+ پاسخ به مبحث
نمایش نتایج 1 تا 4 از 4

مبحث: اصطلاحات عامیانه

  1. #1
    كاربر فعال گيگاپارس
    25,781 امتیاز ، سطح 39
    11% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,169
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    Veteran25000 Experience Points
    نماد soroosh
    تاريخ عضويت
    Jan 2008
    پست
    1,795
    گيپا
    141,069
    پس انداز
    0
    امتیاز
    25,781
    سطح
    39
    تشكرها
    1,249
    1,045 بار در 665 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض اصطلاحات عامیانه

    آگهی تبلیغات (برای حمایت از گیگاپارس)
    انگشت به دهان حیرتزده، سرگشته
    انگشت به دهان نهادن متحیر ماندن
    انگشت خوردن افسوس خوردن، پشیمان بودن
    انگشت در سوراخ مار کردن دانسته خود را هلاک کردن
    انگشتر پا چیز بی ارزش
    انگشت پیچ نوعی گز رقیق
    اگشت توی شیر زدن و مایه گرفتن برای کسی برای کسی نقشه کشیدن، از کسی بد گفتن
    انگشت رساندن دست درازی کردن، دست زدن
    انگشت روی چیزی گذاشتن موضوعی را مورد توجه قرار دادن
    انگشت زدن انگشت در چیزی فرو بردن، امضاء کردن با اثر انگشت
    انگشت شمار کم، معدود
    انگشت عسلی بدیوار کشیدن هنگامه بر پا کردن، مردم را متوجۀ جایی کردن
    انگشت کردن نگا. انگشت رساندن
    انگشت کوچکه ی کسی نشدن بسیار فرودست تر از کسی بودن، اصلا با کسی قابل مقایسه نبودن
    انگشت نگاری ثبت کردن اثر خطوط روی انگشتان برای شناسایی در آینده
    انگولک کردن سر به سر گذاشتن، با انگشت به چیزی ور رفتن، نگا. انگشت رساندن
    اوا خواهر مرد زن نما، مردی که علائق زنانه دارد
    اوت بودن بی خبر بودن، از مرحله پرت بودن
    اوت کردن بیرون انداختن، بیرون کردن
    اوراق قراضه، اسقاط، از کار افتاده
    اوراق شدن از هم پاشیدن، از کار افتادن
    اوستا چسک فضول و مزاحم، سرخر
    اوستاکار استادکار، ماهر و مسلط
    اوضاع احوال وضع و حال
    اوضاع کسی را بیریخت کردن زندگی کسی را آشفته کردن، کاسه کوزه ی کسی را بهم ریختن
    اوف شدن (به زبان کودکان) زخم شدن، درد داشتن
    اوقات تلخی ترشرویی، عصبانیت
    اول چلچلی تازه به چهل سالگی رسیدن (اول بلوغ و خوشی)
    اول دشت (نزد کسبه)نخستین فروش بامداد
    اهل بخیه وارد در کار، اهل فن
    اهل بیت اهل خانه، خانواده
    اهل حال دوستدار تفریح و خوشگذرانی
    اهل دود سیگاری
    اهل عمل کسی که کمتر حرف می زند و بیشتر عمل می کند
    اهل کاری بودن وارد بودن در کاری
    اهل کوفه سست پیمان ، بی وفا و غیر قابل اعتماد
    اهل محل همه ی کسانی که در یک محل کار یا زندگی می کنند
    اهل نشست تارک دنیا، گوشه نشین
    اهل و نا اهل کس و ناکس، نجیب و نانجیب
    اهل هیچ فرقه ای نبودن به کارها و چیزهایی که ناباب شمرده می شوند معتاد نبودن
    ای داد بیداد کلامی است که به هنگام حسرت و افسوس می گویند
    ایراد بنی اسرائیلی بهانه های بی خود و بی جهت
    این به آن در چیزی که عوض دارد گله ندارد، در مقام انجام عمل متقابل می گویند
    این پا آن پا کردن دودل بودن، وقت تلف کردن
    این پهلو آن پهلو شدن این دنده آن دنده شدن، غلتیدن از پهلویی به پهلوی دیگر
    این تن بمیرد سوگندی که یا در اصرار و یا در اثبات حرف خود یاد می کنند
    این تن را کفن کردی نگا. این تن بمیرد
    این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست از این گرفتاری به سادگی دفعات پیش رها نمی توان شد
    اینجانب تعبیر گوینده یا نویسنده از خود
    این جور که بویش می آید چنان که از ظواهر امر پیدا است، از فرار معلوم
    این خاکدان دنیا
    این خط و این نشان عبارتی تهدیدگونه برای منع کسی از چیزی یا انجام کاری، نگویی که نگفتم.
    این در و آن در زدن برای انجام کاری کوشش بسیار کردن
    این دست و آن دست کردن وقت تلف کردن، وقت کشتن، به عقب انداختن
    این دنده آن دنده شدن نگا. این پهلو آن پهلو شدن
    این دو کله دار خورشید و ماه
    این سفر این بار
    این کلاه آن کلاه کردن قرضی را با قرض دیگری پرداختن، از ریش برداشتن روی سبیل گذاشتن، کلاه تقی را سر نقی گذاشتن
    این و آن را دیدن برای انجام کاری از همه کمک گرفتن
    این هلو این هم گلو مثل آب خوردن، انجام این کار بسیار آسان است
    ای والله در مقام تایید و اعتراف به برتری کسی گفته می شود، آری به خدا
    ای والله گفتن به برتری کسی بر خود اقرار کردن
    هر لحظه یکی سنگی بر مغز سر غم زن

  2. کاربرانی که برای این مطلب مفید از soroosh تشکر کرده اند:


  3. #2
    كاربر فعال گيگاپارس
    25,781 امتیاز ، سطح 39
    11% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,169
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    Veteran25000 Experience Points
    نماد soroosh
    تاريخ عضويت
    Jan 2008
    پست
    1,795
    گيپا
    141,069
    پس انداز
    0
    امتیاز
    25,781
    سطح
    39
    تشكرها
    1,249
    1,045 بار در 665 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    اُس و فُس اصل، مایه، چهار ستون بدن
    اسیر خاک مرده، تن پرور
    اشتباه لپی اشتباه لفظی
    اشتر گربه چیزهای نامتناسب با هم
    اشرفِ خر حریصی که زیان کند، نه خود خورد و نه به دیگران خوراند
    اشکال تراشی ایرادگیری، گره در کار اندازی
    اشک تلخ شراب، اشک عاشق
    اشک تمساح گریه ی دروغین
    اشک خنک گریۀ ساختگی
    اشک کسی دم مشکش بودن سخت زود رنج بودن، زود به گریه افتادن
    اشکنک سرشکنک داشتن با خطر همراه بودن
    اشک کوه یاقوت، لعل
    اشهد را گفتن برای مرگ آماده شدن
    اصحاب منقل اهل گفتگو و سخن
    اصلاح تراشیدن ریش و آرایش موی سر نزد مردان
    اصل کاری مهم ترین چیز یا شخص
    اصول دین پرسیدن سوال پیچ کردن
    اطفال باغ گل های تازه
    افاده ای خودپسند، از دماغ فیل افتاده
    اِف اِف (نام تجارتی:) در باز کن برقی
    افتادگی پریشانی، احتیاج
    افتادن بچه سقط شدن جنین
    افتادن به گردن کسی به کسی تحمیل شدن
    افتادن تشت کسی از بام رسوا شدن، باز شدن مشت کسی
    افتادن توی پوست کسی کسی را وسوسه کرد
    افتادن توی هچل گرفتار دردسر و ناراحتی شدن
    افتادن دست از فرط کار زیاد در دست های خود احساس خستگی بسیار کردن
    افتاده فروتن، متواضع
    افت کردن کاهش یافتن، کم شدن
    افسار پاره کردن سرپیچی کردن، یاغی شدن
    افسار سر خود خود رای، افسار گسیخته
    افسار کسی را شل کردن به کسی آزادی کمی دادن
    افسار گسیخته
    افسرده بیان بیهوده و بیمزه گو
    افسرده پستان زن پیر و نازا
    افطاری خوراکی که برای گشودن روزه می پزند
    افقی برگشتن شهید شدن و روی دست ها تشییع شدن
    افندی پیزی به ظاهر شجاع و در واقع ترسو، پهلوان پنبه
    اقبال کسی به برج ریق بودن بداقبال بودن
    اُق زدن بالا آوردن
    اُق گرفتن حالت تهوع پیدا کردن
    اقل کم دست کم، لا اقل
    اکبیری زشت، بی ریخت
    اَکه ننه آدم آب زیرکاه
    اگر بمیری هم به هیچوجه، هرگز
    اگر و مگر کردن شرط و بهانه آوردن
    الابختکی اتفاقی، تصادفی
    اَل اَمان زینهار، پناه بر خدا
    الانه همین حالا، هم اکنون
    الاو للا (به خدا که این است و جز این نیست) به هنگام اصرار و یکدنگی می گویند
    البرز بلند قامت، دلیر
    التفاتی داده شده، مرحمتی، اعطا شده
    الحق براستی، حقیقتا
    الحق و الانصاف انصافا، حقا
    الدرم بلدرم کردن بد و بیراه گفتن، ناسزا گفتن
    الدنگ بیکاره، مفتخور، بی غیرت
    الف قاچ خربزه و از این قبیل، بچه ی کوچک، سیخ، راست
    الف الف کردن قاچ قاچ کردن
    الف به خاک کشیدن خجالت کشیدن
    الفرار گریز، بگریز !
    الف شدن اسب هر دو پا بلند کردن اسب
    الف کوفی چیز کج، آلت تناسلی
    الکی بی هوده، بی خود، دروغکی
    الم شنگه هیاهو، آشوب، جنجال، داد و قال
    الو شعله ی آتش، در پاسخ به زنگ تلفن یا خانه می گویند(یعنی می شنوم)
    الواتی کردن عیاشی و هرزگی کردن
    الو گرفتن آتش گرفتن، (کنایه از شدت خشم و عصبانیت)
    اله و بله چنین و چنان
    اله و بله کردن لاف زدن، چنین و چنان گفتن
    الیسون و ولیسون وردی است که برای کسانی که منتظرشان هستند می خوانند
    اما اشکالتراشی، ایجاد شبهه
    اما توی کار آوردن شک و تردید درست کردن، اشکالتراشی کردن
    امان دادن کسی را پناه دادن، از گناه کسی گذشتن
    امان کسی را بریدن کسی را درمانده و بیچاره کردن
    امروزه روز این روزها، در این دوره و زمانه
    امشی زدن (به زبان داش مشدی ها) کنایه از کشتن، بی حال کردن
    اُمُل عقب افتاده، قدیمی
    امن و امان بدون بیم و هراس
    انداختن فروختن جنس بنجل و ارزان به بهای گران، درست کردن
    انداختن باد به غبغب تکبر کردن، قیافه گرفتن
    انداختن پشت گوش سهل انگاری کردن، دیر انجام دادن، کوتاهی کردن
    انداختن توی هچل دچار دردسر و ناراحتی کردن
    انداختنی جنس نامرغوب
    انسان آدم خوب و پایبند به اصول اخلاقی
    انسان بودن شریف و درست بودن
    اَنف کسی معیوب بودن ابله بودن، خل بودن
    اَنَک شدن تحقیر شدن، خجالت کشیدن
    اَنَک کردن تحقیر کردن، خجالت دادن
    انکر منکر بسیار زشت و بد ترکیب
    انگار نه انگار موضوع را نادیده بگیر ! ، گویی وجود نداشت
    انگشت بر چشم نهادن پذیرفتن، مسلم دانستن
    انگشت بر حرف نهادن ایراد گرفتن، نکته گیری کردن، اعتراض کردن
    انگشت بلند کردن اجازه ی سخن خواستن
    انگشت به دندان گزیدن متحیر شدن، حسرت خوردن
    هر لحظه یکی سنگی بر مغز سر غم زن

  4. #3
    كاربر فعال گيگاپارس
    25,781 امتیاز ، سطح 39
    11% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,169
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    Veteran25000 Experience Points
    نماد soroosh
    تاريخ عضويت
    Jan 2008
    پست
    1,795
    گيپا
    141,069
    پس انداز
    0
    امتیاز
    25,781
    سطح
    39
    تشكرها
    1,249
    1,045 بار در 665 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    از سر نو دوباره
    از سر وا کردن کاری را سرسری انجام دادن
    از سر و کول هم بالا رفتن برای دیدن چیزی ازدحام کردن (اشتیاق زیاد نشان دادن)
    از سفیدی ماست تا سیاهی زغال همه و همه چیز
    از سکه افتادن ار رونق افتادن، از دست دادن زیبایی
    از سوز کون از روی حسادت، به دلیل دیگر
    از سیر تا پیاز همه چیز، با همه ی جزئیات
    از شوخی گذشته حالا برسیم به مطالب جدی
    از شیر گرفتن به دوره ی نوزادی پایان دادن
    از شیر مادر حلال تر چیزی کهدر تعلق آن به کسی تردیدی نیست
    از شیر مرغ تا جان آمیزاد از سیر تا پیاز
    از صدقۀ سرِ از عنایت و لطفِ
    از صرافت چیزی افتادن از انجام کاری منصرف شدن
    از عزا در آوردن به دوره ی عزاداری پایان دادن
    از غورگی مویز شدن مقدمات کاری را فرانگرفته ادعای استادی کردن
    از قحطی در آمده گرسنه چشم، آدم ندید بدید
    از قدیم ندیم ها از گذشته های دور
    از قرار ظاهرا، آن طور که پیدا است
    از قلم افتادن فراموش شدن، مورد بی مهری قرار گرفتن
    از قلم انداختن از یاد بردن، مورد بی توجهی قرار دادن
    از قماش چیزی (کسی) بودن از جنس چیزی بودن، از تیپ کسی بودن
    از کار در آمدن آزموده شدن، نتیجه دادن
    از کاسه در آمده بیرون زده، ور قلمبیده
    از کرگی دم نداشتن خر نهایت پشیمانی و انصراف از ادامه ی کاری
    از کسی حساب بردن از کسی ترس داشتن
    از کسی خوردن توانایی مقابله با کسی را نداشتن
    از کسی رودست خوردن از کسی فریب خوردن
    از کسی کشیدن از کسی رنج کشیدن
    از کف دست مو برآمدن روی دادن پیشامدی غیرممکن
    از کفر ابلیس مشهورتر گاو پیشانی سفید، نزد همه معروف
    از کمر افتادن از خستگی زیاد از کار افتادن، ناتوان شدن در امر جنسی
    از کوره در رفتن به خشم آمدن، آتشی شدن، از جا در رفتن
    از کون آسمان افتادن (به ریشخند :) شخص مهمی بودن
    از کون خروس تنگ تر چشم بسیار ریز و نازیبا
    از کون درآوردن، توی دهان گذاشتن بسیار خسیس بودن
    از کون کسی خوردن نوکر صفت مداح و مدافع کسی بودن
    از کون کیف بودن حواس پرت بودن، در عالم دیگر بودن
    از کون نفس کشیدن (به ریشخند: ) در حال مرگ بودن
    از کیسه خلیفه بخشیدن از دارایی دیگران بخشیدن
    از کیسه خوردن نگا. از جیب خوردن
    از کیسه شدن هدر شدن، ضرر کردن
    از گرد راه رسیده تازه وارد، هنوز به کار دیگری نپرداخته
    از گردۀ کسی کار کشیدن کسی را به سود خود بیرحمانه به کار واداشتن
    اُزگل بی سر و پا، کم شعور و بی شخصیت
    از گل نازکتر به کسی نگفتن با کسی سخت مهربان و پر محبت رفتار کردن
    از گلیم خود پا را درازتر کردن از حد (توانایی) خود تجاوز کردن
    از لجِ از سر لجاجت، از روی خشم
    از ما بهتران پریان، اجنه، (به طعنه:) نازپروردگان، توانگران
    از مخ معاف بودن دیوانه بودن
    از مرحله پرت بودن یکسره بی اطلاع بودن
    از منبر پایین آمدن از پرچانگی دست برداشتن، سخن را به پایان آوردن
    از نافِ جایی آمدن کاری را به خوبی اهل جایی انجام دادن
    از نان خوردن افتادن نگا. نان کسی آجر شدن
    از نفس افتادن بسیار خسته و مانده شدن
    از هفت خوان رستم گذشتن موانع و مشکلات متعددی را پشت سر گذاشتن
    از هفت دولت آزاد بودن شاد و آزادبدون نگرانی از قضاوت دیگران زندگی کردن
    از هول هلیم توی دیگ افتادن از حرص و طمع زیاد به جای سود زیان دیدن
    از یک قماش بودن نگا. سر و ته یک کرباس بودن
    اسباب بازی وسیله ی بازی (بویژه برای کودکان)
    اسباب چینی دسیسه چینی، توطئه چینی
    اسباب زحمت کسی یا چیزی که موجب درد سر و آزار شود
    اسباب کشی نقل اثاثه از خانه ای به خانه ی دیگر
    اسب چپ با همدیگر بستن با هم کینه و دشمنی داشتن
    اسب چوبین تابوت
    اسب را گم کردن دنبال نعلش گشتن اصل را از دست دادن و دنبال فرع گشتن
    اسپند روی آتش بودن سخت نگران و دلواپس بودن، آرام و قرار نداشتن
    استخاره کردن (به کنایه:) وقت تلف کردن
    استخوان بزرگ شخص دارای اصل و نسب
    استخوان بندی درست کردن انگاره و طرح
    استخوان ترکاندن رشد ناگهانی اندام پس از رسیدن به سن بلوغ
    استخوان جلوی سگ انداختن با بخششی ناچیز دهان کسی را بستن
    استخوان خرد (نرم) کردن بارنج و زحمت بسیار چیزی بدست آوردن، دود چراغ خوردن
    استخوان دار محکم، با اراده
    استخوان در گلو داشتن رنج و سختی کشیدن
    استخوان را پیش گاو و کاه را پیش سگ انداختن کار را به نااهل سپردن
    استخوان سبک کردن (به کنایه:)بخشوده شدن گناهان، به زیارت رفتن
    استخوان فروش ستایشگر آبا و اجداد
    استخوان لای زخم گذاشتن بلاتکلیف گذاشتن، کاری را کش دادن
    استغفرالله خدا نکند، خدای نکرده، هرگز
    استکانی زدن میخوارگی اندکی کردن
    اسرار مگو حرف های ناگفتنی
    اسکلت بندی طرح ریزی، زیر سازی
    اسم در گوشی نام دوم فرد مسلمان که نام یکی از امامان است
    اسم شب کلمه ی رمز برای عبور به هنگام شب
    اسم شپش کسی منیژه خانم بودن خودبزرگ بینی احمقانه داشتن
    اسم کسی را روی سنگ کندن (در مقام نفرین:) مردن
    اسم و رسم نام و مقام، شهرت و اعتبار
    هر لحظه یکی سنگی بر مغز سر غم زن

  5. #4
    كاربر فعال گيگاپارس
    25,781 امتیاز ، سطح 39
    11% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,169
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    Veteran25000 Experience Points
    نماد soroosh
    تاريخ عضويت
    Jan 2008
    پست
    1,795
    گيپا
    141,069
    پس انداز
    0
    امتیاز
    25,781
    سطح
    39
    تشكرها
    1,249
    1,045 بار در 665 پست از اين كاربر تشكر شده


    به نظر شما این پست مفید است؟ بله | خیر

    پیش فرض

    آگهی تبلیغات
    اُرد کسی را خواندن به حرف کسی گوش کردن، اهمیت دادن

    اردنگ تیپا، لگدی با نوک پا

    ارزانی بخشیدن، دادن

    ارزیاب کسی که بها و ارزش پولی چیزی را تعیین می کند

    اُرس و پرس پرسش و پاسخ

    اُرُسی کفش

    ارنعوت آدم ستبر و پر زور و بی انصاف

    ارواح بابات به هنگام سرزنش برای ناکام شدن در کاری گفته می شود

    ارواح شکمت ارواح بابات

    اروای ننه ات ارواح بابات

    اره دادن و تیشه گرفتن جنگ و دعوا داشتن

    اُریب کجکی، یک بر، یک ور

    از آب درآمدن نتیجه دادن، تربیت شدن، روشن شدن حقیقت

    از آب درآوردن عمل آوردن، انجام دادن

    از آب روغن گرفتن از هر اتفاقی بهره برداشتن

    از آب کره گرفتن از آب روغن گرفتن

    از آب گل آلود ماهی گرفتن از اوضاع درهم و آشفته بهره گرفتن

    از آب و گل در آمدن مراحل اولیه ی شکل پذیری را پشت سر گذاشتن، بزرگ شدن کودک

    از آن نمد کلاهی به کسی رسیدن، بهره بردن از چیزی، نصیب بردن

    از اوناش نبودن ( فقط بصورت منفی) از جمله ی کسانی نبودن که مخاطب گوینده ی جمله را از آنان پنداشته است

    از این حرف ها مطالبی از آنگونه که پیش از این گفته شد

    از این حَسن تا آن حَسن صد گز رسن در باره ی دو چیز گویند که ظاهری یکسان و بهایی بسیار متفاوت دارند

    از این دنده به آن دنده غلتیدن از درد یا فکر و خیال نخوابیدن

    از این رو به آن رو شدن یکسره دگرگون شدن، بکلی تغییر کردن

    از این شاخ به آن شاخ پریدن دائما از موضوع منحرف شدن و به مطالب فرعی پرداختن

    از این گوش گرفتن و از آن گوش در کردن ظاهرا به حرفی گوش دادن ولی به آن عمل نکردن

    از باران به ناودان پناه آوردن از چاله در آمدن و به چاه افتادن، از ترس مار به دهان اژدها افتادن

    از بالای پشت بام دیدن کسی را زیر دست خود انگاشتن، به کسی با دیده ی حقارت نگریستن

    از بام خواندن و از در راندن خواستن و به بی میلی تظاهر کردن

    از بای بسم الله تا تای تَمَت از اول تا آخر، از سیر تا پیاز

    از بر گفتن یا نوشتن متنی به اتکاء حافظه

    از بر بودن مطلبی را در حافظه داشتن

    از بز حرامزاده تر سخت گریز و حیله گر

    اُزبَک بیریخت، ژولیده، از خود راضی

    از بن دندان از ته دل، با میل و رغبت

    از بن گوش کمال بندگی و خدمتکاری

    از بن ناخن ذخیره، بندگی، اطاعت

    از بیخ یکسره، بکلی، کاملا

    از بیخ گوش کسی گذشتن در برابر خطری قرار گرفتن و آسیب ندیدن

    از بیخ عرب بودن یکسره منکر شدن، به کلی زیر چیزی زدن

    از بیکاری مگس پراندن بیکار و بدون سرگرمی ماندن

    از بی کفنی زنده بودن بینهایت فقیر و نیازمند بودن

    از پا درآمدن افتادن، سخت خسته و درمانده شدن

    از پا در آوردن سخت فرسوده و از کار افتاده کردن

    از پارو بالا رفتن پول ثروت بسیار داشتن

    از پاشنه در آوردن به هر گوشه و کنار سر کشیدن

    از پاشنه در کردن پیاده راه درازی را طی کردن

    از پا ننشستن سماجت ورزیدن، از کوشش دست نکشیدن

    از پس چیزی (کسی) بر آمدن توان انجام کاری را داشتن، توان هماوردی با کسی را داشتن

    از پشت خنجر زدن به نامردی به کسی آسیب رساندن یا او را از پای در آوردن

    از پشت کوه آمدن بی خبر از آداب و رسوم بودن، دهاتی بودن

    از پشه گوشت کبابی خواستن خواهش یا انتظاری نابجا و نشدنی داشتن

    از پیش بردن با موفقیت انجام دادن

    از ترس مار توی دهان اژدها رفتن از باران به ناودان پناه آوردن

    از تعجب شاخ در آوردن بسیار شگفت زده شدن

    از تک و تا نینداختن خود از رو نرفتن، جا نزدن، خود را نباختن

    از تو بخیر و از ما بسلامت ما را از این پس با یکدیگر کاری نیست

    از تو چه پنهان راستش را بخواهی

    از ته دل از سر صدق و صفا

    از ته ریش گذشتن فریب دادن

    از جا پریدن یکه خوردن، عصبی شدن

    از جا در رفتن کنترل خود را ناگهان از دست دادن، ناگهان خشمگین شدن

    از جایی آب خوردن ناشی از چیزی بودن

    از جگر گذشتن نامردی کردن

    از جلوی کسی در آمدن در برابر کسی مقاومت کردن

    از جنب و جوش افتادن آرام گرفتن، شور و هیجان خود را از دست دادن

    از جیب خوردن در آمد نداشتن، از بس انداز خرج کردن

    از جیب رفتن سود یا لذتی را از کف دادن

    از چاله در آمدن و به چاه افتادن از باران به ناودان پناه بردن

    از چپ و راست از همه سو، از همه جا

    از چشم افتادن مورد بی مهری قرار گرفتن ، بی اعتبار شدن

    از چشم کسی برق پریدن شدت ضربه ای را که به کسی وارد شده است نشان می دهد

    از چشم کسی دیدن کسی را مسئول چیزی دانستن

    از چنگ دزد در آمدن و به دام رمال افتادن از باران به ناودان پناه آوردن

    از چیزی زدن از مقدار چیزی کسر کردن

    از چیزی (کسی) زده شدن از چیزی (کسی) متنفر و بیزار شدن

    از چیزی گلی چیدن از چیزی بهره بردن

    از حال رفتن بیحال شدن، غش کردن

    از حساب پرت بودن در اشتباه بودن

    از خاک برداشتن کسی را نواختن و به جایی رساندن

    از خجالت آب شدن بسیار شرمنده شدن

    از خجالت کسی در آمدن محبت کسی را جبران کردن

    از خدا بی خبر ظالم، نابکار

    از خدا خواستن در برابر پیشنهاد یا کاری قرار گرفتن که خود شخص در آرزویش بوده است

    از خدا خواسته آرزومند، مشتاق

    از خر افتادن نابود شدن، مردن

    از خرس مویی کندن از مردم خسیس چیزی درآوردن، هرچند ناچیز باشد

    از خر شیطان پایین آمدن از لجاجت دست برداشتن، از تصمیم نادرستی منصرف شدن

    از خشت افتادن بدنیا آمدن

    از خنده روده بر شدن از شدت خنده بیحال شدن

    از خواب پریدن بیدارشدن ناگهانی از خواب

    از خود بودن خودی بودن، محرم بودن

    از خود در آوردن دروغ پردازی کردن

    از خود راضی متکبر، خود پسند

    از خوشحالی در پوست نگنجیدن از شادی سر از پا نشناختن

    از خیر چیزی گذشتن از چیزی صرفنظر کردن

    از دروازه نگذشتن، از سوراخ سوزن گذشتن حالاتی بی ثبات و بسیار متضاد داشتن

    از دست برآمدن ممکن و شدنی بودن، از عهده بر آمدن

    از دست دادن گم کردن

    از دست رفته عاشق

    از دست کسی در رفتن کاری را بی اختیار و ناخواسته انجام دادن

    از دست کسی کشیدن از کسی در زحمت و رنج بودن

    از دل و دماغ افتادن شور و نشاط خود را از دست دادن، بی حوصله شدن

    از دماغ فیل افتادن بسیار متکبر و خودبین بودن

    از دماغ کسی در آمدن شادی و نشاطی را با اندوه و رنج تاوان دادن

    از دندۀ چپ پا شدن سخت عبوس و کم حوصله بودن

    از دور دستی برآتش داشتن آشنایی سطحی و ناکافی با چیزی داشتن

    از دولت سر به لطف کسی، از برکت وجود کسی

    از دهان در رفتن پریدن حرفی از دهان، بدون پیش بینی سخن راندن

    از دهان گنده تر حرف زدن گفتن مطالبی که در حد گوینده نیست

    از دهان مار بیرون آمدن هیچ کجی در کسی نبودن، راست بودن

    از دیوار مردم بالا رفتن دزدی کردن

    از ران خود کباب خوردن با سختی چیزی بدست آوردن

    از راه بدر بردن فریب دادن، اغوا کردن

    از راه نرسیده در همان لحظه ی رسیدن، به مجرد ورود

    ازرق چشم زاغ

    ازرق شامی اخمو، ترشرو

    از رو بردن خجالت دادن، مقاومت حریف را در هم شکستن

    از رو رفتن خجالت کشیدن، از میدان بدر رفتن

    از روی شکم سیری از سر بی مسئولیتی، بدون تعمق

    از روی معده حرف زدن بدون تعمق و بدون منظور چیزی گفتن

    از ریخت افتادن تناسب خود را از دست دادن، بی جلا و جلوه شدن

    از ریش برداشتن، روی سبیل گذاشتن کار غیر منطقی و بی نتیجه کردن

    از ریش کسی دست برداشتن کسی را به حال خود گذاشتن

    از زبان افتادن لال شدن

    ار زبان کسی از قول کسی

    از زبان کسی مو در آمدن کنایه از فرط تکرار و بی نتیجه بودن سخنی است

    از زمین سبز شدن ناگهان و بی خبر پدیدار شدن، بطور غیرمنتظره حاضر شدن

    از زورِ از شدت، از بسیاری

    از زور پسی از روی ناچاری، اجبارا

    از زور پسی به گربه آقا عمو گفتن با دشمنی که دفع آن نمی توان، مدارا کردن

    از زیر بته عمل آمدن خانواده و اصل و نسبی نداشتن

    از زیر سنگ در آوردن چیزی را هر چند نایاب و تهیه اش دشوار باشد به دست آوردن

    از زیر کار در رفتن تن زدن و نپذیرفتن کاری، کار را جدی نگرفتن

    از سر باز کردن دور کردن، رفع مزاحمت کردن

    از سر دست کار یا سخنی که فورا و بدون تامل بکنند یا بگویند

    از سر کسی افتادن عادتی را ترک کردن

    از سر کسی زیاد بودن بیش از حد توانایی و ظرفیت کسی بودن

    از سرما چاقو دسته کردن به پهلو دراز کشیدن و زانوها را روی شکم جمع کردن و دست ها را میان پاها فرو بردن
    هر لحظه یکی سنگی بر مغز سر غم زن

+ پاسخ به مبحث

بازدید کنندگانی که از طریق جستجو کلمات ذیل به انجمنهای گیگاپارس آمده اند:

اصطلاح استخوان ترکاندن

اهل بخیه یعنی چه؟

انگشت کردن کون

اصطلاحات عامیانه

اهل بخیه بودن

انگشت توی کون

انگشت در کون

انگولک کردن زن

کون انگشت

انگولک کردن کون

انگشت كردن به كون زن

نان کسی را آجر کردن

انگشت درکون

انگشت کردن توی کون

شل کردن سوراخ کونانگشت کردن درسوراخ کونانگشت کردن در سوراخ کونانگشت کردن مرد درسوراخ کونانگشت در کون زنفرو کردن انگشت در کوناهل بخيه بودنانگشت کردن سوراخ کوناصطلاحاتی مثل فضول رو بردناصطلاحات عامیانه با دستنان کسی آجر شدن
SEO Blog

اطلاعات این مبحث

Users Browsing this Thread

در حال حاضر 1 کاربر در حال دیدن این مبحث می باشند، (0کاربر عضو و 1 کاربر مهمان)

قانون های ارسال نوشته

  • You may not post new threads
  • You may not post replies
  • You may not post attachments
  • You may not edit your posts