PDA

بازدید نسخه کامل شده : فلسفه اتصال به زندگی


ghazal_68
29-Apr-2009, 08:50 PM
زندگي برخي از انسان ها «خطي» ست ميان دو نقطه، ميان دو عدم، که روزي زاده شده و روزي ديگر مي ميرند چرا که هدف و معنا از مرکز زندگي آنان کوچيده است و دايره زندگي آنان گسسته شده و با مرگِ آن ها، تنها همان خط باقي مي ماند، خطي کمرنگ که تنها نشانه طول عمر شان در اين دنياست.
اما براي برخي ديگر زندگي «دايره اي» است که هر چند نقطه ي آغاز آن عدم است اما زندگی آن ها با هستی پیوند می یابد، چون دايره اي که بر هيچ بگردد وجود نداشته و بي مرکز فرو مي ريزد زندگي اين انسان ها بر محور هدف و معنا مي چرخد و از آن جا که دايره حول محوري قدرتمند مي گردد زندگي این انسان ها، مجموعه اي از توانايي ها و ارزش هاست.
اما به طور جامع مي توان گفت زندگي همه انسان ها داستاني است که آغاز دارد اما مرگ نقطه پايان زندگي آنان در اين دنيا نيست چرا که انسان با مرگ نمي تواند کارها و آثار خود را محو نمايد و از طريق عملکردهاي خود در زندگي، منفور يا محبوب اذهان مي شود يعني ماندگار مي شود بدون توجه به اين که کار او ديروز يا هزار سال پيش انجام شده است، و جالب اين که آن اعمالي که بشر را زنده نگه مي دارد از آرزوهاي او ناشي مي‌شود نه از نيازهاي او؛ بنابراين اين آرزوهاي ادبي، علمي و سياسي انسان ها هستند که تاريخ را دگرگون مي کند و تاريخ نيز ثبت چگونگي تحقق اين آرزوهاست.
و شايد همين خصوصيت تاريخ است که به آن جذابيت مي بخشد براي همه ي كساني كه دوران کودکي را با ‌سرخوشي سپري كرده‌اند، انديشيدن به آرزوهاي بزرگ در اتاق‌هاي كوچك بوده است که جوشش خلاقيت را در درون آن ها به وجود آورده و از آنان انسان هاي متفاوت ساخته است هر چند که كمتر اتفاق مي‌افتد اين رؤياها برآورده شوند اما کسي که به آينده فکر مي کند و به کم قانع نيست اين را هم مي داند که بايد تلاشي مضاعف داشته باشد و تن پروري و بي خيالي را از زندگي خود حذف نمايد هر چند که محيط، استعداد و ظرفيت هاي مادي و معنوي خود و جامعه اي که در آن زندگي مي کنيم در تحقق اين آرزو ها نقش دارند اما انسان ها بايد باور داشته باشند که هيچ تلاشي بي پاسخ نخواهد ماند.
پس انسان مؤفق از آن چه بدست آورده با قدرت حفاظت مي كند، و هر روز به گونه اي به دنبال معنا مي شتابد، مي آموزد و از تلاش دوباره و فهميدن جديد شادمان مي شود هر چند که بهتر از هر کسي مي داند که هيچ گاه پاياني وجود ندارد پس باز مي کوشد و باز مي آموزد و تلاش مي کند، با اين که انسان هدفمند در پي اين رنج ها و مرارت هاي بي پايان مي يابد که هرگز به مقصود حقيقي دست نخواهد يافت اما اين را هم مي يابد که تلاش است که زندگي او را معنا مي بخشد و او را از انسان هاي معمولي متفاوت مي سازد.
به هر حال او در پي اين تلاش ها به امکانات مادي و معنوي خاصي دست مي يابد که ديگران نتوانسته اند به آن برسند.
او هر روز با تصاوير و تعابير ناآشنا مواجه مي شود و خود را ملزم مي سازد که به دانستگي برسد، پس اين گونه است که آرزوهاي کودکي و نوجواني محقق مي شوند و نبايد چنين آرزوهايي را که هر چند در وهله اول ناممکن و بعيد به نظر برسندف را به خيال پردازي هاي شاعرانه که حول رؤيا مي گردد تشبيه نمود. از آن جا که خيال پردازي هاي شاعرانه ناممکن ها و تصاويري هستند بريده بريده، گسسته و آشفته و رنجبار که زندگي خطي را به دنبال دارد دقيقاً مانند خوابي است که انسان هر لحظه در آن غوطه ور است.
در کل، ابعاد گوناگون زندگي انسان، اين موضوع را به ما ثابت مي کند که نياز به هدف از لوازم ضروري زندگي و وسيله اي براي سعادت او مي باشد. و اين ضرورت آن گاه آشکار مي شود که انسان ابعاد مختلف فکري، جسمي، اجتماعي و رواني خويش را کشف نمايد و بشناسد.
انسان منبع بسياري از ذخائر گرانبهاست که معادن وجودش گوهرهاي بس ارزشمندي را در خود گرفته و به خاطر همين ارزش هاي نهفته در وجودش او را در ميان موجودات عالم آفرينش تافته اي جدا بافته قرار داده است.
مسأله بسيار مهم اين است که حلولِ روحِ طروات و زندگي که با معناي واژه «زندگي» هم در هم آميخته است تأثيري است که انسان هاي هدفمند و راستين، در جامعه و بر روح افراد بر جاي مي گذارند که گاه به اندازه اي اين تأثير زياد است که انسان ها تسليم طرز تفکر و عقايد آن ها مي شوند.
و باز نکته پر اهميت ديگر اين است که زندگي انسان هاي مؤفق و هدفمند هيچ گاه خالي از هدف نيست و همواره هدفي والاتر جاي هدف محقق را مي گيرد در حالي که انسان هاي معمولي به محض اين که به هدفي رسيدند يا اين که راه رسيدن به هدف را دشوار ديدند خسته شده و دايره زندگي خود را فرو مي پاشند و در امتداد همان خط فرضي به زندگي خود ادامه مي دهند.
قابل ذکر است که زندگي انسان مؤفق با مرکزيت هدفي ارزشمند و غايي از تعداد زيادي هدف هايي به نسبت کم اهميت تر و با اهميت تر تشکيل شده در حالي که هدف غايي و نهايي هيچ گاه تغيير نمي کند و فرد با شعاع يکنواخت نسبت به کل دايره ارتباطي يکسان برقرار مي کند و در واقع اين فرد است که پرگار زندگي را بر محور هدف غایی خویش به حرکت در مي آورد و نقطه ها را به يکديگر پيوند مي دهد و به زندگي معنا مي دهند و آن گاه که يکي از ارکان اعتقاد فرد متزلزل شود و از حرکت باز ايستد مفهوم دايره، معناي خود را از دست مي دهد چون خط سير قطع مي گردد و شايد به همين دليل مردان و زنان قدرتمند در طول تاريخ رفتارهاي پر از ريسك از خود بروز داده اند.
در صورتي که افراد فاقد هدف و ريسک ناپذير در دنياي بسته‌بندي شده اي زندگي مي کنند که هيچ افقي فرا روي آن ها متصور نيست، آن ها امروز را مي بينند و از ديدن آينده هاي دور ناتوانند اينان با تولد در زمان، مكان و جامعه‌اي معين درون جعبه اي به نام امروز، زندگي مي کنند و همين امروزها و هدف هاي مقطعي و کوچک که تنها به برآورده سازي نيازها، محدود هستند خط حرکت مستقيم آن ها را تا لحظه مرگ ترسيم مي نمايد که چنين جعبه اي مانع نگرش همه ‌جانبه اين افراد به زندگي مي‌شود.
پس پيش‌بيني توأم با ريسك و عمل همراه با جسارت است که انسان ها را ماندگار و زندگي آن ها معنادار مي سازد و فرايند همين حرکت، اراده، تجربه، استمرار وحضور است که او را به قابليت ها، ظرفيت ها و امکانات وجودي مادي و معنوي مي رساند و جهان نيزدر درون همين آگاهي، انديشه، تجربه، فعل خلاق وکنش هاي بي امان و مستمرآدمي هستي اش را بر ما آشکار نموده و با شرايط و مقتضيات بشري ما درتنيده است.