ميزان قابل توجهي افزايش مييابد، علاوه بر اين احتمال مرگ و مير سالمندان در سرماي ناگهاني و زودگذر نيز ميتواند نشاندهنده تاثير شرايط جوي بر سلامت جسماني افراد باشد.
اين در حالي است كه تا به امروز تاثير تغييرات جوي بر خلق و خو، رفتار و آسايش و رفاه عمومي افراد كمتر مورد توجه قرار گرفته است. با توجه به اهميت اين موضوع مبحث علمي جديدي به نام هواشناسي زيستي پايهگذاري شده است. اين رشته علمي مجموعهاي است از قوانين و اصول پذيرفته شده در رشتههاي علمي مختلف بويژه هواشناسي، پزشكي و زيستشناسي. كنارهگيري تدريجي انسانها از طبيعت و شيوههاي جديد زندگي و استفاده از امكانات مختلف مانند سيستمهاي تهويه هوا، دستگاههاي تامينكننده رطوبت در محيط كار و محل زندگي و همچنين سيستمهاي گرمايشي، سبب افزايش تحريكپذيري انسانها نسبت به محيط اطراف شده است بويژه اگر بدن به علت ابتلا به بيماري توانايي خود را از دست داده يا به علت افزايش سن با ضعف و ناتواني مواجه شده باشد، آثار و پيامدهاي نامطلوب ناشي از اين تغييرات محسوستر خواهد بود.
در هواي سرد رگهاي خوني پوست بدن منقبض ميشوند و در نتيجه قلب براي عبور خون از ميان اين رگهاي باريك به نيروي بيشتري نياز خواهد داشت. به عبارت ديگر در چنين شرايطي فشار وارد بر قلب افزايش خواهد يافت.
از سوي ديگر كاهش ناگهاني فشار هوا سبب انبساط هوا در حفرهها و فضاهاي خالي بدن و همچنين سيالات غشايي ميشود كه سبب افزايش فشار بر بافتهاي ملتهب و آسيبديده بدن در مفاصل و ماهيچهها خواهد شد و به همين علت در چنين شرايطي اغلب احساس درد در عضو آسيبديده افزايش مييابد. چنين پديدهاي را در طول پرواز هواپيما نيز تجربه ميكنيد. افرادي كه نسبت به چنين تغييراتي حساسيت بيشتري داشته باشند، احساس دردي را تجربه ميكنند كه ناشي از تحريك پايانههاي عصبي است. از آنجا كه جرم حجمي بافتهاي استخواني و ماهيچهاي در مقايسه با هم متفاوت است، بنابراين ميزان انبساط و انقباض ايجاد شده در اين بافتها در اثر تغييرات دما و رطوبت هوا نيز يكسان نخواهد بود. چنين عاملي سبب افزايش درد در مفاصل و عضلات ملتهب و آسيب ديده خواهد شد. اگرچه ميزان مرگ و مير افراد در روزهاي گرم نسبت به روزهاي بسيار سرد بيشتر است، اما رطوبت در مقايسه با ديگر معيارهاي سنجش وضعيت آب و هوا بيشترين تاثير را بر مرگ و مير افراد دارد. با افزايش رطوبت هوا، توانايي بدن براي كاهش دما با استفاده از تعريق كم ميشود و درجه حرارت بدن افزايش مييابد.
تاثير آب و هوا بر فيزيولوژي بدن
حتما شما هم متوجه اين موضوع شدهايد كه در فصلهاي بهار و تابستان در مقايسه با ديگر فصول سال احساس شادابي بيشتري ميكنيد. برخي از محققان بر اين باورند كه قرار گرفتن در معرض تابش نور آفتاب نقش بسيار مهمي در ايجاد چنين احساسي دارد. نور آفتاب سبب افزايش ترشح سروتونين در بدن ميشود. سروتونين ماده شيميايي است كه در ايجاد احساس خشنودي و آرامش در افراد نقش بسيار مهمي دارد. به همين سبب تعداد افراد مبتلا به افسردگي در كشورهايي مانند نروژ كه در فصل زمستان روزهاي بسيار كوتاه و شبهاي بسيار طولاني دارد به مراتب بيشتر از ديگر كشورهاي اروپايي است. روزهاي تابستان از هر نظر براي انجام فعاليتهاي ورزشي يا تفريحي مناسب هستند. اين در حالي است كه اختصاص زماني از شبانهروز به انجام چنين فعاليتهايي اغلب سبب احساس رضايتمندي افراد از زندگي خواهد شد. بنابراين ميتوان گفت علاوه بر اين كه تابش نور آفتاب و افزايش طول روز از نظر فيزيولوژيكي شرايط مناسبي را از نظر سلامت جسماني و رواني براي بدن به وجود ميآورند، با توجه به اين كه اين شرايط آب و هوايي صرفنظر از افزايش دماي هوا هيچگونه محدوديت و موانعي را براي انجام فعاليتهاي مورد علاقه انسانها مانند ورزش، تفريح و سفر به وجود نميآورد، ميتواند نقش مهمي در بهبود وضعيت رواني افراد داشته باشد. بارندگي، وزش باد و همچنين كاهش طول روز در فصول سرد سال اغلب مانع از انجام فعاليتهاي عادي و روزمره انسانها خواهد شد كه ميتواند در ايجاد افسردگي تاثيرگذار باشد.
جالب است بدانيد تغييرات آب و هوا ميتواند رژيم غذايي افراد را نيز تحت تاثير قرار دهد. وقتي هوا سرد و باراني است، اغلب افراد ترجيح ميدهند غذاهاي گرم حاوي كربوهيدرات كه سرشار از انرژي است را در برنامه غذايي روزانه خود قرار دهند.
در اين روزها مصرف اين گروه از غذاها در ميان افراد افزايش خواهد يافت. در حالي كه طي روزهاي گرم و تابستاني تمايل افراد به خوردن غذاهاي خام، سبزيجات و ميوه افزايش خواهد يافت.
با توجه به اين كه برنامه غذايي روزانه افراد نيز ميتواند نقش مهمي در تغيير رفتارها و خلق و خوي آنها داشته باشد، ميتوان تاثير آب و هوا بر رفتار در نتيجه تغيير در برنامه غذايي روزانه را نيز مورد تاييد قرار داد. به طور كلي ميتوان به اين نتيجه رسيد كه هريك از عوامل طبيعي اطراف ما ميتوانند به گونهاي متفاوت بر زندگيمان تاثيرگذار باشند. اگر ما بتوانيم چنين پديدههايي را شناسايي كنيم و اطلاعاتي را درباره آنها به دست آوريم، بدون ترديد بهتر خواهيم توانست بر موانع و مشكلات زندگي غلبه كرده و شرايط مناسبتري را براي زندگي خود به وجود آوريم.
سري به هواي آزاد بزنيد
به گفته محققان، سفر به مناطق گرم در سرماي زمستان يا گذراندن ساعات بيشتري از روز در هواي آزاد با شروع فصل بهار ميتواند نقش بسيار مهمي در افزايش سلامت ذهني و بهبود خلق و خوي انسان داشته باشد، در حالي كه گرماي هوا در فصل تابستان سطح تحمل افراد را به نسبت كاهش خواهد داد. بنابراين بايد پذيرفت كه تاثير مثبت آب و هوا بر رفتار در فصل بهار در مقايسه با فصول ديگر مشهودتر خواهد بود. اگر چه تاثير آب و هوا بر رفتار از نظر علمي پذيرفته شده است، اما آنچه بيش از همه در اين ميان حائز اهميت خواهد بود، مدت زمان سپري شده در هواي آزاد و تغييرات فصلي است. براي مثال وقتي زمستان را پشت سر ميگذاريد و هواي بهاري را تجربه ميكنيد، بدون ترديد تغييرات محسوسي را در رفتار خود نظارهگر خواهيد بود. بررسي تغييرات ايجادشده در رفتار و تواناييهاي ذهني افراد در نتيجه تغييرات آب و هوا در كشورهاي صنعتي اغلب با موانع و مشكلات بسيار زيادي مواجه است چرا كه مردم ساكن اين كشورها به طور متوسط 93 درصد از ساعات شبانهروز را در فضاهاي بسته سپري ميكنند كه سبب قطع ارتباط اين افراد با تغييرات جوي ايجاد شده ميشود. البته بايد خاطرنشان كرد كه آستانه تغييرات جوي در مناطق مختلف متفاوت خواهد بود. براي مثال اغلب آمريكاييها در دماي 22 درجه سانتيگراد وضعيت رفتاري طبيعي و متعادلي دارند و با كاهش يا افزايش دما تغييرات رفتاري آنها آغاز خواهد شد.
اين در حالي است كه آستانه دماي قابل تحمل براي اهالي ميشيگان 18 درجه سانتيگراد و در تگزاس 30 درجه سانتيگراد است. جالب است بدانيد براي اين كه تغييرات آب و هوايي بتواند ويژگيهاي رفتاري انسانها را تحتالشعاع خود قرار دهد، بايد فرد حداقل به مدت 30 دقيقه در معرض هواي آزاد قرار گيرد و در غير اين صورت تغييرات ايجاد شده چندان محسوس نخواهد بود. همچنين قرار گرفتن افراد در فضاهاي بسته در شرايطي كه هواي بيرون مساعد باشد، سبب بيحوصلگي و محدود شدن تواناييهاي ذهني خواهد شد.
به نظر ميرسد ناراحتي افراد از گذراندن اوقاتشان در محيطهاي بسته در چنين شرايطي يا تاثير شرايط جوي مناسب بر احساس ناراحتي و رنجش از انجام كارهاي روزمره ميتواند نقش مهمي در اين زمينه داشته باشد.
بر اين اساس روانشناسان توصيه ميكنند اگر به دنبال راهي براي از ميان برداشتن ناتوانيهاي ذهني، روحي و رواني خود هستيد، بهتر است در شرايط جوي مساعد زمان بيشتري را در هواي آزاد سپري كنيد.
maryamm275
11-04-2009, 01:39 PM
بخواهیم یا نخواهیم، شبیه دوستانمان میشویم
تحقیقات جدید نشان میدهد که برداشت ما از چهره خودمان با توجه به فردی که بیشتر زمانمان را با او میگذرانیم، تغییر میکند.
چه برداشتی از چهره خود دارید؟ آیا هروقت به آینه نگاه میکنید، این حس بیگانه را دارید که آن چهرهای که از درون آینه به شما مینگرد، کاملا خود شما نیست؟
تحقیقاتی که اخیرا در دانشگاه «رویال هالووی» لندن انجام شده نشان میدهد که برداشت و ادراک ما از چهره خودمان با توجه به فردی که بیشتر زمانمان را با او میگذرانیم، تغییر میکند. ما حس میکنیم که شبیه فردی که تجربیات مشترک زیادی با او داشتهایم، به نظر میآییم.
محققان این نظریه را با انجام آزمایشی اثبات کردهاند؛ در این تحقیق، از هر کدام از شرکتکنندهها خواسته شد که به چهره شخص دیگری (خارج از افراد شرکت کننده) نگاه کنند؛ صورت او را نوازش و بهطور همزمان چهره خود را نیز لمس کنند. سپس از هر شرکتکننده خواسته شد که از میان تعدادی عکس چهره افراد غریبه، یکی را که به ظاهر بیشتر شبیه قیافه خودش است، انتخاب کند. هر فرد در نهایت عکسی را انتخاب کرد که از قبل با مهارت، روتوش و شبیه شخصی که آنها مدتی به او نگریسته بودند، درآورده شده بود.
دکتر «مانوز ساکیریس»، متخصص روانشناسی در این باره میگوید: «این آزمایش نشان میدهدکه داشتن تجربیات مشترک با دیگران باعث میشود که ما آن افراد را شبیه خودمان حس کنیم و این، مفاهیم زیبایی را در مورد چگونگی واکنشهای ما به مردم سایر اقوام و فرهنگها تفسیر میکند؛ هر چه در فعالیتهای بیشتری با آنها سهیم باشیم بیشتر خود را شبیه آنها حس میکنیم» او در این باره ادامه میدهد: «زمانی که من احساس میکنم که شما شبیه من هستید، مسلما نسبت به شما محبت و رفتاری متفاوت خواهم داشت.»
مطالعات دیگری نشان میدهند که توانایی و شیوه ما برای ابراز احساسات از طریق چهره، ازکودکی شکل میگیرد و بر خلاف آنچه که قبلا تصور میشد، این چیزی نیست که ما آن را از مادرانمان بیاموزیم. در تحقیقی که اخیرا در دانشگاه سانفرانسیسکو انجام شد، این مساله اثبات شد. در این مطالعه،فیلمهایی از ابراز احساسات ورزشکاران بینا و ورزشکارانی که از بدو تولد نابینا بودند، با هم مقایسه شد؛ شرایط اجتماعی 2 گروه نیز یکسان بود.
محققان مشاهده کردند که نحوه خنده، اخم، و شکلک درآوردن این 2 گروه شباهت زیادی با هم داشت بنابراین میتوان نتیجه گرفت که ابراز احساسات از طریق چهره، بیشتر ریشه ژنتیکی دارد. محققان بر این عقیدهاند که توصیفی تکاملی برای این مساله وجود دارد؛ برای مثال، آدمیزاد موجودی تکامل یافته است که در او عملکرد ذاتی اخم کردن به عنوان واکنشی برای مواقع ناراحتی نهاده شده به جای اینکه دهانش را باز کند و همانند حیوانات گاز بگیرد!
maryamm275
11-04-2009, 01:39 PM
نگاهي به چرايي کوچکتر بودن زنان از شوهران
زماني که علم جامعه شناسي آشکارا اعلام مي کند ازدواج در زمره پيچيده ترين روابط انساني است، شايد بتوان تأمل زيادي در اين خصوص داشت و از زواياي مختلف آن را مورد بررسي قرار داد، زيرا بسيار شنيده شده که ازدواج، مظهر برخورد فرهنگ و طبيعت است. به اين صورت که جامعه مي کوشد طبيعت را مهار کند و آن را به فرهنگ تبديل نمايد و به دليل همين ويژگي هاست که بيان مي شود ميثاق زناشويي با توجه به زمان و شرايط دوران خودش، دچار دگرگوني ها و تغييراتي شده ، ولي نفس آن از قديم الايام يکي بوده است.
ازدواج ابعاد گوناگوني دارد و انتخاب همسر نيز گزينه هاي متفاوتي دارد که جداي از نزديکي فرهنگ ها ، جغرافيا، تحصيلات و... «سن» يکي از ويژگي هايي است که مورد توجه بوده و تفاوت سني در همه اعصار به گونه اي بوده که نشان مي دهد در تفاوت سني زوجين ، مرد چند سالي بزرگتر از زن بوده است. به طوري که در ايران پديده گزينش همسر، پراکندگي خاصي داشته است؛ از اين رو تفاوت سن زوجين در ايران امري طبيعي به نظر مي رسد و ميزان اين تفاوت، تا آنجا مورد توجه قرار مي گيرد که در بيشتر موارد ميان 4 تا 12 سال است.
اما بسياري از جامعه شناسان معتقدند در يک جامعه صنعتي يا رو به صنعتي شدن و پويا، معيارها نيز در حال تغيير و دگرگوني است. چه بسا هنوز وجود داشته باشند افرادي که به تفاوت سني ميان زوجين با تأکيد بزرگتر بودن مرد از زن صحه بگذارند، اما در جامعه اي که زنان دست به فعاليت هاي اجتماعي، فرهنگي، هنري و حتي مطالعاتي و سياسي مي زنند، از نظر تحصيلات ارتقاء پيدا مي کنند و جايگاه ها، موقعيت هايي برتر و يا همسان مردان به دست مي آورند و همين باعث مي شود مقوله سن در ازدواج آنان نيز دچار تغيير شود. مثلاً در جامعه امروز، بسيار ديده شده زناني که از همسران خود بزرگتر هستند. با اين حساب مي توان گفت که نظريه همسر گزيني با توجه به شرايط خاص هر جامعه مي تواند تغيير يابد و در نهايت موجب طرح اين پرسش مي شود که آيا بزرگتر بودن زنان از شوهرانشان موجب بروز مشکلاتي مي شود؟
پاسخ هاي مختلفي شامل اين پرسش مي شود؛ پاسخ هاي مخالف و موافقي که بحث بر سر هر کدام مي تواند نظر عده اي خاص را پاسخگو باشد.
دکتر امان قرايي مقدم، محقق و استاد دانشگاه در اين خصوص مي گويد: «به نظر من اين تفاوت سني، منفي است زيرا با تحقيقاتي که روي 2 هزار و 167 پرونده طلاق انجام داده ايم، به اين نتيجه رسيده ايم که يکي از مهمترين دلايل طلاق در ميان زوجين، بروز همين تفاوت سني است. يعني بزرگتر بودن زن از مرد، زيرا اين پديده چه از نظر فرهنگي و چه از نظر اجتماعي در جامعه ما پذيرفته شده نيست.
فرهنگ سنتي ايران مي گويد بزرگتر بودن مرد در ازدواج يک ارزش است و حتي در محافل و مناطق روستايي هم، شعرهايي در اين خصوص سروده اند، بنابراين اينگونه به نظر مي رسد که اگر اين ازدواج ها محکم نباشد، در مدت کوتاهي با شکست مواجه مي شود.»
جامعه شناسان دلايل گوناگوني را در اين خصوص برمي شمارند. آنان معتقدند رشد علمي و فرهنگي زنان و به دست گرفتن بازار کار و کسب و ديگر موفقيت هاي اجتماعي در رشد آنان نقش داشته است؛ اما از سوي ديگر، افزايش سن ازدواج و بعد اقتصادي، از مهمترين عوامل چنين پيوندهاي زناشويي است.
حميد اکبري- کارمند، مي گويد: «دوستي داشتم که هميشه مي گفت من با يک زن پولدار ازدواج مي کنم. چند سالي از او خبر نداشتم تا اين که هفته پيش او را ديدم. سوار خود روي آخرين مدل شده بود و از ظاهرش مشخص بود که وضع مالي خوبي دارد. برايم تعريف کرد که با خانمي 9 سال بزرگتر از خودش ازدواج کرده و از زندگي اش هم راضي است و به هر چه مي خواسته، رسيده است. خوشحال شدم ولي نتوانستم باور کنم، چون آن دوست ِ خيلي شاد و سر حال سابق نبود.»
ازدواج زن با مردي که از خودش کوچکتر است، از ديد جامعه شناسان غير از بُعد اقتصادي، به مسائل عاطفي و احساسي منوط است. مثلاً دکتر قرايي مقدم در اين خصوص مي گويد: «خام بودن جوانان و تحت تأثير احساسات قرار گرفتن، يکي ديگر از دلايلي است که موجب چنين ازدواج هايي مي شود، زيرا بايد در نظر داشت برخي جوانان با توجه به بالا بودن درايتي که زن در برخي موارد دارد، ممکن است تحت تأثير قرار بگيرند. بخصوص که در يک سن خاص زن خيلي بهتر مي تواند مرد را رام کند. اگر آن زن از موقعيت اجتماعي و اقتصادي خوبي هم برخوردار باشد که اين کار آسان تر انجام مي گيرد، زيرا پسراني که حداقل لوازم زندگي را دارند براي فرار از به دست آوردن اين امکانات، ترجيح مي دهند چنين ازدواج هايي داشته باشند.»
اين در حالي است که دکتر نويد ايرانپور، پژوهشگر مسائل خانواده در يک طبقه بندي به چرايي و چگونگي اين ازدواج ها اشاره مي کند.وي معتقد است اين ازدواج ها را مي توان در 3 طبقه مجزا قرار داد:
الف- آن دسته از ازدواج هايي است که بنابر اجبار صورت گرفته و خانواده با انتخاب دختري بزرگتر از پسر بنابر از شرايط خاصي، پسر را به ازدواج مجبور مي کنند.
ب- ازدواج هايي که بر پايه عشق و علاقه دو طرف بنا نهاده شدند.
ج- ازدواج هايي که بُعد اقتصادي دارند.
وي در ادامه سخنانش نتايج چنين ازدواج هايي را اين گونه بيان مي کند: «با توجه به نوع چگونگي ازدواج، مسلماً رفتارهاي متفاوتي نيز بروز پيدا مي کند. در ازدواجي که مرد بر پايه عشق و يا ثروت خود را راضي کرده است که با زني بزرگتر از خود ازدواج کند دو حالت پيش مي آيد: يا زن حاکم خانواده مي شود و يا اين مرد است که از قدرت برخوردار است. زيرا مردي که با توجه به شرايط اقتصادي زن ازدواج کرده است، برنامه ريزي مي کند که چگونه از آن استفاده کند. در چنين شرايطي معمولاً جوان بودن خود را بهانه اي براي اخاذي قرار مي دهد و زن نيز کوتاه مي آيد.»
غير از اين، ازدواجي که بر پايه زور و اجبار است در نوع خود بدترين واکنش را داراست، زيرا زن و مرد بيشترين تنش ها را در خود خواهند داشت. در چنين خانواده هايي بيشترين تنش بر سر اين موضوع است که چه کسي قدرت را در دست بگيرد، مرد يا زن؟ مرد به دليل نگرش سنتي مي خواهد مردانگي نشان دهد و حاکم خانه باشد و زن به علت بزرگتر بودن نمي تواند اين نکته را تحمل کند و تنش بر سر قدرت، مي تواند نهاد خانواده را دچار مشکل کند.
دوست مي گفت: «با مدير عامل شرکت کامپيوتري که در آن مشغول به کار بودم، ازدواج کردم. او 7 سال از من بزرگتر است و ما 5 سالي است که زندگي مشترکي داريم. راضي ام اما گاهي اوقات احساس مي کنم همانند يک مهره هستم و هيچ اراده اي از خود ندارم. تنها اين مورد است که ناراحتم مي کند.»
در حالي که عده اي از کارشناسان با اين کار مخالف هستند، گروهي ديگر توافق دارند که نمي توان يک حکم کلي براي چنين مسئله اي در جامعه ايران صادر کرد، زيرا هنوز تعريف مشخص و دقيقي از وظايف زن و مرد نسبت به هم تبيين نشده و يا اگر شده کمتر عملي مي شود و به همين دليل است که اختلاف ها روز به روز بيشتر مي شود؛ بنابراين در حالي که در زندگي هاي عادي زناشويي تنش هايي را شاهد هستيم، طبيعي است ميان خانواده اي که زن چند سالي هم از شوهرش بزرگتر است، شاهد حرف ها و حديث هايي هم باشيم. به طور مثال به مرد مي گويند هيچ کس را به او نمي دادند و آمد اين زن را گرفت و يا اين زن سنش بالا رفته بود و مجبور شد با کوچکتر از خودش ازدواج کند، که تمامي اين حرف ها در کنار مشکلات ديگر مي تواند آسيب پذيري خانواده را افزايش دهد. عده اي از روان شناسان اجتماعي با نگاهي از بعد روان شناسانه و روان شناختي نيز سعي بر تحليل اين دسته از ازدواج ها دارند.
آنان معتقدند از نظر روان شناسي زن ها زودتر از مردها نسبت به مسائل زندگي عاقل تر مي شوند و درکشان از مسائل درون خانواده و زندگي عميق تر است؛ بنابراين مسئوليت پذيرند و يا بيشتر در اين زمينه ها فکر مي کنند. حال اگر زني چند سالي بزرگتر باشد، به طور ناخودآگاه انتظار دارد که مرد هم همانند او فکر کند و مسائل را بسنجد، براي همين زماني که انتظارش برآورده نمي شود، اين تصور تداعي مي شود که مرد نسبت به خانه و خانواده بي مسئوليت است و در نهايت تنش فضاي خانواده را پر مي کند. از سوي ديگر، مردي که با زن بزرگتر از خودش ازدواج مي کند، ممکن است پس از چند سال زندگي، با فرسوده شدن جسم زن، احساس ضرر کند و احتمالاً به فکر جدايي و يا ازدواج دوم بيفتد و...
خانمي مي گفت: «پس از 15 سال زندگي، شوهرم به من مي گويد تو پير هستي. من 6 سال جوان تر از تو هستم. مي گويد اگر به خاطر ثروت و موقعيت تو نبود، با تو ازدواج نمي کردم. خيلي غصه دار شدم. من با عشق جلو رفتم و او با پول. حالا که به آن چيزهايي که مي خواسته، رسيده، به من مي گويد تو پير هستي. پس از 15 سال زندگي اين حرف ها دلم را آتش مي زند.»
دکتر ايرانپور به نوع تفاوت در اختلافات سني نيز اشاره مي کند. به اين معني که اگر تفاوت سني ميان زن و مرد 3 تا 4 سال باشد، از يک حد معمولي برخوردار است. در اين شرايط زني که 3 يا 4 سال بزرگتر از شوهرش است، معمولاً در برابر موضع مرد کوتاه مي آيد و مي کوشد مطيع باشد. در صورتي که هر چه اين تفاوت سني افزايش يابد، حس مادري، خواهر گونه و يا سرپرست در زن بيشتر مي شود. مثلاً زني که 15 سال و يا بيشتر از همسرش بزرگتر است، همواره همانند مادر يا خواهر بزرگتر با شوهرش برخورد مي کند.
خانم کارمندي مي گفت: «با کسي ازدواج کردم که 10 سال از من کوچکتر است. همه مي گويند جاي پسرت است و به او هم مي گويند که با مادرت ازدواج کرده اي. شايد حق دارند. ولي ما با هم خوشبخت هستيم و 7 سال است که زندگي مي کنيم. تمام خرج تحصيلش را خودم دادم و براي دکترا گرفتن فرستادمش خارج از کشور. مي گفتند اين کار را نکن مي رود و ديگر بر نمي گردد؛ ولي همسرم رفت دکترايش را گرفت و برگشت و با هم زندگي مي کنيم. الان حرف هاي مردم کمتر شده؛ ولي هنوز وقتي ما دو تا را با هم مي بينند تعجب مي کنند.» تمام اين مسائل زماني کنار هم جمع شده، باعث مي شوند کارشناسان نظرات مختلفي را ارائه دهند؛ هر چند اين نظرات در آخر به نقطه اي مخالف ختم مي شود و گويي هنوز عُرف جامعه و مردم آن را قبول ندارند.
دکتر قرايي مقدم در اين خصوص مي گويد: «شايد چنين ازدواج هايي نکات مثبتي هم داشته باشد مثل اداره زندگي از سوي زني آگاه و مديره. ولي کنار اين نکات مثبت، اين نکات منفي است که خود نمايي مي کند زيرا اگر خود فرد پذيراي شرايطش باشد، تا اندازه اي مي تواند نگاه جامعه و مردم را تحمل کند و تأثيرات منفي اين برخوردها هميشه در زندگي خانوادگي آنان بروز مي يابد.» در هر حال، با نگاهي مي توان خانواده هايي را يافت که با بزرگتر بودن زنان از شوهرانشان، زندگي هايي شاد و زيبا دارند.
آقاي که کارمند فرودگاه است مي گويد: «روزي که مثل هميشه مشغول چک کردن يکي بودن شناسنامه ها با هويت مسافر بودم، ديدم زن و مرد مو سپيدي شناسنامه هايشان را دادند. مرد 5 سال کوچکتر از زن بود. با خنده گفتم: پدر جان خانمت که 5 سال بزرگتر است. پيرمرد لبخندي زد و گفت: مگر چه عيبي دارد، عوضش خانمم هنوز شاداب تر و جوان تر از من مانده، مگر نه؟!
فاصله سني چقدر مهم است ؟
چه كنيم كه خانواده اي با دوام و مستحكم داشته باشيم؟
اين سئوالي اساسي است كه هر جواني در آستانه ازدواج مصمم به يافتن پاسخ آن است ، گرچه پاسخگويي به آن بعد از ازدواج هم داراي اهميت است. جالب است كه بدانيم جواب شرع ، عقل ، علم و عرف به اين سؤال يكسان است. و آن يك كلمه يعني " كفو همديگر بودن " است. كفو هم بودن دو همسر يعني تناسب، همشأني و همطرازي و در اصطلاح عرف يعني با هم جور بودن.
ازدواج پيوند بين دو انسان و دو خانواده است كه اجزاء اصلي و اساسي آن ، زن و مرد مي باشند و هر قدر بين اين اجزاء و عناصر هماهنگي ، تناسب و سنخيت بيشتري باشد. آن پيوند استوارتر ، مستحكم تر، پرثمرتر و لذت بخش تر خواهد بود. و به تعبير "فلسفه السنخيه عله الانضمام" ، سنخيت و همتايي سبب جذب و پيوند است . به عكس ، هر چه اين تناسب و هماهنگي كمتر باشد، زندگي سست تر، تلخ تر، كم ثمرتر و ناپايدارتر خواهد بود. علم و تجربه گوياي آن است كه علت اساسي بيشتر ناهنجاري ها و ناسازگاري هاي زندگي زناشويي ، عدم تناسب و ناهماهنگي بين زن و شوهر است، بنابراين شناخت اموري كه موجب هماهنگي و تناسب بين زوجين است ضروري و لازم مي باشد و به هيچ وجه نبايد اين مسئله را به بعد از ازدواج موكول كرد. يكي از امور مسئله تناسب و هماهنگي در سن زوجين است. لزوم تناسب سني از اطلاق آياتي مثل " فانكحوا ما طاب لكم من النساء " همسري مورد پسند و دلنشين انتخاب كنيد، استنباط مي شود. همچنين در روايات اسلامي به صراحت ، هم كفو بودن مطرح شده است. پيامبر اسلام مي فرمايد: با همسان و هم شأن خود ازدواج كنيد.
مي توان گفت اسلام معيار و دلايل هماهنگي در سن را به عقل و عرف و علم سپرده است. اگر فرد به تجارب فراوان و واقعيت هاي موجود در جامعه و استدلال هاي علمي در اين مسئله نظري بيفكند به راحتي پي خواهد برد كه همسر دلنشين و مورد پسند همسري است كه داراي هماهنگي و تناسب سني باشد. قابل توجه است كه كفو هم بودن از نظر سن، تفاوت در سن است نه تساوي ؛ زيرا اين تفاوت در آفرينش مرد و زن در مورد سن بلوغ قرار داده شده است.
در مطلب ذيل ابعاد مسئله مورد نظر از ديدگاه علم و عرف مورد بررسي قرار گرفته است:
فاصله سني مناسب ميان زن و شوهر را مي توان 4) 3 سال در نظر گرفت. البته اين بدان معنا نيست كه اگر يكي دو سال به اين سنين افزوده و يا از آن كاسته شود، حتماً نبايد ازدواجي انجام گيرد. شايد بتوان گفت كه اگر تمام زمينه ها بررسي شده باشد و مشكل خاصي ديده نشود، مي توان فاصله سني را به ديده اغماض نگريست، ولي در عين حال بهترين و مناسب ترين فاصله سني 4) 3 سال است. طبيعي است كه اگر ساير شرايط ، مناسب نباشد، باز هم ازدواج نمي تواند موفق باشد.
بارها با خانواده هايي مواجه مي شويم كه فاصله سني زوجين حتي به 25، 20، 15، 13 سال و سال هاي بين اين ارقام بالغ مي شود و با يكديگر مشكلات عديده اي دارند . ما دراينجا به بررسي معايب ازدواج هايي مي پردازيم كه فاصله سني بين زن و شوهر در آنها زياد است.
1) مشكل عدم درك مطلوب يكديگر
وجود فاصله سني زياد موجب آن مي شود كه زن و شوهر نتوانند به خوبي يكديگر را درك نمايند. فردي با داشتن بيست سال سن بيشتر ، طبيعي است كه مي تواند از تجارب بيشتري برخوردار باشد يا لااقل مي تواند چنين احساسي داشته باشد. لذا اين مسئله زمينه اي فراهم مي كند كه شخص ارزش لازم را به نظرات فرد كوچكتر ندهد يا طرف مقابل بيش از اندازه احساس كوچكي نمايد و هميشه در حال اضطراب و تشويش باشد و بالاخره از اداره زندگي درمانده شود و همين مورد زمينه عدم تفاهم را به وجود مي آورد كه خود سبب پديد آمدن مشكلاتي عظيم در روابط زناشويي خواهد شد. اينان اغلب در وضع و موقعيتي هستند كه توافق روحي ندارند و نمي توانند مسائل و مواضع يكديگر را درك كنند.
2) عدم تناسب در تواناييهاي جسمي
وقتي كه فاصله سني بين زن و شوهر زياد باشد، هر يك در دوره اي از زندگاني به سر مي برند كه به لحاظ قوت و توان با همسر خود تفاوت هاي عمده دارند. مثلاً زني كه هفده سال دارد ، در دوران جواني به سر مي برد و همسر او كه در 35 سالگي است، به مرز ميان سالي نزديك شده است. يكي غالباً فعال است و ديگري زودتر خسته و در اوقاتي منفعل مي شود، گاه اين خستگي و انفعال از طرف همسر جوان به خوبي مورد تجزيه و تحليل قرار نمي گيرد و به حساب كم كاري گذاشته مي شود، يا به عنوان شانه خالي كردن از زير بار مسئوليت مطرح مي گردد، و وقتي كه با اين عنوان طرح مي نمايد، طبيعي است كه طرف مقابل احساس ناراحتي مي كند و ممكن است اين امر عاملي براي برانگيختگي او شود و در نتيجه محيط امن خانه تبديل به فضايي ناامن و غير قابل تحمل شود. در حالي كه مرد قصد شانه خالي كردن از مسئوليت را ندارد ولي از طرف همسرش متهم به تنبلي و بي مسئوليتي مي شود و از آنجا كه در چنين مواردي مرد تنبلي را نمي پذيرد، مجادلاتي در مي گيرد.
3) انعطاف پذيري كمتر فرد بزرگتر
وقتي دو جوان با يكديگر زندگي مي كنند ، به دليل جواني انعطاف پذيري بيشتري دارند. فرد در سنين پايين تر چون نهال جوان است، امكان تغيير فراواني را دارد. اما درختان ، مجال كمتري براي تغيير باقي گذاشته اند.
همين امكان تغيير و تحول است كه ما را به ياد كلام گهربار پيامبر اسلام (ص) مي اندازد كه فرمود : بيشتر كساني كه به من ايمان آوردند، جوانان بودند.
وقتي كه دو نفر جوان با هم ازدواج مي كنند ، براي دست يافتن به سازگاري تلاش مي كنند به نظر همديگر توجه مي كنند و خود را طوري تطبيق مي دهند كه مورد پسند ديگري واقع شوند و بدين ترتيب رضايت طرف مقابل را جلب نمايند، حال آنكه با افزايش سن، انعطاف آدمي كاهش مي يابد و همين امر در زندگاني مشترك معضل آفرين است.
4) پيدا شدن سوءظن
گاه وجود فاصله هاي سني زياد باعث مي شود كه زوجين سوء ظن هايي نسبت به يكديگر پيدا كنند و ممكن است حتي نتوانند دلايلي هم براي اين گونه افكار ارائه نمايند.
5) عدم ارضاي غرايز
يكي از اهداف ازدواج ، ارضاي غرايز است و اين خود مي تواند عامل مؤثري در تداوم زندگي خانوادگي باشد. اما در سنين بالا، به لحاظ غريزي افول مي نمايد، به نحوي كه زوجين نمي توانند موجبات رضايت يكديگر را در روابط زناشويي به نحو مطلوب تأمين نمايند و همين امر ممكن است موجبات درگيري را فراهم آورده ، محيط خانواده را متشنج كند. اين مسئله در موارد چشمگيري به بروز افسردگي در زنان جوان مي انجامد و در برخي از زناني كه خويشتندار و باتقوا نباشند، گرايش به انحرافات و لغزشها ديده مي شود.
6) امر و نهي پيوسته ي فرد بزرگتر
در چنين خانواده هايي فرد بزرگتر به دليل داشتن تجربه، خود را ملزم مي داند كه مدام به همسر خود امرو نهي كند و امر و نهي بيش از حد- كه هميشه مبتني بر حق نيست، بلكه سليقه نيز در آن سخت مداخله مي كند - موجبات ناراحتي همسر را فراهم مي آورد. فرد بزرگتر احساس مي كند كه بايد فرد كوچكتر را تربيت كند و حال آنكه او انتظار دارد كه با همسر زندگي كند، نه آنكه همسر وي نقش پدر و مادر را بر عهده گرفته، به امر و نهي و تربيت وي مبادرت نمايد. البته زن و شوهر بايد براي تكامل وتعالي يكديگر تلاش كنند و در مواقع ضروري به امر به معروف و نهي از منكر يكديگر بپردازند.
7) كمرويي با همسر
يكي از مواردي كه در اين گونه خانواده ها ديده مي شود، اين است كه فرد كوچكتر دچار نوعي كمرويي رنج آور است و نمي تواند به راحتي مشكلات خود را با همسر خويش در ميان بگذارد. لذا حرف هاي ناگفته در اين خانواده ها بسيار است و مجال مناسبي براي طرح آنها وجود ندارد. سخنان ناگفته بر دل فرد رنجيده سنگيني مي كند و گاه به فضاي بيرون از خانه كشيده شده، براي ديگران مطرح مي شود و اين امر مورد قبول و پذيرش فرد بزرگتر نيست. زيرا او فكر مي كند كه همسرش اسرار خانواده را به بيرون از خانه برده ، براي اين و آن نقل مي كند و اين خود موجب بروز اختلافات تازه اي مي شود و اگر فرد كوچكتر دردها را بازگو نكند، آنها بر روي هم انباشته شده ، او را افسرده مي كند. در حالي كه درد دل كردن به آرامش فرد كمك مي كند و او از اين كه همسري دارد كه به درد دلهاي وي گوش مي دهد، احساس آرامش مي كند، زيرا خوب شنيدن درد دلها بخشي از تسكين آلام است و بدين ترتيب فرد به پالايش رواني دست مي يابد. وجود چنين فضايي در خانواده ضامن سلامت و بهداشت رواني زوجين است. وجود كمرويي بسيار و رنج آور مانع بيان دردها شده ، چون تخليه رواني صورت نمي گيرد، سلامت رواني فرد كوچكتر در معرض خطر قرار مي گيرد. خانم جواني مي گفت: همسرم سالها از من بزرگتر بود و من هميشه با وي رودربايستي داشتم. از وي سؤال شد : تا كي با همسرت رودربايستي داشتي؟ او گفت: تا دو ساعت قبل از مرگ شوهرم.
8) دادن امتيازات بيش از حد
در اين نوع خانواده ها ، معمولاً مشكل ديگر اين است كه فرد بزرگتر براي اين كه فرد كوچكتر را جذب كند و زندگي تداوم يابد، بايد مدام به او امتيازاتي بدهد كه وي را به دوام زندگي دلگرم كند. اما هر كس قادر نيست كه مدام چنين امتيازاتي بدهد ، زيرا گاه دادن اين نوع امتيازها براي فرد بزرگتر غير قابل تحمل و يا غير ممكن مي گردد و بدين ترتيب از انگيزه طرف مقابل براي ادامه زندگي مي كاهد. از سويي طرف كوچكتر كه از نقطه ضعف همسر خويش اطلاع يافته درصدد اخذ امتيازهاي بيشتري بر مي آيد و تقاضاهاي فراوان جواني پر انرژي و توانا ، اختلافات خانواده را تشديد و جو ناامني را بر خانه حكمفرما مي كند و بدين ترتيب خانواده اي نابسامان شكل مي گيرد كه كشمكشهاي ناشي از آن، از ارزش والدين در نزد فرزندان مي كاهد و در نتيجه تأثيرات تربيتي آنها را نيز كاهش مي دهد.
9) ترس و ناامني
در مواردي هم ديده مي شود كه فرد كوچكتر ، دچار ترس و و حشت مي شود و اين هنگامي اتفاق مي افتد كه مرد خانواده از سن و سال بيشتري برخوردار است.
خانمي مي گفت با اينكه چند ماهي از مرگ همسرش نگذشته بود، و چندان متأثر هم به نظر نمي رسيد. وقتي از اختلافات خانوادگي و تأثيرات منفي آن بر روي فرزندانش سخن مي گفت، به تفاوت سني زياد خود با همسرش اشاره كرد و گفت : روزي كه ازدواج كردم سيزده سال بيشتر نداشتم، در حالي كه شوهرم در آن روزها سي ساله بود و من از ديدن او سخت دچار وحشت شده ، پيوسته از او مي ترسيدم و اين ترس و ناامني تمامي وجودم را پر كرده بود و تا زمان مرگ او نيز وجود داشت، اين ترس شديد همه ي آرامش مرا سلب كرده بود.
پس اگر فاصله سني ميان زوجين زياد نباشد، اين گونه ترسها كمتر ديده مي شود.
10) نتايج نامطلوب ديگر
تفاوت سني زياد بين زوجين مشكلات ديگري نيز در پي دارد كه در دوره هاي پاياني زندگاني رخ مي دهد و از آن ميان مي توان به موارد ذيل اشاره كرد:
الف- احساس پشيماني
در غالب موارد ، اين نوع ازدواجها با پشيماني همراه مي شود، زيرا مشكلات فراوان ناشي از اين نوع ازدواجها به قدري زياد و غير قابل تحمل است كه در اكثر موارد موجبات پشيماني را فراهم مي كند.
ب- بروز مشكلات غير منتظره
پيدايي مشكلات غير قابل انتظار، پيامد نامطلوب ديگر چنين ازدواج هايي است. خانمي كه همسرش را از دست داده بود و با او تفاوت سني زيادي هم داشت، اظهار مي كرد : به دليل عدم درك يكديگر، زندگاني ما سراسر پر ازمشاجره و دعوا بود. او در مورد عاقبت زندگاني اش با همسر بزرگتر از خود مي گفت: حالا كه او مرده ، پسر بزرگم مرا رها نمي كند و پيوسته به من مي گويد: بالاخره با آن همه دعوا و جار و جنجالهايي كه به راه مي انداختي كاري كردي كه پدرم بميرد و در واقع تو پدرم را كشتي ومن هر چه مي گويم مرگ پدر به دعواهاي ما ربطي ندارد از من نمي پذيرد و با من سر اين موضوع درگيري پيدا كرده است، يعني تا وقتي كه همسرم بود ، با او دعوا مي كرديم و حالا پسرم جاي او را در دعوا و مشاجره گرفته است.
ج- جرم زايي فرزندان
مشكل ديگري كه در اين گونه ازدواجها ديده مي شود ، اين است كه امكان جرم زايي در فرزندان آنها بيشتر از مواردي است كه زوجين فاصله سني مناسبي با يكديگر دارند.
د- طلاق
معضل ديگري كه گاه در خانواده هايي كه تفاوت سني زوجين زياد است ديده مي شود ، مسئله عدم تحمل يكديگر و وقوع طلاق است و در نهايت مي توان گفت كه مشكلاتي نظير عدم درك يكديگر ، نداشتن تفاهم ، عدم انعطاف پذيري كافي و عدم ارضاي غرايز ، گاه به عنوان موانعي جدي بر سر راه تداوم زندگي تلقي مي شوند و طلاق كه مرگ اجتماع كوچك خانواده است ، رخ مي دهد.
توجه
با بررسي سن ازدواج در ميان قشرهاي مختلف و جوامع گوناگون در مي يابيم كه غالبا ًسن مردان در جريان ازدواج بيش از زنان است. آلن ژيرار مي نويسد : آگاهي هاي جمعيت شناسانه درباره سن همسران به هنگام ازدواج آموزنده است و مي دانيم كه بيشتر اوقات ، افرادي با هم پيوند زناشويي مي بندند كه از لحاظ سني به هم نزديك باشند. از اين رو تناسب سني را بايد به عنوان يك ضريب مهم همسان همسري كه در جامعه از اهميت والايي برخوردار است، در نظر بگيريم.
ديدگاه ديني
از نظر اسلام ازدواج كردن با تفاوت سني زياد ، امر نامشروعي نيست و آنچه در سنت پيامبر ديده مي شود، حكايت از مشروعيت اين نوع ازدواج دارد. كمالات پيامبر به عنوان انساني كامل به حدي بود كه به خوبي با حضرت خديجه (س) زندگاني كرد و در آن زندگاني معضلي به خاطر تفاوت سن و سال ديده نمي شد و از سوي ديگر خديجه (س) نيز زني با كمال و بي نظير بود. تمامي ثروت فراوان خود را در راه تبليغ اسلام صرف نمود و اولين زني بود كه به پيامبر ايمان آورد، در شعب ابيطالب با ديدن تمامي مشقت ها، به دليل علاقه اي كه به اسلام و پيامبر داشت، همه آنها را تحمل كرد و فاطمه (س) را براي پيامبر به يادگار گذاشت. پيامبر نيز به عنوان همسري باوفا هر گاه كه نام خديجه (ع) را مي شنيد اشك در چشمان مباركش حلقه مي زد، به نحوي كه اطرافيان آن حضرت ، تأثر او را به خوبي حس مي كردند.
نتيجه آن كه فقط كساني مي توانند در اين نوع ازدواج ها موفق باشند كه از رفتار پيامبر (ص) و خديجه (ع) به خوبي متأثر باشند.
امام صادق ( ع ) مي فرمايند :
العارفه لاتوضع الا عندالعارف
زن فهميده ي فرزانه بايد در كنار مرد فهميده قرار گيرد نه غير آن .
در پايان تأكيد مي كنيم كه ضمن رفع مشكلات چنين خانواده هايي از طريق مشاور خانواده بايد به دختران و پسراني كه قصد ازدواج دارند ، آموزش داد كه فاصله سني بين آنان بين سه يا چهار سال و حداكثر هفت سال باشد و اين چيزي است كه بايد در موقع راهنمايي قبل از ازدواج براي آنان تشريح نمود تا دريابند كه با فاصله سني كمتر ، مشكلات كمتري خواهند داشت، مشروط بر اين كه به ساير جنبه هاي لازم براي ازدواج موفق نيز توجه كافي مبذول دارند.
تذكر
شايد يكي از خوانندگان اين مطلب شما برادر يا خواهر گرامي باشيد كه تفاوت سني زياد با همسر خود داشته باشيد و ذهن شريفتان مشغول گردد كه اين مشكلات در زندگي ما هم بروز خواهد كرد. پس چه بايد كرد و راه حل چيست؟ نگران نباشيد ، زيرا شما با پيامدهاي تفاوت سني زياد آشنا شده ايد و با اراده و كسب راهنمايي مي توانيد از بروز مشكلات جلوگيري نماييد.
maryamm275
11-04-2009, 01:40 PM
dsm-iv چيست ؟
راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی، ویرایش چهارم (dsm-iv) برای تشخیص بیماریهای روانی مورد استفاده روانشناسان و روانپزشکان قرار میگیرد. این راهنما توسط انجمن روانپزشکی آمریکا به چاپ رسیده و تمام ردههای مختلف اختلالات روانی هم در بزرگسالان و هم در مورد کودکان، پوشش میدهد. این راهنما یک راهنمای نظری نیست و عمدتاً بر روی تشریح و توصیف نشانههای بیماری، آمارهای مربوط به این که کدام جنس بیشتر در معرض آن بیماری قرار دارد، سن متداول ظهور بیماری، تاثیرات درمان و رویکردهای متداول درمانی، تمرکز دارد.
ویرایش کنونی راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی در سال 1994 چاپ شده و بیش از 250 اختلال روانی را فهرست کرده است. (یک نسخه بروز رسانی شده، به نام dsm-iv tr در سال 2000 چاپ شد که حاوی ویرایشهای جزئی در توصیف اختلالات است.) کسانی که در حوزه سلامت روان کار میکنند از این راهنما برای درک بهتر نیازهای بالقوه بیمار و نیز برای ارزیابی و تشخیص بیماری استفاده میکنند.
Dsm-iv دارای پنج بُعد مختلف است. این رویکرد چند محوری به روانشناسان و روانپزشکان اجازه میدهد که ارزیابی جامعتری از سطح کارکرد بیمار به دست آورند زیرا بیماریهای روانی غالباً بر روی حوزههای مختلف زندگی تاثیر میگذارند.
• محور 1: نشانههای بالینی
این محور به توصیف نشانههای بالینی که باعث اختلال و آسیب عمده میشوند میپردازد. اختلالات در ردههای مختلف گروهبندی شدهاند، شامل اختلالات سازگاری، اختلالات اضطراب و اختلالات نافذ مربوط به رشد.
• محور 2: عقبماندگی ذهنی و شخصیتی
این محور به توصیف مشکلات بلندمدّتی که براثر اختلالات محور 1 پیش میآید میپردازد. اختلالات شخصیتی باعث مشکلات عمده در ارتباط بیمار با جهان پیرامون میگردد و شامل اختلالات شخصیت ضد اجتماعی و اختلال شخصیت نمایشی میباشد. مشخصه عقبماندگی ذهنی، اختلال و آسیب عقلانی و کمبود در سایر زمینهها نظیر حفظ خود و مهارتهای درون فردی است.
• محور 3: شرایط پزشکی
این محور شامل شرایط جسمی و پزشکی است که میتوانند بر اختلالات محورهای 1 و 2 تاثیرگذارند یا آنها را بدتر کنند. به عنوان مثال میتوان از ایدز و ضایعههای مغزی نام برد.
• محور 4: مشکلات محیطی و روانی-اجتماعی
این محور به توصیف مشکلات محیطی و اجتماعی که میتوانند بر اختلالات محورهای 1 و 2 تاثیر بگذارند، میپردازد. از جمله این مشکلات میتوان به بیکاری، جابجایی، طلاق یا مرگ عزیزان اشاره کرد.
• محور 5: ارزیابی کلّی کارکرد
این محور به روان درمانگر اجازه میدهد تا سطح کلّی کارکرد بیمار را ارزیابی کند. روان درمانگر براساس این ارزیابی به درک بهتری نسبت به چگونگی کنش متقابل چهار محور دیگر و اثرات آنها بر زندگی فرد دست مییابد.
با وجودی که dsm-iv ابزار مهمی است امّا ذکر این نکته اهمیت دارد که تنها آنهایی که آموزش تخصصی دیده و دارای تجربه کافی باشند صلاحیت تشخیص و درمان بیماریهای روانی را دارند.
maryamm275
11-04-2009, 01:42 PM
نیازها و احساسات یک مرد از همسرش
نیاز مرد است که احساس کند قوی و قدرتمند است. او می خواهد حامی زنش باشد. مرد می خواهد که دد و دیو را بکشد و زن را نجات بدهد.
مرد به این نیاز دارد که زنش نشان دهد به قدرت او برای رسیدن به خواسته هایش در زندگی احتیاج دارد.
مردها از زنان شان می خواهند به آنها احساس قدرتمند بودن بدهند. مردها می خواهند رئیس خانواده باشند. منظورم آن نوع ریاست مردان در دوران غارنشینی نیست که موی زنان را می گرفتند و آنان را با خود روی زمین می کشیدند. اما مرد احتیاج دارد که رهبر خانواده باشد.
یک مرد از زنش احترام، مهربانی، عشق و محبت می خواهد.
مرد می خواهد در نظر زنش مهمترین شخص مورد علاقه ی او باشد.
مرد به این نیاز دارد که زنش نشان دهد به قدرت او برای رسیدن به خواسته هایش در زندگی احتیاج دارد.
مرد باید نان آور اصلی خانواده باشد. هر مرد باید در نبرد و در جبهه ای پیروز شود تا به این باور برسد که می تواند اژدها را بکشد. مراقبت از خانواده و تامین افراد خانواده اش در حکم جبهه های نبرد مرد هستند.
مرد به این احتیاج دارد که تایید شود، مورد قدردانی واقع گردد، زنش به او احترام بگذارد، آن هم به این دلیل که او مردی واجد شرایط است، شوهر و پدر واجد شرایط است.
یک مرد از زنش احترام، مهربانی، عشق و محبت می خواهد.
مرد به این احتیاج دارد که زن به علائق او علاقه نشان بدهد.
مرد به این احتیاج دارد که وقتی از سر کار به خانه می آید، زنش با روی خوش از او استقبال کند.
مرد به این احتیاج دارد که زنش به روزی که او پشت سر گذاشته علاقه نشان دهد.
مرد به تشویق های زنش احتیاج دارد تا یک مرد باشد.
maryamm275
11-04-2009, 01:42 PM
افسردگی فصلی
همسرم علی، از دو روز قبل که از یه سفر کاری برگشته چندان سرحال نیست و دائما می گه اصلا حوصله ندارم. یه بغضی در گلوم دارم. خسته ام و .... خلاصه دیروز یه کلی امواج منفی فرستاد. من هم خیلی سعی کردم که از این حال و هوا درش بیارم چون خیلی نگرانش هستم. اما صحبت های من هم چندان افاغه نکرد. من فکر می کنم که احساسات علی عزیزم به خاطر تغییر فصل باشه و شاید هم نوعی افسردگی فصلی. (البته خدا نکنه)
به هر حال بد نیست درباره افسردگی فصلی، علایم و راهکارهای درمان اون بیشتر بدونیم تا اگر شما هم دارای این علایم هستید، به فکر درمان باشید.
افسردگی فصلی:
افسردگی فصلی که اختلال تاثیر پذیری فصلی (sad) هم نامیده می شود ، حالتی است که هر ساله در یک زمان مشخص رخ می دهد و معمولا در پاییز یا زمستان آغاز می شود و در بهار یا اوائل تابستان پایان می یابد.
علائم
کسانی که از این اختلال رنج می برند بسیاری از علائم شایع افسردگی مانند غمگینی ، اضطراب ، بی قراری ، بی علاقگی به فعالیت های روزانه ، انزواگرایی و ناتوانی در تمرکز را دارند. این افراد اغلب نشانه هایی همچون خستگی مفرط و کمبود انرژی ، نیاز شدید به خواب ، میل به شیرینی، افزایش اشتها و اضافه وزن را تجربه می کنند.
علائم افسردگی فصلی زمستانی:
- خستگی
- افزایش نیاز به خواب
- کمبود انرژِی
- افزایش وزن
- افزایش اشتها
- مشکل در تمرکز
- میل زیاد به تنهایی
علل افسردگی فصلی :
علت دقیق این اختلال کاملا مشخص نیست اما تاثیر عرض جغرافیایی بر sad حاکی از این است که اختلال فوق بواسطه تغییرات قابلیت دسترس بودن نور خورشید ایجاد می شود. یک فرضیه این است که با کاهش نور خورشید ، ساعت بیولوژیکی که خلق و خو ، خواب و هورمون ها را تنظیم می کند ، در زمستان به نوعی عقب می ماند و کندتر می گذرد.
تشخیص:
اگر دچار علائم افسردگی هستید ، حتما به پزشک مراجعه کنید. گاهی مشکلات جسمی باعث افسردگی می شوند.
اما گاهی اوقات هم نشانه های افسردگی فصلی بخشی از یک مشکل روانی پیچیده تر هستند. یک متخصص باید فردی باشد که سطح افسردگی راتشخیص داده و درمان مناسب را تعیین کند.
درمان:
تحقیقات نشان می دهد نور درمانی روش موثری برای رفع این اختلال است. گاهی داروی ضدافسردگی به تنهایی یا همراه با نور درمانی بکار می رود. بیرون بودن از خانه طی روز نیز در کاهش اثرات این اختلال موثر است همانطور که افزایش میزان نور خورشید در محل زندگی و کار مفید است.
پیشگیری:
اگر گمان می کنید علائم افسردگی فصلی رادارید ، با پزشک خود در این مورد مشورت کنید تا تحت آزمایشات و ارزیابی های لازم قرار گیرید. پزشک شما باید مطمئن شود که این علائم علت دیگری مانند نوع دیگری افسردگی یا بیماری عمده بالینی ندارند. در صورتی که تشخیص ابتلا به افسردگی فصلی در مورد شما داده شده توجه به این موارد می تواند به شما در جلوگیری از بازگشت علائم آن کمک کند:
- سعی کنید هر روز حتی هنگامی که هوا ابری است زمانی را در خارج از خانه بگذرانید.
- رژِم غذایی مناسبی داشته باشید که از مقادیر کافی ویتامین ها و مواد معدنی طبق توصیه fda برخوردار باشد. این به حفظ انرژِی بیشتر کمک میکند.
- حداقل هفته ای سه بار و هر بار 30 دقیقه ورزش کنید.
- طی ماه های زمستان با یک متخصص مشاوره داشته باشید.
- خود را از فعالیت های اجتماعی دور نکنید چراکه حضور در اجتماع در مقابله با افسردگی فصلی نقش موثری دارد.
و بالاخره اینکه با اتخاذ شیوه های سالم زندگی و روش های مناسب پیشگیرانه از هر گونه حالت کسالت بار و انزوا گرایانه و با نگاه مثبت به موهبات این فصل بی نظیر ، زمان در لذت بردن از زیبایی های آن سپری کنید.
maryamm275
11-04-2009, 01:43 PM
استرسهاي كوچك آرزوهاي بزرگ
دكتر عليرضا آَشوري:
تمام مردم بهطور روزمره با حجم متفاوتي از استرس روبهرو هستند.
گاهي شدت اين استرسها بهگونهاي است كه فكر و ذهن و توان فرد را بهخود مشغول ميكند و بهعبارت سادهتر به دغدغهاي دائمي براي فرد تبديل ميشود. نمونههاي اين قبيل استرسها فراوان هستند؛ نگراني براي مشكلات مالي و اقتصادي، دلشوره براي فرزندان، استرس براي مصاديقي كه امنيت خانوادگي را به خطر مياندازد، اضطراب براي مشكلات كلان اجتماعي و... . هجوم چنين مشكلاتي براي هر كسي دغدغه و مشغوليت فكري شديدي ايجاد ميكند و شايد باعث ايجاد اختلال در فعاليتهاي روزمره فرد شود. طبعا مقاومت افراد هم دربرابر چنين مشكلاتي متفاوت است. برخي با توانايي تحسين برانگيزي با آنها روبهرو ميشوند اما بسياري تاب مقاومت ندارند و زود مقهور مشكلات ميشوند.
اما نوع ديگري از استرس وجود دارد كه تقريبا ديده نميشود و بسياري اصلا متوجه وجود آنها نميشوند، ولي وجود دارد و ميتوان گفت نقش بسيار مهمي در تشديد استرس كلي جامعه بازي ميكند؛ چيزي كه در اين مقاله از آنها با عنوان استرسهاي كوچك نام برده ميشود.
ميتوان گفت استرسهاي كوچك (مينور) به واسطه مشكلات كوچكي ايجاد ميشوند كه تا حدودي غيرقابل پيش بيني هستند و گرچه اغلب خيلي زود حل و فصل شده و حتي به سرعت از ذهن پاك ميشوند اما اعصاب خردكن هستند و تأثيري نامطلوب روي ذهن و روح بهصورت نامحسوس باقي ميگذارند. مثالهاي زيادي در اين زمينه وجود دارد كه در ادامه به آنها خواهيم پرداخت اما در اينجا بايد اشاره كنيم كه استرس مثل بسياري مشكلات مخرب ذهني، اثر تجمعي دارد و هر چه قدر بيشتر شود روي هم جمع شده و تأثير شديدتري اعمال خواهد كرد.
اين استرسهاي كوچك و درگيري ذهني ناشي از آنها ميتواند آنقدر زياد شود كه توان فرد را براي مقابله با استرسهاي بزرگتر بهشدت كاهش دهد. در واقع فرد چنان به لحاظ ذهني و جسمي با اين استرسهاي كوچك اما مداوم فرسوده شده كه ديگر تواني براي مقابله و حل مشكلات بزرگتر ندارد. در چنين شرايطي ممكن است اينطور بهنظر برسد كه با آدمي ضعيف طرف هستيم ولي شايد حقيقت چيز ديگري باشد.
به نظر ميرسد اين استرسهاي كوچك بيشترين حجم استرس موجود در جامعه را تشكيل ميدهند و شايد اگر امكان كاهش اين استرسها وجود داشت هر فردي ميتوانست با قدرت بيشتري با استرسهاي كلانتر روبهرو شود.
سوهانهاي عصبي
از صبح كه از خانه بيرون ميآييم با مشكلات اعصاب خردكني روبهرو ميشويم كه معمولا زود هم آنها را فراموش ميكنيم ولي اين مشكلات تأثير عصبي نامطلوب خود را روي ذهن ما گذاشتهاند.
اولين نمونهاي كه ميتوان نام برد و همه هم آنرا تجربه كردهاند مربوط به وقتي است كه ميخواهيد جايي ثبت نام كنيد يا از جايي تسويه حساب بگيريد. معمولا در اين شرايط از شما تعدادي مدرك ميخواهند. اگر گذارتان به چنين مكانهايي افتاده باشد ديدهايد كه اغلب مدارك مورد نياز را فهرست وار نوشتهاند و در جايي در معرض ديد گذاشتهاند. طبعا شما ميرويد و مدارك را طبق آنچه گفته شده تهيه ميكنيد.
اما وقتي براي انجام مراحل اداري مراجعه ميكنيد كارمند محترم از شما مدرك عجيب و غريبي در مايههاي كپي شناسنامه پسرعمويتان را ميخواهد(!) كه البته در فهرست مذكور اثري از آن ديده نميشود. شما 2 راه بيشتر نداريد. يا مثل اغلب مردم فقط دندانهايتان را از شدت عصبانيت روي هم بفشاريد و در حاليكه به زمين و زمان بد و بيراه ميگوييد و به خاطر وقت از دست رفتهتان ناراحت هستيد برويد و بعد از تهيه كپي شناسنامه پسرعمويتان! روز ديگري دوباره بياييد به اين اميد كه كارتان بدون حرف و حديث راه بيفتد.
اما اگر اهل دعوا و مرافعه باشيد ممكن است كارمند مورد نظر را بازخواست كنيد كه طبق كدام بخشنامه و دستور اداري از شما چنين مدركي ميخواهد. اگر چنين بخشنامهاي وجود ندارد چرا سر خود چنين مدركي ميخواهد و اگر وجود دارد چرا در معرض ديد نيست... و خلاصه اين قصه سر درازي پيدا ميكند كه گرچه امكان دارد با شكايت به رؤساي اداره، كارتان راه بيفتد اما قطعا مثل مورد اول اعصابتان بهشدت خرد خواهد شد. البته به هرحال كارتان در نهايت راه ميافتد.
راه حل پيشنهادي ما اين است كه چندان به آن چيزي كه ميبينيد اعتماد نكنيد و اگر دوست نداريد وقتتان تلف شود قبل از مراجعه تمام مدارك مورد نياز بر حسب آنچه خودتان فكر ميكنيد ممكن است مورد نياز باشد، حتي كپي شناسنامه همسايهها و
فك و فاميل را به همراه داشته باشيد و اميدوار باشيد كه مشكلي پيش نمي آيد.
اما اي كاش كارمندان محترم برخي ادارات دولتي و خصوصي مطابق بخشنامهها عمل كنند و براي از سر باز كردن اربابرجوع مدارك فضايي و افسانهاي طلب نكنند.
دومين مشكل شايعي كه ميتواند باعث استرس شود بحث شيرين حملونقل است. بدون شك رانندگان تاكسي يكي از عجيبترين اصناف كشور ما هستند كه فكر نميكنم كسي درست فهميده باشد كه اين افراد دقيقا بر چه مبنايي از مسافران كرايه ميگيرند. حتما برايتان پيشآمده كه سوار تاكسي خطي شويد. معمولا روي شيشه جلو كرايه آن خط نوشته شده است، اما وقتي ميخواهيد پياده شويد گاهي پيش ميآيد كه راننده 25 يا 50 تومان بيشتر از آن كرايهاي كه روي شيشه نصب شده از شما طلب ميكند.
علت معلوم نيست، اگر هم با راننده جر و بحث كنيد فايدهاي ندارد و او مثل ساير همكاران خود در آن مسير دلايل بسيار محكمي از قبيل بنزين، لاستيك، گراني و... را پيش ميكشد و آخر سر ميگويد آخه 25 تومن هم شد پول! اما خوب دادن پول زور كار سختي است. دادن يا ندادن اين پول در هر 2 صورت اعصاب خردكن است. تكليف مسافربرهاي شخصي كه معلوم است. (راستش راه حلي نميتوان براي اين مشكل پيشنهاد كرد. اميدوارم كه فقط اعصابتان كمتر خرد شود!)
سومين مشكل شايعي كه ميتوان به آن اشاره كرد بيقيدي بسياري از مردم در قبال جاي پارك خودرو است. در مراكز خريد شلوغ بسياري از مردم متأسفانه خودروي خود را در محل رفتوآمد يا دور زدن ساير خودروها پارك ميكنند، يا اينكه جلوي در پاركينگ پارك ميكنند و يا اينكه وقتي با بدبختي جاي پارك پيدا كرديد و منتظريد خودروي قبلي بهطور كامل از محل خود خارج شود يك مرتبه خودروي ديگري با پر رويي ميآيد و آنجا پارك ميكند و حتي به ريش شما هم ميخندد، يا اينكه خودرويي ميآيد و طوري پارك ميكند كه شما نميتوانيد از پارك بيرون بياييد و...، در اين يك مورد كه واقعاً هيچ راه منطقي وجود ندارد، يا بايد عصبانيت خود را كنترل كنيد و مثل يك جنتلمن رفتار كنيد كه آنوقت تا مدتي بايد مراقب فشار خونتان باشيد، اگر هم بخواهيد دعوا راه بيندازيد، مطمئنا وضع بهتر نميشود و حتي در بهترين حالت هم باز اعصابتان براي مدت زيادي به هم خواهيد ريخت. راه حل فقط خواهش از مردم است كه لطفا كمي، فقط كمي مراعات ديگران را بكنيد.
دارويي به نام مدارا
نتيجه طبيعي چنين رفتارهايي تشديد استرس فردي است. فردي كه دچار چنين استرسهاي متعدد اما كوچك ميشود بهطور طبيعي بداخلاق و كم طاقت خواهد شد و البته احتمالا خودش هم نميداند كه چرا تا اين حد ناراحت و بدقلق شده است. جمع شدن اين استرسهاي كوچك اما زياد بالاخره كاسه صبر هر كسي را لبريز ميكند و ممكن است او نسبت به يك اتفاق خيلي ساده واكنشي انفجاري و دور از تصور از خود نشان دهد يا اينكه در مقابل بروز يك مشكل ساده خيلي راحت از پاي درآيد.
دليل اصلي چنين اتفاقاتي ميتواند به جاي كم طاقت بودن فرد، تمام شدن ظرفيت او در برابر استرسهاي متعدد و كوچكي باشد كه در بالا فقط به 3 مورد از آنها اشاره شد. مهمترين راه كاهش اين قبيل استرسها تلاش خود ماست. اگر هر كسي فقط كمي مسئوليتپذير باشد اين مشكلات تا حد فوقالعادهاي كمتر خواهد شد
maryamm275
11-04-2009, 01:43 PM
فقر عاطفی
شهلا رحیمی زربیل:
برانگيختگي و فعاليت بيش از حد برخي كودكان ميتواند نشانه و علامتي از يك مشكل باشد. مشكلي كه از آن بهعنوان اختلال كمبود توجه ياد ميشود.
باتوجه به آثار و پيامدهاي اين اختلال بر رفتار و كردار كودك شناخت نشانهها و راههاي درمان آن حائز اهميت است اين مقاله تلاش كرده است چنين شناختي را در اختيار خوانندگان قرار دهد. با هم ميخوانيم.
كودكان كمتوجه و يا بيتوجه به سه دسته تقسيم ميشوند:
1- نسبت به مسايل اطرافشان بيتوجه و بياهميتند.
2- سريع برانگيخته ميشوند.
3- بيش فعالند.
1-كودكان دسته اول شامل:
الف- اغلب موارد در تمام كردن كارهايي كه خود شروع كردهاند با شكست و ناكامي مواجه ميشوند.
ب- غالبا به نظر ميرسد كه به موضوع مورد نظر گوش نميدهند.
ج- در نظر دادن به كار با مشكل مواجهاند.
د- در انجام فعاليتهاي مربوط به بازي نيز با مشكل روبهرو ميشوند.
2-كودكان دسته دوم شامل:
الف- اغلب قبل از فكر كردن كاري را شروع ميكنند.
ب- به طور افراطي از يك فعاليت به فعاليت ديگر ميپردازند.
ج- در نظم دادن به كار با مشكل مواجهاند.
د- نياز به نظارت و سرپرست مداوم دارند.
ر- كرارا در كلاس فرياد ميزنند.
ز- تحمل رعايت را در بازيها و فعاليتهاي گروهي ندارند.
3-كودكان دسته سوم شامل:
الف- مرتبا به اين طرف و آن طرف ميروند از روي چيزهاي مختلف بالا ميروند.
ب- نميتوانند آرام و ساكت باشند؛ مرتبا وول ميخورند، بيقراري و ناآرامي از خود نشان ميدهند.
ج- قادر نيستند براي مدتي در جايي ثابت بنشينند.
د- به هنگام خواب نيز مرتبا به اين طرف و آن طرف ميچرخند
و- هميشه در حال حركت و انجام كاري هستند و آرام و قرار ندارند، گويا به وسيله موتوري حركت داده شدهاند.
والدين لازم است بدانند در صورت مشاهده سه مورد از موارد فوق در رفتار كودكانتان ميتوانيد قضاوت كنيد كه كودك شما دچار عدم توجه شده است.
زمان بروز اين مسئله:
1- در كودكان قبل از 7سالگي قابل مشاهده است.
2- طول مدت يا تداوم اين اختلاف حداقل 6ماه است.
علل احتمالي بروز عارضه كمتوجهي كودكان يكي از سه موارد زير ميتواند باشد:
1- عوامل ژنتيكي.
2- شرايط قبل از تولد(دوران بارداري)
3- شرايط خاص زيستي(بندي)- فردي.
حال مهمترين و اساسيترين مسئله اين است كه بدانيم با اين دسته از كودكان چه بايد كرد و كدام شيوه برخورد در روند بهبودي آنان موثر واقع ميشود.
شيوههاي بهبود اختلال عدم توجه كودكان
الف- تلاش فشرده و همهجانبه ما در جهت تقويت دامنه توجه كودكان
ب- ايجاد محركهاي قوي مثلا استفاده از ابزارهاي آموزشي.
ج- توجه به نيازهاي اساسي كودكان:
نيازهاي مادي مثل خريد لباس.
نيازهاي غير مادي مثل: تفريح كردن.
د- كاهش محركهاي مزاحم:
1-جلوگيري از پرخاشگري مثل پرهيز از داد و فرياد كشيدن.
2- جلوگيري از خشونت مثل پرهيز از رفتارهاي عصباني و خشك.
3- دوري از جو ناملايم و متشنج در منزل مثل ايجاد جو مساعد به واسطه مهرباني و عطوفت.
ر- آموزش اين مسئله كه كودكان بايد ياد بگيرند ابتدا فكر كنند و بعد كاري را انجام دهند مثل قبل از پريدن از بلندي بايد فكر كنند كه ممكن است آسيب ببينند.
نمونهها
الف- تلاش همه جانبه مادر در جهت تقويت دامنه كودك(آموزش خوب گوش دادن):
مثلا در زماني كه پدر و يا مادر و يا يكي از بزرگترها در حال صحبت كردن است و كودك شما در حال بازي كردن او را صدا كنيد و با منطق و دليل و زبان خوش به او بگوييد. كار درستي نيست در زماني كه بزرگتري صحبت ميكند به حرفهايش بيتوجه باشيد. و آيا شما دوست داريد كه در زماني كه صحبت ميكنيد ديگران با تو اينچنين كنند. و موضوع مهمتر اينكه صحبتهاي او ميتواند براي شما مفيد باشد و در آينده بتوانيد از آنها استفاده كنيد.
با مثال زدن يكي از افراد شناخته شده كه فرزندانتان بدان علاقه دارد و فرد مثبت و تحصيلكردهاي است مطلب را بهتر بيان كنيد. كه اگر ميبيني فلان كس به اين مقام رسيده به خاطر اين بوده كه به حرفهاي بزرگان گوش كرده و شنونده خوبي براي حرفهاي ديگران و محيط پيرامونش بوده است. حتي ميتوانيد به وسيله وعده پاداش و تشويق، انگيزه او را براي (خوب شنيدن، خوب ديدن) بالا ببريد و بعد او را آزمايش كنيد و بدين وسيله به ميزان درك و توجه او پي ببريد. اين كودكان لازم است بياموزند كه چگونه با كمك ديگران حواسپرتيها و آشفتگيهاي ذهني خود را به حداقل برسانند.
ب- ايجاد محركهاي قوي:
1- داشتن صبر و حوصله از سوي والدين.
2- ابراز علاقه و موفقيت تحصيلي دانشآموز.
3- استفاده از ابزارهاي آموزشي.
1- داشتن صبر و حوصله از سوي والدين:
گاه پيش آمده كه موضوعي را به كودكتان ميگوييد. اما او با بيتوجهي و سر به هوايي به حرف شما، به كار خود ميپردازد براي دومين بار و حتي چندمين بار ميگوييد و او اهميت نميدهد. و شما نيز فراموش ميكنيد. در صورتي كه عكسالعملهاي فرزندان شما نبايد باعث شود تا با بيحوصلگي ميدان را خالي كنيد و كوتاه بياييد. بلكه لازم است با دقت و حوصله و شادابي و حتي با استفاده از روشهاي كودكانه و بازي موضوع را به او تفهيم كنيد. و زمينه رضايتبخشي را براي او فراهم آوريد تا با ايجاد انگيزه و خاطره خوشي از آن صحنه به درك و فهم خود در پذيرش موضوعات بپردازد.
2- ابراز علاقه و موفقيت تحصيلي دانشآموز: والدين بايد نسبت به وضع تحصيلي فرزندشان بيتفاوت نباشند. مثلا زماني كه فرزندانتان با شادي تمام نمره بالاي خود را به شما نشان ميدهند. با استقبال و خوشرويي و تشويق از نمرهاي كه او گرفته اظهار خوشنودي كنيد. و اما زماني كه نمره پاييني گرفته به سركوب، تحقير و سرزنش او نپردازيد.
-بلكه با تشويق كلامي و ايجاد انگيزه و اميدواري او را به كسب موفقيتها در آينده كمك كنيد. و متوجه باشيد كه نبايد همسن و سالان را به رخ آنها كشيد زيرا اين مسئله به جاي اينكه سازنده باشد، مخرب است.
3- استفاده از ابزارهاي آموزشي:
بهتر است والدين در مورد آن دسته از كودكانشان كه در توجه داشتن با مشكلاتي روبهرو هستند براي يادگيري و آموزش مطالب از وسايل كمك آموزشي استفاده كنند.
- استفاده از اين وسايل درك و فهم كودك را نسبت به موضوع بيشتر ميكند.
ج- توجه به نيازهاي اساسي كودكان
نيازهاي مادي:
بايد اجازه دهيد تا كودك به ميل، علاقه و سليقه خود وسايل شخصي( از قبيل كيف، كفش و ...) را تهيه نماييد.
-سعي كنيد سليقه و نظر خود را به آنها تحميل نكنيد.
- هر وسيله معقول ديگري را كه به آن علاقه دارد و تهيه آن در توان شما است و ميتواند براي كودك شما مفيد فايده باشد براي او تدارك ببينيد تا از آن استفاده كنيد.
- اجازه دهيد كودكانتان با دوستان هم سن و سال خود معاشرت كنند البته با حسن نظارت شما بر روابط آنها. رعايت اين قبيل موارد و سايل موارد باعث ميشود كه حسن اعتماد به نفس و استقلال در او پرورش يابد و بتواند در آينده مستقل عمل كند و وابسته به ديگران نباشد.
نيازهاي غير مادي:
زمينه لازم براي عشق ورزيدن و محبت كردن را براي فرزندانتان فراهم آوريد. و متقابلا بدين وسيله او را مورد عشق و محبت قرار دادهايد. بايد توجه داشته باشيد كه فرزند شما نياز به محبت دارد و بايد وجود او را سرشار عشق و محبت كنيد. بيعلاقگي و بيتوجهي به كودك اثرات زيانآوري دارد كه غير قابل جبران است. براي جلوگيري از اين پيش آمد حداقل ميتوانيد با دستورات زير او را از محبت اغنا كرده و زمينههاي كمبود را در درون او از بين ببريد. و فكر و ذهن او را معطوف توجه به خود و اطراف خود كنيد. لازم است در طول روز چندينبار به كودكان خود بگوييد تو را خيلي دوست دارم. در طول روز چندبار او را در آغوش بگيريد و ببوسيد. به او احترام بگذاريد و به شخصيت او بها بدهيد. با الفاظي چون عزيزم او را صدا كنيد و براي پاسخ دادن به او جانم و فدايت شوم را به كار ببريد.
د- كاهش محركهاي مزاحم
1- جلوگيري از پرخاشگري:
- اگر به اين نكته توجه داشته باشيم كه فرزندان ما از ما الگو ميگيرند. و در واقع آنها آينه ما خواهند بود مسلما سعي خواهيم كرد تا بهترين و مفيدترين نقشها را در منزل ايفا و اجرا كنيم پس بياييم شيوه صحيح رفتارمان را براي تربيت فرزندانمان از جزييترين رفتارهاي شروع كنيم. در حضور او در جو خانوادگي با صداي بلند صحبت نكنيم، با صداي بلند او را خطاب نكنيم، داد و بيداد نكنيم و فرياد نكشيم.
در حضور او از دعوا كردن بپرهيزيم، به همديگر طعنه نزنيم، الفاظ نادرست و ناپسند را در منزل به كار نبريم، توهينآميز و غرضدار در حضور او صحبت نكنيم. در حضور او با همديگر مهرباني كنيم صميميت و صداقت را به او بياموزيم تا او خود را با محيط آرام و مهرباني مانوس سازد.
2- جلوگيري از خشونت:
- لازم است حتيالامكان در حضور كودكانمان عصبي نشويم.
- مضطرب نباشيم.
- نگرانيهايمان را بروز ندهيم.
- حتي چهره خود را برانگيخته نسازيم.
- خشك و رسمي برخورد نکنیم.
- درگيري فيزيكي در حضور او نداشته باشيم. زيرا خشونت روح و روان كودك شما را ميآزارد و آينده او را با مشكل روبهرو ميسازد. درست است كه شما (پدر و مادر) از سركار برگشتهايد. خسته و احتياج به استراحت داريد و در همان زمان كودكتان با شلوغ كردن سرگرم بازي است و از شما نيز انتظار بازي دارد. شما به جاي استفاده از الفاظ خشن و برخورد كردن با او، با خوشرويي و استدلال از او بخواهيد كه فعلا سرگرم بازي و كار ديگري شود تا شما استراحت كنيد. به او قول بدهيد كه بعد از استراحتتان حتما با او بازي خواهيد كرد و حتما به قول خود عمل كنيد.
3- پرهيز از جو ناملايم:
پدران و مادران بايد توجه داشته باشند كه اگر با همديگر اختلافاتي دارند اختلافات خود را براي فرزندانشان بازگو نكنند.
-در حضور آنان نبايد كنايهآميز با هم برخورد كنيد هيچ كدام نبايد نكات منفي ديگري را براي كودكتان بازگو كنيد.
-كوتاهيهاي همديگر را براي فرزندتان سهوي و اتفاقي جلوه دهيد.
- نكات منفي يكديگر را توجيه مثبت كنيد و ديگري را از برچسبهاي منفي كه فرزندتان نسبت به شما داشته مبرا و تبريه سازيد.
- در حضور فرزندانتان دعوا نكنيد، حتي اگر شده به ظاهر نشان دهيد كه با همديگر مشكلي نداريد و صميمي هستيد.
ذ- آموزش تفكر قبل از انجام كار به كودكان:
كودكان و دانشآموزان مبتلا به كمبود توجه نيز ميبايست همزمان مورد توجه اصلاح و درمان قرار گيرند.
- آنها بايد بياموزند كه قبل از ارائه پاسخ به هر سؤالي و يا شروع به انجام هر كاري لازم است ابتدا تامل كنند. بالطبع براي ايجاد چنين نگرش مثبت و عادت مطلوبي در اين قبيل كودكان لازم است اين امر با نظارت مستمر والدين صورت پذيرد. رعايت اين مسئله از سوي والدين باعث ميشود تا كودك به اين موضوع عادت كند و در واقع با تقويت خودانضباطي و خويشتندارياين رفتارها را جزو عادت فردي خود كند و بدينوسيله انديشيدن و عمل كردن به كودك واگذار ميشود.
و اما دسته سوم از كودكان بيتوجه يا كم توجه بيش فعالان هستند.
همانطور كه ميدانيم عامل ديگري كه در زمينه بيتوجهي و يا كمتوجهي كودكان موثر است بيش فعال بودن آنهاست.
استفاده از روش شبيهسازي لاكپشته در مرتفع كردن اين موضوع. والدين بايد توجه داشته باشند روشي وجود دارد به نام شبيه سازي لاكپشت به اين معنا كه به كودكانتان آموزش دهيد كه بگوييد ميخواهند آرام و با طمانيه حركت كنند آرام و آهسته همچون لاك پشت، در اين روش كودك با بهرهگيري از برنامهاي جامع، منظم و هدايت شده كه مركب از فعاليتها وتمرينات گوناگون با خونسردي و آرامش است.ميآموزد كه حركت زائد و غير ضروري خود را كاهش دهد. حركت لاك پشتي، آهنگ و هدف مطلوب اين روش محسوب ميشود.
الف- استفاده از روشهاي الگويي: رفتار مطلوب بزرگسالان را براي او الگو ونمونه قرار دهيد.
ب- استفاده از روشهاي خوداصلاحي: كاهش يا اصلاح رفتار زائد و غير ضروري از طريق مشاوره رفتار خود در ويدئو. مثلا زماني كه كودكان شروع به حركات بيش فعالانه ميكنند توسط دوربين از آنها فيلم تهيه كنيد و در زماني كه آرام هستند فيلم را براي او به نمايش بگذاريد و از اين طريق علت رفتارهاي عجولانه و پر جنب و جوش را از او در فيلم بپرسيد و شروع به اصلاح تك تك رفتارهاي او كنيد.
ج- استفاده از روش نمايش و ايفاي نقش: فردي را كه بدان معتقد هستيد و رفتارهاي او را ميپسنديد براي كودكان نمونه و مثال بزنيد و از او بخواهيد كه رفتارهاي آن فرد را برايتان ايفا كنند. بدين طريق كمكم او عادت ميكند كه چنين رفتار كند، خصوصا زماني كه مورد تشويق نيز قرار گيرد.
همانطور كه واقف هستيد از ديگر مشكلات كودكان بيتوجه، عدم برقراري ارتباط اجتماعي متقابل با همسالان است. براي برقراري ارتباط اجتماعي مفيد كودكان ميتوان مهارتها و توانمنديهاي ادراكي اين كودكان را تقويت كرد. به وسيله تكرار برنامههاي آموزشي به نحوي كه تكاليف آموزشي بر روشهاي رفتاري استوار باشد. مثلا نمايش فيلم آموزشي( مطالعه گروهي دانشآموزان و يا مطالعه دو نفر كه در فيلم علاوه بر آموزش درسي آموزش رفتاري نيز داشته باشند) و تقويت رفتارهاي مثبت كودكان با افراد خانواده و يا دوستان و همسالان.
انتظار ميرود والدين اصول زير را رعايت كنند:
- صبر و حوصله وافر.
-كاهش تحركهاي زائد محيطي.
- طرح و تنظيم برنامههاي جامع و متنوع آموزشي.
- ايجاد نگرش مثبت.
- تقويت انگيزه توجه و تلاش.
- توجه به نيازهاي اساسي كودك.
- توجه به رغبت و علاقه كودك.
maryamm275
11-04-2009, 01:44 PM
روان شناسی چت و کاربران چت روم ها
فضای مجازی چت روم های اینترنتی به وسیله ای برای پر کردن اوقات فراغت جوانان مبدل شده که مرزهای تازه ای در شکل گیری ارزشها و هویت یابی جوانان پیش روی آنان قرار داده است.
بررسی های محققان علوم و ارتباطات اجتماعی نشان می دهد که کارکرد غالب چت برای کاربران ایرانی جنبه فراغتی و سرگرم کننده داشته که در اشکال مثبت و منفی تسهیل کننده و جبران کننده نیازهای ارتباطی آنها در دنیای واقعی است.
گرچه در فضای چت، مرزبندی های جنسیتی روز به روز ضعیف تر می شود اما با این حال در بیشتر موارد جذابیت های جنسیتی در روابط دنیای مجازی بیش از پیش حایز اهمیت است.کارشناسان معتقدند که مجاورت طولانی با فضای مجازی می تواند به فرهنگ پذیری یکطرفه و تاثیر پذیری افراطی از هنجارها و ارزشها انجامیده و با تقویت پدیده جهانی شدن تعلقات ملی و سنتی کابران را تحت تاثیر قرار دهد.
“کامران سروش صحت” کارشناس علوم ارتباطات اجتماعی “چت روم ها” را میدان های چند کاربردی و از پرطرفدارترین عرصه های مراوده در فضای مجازی دانسته و معتقد است که چت، مرزهای تازه ای در شکل گیری خرده فرهنگها،ارزشها و هویت جوانان پدید آورده است.
وی با اشاره به عوامل تسهل کننده ارتباط در فضای مجازی چت می گوید: گمنامی، سرعت ارتباط و سیال بودن از جمله علل گرایش به چت است که در روابط جنیسیتی و دوست یابی جوانان پیامدهایی به دنبال دارد که محملی برای جستجو و ارضای کنجکاوی های آنان فراهم می آورد.
این کارشناس با تاکید بر اهمیت فضای چت روم ها در پر کردن اوقات فراغت اظهار می دارد: چت کردن در فضای مجازی، مشارکت عاطفی را جایگزین مشارکت سیاسی و معاشرت رو در روی اجتماعی کرده و نوعی رابطه غیر حقیقی را بر فضای مناسبات میان افراد حاکم کرده است که این امر پیامدهایی چون کاهش سرمایه های اجتماعی،انزوا و بریدگی از مشارکت های محسوس و عینی را در بر داشته است.
وی در توصیف چگونگی جایگزینی روابط عاطفی با روابط سیاسی و علمی درفضای چت تشریح می کند: چت کننده ها از برقراری چند ارتباط همزمان با دیگران به شدت لذت می برند، این افراد درگرفتن اطلاعات خاص از مخاطب خود پیشدستی کرده و از این طریق به یک شناسایی اولیه از مخاطب دست می یابند و امکان می یابند که از این طریق توصیف های مبالغه آمیز درباره خود بکار برده و با ابزار همدردی و همسویی با مخاطب، توجه او را به خود جلب کنند. این کارشناس معتقد است که ماهیت غیر رو در روی ارتباطات الکترونیکی اینترنتی، انگیزه بیشتری را در کاربران به ایجاد یک رابطه پشت صحنه ای که ریسک شرمندگی در آن کمتر است، ایجاد می کند.
دکتر”محمد ابراهیم برزگر” استاد روان شناس اجتماعی دانشگاه علامه طباطباطی با اشاه به دو فاکتور مورد علاقه در جوانان برای برقراری ارتباط با دیگران می گوید: “ناشناس ماندن” و “تنوع گرایی” شوق گرایش به ارتباط با چندنفر را بوجود آورده است.
وی می افزاید: در نمونه های تحقیقی بدست آمده از چند کافی نت مشخص شد که ۷۱ درصد از جوانان ۱۵ تا ۳۰ سال یک بار چت کردن را امتحان کرده اند.
وی در خصوص نتایج بدست آمده از گرایش سنجی جوانان در هفت موضوع مرتبط با چت کردن، اعلام می کند:نگاه به چت به عنوان بازی سرگرم کننده ۲۴ درصد، چت به عنوان تدوام زندگی واقعی ۱۷ ردصد، چت به عنوان وسیله ای برای ارتباط دوستانه ۱۸ درصد، چت به عنوان امکانی برای جستجو گری ۹ در صد، چت به عنوان ارتباطی نامطمئن و ناکارآمد ۲۰ درصد و چت به عنوان ابزاری برای سوء استفاده ۱۲ درصد بوده است. این استاد دانشگاه می افزاید: ۷۵ درصد چت کنندگان گفته اند که در چت کردن نقش های متقاوتی را بازی می کنند که سهم پسران در ارایه نقش غیرواقعی و تصویری نادرست از خود ۸۹ درصد و سهم دختران ۱۱درصد بوده است. برزگر بدبینانه ترین نظرات در گرایش چت گنندگان را مربوط به انتخاب همسر دانست و خاطر نشان می کند: به خاطر گسترده بودن فضا و امکان نقش بازی کردن و ارایه رفتارهای دوگانه بیشتر چت کنندگان معتقدند که محیط چت فضای مناسبی برای انتخاب همسر به شمار نمی آید که در این خصوص آقایان بیشترین بی اعتمادی به چت به عنوان ابزار انتخاب همسر دارند.
وی با اشاره به تمایل پسران به برقراری ارتباط دوستانه همزمان با چند فرد غیر همجنس تصریح می کند: بیشتر پسرها با آگاهی از وابستگی عاطفی در دختران تلاش می کنند که ارتباط خود با آنها را تا مرز آنچه حقیقتا به دنبال آن هستند، تعقیب کنند.این در حالی است که دخترها اغلب با وسواس و دقت بیشتری دوستی و رابطه پا برجا با یک فرد غیر همجنس را مدنظر دارند. برزگر می افزاید: تحقیقات جامع نشان داده که نگاه دختران به چت بیشتر جنبه تفنن و بازی دارد با این حال نکته ای که در وهله نخست در تضاد با این جهت گیری قرار دارد تعهد بیشتر به استفاده صادقانه از فضای مجازی و محافظه کاری و احتیاط بیشتر دختران در برقراری ارتباط آنلاین است. “مریم رضا زاده” و” آرزو صالحی ” از محققان علوم اجتماعی در تحقیق مشترکی که در خصوص گرایش جوانان به چت های اینترنتی انجام دادند،نتایجی را که در ذیل آمده ارایه دادند: ۸۸ درصد به چت به مثابه یک بازی نگاه می کنند، ۵۳ درصد معتقدند که چت کردن فرقی با زندگی واقعی ندارد، ۴۶ درصد معتقدند که کسانی که با آنها چت می کنند خصوصیاتی مشابه با آنها دارند، ۴۰ درصد گفته اند که شخصیت شان درچت با شخصیت واقعی شان متفاوت است، ۷۶ درصد از چت کردن احساس آرامش می کنند، ۸۳ درصد شناخت شخصیت دیگران را در چت غیرممکن می دانند، ۴۴ درصد فهمیدن احساسات و نظرات واقعی افراد در چت را غیرممکن می دانند، ۷۶ درصد در چت به مخاطب خود اعتماد ندارند، ۷۳ درصد امکان انتخاب همسر از طریق چت را مناسب نمی دانند و ۴۳ درصد معتقد به وجود دردسر در دوست یابی های اینترنتی هستند. تحقیقات این دو محقق از زاویه ایی دیگر همچنین نشان می دهد که دختران درچت کردن بیشتر مایل به شیطنت و سر کار گذاشتن هستند در همین راستا پسران در چت کردن تلاش بیشتری می کنند که اعتماد دختران را بر ای تداوم رابطه جلب کنند.
“محمد سعید ذکایی” عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی در بیان انگیزه اصلی از چت کردن می گوید: توجه بیشتر چت کننده ها به مسایل فراغتی و سرگرم کننده چت روم ها بوده است و انگیزه های بعدی به ترتیب شامل پیدا کردن دوست، تازگی محیط چت و مهیج بودن آن، تفاوت شخصیت در صحنه چت نسبت به زندگی حقیقی و شیطنت و ماجراجویی عنوان شده است. این کارشناس می افزاید: در پاسخ به این سوال که با چه افرادی تمایل به چت کردن دارید، بیش از ۵۰ درصد پاسخ دهندگان گفته اند که بیشتر دوست دارند با افراد متنوع و ناشناس چت کنند و کمتر از یک سوم تمایل خود را به افراد آشنا بیان داشته اند .همچنین ۹/۹۸ درصد پاسخ دهندگان تمایل به چت کردن با افراد غیرهمجنس داشته اند و بدین ترتیب می توان گفت که فضای غالب در محیط چت روم ها گفتگوهای دوستانه جوانان غیر همجنس است که با نیت ارضای کنجکاوی، آشنایی، سرگرمی و شیطنت و ماجراجویی است. عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی در خصوص مضمون گفتگوهای چت کننده ها اعلام می کند:بر اساس تحقیقات انجام شده، بیش از ۴۰ درصد چت کننده ها به دنبال مباحث غیرجدی و پیش پا افتاده و ۲۷ درصد به گفتگوهایی برای صمیمیت و نزدیکی بیشتر و کمتر از ۲۰ درصد موضوعاتی چون موسیقی فیلم و هنر را مد نظر داشته اند. ذکایی، درباره الگوهای قابل توجه در روابط میان چت کننده ها می گوید: بیشتر جوانان کم سن و سال تر به خصوص پسرهای جوان در گفتگوهای اینترنتی مایل به صمیمیت و نزدیکی بیشتر با دوستان غیر همجنس خود هستند.
همچنین پسران بیش از دختران مایل به گپ همزمان با بیش از دو یا چند فرد غیرهمجنس بوده و تبحر و مهارت پسران درچت کردن بیش از دختران است. همچنین پسرها ترس و نگرانی کمتری از کنترل ها و شناسایی های غیرمحسوس در خلال چت کردن داشته اند.
وی اولویت سایت های مورد مراجعه پاسخگویان برای چت کردن را به ترتیب ۸۵ درصد یاهو، ۷% درصد سایت های فارسی زبان مثل بدهی دات کام و روزی دات نت و ۵/۶ درصد msn دانست.
maryamm275
11-04-2009, 01:45 PM
مهار اضطراب
مثل یک چشم به هم زدن، ۳ ماه از سال تحصیلی گذشت، کتابها بوی تازگیشان را از دست دادند. دفترها سیاه شد و... روزهای امتحان فرا رسید. با همان حال و هوای همیشگی، انگار اضطراب و دلهره یار جدانشدنی امتحان است و درسخوان و غیر درسخوان هم نمیشناسد که وقتی از هر دانشآموزی سؤال میکنید، اولین مشکل را اضطراب امتحان میداند. یکی از اساسیترین مشکلات دانشآموزان، خانههای کوچک، جمعیت زیاد خانوادهها و عدم وجود محیطی آرام و مناسب برای درس خواندن خصوصا در روزهای امتحان است. آیا در این خانههای کوچک و با تلویزیون دائما روشن و احیانا بارفت و آمد مهمانان، میتوان برای درس خواندن تمرکز داشت؟ به راستی در خانههایی با یک یا ۲ اتاق، چگونه میتوان شب امتحان با چراغ روشن تا صبح درس خواند؟
در این گزارش به مشکلات دانشآموزان یکی از مدارس، در روزهای امتحان پرداختیم. در یکی از مدارس راهنمایی دخترانه به سراغ چند دانشآموز که در هوای سرد پاییزی در حیاط مدرسه دور هم جمع شدهاند و مشغول درس خواندن هستند میروم و از امتحاناتی که پیش رو دارند، از چگونگی آماده شدن برای امتحان و مشکلاتی که در این روزها با آن روبهرو هستند، سؤال میکنم. سهیلا جعفری، دانشآموز کلاس دوم راهنمایی که زودتر به مدرسه آمده تا اشکالات درسی دوستانش را برطرف کند، میگوید:« من دوست دارم تنهایی درس بخوانم، به همین دلیل میروم در اتاق و تنهایی بلند بلند مطالب درسی را برای خودم تکرار میکنم، فکر میکنم دارند از من فیلمبرداری میکنند و من بهعنوان معلم یک کلاس، درس را برای بچهها توضیح میدهم یا اینکه به پشت بام خانه میروم و تو هوای آزاد درس میخوانم، آن موقع فکر میکنم یک نفر روبهرویم نشسته. مثلا اگر تاریخ میخوانم فکر میکنم یک تاریخدان روبهرویم نشسته است، من از خودم سؤال میکنم و بعد جواب میدهم و خیلی خوب درسهایم را یاد میگیرم.» از سهیلا میپرسم،خیلی از دانشآموزان در خانههایی کوچک زندگی میکنند و شاید بعضیها فقط یک اتاق داشته باشند، فکر میکنی آنها برای درس خواندن چه مشکلاتی دارند و برای مقابله با این مشکلات چه باید بکنند؟
با لحن شیرینی میگوید: «درست است که ما در خانه چند تا اتاق داریم اما من هم چند تا خواهر و برادر دارم که آنها هم مثل من درس میخوانند، پدرم تلویزیون را که روشن میکند، سر و صدا زیاد می شود، اما به هر حال، آدم باید از هر امکاناتی که دارد خوب استفاده کند. یکی از معلمهای ما میگفت:« من یک شاگرد داشتم که در حمام خانه درس میخواند.» البته مدرسه ما هم سعی کرده به بچههایی که مشکل دارند کمک کند، پارسال موقع امتحانات گفتند هر کس در خانه نمیتواند درس بخواند، جمعهها میتواند به یاد مدرسه بیاید و در حیاط و کلاسهای مدرسه درس بخواند.» سهیلا که شاگرد زرنگی است، راه حلی هم برای مقابله با اضطراب شب امتحان پیشنهاد میکند:«من هم اضطراب داشتم اما یک بار خواهرم به من گفت: وقتی برگه امتحان را میگیری، یک دفعه همه سؤالها را نگاه نکن، بلکه یکی یکی از بالا به پایین سؤالها را بخوان و جواب بده، این طوری وقتی میبینی میتوانی سؤالها را جواب بدهی، اضطرابت کمتر میشود.»
فائزه کوچکی همکلاسی و دوست سهیلا که کنارش ایستاده در باره نحوه خواندش میگوید:«من قبلا همینطوری درس میخواندم، مطالب را برای امتحان حفظ میکردم، ولی بعد از امتحان، زود از یادم میرفت، اما خواهرم یک روش خوب به من یاد داد، حالا مطالب درس را کمکم میخوانم و خلاصهنویسی میکنم و با این روش مطالب خیلی خوب یادم میماند، مثلا درس هفته پیش، الآن خوب یادم هست. فائزه برای درس خواندن در خانه مشکلی ندارد:«ما دو تا اتاق داریم، یکی بزرگ، یکی کوچک. در خانه ما فقط من محصلم، برای همین برای خواندن به اتاق کوچک می روم. معمولا هیچکس به آن اتاق نمیآید، وقتی درسم را خواندم، میروم آن یکی اتاق تا خواهرم ازمن بپرسد.» و در ادامه میگوید:« خانه ما هم شلوغ بود، هر چه درس میخواندم، یاد نمیگرفتم، اما حالا با روشی که یاد گرفتهام، حتی اگر خانه ما شلوغ هم باشد، درسم را خوب یاد میگیرم.»
مهشید مظفری که تا حالا شنونده حرفهای ما بود، میگوید: « آدم هر جا که باشد باید درسش را بخواند، حتی اگر خانه کوچک باشد، بعد اگر کسی بخواهد، میتواند به آن چیزی که دوست دارد برسد.» مهشید از قانون جالبی که در ایام امتحان در خانهشان اجرا میشود، میگوید:« مادرم موقع امتحانات، تلویزیون راتعطیل میکند.» بعد از خداحافظی از بچههای درسخوان و صمیمی مدرسه راهنمایی به دبیرستان و پیش دانشگاهی که دیوار به دیوار آن مدرسه است، میروم و با دانشآموزان این مدرسه هم در مورد مسائل مربوط به ایام امتحانات همصحبت میشوم. فرزانه صبری دانشآموز مقطع پیشدانشگاهی رشته تجربی در حالی که عجله دارد به کلاسش برسد، میگوید: «مشکلات ما در ایام امتحانات زیاد است؛ مثل کمبود وقت و مراعات نکردن خانوادهها بعضی از خانوادهها رعایت حال بچههای محصلشون را نمیکنند، تلویزیون دائماً روشن است ، مهمان دعوت میکنند، بچهها را مجبور میکنند همراه آنها به مهمانی بروند.
خانهها هم کوچکند و تعداد اتاقها کم. بعضی از ما شبهای امتحان یا با چراغ مطالعه درس میخوانیم، یا چراغهای اوپن را روشن میکنیم. البته مدرسه هم کار خوبی کرده و برایمان خوابگاه تدارک دیده و هر کسی مشکل دارد میتواند برای درس خواندن از خوابگاه مدرسه استفاده کند. اما یکی از مشکلات اساسی ما، حجم زیاد درسها و تعداد زیاد امتحانات است ، اعتراض هم که میکنیم، میگویند شما پیشدانشگاهی هستید و باید زحمت بکشید. ما شبها در خوابگاه بیدار میمانیم و درس میخوانیم، بعد فردایش سر کلاس چرت میزنیم و از درس چیزی نمیفهمیم. اساسیترین مشکل، بیبرنامگی است. ما در یک روز ۴ تا امتحان داریم. ما وقتمان کم است، چون از صبح تا ساعت ۶ و ۷ بعدازظهر به خاطر کلاس فوقالعاده و تست در مدرسه میمانیم و اینجوری نه به تستهایمان میرسیم و نه به درسهای فردا. برنامهریزی درسی هم نداریم.بعضی از معلمها میگویند به روش قلمچی درس بخوانید، بعضی میگویند با برنامهریزی آموزش و پرورش پیش بروید. مجبوریم براساس هر دو روش درس بخوانیم، به همین دلیل هیچ کدام را کامل نمیتوانیم اجرا کنیم.» اما به عقیده ما یکی از بهترین راههای مقابله با مشکلات امتحان، مراجعه به مشاور مدرسه و استفاده از تجربیات و راهنماییهای او است، به همین دلیل دقایقی با خانم (فاطمه حمزهلو) مشاور دبیرستان و پیشدانشگاهی همکلام شدم.
خانم حمزهلو که ۱۲ سال است به عنوان مشاور فعالیت میکند، دلیل اصلی مشکلات دانشآموزان در ایام امتحان را طریقه نادرست مطالعه آنان در طول ایام تحصیل میداند: «بچهها عادتهای غلط و روشهای مطالعه نادرستی دارند. اگر این روشها و عادات نادرست را اصلاح کنند بسیاری از مشکلات درسی آنان حل میشود، به طوریکه بچهها عادت دارند به روش «جز به کل» مطالعه کنند به این صورت که یک قسمت درس را خوانده و حفظ میکنند و بعد به سراغ مطلب بعد میروند. در حالی که این روش نادرستی است و ما عکس این روش، یعنی روش «کل به جز» را به آنها پیشنهاد میکنیم تا با این روش، یک مطالعه ماندگار داشته باشند.» وی در توضیح این روش میگوید: «در اولین مرحله روش (کل به جزء) پیش از آنکه دانشآموز شروع به درس خواندن کند باید کل مطلب را از نظر بگذارند، بدون آنکه مطلب را بخواند، فقط ورق بزند و سرفصلها را نگاه کند. در دومین مرحله قبل از آنکه شروع به خواندن کند، در مورد آن درس برای خودش سؤالاتی را مطرح کند و هنگام مطالعه، جواب آن سؤالات را جستوجو کند.
در سومین مرحله به طور دقیق خواندن درس را شروع کند و هر مطلبی را که به نظرش مهم میرسد یادداشت کند. نوشتن نکات مهم باعث میشود مطلب یکبار دیگر در ذهن دانشآموز تکرار شود.» وی به دانشآموزان توصیه میکند: «از هیچ نکتهای بدون یادداشت کردن، نگذرند؛ البته برای یادداشتبرداری خوب و کامل و دقیق هم رعایت نکاتی لازم است، مثلا در یادداشت باید نکات اصلی را نوشت و برای کامل کردن یادداشت، از اشکال، رنگها و علامتها استفاده شود.» خانم حمزهلو در مورد مراحل بعدی این روش مطالعه، میگوید: «دانشآموز در چهارمین مرحله که دیگر یادداشتبرداری هم تمام شده، برای مرور درس، دیگر کتاب یا دفتر را نمیخواند، بلکه فقط مطالب یادداشتهای خود را به دقت مطالعه میکند و در مورد هر نکتهای که یادداشت کرده، خوب فکر میکند.
در مرحله پنجم، اگر بخشی از یادداشت خود را نمیتواند درک کند یا سؤالی برایش پیش آمده میتواند دوباره به کتاب مراجعه کرده و آن نکته را دوباره دقیق و درست یادداشت کند.
در ششمین مرحله، دانشآموز برای اینکه نکات یادداشت شده به طور دقیق و کامل در ذهنش ثبت شود، باید این نکات را با صدای بلند برای خودش تکرار کند و اینطور تصور کند که معلم کلاس است و باید درس را برای شاگردانش توضیح دهد، بنابراین اگر در خانه، تخته دارد، مطالب را روی تخته بنویسد و روی دیوار بچسباند وقتی توضیح درس تمام شد، تصور کند دانشآموزان سؤالاتی دارند و او باید به آنها پاسخ دهد. در این مرحله هیچ سوالی نیست که نتواند به آن پاسخ دهد.» حمزهلو معتقد است: مطالعه درس، قدم اول است و برای تثبیت مطالب درس در ذهن، اقدامات دیگری هم لازم است. برای اینکه دانشآموزان مطالب خوانده شده را فراموش نکنند، باید یادداشتهای خود را در زمانهای معین مرور کنند، در غیر این صورت تمام زحمتهایی که برای تهیه این یادداشتها کشیدهاند، به هدر میرود.
maryamm275
11-04-2009, 01:46 PM
راهکارهايي براي تقويت اراده
رسيدن به آرامش و درك زندگي پاك، يكي از مهمترين اهداف آفرينش انسان است. خداي رحمان به ما عقل و چشم و گوش و مهمتر از همه ، پيامهايش را عنايت فرمود تا « آرامش و زندگي پاك » را تجربه كنيم:
«ألا بذكر الله تطمئن القلوب». (1)
بدون خدا، زندگي رنجي است بي پايان ، « وَ مَنْ أعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَه ضَنْكاًً». (2)
«كساني كه به خدا ايمان آورده و ايمان خود را به ظلم نيالودهاند ، داراي ايمني و مصونيتند و آنان هدايت يافتگان واقعي هستند» (3)
بنيامين راش، پدر روانپزشكي آمريكا ميگويد: « دين آن قدر براي پرورش و سلامت روح آدمي اهميت دارد كه هوا براي تنفس». (4)
يونگ، روانكاو ميگويد: «در مورد بيماران روحي كه از 35 سال به بالا داشتند ، حتي يك نفر يافت نميشود كه مشكل رواني او در آخرين مرحله تحليل، به ايمان مذهبي مربوط نگردد و بهتر است بگوييم كه هر فرد از آنان، به علت فقدان آن چه كه دين به اشخاص ميدهد ، بيمار شدهاند و هيچ كس از آن ها كه نظر ديني و مذهبي خويش را باز نيافتند ، واقعاً درمان نشدهاند». (5)
امام علي عليه السلام ميفرمايد: « تقوا، داروي بيماري دلهاي شما و شفاي مرض بدنهاي شماست». (6)
امام كاظم عليه السلام ميفرمايد: « لقمان به پسرش گفت: دنيا ، درياي ژرفي است كه افراد بسياري در آن غرق شدهاند و تقوا و پرهيزكاري، كشتي توست. آن كشتياي كه آكنده از ايمان باشد ، بادبانهاي آن، توكل به خدا و پاسدارش، عقل و ناخدايش، علم و فرمان آن، بردباري و تحمل است». (7)
زندگي، قانون دارد. خوشبختي، با فهم و رعايت قانون زندگي و سيهروزي، با ناديده انگاشتن قانون زندگي، حاصل ميشود.
موفقيتها به بخت و اقبال وابسته نيست، بلكه زندگي پاك را با احترام به قوانين، ميتوان در آغوش کشيد.
جوانان، دانشجويان و استادان بزرگوار، بايد بدانند كه دنياي بيخداي امروز، براي کسب موفقيت کامل و آرامش واقعي، حرف زيادي ندارد و طي دو يا سه قرن گذشته ، برخي از دانشمندان تربيتي و روانشناسان غربي توانستهاند به برخي از قوانين آن – به گونهاي ناقص – پي ببرند اما (قرآن و عترت)، ???? سال قبل، آن هم با رعايت همه عرصههاي زندگي و باور به سراي ابدي، دقيقترين قواعد را براي درك يك زندگي پاك، بيان كردند ، « من عمل صالحاً من ذكر و أنثي فهو مؤمن فلنحيينه حياه طيبه». (8)
اينك براي اين كه دچار « روابط و دوستيهاي ويرانگر» نشويم ، چند قاعده را به اختصار بيان ميكنيم که در اين مقاله به اولبن مورد که تقويت اراده است مي پردازيم :
1 - تقويت اراده در انجام برنامهها
شخص با اراده كسي است كه وقتي درباره ي كاري، به خوبي تأمل كرد و آن را نافع دانست، تصميم به انجام آن ميگيرد و با فعاليت و ثبات قدم، آن را به اجرا در ميآورد (9) و در مقابل، فرد سست اراده ، با كمترين مشكلي، از انجام دادن كار، دلسرد شده ، دست از تلاش برميدارد.
شخص با اراده، كسي است كه داراي هدفي معقول است و تا موقعي كه به آن نرسيده، از تعقيب آن باز نميايستد و مشكلات و موانع رواني يا مادي، به اراده و عزم او لطمه نميزند و از پيشرفتش، جلوگيري نميكند.
كسي كه ارادهاي قوي دارد ، آن چه را خواسته است، با كوشش و ثبات قدم، به دست ميآورد. شخص با اراده، كسي است كه داراي هدفي معقول است و تا موقعي كه به آن نرسيده، از تعقيب آن باز نميايستد و مشكلات و موانع رواني يا مادي، به اراده و عزم او لطمه نميزند و از پيشرفتش، جلوگيري نميكند.
آسمان
راهكارهاي تقويت اراده
الف) تعيين هدف يا اهداف
انسان بايد ابتدا هدف و يا اهداف خود را در زندگي و يا كاري كه ميخواهد انجام دهد ، به طور دقيق و مشخص، ترسيم كند. طبيعي است كه اين هدف، بايد شفاف، معقول، قابل دستيابي، بدون افراط و تفريط ، مطابق توان و استعداد خود و واقعبينانه باشد نه بلندپروازانه و خارج از تواناييهاي شخص. در غير اين صورت، وقتي با مشكلات و موانع سختي روبهرو شود ، نااميد و دلسرد شده ، از ادامه كار، منصرف ميشود و خود را ناتوان و بياراده ميبينيد.
ب) شناخت تواناييها و استعدادها
همه ما در وجود خود ، از استعدادهايي برخورداريم . كافي است اين نيروها را بشناسيم و براي رسيدن به هدف، آنها را به كار گيريم.
ج) برنامهريزي
بايد براي تمام كارها و فعاليتهاي شبانهروزي، برنامهاي مدون و منظّم داشته باشيد .بدين منظور از جدولي استفاده كنيد كه در ستون افقي آن، ساعات شبانهروز و در ستون عمودي، ايام هفته را يادداشت و تمام كارهاي روزانه – خواب، استراحت، ورزش، مطالعه - را در آن درج كنيد و هر فعاليتي را در زمان خاص خود ، در جدول بنويسيد و هيچ زماني را بدون كار ، خالي نگذاريد. هر روز صبح با نگاهي به آن برنامه ، به اجراي دقيق آن بپردازيد و شبها، قبل از خواب، آن را محاسبه و ارزيابي كنيد. شايسته است همچون يك محاسبهگر جدي و قاطع ، فعاليتهاي روزانه و ميزان موفقيت خود در انجام دادن آن ها را بررسي كنيد و در صورت موفقيت، خود را تشويق و در صورت تخلّف و سهلانگاري در اجرا، خود را تنبيه كنيد.
آجرهاي بناي هستيمان را، طرز تفكرمان ميسازد و اگر بخواهيم در دنيايمان اتفاق زيبايي بيفتد ، گام اول ، تغيير در نگاه و بينش ماست.
د) اصل تلقين يا خودگوييهاي مثبت
گفتن، باور داشتن است. وقتي ميگوييم من آدم شكست خوردهاي هستم، بياستعدادم و عوض شدني نيستم، در واقع، حكم محكوميت خود را صادر ميكنيم. روانشناسي شناخت، به ما چنين ميگويد: دستور دادن، فرايند شدن است و ما را دستورات ميسازند. ما همواره با خودمان حرف ميزنيم و هفتاد درصد (70%) وقتمان با گفتوگو سپري ميشود حتي زمان خواب و ما همان ميشويم كه با خود حرف ميزنيم. سعي كنيد دستورات خوبي به خودتان بدهيد. شما با خودتان چه ميگوييد؟ فرهنگ ذهن و زبان شما، مثبت است و نيروزا و يا منفي است و نيروبر؟
آجرهاي بناي هستيمان را، طرز تفكرمان ميسازد و اگر بخواهيم در دنيايمان اتفاق زيبايي بيفتد ، گام اول ، تغيير در نگاه و بينش ماست. با تغيير نگاه ، ايدهآلها و اهداف زندگيمان به درستي شكل ميگيرند و آن گاه گام دوم، يعني تلاش مستمر و انتخابهاي عالي و فرداساز، در دنياي ما رخ خواهد داد . «إن الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بأنفسهم».
نگرشها و انديشههاي ما، مهمترين عامل تغيير به شمار ميآيند. نود درصد (90%) تغييرات خوب و بد زندگيمان، به نوع نگرش ما به رخدادهاي زندگي بستگي دارد و ده درصد (10%) آن به وقايع بيروني وابسته است.
اديسون ميگويد: « مشكل افرادي كه شكست خوردهاند و دست از تلاش برداشتند ، اين بود كه نميدانستند كه در يك قدمي پيروزياند » و ميگفت: راز توفيقم اين بود كه هرگاه براي باز كردن دري تلاش ميكردم و باز نميشد ، بارها و بارها تلاش ميكردم و با خود ميگفتم: حتماً اين كليد ، درب را در صدمين بار، باز خواهد كرد.
ه) تدريجي بودن تقويت اراده
براي به دست آوردن ارادهاي قوي و محكم، بايد به تدريجي بودن آن و نياز آن به تمرين، توجه داشت. گمان نكنيد ميتوانيد به طور دفعي و بدون تلاشي درخور، به آن دست يابيد. بنابراين، به راهكارهاي عملي زير توجه كرده، به آنها پايبند باشيد:
- هر روز صبح حداقل بيست دقيقه ، به طور مرتب و در ساعتي معين ، ورزش كنيد.
- صبحگاهان، هر زمان كه بيدار شديد ، بيدرنگ برخيزيد و از رختخواب بيرون رويد ، حتي اگر خوابآلودگي مزاحمتان است، از اتاق بيرون رويد و قدري نرمش كنيد تا خوابآلودگي از بين برود.
- در صورت امكان، چند دقيقه قبل از اذان صبح از خواب بيدار شده، نماز شب بخوانيد و اگر در آن وقت بيدار نشديد ، قضاي آن را به جا آوريد.
- مقيد باشيد هر روز تعداد آيات معيني از قرآن را تلاوت كنيد (حداقل 30 تا 50 آيه) و در صورت تمايل، در هفتههاي بعد، بر ميزان آن بيفزاييد.
- ترك گناه و مخالفت با هواهاي نفساني، نقش بسيار مؤثري در تقويت اراده و نهادينه كردن آن در درون انسان دارد.
- هرگز در كارها، نااميد نشويد و با حالتي تهاجمي، براي پيگيري و به انجام رساندن كارهاي ناقص و ناموفق، تلاش كنيد.
- كارهايي را كه به عهده ميگيريد، ناتمام رها نكنيد و آن ها را به نحو احسن و تا رسيدن به نتيجه مطلوب، ادامه دهيد و از پراكنده كاري و آشفتگي در كارها كه موجب به هم ريختگي نظام فكري ميشود ، بپرهيزيد و به فعاليتهاي خود ، تمركز و انسجام ببخشيد.
- همواره بر خداوند ، توكل كرده و در همه امور، از او استمداد جوييد. (10)
پينوشت:
1. رعد، آيه 28.
2. طه، آيه 124.
3. انعام، آيه 82.
4. مجله پيوند، ش 257، ص 34.
5. موسوي لاري، رسالت اخلاق در تكامل انسان، ص 170.
6. نهج البلاغه، خ 198.
7. كليني، اصول كافي، 1، 19.
8. نحل، آيه 97.
9. نيروي اراده نيرويي باطني براي اتخاذ تصميمات، اقدام به كار، اداره و انجام اهداف و وظـايـف است.
10. محمدرضا احمدي، پرسشها و پاسخها، دفتر هفتم .
maryamm275
11-04-2009, 01:46 PM
از كليد طلائي ارتباطات
هر كار ما نوعي ارتباط است
ما هر روز، به گونههاي مختلف با يكديگر در ارتباطيم تا انديشهها، احساسات و تمايلات خود را به يكديگر منتقل كنيم، ميزان علاقه و احترام خود را نشان دهيم و رنج و اندوه، شادماني و خرسندي و شك و دودلي خود را ديگران در ميان گذاريم.
يك ارتباط ساده يا يك مجموعه ارتباطات، خواسته يا ناخواسته، از پيش تعيين شده يا اتفاقي، فعال يا منفعل به هرحال يكي از ابزارهاي كليدي ارضاء نيازها، كسب نتايج و متجلي ساختن آرزوهاي ماست. روابط ما، مطلوب يا نامطلوب، شكل دهندهي بخش عمده اي از اوقات روزانهي ماست.
ما ارتباط برقرار ميكنيم تا: كسب اعتبار كنيم، شكوه و گلايه كنيم، به يكديگر كمك كنيم، عقايد خود را ابراز كنيم، به توافق برسيم، ناسزا بگوييم، ادب خود را نشان دهيم، هشدار دهيم، ترغيب و تشويق كنيم، فرمان دهيم، با ديگران دوست شويم، ديگران را به بفريبيم،تقلب كنيم تحسين كنيم، گپ بزنيم، معاشرت كنيم، مبادله و معامله كنيم، دست نياز به سوي ديگران دراز كنيم
از بحرانها جان سالم به در بريم، اطلاعات و اخبار را رد و بدل كنيم، از ديگران پذيرايي كنيم باز جويي كنيم، چيزي بخريم، چيزي بفروشيم
maryamm275
11-04-2009, 01:47 PM
چرا مردها بی احساس می شوند؟
اغلب مردهایی كه در معرض استرس شدید قرار دارند در خود فرومیروند ، سكوت میكنند و بیاحساس میشوند تا مسئله ی خود را به شكلی حل كنند.
از آن جایی كه طبیعت اصلی مرد ، مردانه و مذكر است برای مبارزه با استرس به این نیاز دارد كه خود را از معركه عقب بكشد و مدتی را به تنهایی بگذراند.
از آنجایی كه طبیعت اصلی مرد ، مردانه و مذكر است برای مبارزه با استرس به این نیاز دارد كه خود را از معركه عقب بكشد و مدتی را به تنهایی بگذراند. این رفتار قدرت مردانه او را تشدید و تقویت میكند. بنابراین زمان مناسبی برای رسیدگی به واكنشهای عاطفی و احساسی نیست. اغلب مردها در برخورد با استرس ابتدا با احساسات خود قطع رابطه میكنند تا بتوانند به طور عینی و منطقی با مسئله پیش آمده برخورد كنند.
زنها از این رفتار مردها به هراس میافتند زیرا اگر قرار باشد زنی با احساسات خود قطع ارتباط كند باید به قدری ناراحت باشد كه بخواهد كسی را رد كند اما این موضوع در مورد مردها صدق نمیكند در حالیكه مردها خود به خود در واكنش به استرس با احساسات خود قطع رابطه میكنند.
مرد
مرد توانایی آن را دارد كه در لحظهای در خود فرو برود و سكوت اختیار كند به همین شكل میتواند در لحظهای از این حال خارج شود.
وقتی مردها متعادلتر میشوند برای آن ها صحبت درباره ی اینكه از چه موضوعی ناراحت بودند سادهتر میشود.
وقتی مرد از دنیای سكوت و تنهایی بازمیگردد ممكن است حرفی برای گفتن نداشته باشد زیرا ممكن است به این نتیجه رسیده باشد كه دلیل و موضوعی برای ناراحت شدن وجود ندارد. در اغلب موارد وقتی مرد از سكوت و انزوا خارج میشود و میگوید كه همه چیز خوب و عالی است ، بهتر است زنش به این گفته او اطمینان كند و در شرایط آرام قرار بگیرد.
همسر
زنها را درك كــنید
وقتی مرد ، زمان كافی برای درك كردن احساسات و نیازهای همسرش صرف نمیكند ، زن به سادگی سردرگم میشود و امكان اینكه واكنشی شدید و بیتناسب نشان دهد ، افزایش مییابد.
وقتی زنی احساسات خود را با شوهرش در میان میگذارد اگر شوهر به حالت انفعالی به صحبتهای او گوش فرا دهد و امیدوار باقی بماند كه به زودی حرفهای زنش تمام خواهد شد ، روی او اثر میگذارد و بر ابهامات یا ناراحتیهایش میافزاید.
وقتی زنها تصمیم میگیرند مانند مردها رفتار كنند و به منطق بیش از احساسات خود بها بدهند ، گیج و سردرگم میشوند. به خصوص اگر قرار باشد زیر فشاری برای تصمیمگیری باشند. معمولا وقتی زنی سردرگم است، میخواهد تصمیمی بگیرد در این زمان او بیش از هر چیز به آرامش نیاز دارد و باید آرام بگیرد و احساساتش را مرور كند. در این زمان است كه میتواند به راحتی تصمیم بگیرد. وقتی مردی برای درك كردن زنش به حرفهای او گوش میدهد خود به خود متعادلتر میشود و زن زمانی متعادلتر میشود كه بتواند حرفها و احساساتش را بازگوید و این تنها زمانی میسر است كه مردها بتوانند زبان تكلم زنها را بیاموزند و زنها هم به طریقی سخن بگویند كه مردها میل به شنیدن داشته باشند.
maryamm275
11-04-2009, 01:47 PM
با اعتدال رفتار کنید
اندیشیدن به جنبههای مثبت زندگی، کمتر فکر کردن درباره مسائل منفی، از هر لحظه خود لذت بردن و... از جمله راههای درمان تفکر منفی است.
تفکر منفی بیماری مهلکی است که ذهن، احساسات و جسم انسان را مبتلا میسازد اما در مقایسه با بیماریهای لاعلاج یا مهلک، درمان پذیر است.
آیا تاکنون برایتان پیش آمده که با صدای کشیده شدن ناخن بر روی تخته تا چند لحظه احساس ناراحتی کنید. افکار منفی نیز مانند همان صدای ناخن بر روی تخته است. افکار روی احساسات ما تاثیر میگذارند. نسبت به چیزی که آن را دوست دارید یا از آن متنفرید چه احساسی دارید؟
مجبور نیستید که آگاهانه احساسات خود را تغییر دهید. کافی است افکارتان را تغییر دهید تا احساساتتان به سرعت از آن تبعیت کند. به درستی که افکار روی ذهن، جسم و احساساتمان تاثیر میگذارد. افکار مثبت خوشی و خوشبختی را برای ما به ارمغان میآورد و افکار منفی برایمان از خود احساس بیارزشی و شوربختی به جای میگذارد.
این نوشتار در پی برون رفت از افکار منفی و راههای رسیدن به زندگی مثبت است .
برای بسیاری از اشخاص تفکر منفی یک عادت است؛ عادتی ناپسند که به مرور به اعتیاد میانجامد این هم مانند الکلیسم، پرخوری یا مصرف موادمخدر، نوعی بیماری است. بسیاری از مردم از این بیماری رنج میبرند. زیرا تفکر منفی برای جسم، ذهن و احساسات اعتیادآور است. اگر یکی از آنها به شما نرسد، دیگران در صف انتظار میکشند. بدن به هجوم موادشیمیایی که در اثر واکنش جنگ و گریز به جریان خون وارد میشود اعتیاد پیدا میکند گاه ارتعاش و تحریک ناشی از تفکر منفی بسیار زیاد و پرمقدار است. بعضیها در اثر هجوم آدرنالین بیهوش میشوند. ذهن به درست بودن و انجام دادن کارها معتاد میشود و بسیاری از اشخاص دوست دارند که بدانند در جواب به این سؤال که از میان خشنودی و کار درست کدام را باید انتخاب کنند؟ مدتها فکر میکنند و جواب به این سؤال برایشان آسان نیست. احساسات انسان، تحت تاثیر افکار منفی به آن معتاد میشود. ممکن است احساسات خوشایندی نباشد. با این حال از ملامت و دلتنگی هنوز فاصله دارد. در معرض تحریک بر شدت تقاضای احساس اضافه میشود و دیری نمیپاید که حتی بیش از اندازه هم کفاف نمیدهد. مانند هر اعتیاد دیگر، با تفکر منفی نیز باید با تعهد در قبال زندگی، با صبر و شکیبایی، با نظم و انضباط برای بهبودی مصمم بود. البته با علم به اینکه بهبودی تنها با رعایت اصول امکانپذیر میشود.
● قدرت خلاقه فکر
افکار، قدرت زیادی دارند. ساختهها و پرداختههای انسان، با شکوه یا وحشتناک، در ذهن و با اندیشیدن شروع میشوند. بدون اندیشه، بدون فکر و تفکر اتفاق نمیافتد. موقعیت کنونی ما ناشی از عمری اندیشیدن منفی یا مثبت است. اگر میخواهید از کیفیت اندیشههای خود باخبر شوید به زندگی خود رجوع کنید و ببینید که در چه موقعیتی هستید. نتیجه را ببینید؛ اگر از بخشی از زندگی خود راضی هستید، تفکری که در آن بخشی از زندگی به کار بردهاید مثبت بوده است، اگر از بخشهایی از زندگی خود ناراضی هستید در این صورت احتمالش است که اندیشه شما در آن بخش منفی بوده باشد.
افکار مثبت، نتایج مثبت تولید میکند مانند؛عشق، توجه، محبت، سلامتی، ثروت، خوشبختی، موفقیت، تنعم و غنا. افکار منفی نیز نتایج منفی بر جای میگذارند مانند؛ بیتوجهی، بیتفاوتی، ناراحتی، فقر و فلاکت، ترس، فقدان و بیزاری.
درباره اینکه چگونه اندیشههای منفی به بیماریهای خطرناک منجر میشوند، نمونههای زیادی وجود دارد. همه ما در زندگی فهرستی از ناکامی و مصیبت داریم که تحت تاثیر آن به این نتیجه میرسیم که زندگی دیگر ارزش زیستن ندارد. بعضیها در معرض یک یا دو مصیبت و تراژدی در زندگی به این نتیجه میرسند که زندگیشان را فایدهای نیست. جمعی دیگر، در برخورد با مسائل و مشکلات روزانه اینگونه واکنش نشان میدهند که« چه فایدهای دارد؟»، «چرا این قدر زحمت بکشم؟»، «چه کسی اهمیت میدهد» انباشته شدن طرز تلقیهایی از این قبیل به مرور و طی سالها به این باور منتهی میشود که زندگی زحمت بیفایده است.
با توجه به خلاقیت اندیشهها، نگرانی ما درباره یک بیماری به خصوص میتواند آن بیماری را در ما ایجاد کند. از قدیم ضربالمثلی هست که میگوید: «از هرچه بترسی به سرت میآید.» دانشجویان پزشکی و روانشناسی اغلب نشانههای بیماری بیمارانشان را در خود احساس میکنند و در مواقعی عیناً به بیماری آنها مبتلا میشوند. اندیشه «بلای جان من سرطان است» هر بار که سرفه میکنید ممکن است به عنوان یک دعوت یا یک دستورالعمل هدایتکننده به حساب آید.
● ببین هرچه گفتم درست بود!
راه دادن افکار منفی به ذهن و جسم، روش بسیار فلاکتباری برای زیستن است. شبیه آن است که بمبی به سر خود ببندیم و به ما بگویند که این بمب ممکن است هر لحظه منفجر شود. زندگی با افکار منفی و اندیشه مرگ کردن هم چنین مفهومی را دارد.
آیا وقتی اندیشه منفی به بیماری مهلک فرصت ورود به بدن را میدهد دیگر نمیتوان فکری به حال آن کرد؟ آیا میتوان مانعی بر سر راه پیشرفت بیماری قرار داد؟ کارشناسان روانشناسی معتقدند میتوان پیشرفت بیماری را سد کرد. البته مسئله خوشبینی عاجزانه نیست، اما آنها بر این باورند که میتوان اقداماتی صورت داد.
در این مورد پی – دی – اسپنسکی روانشناس میگوید: «عجیبترین و جالبترین حقیقت درباره احساسات منفی این است که مردم به راستی آنها را ستایش میکنند.»
چرا از قدرت ذهن برای ایجاد یک واقعیت منفی استفاده میکنیم؟ اگر ذهن ما بتواند سلامتی، تنعم و شادی و یا به همان سادگی بیماری، فقر و نومیدی بیافریند، چرا در همه لحظات زندگی سلامتی، تنعم و شادی را برنمیگزینیم؟
وقتی به خود میگوییم که نمیتوانیم به خواسته خود برسیم، احساس ناشایسته بودن میگوید «بله حالا واقعبینانه فکر میکنی.» وقتی اتفاق ناگواری برای ما میافتد، احساس ناشایسته بودن قبل از همه در مقام توجیه میگوید: «ببین هرچه گفتم درست بود.»
● «اخطار منفی» را از «تفکر منفی» جدا کنید
ما مسئول همه اندیشههایی که به ذهنمان خطور میکند نیستیم؛ ما مسئول آن اندیشههایی هستیم که در ذهنمان مستقر میشود. اندیشه «چه آدم بیملاحظهای» ممکن است لحظهای در ذهنمان جاری شود و احتمالاً اشکالی هم تولید نکند. وقتی این اندیشه را با اندیشه دیگری تکمیل کردیم (و از آن گذشته...) آن وقت به زحمت میافتیم.
شاید شخص مورد نظر ما بیملاحظه بوده است. احتمال دارد که نظر ما درست باشد و مشاهده درستی کرده باشیم، ممکن است او را در حال انجام کاری دیده باشیم که بیملاحظه بودن او را برایمان تداعی کرده باشد. اما دایره تفکر منفی وقتی شروع میشود که ما عبارتی نظیر «من این کار را دوست ندارم» را به مشاهدات خود اضافه میکنیم.
اگر شما، پدر، مادر، یا مدیر هستید، با توجه به اصول و دستورالعملهای در اختیار خود میتوانید افراد تحت نظر را هدایت کنید.
اگر با آنها مطابق این معیارها رفتار نکنید، در واقع وظیفه خود را انجام ندادهاید. ما در دنیایی زندگی میکنیم که باید در اغلب اوقات با نشانههای منفی روبهرو شویم. توجه به این نشانهها اندیشه منفی نیست، دست به کار شدن و اقدام اصلاحی انجام دادن رفتار مثبت است، اما نگران و ناراحت شدن اندیشه منفی است. در نهایت ما با اندیشه و تدبیر خود سلامتی جسم و روح خود را میتوانیم دستکاری کنیم. این مطلب درخصوص پدیدههای ذاتاً فیزیکی نیز مصداق عینی پیدا میکند مثلاً زمان در حین برگزاری مسابقه تحریف میشود به نحوی که گذشت وقت برای طرفداران تیم برنده و بازنده متفاوت ارزیابی میشود و یا زمانی که اشخاص تحت هیجان خاصی قرار میگیرند موضوعات عادی متفاوت و به شکل دیگری مورد قضاوت قرار میگیرد. بنابراین انسانها پیوسته تحت تأثیر ذهنپردازی قرار دارند که برخی مطالب را مثبت و برخی دیگر را منفی استنباط میکنند. راه بهتر زیستن، رفتار کردن در رعایت اعتدال است.
● راهی برای فرار
و پایان سخن اینکه، اخیرا مؤسسه بینالمللی بیماریهای روانی، بروز افکار منفی در شخص را شروعی برای بیماری افسردگی دانست. کارشناسان این مؤسسه برای جلوگیری از تخریب ناشی از هجوم افکار منفی به ذهن، روزانه ۲۰ دقیقه پیادهروی را توصیه میکنند زیرا پیادهروی یا حتی انجام کارهای روزمره منزل و مطالعه،یک ماده بیوشیمیایی در بدن به نام آندرومین تولید میکنند که مانع بروز افکار منفی و درنتیجه بیماریهای مختلف روانی میشود.
maryamm275
11-04-2009, 01:48 PM
خود بيمارانگارى
شايد براى همگى ما اتفاق افتاده باشد كه با ايجاد كوچك ترين دردى در يكى از اعضاى بدنمان به اين فكر كنيم كه دچار يك بيمارى خطرناك شده ايم؛ نوعى بيمارى كه شايد هيچ راه علاجى نداشته باشد.
«خود بيمارانگارى» اختلالى است كه خيلى از افراد را در دوره اى از زندگى درگير خود مى كند و شروع آن به اين صورت است كه علائم بسيار جزيي درد از قبيل تپش قلب، گرفتگى عضلات، رگ هاى دردناك، سرفه هاى گهگاهى، يك زخم كوچك و... باعث مى شوند كه فرد فكر كند دچار يك اختلال شديد قلبى، سرطان و... شده است. اين تفاسير نادرست باعث مى شوند كه افراد مبتلا به اين اختلال مدام انواع هراس ها و اضطراب ها را تجربه كنند. هزينه كردن مقدار زيادى پول براى انواع آزمايش ها و معاينات پزشكى براى اطمينان بيمار و همچنين تصديق پزشكان مبنى بر اين كه هيچ خطرى فرد را تهديد نمى كند و او كاملاً سالم است نيز او را از شر اضطراب ها و وسواس هاى فكرى راحت نمى كند.
خود بيمارانگارى اختلالى است كه خيلى از افراد را در دوره اى از زندگى درگير خود مى كند و شروع آن به اين صورت است كه علائم بسيار جزئى درد از قبيل تپش قلب، گرفتگى عضلات، رگ هاى دردناك، سرفه هاى گهگاهى، يك زخم كوچك و... باعث مى شوند كه فرد فكر كند دچار يك اختلال شديد قلبى، سرطان و... شده است.
اين اشتغال ذهنى بيمارگونه باعث مى شود كه اين افراد در روابطشان با خانواده دچار مشكلات فراوانى شوند، زيرا آنها مُصر هستند كه خانواده به دنبال پيگيرى هاى پزشكى اين افراد باشند و آنها را تنها نگذارند، براى همين خانواده اين بيماران بعد از مدتى با اين افراد مشكلات جدى پيدا مى كنند. سواي مشكلات خانوادگى، اين افراد در محيط شغلى نيز دچار مسائل زيادى مي شوند و كاركردهاى شغلى آنها كاهش مى يابد. «خود بيمارانگارى» در هر سنى ممكن است بروز كند ولى بيشتر كسانى كه با آن درگير مى شوند، بزرگسالان هستند. اگرچه ممكن است بعضى از آنها بهبود يابند ولى ادامه روند آن تا دوران ميانسالى و پيرى، باعث بروز انواع اختلالات خلقى مثل افسردگى در اين بيماران مى شود. البته نگرانى در مورد بيمارى در دو جنس زن و مرد متفاوت است. امروزه اكثر زنان نسبت به بيمارى سرطان سينه استرس شديدى دارند، در حالى كه بيشتر مردان ترس از ابتلا به سكته قلبى و سرطان پروستات دارند. ترس از مرگ و پيرى زودرس نيز ممكن است تمامى افراد (چه زن و چه مرد) را تهديد كند.
اين بيمارى حداقل به مدت شش ماه طول مى كشد و ميزان شيوع آن در كل جمعيت، يك تا پنج درصد است. طبق گزارش هاى كلينيك هاى درمانى ? تا ? درصد بيماران سرپايى مراجعه كننده به بخش هاى مراقبت هاى اوليه، مبتلا به خودبيمارانگارى هستند. البته بيمارى هاى ديگرى در نتيجه اين بيمارى ممكن است فرد را تهديد كند. از قبيل وسواس، اضطراب، اختلال وحشت زدگى و افسردگى. انواع توهم ها و حملات توأم با وحشت زدگى اين افراد را تهديد مى كنند. راه كمك به اين افراد بايد در قدم اول اقدامات پيشگيرى كننده براى آنها باشد. اولين قدم اين است كه نبايد در كنار آنها راجع به بيمارى هاى جدى و تهديد كننده صحبت كرد، زيرا اگر سابقه از دست دادن يكى از والدين يا يكى از اطرافيان را داشته باشند يا در كودكى دچار يك بيمارى سخت شده باشند، صحبت در مورد اين بيمارى ها بر نگرانى و اضطراب آنها مى افزايد.
يكى ديگر از اقدامات حمايت كننده در مورد درمان اين افراد، روانكاوى است. دكتر منصور بهرامى روان شناس و عضو هيئت تحليل رفتار متقابل در اين رابطه مى گويد: «به وسيله روش روانكاوى، مشخص مى شود كه سرچشمه اين بيمارى از كجا ناشى مى شود. ممكن است اين بيماران در كودكى مورد نوازش هاى مكرر والدين قرار گرفته باشند و با احساس كوچك ترين دردى توجه همه را به سوى خود جلب كرده باشند. اصولاً تمارض و جلب كردن توجه ديگران باعث مى شود كه اين بيماران رفته رفته خود به اين باور برسند كه دچار يك بيمارى وخيم شده اند. از طريق روانكاوى و پيدا كردن منبع اين اختلال مى توان به اين بيماران كمك كرد تا از طريق بينش منطقى به اين نتيجه برسند كه افكار آنها در مورد يك بيمارى بيشتر به توهم نزديك است تا واقعيت.»
maryamm275
11-04-2009, 01:49 PM
نحوه کنترل احساسات بعد از شنیدن خبری بد
اخبار بد—مرگ یکی از عزیزان، بیماری، اخراج شدن از کار و ...—مثل شوک می مانند، وحشت می کنید و همه زندگیتان ناگهان تغییر می کند.
جای تعجب نیست که در تحقیقی مشخص شده است که تقریباً همه خانم هایی که به تازگی ابتلا به سرطان سینه شان به آن گزارش شده است، دچار پریشانی و اضطراب می شوند. اما جدی تر اینکه، این وضعیت در تقریباً نیمی از آنها آنقدر پیشرفت می کند که منجر به اختلالات روانی شدید مثل افسردگی می شود.
کاملاً بدیهی است که شنیدن خبر بد چندان آسان نیست. اما واقعیت این است که باید با آن کنار بیایید، شما فرزندانی دارید که